خاطره طلبگی/ شما دو نفر را اجابت کرده ایم

1 view
Skip to first unread message

پاتوق بچه شیعه ها

unread,
Feb 20, 2017, 10:50:11 AM2/20/17
to shia-patogh
ماندن در قم حقیقتاً چنگ و دندان می خواست. برنامه روزانه ام این بود که از ساعت هشت صبح به کلاس حوزه بروم و تا اذان ظهر، مشغول باشم. پس از آن شکمم را با کمترین قیمت سیر می کردم؛ (قبلاً گفتم که شهریه ای نداشتم و باید رعایت ته مانده پولم را می کردم.) پس از سیر شدن، به حرم می رفتم و نمازی می خواندم و گوشه ای را پیدا می کردم که از دید خدام حرم در امان باشد، تا ساعتی را ولو شوم. بعد از ظهر هم به مؤسسه امام خمینی می رفتم که فلسفه بخوانم. تا ساعت ده شب در کتابخانه مؤسسه می ماندم و آخرین نفری بودم که با زور حراست مؤسسه بیرون می رفتم. پس از آن ساکی را که همیشه به همراه داشتم را روی دوش می انداختم و به سراغ رفقا می رفتم تا پیش آنها بخوابم. این رفقا شامل صمیمی ترین ها تا کسانی که فقط با هم سلام و علیکی داشتیم می شدند. ماندن پیش رفقا چهل شبی ادامه داشت؛ تا جایی که رفقا تمام شدند و من هم رویی نداشتم که این روش را ادامه دهم. اولین شبی که رفیقی برایم نمانده بود، مستأصل از مؤسسه بیرون آمدم. نزدیک در ورودی، یکی از رفقا را دیدم که هنوز سرش خراب نشده بودم. با دیدن من فریاد زد که کجایی از بس به دنبالت گشتم؟ گفتم: چطور؟ گفت: از بچه ها شنیده ام که آواره ای؛ امشب را به خانه ما بیا. من هم تعارف سر دستی کردم که مزاحم نمی شوم. دستم را کشید و گفت: خفه شو. آن شب، شام درست درمانی خوردم و روی یک پتوی سفید خوابیدم. به سقفی که بالای سرم بود نگاه کردم و با خود گفتم: این هم از سقف امشب؛ بخواب تا سقف فردا شب.

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages