|
|










اولين ساختماني كه بداخل آن خزيدم ، مدرسهاي در شهر مكزيكوسيتي و درجريان زلزله سال 1985
بود همه بچهها در زير
ميزهايشان بودند و همگي تا ضخامت استخوانهايشان در هم كوبيده شده بودند. آنها ميتوانستند زنده بمانند اگر در كنار ميزهايشان و در راهروي بين ميزها دراز ميكشيدند. كاري كه انجام داده بودند غيرمعقول و غيرضروري بود و در تعجب بودم كه چرا آنها در راهروها نبودند. من آن موقع نميدانستم كه به آنها گفته شدهبود كه خود را زير چيزي پنهان سازند. بهسادگي ميتوان دريافت، هنگاميكه ساختمانها تخريب ميشوند وزن سقف كه بر روي اشياء و مبلمان فرود ميآيد، آنها را درهم ميكوبد و فضاي خالياي را در كنار
آنها ايجاد مينمايد اين فضا همان چيزي است كه من به آن مثلث حيات (Triangle Of Life) ميگويم هر اندازه اشياء بزرگتر و محكمتر باشند كمتر فشرده ميشوند و هر اندازه كمتر فشرده شوند فضاي خالي كه احتمال زنده ماندن افرادي را كه به آن پناه ميبرند بيشتر ميشود. يك بار ديگر ميتوانيد ساختمان فرو ريخته را در تلويزيون نگاه كنيد مثلثهايي را كه شكل گرفتهاند را شمارش كنيد. آنها در اكثر نقاط وجود دارند و از معمولترين
اشكالي
هستندكه در داخل آوارها به راحتي ميتوانيد مشاهده نماييد.