باورم نيست که تو رفتي و خاموش شدي
ترک ما کردي و با خاک هم آغوش شدي
خانه را نوري اگر بود ز رخسار تو بود
اي چراغ دل ما بهر چه خاموش شدي
با عرض تسلیت.
On 16 اکتـ, 10:34, mitra rezaei <mrezae...@gmail.com> wrote:
> سلام، من به اينترنت دسترسي نداشتم تازه فهميدم يكي شون علي قاسمي بوده. آخرين
> باري كه باهاش حرف زدم خرداد ماه بود.... فاميلي اون دو تاي ديگه رو هم مي
> گيد؟ شنيدم دوتا برق و يه مكانيك. درسته؟
> 2009/10/15 saeed seyedi <saeedsey...@gmail.com>
>
>
>
>
>
> > پذيرش مرگ دوست بسيار سخت است...
> > بهويژه اگر به او نزديك باشي و بهتازگي او را ديده باشي. شايد هم بيش
> > از سختي، تعجبآور باشد. نميدانم... شايد الان بهتر درك كنم آن
> > نوشتههايي را كه در مرگ كسي نوشته ميشود و نويسنده ابراز ميكند كه اين
> > رويداد برايش غيرقابلقبول است و هنوز نميتواند بپذيرد. يعني به همين
> > راحتي بخشي از زندگي تبديل به خاطره ميشوند؟!
> > امروز دیگر محمد و سینا و علی در میان ما نیستندولی یاد و خاطره خوبشان
> > همیشه و همه جا با ما خواهد ماند .
>
> > باورم نيست که تو رفتي و خاموش شدي
>
> > ترک ما کردي و با خاک هم آغوش شدي
>
> > خانه را نوري اگر بود ز رخسار تو بود
>
> > اي چراغ دل ما بهر چه خاموش شدي
>
> > با عرض تسلیت.
>
> --
> ----- M ------- مخفی کردن متن علامت زده -
>
> - نمايش متن نقل قول شده -