:: لامبورگینی که به دست صاحبش به آهن پاره تبدیل شد + عکس
:: ثروتمندترین مردان تکنولوژی در سال۲۰۱۱رابشناسید+تصاویر
:: عکسهایی که فقط یک نفر در دنیا میتواند بگیرد
:: رسوای اخلاقی بانوی شایسته 2010 چین
:: مشاهده آثار هنرمندان بین المللی، آثار تبلیغاتی Jaffar Style از عمان
:: ارشاد بهجای مجوز زرشک بدهد!
:: نداشتن شغل، بهتر از داشتن شغل بد است !
:: کینکت مایکروسافت در اتاق عمل!
:: آخرین اخبار از حمله نظامی 5 کشور غربی به لیبی
:: عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی + تصاویر
:: بزرگترین اسپمر جهان توسط مایکروسافت منهدم شد
:: پنهان کردن لیست دوستان در فیسبوک
:: راهاندازی کانال اختصاصی یوتیوب برای بازماندگان زلزله ویرانگر ژاپن
:: HTC اولین تلفن همراه ۳بعدی و دومین تبلت خود را رونمایی میکند

فکر میکنم همینقدر که «جنگجو» و «استخوان زمستان»، فیلمهایی جدا از روند معمول هالیوود، در اسکار امسال نامزدهایی داشتند کاملاً عجیب بود، چه برسد به اینکه «جنگجو» دو اسکار هم گرفت. «جنگجو»، ششمین فیلم بلند «دیوید اُ. راسل» ۵۲ ساله به حساب میآید.
فیلم، روایتگر داستان واقعی بوکسوری با نام میکی وارد (مارک والبرگ) است که نابرادری معتادش، دیکی، (کریستین بِیل) به او تمرین میدهد. در حقیقت دیکی، میکی را با بوکس آشنا کرد. مادرشان (ملیسا لئو) که هفت دختر دیگر هم دارد و نسبت به سنش، پوشش و رفتار سبُکی دارد، بچههایش را بهشدت دوست دارد. او خود را مدیر برنامههای میکی میداند و بچهها و شوهر کنونیاش هم از او حساب میبرند. میکی با دختری به اسم شرلین (ایمی آدامز) که در بار کار میکند، آشنا میشود و بدبختیها و شادیهای کوچک روزمرهشان ادامه دارد تا اینکه در حادثهای…
«جنگجو» فیلمی بسیار متفاوت از ذائقهی هالیوودی است. فضا و واقعگرایی و تلخی و بیاهمیتی آدمهایی که داستانشان سوژهی فیلم میشود، برای یک فیلم اروپایی قابل قبول است، اما هیچوقت از سینمای آمریکا انتظارش را نداری. «جنگجو»، راجع به آدمهایی است که هیچ چیزی برای از دست دادن و ویژگیای برای افتخار به آن ندارند. تحصیلکرده و باهوش نیستند، خیلی معمولی هستند و کسی دلشان برایشان تنگ نمیشود. آنها همدیگر را دارند و برای ماندن، باید کنار هم باشند. آدمهای این فیلم، باید خیلی بیشتر از دیگران بجنگند تا باعث شوند دیگران سرشان را به سمتشان بچرخانند، این چیزی است که میکی میخواهد و برایش تمرین میکند. برادرش، دیکی، بشدت معتاد است، کمهوش است و همین کمهوشی باعث میشود که وقتی واقعاً نیّت کمک دارد، حسابی به همهچیز گند بزند، اما با همهی وجود برادرش را دوست دارد و نگران آیندهی حرفهای اوست. دیکی هر کاری میکند تا بخاطر پسرش و برادرش آدم بهتری شود، او با اینکه اغلب اوقات ترحمانگیز است اما همواره دوستداشتنی است و معصومیتش بدجوری باعث منقلب کردن آدم میشود. مادر، در یک طبقهی پایین و عامی تربیت شده. خشن و بددهان است و مانند مادهشیری که میخواهد از بچههایش حفاظت کند، بر همه میغرد و چنگال میکشد. با اینکه مادر ایدهآلی نیست، اما مادرانگیاش فوقالعاده ملموس است. در این میان، میکی باید تلاش کند که خود را از یک بوکسور بیاهمیت به نامی قابل اعتنا در این ورزش تبدیل کند. شاید «جنگجو» شهرت کمتری از فیلمهای ژانر بوکس، مانند «گاو خشمگین» اسکورسیزی و «عزیز میلیون دلاری» ایستوود داشتهباشد، اما مسلماً بسیار قابل اعتناست.

نقطهی عطف این فیلم، بازی چشمگیر «کریستین بیل» در نقش مکمل دیکی است. البته، اعتراف میکنم که «چشمگیر»، برای تمام زحماتی که بیل برای این نقش کشیده، لغت بسیار کوچک و الکنی است. میتوان ساعتها دربارهی بیل در این فیلم حرف زد، و مطمئن بود که باز آنچه را که باید، دربارهاش نگفتهای. اولین تصویری که من از بیل به یاد دارم، وقتی بود که ۱۳ سال داشت و در «امپراتوری خورشید»، ساختهی «استیون اسپیلبرگ»، در کنار «جان مالکوویچ» بازی کرد. مطمئناً هرکسی که این فیلم را میدید، مطمئن میشد که نام بیل، جزو استعدادهای برتر سالهای آتی خواهد بود. بیل تبدیل به یکی از هنرپیشههای محبوب «کریستوفر نولان» شد و در «پرستیژ» و بعداً در نقش بتمن در «بتمن میآغازد» و «شوالیهی تاریکی» جلوی دوربین نولان رفت و مشهور شد. حالا او به بزرگترین افتخار سینمایی که یک بازیگر آرزویش را دارد، رسیده. در حقیقت بیل آنقدر عالی است که دلت میخواهد زودتر نوبت والبرگ تمام شود و صحنههای او آغاز گردد. تنها دیدن سکانسی که او به خانهی شرلین رفتهبود تا التماس کند که اجازه دهد باز مربی برادرش باشد، و جایی که بیصدا التماس میکند که در را باز کند، ارزش دهها بار دیدن و گرفتن اسکار را دارد.
«ملیسا لئو» در فیلم فوقالعاده است. در واقع اسکارهای بیل و لئو، در کنار «ناتالی پورتمن»، تنها اسکارهای واقعاً عادلانه –بهزعم من- در فوریهی امسال بود. ایمی آدامز، بازیگری است که نشان داده، گزیدهکار است و کارهای خاص را میپذیرد. از آدامز دوستداشتنی «شک» و عاشق جولیا چایلد «جولی و جولیا»، تا آدامز این فیلم فرسنگها فاصله است، هرچند نوع بازی او را در «شک» بیشتر پسندیدم. گمان میکنم برای نامزدی در اسکار نقش مکمل، نیاز به پرداخت شخصیت بیشتری نسبت به آنچه از شرلین در فیلم میبینیم، هست. اینکه پدر میکی نقشی بسیار فرعی در فیلم دارد و بود و نبودش اصلاً تفاوتی نمیکند، و یا خواهران دیکی و میکی که هفت دختر احمق هستند هم کمی بیننده را اذیت میکند.
قرار بود پروژهی «جنگجو» در سال ۲۰۰۵ شروع شود و پس از آنکه «میکی وارد» بازی در نقش خود را رد کرد، بلافاصله والبرگ انتخاب شد، اما مشکلاتی باعث شد که مدام فیلمبرداری عقب بیفتد، با این همه، والبرگ هر روز تمرین میکرد تا آمادگی بدنیاش را برای این فیلم حفظ کند. ابتدا والبرگ، فیلمنامه را به این امید که «مارتین اسکورسیزی» کارگردانیاش را قبول کند، برای او فرستاد، اما استاد این پروژه را رد کرد. بعد قرار شد «دارن آرنوفسکی» روی صندلی کارگردان بنشیند که همزمانی پروژه با «قوی سیاه»، او را نیز بازداشت. در مورد نقش دیکی هم تردیدهایی بود. قرار بود «مت دیمن» یا «برد پیت» در نقش دیکی ظاهر شوند که –خدا را شکر- به دلایلی از اینکار باز ماندند. باز والبرگ پیشقدم شد و «کریستین بیل» را پیشنهاد داد، دیکی در فیلم ۷ سال بزرگتر از میکی است، اما در حقیقت بیل، سه سال کوچکتر از والبرگ است. مشکل کارگردان، هنوز سر جایش بود که بیل، راسل را پیشنهاد داد، والبرگ ابتدا مخالفت کرد، زیرا تجربهی مشترک او و راسل در «سه شاه» یک شکست کامل بود، در نهایت بیل توانست والبرگ را راضی کند.

بعد نوبت بیل شد تا با رژیم سخت و ورزش، وزن کم کند. والبرگ برای این فیلم دستمزدی نگرفت و چک بیل هم تنها ۲۵۰۰۰۰ دلاری بود. در مورد نقش مادر هم تردیدهایی بود، ابتدا راسل با بازی لئو مخالف بود، چون او با والبرگ و بیل تنها ۱۱ و ۱۴ سال اختلاف سن داشت! بههر حال، این گروه کنار هم جمع شدند و یک فیلم خوب و ارزشمند را ساختند.
شاید در پایان دههی جاری، «جنگجو» یکی از ده فیلم برتر دهه برایم نباشد، اما مسلماً بازی کریستین بیل، جزو پنج بازی برتر برایم خواهد بود. «جنگجو» بهخاطر تمام تفاوتها، ارادهها، تلاشها، یک کریستین بیل بینظیر و یک ملیسا لئوی عالی، حتماً ارزش تماشا کردن را دارد.
نوعی کوسه، هر دو هفته یک بار صاحب یک سری دندان جدید می شود. آنها هر ساله بیش از ۲۴ هزار دندان جدید درمی آورند
سریعترین عنکبوت دنیا دارای سرعت ۱۶ کیلومتر در ساعت است که در افریقاست
گردو با چربی های ناسالم می جنگد
بدن انسان برای دویدن و تعقیب شکار ساخته شده است
قدیمترین سکه ایران به فرمان داریوش ضرب شده و جنسش از طلا بوده بنام دریک که یونانیان آن را دریوکس نامیده اند