من يك قابلمه مي خواهم ؟!

1 view
Skip to first unread message

دانش نيا

unread,
Sep 2, 2010, 7:58:54 AM9/2/10
to شبكه مديريت محتواي اسلامي, گروه وبلاگ نويسان ارزشي, ahmad...@gmail.com, ahad....@yahoo.com, mobasheraane zohoor
-- 

به نام خدا- سلام


به نام حضرت دوست قلم مي زنم ، شماي رفيق هم به نام حضرت مونس بخوانيد ، توي اين شب هاي اشك ، كه مقدرات ما ها را كاسه كاسه تقسيم مي كنند ، بعضي ها ، قابلمه قابلمه مقدرات مي برند حالا بگذريم از اينكه بعضي ديگ ديگ بار وانت مي كنند ؟!! و ما مي مانيمو نگاه حسرت به حضرت آن ها ، خب تقصير خودمان است بايد از پيش صاحب اين بقالي را دوست مي گرفتيم ، يا حداقل با واسطه ي آشنايي مي آمديم تا شايد قدري بيشتر گيرمان بيايد ، عيبي ندارد ، باز هم غنيمتي است ، اگر چه كوتاهي ، از جانب ما سنگين بوده ، ولي خب همين قدر خوب است ، فرصت است براي شخص شماوو منه ظاهرا عاشق ، كه وابسته ي موجود زمينيه دو پايي شده ايم ، تا حزب الله درونمان را مجهز كنيم به موشك هاي هايكروز هوا به زمين اميرالمومنين و بكوبيم وسط اراضي اشغال شده ي قلبمان و رها كنيم تمام فلسطين درونمان را ؟!
گفتم فلسطين ، ساعاتي چند نمانده ، اگر چه بعضي از شما رفقاي من ، اين انقلاب را دوست نمي داريد ، ولي خب شايد نشود بچه هاي كوچك بي خانه را دوست نداشت ، شايد نشود مادر آواره را دوست نداشت ، شايد نشود گرسنگي را تحمل كرد ، شايد نشود درخت هاي زيتون ، اين طعام اندك ملت فلسطين را نديد ، كه چگونه بلدوزور هاي وحشي باغ وحش اسرائيل ، دروشان مي كنند ! شايد اگر قدري تامل كنيم ، اشك جاري شود به حال مادري با فرزندي نصف شده در مقابل ، شايد دلمان بسوزد شايد بفهميم كودك سرچهارراه مثلا سعدي گرسنه هم كه باشد فرق دارد با خردسال ترسيده وو بي مادر و دارووو با يك گرگ گرسنه ي صهيونيست در مقابل ! ساعاتي چند نمانده بياوو اميد باش توي دل خيل مادرانو كودكان سرزمين اشك ، بلند شو حتي اگر مسلمان نبودي ، حتي اگر رهبرم را قبول نداشتي ، هر كه هستي ، چند ساعتي با هم قدم مي زنيم ، همين ! بهمين سادگي انرژي هسته اي مي شويم توي قلب يك كودك ، اميد مي شويم ، آينده مي شويم ، انتخاب با شماست ؟!
اگر آمدي ، اگر دوست داشتي ؟ اگر ضرورت داشت ؟! چند هزاري پول بياور ، دستت هم اگر تنگ بود يك هزاري بياندازتوي صندوق ! مي داني يك ميليون هزار تومني مي شود يك ميليارد ، چهل ميليون راي دهنده ي هجده سال به بالا مي شود چهل ميليارد ! مي شود نخو سوزن ، مي دوزدو سرهم مي كند گوشه اي از زخم عميق پاكستان را ، مي شود پتو گرم مي كند كودك را ، مي شود دارو زنده مي كند مرده را ، شب قدر هم گذشته باشد ، قدر.ت بيشتر مي شود ، قول مي نويسم ، انگشت هم مي زنم پايش !!!
آي بعضي هاي بالادست كه چند سطري بالاتر تايپ شديد ، ما را دعا كنيد كه سخت محتاجيم به دعاي مستجاب شما !
بالاتر نثر كردم واسطه ، ما واسطه آورده بوديمو مي آوريم آنهم چهارده خورشيدو يك مصحف خدانوشت را ، اما ، نه از براي قدر بيشتر ، آورديم براي آنكه به آبروي عزيز حضرات نور جلوي چشم چشم اينهمه خلايق به صف ايستاده ، با دست هاي خاليو صورت زردو شرمسار برنگرديم !
نوشته ام كه تمام شد زنگ خانه را به صدا درآوردندو اين تصوير را دادند دستم ، دستتان درد نكند ، قبول باشد من يك قابلمه مي خواهم ؟! اين را كه نوشتم دوباره زنگ زدند و اين يكي تصوير را دادند خيلي ممنون ، اجرتان با خدا ، من يك قابلمه مي خواهم لطفا ؟!

Tapesh.40s.ir 

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages