با سلام
در ابتدا يک انتقاد: اکثر مواردي که به عنوان بحث در اختيار ما قرار
ميگيرد، يک تعريف هستند و از آنجايي که هر فرد بايد نسبت به نظرات گذشته
چيز جديدي ارائه نمايد، تقريبا در اکثر موارد دچار مشکل ميشويم چون پاسخ
توسط افراد قبلي گفته شده است. به طور مثال همين MBTI يک تعريف و شيوه
است که بحث بر نمي دارد. لطفا در انتخاب موضوعات بحث اين مورد را لحاظ
فرماييد.
و یک پیشنهاد: مدل Grasha-Reichmann نیز به نظر یکی از مدل های مناسب
برای دسته بندی خصوصیات آموزشی فراگیران می باشد.
MBTI یک آزمون روانشناسی است که تمایلات روانشناختی افراد در گزینش و
تصمیم گیری را اندازه گیری می نماید. این آزمون در ابتدا به صورت
پرسشنامه هایی بود که سوالات ساده ی روانشناسی را طرح و سنجش می نمود.
اشکالی که به این روش وارد بود، شامل ضعف اعتباری داده های آزمون و عدم
ارائه ی نتایج مشابه برای فرد یکسان و آزمون گیرنده ی یکسان در آزمون های
متوالی می باشد. به همین علت مرحله دوم از این آزمون با ساختار متفاوت و
رفع عیوب وارده طراحی شده و اخیرا مرحله سوم آن نیز طراحی گردیده است
[1].
دقت نمایید که هیچ یک از دسته ها به دیگری برتری نداشته و صرفا این دسته
ها نحوه ی انجام برخی اعمال را تخمین می زنند.
MBTI بر مبناي تئوري طبقه بندي روانشناسي شکل گرفته است. اين تئوري توسط
Carl Jung مطرح شده و دو زوج در اعمال مربوط به ادراک را معرفي مي کند
[2]:
1- منطقي و عقلايي: مانند فکر کردن و احساسات
2- غير منطقي و شهودي: مانند حس کردن و شهود
MBTI نيز چهار زوج دوتايي معرفي ميکند که هر فرد به يکي از هر کدام از
دوتايي ها بيشتر گرايش دارد. به اين صورت افراد به 16 دسته تقسيم
ميگردند. اين چهار دسته عبارتند از:
1- (رفتارها) درون گرا-برون گرا: افراد برون گرا از انجام اعمال انرژی می
گیرند. آنها دوست دارند عمل نموده، نتایج عمل را ببینند و مجددا عمل جدید
را انجام دهند در حالی که درون گرا ها، دوست دارند پاسخ گوی اعمال باشند
و پس از پاسخ، عمل را انجام داده و پاسخ عمل خویش را ببینند. آنها بر اثر
گذشت زمان انرژی صرف شده ی خویش را باز میابند. افراد برون گرا علاقمند
به وسعت و عرض هستند و عملگرا لیکن درون گرایان عمق را می پسندند و تفکر
گرا می باشند.
2- (اعمال) حسي-شهودي: این خصوصیات عملکردهای جمع آوری اطلاعات و دانش را
توصیف می نمایند. افراد حسی به اطلاعاتی اطمینان می نمایند که در حال
بوده و قابل لمس باشند مثل حواس پنجگانه. آنها به جزئیات و واقعیات تمرکز
می نمایند و معانی در ذات داده ها نهفته است. در حالی که افراد شهودی به
دانش های تئوری و مجرد که به دیگر دانش ها گره می خورند، گرایش دارند.
این افراد به امکان در آینده و جرقه هایی که از درون ذهن ناخودآگاه خویش
دریافت می نمایند تمایل دارند. برای اینها معانی در رابطه ی داده ها و
الگوها و تئوری ها تعریف می شود.
3- (اعمال) فکري-احساسي: این خصوصیات مربوط به اعمال تصمیم گیری و نحوه ی
قضاوت در انتخاب می باشد. هم احساسات و هم تفکرات جهت انجام تصمیمات
عقلایی بر مبنای اطلاعات جمع آوری شده از خصوصیات پیشین مورد استفاده
قرار می گیرند. کسانی که از دسته ی تفکری هستند، تصمیمات را بوسیله ی
آنچه معقول، منطقی، مستدل و مطابق اصول و قوانین از پیش تعریف شده به نظر
می آید، سنجش می نمایند. افراد احساسی تصمیمات را بر اساس نیازمندی های
افراد درگیر به گونه ای می گیرند که بیشترین هارمونی، اجماع، تعادل و
تناسب وجود داشته باشد.
3-(شيوه زندگي) قضاوتي-مشاهده اي: این دسته بندی مربوط به جلوه ی خارجی
در زندگی روزمره می باشد. در صورتی که فردی شیوه ی زندگی ساختارمند و
قطعی را پذیرفته باشد از دسته ی قضاوتی می باشند. این افراد دوست دارند
همه چیز منظم بوده و زندگی تا حد ممکن تحت کنترلشان باشد. کسانی که شیوه
ی منعطف و تطبیق پذیر را در زندگی پیش گرفته اند، مشاهده ای فرض می شوند.
این گونه افراد در زندگی سریع الانتخاب، بوده و برای تجربیات جدید در هر
لحظه آماده اند [3].
[1]:
www.myersbriggs.org
[2]:
http://en.wikipedia.org/wiki/Myers-Briggs_Type_Indicator
[3]: Adapted from Looking at Type: The Fundamentals ,Charles R. Martin
(CAPT 1997)
يكي از مدلهاي بسيار پر استفاده سبك يادگيري، مدل يادگيري است كه توسط
ريچارد فلدر و ليندا سيلورمن توسعه يافته (فلدر، 1993 و سيلورمن 1988) و
بنابر اين مدل (كه فلدر آنرا در سال 2002 مورد بازنگري قرار داد) سبكهاي
يادگيري شامل 4 بعد است كه دو بعد از اين ابعاد از مدل پيشنهادي مايرز-
بريجز و مدل پيشنهادي كلب گرفته شده است [1]
موارد داخل پرانتز سبک های موفق برای هر دسته را مشخص می نماید. [2]
حسي-شهودي
يادگيرندگان حسي، اطلاعات عيني، كاربردي و رويهاي را ترجيح ميدهند.
آنها بدنبال حقايق ميگردند. (Real-world applications و Hands-on
activities)
يادگيرندگان شهودي، اطلاعات مفهومي، بديع و تئوريك را ترجيح ميدهند.
آنها بدنبال معاني ميگردند. (Connections: concept maps و Open-ended,
speculative assignments)
بصري-كلامي
يادگيرندگان بصري، نمودارها، تصاوير و اشكال هندسي را ترجيح ميدهند.
آنها بدنبال معرفهاي بصري اطلاعات هستند. (Diagrams, charts, movies و
Demonstrations)
يادگيرندگان كلامي، ترجيح ميدهند كه اطلاعات را بخوانند يا بشنوند. آنها
بدنبال توضيحاتي هستند كه با كلامات ادا شود. (Discussions, oral reports
و Writing projects)
فعال-انديشمند
يادگيرندگان فعال ترجيح ميدهند كه اشيا را دستكاري كرده، تجربيات عملي
بر روي آنها انجام دهند و از طريق كوشش، ياد بگيرند. آنها از كار دسته
جمعي براي حل مسئله، لذت ميبرند. (Discussion, and debate و Group work)
يادگيرندگان انديشمند ترجيح ميدهند كه در مورد مسائل بطور كامل تفكر
نموده، گزينههاي مختلف را ارزيابي نمايند و از تجزيه و تحليل ياد
بگيرند. آنها از اينكه به تنهايي يك مسئله را حل كنند، لذت ميبرند.
(Time for reflection, journals)
ترتيبي-يكپارچه
يادگيرندگان ترتيبي، ترجيح ميدهند كه اطلاعات به صورت خطي و با يك روش
منظم به آنها برسد. آنها جزئيات را در كنار هم قرار ميدهند تا به تصوير
كلي دست يابند. (Outlines, stepwise presentations)
يادگيرندگان يكپارچه، رويكرد سيستماتيك و كلگرا را ترجيح ميدهند. آنها
ابتدا به كل تصوير نگاه ميكنند و سپس به پر كردن جزئيات ميپردازند.
(Topic overviews و Connections to other material)
در بازبینی های مجدد این مدل بعد پنجم نیز به آن اضافه شد که شامل زوج
قیاسی-استنتاجی است. این زوج نشان میدهد که یادگیرنده از پدیده های جزئی
اطراف به قوانین کلی دست میابد یا به عکس ترجیح میدهد که قوانین را
استخراج نموده و هر پدیده را به صورت مثالی از یک قانون ببیند. [3]
هنگامي كه بدانيد كه ترجيحات شما، در كجاي هر يك از ابعاد بالا قرار
دارد، ميتوانيد كه پا را فراتر از هر يك از اين ترجيحات گذاشته و
رويكردي متوازنتر را براي يادگيري خود، ايجاد كنيد. با اين كار نه تنها
اثربخشي يادگيري خود را بهبود ميبخشيد، بلكه روشهاي تازهاي براي ادراك
جهان بدست ميآوريد. توازن كليد موفقيت است. انحراف زياد به سوي هر يك از
طرفين اين ابعاد، توانايي شما را براي دريافت اطلاعات جديد و فهم سريع،
دقيق و موثر آنها، محدود ميكند.
یک نمونه تست آنلاین برای دسته بندی توانمندی های شما در هر یک از سبک
ها:
http://chat.carleton.ca/~tblouin/Felder/felder silverman online
questionnaire.htm
[1]: محمد فراهاني , سبكهاي يادگيري ,
http://www.management21.ir
[2]: LEARNING STYLES ,
http://www4.ncsu.edu
[3]: Richard M. Felder , LEARNING AND TEACHING STYLES IN ENGINEERING
EDUCATION , June 2002
الگوهای یادگیری تجربی کلب بر این فرض استوار است که فراگیرن در طول
یادگیری رفتارهای خاصی ازخود نشان می دهند و به همین دلیل در مرحله اجرا
می توان از 4 شیوه مجزا به طورهمزمان بهره برداری نمود. این 4 شیوه از
4 دسته بندی افراد در خصوصیات آموزشی آنها برگرفته شده و عبارت است از
[1]:
1- شیوه همگرا – لازمه شیوه همگرا تفکر، تحلیل و کاربرد عملی معنی و
مفاهیم جدید است. کاربرد عملی معنی و مفاهیم نشانه نقطه قوت فراگیر
است . فراگیر همگرا ، داده ها و اطلاعات را طی استدلال فرضی - قیاسی
سازمان دهی می نماید . تاکید مورد نظر در شیوه یادگیری همگرا تفکرمنطقی
و پایدار، تا حدودی بدور از احساسات است .
2-شیوه واگرا - در شیوه واگرا نیاز به دانش برای درک مستقیم می باشد .
در این شیوه فراگیران ترجیح می دهند به کمک استعدادها و توانایی های
قوه تخیل خود و بکاربستن توانایی خود برای درک موقعیت های پیچیده ، از
افق دید متنوع تری برخوردار شوند . به همین دلیل از نظر آنان شیوه
توانمندی تکمیل اطلاعات ، در کل معنی دار می گردد . در این شیوه
توانایی قدرت تخیل فرد نقطه قوت فراگیر است .
3- شیوه شهودی – توانمندی خلق الگوهای تئوریک و منطق استنتاجی، نقطه قوت
فرد شهودی می باشد . افراد شهودی با فکر کردن و تحلیل کردن و سپس برنامه
ریزی و بازگو کردن یاد می گیرند . افراد شهودی هیچ گونه اصراری بر
کارهای عملی ندارند و بر یادگیری تئوری ها تاکید دارند و آن را ترجیح می
دهند حتی در مواقعی که حقایق بر تئوری ها منطبق نباشند از حقایق چشم می
پوشند .
4-شیوه حسی – افراد حسی برعکس افراد شهودی، در صورت عدم انطباق واقعیت
با تئوری ، تئوری را کنار می گذارند . افراد حسی در هر جا که لازم باشد
از تئوری ها در شرایط خاصی بهرمند می شوند . نقطه قوت آنها زمانی است که
بتوانند کاری انجام دهند و تجربه جدیدی را کسب کنند . حسی ها با درک
مستقیم، شیوه آزمایش ، خطا و گرفتن اطلاعات از سایرین نه از طریق توان
تحلیلی خود، به حل مشکلات می پردازند .
الگوی پیشنهادی «کلب» حاکی از آن است که فعالیت یادگیری باید بر اساس
پاسخ گویی به ویژگی و امتیاز شیوه یادگیری فراگیر استوار باشد ،در عین
حال تشویق فراگیران به استفاده و بهره مندی از سایر شیوه های فراگیری
مدنظرمی باشد. شرایط و محیط یادگیری حداقل می تواند در تعیین شیوه آموزش
اثر داشته باشد . در این راستا ، شیوه ابتکاری آموزشی کلب ( 1985 ) می
تواند ابزار موثری باشد.
در تحقیقات به عمل آمده در یکی از دانشگاه های آمریکا دانشجویان برونگرا
(واگرا) و حسی بیش از دو سوم کل افراد را شامل می شوند. [2]
[1]:
http://www.utoledo.edu/colleges/education/par/Adults.htm
[2]: Susan M. Montgomery-Linda N. Groat , Student Learning Styles and
Their Implications for Teaching, university of michigan, 2002