900527

6 views
Skip to first unread message

sedaaye sokout

unread,
Aug 18, 2011, 2:53:24 AM8/18/11
to sedaay...@googlegroups.com

http://groups.google.com/group/sedaayesokout

 

آنچه در این ایمیل می آید:

1- معنای رب در قرآن (خواندنی)

2- پرسش و پاسخ (خواندنی)

 

1- معنای رب در قرآن

کلمۀ «ربّ» و «ربوبیت» در لغت، سرور و سروری، مدیر و مدیریت، رئیس و ریاست، برتری و آقا بالاسر، قیمومت و صاحب اختیار و همه کاره معنا ‌شده و جمع «ربّ» «ارباب» است. البته کلمۀ «ارباب» در زبان فارسی، یک نظام و حاکمیت ملوک الطوایفی و تیول داری و ارباب رعیتی را به ذهن متبادر می سازد، که تاریخ ایران خاطرۀ خوش و ذهنیت خوبی را از این کلمات به ثبت نرسانده است!

پس اگر لفظ«ربّ» در قرآن را به این مفاهیم نزدیک سازیم, حد اقل چیزی که اتفاق می افتد این است که مقام منزّه از هر عیب و نقص حضرت باری را در ذهن فارسی زبانان مکدّر ساخته ایم، و بار معنایی نادرستی را بر ذات لایزال الهی، که جز افاضۀ رحمت،چیزی برنفس خویش واجب نکرده است، تحمیل نموده ایم!

همۀ این معانی را اگر قبول کنیم- که در لغت فرع بر معنای اصلی آن است- باید به قسمی این سرور و آقا بالاسر و صاحب اختیار، تربیت کننده و پرورش دهندۀ صفات خود، که خالق است، در خلیفه باشد، که مخلوقِ هم او است. بناءبراین «پروردگار» گویاترین معادل کلمۀ «ربّ» در زبان فارسی است.

علامۀ طباطبائی در ذیل آیۀ «الحمد الله رب العالمین» می نویسد: «معنای این کلمه؛ مالکی است که امر مملوک خود را تدبیر کند»

قطعاً چنین تدبیری با اساس هدایت الهی باید هماهنگ باشد، که غرض از هدایت هم امری تربیتی است و خود کلمۀ «تربیت» از ریشۀ «ربو» ونیز از مفهوم «رب» مأخوذ است

يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ

در تفسیر مذکور، آیه این طور ترجمه شده؛ «ستایش مر خدا را که مالک و مدبّر همۀ عوالم است.»

اما ترجمه 21 و 30 و 49 بقره و سایر آیات را «پروردگار» آورده اند.

فخر رازی در ذیل همین آیه، در ص 207 تفسیر 11 جلدی، تمام معانی «رب» را در تربیت برده می گوید:

«1- وجوهُ تربیةِ الله لِلعبد کثیرةٌ  / 2- و قوله رب العالمین، معناه: اَنَّ وجودَ کلَّ ما سِواهُ فائضٌ عن تربیتِهِ و احسانِه وَ جُودِه /3- ..... و ما احسنَ هذه التربیة، اَ لَیس اَنَّه یحفَظُک فی النهار عن الآفات .... فما اکبرَ هذه التربیة و ما احسنَها... قالتِ القَدَریَّـة:  انما یکون تعالی رباً للعالمین و مُربّـیاً لهم.... و قالت الجبریه: انما سیکون رباً و مُرَبّـیاً لو کانُت النِّعمةُ الصادرةُ منه و الالطافُ فائضةً مِن رحمَته.»

«وجوه تربیتی خدا در حق بنده بسیار است، و این که گفته است «رب العالمین» به این معنا است که هر وجودی که غیر او است فائض و بر آمده از تربیت و احسان وَ جُود او می باشد، و چه نیکو است این تربیت. آیا چنین نیست که او تو را در طول روز از آفات محافظت می کند  پس چه بزرگ است این تربیت و چه نیکو . قَدَریّه گفته اند: جز این نیست که خدای تعالی صاحب اختیار جهانیان و تربیت کنندۀ ایشان است. و جبریّه گفته اند: جز این نیست که صاحب اختیار و تربیت کننده است، چنانچه نعمت از او صادر گردد، و لطفها از جهت او فیضان یابد، و پراکنده شود.»

ملا حسین کاشفی، مفسر قرن نهم و دهم، و متوفای سال 906 ه.ق در ذیل آیه می گوید، «آفریننده و پرورنده و دارنده و تربیت کننده و سازندۀ کارهای همه عالمیان.» و شاه ولی الله دهلوی، «پروردگار» ترجمه کرده است.

ابوبکر عتیق سور آبادی که به سال 494 (1101 میلادی) از دنیا رفته است، تفسیری دارد، که بیشتر در حُکم ترجمه است، به فارسی. او ترجمۀ آیه را اینگونه آورده: «آن خدای که خداوند و مهتر و پروردگار همه جهان و جهانیان است.» ترجمۀ دیگری هم متعلق به قرن هفتم هجری است، بدون نام مترجم، که متأثر از تفسیر سورآبادی است و عیناً همان ترجمه او را تکرار کرده است.

راغب اصفهانی، در مفردات، در ذیل کلمۀ «ربّ» می نویسد:

«الربُّ فی الاصلِ التربیةُ، فهو انشاءُ الشیءِ حالاً فحالاً الی حدّ التمام. یقال : رَبَّـهُ و رَبّـاه و رَبَّـبَهُ ...

المُتَکَفِّـل بمَصلحةِ الموجودات.»

«رب در اصل تربیت است و آن ایجاد چیزی است در حال و محل در حد تمام. می گویند:

مسؤول به مصلحت موجود است.»

در مجمع البیان می گوید:«........ یَحِقُّ له العبادةُ لکونِه قادراً علی اصول النِعَمِ و فاعلاً لها و لکَونِه مُنشأً للخلق ومربّـیاً لهم و مُصلحاً لشأنهم ...»

«عادت شایستۀ او است زیرا بر اصول نعمتها قادر و فاعل است و نیز ایجاد کنندۀ خلق و تربیت کنندۀ آنها و اصلاح کنندۀ امور ایشان می باشد»

هر یک از این مآخذ را که در نظر بگیریم غلبه با صفت تربیت و ربوبیت در کلمۀ «ربّ» است.

اتفاقاً اگر صاحب اختیاری، نقش هدایت و راهنمایی به راه راست، و تربیت اخلاقی مردم را هم بر عهده داشته باشد، در اوج کمال از یک سو، و در نهایت رحمت و شفقت است نسبت به زیردستان خود از سوی دیگر.

اما نکتۀ دیگر تفاوت است در ریشه ربّ و تربیت. «رب» از «رَبَبَ» می باشد، و «تربیت»، باب تفعیل است از «رَبَوَ».

پس اگر می گوییم «ربّ» وظیفۀ تربیت را بر عهده دارد، نه به جهت این است که معنای لغوی آن «تربیت کردن» است. بلکه بدان سبب است که چون نظم همۀ امور آسمانها و زمین را بدست دارد، خود را موظف به افاضۀ رحمتش بر همۀ آفریده ها می داند. كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ

پس نُ«ُرَبِّـّک» و «رَبََّّـیانی صغیراً» باب تفعیل است از «رَبَوَ» که معنای آن «رشد و توسعه و افزونی» است، و مصدر آن «تربیت» است، که در کلمۀ «ربا» هم همین مفهوم مقصود است.

المنار: « .... و معنَی الربِّ السَّید المُربّی الذی یَسُوسُ مَسُودَهُ و یُـرَبّـیهِ و یُدیرُهُ ..... و رُبوبِـیَّةُ الله لِلناس تَظهَرُ بتربیتِهِ ایّاهم و هذه التربیة قسمان:

تربیةٌ خُلقیّـةٌ بما یکون به نُمُـوّهِم و کمال ابدانهم و قُواهم النفسیة و العقلیة. و تربیةٌ شرعیةٌ تعلیمیّـةٌ، و هی ما یُوحِیهِ الی افرادٍ منهم لیُکَمِّـلَ به فطرتَهم بالعلم و العمل اذا اهتَدَوا به. فلیس لغیر ربّ الناس اَن یَشرَعَ للناس عبادةً و ان لا یُحَرِّمَ علیهم و یُحِلَََّ لهم مِن عند نفسِه بغیرِِ اذنِ منه تعالی....»

«و معنای «رب» سرور تربیت کننده است که زیر دست خود را سیاست می کند و تربیت و اداره اش می نماید و ربوبیت خدا برای مردم در تربیت کردن ایشان است از سوی او، و این تربیت بر دو قسم می باشد. 1- تربیت اخلاق که در رشد و کمال بدن ها و قوای نفسی و عقلی ایشان محقق می گردد. و تربیت شرعی تعلیمی ایشان که به بعضی از افراد ایشان وحی می نماید تا به وسیلۀ آن سرشتشان را به علم و عمل تکمیل گرداند. البته اگر بدان راهنمایی شوند. پس به غیر پروردگارِ مردم نمی رسد که برای ایشان تشریع عبادت کند، و نه چیزی را بر ایشان حرام گرداند و نه حلال – از پیش خود- بی اذن خدای تعالی»

و طنطاوی در الجواهر، ضمن بحث مفصل، در ذیل آیه، ربّ را اینگونه بیان می کند:

«.... قَدَّمَ تربـیـتَه للعالمین و رحمتَهُ للمخلوقین علی العبادة و هدایةِ الصراطِ المستقیم، کأنه یُشَوِّقُکُم الی دِراسَة رَحَماته، و یأمرکم بمعرفةِ کلماتِهِ الکَونیَّـة، و آیاتهِ الرحمانیَّـة، و عجائبِهِ الحِکَمِیَّـة، و بدائِعهِ الفِطریَّـة .... ذِکرُ اللّه اهمُّ النِعَم و هی اَنَّـه مُرَبِّی العالمین، فقال ( ربّ العالمین) اَی مربّی العوالم کلّها، و مُرَقّـیها من حالِ النَّـقصِ الی حال الکمال و غایات التمام.... و هذه هی التَّـربـیَةُ التی کان مَبدَؤُهَا الرّحمة.»

«تربیت خود را به جهانیان، و رحمتش را به آفریده ها تقدیم نمود، از طریق پرستش و هدایت به صراط مستقیم. گویا شما را تشویق می نماید و به بررسی رحمتهایش، و فرمان می دهد به معرفت کلمات کون و آیات رحمانیش، و نیز شگفتی های پر از حکمتش، و تازه های فطریش. «ذکر خدا» مهمترین نعمتها است، بدان سبب که او مربّی جهانیان است، از اینرو گفته است (رب العالمین) یعنی تربیت کنندۀ همه عالمها، و ترقی دهندۀ آنها از حالت نقص به حالت کمال و غایات تمام. و این همان تربیت است که مبدأش رحمت می باشد.»

طنطاوی سپس نُه عنوان تربیتی را توضیح می دهد: 1«- تربـیةُ الذرّه، 2- تربـیةُ القَمح 3- تربـیةُ التَمرَةِ فی النخلة 4- تربـیةُ الله لِلُّـؤلؤ فی البحر 5- تربـیةُ الجنین فی بطن اُمِّـهِ 6- تربـیةُ الولد باللَبَنِ 7- التربـیةُ الطِبِّـیَّـة 8- التربـیةُ فی المدارس و التعلیم 9- تربـیة الله للعقول الکبیرة بعلم المنطق لادراک العلوم العالیه.»

و طَبرِسی در مجمع البیان می گوید:

«و اما الرَّبُّ فلَهُ معانٍ، منها السیُّد المُطاع.....المالک....الصاحب....و منها المُرَبُّّب.... والمصلح و اشتقاقُه من التربیة . یقال: رَبَّـبتُه و رَبَّـیتُه، بمعنی، و فلانٌ یُرَبِّ ضَیعَتَه؛ اذا کان یُتّـِمُّها. و لا یُطلَقُ هذا الاسمُ الاّ علَی الله.»

«ربّ معانی مختلفی دارد، از جمله؛ سروری که از او فرمان برداری می شود،.... و مالک.... و صاحب....و نیز پرورنده.....و مصلح، و اشتقاق آن از «تربیت» است. می گویند: رَبَّـبتُه و رَبَّـیتُه، هردو به یک معنا. و این اسم ، به تنهایی فقط بر خدا اطلاق می گردد.»

قاموس: الربّ : لا یُطلَقُ لِغَیرِ الله عزوجل. الاسم : الربوبـیة

 به کسی جز خدای عزوجل اطلاق نمی گردد

و ربُّ کلِّ شیء: مالِکُهُ و مُستحِقُّـه، او صاحبه ج ارباب و ربوب ، و الربّانی : المتأله

مالک و سزاوار داشتن آن و صاحب آن

ربّب الشیء : مَلَکَهُ ، و ربّب الصبیّ (تربیب): ربّاه حتی ادرک ... (رَبّی، از رَبَوَ، باب تفعیل: تربیت)

تربیتش کرد تا به حد ادراک رسید.

المنجد: ربّ یرُبُّ القوم: ساسَهم و کان فوقَهم... الامرَ: اَصلَحَهُ

سیاستشان کرد و برتر از ایشان بود .... اصلاح امر کرد

تَرَبَّبَ، رَبَّبَ و ارتَبَّ الوَلَدَ: ربـّاه حتی ادرک.

تربیتش کرد تا به حد ادراک رسید.

الربّ: ارباب و ربوب: السید، المالک، من اسمائه تعالی . المصلح

الرائد: ربّ یرُبُّ القوم کان رئیسُهم و سائِسُهُم. رَبَّ الشیء، مَلَکَهُ وَ جَمَعَهُ و اَصلَحَهُ.

 و رَبَّ الوَلَدَ: تَعَهَّـدَهُ و ربّآه و اَدَّبَـهُ. مسؤولیت او را پذیرفت و تربیتش کرد و ادبش نمود

الرَبّ: السید، المالک، المُرَبّی، المُصلح، المُدَبِّـر، من اسماءِ الله الحُسنی.

رَبَوَ (رَبا یَربُو)، به معنای رشد کردن در همه کتب لغت آمده است و «تربیت» از این ماده است در باب تفعیل. ربا، یربو الولدُ: نشأ/ ربّی، یربّی، تربیة. نشّأه، جَعَلَهُ یَربُو

ربّا الولد، غذّاه ، ثقّفه و هذّبه و ادّبه ....

رَبَو در باب تفعیل- غِذاء دادش، فرهنگ به او داد، پاکیزه و پاک طینتش ساخت و ادبش کرد.

 

 2- پرسش و پاسخ

پرسش1:

سلام، با آرزوی سلامتی و قبولی طاعات لطفاً بفرمایید تفاوت معنی مکر و کید در قرآن چیست؟ آیا در جایی که خداوند می فرماید مکرالله، معنی فریب و نیرنگ می‌دهد؟

پاسخ:

در کتب لغت این سه کلمه را که معانی و مفاهیم نزدیک به هم دارند یا پیدا کرده اند، تقریباً معادل یکدیگر دانسته اند مکَرَ یمکُرُ مکراً الرجلَ و به: خَدَعه

مَکرَ اللهُ فلاناً: جازاه علی المکر

المکر: الخِداع / جراء المکر و الخداع

در اینجا می بینیم که مکر را خدعه معنی کرده است

کادَ یکیدُ: مَکَرَ به و خَدَعَهُ / عَلَّمهُ الکید/ حارَبَه

ارادَه بسوءٍ: المکیده : الخبث و المکر، الخدیعه

خَدَعَ: اَظهرَ له خلافَ ما یُخفیه و اَلحَقَّ به المکروهَ من حیث لا یعلم.

خلاف آنچه در دل دارد یا در اندیشه اظهار می کند و از جایی که نمی داند به وی آسیب می رساند.

اما اگر در اشتقاق لغت و ریشه اصلی آن برویم بهتر می توانیم مضامین و مفاهیم آنها را درک کنیم.

مَکر به معنای گِل یا خاک سرخ است که بدان رنگرزی کنند. پس اصل مکر، حقیقتی را به رنگ دیگر در آوردن، یا باطلی را به رنگ حق در آوردن است. و خداع، به معنای در سوراخ شدن سوسمار یا مارمولک است و این حیوان یا خزنده یی است که سوراخش چند مدخل و مخرج دارد اگر از یکی داخل شد از همان خارج نمی شود. بدین جهت قرآن در مورد منافقان خدعه را بکار برده است.

و کید به معنای قیء و برگرداندن از راه دهان است. که وقتی در معنای متشابه بکار می رود، معنای آن این است که طوری حق و باطل را بهم در آمیزد که اصلاً قابل تشخیص نباشد. و همین که حق را می گیرد و آن را با باطل می جود و به صورت مخلوطی ناشناخته و درهم برهم و چرکین و آلوده به طرف مقابل بر می گرداند

اما اینکه خدای تعالی اینگونه افعال را به خود نسبت می دهد از باب مشاکله است، یعنی خداوند هم شکل لفظ آنها را می آورد ولی در فعل، به گونه یی دیگر عمل می کند.

در زبان فارسی هم اینگونه مشاکله را داریم. مثلاً وقتی دو نفر متخاصم در روبروی هم قرارمی گیرند که یکی بر حق است و دیگری بر باطل آنکه بر باطل است می گوید: من چنین و چنان می کنم و فلان بلا را بر سر شما می آورم و شما را از هستی می اندازم و بیچاره تان می کنم. و آن کس که بر حق است در پاسخ او می گوید : آنچه می دانید و می توانید بکنید، ما هم این کارها را بلدیم و می کنیم. اما قطعاً راهی را که صاحب حق برای مقابله انتخاب می کند و می پیماید مبتنی بر اصول و موازین حق و اخلاق و راستی و درستی است اما از همان کلمات بهره می جوید.

حال به آیات زیر که از  باب مشاکله است توجه فرمایید.

وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ  (آل عمران54)/ (انفال30)/  (اعراف92)

یعنی خدا هم رنگرزی می داند و رنگرزی ما را تغییر رنگ می دهد. و باطلهای شما را محو می سازد اما به روش خود و به گونه یی که شمامتوجه نشوید، مثل خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ  7 بقره

كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ   (انعام108)

إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ   (نمل4)

وَقَيَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَاء فَزَيَّنُوا لَهُم مَّا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ (فصلت25)

بناءبراین، مکر و خداع و کید خداوند از این دست است نه به آن شکلی که کافران و اهل باطل اعمال می کنند.

کید: إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا. وَأَكِيدُ كَيْدًا – (طارق 15و16) / (انبیاء70)/  (طور42)

خداع: إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ. (نساء142)

در کتاب مبانی حقوق در اسلام توضیح این مطلب تحت عنوان مشاکله آمده است. ص 222

 

پرسش2:

در ماه رمضان اگر به دلیل مشکل کلیه، یا ناتوانی فقط مایعات (مخصوصاً آب) بخوریم و غدا نخوریم آیا کار مثبتی انجام داده ایم؟ ثواب دارد؟

پاسخ:

پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرموده است اِنَّ الاعمالُ بِالِّنیات و لِکُلِ امرِئٍ ما نَوَی همه اعمال منوط به نیات است و هر شخصی همان را دریافت می کند که نیت کرده است. بناءبراین در هر عملی نیت شرط است که این عمل برای خدا و خالصاً لوجه الله باشد حال اگر کسی نتوانست یک عملی را به حد کمال برساند، تا هر جایی که رسانده است، که قرین به ایمان به خدا و آخرت باشد، مقبول درگاه حضرت احدیت است. در آیه 16 احقاف خدای تعالی فرموده: أُوْلَئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجاوَزُ عَن سَيِّئَاتِهِمْ ایشان کسانی هستند که می پذیریم از آنان بهتر از آنچه کرده اند و در می گزریم از بدیهایشان. با توجه به گفتار رسول خدا و آیۀ مذکور و آیات مشابه آن که کم نیستند، مرحوم علامه غروی بر این اعتقاد بودند که حتی دارو خوردن و روزه داشتن منافاتی ندارد. مثل داروهایی که باید با آنها آب خورده شود. و اینها همه بدان سبب است که حرمت ماه مبارک رمضان شکسته نشود. و البته چه خوب است کسانی که مجبورند به این صورت روزه داری کنند، خود را در زمرۀ «یُطیقونه» قراردهند و حداقل نیمی از بهای طعام مسکین را که در آیه فرمان داده است پرداخت کنند. فکر کنم دوهزار وپانصد تومان خوب است. اگر طعام یک مسکین را پنج هزار تومان حساب کنیم. آیه 184 بقره: وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ. و بر آن کسان که به طاقت فرسایی و اوج ناتوانی می رسند (در روزه داشتن) پرداخت بهای طعام یک مسکین واجب است.

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages