>
>
>
>
>Subject: Fw: داستان حالگیری از معلم
>
>
>
>
>
>>
>>داستان حالگیری از معلم:
>>>
>>>خانم معلم ریاضی از بچه ها سر کلاس ميپرسه شش تا گنجشک روي سيم نشستن،
>>>اگر به يکيشون تير بزنيم چند تا مي مونن؟
>>>حسن دست بالا ميکنه ميگه هيچي، چون همشون ميپرن .
>>>خانم معلم ميگه: از فکرت خوشم اومد، ولي جواب پنج تاست.
>>>
>>>حسن ميپرسه: خانم، سه تا زن تو پارک دارن بستني ميخورن،
>>>يکي بستني رو گاز ميزنه،
>>>يکي ليس ميزنه،
>>>يکي ميکنه تو دهنش در مياره.
>>>کدوم ازدواج کرده؟
>>>خانم معلم سرخ ميشه، ميگه اونکه ميکنه تو دهنش در مياره.
>>>حسن ميگه: خانم، از فکرتون خوشم اومد، ولي جواب اونيکه حلقه دستش داره!!!
>>>
>>
>>
>
>
--
ای آنکه طلب کنی خدا را به خودآ
وز خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
اول به خودآ گر به خودآیی به خدا
اقرار نمایی به خدایی خدا