سارتر و کامو در نیویورک

13 views
Skip to first unread message

yousef356

unread,
Aug 19, 2013, 6:57:20 PM8/19/13
to tarj...@googlegroups.com
کلمه‌ها یا جملاتی که با رنگ دیگه‌ای مشخص شدن یا شک داشتم در استفاده ازشون یا بنظرم موارد بهتری می‌تونسته جاشون رو بگیره. این اتفاق در مورد کلمه‌های ساده حتی بارها افتاد.
عددهای کلمه‌ها یا عبارتهایی که نیاز به پانویس دارن مشخص شده اما پانویس ها رو نذاشتم تا ببینم بنظرتون باید کدومشون رو توضیح هم بدم و یا اصلاً توضیحی هم میخواد یا فقط انگلیس‌ش رو بنویسم.
این رو بعد از اینکه شما بزرگواری کردید و خوندید هم یک بار دیگه بازبینی می‌کنم اما دیگه نمی‌دونم با بعضی قسمت‌هاش چی کار کنم. از این جهت بنظرم ترجمه‌ی زمختی اومده. تا نظر شما چی باشه.
T.rtf

fatehi.rasoul

unread,
Aug 20, 2013, 10:06:06 AM8/20/13
to tarj...@googlegroups.com

خیلی خوب بود . هر چند برای داوری دقیق می بایستی مقاله را به زبان مبدا می گذاشتی .

اما نیاز به یک ویراستاری  درست و حسابی دارد.

به عنوان مثال من  چند تا از  کلماتی که احساس کردم  نیاز به ویرایش دارند و با چیزی که فکر می کنم صحیح تر است برایت می نویسم:

پارگراف دوم ، خط چهارم : " وجود و نیستی"

صحیح تر: هستی و نیستی

پ.2 ، خط 6: "استفاده میکرد"

ص.ت.:می پوشید

پ.5 ، خ.1: "سارتر در حدود هتل پلازا زندگی میکند"

ص.ت.:سارتر حوالی هتل پلازا....

پ.6 خ.1: " اما او به زودی دریافت که اعتراض بنیادی او واقعاً چه بوده. تمام هدف این شهر این بود که خود را علیه طبیعت نیرومند سازد "

ص.ت:او خیلی زود اعتراض بنیادی خود را یافت.هم و غم این شهر نیرومند کردن خود علیه طبیعت بود.

پ.15 ، خ. 3: "جهنم مردماندِ"

ص.ت:دوزخ حضور دیگران است.

پ.16 خ.7: "نقد خرد دیالکتیک"

ص.ت:نقد عقل دیالکتیک

 

 من احساس کردم متن یه حس شاعرانه ای داشت که اون حس در برگردان در نیامده ، اما باز هم میگم برای داوری می بایستی مقاله رو به زبان مبدا می گذاشتی

من که لذت بردم.
ممنون.

Y. H

unread,
Aug 20, 2013, 1:18:14 PM8/20/13
to fatehi.rasoul, tarj...@googlegroups.com
رسول خیلی ممنون از توجهت. به کل یادم رفت که اصلش رو بذارم. از اینجاس:
http://opinionator.blogs.nytimes.com/2012/07/14/sartre-and-camus-in-new-york/?ref=opinion&_r=0
نکاتی رو که گفتی روی متن سوار می‌کنم بلکه بهتر بشه. یا در صورتِ نیاز به گمانه‌زنیِ بیشتر بهت میگم.
حس شاعرانه به جز قسمت‌هایی که از کامو نقل می‌کنه راستش به ذهنم متبادر نشده.


2013/8/20 fatehi.rasoul <fatehi...@gmail.com>

--
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "TarjEman" group.
To unsubscribe from this group and stop receiving emails from it, send an email to tarjeman+u...@googlegroups.com.
For more options, visit https://groups.google.com/groups/opt_out.

fatehi.rasoul

unread,
Aug 20, 2013, 3:30:42 PM8/20/13
to tarj...@googlegroups.com

یه چیزه دیگه اینکه به نظرم می بایستی برای اونجاهایی که احساس می کنی نیازه پاورقی بدی .من با توجه به اینکه متن انگلیسی رو گذاشتی ، یک بار دیگه ابتدای پاراگراف اول رو واست ویرایش کردم که به این صورت در اومد:

در دسامبر سال 1944 ، آلبر کامو ، سردبیر وقتِ کمبا ، نشریه اصلی نهضت مقاومت فرانسه ، به ژان پل سارتر پیشنهاد وسوسه انگیزِ روزنامه نگاری در آمریکا را داد.کامو به خاطر تنش های انکارناپذیر و مجادله های جنجالی که با سارتر داشت ، احتمالا از فرستادن او به خارج از پاریس خرسند می شد.قطع به یقین سارتر نیز همین حس را داشت.................................................................



Y. H

unread,
Aug 20, 2013, 4:21:42 PM8/20/13
to fatehi.rasoul, tarj...@googlegroups.com
پاورقی!‌ برای بیش‌تر اونایی که عدد گذاشتم لازمه پس!
غیر از نکاتی که به درستی بهشون اشاره کردی توی همین دو خط مثل: "سردبیر" و نه "ویراستار" - یا "کمبا" و نه "کومبت"، راستش سعی داشتم از ترجمه‌ی متن با صرفاً‌ "نثری روان" دوری کنم و بیش‌تر تابع نویسنده و زبان مبداء باشم. مثلاً وقتی نوشته :
Albert Camus, made Jean [fuckin'] Paul Sartre an offer he couldn't refuse.
منم نوشتم که پیشنهادی داده که این آقا نمی‌تونسته رد کنه و نه براش وسوسه انگیز بوده. و یا باید می‌نوشتم که این تنش‌های مداوم وجود داشتن که در تعاقب اون جداییِ تندی بین‌شون اتفاق افتاده. من عین همین مسئله رو سر کلاس جواهریان هم داشتم ولی خب فرصت نمی‌شد بپرسم که برام روشن تر شه. و خلاصه که عطای نثر روان رو به لقای وفاداری به سبک نوشته ( ممکنه هیچ هم این اتفاق نیفتاده باشه که خب با بحث اینکه من "می‌خواستم" بیفته فرق داره) بخشیدیم


2013/8/21 fatehi.rasoul <fatehi...@gmail.com>

یه چیزه دیگه اینکه به نظرم می بایستی برای اونجاهایی که احساس می کنی نیازه پاورقی بدی .من با توجه به اینکه متن انگلیسی رو گذاشتی ، یک بار دیگه ابتدای پاراگراف اول رو واست ویرایش کردم که به این صورت در اومد:

در دسامبر سال 1944 ، آلبر کامو ، سردبیر وقتِ کمبا ، نشریه اصلی نهضت مقاومت فرانسه ، به ژان پل سارتر پیشنهاد وسوسه انگیزِ روزنامه نگاری در آمریکا را داد.کامو به خاطر تنش های انکارناپذیر و مجادله های جنجالی که با سارتر داشت ، احتمالا از فرستادن او به خارج از پاریس خرسند می شد.قطع به یقین سارتر نیز همین حس را داشت.................................................................



fatehi.rasoul

unread,
Aug 20, 2013, 5:19:49 PM8/20/13
to tarj...@googlegroups.com
 

پیش از هر چیز عرض کنم خدمتت که ترجمه یک امر  سلیقه ای است. اما همانند شما ؛ اجازه دهید من هم از کارم دفاع می کنم. به عنوان مثال شما گفتی:

آنچه مسلّم است این است که سارتر از رفتن خوشحال بود.

من گفتم:

قطع به یقین سارتر نیز همین حس را داشت.

چون به نظرم هم کوتاهتر اومد و هم گیراتر و هم از کلمه خوشحال دو بار در یک خط استفاده نکردم که خواندن لذت بخش تر بشه.

یا همان جایی که خودت گفتی:

به ژان پل سارتر پیشنهادی میدهد که او نمیتواند رد کند: شغل گزارشگری در آمریکا. شاید در شعلهی تنشهای مداوم و جدایی تند متعاقب،بین این دو مرد،

من گفتم:

، به ژان پل سارتر پیشنهاد وسوسه انگیزِ روزنامه نگاری در آمریکا را داد.کامو به خاطر تنش های انکارناپذیر و مجادله های جنجالی که با سارتر داشت

اول اینکه وقتی نمی تواند رد کند به چه معناست؟ یعنی وسوسه انگیز بوده . همانطور که چند خط پایین ترش هم اشاره می شه که به خاطر مسائل پیش آمده در فرانسه سارتر دلش می خواسته بکنه و بره. البته این هم هست که شما ترجمه لفظ به لفظ کردی ، من  ترجمه آزاد کرده ام و هر دو محترم.

دوم اینکه شما به نویسنده زبان مبدا وفادار بودی اما من به سارتر! می دونی چرا؟ چون سارتر پا نمی شه بره اونجا زیر امپایر استیت وایسه و یه میکروفون دستش بگیره و گزارش بگیره. بلکه می ره اونجا تا مقاله بنویسه نه گزارش! او گزارش گر نیست ، روزنامه نگاره !

 سوم اینکه in light of یک ترکیبی است به معنای "به خاطر" و "برای اینکه".

چهارم اینکه اگر هم می خواستی بگی که این " تنشهای مداوم" منجر " جدایی تند متعاقب بین این دو مرد " شده است ، باید کلمه "منجر" رو به جای متعاقب می آوردی که این کار رو نکردی.

در آخر هم اینکه تمام تلاش من این بوده که در این چند خط همان زمختی که شما در پست اولتان بهش اشاره کردید را برطرف کنم.

 

 

 


Y. H

unread,
Aug 20, 2013, 5:34:34 PM8/20/13
to fatehi.rasoul, tarj...@googlegroups.com
راجع به اونجا که از من پرسیدی "می‌دونی چرا؟" حقیقتش نمی‌دونستم چرا. نکاتِ روشن کننده‌ای رو عنوان کردی حتماً اصلاح می‌کنم. خیلی ممنون.


2013/8/21 fatehi.rasoul <fatehi...@gmail.com>

--

AmirAbbas Shahrabi

unread,
Aug 30, 2013, 9:37:01 AM8/30/13
to Y. H, fatehi.rasoul, tarj...@googlegroups.com
به نظرم واسه جمله Albert Camus, made Jean [fuckin'] Paul Sartre an offer he couldn't refuse. پیشنهادی داد که نتونه ردش کنه بهتره. چون جمله برگرفته از دیالوگ معروف پدرخوانده هست که اونجا هم منظور همینه


2013/8/20 Y. H <yous...@gmail.com>
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages