http://groups.google.com/group/sedaayesokout
آنچه در این ایمیل می آید:
1- در آرزوی تحول اساسی روحانیت (خواندنی)
2- صفات شيعه (خواندنی)
1- در آرزوی تحول اساسی روحانیت
برای دانلود فایل پی دی اف به پیوست پیام مراجعه فرمایید.
2- صفات شيعه
اين مقاله ، صفات شيعيان را از منظر امامان شيعه بر مي شمارد و تمامي آن ذكر رواياتي است كه در آن ، امامان انتظاراتشان را از پيروانشان بيان مي كنند . احاديث شگفتي كه نشان مي دهد ما پيرو نام ائمه ايم يا مسلكشان . به عنوان نمونه : «مردي از انصار که سعدش مي گفتند از امام صادق پرسيد: «فدايت گردم !غالي کيست؟» فرمود: مردمي که پيرامون ما چيزي را مي گويند که ما دربارهء خود نمي گوييم».
مکتب تشيع که طريقهء رهروان راستين هدايت و پيروان خالص پيامبر مي باشد، به مرور ايام دستخوش زوائد و پيرايه هاي فراوان شد به گونه يي که از اهداف رسول خدا و ائمه هدي صلوات الله عليهم دور افتاد و به فرقه هاي مختلفه و افکار متشتته ، منقسم گشت . خطاب نظامي حکيم به رسول خدا (ص) نيز از همين باب است که مي گويد:
به سکه ببستند بر او برگ و ساز
گر تو بيني نشناسيش باز
پيشوايان مکتب تشيع که عترت پيامبر صلي الله عليه و آله بودند و مورد توصيه و سفارش او در روايات متواتره سعي بليغ در تبيين و تحکيم و تثبيت مباني فکري و عملي اين مکتب نمودند و در اين راه از نفس ونفيس خود گذشتند . با اين حال پيروان ائمه علهيم السلام يعني شيعهء ديروز و امروز در معرفت اين مباني و عمل به آن کوتاهي کردند و از آثار موعود در قرآن براي مؤمنان محروم ماندند . در اين مبحث برخي روايات را که ائمه هدي علهيم السلام در صفات و خصوصيات شيعه گفته اند متذکر مي شويم باشد که تذکره يي مفيد در بازگشت به اصل تشيع گردد .
جابر از ابي جعفر عليه السلام روايت کرده که :
حضرت به من فرمود :اي جابر آيا هر کس به مذهب تشيع در آمد کفايت مي کند که فقط بگويد که اهل بيت را دوست مي دارد؟! پس قسم به خدا شيعهء ما نيست جز آن کس که از معصيت خدا پرهيز کند و وي را اطاعت نمايد و شناخته نمي شده اند اي جابر مگر به فروتني و خشوع و امانت داري و کثرت ذکر خدا و روزه و نماز و نيکي به والدين و مراقبت از همسايگان فقير و درمانده و مقروضين و يتيمان و صدق گفتار و تلاوت قرآن و بازداشتن زبان از مردم مگر به خير و نيکي و امين اشياء قبيله هاي خود بودن.
جابر مي گويد : گفتم اي فرزند رسول خدا امروز کسي را به اين صفت نمي شناسيم !
پس فرمود: اي جابر! دستخوش افکار گوناگون نشوي که از راه منحرفت سازد ! آيا براي شخص کافي است که بگويدعلي را دوست مي دارم و او ولي من است سپس با اين حال عمل و فعال نباشد؟! پس اگر مي گفت من :رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را دوست مي دارم رسول خدا هم که از علي برتر است ولي سيرهء او را پيروي ننمايد و به سنت او عمل نکند اين دوستي او وي را هيچ نفعي نمي رساند . پس تقواي خدا را پيشه کنيد و براي آنچه نزد خداست عمل نماييد . بين خدا و بين احدي خويشاوندي نيست . محبوب ترين بندگان نزد خداي تعالي و بزرگوارترين آنها پرهيزگارترين و عامل ترين آنها به طاعت او است . اي جابر! کسي به خداي تعالي تقرب ننمايد مگر به طاعت او . برائت از آتش با ما نيست و کسي را بر خدا حجتي نيست هر کس مطيع خدا باشد پس هم او دوست و ولي ما است و هر که از فرمان او سرپيچي کند هم او هم دشمن ما است و ولايت ما حاصل نشود مگر به عمل و پارسايي .
و محمد بن عرفه از ابي عبدالله عليه السلام روايت کرده که گفت :
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: آيا مي خواهيد شما را خبر دهم که کدامين شما به من شبيه تر است ؟
گفتند: بلي يا رسول الله !
فرمود : آن کس از شما که نيکو خلق تر و نرم خوتر و نسبت به خويشانش سخي تر باشد و دوستي او با برادران دينيش شديدتر و در دفاع از حق پايدارتر و آن کس از شما که بيش از همه خشمش را فرو برد و گزشتش بيشتر و انصافش در رضا و غضب از همه افزون باشد .
و نيز از حذاء از ابي جعفر عليه اسلام روايت شده که گفت :
مؤمن فقط کسي است که هر گاه خشنود گردد خشنودي او وي را نه در گناه برد نه در باطل و هر گاه خشم گيرد خشمش وي را به سوي آنچه حقش نيست نکشاند .
و محمد بن مسلم از حضرت باقر عليه السلام روايت کرده که گفت:
مذاهب و روشهاي گوناگون (در رفتار و گفتار ) شما را منحرف نسازد ! پس به خدا سوگند شيعهء ما نيست مگر کسي که اطاعت حق تعالي بنمايد .
و در روايت ابي وهب است که مي گويد : از حضرت ابي عبدالله عليه السلام پرسيدم : چگونه رفتاري سزاوار ما است که با افراد قوم خود (شيعه) و با ساير مردمي که با ما آميزش دارند (اهل سنت) داشته باشيم ؟
فرمود: نسبت به ايشان اداء امانت مي کنيد و به سود يا ضد آنان اقامهء شهادت مي نماييد و عيادت بيمارانشان مي رويد و در تشيع جنازهء آنها حاضر مي شويد .
فيض در شرح اين حديث مي گويد:
راوي از حقوق مشترک بين خاصه و عامه مي پرسد که اولي را به «قوم » تعبير نموده و دومي را به «مردمي که با آنها آميزش دارد».
ابن وهب در روايتي ديگر همين مطلب را از حضرت ابي عبدالله عليه اسلام مي پرسد و حضرت در پاسخ او مي گويد :
به ائمه خود که به آنان اقتداء مي کنيد و آنچه آنها مي کنند انجام مي دهيد نظر افکنيد پس قسم به خدا که آنها از بيمارانشان عيادت مي کنند و درجنائز مردگانشان حاضر مي شوند و به سود يا زيانشان شهادت مي دهند و امانتشان را اداء مي کنند.
ابن مسکان از حبيب خثعمي روايت کرده که از حضرت ابي عبدالله عليه السلام شنيده است که فرمود :
بر شما باد پارسايي و کوشش و اين که در تشييع جنازه ها شرکت کنيد و از بيماران عيادت نماييد و همراه با مردم خود در مساجدتان حاضر شويد و آنچه را براي خود دوست داريد براي مردم (اهل سنت)هم دوست بداريد.
زيد شحام روايت کرده که ابي عبدالله عليه السلام به وي فرمود:
(اي زيد) به کسانيکه مي بيني از من پيروي مي کنند و گفتار مرا مي گيرند سلامم را برسان و (بگو) من شما را سفارش مي کنم به پرهيز از معصيت الهي و پارسايي در دينتان و کوشش در راه خدا و راستي گفتار و اداء امانت و طول سجود و حسن جوار .
پس همين است که محمد صلي الله عليه و آله و سلم آورده . و امانت را به کسي اداء کنيد که شما را در حفظ آن امين دانسته چه نيک باشديا بد .زيرا رسول خدا صلي الله عليه و آله پيوسته حتي به اداء نخ و سوزن امر مي نمود.و از بيمارانشان عيادت کنيد و حقوقشان را بجا آوريد و همانا هر شخصي از شما هر گاه در دينش پارسايي نمايد و راست بگويد و اداء امانت کند و خلقش با مردم نيکو باشد مي گويند: اين ادب جعفر است . هر گاه غير از اين باشد بلاء و ننگ و اوامر فرا مي گيرد و مي گويند : اين ادب جعفر است .
به خدا سوگند پدرم عليه السلام برايم مي گفت : همانا اگر شخصي از شيعهء علي در قبيله يي از اهل سنت باشد زينت آن قبيله است و نيز امانت دارترين آنها و بيش از همه حافظ حقوقشان و نيز راستگوترين آنها . آنان وي را وصي خود مي گيرند و دايع خود را نزد او مي سپارند . اگر از آن عشيره دربارهء او بپرسي مي گويند : چه کسي همانند او است ؟ همانا او امانت دارترين و راستگوترين ما است .
زيد شحام مي گويد از ابي عبدالله عليه السلام شنيده است که فرمود:
بر شما بايد پرهيز از معصيت خدا و پارسايي و کوشش در اطاعت پرودگار و راستي گفتار و اداء امانت و حسن خلق و نيکي با همسايگان مردم را بار غير زبان به سوي خود فرا خوانيد و زينت باشيد نه زشتي و ننگ .
فيض در بيان اين حديث مي گويد:
«مردم را با غير زبانتان به سوي خود فرا خوانيد » يعني ؛با محاسن اعمال و مکارم اخلاقتان دعوتت کنندهء مردم به طريقهء مثلي ومذهب حق خود باشيد . زيرا هرگاه مردم شما را ببينند که بر سيرهء حسنه و راهي جميل هستيد نفسشان با ايشان منازعه مي کند که به مذهب تشيع شما داخل شوند . و اينکه فرموده:« زينت باشيد نه زشتي و ننگ»يعني ؛ زينت ما باشيد و زشتي و ننگ براي ما نباشيد .
عبدالرحمن بن الحجاج البجلي از محمد بن مسلم از ابي عبدالله عليه السلام روايت کرده که فرمود:
همين که علي عليه السلام والي شد برفراز منبر رفته حمد خدا و ثناء بر او گفت سپس فرمود:
به خدا سوگند تا زماني که در مدينه يک نخل خرما دارم يک درهم از بيت المال شما کم نخواهم کرد (بر نمي دارم) پس شما خود تصديق کنيد در حالي که مي بينيد من از خود منع مي کنم آيا ممکن است به شما (بيش از حقتان) بدهم؟!
پس از آن عقيل کرم الله وجهه بپاخاسته گفت : به خدا قسم آيا مرا با سياهي در مدينه برابر مي سازي ؟
حضرت فرمود : بنشين ! آيا در اينجا کسي جز تو نبود ؟! و برتري تو بر او چيست جز به سابقه يا تقوي ؟!
فيض در توضيح خطاب حضرت به عقيل مي گويد :
عقيل رضي الله عنه از اين که علي او را با فرد سياهي برابر نمود شکايت داشت نه بدان علت که وي را از اعطاء منع نموده بود . پس حضرت عليه السلام در پاسخ او فرمود : عدل چنين اقتضاء مي کند . و مرادش از «سابقه» سبقت در ايمان و مبادرت به هجرت است . حال اگر گفته شود چرا حضرت عليه السلام تقوي و سابقه را در اعطاء به تفضيل مراعات نمي نمود بلکه همه را برابر قرار مي داد مي گوييم: زيرا آن موضوعي است که در آخرت به اجر داده مي شود نه در دنيا که احتياج همه در آن يکسان است .
ابوحمزه ثمالي از حضرت سجاد عليه السلام روايت کرده که فرمود:
همانا منفورترين مردم نزد خدا کسي است که گفتار و روش امامي را بپپزيرد ولي از عمل او پيروي نکند.
و علي بن رئاب از ابي عبد الله عليه السلام روايت کرده که گفت:
همانا ما شخص را مؤمن نمي شماريم تا آنکه مريد باشد و امر ما را تماما پيروي کند ونشانهء پيروي از امر ما و ارادت او ، ورع و پارسايي است پس بدان آراسته شويد تا خدا شما را رحمت کند و با آن دشمنان ما را سرافکنده سازيد تا خدا شما را سرافراز گرداند و حيات بخشد.
ونيز عبيد بين زرارة روايت کرده مي گويد:
ابن قيس ماصر و عمر وبن ذر بر ابي جعفر عليه السلام وارد شدند و گمان مي برم ابو حنيفه نيز با آن دو بود. آنگاه ابن قيس ماصر آغاز سخن کرده گفت :
همانا ما اهل دعوت و اهل ملت خود را به سبب معاصي و گناهان از ايمان خارج نمي کنيم . وي مي گويد ابو جعفر عليه السلام به او فرمود:
اي ابن قيس مگر نه اين است که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: شخص زنا نمي کند در حالي که مؤمن است و دزدي نمي کند در حالي که مؤمن است ؟ پس تو و يارانت به هر راهي که مي خواهيد برويد .
و محمد بن حکيم روايت کرده مي گويد :
از ابي الحسن حضرت کاظم عليه السلام پرسيدم : آيا کبائر شخص را از ايمان خارج مي کند؟
گفت آري ! و غير کبائر نيز چنين است . رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود شخص زنا نمي کند در حالي که مؤمن است و دزدي نمي کند در حالي که مؤمن است .
و محمد بن مسلم مي گويد :
از حضرت صادق عليه السلام از ايمان جويا شده پرسيدم :
آيا عمل جزء ايمان است ؟
فرمود: آري ! ايمان نيست مگر به عمل و عمل جزء آن است و ايمان ثابت نمي شود مگر به عمل .
و نيز عبدالله بن ابي يعفور از ابي عبدالله عليه السلام روايت کرده که فرمود :
فراخوان مردم باشيد به غير زبان خود تا از شما پارسايي و کوشش در راه خدا و نماز و نيکي را ببينيد زيرا دعوت کننده (و انگيزهء ميل مردم به مذهب شما ) همين عمل شما است .
و از ابي جعفر باقر عليه السلا م روايت شده که فرمود:
اي گروه شيعه شيعهء آل مجمد تشکچه و نمرقهء ميانه باشيد تا آنکه غلو کرده و پيش افتاده به سوي شما باز گردد و آنکه از شما بازمانده به شما بپيوندد .
آنگاه مردي از انصار که سعدش مي گفتند پرسيد:
فدايت گردم !غالي کيست؟
فرمود: مردمي که پيرامون ما چيزي را مي گويند که ما دربارهء خود نمي گوييم .
پرسيد تالي کيست؟
فرمود: تالي کسي است که خير مي خواهد تا بر آن پاداش داده شود (يعني مي خواهد اعمال خير را بشناسد).
سپس روي به ما کرده فرمود:
سوگند به خدا که برائتي با ما نيست و بين ما و خدا خويشي نيست و ما را بر خدا حجتي نيست و ما به خدا تقرب نمي جوييم مگر به طاعت . پس هر که از شما که مطيع خدا باشد ولايت ما وي را سود بخشد و هر که از شما که عصيان خدا کند ولايت ما وي را سود نبخشد واي بر شما مباد ا فريفته شويد ! واي برشما! مبادا فريفته شويد (پس در صورتي که گنهکار باشيد دعواي ولايت شما دروغ است )
و از امير المؤمنين عليه السلام که فرمود:و همانند کسي مباش که بي عمل اميد آخرت دارد و با درازي آرزو در توبه تأخير مي کند.
ابن ابي الحديد مي گويد:
«مرجئه » از اصحاب مقابل بن سليمان و قائل به اين هستند که با گفتن شهادتين هيچ معصيتي به ايمان ضرر نمي رساند و هرکس ذره يي از ايمان در قلبش باشد داخل آتش نمي شود و اول کسي که قائل به «ارجاء» شد معاوية بن ابي سفيان بود.