خیلی خوب بود . هر چند برای داوری دقیق می بایستی مقاله را به زبان مبدا می گذاشتی .
اما نیاز به یک ویراستاری درست و حسابی دارد.
به عنوان مثال من چند تا از کلماتی که احساس کردم نیاز به ویرایش دارند و با چیزی که فکر می کنم صحیح تر است برایت می نویسم:
پارگراف دوم ، خط چهارم : " وجود و نیستی"
صحیح تر: هستی و نیستی
پ.2 ، خط 6: "استفاده میکرد"
ص.ت.:می پوشید
پ.5 ، خ.1: "سارتر در حدود هتل پلازا زندگی میکند"
ص.ت.:سارتر حوالی هتل پلازا....
پ.6 خ.1: " اما او به زودی دریافت که اعتراض بنیادی او واقعاً چه بوده. تمام هدف این شهر این بود که خود را علیه طبیعت نیرومند سازد "
ص.ت:او خیلی زود اعتراض بنیادی خود را یافت.هم و غم این شهر نیرومند کردن خود علیه طبیعت بود.
پ.15 ، خ. 3: "جهنم مردماندِ"
ص.ت:دوزخ حضور دیگران است.
پ.16 خ.7: "نقد خرد دیالکتیک"
ص.ت:نقد عقل دیالکتیک
من احساس کردم متن یه حس شاعرانه ای داشت که اون حس در برگردان در نیامده ، اما باز هم میگم برای داوری می بایستی مقاله رو به زبان مبدا می گذاشتی
--
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "TarjEman" group.
To unsubscribe from this group and stop receiving emails from it, send an email to tarjeman+u...@googlegroups.com.
For more options, visit https://groups.google.com/groups/opt_out.
یه چیزه دیگه اینکه به نظرم می بایستی برای اونجاهایی که احساس می کنی نیازه پاورقی بدی .من با توجه به اینکه متن انگلیسی رو گذاشتی ، یک بار دیگه ابتدای پاراگراف اول رو واست ویرایش کردم که به این صورت در اومد:
در دسامبر سال 1944 ، آلبر کامو ، سردبیر وقتِ کمبا ، نشریه اصلی نهضت مقاومت فرانسه ، به ژان پل سارتر پیشنهاد وسوسه انگیزِ روزنامه نگاری در آمریکا را داد.کامو به خاطر تنش های انکارناپذیر و مجادله های جنجالی که با سارتر داشت ، احتمالا از فرستادن او به خارج از پاریس خرسند می شد.قطع به یقین سارتر نیز همین حس را داشت.................................................................
یه چیزه دیگه اینکه به نظرم می بایستی برای اونجاهایی که احساس می کنی نیازه پاورقی بدی .من با توجه به اینکه متن انگلیسی رو گذاشتی ، یک بار دیگه ابتدای پاراگراف اول رو واست ویرایش کردم که به این صورت در اومد:
در دسامبر سال 1944 ، آلبر کامو ، سردبیر وقتِ کمبا ، نشریه اصلی نهضت مقاومت فرانسه ، به ژان پل سارتر پیشنهاد وسوسه انگیزِ روزنامه نگاری در آمریکا را داد.کامو به خاطر تنش های انکارناپذیر و مجادله های جنجالی که با سارتر داشت ، احتمالا از فرستادن او به خارج از پاریس خرسند می شد.قطع به یقین سارتر نیز همین حس را داشت.................................................................
پیش از هر چیز عرض کنم خدمتت که ترجمه یک امر سلیقه ای است. اما همانند شما ؛ اجازه دهید من هم از کارم دفاع می کنم. به عنوان مثال شما گفتی:
آنچه مسلّم است این است که سارتر از رفتن خوشحال بود.
من گفتم:
قطع به یقین سارتر نیز همین حس را داشت.
چون به نظرم هم کوتاهتر اومد و هم گیراتر و هم از کلمه خوشحال دو بار در یک خط استفاده نکردم که خواندن لذت بخش تر بشه.
یا همان جایی که خودت گفتی:
به ژان پل سارتر پیشنهادی میدهد که او نمیتواند رد کند: شغل گزارشگری در آمریکا. شاید در شعلهی تنشهای مداوم و جدایی تند متعاقب،بین این دو مرد،
من گفتم:
، به ژان پل سارتر پیشنهاد وسوسه انگیزِ روزنامه نگاری در آمریکا را داد.کامو به خاطر تنش های انکارناپذیر و مجادله های جنجالی که با سارتر داشت
اول اینکه وقتی نمی تواند رد کند به چه معناست؟ یعنی وسوسه انگیز بوده . همانطور که چند خط پایین ترش هم اشاره می شه که به خاطر مسائل پیش آمده در فرانسه سارتر دلش می خواسته بکنه و بره. البته این هم هست که شما ترجمه لفظ به لفظ کردی ، من ترجمه آزاد کرده ام و هر دو محترم.
دوم اینکه شما به نویسنده زبان مبدا وفادار بودی اما من به سارتر! می دونی چرا؟ چون سارتر پا نمی شه بره اونجا زیر امپایر استیت وایسه و یه میکروفون دستش بگیره و گزارش بگیره. بلکه می ره اونجا تا مقاله بنویسه نه گزارش! او گزارش گر نیست ، روزنامه نگاره !
سوم اینکه in light of یک ترکیبی است به معنای "به خاطر" و "برای اینکه".
چهارم اینکه اگر هم می خواستی بگی که این " تنشهای مداوم" منجر " جدایی تند متعاقب بین این دو مرد " شده است ، باید کلمه "منجر" رو به جای متعاقب می آوردی که این کار رو نکردی.
در آخر هم اینکه تمام تلاش من این بوده که در این چند خط همان زمختی که شما در پست اولتان بهش اشاره کردید را برطرف کنم.
--