بسم الله
دوهفته نامه اینترنتی صدای سکوت
شماره 59 / 21 دی 1391
http://groups.google.com/group/sedaayesokout
در این شماره:
1/جایگاه مدیحه سرایی و مرثیه خوانی در کتاب و سنت (خواندنی)
جایگاه مدیحه سرایی و مرثیه خوانی در کتاب و سنت
پرسش و پاسخ
سؤال:
با سلام فراوان لطفاً درباره نقد مداحی و اینکه این کار ممر درآمد عدهیی شده است، توضیحی در سایت قرار دهید تا بتوان از آن برای ارجاع دادن استفاده کرد. با تشکر فراوان
پاسخ:
قبل از ورود به بحث اِسنادی و تحلیلی، ذکر این نکته ضروری است که آنچه در میان ما شیعیان از دعاء و زیارت و مداحی و عزاداری و سوگواری و مرثیه و مانند اینها، که همه به عنوان مظاهر تدین و ایمان به خدا و آخرت و بزرگداشت ائمه هدای، بی رسول خدا، جاری است، و هیچ ارتباطی نه با قرآن دارد و نه با سنت سنیة پیامبر اکرم و ائمه هدی صلوات الله علیهم. همه اینها، یعنی همۀ این اعمالی که تحت عناوین فوق الذکر و مشابه آن انجام میپزیرد، ابداعی، مجعول، مستحدث و ریشه در پدیده استعمار نو و کهنه دارد و برآمده از اسرائیلیات است که تماماً به دست یهود و اذناب ایشان در تاریخ جعل شده و مع الاسف ما را مجری آن ساخته است. در اهل سنت نیز، اگر این مسائل نیست، تعصبات و کج رویهای دیگری هست که آنها نیز مضر به قرآن و وحدت مسلمانها است.
آنچه از آیات کتاب و احادیث صحاح مستفاد میگردد، مخالف صریح با هر گونه مدیحه سرایی و تعریف و بزرگداشت بیجا و بیمورد و حتی سوگواری و مرثیه خوانی میباشد. به چند آیه و روایت در این باب توجه کنید.
در گام نخست، خدای تعالی، اهل کتاب را در دو آیه از غلو در دین و نسبت ناحق به خدا دادن باز میدارد. تردید نیست که مخاطب همه آیات قرآن کسانی هستند که به این کتاب و رسول آورندۀ آن گرویدهاند. نتیجه آنکه مسلمانها هم به نحو اعلی و اتم و اقوی نباید در دین خود غلو کنند. غلو هم در کلام است و هم در عمل. خدای تعالی غلو را پیروی از خواهشهای نفسانی کسانی میداند که حتماً گمراه شدهاند و بسیاری را نیز گمراه کردهاند.
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ، لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ، كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ، تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ، وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (مائده 77تا81)
(ای پیامبر) بگو ای اهل کتاب غلو مکنید (از حد مگزرید) در دینتان به نادرستی، و پیروی مکنید خواهشهای مردمانی را که هر آینه گمراه شدند پیش از این، و گمراه کردند بسیاری را، و گمراه شدند از راستی راه. رانده و مطرود شدند آن کسانی که کافر شدند از بنی اسرائیل، بر زبان داود و عیسی بن مریم، بدان سبب که سرپیچی کردند و پیوسته تجاوز نمودند و از حد میگزشتند. از هر زشتی که مرتکبش میشدند باز نمیایستادند، آه که چه بد میکردند! میبینی (ای پیامبر) بسیاری از ایشان را که با کافران دوستی میکنند، آه که چه بد است آنچه را که نفسهاشان پیشکش ایشان نموده است، تا آنجا که خدا برایشان خشم گرفته، و در عذاب هم اینان جاویدانند. چنانچه ایمان میآوردند به خدا و پیامبر و آنچه بر او فرود آمده است، آنان (کافران) را به دوستی نمیگرفتند اما بسیاری از ایشان تبهکارانند.
به آیه 171 سورۀ نساء نیز نگاه کنید.
از دیگر آثار مخرب و ویرانگر اینگونه دینداری که تماماً مبتنی بر مداحی و مرثیه سرایی و عزاداری و خرافه پرستی است، شادمان و دلشاد شدن به اینگونه اعمال است که خدای تعالی در کتاب مجیدش، خوشحال شدن به این سرخوشیها را مردود و ناپسند شمرده و تأکید فرموده است که آنها را دوست ندارد. در حالی که ما به حدی از این اعمال دلشاد میشویم که گویا در غرفههای بهشت جای گرفتهایم و از چشمهیی که مقربان درگاهش از آن مینوشند، مینوشیم.
به آیات زیر توجه کنید:
...إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ (قصص 76)
آنگاه که قوم قارون به او گفتند (به گنجهای خود) شادمان مباش که خدا شادی کنندگان (از این دست) را دوست ندارد.
و غالب ثروتمندان ما به هزینه کردن برای برگزاری چنین جلسات و اجتماعاتی که بیشتر آنها بی محتوای ارشاد و هدایت است، دلشاد و خوشحالند به گمان اینکه یک وظیفه دینی بزرگ را بانجام رساندهاند. اما خدای تعالی به گونهیی دیگر سخن میگوید و از منظری مغایر و مخالف به این دست از اعمال مینگرد. معیار حضرت باری قیام مردم و بپاخاستن آنها در گسترانیدن موازین عدل و قسط در جامعه میباشد.
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ... (حدید25)
هر آینه ما فرستادیم رسولانمان را با دلائل روشن و فرود آوردیم با ایشان کتاب و ترازو را تا بر پاخیزند مردمان به عدالت...
حال بنگریم که از دل کدامیک از این اعمال دینی ما، یعنی رفتارهایی که به نام دین انجامشان میدهیم، بر پاداشتن عدالت و توسعه قسط و زدودن فقر و آگاهی بخشی جامعه، و نجات قشرهای در بند و اسیر خرافه و جهل بیرون میآید؟! اما بازهم شادمانیم و خدا منکر سودبخشی این فرح و شادی است.
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ أَنَّى يُصْرَفُونَ، الَّذِينَ كَذَّبُوا بِالْكِتَابِ وَبِمَا أَرْسَلْنَا بِهِ رُسُلَنَا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ، إِذِ الْأَغْلَالُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلَاسِلُ يُسْحَبُونَ، فِي الْحَمِيمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ، ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تُشْرِكُونَ، مِن دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَل لَّمْ نَكُن نَّدْعُو مِن قَبْلُ شَيْئًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ الْكَافِرِينَ، ذَلِكُم بِمَا كُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَمْرَحُونَ، ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ. (غافر 69 تا 70)
آیا ندیدهای (ای پیامبر) آن کسان را که در آیات خدا ستیز میکنند که چگونه از آن روی برتافته شوند. آنان که دروغ انگاشتند کتاب را و نیز آنچه را که بر آن فروفرستادیم رسولانمان را، پس خواهند دانست. آنگاه که غلها برگردنها باشد و به زنجیرها کشانده شوند. در آب داغ سپس در آتش گداخته گردند. سپس پرسیده شوند که کجایند آن چیزها که شریکشان میساختید جز خدا؟! گفتند از ما ناپدید شوند، اصلاً ما پیش از این چیزی را نمیخواندیم، این چنین خدا گمراه میسازد کافران را. این بدان سبب است که شما پیوسته در زمین دلشادی میکردید به ناحق و بدان جهت که سر خوش بودید. (حال) وارد شوید از درهای جهنم، جاودانگان در آن، پس چه بد جایگاهی است متکبران را.
و ما نیز از روی تکبر و خود بینی، دلشاد و سر خوشیم به آنچه در اختیار داریم و چه بسیار به آن مینازیم و آن را عین حق و ابتغاء مرضاة الله میدانیم. آیا دین خود ساخته ما سراسر تکذیب کتاب خدا و سولان او نیست؟! آیا حتی یک دلیل از کتاب خدا و سنت رسول در اثبات مدعای خود داریم که کارهای ما منطبق با اوامر و نواهی الهی است؟! وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَاحْذَرُواْ (مائده 92) کجای رفتار دینی ما قرار دارد؟! و اصلاً چه جایگاهی در اندیشۀ دینی ما دارد؟! دوست داریم به کاری که نکردهایم ستوده شویم و به کار اندکی که میکنیم شادمانیم که مصداق آیه زیر است:
لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَّيُحِبُّونَ أَن يُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ يَفْعَلُواْ فَلاَ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِّنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (آلعمران 188)
(ای پیامبر) مپندار آن کسان که شادمان گردند به آنچه کردهاند (از اعمال بیحاصل) و دوست دارند ستوده شود به آنچه نکردهاند، پس مپندار ایشان را رسته از عذاب و مر ایشان راست عذابی دردناک.
در دو سوره از قرآن کریم در دو آیه، یکی به صیغه مخاطب و دیگری غائب، وظیفه پیامبر بعد از بعثت را تلاوت کتاب بر امت، تزکیه و پاک سازی ایشان، و تعلیم کتاب و حکمت به ایشان قلمداد کرده است.
مَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ (بقره 151)
همانگونه که فرستادیم در میان شما رسولی از خودهاتان که بر خواند بر شما آیات ما را و پاکیزهتان گرداند و بیاموزدتان کتاب و حکمت را و بیاموزدتان آنچه را که نمیدانستید.
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (جمعه 2)
او است که برانگیخت در میان درس ناخواندگان رسولی را از خودهاشان که بر خواند بر ایشان آیات او را و بیاموزدشان کتاب و حکمت را در حالی که پیش از این در گمراهی آشکار بودند.
باز هم میتوان طرح سؤال کرد و پرسید: کدامیک از این رفتارها و اذکار و اورادی که جای قرآن را گرفته و به عنوان دین به خورد مردم نادان و ناآگاه و حتی درس خواندگان داده شده، موجب تزکیه و پاکی و صفاء باطن و اخلاق نیکو در آنها شده است؟! و چه نسبتی به دو آیه بالا دارد؟! آیا آنچه از دعاء و مداحی و مرثیه سرایی که در مجالسی که تحت عنوان دین تشکیل میگردد، توسط مداحان و مرثیه سرایان، به حقیقت عنصری از هدایت را در بر دارد؟! آیا به نیت ایجاد تحول اخلاقی در مردم مطرح میگردد؟! آیا اینها کسانی نیستند که دلبسته حیات دنیا شده و از آخرت غافل گشتهاند؟! آیا اینها، گردانندگان و گویندگان، معتقد به روزی رسان بودن خدای تعالی هستند؟! یا این همه آسمان و ریسمان را برای دریافت مبالغ هنگفت بهم میبافند؟!
اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقَدِرُ وَفَرِحُواْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ مَتَاعٌ (رعد 26)
خداوند است که گشاده سازد روزی را برای هر کس که بخواهد و به اندازه آورد و دلشاد گشتند به زندگی دنیا و نیست زندگی دنیا در آخرت مگر کالایی.
آیا میتوان انبیاء و اولیاء الهی را به مقام الوهیت رسانید و یا در جایگاه خدا قرار داد؟! خدای تعالی عیسی علیه السلام را در این خصوص مورد بازخواست قرار میدهد و میپرسد: ای عیسی آیا تو از مردم خواستهای که پرستندۀ تو و مادرت باشند نه خدا؟!
وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ، مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (مائده 116 و 117)
و آنگاه که گفت خدا ای عیسی بن مریم آیا تو گفتی به مردم که مرا و مادرم را دو معبود بگیرید به جز خدا؟! (عیسی) گفت تو منزه و پاکی از هر نقصی، مرا نمیرسد که بگویم آنچه را که سزاوار من نیست، اگر گفته بودم پس هر آینه میدانستیش، میدانی آنچه را که در نفس من است، و نمیدانم آنچه را که در نفس تو است همانا تو دانندۀ غیبهائی. نگفتم ایشان را جز آنچه را که فرمانم دادیش اینکه بپرستید خدای را که پروردگار من است و نیز پروردگار شما، و گواه بر ایشان بودم تا زمانی که در میانشان بودم پس همینکه مرا میراندی تو خود مراقبشان بودی و تو بر هر چیز گواهی.
مگر نه این است که ما به وضوح و روشنی، و با نهایت بیشرمی مردم را دعوت به شرک و بت پرستی میکنیم و از ایشان میخواهیم همه چیز بپرستند جز خدا؟! و مگر نه این است که به این روش آنچه را که نمیدانیم به خدا نسبت میدهیم و این کار شیطان است که خدای تعالی ما را از تبعیت او بازداشته است.
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلاَلًا طَيِّبًا وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ، إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (بقره 168 و 169)
و پیروی مکنید گامهای شیطان را همانا او مر شما را دشمنی آشکار است. جز این نیست که او فرمان میهد شما را به بدی و زشتکاری و اینکه بگویید بر خدا آنچه را که نمیدانید.
نسبت ناروا و کذب به خدا دادن، که در لغت عرب آن را «افتراء» میگویند، از منظر خدای عزوجل ظالمانهترین کار است، و این اتفاق نامیمونی است که پیوسته در مجالس سوگواری مذهبی ما در حال رخ دادن است. کافی است به متن گفتهها و اشعاری که توسط مداحان و مرثیه خوانان ارائه میگردد نظاره کنیم دقیقاً همان است که آیه 93 سورۀ انعام بدان پرداخته، توجه کنید:
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ
و چه کسی ستمکارتر از آن کس است که به خدا دروغ بر بست (آنچه را که خدای تعالی نگفته و نخواسته است به او نسبت داده) یا گفت که بر من وحی شده است در حالی که چیزی به او وحی نشده، و آن کس که گفته باشد: فرود خواهم آورد به مانند آنچه که خدا فرود آورده، ای کاش میدیدی (ای پیامبر) آن هنگام را که ستمگران در بیخودی مرگند و فرشتگان دستانشان گشادهاند که جانهاتان برون دهید که امروز سزا داده شوید به عذاب خاری، بدان سبب که پیوسته بر خدا نادرست میگفتید و در برابر آیات او استکبار مینمودید.
از دیگر خطایا و معاصی که در اینگونه مجالس حادث میگردد، شرک ورزیدن به خدای تعالی است. اگر بگوییم همه آنچه که گفته میشود، یا اکثر اغلب آن متضمن شرک به خدای عزوجل است، سخنی بایسته و به حق است. از گیاه و درخت و زمین و آسمان و ستارگان و بالاخره انسان را شریک خدا، و گاهی قدرتمندتر از خدا دانستن، و این معصیتی است که هرگز مورد آمرزش الهی قرار نمیگیرد.
إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ (نساء 48)
همانا خدا نمیآمرزد که به او شرک ورزیده شود و میآمرزد جز آن را.
يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (لقمان 13)
ای فرزندم مر خدای را انباز نیاور، همانا انباز سازی (برای خدا) ستمی عظیم است.
گزشته از اینها، این مداحیها و مرثیه سراییها مصداق بسیاری از آیات کتاب است از جمله آیه 33 سورۀ اعراف:
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
بگو (ای پیامبر) جز این نیست که ناروا ساخته است پروردگار من زشتیهای (فراگیر) را آنچه آشکار است از آنها و آنچه پنهان است و گناه را و ستم را که همه ناحق است و نیز اینکه شریک آورید برای خدا چیزی را که خدا توانی مر او را نفرستاده و اینکه بگویید برای خدا آنچه را که نمیدانید (نسبت دروغ و ناروا به خدا دهید)
اینها همه را خدای جل و علا حرام کرده است و حال آنکه همه آنها، بیکم و کاست، در همه اعمال ما خصوصاً آن دسته که تحت عنواین دین انجامشان میدهیم، به وضوح مشهود است.
وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاء ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاء لَقَد تَّقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (انعام 94)
هر آینه آمدید ما را به تنهایی همانگونه که بیافریدیمتان نخستین بار، و فرونهادید هر آنچه را که ارزانیتان داشته بودیم، پشت سرهاتان، و نمیبینیم همراهتان شفیعانتان را هم آنان را که گمان میبردید درباره شما انبازان (خدایند) هر آینه بریده شد میانتان و از دستتان بشد آنچه را که در گمان داشتید.
پس آیا ما وقوع چنین روزی را در خیال و گمان خود پنداشتهایم، حتی به صورت امکان و تجسم و تصویر، که اگر حیاتی پس از مرگ باشد و خدای خالق هستی ما را به تنهایی به آستان محاکمه خود فرا خواند، بیآنکه به چیزی یا کسی از همه آن چیزها و کسانی که در دنیا به آنها متوسل میشدیم، و از آنها شفاء و شفاعت و آمرزش میطلبیدیم، چه خواهیم گفت و چه خواهیم کرد؟!
چقدر ما متهور و پر جرأتیم که با وجود چنین آیات روشن و قاطعی، به علن و به جدّ و بی هیچ پروایی، همه چیز را شریک ذات سبحان الهی میسازیم تا به پشیزی از این دنیا دست یابیم. و او به قاطعیت و صراحت، انبازسازان و انبازان را وعدۀ عذاب فرموده است. وقتی ما در طول شبانه روز، چه در نمازها و چه خارج آن، ذکر الحمد الله رب العالمین را بر زبان جاری میسازیم، ستایش، حمد و عبادت ویژۀ پروردگار و تربیت کنندگان عالمیان است. پس چگونه انسانهایی را، هر چند بزرگ و بلند مرتبه هم باشند، به جای خدا مینشانیم و به ستایش و پرستش آنها میپردازیم؟!
جز این نیست که این روش در دینداری و عبادت، از مظاهر بارز شرک و طغیان و عصیان است که باید حتماً از آن اجتناب شود. و این سخن به تأکید و تصریحاً در کلمات بزرگان و پیشوایان، وارد شده است.
البته بیتردید همه آیات کتاب که شأنش هدایت بشر به راه صلاح و سداد و رشاد و خردورزی و دانش اندوزی و دریافت رؤیت حکیمانه و بخردانه است نسبت به نظام هستی، دربردارنده انکار صریح و مفصل، یا کنایه و مجمل در خصوص چنین اعمالی است.
علاوه بر کتاب خدا، سنت رسول و ائمه هدی صلوات الله علیهم نیز مملو از مفاهیم قرآنی در هدایت گرویدگان است. چند روایت را از نظر میگذرانیم:
امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه میفرماید: یَملِکُ فِیَّ رَجُلان، مُحِبٌّ مُفرِطٌ و باهِتٌ مُضَّرِ (قصار 469)
دو کس در ارتباط با من هلاک گردند دوست داری که در دوستیش زیادهروی کند و بهتان زنندۀ دروغ پرداز.
و باز از همو است که فرموده: هَلَکَ فِیَّ رجُلان مُحِبٌّ غالٍ و مُبغِضٌ قالٍ (قصار 117)
دو کس در ارتباط با من هلاک گردند دوستدار غالی و کینه توز کین خواه.
اکنون بی هیچ حب و بغضی، خود مداحان و مرثیه سرایان، در برابر این کلمات مولی امیرالمؤمنین علیه السلام کلاه خود را قاضی کنند و ببینند آیا مُحبِ مُفرِط و مُحِبّ غالی نیستند؟!
و باز از مولی است در خطبه دوم نهج البلاغه که در شأنیت و جایگاه عترت رسول خدا (ص) میگوید: هُم اَساسُ الدین و عماد الیقین، الیهم یَفِئ الغالی و بِهم یَلحَق التالی
ایشان اساس دین و ستون یقینند، غالی و از حد گذرنده به سویشان بازگردد. و عقب مانده به ایشان ملحق گردد. و باز هم بر این مطلب تأکیده نهاده و گفته است:
نحن النُّمرقةً الوُسطی بها یَلحقُ التالی و الیها یرجِع الغالی
ما تکیه گاه میانی هستیم که پس آینده بدان بپیوندد و از حد گزرنده به سوی آن باز گردد.
ابی بکرة از رسول خدا : مَدَح رجُلٌ رجلاً عند النبی صلی الله علیه و سلم، فقال رسول الله (ص) : وَیلَکَ قَطَعتَ عنقَ صاحبَک (مراراً)....
مردی در نزد رسول خدا (ص) دیگری را بستود، پس رسول خدا گفت: وای بر تو، گویا گردن دوستت را بریدهای ( و این کلام را مکرر فرمود)
و باز از ابی بکره: کنا عند النبی (ص) فمدح رجلٌ رجلاً، فقال النبی (ص): قطعتَ ظهَرَه.
نزد رسول خدا (ص) بودیم، پس مردی دیگری را بستود، آنگاه پیامبر گفت: پشتش را شکستی (احمد حنبل. ج 6. صص29 و30)
از مقداد بن عمرو و امیرالمؤمنین از رسول خدا (ص): قال : اَمَرَنا رسولُ الله (ص) اَن نَحثو فی وجوهِ المدّاحین التراب.
گفت: فرمان داد رسول خدا (ص) ما را که خاک بپاشیم بر روی مدّاحان. (فقیه/ ابن ماجه، ادب، 36/ وافی، ج 5، باب جمل المعاصی، ص 1072)
و باز از رسول خدا از همان مأخذ : اِیّاکم و المَادُحَ فَاِنّه الذَّبح.
بر شما باد (پرهیز) از مدیحه گویی زیرا که به مثابۀ سر بریدن است.
البته این روایات و نظائر آن در اکثر کتب صحاح اهل سنت مضبوط است.
و باز از مولی امیر المؤمنین (ع) است در پایان خطبه اشباح، که خطبه 91 نهج البلاغه است، هیچ کس جز خدا را لایق حمد و ستایش نمیداند و از او شاکر است که نعمت ستودنش را به وی عطاء فرموده و نیز او را از حمد غیر خدا بازداشته است:
اللَّهُمَّ أَنْتَ أَهْلُ الْوَصْفِ الْجَمِيلِ وَ التَّعْدَادِ الْكَثِيرِ إِنْ تُؤَمَّلْ فَخَيْرُ مَأْمُولٍ وَ إِنْ تُرْجَ فَخَيْرُ مَرْجُوٍّ اللَّهُمَّ وَ قَدْ بَسَطْتَ لِي فِيمَا لَا أَمْدَحُ بِهِ غَيْرَكَ وَ لَا أُثْنِي بِهِ عَلَى أَحَدٍ سِوَاكَ وَ لَا أُوَجِّهُهُ إِلَى مَعَادِنِ الْخَيْبَةِ وَ مَوَاضِعِ الرِّيبَةِ وَ عَدَلْتَ بِلِسَانِي عَنْ مَدَائِحِ الْآدَمِيِّينَ وَ الثَّنَاءِ عَلَى الْمَرْبُوبِينَ الْمَخْلُوقِينَ اللَّهُمَّ وَ لِكُلِّ مُثْنٍ عَلَى مَنْ أَثْنَى عَلَيْهِ مَثُوبَةٌ مِنْ جَزَاءٍ أَوْ عَارِفَةٌ مِنْ عَطَاءٍ وَ قَدْ رَجَوْتُكَ دَلِيلًا عَلَى ذَخَائِرِ الرَّحْمَةِ وَ كُنُوزِ الْمَغْفِرَةِ اللَّهُمَّ وَ هَذَا مَقَامُ مَنْ أَفْرَدَكَ بِالتَّوْحِيدِ الَّذِي هُوَ لَكَ وَ لَمْ يَرَ مُسْتَحِقّاً لِهَذِهِ الْمَحَامِدِ وَ الْمَمَادِحِ غَيْرَكَ
خداوندا تو سزاوار وصف جمیلی و چه به بسیاری، اگر آرزو در تو بندند، پس تو بهترینی، و اگر امید بر تو آرند پس تو بزرگوارترینی، خداوندا گشایشی بر من آوردی (به زبانم) تا بدان جز تو را نستایم، و نه ثناء گویم با آن کسی را جز تو، و آن را به سوی گنجینههای ناکامی و جایگاههای شک روانه نسازم. و این زبانم را از ستودن آدمیان باز داشتم و نیز ثناء گفتن بر پروریدگان آفریده شده.
خداوندا هر ثناء گویی از آن کس که ثناءش گوید پاداشی گیرد، یا چیزی بدو رسد، و اما من امیدوارم که تو رهنمون من باشی به سوی ذخائر رحمت و گنجهای مغفرت.
خداوندا و این جایگاه آن کس است که تو را فقط به توحید منفرد ساخته، که این مقام تنها از آنِ تو است، و هیچ کس را جز تو سزاوار این ستایشها و ستودنیها ندیده است.
با توجه به این منابع و مأخذ روشن و بَیّن، بانیان و مجریان مدیحه سراییها و مرثیه خوانیهای غلوآمیز و دربردارنده افتراء به خدا و رسول و ائمه هدی صلوات علیهم در پیشگاه حضرت باری هیچ عذری نخواهد داشت، حتی اگر بگویند، يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا، وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا، رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا (احزاب 66 تا 68)
ای کاش ما خدا و رسول را نیز اطاعت کرده بودیم، و گفتند پروردگارا ما اطاعت کردیم آقایان و بزرگانمان را پس آنان از راه گمراهمان ساختند، ای پروردگار ما، ایشان را بده دو چندان از عذاب و از ساحت رحمت خود دورشان ساز، دورساختنی بزرگ.