بسم الله
دوهفته نامه اینترنتی صدای سکوت
شماره 58 / 7 دی 1391
http://groups.google.com/group/sedaayesokout
در این شماره:
1/لعن در قرآن (خواندنی)
2/عقل و علم و حکمت (خواندنی)
پرسش و پاسخ
سؤال:
منظور از لعن در آیات عدیدۀ قرآن چیست؟ آیا اینکه در زیارت عاشورا لعنت میکنند، درست است یا نه و این که بندههای خدا حق دارند بندهیی از جنس خود را لعنت کنند حتی اگر بدترین باشد؟
پاسخ:
متأسفانه بسیاری از معانی لغت در مفاهیم اصولی و ریشهیی قرآنی دچار تغییر و انحراف شده است. «لعنت» در لغت، اصلاً به این معنایی که ما امروز بکار میبریم نیامده است. در فرهنگ عامیانه ما، «لعنت» یک لفظ است که بر زبان جاری میشود و متضمن مفهومی زشت و در واقع فحش آلود است. گویا به این مضمون در ذهن ما جای گرفته است که وقتی میخواهیم ناسزایی به کسی بگوییم و یا اظهار تنفر از کسی را ابراز داریم، از این لفظ بهره میجوییم. که البته همۀ این کژی در فهم ناشی از تلقی نادرست ما از لغت است و نیز تقلید نادرست از آنچه رایج، شایع و مصطلح گشته است.
لعنت در لغت – مفردات راغب: اللعن: الرّدُ و الاِبعادُ عَلَی سبیلِ السَّخَطِ و ذلک من اللهِ تعالی فی الآخرةِ عُقُوبةٌ و فی الدُّنیا انقِطاعٌ مِن قَبولِ رحمتهِ و توفیقهِ و مِن الانسانِ دُعاءٌ عَلَی غََیرِهِ.
لعن: ردّ کردن و دور کردن است از سرِ خشم و این عقوبت خدای تعالی است در آخرت و منقطع شدن از رحمت و توفیق او است در دنیا. و از انسان، دورباش دادن دیگری است از خود.
در سایر کتب لغت هم به معنای دور کردن از خیر و طرد کردن و سبّ کردن آمده است.
بناءبراین لعن یک اقدام عملی است که از سوی خدای تعالی و فرشتگان و همه نیروهای عالم و نیز انسانهای صالح نسبت به بزهکاران و ستمگران و فاجران و کلیه بدکاران صورت میگیرد که خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ (بقره 7)، کسانی که دیگر بازگشتشان به دایرۀ انسانیت و کسب صفات و اخلاق انسانی ممکن نیست. اینها خود به خود ملعونند یعنی دیگر ورودشان به حیطه و ساحت رحمت و هدایت الهی غیر ممکن است. و این در نظام هستی خود به خود رخ مینماید. کسی که ظلم و تعدی و تجاوز به حقوق و آزادیهای دیگران را شیوه و شیمۀ خود ساخته و به هیچ روی دست از این رفتار بر نمیدارد و نصیحت ناصحان در او اثر نگزارد، خود به خود از قلوب مردمان ملعون و مطرود میگردد و نیز از آستان رحمت ربوبی رانده میشود و از آن عبور نتواند کرد. خدای تعالی این حقیقت واقع در میان بشر را بیان مینماید. هشدار میدهد که مبادا انسانی به وادی لعنت و طرد گام نهد. شرح احوال این آدمیان را از خدای تعالی بشنویم:
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ، يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ، فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ، وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ، أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ ، وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُونَ ، وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ، اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ، أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ (بقره 8 تا 16)
ما کسانی را که به ظلم بارز نمیشناسیم و یا حتی اگر بشناسیم، نمیتوانیم بر آنان، به زبان، لعنت بفرستیم که به معنای سبّ و ناسزا گفتن است. زیرا خدای تعالی حتی ما را از ناسزاگویی به کافران منع فرموده و گفته است:
وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (انعام 108).
وقتی به ما این حق داده نشده که کافران را ناسزا گوییم، و در عمل از متعدیان و خودکامگان و مستبدان نیز فاصله نمیگیریم، چگونه به خود اجازه میدهیم اصحاب پیامبر را که مورد توجه او بوده و نیز مولی امیر المؤمنین علیه السلام با آنان مجالس و مصاحب بوده، مورد ناسزا گویی قرارشان دهیم؟! این اخلاقی است مغایر با فرمان خدا و اخلاق رسول او و اولیاءش، و نیز موجب بروز شقاق و جدایی و سرانجام دشمنی و کینه توزی و قتل و خونریزی بین خود مسلمانها. که همه اینها ضد دستورات الهی است، دایر بر اعتصام به حبل الهی و تمسک همۀ مسلمانها به عروة الوثقای او که هدایت و کتاب او میباشد. انشاء الله خدای تعالی نصرت فرماید تا مسلمانها در راه بیداری خود کوشا گردند و بر این ساحت، ساحت وحدت و یکرنگی، گام نهند.
برای توضیح بیشتر می توانید به کتاب «فقه استدلالی» تألیف حکیم علامه غروی صفحات 202 تا 242 تحت عنوان «غیبت و بهتان» مراجعه کنید.
عقل و علم و حکمت
پاسخ به چند پرسش
سلام امیدوارم در پناه خداوند همیشه سلامت باشید اولین سؤالم در مورد ائمه اطهار و ولایت ایشان است. با این همه تحریفهایی که در مورد زندگی و سخنان ایشان صورت گرفته چطور میتوانیم با آنها آشنا شویم و آیا بررسی تاریخی زندگی آنها سودی به حال و زندگی ما دارد؟ با کسانی که میگویند هر کس ولایت علی (ع) را قبول نکند کافر و جایش در جهنم است و اگر کسی حتی به زبان ولایت علی (ع) را قبول کند آن را عامل رهایی از جهنم میدانند چه طور باید برخورد کرد؟ آیا ولایت ایشان تا زمان ما توسط کسانی میتواند ادامه داشته باشد و اگر جواب مثبت است چه کسانی؟ و آیا اصولاً ولایت مسأله سیاسی است و میتوان از آن برداشت سیاسی کرد؟
دوست عزیز سلام علیکم و رحمة الله و برکاته امید است پیوسته در پناه حضرت حق سالم مؤید و منصور باشید. قبل از هر چیز از تأخیر در پاسخ پوزش میخواهم.
و اما در خصوص آنچه مطرح فرمودهاید پیرامون تباین و تخالف در اندیشهها، سخنی بر حق است و پیوسته در طول تاریخ مواجهه بین درست و نادرست و حق و باطل بوده است. و البته ممکن است در قضایای مطروحه، هر دو طرف به راه نادرست راه بپیمایند. ولی امکان ندارد هر دو طرف بر حق باشند. در مباحث مربوط به ادیان و هدایت رسولان الهی، که سابقهیی بس دیرین در عمق تاریخ بشر دارد، آنچه حق است، کلام آنها است که مدعی بودهاند از سوی پروردگار عالمیان، در مقام مربی و تربیت کنندۀ ایشان، بر آنها نازل شده است. و آخرین این کلام، قرآن مجید است. پیامبران، عظمتی را که یافتند و نیز کرامتی را که به خود اختصاص دادند به جهت تبعیت صرف از اوامر و نواهی الهی بود و نیز تسلیم بودن به آنچه خدای عزوجل از انسان خواسته است در فعل و ترک. مقام سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى (نجم14) و یا قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى (نجم 9) و یا: وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ (تکویر 23) و یا : وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ (قلم 4). همه مراتبی است که پیامبر اسلام به سبب اطاعت از خالق و مربی خود، بدانها دست یافته و همین پیروی موجب طی مدارج عالیه کمالیه و وصول به آستان ربوبی گشته است و او را در سیر معراجی، از عالم ناسوت به ملکوت و جبروت و در نهایت لاهوت اوج داده است. طی این مراحل صعودی برای آحاد بشر امکان پذیر است، البته اگر خود بخواهد و در راه کسب آن مجاهدت نماید. ائمه ما صلوات الله علیهم و سایر اولیاء الهی، کسانی هستند که به جهت چنین کوششی، و تحمل رنجهایی که ویژه چنین سیری است به سوی خدا، در چهارچوب فوق الذکر قرار گرفتهاند. یعنی به هر مقامی که واصل گشتهاند ناشی از اطاعت خدا و تبعیت از سنت عملیه رسول اعظم بوده است. بناءبراین ملاک کلی و اصلی، قرآن کریم است. سنت منقول از رسول خدا (ص) هم باید بر کتاب خدا عرضه شود. اگر با آن انطباق داشت مورد قبول و عمل قرار میگیرد و اگر مخالف آن بود، بناء به فرموده رسول اکرم (ص) باید بر سینه دیوار کوبیده شود. اینها اصولی است که تفکر و عمل دینی ما باید بر اساس آنها شکل بگیرد. به گفته خدای تبارک و تعالی در کتاب عزیزش، ایمان بدون عمل اصلاً ایمان نیست، نوعی از شرک است و خدای عزوجل شرک را مورد آمرزش قرار نمیدهد. از اینرو است که اعتقاد به ولایت آن هم به زبان نه به عمل، در جایی از کتاب خدا و سنت رسول و ائمه اطهار سلام الله علیهم وارد نشده، و قول به آن افتراء به خدا و رسول است وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا (انعام 93). پس قائلین به این قول، ستمکارترین آحاد بشرند. به کتاب حجیت ظن فقیه، خصوصاً فصول اول آن مراجعه کنید.
و اما اینکه ولایت یک امر سیاسی است یا نه، باید گفت این مسأله یک اعتقاد قلبی است و هیچ ارتباطی به سیاست پیدا نمیکند. اما کسی که معتقد به ولایت مولی امیر المؤمنین است، و او را به اوج محبت دوست دارد، قطعاً خلاف شیمه و مشی و کنش او رفتار نمینماید. و الا دوستی او بیمعنی است. حال اگر چنین شخصی با آن اعتقاد عمیق و ریشهدار به ولایت مولی، یک مقام سیاسی، اجتماعی و غیر آن را احراز کرد، حتماً در چارچوب عدالت عملی آن حضرت (ع) حرکت میکند. اما میبینیم که متأسفانه چنین نیست، پس قول به ولایت او، سخنی پوچ و بیحاصل است که گوینده آن نصیبی از خرمن تقوی و ایمان و دانش مولی بهرهاش نمیشود.
سؤال دوم در مورد فقه است راستش من خیلی به عرفا و بزرگان ایران وجهان علاقه دارم ولی نظرات آنها در بعضی موارد خیلی با نظر فقهاء فرق دارد و حتی بعضی فقهاء خواندن آثار بعضی عرفا و اندیشمندان را گمراه کننده میدانند و مسلمان واقعی را کسی میدانند که در احکام فقهی بیشتر سختگیری میکند. اصولاً چطور باید با مسائل فقهی برخورد کرد؟ بعضی مسائل فقهی و شرعی با عقل جور در نمیآید و اگر آنها را اجراء نکنی در جمع کسانی که مذهبی هستند دچار مشکل میشوی؟
در پاسخ به این سؤال باید گفت: وقتی کتاب خدا میزان عمل باشد، و این کتاب، تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت را طالب است، پس آنچه خلاف عقل سلیم باشد، از اوامر و نواهی الهی خارج است. حکمت، علمی است محکم و پابرجا، استوار، قائم، خدشه ناپذیر و منطبق با ارادۀ حق و کلام او. از اینرو حق جل و علا فرموده است:
يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ (بقره 269)
میدهد حکمت را به هر کس که بخواهد و به آن کس که حکمت داده شود، پس هر آینه داده شده خیر بسیار و پند نگیرند جز صاحبان مخ.
بر این پایه و پذیرفتن این مبنی، که بیان صریح خداوندی است، باید به مسائل فقهی ورود کرد و هر مسألهیی که مغایر ابواب حکمت است، که البته عقل سلیم هم از ابزار وصول به آن است به کناری نهاده و هر آنچه از مسائل فقهی که مغایرتی با کلیت قرآن ندارد و به سند صحیح عمل به آن، از رسول خدا به ما رسیده است و عقل حکیم هم بدان رأی موافق میدهد، قبول نماییم، در این موارد به کتابهای فقه استدلالی و شرح بر رساله عملیه آیت الله بروجردی و کلاً آثار علامه حکیم آیت الله غروی مراجعه فرمایید.
سؤال سوم در مورد کسانی است که خیلی سیاه به نظر من و به نظر خودشان واقعی به دنیا نگاه میکنند و تمام مراکز علمی - سیاسی و هنری را در دست عدهیی خاص که عمدتاً یهودی هستند میدانند. مثلاً در مورد مسائل علمی، علم جدید و محافل علمی جدید را زیر سؤال میبرند و میگویند که آنها با استفاده از رسانهها و قدرتی که دارند نظریات علمی را گلچین کرده و بقیه را سرکوب میکنند و برای نمونه ISI را را مثال میزنند که در دست آنهاست و خیلی دانشمندان و بزرگان جهان را مانند انشتاین – نیوتن – داروین - فرانسیس بیکن و ... و حتی بعضی از اندیشمندان ایرانی مانند مرحوم محمد علی فروغی را به این گروه نسبت میدهند. البته دلایل و شواهد به ظاهر منطقی هم میآورند و میگویند که علومی که در ایران و کشورهای دیگر است ترجمهیی است از علومی که آنها برای ما درست کرده اند. اما اگر بخواهیم این نظرات را قبول کنیم کسانی که مثل من دانشجو هستند چطور میتوانند به دروسی که میخوانند اعتماد کنند و آیا عمر یک انسان اجازه میدهد که هم درس بخواند و هم ببیند چه کسانی و با چه هدفی آن کتابها را نوشتهاند؟ البته راه رهایی از این گروه را مثلاً در مورد پزشکی بازگشت به توصیههای ائمه و دانشمندانی چون ابو علی سینا میدانند. با تشکر منتظر کمکتان هستم
پاسخ: در اینکه مسلمانها در امور و علوم مادی از غرب عقب افتادند یا عقب نگاه داشته شدند تردیدی نیست و این موضوعی است که به رأی العین از عالی تا دانی ناظر بر آن هستند و بدان معترفند. اما اینکه ما نباید علوم غربیان را که موجب پیشرفت شگفت انگیز آنان شده است، بیاموزیم، خلاف آموزههای قرآن و رسول اسلام (ص) است. قرآنی که مدار سعادت و کامیابی دنیا و آخرت بشر را بر تعقل، تدبر، تفکر و علم و آگاهی نهاده، و امتی که پیامبرش چنان تحریض و تشویق به فراگیری علوم، از هر نوع که باشد، نموده که فرمان داده است (اطلبوا العلم ولو بالصین) حتی تا چین هم که شده بروید و علم بیاموزید و نیز گفته است (اطلبوا العلم من المهد الی اللحد) و فردسی توانا و دانا این عبارت را بدین صورت منظوم ساخته است که :
چنین گفت پیغمبر راستگوی
زگهواره تا گور دانش بجوی
چگونه پیروان خود را از کسب علوم از دست غیر مسلمان باز میدارند. البته اگر علومی در نزد مسلمانان است، در هر نقطهیی که باشند، مسلمانانِ نیازمندِ به آن دانشها باید حتماً نزد ایشان بروند و به نیکی فراگیرند و حتماً به نزد قوم خود بازگردند و به ملک و ملت خویش خدمت کنند. اما مع الأسف امروز بر اغلب کشورهای اسلامی شرایطی حاکم است که فرهیختگان و دانشوران و دانش پژوهان خود را به سمت اجانب سوق داده و به دامان غربیان کوچشان میدهند. به چند آیه نظاره کنیم:
وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا (طه 114) بگو ای پروردگار من بر دانش من بیفزای
و خداوند به همه رسولان خود علم و آگاهی عطاء فرموده است.
وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا (انبیاء 74) وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا (نمل 15) وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا (دربارۀ موسی) (قصص 14) فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ (آل عمران 66) وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ (حج 3) بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ (عنکبوت 49) يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ (مجادله 11) قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (انعام 97) قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ (زمر 9)
در بیش از چهار صد آیه از قرآن مجید از علم سخن رفته است، که به معنای وسیع و مطلق دانش میباشد از جمله علم به کائنات و ذات باری تعالی و هستی و کل نظام آفرینش. خدای تعالی، در این مجموعه آیات، کلاً آگاهی و دانستن را رمز توفیق در ایمان به خدا و آخرت معرفی کرده است. به فصول اول کتاب حجیت ظن فقیه مراجعه کنید.
پیامبر در ستایش ایرانیان در کسب علم میگوید:
لو کان العِلمُ بِالثُّریّا لَتَناوَلَه اُناسٌ مِن اَبناءِ فارس
اگر دانش به ثریا باشد، هر آینه بر آن دست مییابند مردمانی از زادگان فارس. (احمد حنبل- ج 2- 297-420)
و باز از رسول اسلام (ص) است که فرمود:
تجلسٌ یُتنازعُ فی العلمُ اَحَبُّ اِلیَّ مِن قَدرهِ صلاةً لعلَّ اَحَدَهم یَسمعُ الکلِمةَ فینتَفِعُ بِها سَنةً اَو ما بَقِیَ من عُمره (دارمی، باب فی فضل العلم و العالم- ص 95)
مجلسی که در آن مباحث علمی مطرح باشد نزد من دوست داشتنیتر است از اینکه به قدر زمان آن نماز گزارده شود. باشد که یکی از (حاضران در مباحثه علمی) کلمهیی بشنود که یک سال یا تا پایان عمرش از آن بهرهمند گردد.
و نیز از رسول خدا (ص) است که فرمود:
من سلک طریقاً یَلتَمِسُ به عِلماً سَهَّلَ اللهُ به طریقاً من طُرُقِ الجَنَّةِ فاِن الملائِکةَ لَتَضَعُ اَجنِحَتَها رضاً لِطالبِ العِلم، و اِنَّ طالِبَ العلمِ لَیَستَغفِرُ لَهُ مَن فی السماء والارض حتّی الحیتانِ فی الماءِ، و اِنَّ فضل العالِم علَی العابِدِ کفَضلِ القَمرِ علی سائِر النجومِ. (ابن ماجه – مقدمه 17/ ابوداود، ج3، کتاب العلم)
هر کس که بپیماید راهی را تا بچنگ آورد دانشی را، هموار سازد خدا برایش راهی از راههای بهشت را، پس آنگاه فرشتگان، به رضا، بالهاشان را برای طالب علم بگسترانند و نیز هر آن کس که در آسمانها و زمین است، حتی ماهیهای آب برای او طلب آمرزش کنند و فضل عالم بر عابدش برتری ماه بر سایر ستارگان است.
در این روایت کلمۀ «علم» نکره است واز اینرو شامل همه علوم مادی و معنوی میگردد و باز از کلمات رسول خدا (ص) است که گفت:
طلب العلم فریضة علی کل مسلم (ابن ماجه- مقدمه 17)
طلب دانش واجب است بر هر مسلمانی (از زن و مرد)
پیامبر اکرم (ص) در پاسخ سؤالی که از او میپرسند کدامین مردم داناترین است، فرمود:
مَن جَمَع عِلمَ الناس اِلی علمِهِ وکلُ طالبِ علمٍ غَرثانٌ اِلی علمٍ (دارمی – مقدمه 28)
کسی که دانش مردمان بر دانش خود افزود، و هر طالب علمی گرسنۀ هر علمی است.
لفظ «ناس یا مردم» در حدیث هم عامّ است و از ایمانشان سخنی بمیان نیامده، پس مسلمانان باید گرسنه علم اندوزی باشند، و علم نزد هر کس و در هر کجا که باشد باید ببلعند. اما رسول گرامی اسلام (ص) میگوید اگر در فراگیری دانش چهار ویژگی باشد، صاحب آن از اصحاب آتش است. یعنی علم اندوزی او موجب برافروخته شدن آتش بداخلاقیها در جامعه میگردد. این روایت به تواتر در اکثر کتب حدیث منقول است.
مَن طَلَبَ العِلمَ لاربَعٍ دَخَل النار، لِیُباهی بهِ العُلماءَ او لِیُماری به السفهاءَ او لیتصرِفَ به وُجُوهَ الناسِ اِلَیه او لیَأخُذَ به من الاُمراء.
هرکس طالب علم گردد به یکی از چهار جهت، داخل در آتش گشته است، (اول) تا بدان بر دانشوران فخر فروشد (دوم) تا بدان با سفیهان جدال نماید، (سوم) تا بدان توجه مردمان را مصروف خود دارد (چهارم) و تا بدان از فرمانروایان اخاذی کند.
نتیجه آنکه کسب علم جهت تعالی بخشیدن به کمالات انسانی و توسعه آزادی و عدالت و امنیت، از آحاد بشر، به هر دینی که باشند، یا کلاً بیدین باشند، و در هر کجا باشند، به دستور خدای تبارک و تعالی و رسول او و ائمه هدی صلوات الله علیهم بر هر مسلمانی، از زن و مرد، واجب است.