مدیریت
احساسات
یه
روز سوارتاکسی شدم که برم فرودگاه درحین حرکت ناگهان یه ماشین درست جلوی ما از
پارک اومد بیرون. راننده تاکسی هم محکم زد رو ترمز و دقیقا به فاصله چندسانتیمتری
از اون ماشین ایستاد!
راننده
مقصر، ناگهان سرشو برگردوند طرف راننده تاکسی وشروع به داد وفریاد کرد!
اما
راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون داد و به راهش ادامه داد!
توی راه
به راننده تاکسی گفتم: شما که مقصر نبودید و امکان داشت ماشینتون هم آسیب شدید ببینه
و ما هم راهی بیمارستان بشیم.
چرا بهش
هیچی نگفتید؟
اینجا
بود که راننده تاکسی درسی به من آموخت که تا آخرعمر فراموش نمیکنم.
گفت:
"قانون
کامیونه حمل زباله"
گفتم: یعنی
چی؟
وتوضیح
داد: این افراد مانند کامیون حمل زباله هستن!
اونا
از درون لبریز از آشغالهایی مثل؛ ناکامی،خشم،عصبانیت، ،نفرت و.. هستند
وقتی این
آشغالها دراعماق وجودشان تلنبار میشه به جایی برای تخلیه احتیاج دارن
و گاهی
اوقات روی شما خالی میکنند!
شما به
خودتان نگیرید، فقط لبخند بزنید، دست تکان دهید، برایشان آرزوی خیر کنید.
وادامه
داد:
حرف
آخر اینکه آدمهای باهوش اجازه نمیدهند که کامیونهای حمل زباله، روزشان را خراب کنند.