|
به نام خدا - سلام
ديشب
تمام زمين منتظر من بود ،
و
صداي اذان توي نيمه شب هاي مدينه ي قلبم بلند ،
و
اين قامت خم شده از خروارها پوسيدگي
صداي
تو مي آيد مهدي ، صداي انتظار تو مي آيد
جان
دل ، به كدامين اما و اگر بايد دروغ ببافم براي تو ... كه چرا ؟
چرا
آنچه كه بايد ، نيستم تا تو باشي ، اينجا ، امام !
و
من ماموم ،
اماما
، اماما ...
به
كدامين دروغ مي فريبيم خود را كه ما منتظريم و تو غايب !
من
خودم ديدم سر كلاس خدا ، سر حاضر غايب جبرائيل
كه
حضرت شما روبروي نام مباركتان دائم الحضور خرده بود ،
و
اين تمام اسامي غير شما بود ، كه هر روزه ي روزگار ، غيبت ، غيبت !
حالا
خيلي سخت نگيرم ، شايد چند روزي حاضر هم شده باشيم ؟!
ولي
در كل يقينا مردود ! يقينا !
مهدي
جان ،
خاك
كدامين سرزمين را بايد توبره كنم ،
با آب كدامين چاه ، خاك شما فرموده را گل كنم ،
چگونه
اين گل تو در توي ضخيم نامرغوب خود كرده را بكنم ؟ ، معمار
معمار
كجايي ، چينه هامان يك به يك دارد فرو مي ريزد ،
مي
ترسم ،
مي
ترسم دير كني ، و تمام چينه هايي را هم كه رايگان ساختي و ساختند برايمان
گذر
زمان فرو بريزد ...
آخر
مي داني منتظر ، ما داشته هايمان را هم به زور داريم حفظ مي كنيم !
سربازان
درونمان دارند يكي يكي شهيد مي شوند توي اين جنگ نابرابر
و
ما بي سرباز تر از هميشه حس مي كنيم ، ضرورت حضور كامل خود را در قامت سربازي كه اجابت
كند خواسته هاي نگفته ي شما را !؟
صاحب
، كجايي كه اين چرك شيطان ، روي تمام كنه هاي زمين را سفيد كرد ،
صاحب
كاش نبودم و نمي زيستم لحظاتي را كه ارتش ابليس حتي نگفته هايش را كمپلت عمل مي كنند
! و فرموده هاي حبيبي چون تو به واسطه چون مايي دوران هاست كه خاك مي خورد !
مي
دانم ،
مي
دانم كجايي ،
درست
اينجا ، دم در نشسته اي و براي اين ماه مبارك ، كارتمان را هم ، چند برابر شارژ كرده
اي ، باشد عزيز ،
دوباره
استارت مي زنم ، شايد اين بار شد و روزگار رمضاني و روزه ي يك سرماخورده ي سخت اين
قطعات فراموش شده منظم را روشن كرد ! شايد شد .
و
شما حاكم غريب ، منتظر باش شايد شد ! شايد ! اما ! اگر ! ... http:\\daneshniya.40s.ir\
|