Group1-Topic3

56 views
Skip to first unread message

skardan

unread,
Oct 29, 2008, 4:43:08 AM10/29/08
to vaut_elearning
Compare and contrast the following Learning Style Models.
1- Myers-Briggs Type Indicator®
2- Felder-Silvermann Learning Style Models
3- Learning Style Inventory (by Kolb)

مهدين ستوده

unread,
Nov 3, 2008, 3:56:22 AM11/3/08
to vaut_elearning
تئوري يادگيري كلب چهار شيوه يادگيري مجزا را كه بر اساس يك چرخه چهار
مرحله اي ست معرفي م نمايد و در اين مورد مدل كلب از ساير مدل هاي متفاوت
مي شود چراكه اين مدل هم روشي براي درك شيوه يادگيري افراد فراهم مي سازد
كه كلب آن را "Learning Style Inventory- LSI" ناميده است، و هم توصيفي
از يك چرخه "يادگيري تجربي" كه براي همه يادگيرندگان مورد كاربرد است
ارائه مي نمايد.[1]
در چرخه يادگيري كلب مرحله "تجربه فوري يا فشرده" پايه اي براي مرحله "
مشاهده همراه با عكس العمل " فراهم مي سازد و اين مشاهدات و عكس العمل
ها به "مفاهيم انتزاعي " تصفيه مي شوند كه دلايل جديدي براي اقداماتي
خواهند بود كه مي توانند مورد "تجربه و تست واقعي و فعال" واقع شده مجددا
به توليد تجارب جديد منجر شوند.
كلب معتقد است اين فرايند يك چرخه يا مارپيچ يادگيري را نشان مي دهد كه
يادگيرنده در آن تمامي اصول را ، از قبيل : تجربه، عكس العمل، اقدام..
لمس مي كند.
مراحل چرخه كلب به اين شكل بيان مي شوند:
1. تجربه فوري يا فشرده Concrete Experience - (CE)- (احساس كردن-
feeling)
2. مشاهده همراه با عكس العمل Reflective Observation - (RO) (مشاهده-
watching)
3. مفهوم سازي انتزاعي Abstract Conceptualization - (AC) (-
تفكرThinking)
4. تجربه و تست واقعي و فعال Active Experimentation - (AE) (عمل-Doing)
همچنين اگر اين چهر مرحله را درايه هاي يك ماتريس دو در دو در نظر بگيريم
يك تعريف چهار مرحله اي از شيوه يادگيري كلب بدست مي آيد كه كلب آن را
بشكل زير بيان كرده است: [2]
1. احساس و مشاهده- Diverging (CE/RO)
2. مشاهده و تفكر-Assimilating (AC/RO)
3. تفكر و اقدام-Converging (AC/AE)
4. احساس و اقدام-Accommodating (CE/AE)



شاخص شخصيتي Myers-Briggs (The Myers Briggs Type Indicator-MBTI)
همانگونه كه از نامش پيداست يك شاخص مي باشد كه به علايق و اولويت هاي
افراد در چهار گروه از فرايند هاي مغزي شان مي پردازد.
اين شاخص از يك پرسشنامه روانشناسانه براي براي اندازه گيري اولويت هاي
افراد در درك جهان اطراف و اخذ تصميمات شان استفاده مي نمايد و شخصيت
افراد را به 16 نوع واحد كه در 4 سرفصل اصلي قرار مي گيرند تقسيم مي
نمايد:
1. درون گرا- برون گرا: introverted<->extroverted
2. احساسي-ادراكي: sensing<->intuiting (افرادي كه بر حس هاي 6 گانه
متكي هستند – افرادي كه بيشتر بر اساس تجربه عمل مي كنند )
3. عاطفي-منطقي: thinking<->feeling (افرادي كه با قلبشان فكر مي كنند-
افرادي كه با مغزشان كار مي كنند)
4. اهل اظهارنظر و قضاوت - مشاهده اي: judging<->perceiving (افرادي كه
با قضاوت و اظهار نظر در مورد پديده ها و وقايع مي پردازند- افرادي كه
همه پديده ها را بدون اظهار نظر مي پذيرند) [3,4]
اما فلدر و سيلورمن نيز شمايي براي شيوه يادگيري ارائه مي دهد كه در آن
روش يادگيري افراد را بر اساس 5 سوال مهم در فرايند يادگيري مورد بررسي
قرار داده در هر بخش پاسخ را به دو انتخاب محدود مي سازد. بر اساس نوع
انتخاب فرد در هريك از اين 5 بخش شيوه يادگيري او مشخص خواهد شد: [5]
1. فرد چگونه اطلاعات را بهتر دريافت مي كند
a. تجسمي و ديداري - Visual
b. شنيداري - Auditory
2. فرد اطلاعات را در چه قالبي بهتر درك مي كند
a. توسط حواس پنج گانه - Sensory
b. توسط تجربه-تئوري-مفاهيم - Intuitive
3. نحوه سازماندهي اطلاعات
a. استنتاج از جزء به كل (مثال ها) - Inductive
b. استنتاج از كل به جزء – Deductive
4. شيوه پردازش اطلاعات
a. فعالانه و مشاركتي،بحث،كار عملي – Actively
b. عكس العملي، با تفكر در مورد رويدادها – Reflective
5. چگونگي درك و يادگيري اطلاعات
a. ترتيبي، با درك مفاهيم مرتبط قبلي – Linear/sequential
b. مخلوط و تصادفي، با مطالعه تركيبي و بدون ترتيب – Non-Linear
اما همانطور كه از تعاريف مشخص است ديدگاه Myers-Briggs نسبت به شيوه هاي
يادگيري ديدگاهي مبتني بر روانشناسي شخصيت افراد و دانش آموزان است كه مي
تواند بعنوان ورودي براي ساير مدل هاي يادگيري و تعيين دقيق تر شيوه
يادگيري افراد بكار رود . از طرفي كلب شيوه يادگيري افراد را در بطن
فرايند حلزوني شكل يادگيري بررسي نموده است و از دل اين فرايند شيوه
يادگيري افراد را قابل استخراج مي داند و نهايتا سيلورمن كه به دسته بندي
شيه يادگيري افراد با بررسي فرايند دريافت،درك و يادگيري افراد مي پردازد
و آميزه اي از مدل هاي كلب و Myres-Briggs را در مدل خود بكار برده است.
اين نظر شخصي بنده است ولي از آقاي كاردان خواهشمندم پس از اتمام اين
مبحث مقايسه صحيح اين روش ها را توضيح بيشتري بدهند چون از نظرات خودم
مطمئن نيستم.



1. www.nwlink.com/~Donclark/hrd/styles/kolb.html
2. www.businessballs.com/kolblearningstyles.htm
3. www.rhassociates.com.au/mbti.htm
4. http://en.wikipedia.org/wiki/Myers-Briggs_Type_Indicator
5. http://www.mscd.edu/~options/online/styles.html

mmkashani

unread,
Nov 4, 2008, 9:54:44 AM11/4/08
to vaut_elearning
در سبک يادگيري اول, دانشجويان براساس علايق و روحيات آنها مدل سازي و به
صورت زير طبقه بندي مي شوند:
- درون گرا /برون گرا- برون گراها سعي در آزمون اشياء کرده در حاليکه
درون گرا ها فقط به آنها فکر مي کنند.
- فراگيرنده ها/ تعليم دهنده ها- دريافت کننده ها روي حقايق و روال ها
متمرکز مي شوند, در حاليکه تعليم دهنده ها روي معاني و ممکن ها متمرکز مي
شوند
- متفکرين/ احساسي ها- متفکرين براساس منطق تصميم گيري مي کنند درحاليکه
احساسي ها براساس ملاحظات انساني و شخصي تصميم گيري مي کنند.
- قضاوت کننده ها/ مشاهده گران- قضاوت کنندگان, برنامه را تنظيم و دنبال
مي کنند, حتي اگرداده ها ناتمام باشند به جستجوي پايان دادن کار مي
باشند, درحاليکه مشاهده گران خود را با تغييرات محيط وفق داده و با به
دست آوردن داده بيشتر اصراري در خاتمه دادن به کار ندارند.
در سبک يادگيري دوم, همانند مدل قبل داراي 5 بعد مي باشد که دو جنبه آن
با سبک اول و سوم مشترک مي باشد. غير مشترکين آنها عبارتند از:
- تصويرگرا/ متن گرا- يادگيرنده هاي تصوير گرا( به تصاوير, نمايش هاي
تصويري, دياگرام ها و فلوچارت ها) علاقه داشته و متن گرا ها (به توضيحات
متني و صحبت شده) گرايش دارند.
- استقرايي ها/ قياسي ها- يادگيرنده هاي استقرايي, نمايش هايي را ترجيح م
يدهند که از جزئيات به کليات پردازش شود, درحاليکه يادگيرنده هاي قياسي
به پردازش هايي توجه دارند که از کليات به جزئيات برود.
- ترتيبي / يکپارچه- يادگيرنده هاي ترتيبي ميل به درک مفاهيم با گام هاي
خطي دارند, درحاليکه يادگيرنده هاي يکپارچه ميل به يادگيري با پرش هاي
بلند دارند و مي خواهند مطالب را بدون حس ارتباطات آنها تقريباً به صورت
تصادفي جذب کنند.
در سبک يادگيري سوم, چهار ترکيب درک(تمايز) و پردازش , چهار سبک يادگيري
را تعيين مي کنند. دراين سبک, چرخه يادگيري, درگير 4 پردازش بوده تا
يادگيري محقق شود. اين روش که به مخزن سبک يادگيري نام دارد , با عادات
مردم و چگونگي برخورد با ايدها و موقعيت هاي روزمره در زندگي توصيف مي
شود. اين مدل داراي چرخه دو سطحي و چهار مرحله اي به صورت زير مي باشد:
تجربه محسوس- درگير تجربه هاي جديد شدن
مشاهده بازتابي- ديدن کارهاي ديگران و توسعه مشاهدات تجريي خود
مفهوم سازي چکيده- ايجاد فرضيه ها به منظور توضيح مشاهدات
تجربه فعال- حل مسائل با استفاده از تئوري ها و تصميم گيري
کالب با ترکيب دو به دوي چهار سبک يادگيري فوق , چهار نوع سبک ديگر ارائه
داده است که عبارتند از:
- واگرا( ترکيب اول و دوم)
- جذب کننده ( ترکيب دوم و سوم)
- همگرا (ترکيب سوم و چهارم)
- تطبيقي( ترکيب اول و چهارم)
منبع:
مرجع درس پنجم

ayoob sadeghiani

unread,
Nov 7, 2008, 2:48:59 PM11/7/08
to vaut_el...@googlegroups.com

به عقیده بنده مقایسه این الگوهای یادگیری با تمام جزئیات کار چندان آسانی نیست که بتوتن در قالب یک مباحثه گروهی آن را به سرانجام رساند. اما آن چه که با بررسی روش طبقه بندی در این مدل ها رخ داده می توان گفت که Myers-Briggs Type Indicator بیشتر سعی داشته است افراد را طبقه بندی روانشناسانه کند تا این ی یک یا چند سبک یادگیری جامع و مانع ارائه نماید که بتوان به عنوان روش انتخاب یک دوره آموزشی برا ی اشخاص مختلف مورد استفاده قرار داد. این در حالی است که کلب به دنبال سبک های کاربردی تر و عمومی تری است که بتوان راحت تر دربررسی افراد مختلف  مورد استفاده قرار داد.

سبک های  یادگیری Felder-Silvermann Learning Style Models ایعاد سبکهای Myers-Briggs Type Indicator را اندکی گسترده تر می کند و درنهایت افراد را بر اساس پاسخ به سؤالاتی طبقه بندی می کند. در حالی که به نظر می رسد کلب سبک یادگیری را با تلفیقی از دو مدل دیگر به صورت فرآیندی و چرخه ای بررسی می کند.

mahdi kereshteh

unread,
Nov 10, 2008, 10:47:17 AM11/10/08
to vaut_elearning
با سلام
در ابتدا يک انتقاد: اکثر مواردي که به عنوان بحث در اختيار ما قرار
ميگيرد، يک تعريف هستند و از آنجايي که هر فرد بايد نسبت به نظرات گذشته
چيز جديدي ارائه نمايد، تقريبا در اکثر موارد دچار مشکل ميشويم چون پاسخ
توسط افراد قبلي گفته شده است. به طور مثال همين MBTI يک تعريف و شيوه
است که بحث بر نمي دارد. لطفا در انتخاب موضوعات بحث اين مورد را لحاظ
فرماييد.
و یک پیشنهاد: مدل Grasha-Reichmann نیز به نظر یکی از مدل های مناسب
برای دسته بندی خصوصیات آموزشی فراگیران می باشد.

MBTI یک آزمون روانشناسی است که تمایلات روانشناختی افراد در گزینش و
تصمیم گیری را اندازه گیری می نماید. این آزمون در ابتدا به صورت
پرسشنامه هایی بود که سوالات ساده ی روانشناسی را طرح و سنجش می نمود.
اشکالی که به این روش وارد بود، شامل ضعف اعتباری داده های آزمون و عدم
ارائه ی نتایج مشابه برای فرد یکسان و آزمون گیرنده ی یکسان در آزمون های
متوالی می باشد. به همین علت مرحله دوم از این آزمون با ساختار متفاوت و
رفع عیوب وارده طراحی شده و اخیرا مرحله سوم آن نیز طراحی گردیده است
[1].
دقت نمایید که هیچ یک از دسته ها به دیگری برتری نداشته و صرفا این دسته
ها نحوه ی انجام برخی اعمال را تخمین می زنند.
MBTI بر مبناي تئوري طبقه بندي روانشناسي شکل گرفته است. اين تئوري توسط
Carl Jung مطرح شده و دو زوج در اعمال مربوط به ادراک را معرفي مي کند
[2]:
1- منطقي و عقلايي: مانند فکر کردن و احساسات
2- غير منطقي و شهودي: مانند حس کردن و شهود
MBTI نيز چهار زوج دوتايي معرفي ميکند که هر فرد به يکي از هر کدام از
دوتايي ها بيشتر گرايش دارد. به اين صورت افراد به 16 دسته تقسيم
ميگردند. اين چهار دسته عبارتند از:
1- (رفتارها) درون گرا-برون گرا: افراد برون گرا از انجام اعمال انرژی می
گیرند. آنها دوست دارند عمل نموده، نتایج عمل را ببینند و مجددا عمل جدید
را انجام دهند در حالی که درون گرا ها، دوست دارند پاسخ گوی اعمال باشند
و پس از پاسخ، عمل را انجام داده و پاسخ عمل خویش را ببینند. آنها بر اثر
گذشت زمان انرژی صرف شده ی خویش را باز میابند. افراد برون گرا علاقمند
به وسعت و عرض هستند و عملگرا لیکن درون گرایان عمق را می پسندند و تفکر
گرا می باشند.
2- (اعمال) حسي-شهودي: این خصوصیات عملکردهای جمع آوری اطلاعات و دانش را
توصیف می نمایند. افراد حسی به اطلاعاتی اطمینان می نمایند که در حال
بوده و قابل لمس باشند مثل حواس پنجگانه. آنها به جزئیات و واقعیات تمرکز
می نمایند و معانی در ذات داده ها نهفته است. در حالی که افراد شهودی به
دانش های تئوری و مجرد که به دیگر دانش ها گره می خورند، گرایش دارند.
این افراد به امکان در آینده و جرقه هایی که از درون ذهن ناخودآگاه خویش
دریافت می نمایند تمایل دارند. برای اینها معانی در رابطه ی داده ها و
الگوها و تئوری ها تعریف می شود.
3- (اعمال) فکري-احساسي: این خصوصیات مربوط به اعمال تصمیم گیری و نحوه ی
قضاوت در انتخاب می باشد. هم احساسات و هم تفکرات جهت انجام تصمیمات
عقلایی بر مبنای اطلاعات جمع آوری شده از خصوصیات پیشین مورد استفاده
قرار می گیرند. کسانی که از دسته ی تفکری هستند، تصمیمات را بوسیله ی
آنچه معقول، منطقی، مستدل و مطابق اصول و قوانین از پیش تعریف شده به نظر
می آید، سنجش می نمایند. افراد احساسی تصمیمات را بر اساس نیازمندی های
افراد درگیر به گونه ای می گیرند که بیشترین هارمونی، اجماع، تعادل و
تناسب وجود داشته باشد.
3-(شيوه زندگي) قضاوتي-مشاهده اي: این دسته بندی مربوط به جلوه ی خارجی
در زندگی روزمره می باشد. در صورتی که فردی شیوه ی زندگی ساختارمند و
قطعی را پذیرفته باشد از دسته ی قضاوتی می باشند. این افراد دوست دارند
همه چیز منظم بوده و زندگی تا حد ممکن تحت کنترلشان باشد. کسانی که شیوه
ی منعطف و تطبیق پذیر را در زندگی پیش گرفته اند، مشاهده ای فرض می شوند.
این گونه افراد در زندگی سریع الانتخاب، بوده و برای تجربیات جدید در هر
لحظه آماده اند [3].
[1]: www.myersbriggs.org
[2]: http://en.wikipedia.org/wiki/Myers-Briggs_Type_Indicator
[3]: Adapted from Looking at Type: The Fundamentals ,Charles R. Martin
(CAPT 1997)


يكي از مدل‌هاي بسيار پر استفاده سبك يادگيري، مدل يادگيري است كه توسط
ريچارد فلدر و ليندا سيلورمن توسعه يافته (فلدر، 1993 و سيلورمن 1988) و
بنابر اين مدل (كه فلدر آنرا در سال 2002 مورد بازنگري قرار داد) سبك‌هاي
يادگيري شامل 4 بعد است كه دو بعد از اين ابعاد از مدل پيشنهادي مايرز-
بريجز و مدل پيشنهادي كلب گرفته شده است [1]
موارد داخل پرانتز سبک های موفق برای هر دسته را مشخص می نماید. [2]
حسي-شهودي
يادگيرندگان حسي، اطلاعات عيني، كاربردي و رويه‌اي را ترجيح مي‌دهند.
آنها بدنبال حقايق مي‌گردند. (Real-world applications و Hands-on
activities)
يادگيرندگان شهودي، اطلاعات مفهومي، بديع و تئوريك را ترجيح مي‌دهند.
آنها بدنبال معاني مي‌گردند. (Connections: concept maps و Open-ended,
speculative assignments)
بصري-كلامي
يادگيرندگان بصري، نمودارها، تصاوير و اشكال هندسي را ترجيح مي‌دهند.
آنها بدنبال معرف‌هاي بصري اطلاعات هستند. (Diagrams, charts, movies و
Demonstrations)
يادگيرندگان كلامي، ترجيح مي‌دهند كه اطلاعات را بخوانند يا بشنوند. آنها
بدنبال توضيحاتي هستند كه با كلامات ادا شود. (Discussions, oral reports
و Writing projects)
فعال-انديشمند
يادگيرندگان فعال ترجيح مي‌دهند كه اشيا را دستكاري كرده، تجربيات عملي
بر روي آنها انجام دهند و از طريق كوشش، ياد بگيرند. آنها از كار دسته
جمعي براي حل مسئله، لذت مي‌برند. (Discussion, and debate و Group work)
يادگيرندگان انديشمند ترجيح مي‌دهند كه در مورد مسائل بطور كامل تفكر
نموده، گزينه‌هاي مختلف را ارزيابي نمايند و از تجزيه و تحليل ياد
بگيرند. آنها از اينكه به تنهايي يك مسئله را حل كنند، لذت مي‌برند.
(Time for reflection, journals)
ترتيبي-يكپارچه
يادگيرندگان ترتيبي، ترجيح مي‌دهند كه اطلاعات به صورت خطي و با يك روش
منظم به آنها برسد. آنها جزئيات را در كنار هم قرار مي‌دهند تا به تصوير
كلي دست يابند. (Outlines, stepwise presentations)
يادگيرندگان يكپارچه، رويكرد سيستماتيك و كل‌گرا را ترجيح مي‌دهند. آنها
ابتدا به كل تصوير نگاه مي‌كنند و سپس به پر كردن جزئيات مي‌پردازند.
(Topic overviews و Connections to other material)

در بازبینی های مجدد این مدل بعد پنجم نیز به آن اضافه شد که شامل زوج
قیاسی-استنتاجی است. این زوج نشان میدهد که یادگیرنده از پدیده های جزئی
اطراف به قوانین کلی دست میابد یا به عکس ترجیح میدهد که قوانین را
استخراج نموده و هر پدیده را به صورت مثالی از یک قانون ببیند. [3]
هنگامي كه بدانيد كه ترجيحات شما، در كجاي هر يك از ابعاد بالا قرار
دارد، مي‌توانيد كه پا را فراتر از هر يك از اين ترجيحات گذاشته و
رويكردي متوازن‌تر را براي يادگيري خود، ايجاد كنيد. با اين كار نه تنها
اثربخشي يادگيري خود را بهبود مي‌بخشيد، بلكه روش‌هاي تازه‌اي براي ادراك
جهان بدست مي‌آوريد. توازن كليد موفقيت است. انحراف زياد به سوي هر يك از
طرفين اين ابعاد، توانايي شما را براي دريافت اطلاعات جديد و فهم سريع،
دقيق و موثر آنها، محدود مي‌كند.
یک نمونه تست آنلاین برای دسته بندی توانمندی های شما در هر یک از سبک
ها: http://chat.carleton.ca/~tblouin/Felder/felder silverman online
questionnaire.htm
[1]: محمد فراهاني , سبك‌هاي يادگيري , http://www.management21.ir
[2]: LEARNING STYLES , http://www4.ncsu.edu
[3]: Richard M. Felder , LEARNING AND TEACHING STYLES IN ENGINEERING
EDUCATION , June 2002

الگوهای یادگیری تجربی کلب بر این فرض استوار است که فراگیرن در طول
یادگیری رفتارهای خاصی ازخود نشان می دهند و به همین دلیل در مرحله اجرا
می توان از 4 شیوه مجزا به طورهمزمان بهره برداری نمود. این 4 شیوه از
4 دسته بندی افراد در خصوصیات آموزشی آنها برگرفته شده و عبارت است از
[1]:
1- شیوه همگرا – لازمه شیوه همگرا تفکر، تحلیل و کاربرد عملی معنی و
مفاهیم جدید است. کاربرد عملی معنی و مفاهیم نشانه نقطه قوت فراگیر
است . فراگیر همگرا ، داده ها و اطلاعات را طی استدلال فرضی - قیاسی
سازمان دهی می نماید . تاکید مورد نظر در شیوه یادگیری همگرا تفکرمنطقی
و پایدار، تا حدودی بدور از احساسات است .
2-شیوه واگرا - در شیوه واگرا نیاز به دانش برای درک مستقیم می باشد .
در این شیوه فراگیران ترجیح می دهند به کمک استعدادها و توانایی های
قوه تخیل خود و بکاربستن توانایی خود برای درک موقعیت های پیچیده ، از
افق دید متنوع تری برخوردار شوند . به همین دلیل از نظر آنان شیوه
توانمندی تکمیل اطلاعات ، در کل معنی دار می گردد . در این شیوه
توانایی قدرت تخیل فرد نقطه قوت فراگیر است .
3- شیوه شهودی – توانمندی خلق الگوهای تئوریک و منطق استنتاجی، نقطه قوت
فرد شهودی می باشد . افراد شهودی با فکر کردن و تحلیل کردن و سپس برنامه
ریزی و بازگو کردن یاد می گیرند . افراد شهودی هیچ گونه اصراری بر
کارهای عملی ندارند و بر یادگیری تئوری ها تاکید دارند و آن را ترجیح می
دهند حتی در مواقعی که حقایق بر تئوری ها منطبق نباشند از حقایق چشم می
پوشند .
4-شیوه حسی – افراد حسی برعکس افراد شهودی، در صورت عدم انطباق واقعیت
با تئوری ‌، تئوری را کنار می گذارند . افراد حسی در هر جا که لازم باشد
از تئوری ها در شرایط خاصی بهرمند می شوند . نقطه قوت آنها زمانی است که
بتوانند کاری انجام دهند و تجربه جدیدی را کسب کنند . حسی ها با درک
مستقیم، شیوه ‌آزمایش ، خطا و گرفتن اطلاعات از سایرین نه از طریق توان
تحلیلی خود، به حل مشکلات می پردازند .
الگوی پیشنهادی «کلب» حاکی از ‌آن است که فعالیت یادگیری باید بر اساس
پاسخ گویی به ویژگی و امتیاز شیوه یادگیری فراگیر استوار باشد ،‌در عین
حال تشویق فراگیران به استفاده و بهره مندی از سایر شیوه های فراگیری
مدنظرمی باشد. شرایط و محیط یادگیری حداقل می تواند در تعیین شیوه ‌آموزش
اثر داشته باشد . در این راستا ، شیوه ابتکاری آموزشی کلب ( 1985 ) می
تواند ابزار موثری باشد.
در تحقیقات به عمل آمده در یکی از دانشگاه های آمریکا دانشجویان برونگرا
(واگرا) و حسی بیش از دو سوم کل افراد را شامل می شوند. [2]

[1]: http://www.utoledo.edu/colleges/education/par/Adults.htm
[2]: Susan M. Montgomery-Linda N. Groat , Student Learning Styles and
Their Implications for Teaching, university of michigan, 2002

Babak Tavassoli

unread,
Nov 10, 2008, 2:59:38 PM11/10/08
to vaut_el...@googlegroups.com
o در شاخص نوع میرز-بریگز دسته بندی افراد یادگیرنده براساس تئوری روان شناسانه کارل یونگ انجام می گیرد. تمرکز بر «یادگیرنده و ویژگی های او» بعنوان مهم ترین عنصر در فرآیند یادگیری در این مدل بشمار می رود.
o براساس پرشسنامه روش یادگیری کلب چهار فرآیند برای شکل گیری امر یادگیری لازم اعلام می شود، که در دو سطح و چرخه چهار مرحله ای دسته بندی می شوند. بنابراین چهار شیوه یادگیری از تلفیق ماتریسی چرخه های چهارمرحله ای (همگرا، واگرا، همپوشان، و تجربه-تصمیم) بوجود می آید. توجه به عناصری چون «آزمایش»، «تجربه»، «مشاهده»، و «تصمیم گیری» جزء ارکان تاثیرگزار این مدل در نظام یادگیری می باشد.
o در مدل های شیوه یادگیری فلدر-سیلورمن (که عملاً منبعث از دو مدل «میرز-بریگز» و «کلب» می باشد) یادگیری در قالب پنج جنبه مورد بررسی قرار می گیرد. تقابل شیوه های متضاد برای سازماندهی مستقل و سفارشی سازی شده از یادگیری با توجه به قابلیت های فردی و شخصیت یادگیرنده، محور این مدل ها است: توجه به شیوه بیان (تصویری و یا زبانی)، میزان اطلاعات ارائه شده در واحد زمان آموزشی، و شیوه تمرین یادگیرنده برای نگهداری اطلاعات، همگی از نقاط قوت این روش یادگیری هستند.

zohrabi

unread,
Nov 10, 2008, 4:09:10 PM11/10/08
to vaut_elearning
شیوه فراگیری ازجمله ویژگی های فردی است که فرد براساس تجربه نسبت به
آن واکنش نشان داده و آنرا تحلیل می کند ( کراهام1993 ، ص 17 ) . بر
اساس تئوری کلب (Kolb 1985 )، هرفردی با اتکا برمهارت های یادگیری در
برابر توانایی های فردی خود می تواند زمینه رشد و ارتقاء لازم برای
یادگیری را فراهم سازد و به نقطه عطف یادگیری برسد. به علاوه، الگوهای
یادگیری تجربی کلب بر این فرض استوار است که فراگیرن در طول یادگیری
رفتارهای خاصی ازخود نشان می دهند و به همین دلیل در مرحله اجرا می توان
از 4 شیوه مجزا به طورهمزمان بهربرداری نمود . 4 شیوه مورد اشاره
عبارت است از :

1- شیوه همگرا – لازمه شیوه همگرا تفکر، تحلیل و کاربرد عملی معنی و
مفاهیم جدید است. کاربرد عملی معنی و مفاهیم نشانه نقطه قوت فراگیر
است . فراگیر همگرا ، داده ها و اطلاعات را طی استدلال فرضی - قیاسی
سازمان دهی می نماید . تاکید مورد نظر در شیوه یادگیری همگرا تفکرمنطقی
و پایدار، تا حدودی بدور از احساسات است .

2-شیوه واگرا - در شیوه واگرا نیاز به دانش برای درک مستقیم می باشد .
در این شیوه فراگیران ترجیح می دهند به کمک استعدادها و توانایی های
قوه تخیل خود و بکاربستن توانایی خود برای درک موقعیت های پیچیده ، از
افق دید متنوع تری برخوردار شوند . به همین دلیل از نظر آنان شیوه
توانمندی تکمیل اطلاعات ، در کل معنی دار می گردد . در این شیوه
توانایی قدرت تخیل فرد نقطه قوت فراگیر است .

3- شیوه تحلیل گرا – توانمندی خلق الگوهای تئوریک و منطق استنتاجی، نقطه
قوت فرد
تحلیل گرا می باشد . تحلیل گراها با فکر کردن و تحلیل کردن و سپس برنامه
ریزی و بازگو کردن یاد می گیرند . تحلیل گرا ها هیچ گونه اصراری بر
کارهای عملی ندارند و بر یادگیری تئوری ها تاکید دارند و آن را ترجیح می
دهند حتی در مواقعی که حقایق بر تئوری ها منطبق نباشند از حقایق چشم می
پوشند .

4-شیوه همراه گراها – همراه گراها برعکس تحلیل گراها، در صورت عدم انطباق
واقعیت با تئوری ‌، تئوری را کنار می گذارند . همراه گراها در هر جا که
لازم باشد از تئوری ها در شرایط خاصی بهرمند می شوند . نقطه قوت آنها
زمانی است که بتوانند کاری انجام دهند و تجربه جدیدی را کسب کنند . همراه
گراها با درک مستقیم، شیوه ‌آزمایش ، خطا و گرفتن اطلاعات از سایرین نه
از طریق توان تحلیلی خود، به حل مشکلات می پردازند .

الگوی پیشنهادی «کلب» حاکی از ‌آن است که فعالیت یادگیری باید بر اساس
پاسخ گویی به ویژگی و امتیاز شیوه یادگیری فراگیر استوار باشد ،‌در عین
حال تشویق فراگیران به استفاده و بهره مندی از سایر شیوه های فراگیری
مدنظرمی باشد. شرایط و محیط یادگیری حداقل می تواند در تعیین شیوه ‌آموزش
اثر داشته باشد . در این راستا ، شیوه ابتکاری آموزشی کلب ( 1985 )
می تواند ابزار موثری باشد .

الگوی شیوه های آموزشی که کلب مطرح کرد ( 1985 ) در ابتدا بر مراحل
شناختی اطلاعات متمرکز بود .سایر الگوهای شیوه یادگیری بزرگسالان حاکی
از چند وجهی بودن وشامل متغییرهای متنوع ، بیش از همه دارای ماهیت غیر
شناختی است، این الگوها شامل اصول
شیوه های یادگیری انجمن ملی مدارس راهنمایی ( NASSP) (کیف ومانک1986)‌
والگوی شیوه یادگیری دان و دان ( دان ، دان و پرایس 1979 ) است .

زیر ساز دوالگوی مورد اشاره این باور است که مراحل فراگیر ی از نظر
زیستی بر پایه چگونگی یادگیری با توجه به شرایط فیزیکی ومحیطی است که
باتثبیت خصیصه های فردی نظیر عملکرد احساسی و اجتماعی ، چگونگی عملکرد
شیوه یادگیری فردی شکل می گیرد .( موری – هاروی 1994 ) .دومورد از
الگوهای شیو ه یادگیری را که بخش هایی از آن در شرایط خاص یادگیری مورد
استفاده است به شرح زیر دسته بندی شده است :

احساسی ( دارای انگیزه ، مصر ، مسئولیت پذیر ،ساختارگرا )‌

محیطی ( نظیر صدا ، روشنایی ، دمای هوا ، چیدمان کلاس )‌

اجتماعی (تاکید بر برابری ، اختیار عمل )

فیزیکی ( تاکید بر شرایط کیفی ،زمان در طول روز ، جذابیت موضوع ،
پویایی )

NASSP و الگوهای یادگیری « دان و دان[1]» ، فرض را بر این می گذارند که
یادگیری بزرگسالان در شرایط مورد اشاره مختلف است .برای نمونه ، برخی از
فراگیران دارای انگیزه فوق العاده ،به شرایط محیطی آموزش که دارای نور
کم وبا عوامل مزاحم اندک ، اهمیت می دهند . بر عکس ، فراگیرانی که دارای
انگیزه کمی هستند احتمالا محیط آموزشی را ترجیح می دهند که دارای عوامل
تحریکی دیداری باشد.این دسته ازمخاطبان مدرسی را انتخاب میکنند که شیوه
آموزش همکاری دو سویه و کمک گرفتن از افراد در آموزش را بکار گیرد
Reply all
Reply to author
Forward
This conversation is locked
You cannot reply and perform actions on locked conversations.
0 new messages