اما آنچه من میدانم:
پدر کريستين امانپور اهل سروستان فارس است؛
به يکی از خانوادههای بهایی اين خطه تعلق دارد و با برخی از خانوادههای سرشناس
بهایی خويشاوند است. او معروف بود به کاپيتان
امانپور زيرا در زمان رضا شاه و اندکی پس از شهريور 1320 در نيروی دريایی اشتغال داشت. جوان خوشتيپ و
سروزباندار و قالتاقی بود. در تهران ساکن شد. پس از شهريور 1320 از نيروی دريایی کنارش گذاشتند ولی همچنان با
نام «کاپيتان امانپور» شناخته ميشد. به کمک خويشان و دوستان متنفذش به خدمت دولت
درآمد و شد مأمور خريد غله. در زمان جنگ جهانی دوّم به دليل سرقت گندم ایران توسط
روس ها و انگلیسی ها قحطی گندم ایجاد شده بود و دولت سپس کشاورزان را موظف کرد که
محصول خود را به دولت بفروشند. کاپيتان امانپور هروقت به مأموريت میرفت با کيف پر
از پول به تهران برمیگشت. رشوه میگرفت و اجازه میداد که کشاورزان گندم را احتکار
کنند.
از اين طريق ثروتمند شد و تپهای خريد در منطقه کنونی فرشته تهران که
اکنون بزرگراه از کنار آن رد میشود. اين تپه معروف شد به «
تپه امانيه» که در شمال پارک ملت، شرق خیابان ولی
عصر، جنوب بزرگراه مدرس و غرب الهیه واقع شده. به نقشه نگاه کنید:
http://tinyurl.com/des3h
کاپيتان خوشتيپ و ثروتمند ما متأهل نيز بود. همسرش خواهر زن
نصرالله
فلسفی، نويسنده معروف، بود ولی برخلاف زن فلسفی از زيبایی بهرهای نداشت. اين
زن تا آخر همسر رسمی امانپور بود. (زن نصرالله فلسفی همان است که با محمد سعيدی روی
هم ريخت؛ بعد از فلسفی جدا شد و با سعيدی ازدواج کرد و معروف شد به «خانم سعيدی» و
با اين عنوان به عنوان «شاعر» و «اديب» شهرت يافت. قبلاً که زن فلسفی بود با نام
«خانم فلسفی» در تهران مصور مينوشت و البته نوشته هايش کار نصرالله فلسفی
بود).
کاپيتان امانپور، که هم خوشتيپ و پولدار بود و هم ژن قالتاقی را از
پيشينياناش به مقدار کافی به ارث برده بود، با دختر سپهبد امانالله جهانبانی روی
هم ريخت و پدر محترم دختر را در وضعی قرار داد که مجبور شد با ازدواج دخترش موافقت
کند.
مدت زيادی از وصلت او با خانواده سرشناس جهانبانی نگذشته بود که
رسوایی شروع شد. بازرسان شيرپاک خورده تحقيق کردند و معلوم شد که
کاپيتان امانپور در اليگودرز مقادير زيادی از گندمکاران رشوه گرفته است.
پرونده بالا گرفت و تازه داماد به زندان افتاد.
کاپيتان امانپور آزاد شد و به مصر رفت. اين سفر مقارن است با
بحران کانال سوئز در سال 1956. در آن زمان
قدرتهای غربی دولت جمال عبدالناصر را تحريم کرده بودند و به شرکتهای غربی اجازه
کار در کانال سوئز را نمیدادند. دولت مصر در به در به دنبال کسانی میگشت که در کار
لاروبی و يدک کشی کشتی باتجربه باشند.
امانپور به خدمت دولت مصر درآمد و ظاهراً کارش موفقيتآميز هم بود. با
توجه به بهائی بودن امانپور، اگر فرض کنيم که در مصر براي دولت اسرائيل جاسوسی
ميکرده زياد پرت نگفته ايم.
بهرحال، ثروتمندتر شد و به ايران بازگشت و مدتی کار يدک کشی کشتی را
در ايران ادامه داد.
از سرنوشت دختر سپهبد جهانبانی اطلاع ندارم. احتمالاً امانپور او
را نيز رها کرد. امانپور در زمانی که در خارج از ايران بود با يک زن انگليسی ازدواج
کرد و از او صاحب دو دختر شد: ليزی و کريستين (متولد 1958/ دی 1336 در لندن).
امانپور مدتی در تهران با زن انگليسی و دو دخترش زندگی کرد ولی بعد
آنها را هم رها کرد. در نتيجه خانم انگليسی و دو دختر به لندن بازگشتند. ليزی
خانم، که اکنون توليدکننده فيلم است و با شبکه چهار تلويزيون انگليس کار میکند، در
دانشگاه رودآيلند آمريکا در رشته روزنامه نگاری ثبت نام کرد و شهريه را پرداخت کرد
ولی کمی بعد پشيمان شد. دانشگاه حاضر نشد پول شهريه را پس بدهد ولی پذيرفت که کس
ديگری را به جای ليزی خانم بپذيرد. در نتيجه، کريستين خانم به آمريکا رفت و به جاي
خواهرش روزنامه نگاری خواند و به اين ترتيب تصادفاً شد روزنامه نگار. کريستين در
سال
1983 در سی. ان. ان. به عنوان خبرنگار
شاغل شد و در زمان جنگ بوسنی به شهرت رسيد. کريستين امانپور در سال
1998 با "
جيمز رابين"
(http://en.wikipedia.org/wiki/James_Rubin) ، سخنگوی سابق وزارت خارجه آمريکا (که او نيز يهودی است)،
ازدواج کرد.