http://groups.google.com/group/sedaayesokout
آنچه در این ایمیل می آید:
1- پیام تسلیت ارباب حکمت به مناسبت درگذشت عزت الله و هاله سحابی
2- حکمت متعالیه صدرالمتألهین (خواندنی)
1- پیام تسلیت ارباب حکمت
پیامی است نه برای عرض تسلیت، اما برای تقدیر و پاسداشت دو عمر مجاهدت علیرغم شکستها و ناکامی ها
تسلیت در لغت به معنای از خاطر بردن و به فراموشی انداختن است
حال تو آمدی بر فرض که چنین کنی! آیا می توانی عزت را از یادها پاک کنی و اذهان را برای فراموش کردن این درد بزرگ و اندوه جانکاه آماده سازی! مثلاً اگر من بخواهم فرضاً چنین کنم و یکی را توانستم آن دیگری را چه می گویی! هاله! پدر و دختری که زبان، دست و قلم و قدمشان در راه اعتلاء کلمة الله بود و سربلندی میهن و قلبشان برای آحاد مردم می تپید. و اکنون تو می بینی، و شاید آنقدر بهت زده باشی و خونِ بر آمده از خروش غم و گسترش ستم پرده بر چشمانت کشیده که اصلاً نبینی، که هر دو در یک روز، و در میان وحشت حاکمان از دو جنازه بی جان، جسم خود را تحویل خاک سرد اما رویاننده دادند و روح خود را به اعلی علیین رساندند.
حال اگر تو بخواهی به بازماندگان آنها تسلیت بگویی، که ملت بی پناه ایران است، که در طول تاریخ چنین بوده است، و پیوسته تازیانه جور حاکمان را نوش کرده است، یعنی بخواهی از این فقدان جانکاه توجهشان را به نقطه یی دیگر معطوف داری هرگز نتوانی. پس من چنین کوششی نمی کنم که هیچ یک از بازماندگان را به این وادی بکشانم. زیرا آنها هم به این نقطه یی که چشم دوخته اند همچنان در همین حالت باقی خواهند ماند، تا عزتی دیگر وهاله یی دیگر سر بر آورند و راه نیمه پیموده را به اتمام برسانند.
همراهان و هم پیمانشان همسر عزت و مادر هاله، همراه و هم پیمان اول و پشتیبان و مشوق دوم.
حامد فرزند و برادر، همسر صبور و مبارک هاله، دختر و پسرش، و فریدون و همه و همه تا برسد به آحاد ملت، من و تو، همچنان بر این تنهایی و غربت آزادی و عدالت خواهیم گریست، تا کدامین روز خورشید بدمد و ظلمت استبداد و تاریکی ستمگریهای بدزد. و ما هرگز این کسان را که در این راه کوشیده اند و از صراط مستقیم معبودشان به کژی و اعوجاج نیفتاده اند فراموش نخواهیم کرد و حافظه نسلهای بعد را نیز از دادمردیهای این بزرگان خواهیم ساخت. خدای تبارک و تعالی به خاندان سحابی صبر، استقامت و ماندگاری در راه عنایت فرماید. و خود فرموده که چنین خواهد کرد.
2- حکمت متعالیه صدرالمتألهین
قرن ششم که به نظر جمهور نویسندگان پایان فلسفۀ مشائی است، در واقع آغاز نهضتی است در حکمت که از شیخ الاشراق آغاز شده و بالاخره به مکتب ملاصدرا منجر می گردد. سلسلۀ حکماء و عرفاء که متأسفانه کم و بیش گمنام مانده و ذکرشان از صفحات تاریخ حکمت اسلامی حذف گردیده، حائز اهمیت فوق العاده یی می باشند. زیرا آنان در واقع زمینه را برای ظهور میرداماد و ملاصدرا فراهم نموده و شالوده و پایۀ حکمت متعالیه صدرالمتألهین را استوار ساختند.
بدون توجه به افکار این بزرگان، کشف چگونگی پیدایش حکمت ملاصدرا، میسر نیست و سلسله یی که او و میرداماد را به حکماء پیشین مانند فارابی و شیخ الرئیس و شیخ الاشراق می پیوندد از انظار مستور مانده است. از همین رو است که گویا حکمت اسلامی به چند دوره منقطع و از هم گسسته منقسم گشته است. ملاصدرا حکمت یونانی را با حکمت ایمانی به هم آمیخت و آن را بر اساس وحی الهی مستقر ساخت و در هر رتبه از مراتب تبیین مکتب خود، از شواهد آیات قرآنی و احادیث نبوی و گفتار ائمه و بزرگان دین مدد طلبید. نبوغ و اهمیت واقعی ملاصدرا در تاریخ حکمت اسلامی امتزاج «شرع و فلسفه و استدلال و عرفان» بود و می توان نحلۀ او را آخرین مرحله از سیر هشتصد سالۀ تفکراسلامی محسوب داشت که بزرگان آن از اولین تماس با فلسفه یونانی در کوشش تلفیق بین دین و فلسفه برآمدند و حکمائی مانند یعقوب کِندی، فارابی، اخوان صفا، ابن سینا، ابوسلیمان سجستانی، راغب اصفهانی و سپس امام غزالی و شیخ الاشراق و امام فخر رازی و خواجه نصیرالدین توسی و بسیاری دیگر از متفکران و دانشمندان در این راه متحمل زحمات زیادی گردیدند و بالاخره زمینه را برای موفقیت نهایی ملاصدرا آماده ساختند. بعد از ملاصدرا نیز پیروان او در تلفیق و امتزاج شرع و استدلال و عرفان کوشیدند. بعضی مانند قاضی سعید قمی، ملاعلی نوری و آقا علی زنوزی بیشتر به ایجاد هماهنگی میان عقل و شرع پرداختند، و بعضی دیگر مانند آقامحمد بید آبادی و آقامحمدرضا قمشه یی به آمیختن عقل و عرفان کمر همت بستند. برخی از متأخرین نیز مانند ملامحسن فیض و حاجی ملاهادی سبزواری به هر سه جنبه توجه نموده ازطریقه ملاصدرا کاملاً پیروی کردند. صدرالمتألهین حکمت را بر چند اصل قرار داد که مخصوص مشرب اوست و از ابتکار و اجتهادش در تأسیس مکتب حکمت متعالیه محسوب می گردد.
حکیم غروی نیز بر حکمت متعالیه صدرالمتألهین احاطۀ کامل داشت و خود را از اعضا و پیروان آن مکتب می دانست و معتقد بود از این منظر نگریستن به قرآن، فهم عمیق و عقلی از آیات کتاب و کَون (آفرینش) را به دست می دهد. بناءبراین اگر کسی مدعی شد حکمت متعالیه را خوانده و فهم کرده، و اما اثری درنگرش او به کتاب خدا و تبیین و تفسیر و تأویل آیات الهی پدیدار نگشته، قطعاً به درک عمیق و دقیق این مکتب فکری و فلسفی دست نیافته است. علاوه بر آراء فقهی بدیع حکیم غروی، که منشأی حکیمانه در آیات خدا دارد، بیانش از آیات متشابهات و مشکل قرآن،حاکی از تأثیرپذیری او از حکماء سلف خصوصاً میرداماد و صدرالمتألهین است. که حکیم ملاصدرا را در تفسیرش اغلب مصیب می دانست. زیرا نگرش ملاصدرا به متشابهات قرآن، عقلی، عرفانی و معنوی است.
مثلاً در تفسیرش در ذیل آیه 143 اعراف می نویسد:
«در شکافتن دریا و تبدیل عصا به مار و آنچه که در این راستا گفته شده، هیچ دلالتی افزون براینکه موسی راستگوست ندارد. در تمام آنچه که موسی ادعاء می کند، دراثبات معبودی که برحق است، و همین طور ادعاء نبوتش و چیزهای دیگر همه با دلیل عقلی ثابت می شود. و اما درجایی که برهان عقلی هست و روشن است، این (معجزات) از ضروریات و ملزومات اثبات نبوت نیست. چگونه این حرف را بزنیم درحالی که در علم میزان یعنی علم منطق، ثابت شده است که هرچیزی، که محسوس باشد نمی تواند کسب کنندۀ حدی برای خود باشد. چوب نمی تواند دو حد برای خودش به عنوان تعریف تام داشته باشد. من چوبم، من اژدها هستم، من آبم، من خشکی هستم. پس برهان منطقی در تعریف دوم از یک حد وجود ندارد. این امر محققی است نزد پیشوایان حکمت و تحقیق. ائمه ی حکمت گفته اند، پاره یی از دینی که به خاطر معجزه حاصل بشود، دین آدمهای رذل و پست است. و هرگز امکان ندارد که انسان مؤمن و متیقن، بناء ایمان خود و یقین خود را بر معجزه بگذارد. یعنی اینکه معجز آنی و فعلی و درجا از رسول ببیند تا ایمان بیاورد. بناء این دین (اسلام) یا بر برهان عقلی است یا شهود باطنی. به طوری که این ایمان مطلقاً هیچ لکۀ شک و تردیدی برآن ننشیند. اما شکافته شدن دریا و معجزات دیگر، چیزی است که شبهه در آن مجال ظهور دارد. و این بر اهل تحقیق پوشیده نیست. اما علم ضروری و کشف حاصل برای انسان در روز قیامت و نسبت به روز قیامت، علم دیگری است که از طریق شکافته شدن دریا (یا سایر معجزات) حاصل نمی شود. زیرا این علم از طریق رؤیت اسباب و علل و مشاهدۀ آنها حاصل می گردد.»