یک غفلت کوچولو!
چند جایی کار داشتم، به خیال خود اول وقت رفته
بودم. اولین کارم گرفتن یک نوبت پزشکی بود؛ پس از چندبار دور زدن تو خیابان های
دوروبر، بالاخره یک جای پارک پیدا کردم. پیاده که شدم دیدم چرخ های عقب ماشینم روی
خط عابرند! دودل شدم که برم یک جای دیگه و... اصلا مگه چقدر طول می کشه، سریع برمی
گردم، هرچه چشم دواندم نتوانستم پارکبان را پیدا کنم، بی خیال شدم و رفتم...
اتفاقا ساعات ویزیت دکتر از صبح به عصر تغییر
کرده بود یعنی در عرض هفت هشت دقیقه برگشتم. برگشتم و درنهایت شگفتی جای خودروام
را خالی یافتم!!! چند متر بالا، چند متر پایین تر رفتم و برگشتم، خیر حقیقت داشت
از خودرو خبری نبود!
کوتاه کنم بعد از چندبار زنگ زدن به 110 بالاخره
دریافتم که خودروام به دلیل سد معبر عمومی به پارکینگ منتقل شده، خدا را شکر کردم
که به سرقت نرفته!!! خلاصه ساعت 3 بعد از ظهر خودروام را ترخیص کردم در حالیکه نه
نوبت دکتر گرفته بودم و نه نوبت به چندین کار بعدی ام رسیده بود! یک تخلف کوچک
باعث شد کل روزم را از دست بدهم و با افرادی در کلاس توجیهی شرکت کنم که حداقل
خلافی شان یک میلیون و اندی بود!!! افرادی که وقتی متوجه صفر بودن خلافی ام می
شدند شگفتی در نگاهشان موج می زد و...
و این کشف که چقدر از این خلاف های کوچک در
درگاهت مرتکب شده ام، چقدر "لحظات"ی از درگاهت غافل بوده ام و باید
"روزها" تاوانش را بدهم! کاش به پلیس +10 ات دسترسی داشتم، کاش خلافی ام
صفر بود. می ترسم از اینکه با کسانی هم گروه شوم که جرمشان سنگین است. مهربانا!
تذکر دائم می خواهم تا حتی فکر خلاف هم به سرم نزند.
«اللّهُمَ وَ لاتَکِلنی اِلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ
اَبَدا» ای مهربان ترین من! مرا یک لحظه به خود وامگذار.
.
برگرفته از ویژه نامه جیم
در پناه مهربان ترین پدر...
اللهم عجل لولیک الفرج...