تا باد چنین بادا
حدود 22 سال سن داشت . حالش خراب بود و سوز دلش در صحبتهایش هویدا بود. دختری را دوست داشت ولی دخترک دیگر او را دوست نداشت.
به بهانه استخاره سراغم آمده بود ولی هدفش بیشتر مشاوره بود. شاید هم درد دل .
خیلی با هم صحبت کردیم و در آن میان چند جمله ای هم درباره اصل خود عشق صحبت کردیم.
به نظر من عشق فایده های زیادی دارد. انسان را از خودخواهی دو و دیگر خواه میکند یا اینکه حداقل خودخواهی او را پنهان میکند و مقدارش را کم میکند.
دوره عاشقی میتوند دوره ای باشد برای فکر کردن جدی به هستی، به هدف زندگی،به معنای زندگی، به امام زمان عج، به خدا، به انسان، به انسانیت و ...
دوره عاشقی میتواند فرصتی بلشد برای روی آوردن به معنویت و صد البته اگر درست مدیریت نشود میتواند آسیبهای خیلی خیلی جدی و بزرگی داشته باشد.
آنچه که الان میخواهم درباره آن بنویسم این است که عاشق حقیقتا از معشوق چه میخواهد و عاشق کی حقیقتا به مراد دلش میرسد؟
آنقدر که من میدانم عاشق از حیث عاشق بودنش موارد زیر را میخواهد؛
اولا : همیشه معشوق با همان کمال و جمال باقی بماند و هیچگاه نه خودش و نه کمال و جمالش از بین نرود.
ثانیا: همیشه معشوق درکنارش باشد و حتی یک لحظه هم نمیخواهد از معشوق جدا شود.
ثالثا: معشوق هم او را دوست داشته باشد و این دوست داشتن معشوق به گونه ای باشد که هیچ شخص دیگری مورد توجه اش نباشد و یا اینکه اگر معشوق شخص دیگری را دوست دارد این دوست داشتن هیچ آسیبی به توجه و محبت او به عاشق نگون بخت ما نزند.
رابعا: عاشق میخواهد معشوق را ببوید و ببوسد و در بربگیرد. ولی حقیقت این است که اینها هم عاشق نگون بخت ما را راضی نمیکند همه اینها علامت از طلب و کشش دیگری هستند و آن اینکه عاشق میخواهد با معشوق یکی شود.
پس تا ینجا چهار طلب و درخواست از عاشق بیچاره ثبت شد.
از طرفی میدانیم که خدای حکیم انسان را به گونه ای آفریده هر طلب و عطش و کششی که در درون او وجود دارد در عالم بیرون پاسخی مناسب و رفع عطش کننده ای برای آن وجود دارد. اگر انسان تشنه میشود در عالم بیرون آبی وجود دارد که او را سیراب میکند و اگر گرسنه میشود در عالم بیرون غذایی هست که قابلیت سیر کردن او را دارد و اگر میل جنسی دارد در عالم بیرون ازدواج برای فرونشاندن این کشش معین شده است.
با این اوصاف پس طبق حکمت خدا باید راهی هم برای برآورده شدن آن چهار نیاز عاشق بیچاره وجود داشته باشد و آن چهار عطش و چهار کشش نیز باید پاسخی در عالم بیرون داشته باشند.
اما قسمت بغرنج قضیه آنجاست که معشوق نمیتواند آن چهار کشش و طلب را پاسخ دهد زیرا
اولا: معشوق به هر حال پیر میشود و به هزار و یک بلا و درد و بیماری مبتلا میشود پس آن جمال و کمال او هیشگی نیست.
ثانیا: به خاطر محدودیتهایی که وجود دارد نمیتواند همیشه همراه عاشق نگون بخت ما باشد و لاجرم باید زمانهایی از هم دور باشند و در نهایت هم یکی زودتر از دیگری خواهد مرد.
ثالثا: انسانها اینطور نیستند که فقط یک نفر را دوست داشته باشند و فقط به یکنفر توجه کنند و محدودیتهای وجودیشان اجازه نمیدهد هنگامی به فردی توجه و محبت دارند در عین حال به شخص دیگری هم محبت و توجه کامل داشته باشند.
رابعا: انسانها به خاطر کالبد خاکی و حتی محدودیتهای روحی نمیتوانند با هم یکی شوند و به وحدت برسند.
حال این سوال مطرح میشود که حکمت خدا چه میشود؟ مگر نگفته بودیم هر میلی که در انسان وجود دارد پاسخی در عالم خارج برای آن قرار داده شده است؟
اجازه بدهید که بگویم این سوالها پاسخ دارند و البته نکته مهمتری از اصل پاسخ به این سوالها وجود دارد و آن مصداقی است که درضمن پاسخ به این سوالها معرفی میشود مصداقی که میتواند عاشق بیچاره را به مراد دل برسان و سپید بخت کند.
مصداقی که پاسخ همه عطش هاست. پاسخ همه نیازهاست. پاسخ همه التهابها و دلتنگیها است.
اینجا ابتدا یک احتمال مطرح میکنم و آن اینکه نکند عاشق دلخسته ما اشتباهی کرده و مصداق عشقش را غلط گرفته است. قاعدتا معشوق حقیقیِ عاشق بیچاره کسی است که بتواند آن نیازهای و عطشهایش را برآورده کند و فکر میکنم معرفی شخص و مصداقی که حقیقتا بتواند آن نیازها را پاسخ دهد برای شما چندان دشوار نیست . بله درست حدس زده اید ایشان " ذات اقدس اله " هستند یا به عبارتی همان "خدای عزو جل". بله همان خدای خودمان.
زیرا
اولا: تنها خداست که همواره کمال و جملش پابرجاست و مرکز و منشا هر کمال و جمال و لذتی است و میتوان عاشق سپید بخت ما را همیشه راضی نگه دارد.
ثانیا: تنها خداست که همیشه و همه زمان میتواند همراه عاشق باشد و هر لحظه که عاشق سپید بخت خواست با او حرف بزند ونجوا و عشق بازی کند مانعی وجود ندارد.
ثالثا: تنها خداست که میتواند به همه بندگان بذل توجه و و محبت و رحمت کند بدون اینکه توجه او به یکی او را از توجه به دیگری باز دارد. زیرا اوست که " لا یشغله شان عن شان" . و به این ترتیب عاشق سپید بخت ما همواره میتواند در کانون توجه و محبت و رحمت او باشد.
رابعا: تنها خداست که انسان نفخه الهی از اوست و انسان از اوست و به او بازمیگردد و میتواند با او یکی شود و به اوج قرب الهی برسد.
و به این ترتیب عاقبت عاشق بیچاره ما ختم به خیر میشود و و سفید بخت میوشد و هم طلبهایش وصول میشود و هم عطشش هم تبدیل به عطشی مقدس خواهد شد و هم پاسخ می یابد. تا باد چنین بادا.
خوب برگردیم به داستان آن پس 22 ساله که برای درد دل و مشاوره سراغم آمده بود. بیچاره حیران آمده بود سراغ من و حیران تر از سراغ من رفت . تا باد چنین بادا.
علی حسنوند
هشتم اسفند نود و پنج
منبع:
تا باد چنین بادا / یادداشتی در باب عشق و عاشقی
سایر مطالب جدید پاتوق در لینکهای زیر
تقوای سیاسی
حقایق فاطمی - قسمت دوم
بیشترین لذت
برای دریافت ایمیل های ناب مذهبی کافیست یک ایمیل با عنوان عضویت برای ما ارسال کنید