چکیده
ادبیات فارسی
دری از سدههای نخستین هجری تا روزگار کنونی تحولات مختلفی را از سر
گذراندهاست، اما تحول ادبی عصر قاجار که با سرعت و ژرفای بیشتری صورت
گرفت، متفاوت از آن دگرگونیها بود. در این دوران ارتباط با غرب، ترجمه و
سادهنویسی را الزامی کرد. در درون ایران نیز کسانی که از اوضاع زمان
آگاهی داشتند مغلقنویسی(پیچیدهنویسی) را رها کردند و کوشیدند سادهتر
بنویسند. ورود صنعت چاپ از غرب، گسترش چاپ کتاب و به دنبال آن شکلگیری
روزنامهها که برای مردم و به زبان مردم نوشته میشدند به سادهنویسی منجر
شد. تاسیس دارالفنونِ تهران و تبریز و دیگر مدارس به سبک جدید، کمکم دست
مکتبدارانِ دلباختهی زبان عربی را از آموزش سواد کوتاه کرد. ترجمه،
دگرگونی بزرگی در ادبیات به وجود آورد. روشنفکرانی چون میرزا فتحعلی
آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی و دیگران نیز پای به میدان ادب نهادند؛
نظریات نوینی را مطرح و سنت ادبی و ادبِ سنتی پارسی را نقد کردند. این
تحولات باعث شد در دوران مشروطه با ادبیات پارسیای متفاوت با دوران
آقامحمدخان روبرو شویم. این نوشتار میکوشد تا زمینهها و عواملی را که
باعث تحول ادبی – از آغاز قاجار تا پایان پادشاهی ناصرالدین شاه (۱۱۷۴-
۱۲۷۵ ش./ ۱۷۹۵-۱۸۹۶ م.) – شد، بررسی کند.
واژههای کلیدی: تحول ادبی، قاجارها، دارالفنون، روزنامهها، ترجمه.
مقدمه
ادبیات
پارسیِ دری از سدههای نخست هجری – که رسمیت یافت- مراحل مختلفی را پشت سر
گذاشت. پارسی دری در سدههای سوم و چهارم آمیخته به واژههای عربی شد.
ورود ترکان سلجوقی در سدهی پنجم و حمله مغولان در سدهی هفتم به ایران به
ورود واژههای ترکی و مغولی به ادبیات پارسی کمک کرد و این خود باعث
مغلقنویسی بیشتر شد. گرچه از عهد تیمور گرایشهایی به نثر مرسل و ساده
پیدا شد (بهار، ۱۳۸۱ :۳۳۹)، اما این گرایشها محدود بود. وضعیت شعر پارسی
البته بهتر از این بود و آسان فهمتر.
در دوران صفوی، نثر و شعر رو به
انحطاط بود و یا پیشرفتی نداشت؛ چراکه شاهان صفوی تنها به اشعار مذهبی صله
میدادند. در این روزگار، شاعران مدیحهسُرا، بهسان شاعران مداح اهل بیت
مورد توجه نبودند. وُشانی، یکی از شاعران این عصر به پاداش بیتی در مدح
حضرت علی از شاه عباس، هموزن خود طلا دریافت کرد (همان: ۱۲). این بیتوجهی
شاهان صفوی به شاعران، باعث مهاجرت بسیاری از آنان به دربار عثمانی و
بیشتر به دربار مغولان هند شد. بدین ترتیب بود که سبک هندی شکل گرفت. در
این سبک دقت در ایجاد مضامین تازه و بهرهگرفتن از استعاره، مجاز،
خیالبافیها و نازکاندیشیهای دور از ذهن به حدی رسید که گفتهها و
سرودههای شعرای این عهد از لطف و ذوق عاری شد. تنها اشعار محمدعلی صائب
تبریزی در این سبک متمایز است (همان: ۸ و ۱۱).
در زمینهی نثر نیز همان
روال طی شد و نفوذ زبان ترکی که زبان محاوره و گاه نوشتاری دربار صفوی بود،
ضربهای بود که بر زبان و ادبیات پارسی وارد شد؛ هرچند آثار آن در دوران
بعدی مشخص شد (میلانی، ۱۳۸۲: ۳۱۱). شاید یگانه اقدام موثر ادبی در دوران
صفوی، ترجمهی شماری داستان از جمله داستانهای رزمنامه، راماین،
مهابهاراتا و سوکه شپتانی از سانسکریت و لهجههای هندی به پارسی بود.
ترجمهی این داستانها به زبانی ساده، روان و شیوا بود (کامشاد، ۱۳۸۴:
۲۶-۲۵).
دوران کوتاه پرآشوب نادرشاه افشار، مجالی برای پروردن شاعران
نبود. دوران وی با نام میرزامهدیخان استرآبادی شناخته میشود.
میرزامهدیخان که منشی و وقایعنگار روزگار نادر بود، با مهیّاکردن مقدمات
تدوین سنگلاخ، فرهنگی ترکی– فارسی، راه برای سادهسازی اصطلاحات پیچیدهی
ترکی فراهم کرد. از سوی دیگر دو اثر، یعنی دره نادره و جهانگشای نادری را
در یک موضوع ولی با دو نثر متفاوت بودند، نوشت؛ یکی با نثری پیچیده و دیگری
ساده و روان. بدین وسیله اثبات کرد که کوشش او برای تحول نثر و
سادهنویسی، کوششی از روی شناخت و وظیفه است نه از روی ناتوانی و کمدانشی
(زرگرینژاد، ۱۳۸۰: ۲۰۴).
در دوران زندیه (۱۱۴۲-۱۱۷۴ش. / ۱۷۶۳-۱۷۹۵م.)
در اصفهان دو سه تن از شاعران، از سبک هندی روی برتافتند و به پیروی از طرز
و شیوهی استادان سدههای پیشین پرداختند. مشهورترین این شاعران سیّدمحمد
شعلهاصفهانی، میرزامحمد نصیراصفهانی و مهمتر از همه، میرسیّدعلیمحمّد
مشتاق بودند. بر اثر تشویق آنان دیگرانی از جمله آقا محمّدتقی صهبایقمی،
لطفعلیبیگ آذربیگدلی شاملو، سیّدهاتف اصفهانی و حاجیسلیمان صباحیبیدگلی
نیز به این جریان پیوستند. این شاعران که پیشکسوت شاعران روزگار
فتحعلیشاه بودند از شاعران سبک عراقی تقلید میکردند (آرینپور، ۱۳۷۲:
۱۳-۱۴). در دوران زندیه، ابوالحسن غفاریکاشانی در گشن مراد و عبدالکریم بن
علیرضا الشریف در تاریخ زندیه برخلاف مورخ همروزگارشان یعنی
میرزامحمدصادق نامیاصفهانی به نثری روان نوشتند و از پیچیدهنویسی فاصله
گرفتند (زرگری نژاد، ۱۳۸۰: ۲۰۷ و ۲۰۹).
دوران قاجاریه
به
گواهی سرجان ملکُم که دو بار میان سالهای ۱۱۷۹ش. /۱۸۰۰م. و ۱۱۸۹ش. / ۱۸۱۰
م. به ایران آمده بود، آقا محمّدخان از لفاظی در مکاتبات دولتی متنفر بود.
در نتیجه دبیران را مجبور میکرد نامهها و مکاتبات را به سادهترین صورت
ممکن بنویسند (نفیسی، ۱۳۷۲: ۷۳). با این وجود، احسن التواریخ یا تاریخ
محمدی که به وسیلهی محمدفتح الله بن محمّدتقی ساروی، وقایعنگار این عصر
نوشته شد، نثری پیچیده و مغلق دارد (زرگری نژاد، ۱۳۸۰: ۲۱۰-۱۱).
دوران
آقا محمّدخان (۱۱۷۴-۱۱۷۶ش./۱۱۹۵-۱۱۹۷م.) به دلیل درگیربودن وی به جنگ فرصتی
برای تشویق شاعران وجود نداشت، اما دوران فتحعلی شاه
(۱۱۷۶-۱۲۱۳ش./۱۷۹۷-۱۸۳۴م.) که خود شاعر بود و با تخلص «خاقان» غزل میسرود
متفاوت بود. از آنجایی که شاه، شاعران را بسیار گرامی میداشت، صدها شاعر
به ملکالشعرایی ِ فتحعلیخان صبا، به امید گرفتن صله، انجمنی به نام
«انجمن خاقان» تشکیل دادند. شاعران این انجمن از شیوه فردوسی، عنصری،
فرّخی، منوچهری، سعدی و حافظ پیروی میکردند. آنان از حد تقلید صرف از این
شاعران فراتر نرفتند (آرین پور، ۱۳۷۲: ۱۵) و این با رویکرد به گذشته و
فاصلهگرفتن از حال همراه بود؛ در حالی که نیازهای زمان قاجار چیز دیگری
بود (کریمیحکاک، ۱۳۸۴: ۶۶-۷۲). آنان اگرچه با بازگشت به گذشته زبان
تازهای، متفاوت با زبان شاعران سبک هندی به دست آوردند، اما مضامین تازه و
متناسب با زمان را نیز از دست دادند (آژند، ۱۳۸۶: ۵۳). در واقع در زمینهی
شعر در این زمان تحولی صورت نگرفت و تحول شعر به لحاظ موضوع به دوران
مشروطه و به لحاظ شکل به دوران پس از آن موکول شد.
در این دوران منشیانی
مانند فاضلخان گروسی، میرزا محمدصادق مروزی وقایع نگار، میرزا حبیبالله
قاآنی، میرزارضا تبریزی و دیگران به شیوه کهن دلبسته بودند و از آن پیروی
میکردند. البته وضعیت به همین شکل نماند و تحولات بزرگی رخ داد.
زمینهها و عوامل تحول ادبی
در
۱۱۷۹ ش./۱۸۰۰ م. عبّاسمیرزا حاکم آذربایجان شد و میرزا عیسی قائممقام
نیز وزیر او. در همین دوران دو جنگ ایران و روسیه (۱۱۸۳-۱۱۹۲ش./۱۸۰۴-۱۸۱۳م.
و ۱۲۰۵-۱۲۰۷ش./۱۸۲۶-۱۸۲۸م.) پیش آمد. جنگهای قاجارها با روسیه و شکست در
آن جنگها، ایرانیان را در اندیشهی پی بردن به دلایل شکستها و نیز جبران
عقبماندگیها نسبت به دول غربی فرو برد. از آنجا که عباسمیرزا و
قائممقام ضعف ایران را تنها یک ضعف نظامی میدانستند به تقلید از برنامه
اصلاحی سلطان سلیم سوم (۱۷۸۹-۱۸۰۷ م. / ۱۱۶۸-۱۱۸۶ ش.) یک برنامه اصلاحی
نظامی را با عنوان «نظام جدید» آغاز کردند (رینگر، ۱۳۸۱: ۲۷).
همین
جنگها باعث شد ایران دست به دامن بریتانیا شود؛ در نتیجه میرزا
ابوالحسنخان شیرازی (ایلچی) در ۱۱۸۸ ش./۱۸۰۹ م. به اروپا فرستاده شد. وی
که سه سال و ۹ ماه در انگلستان به سر برده بود، پس از بازگشت، رمز موفقیت
آنان را در توجه به علوم دنیوی دانست (توکلی طرقی، ۱۳۸۲: ۱۳۷ و ۱۷۴). پس از
قتل گریبایدوف نیز گروهی برای پوزش از امپراتور روسیه عازم این کشور شدند.
دیدار این گروه از روسیه و گزارشهای آنان نیز در تمایل به سوی غرب و
اقتباس برخی امور از غربیان موثر بود.
بدین ترتیب و به مرور اقداماتی
برای رهاندن کشور از تنگنا صورت گرفت که این اقدامات خواه ناخواه عامل تحول
سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی ادبی شد. در زیر به بررسی عوامل تحول ادبی
میپردازیم:
اعزام محصلان به اروپا
عباسمیرزا در ۱۱۹۰
ش./۱۸۱۱م. دو تن را برای تحصیل پزشکی و نقاشی به انگلستان اعزام کرد
(محبوبی اردکانی، ۱۳۷۸: ۱۲۲-۲۳). در ۱۱۹۴ ش. / ۱۸۱۵ م. نیز پنج نفر که
معروفترینشان میرزاصالح شیرازی و میرزارضا تبریزی بودند به انگلستان
اعزام شدند (همان: ۱۳۰-۳۱). در میان این افراد، تنها میرزاصالح با هدف
آموختن زبانهای فرانسه، انگلیسی و لاتین به انگلستان اعزام شده بود (همان:
۱۳۳).
در ۱۲۲۲ش. / ۱۸۴۳م. محمدشاه یک نفر را برای آموختن هنر نقاشی به
ایتالیا فرستاد تا پنج سال در آنجا آموزش ببیند (همان: ۱۹۵). در ۱۲۲۳
ش./۱۸۴۴ م. نیز پنج نفر برای آموزشهای نظامی عازم فرانسه شدند که پس از
سه سال به ایران بازگشتند (همان: ۱۸۹). در ۱۲۲۶ش./۱۸۴۷ م. نیز یک نفر برای
آموختن پزشکی به انگلستان فرستاده شد (همان: ۱۹۵). با توجه به حساب خاصی که
حکومت روی تحصیلکردگان اروپا باز کرده بود و داشتن تحصیلات اروپایی نوعی
امتیاز محسوب میشد، برای نخستین بار کسانی نیز پیدا شدند که به خرج خود،
پسرانشان را به اروپا فرستادند. میرزا نبیخان و میرزا یعقوب، پسرانشان
میرزا حسینخان (سپهسالار بعدی) و میرزا یحیی و ملکم را به اروپا فرستادند
(رینگر، ۱۳۸۱: ۶۵).
در ۱۲۳۵ ش./۱۸۵۶ م. یعنی دوران ناصرالدین شاه،
فرخخان امینالملک کاشانی به سفارت اروپا رفت و سه نفر را برای آموختن
پزشکی با خود به اروپا برد. در ۱۲۳۸ ش. / ۱۸۵۹ م. نیز ۴۲ نفر به همراه
حسنعلیخان امیر نظام گروسی برای آموزش علوم مختلف عازم فرانسه شدند(محبوبی
اردکانی، ۱۳۷۸: ۳۲۱-۲۲). اعزام این افراد اگرچه بیشتر برای آموزشهای
نظامی و یا فنی صورت گرفت، اما در شناخت ایرانیان از جهان، آشنایی با زبان
و ادبیات غربی و دانش آنان بسیار موثر بود و زمینهای برای تحولات آینده
شد.
تاسیس دارالفنون
تاسیس دارالفنون از ابتکارات
امیرکبیر بود. امیرکبیر در اندیشهی آن بود که آموزشگاهی در ایران ایجاد
کند و از هزینههای مادی و معنوی فرستادن محصل به خارج بکاهد؛ در نتیجه در
۱۲۳۱ ش. / ۱۸۵۲ م. دارالفنون را تاسیس شد. عدهی شاگردان دارالفنون در سال
اول ۱۰۵ (رینگر، ۱۳۸۱: ۸۸) یا ۱۱۴ (آدمیت، ۱۳۶۲: ۳۶۳) نفر بود. البته این
تعداد به آموختن علوم نظامی و تجربی مشغول شدند. دارالفنون با گذشت زمان و
با توجهات ناصرالدینشاه رشد کرد به طوری که در ۱۲۶۹ ش. / ۱۸۹۰ م. لرد
کرزن تعداد شاگردان دارالفنون را ۳۸۷ نفر ذکر میکند که از این تعداد ۴۵
نفر زبان فرانسه، ۳۷ نفر زبان انگلیسی و ۱۰ نفر زبان روسی میآموختند
(رینگر، ۱۳۸۱: ۳۶۷). بعدها در دارالفنون زبانهای فارسی و عربی نیز تدریس
شد (محبوبی اردکانی، ۱۳۷۸: ۲۸۴). در ۴۰ سال نخست، ۱۱۰۰ نفر از دارالفنون
دیپلم دریافت کردند (بالائی، ۱۳۸۶: ۴۴).
در تبریز نیز میان سالهای ۱۲۳۸
ش. / ۱۸۵۹ م. تا ۱۲۵۴ ش. / ۱۸۷۵ م. دارالفنونی تاسیس شد. شمار شاگردان
دارالفنون تبریز در آغاز ۴۰ نفر، بعد ۴۵ نفر و سپس به ۷۰ نفر رسید. در این
مدرسه علوم نظامی و زبانهای فرانسوی، انگلیسی، عربی و فارسی آموزش داده
میشد (سرداری نیا، ۱۳۸۲: ۱۳ و ۳۱ و ۴۵).
در ۱۲۱۸ ش./۱۸۳۹ م. مدرسهای
به کوشش هیئت مذهبی مسیحی در میان آسوریان به وسیلهی دکتر جاستین پرکینز
تاسیس شد. در مرحلهی بعد در ۱۲۴۰ ش. / ۱۸۶۱ م. مدرسهی سنلوئی در تهران؛
در ۱۲۴۴ ش. / ۱۸۶۵ م. مدارس دخترانه خواهران سن ونسان دو پول فرانسوی در
ارومیه، سلماس، تبریز و اصفهان و در ۱۲۵۱ ش./۱۸۷۲ م. مدرسهی سن ژوزف؛ در
۱۲۷۰ ش./۱۸۹۱ م. مدرسهی آلیانی فرانسه و در ۱۲۷۵ ش./۱۸۹۶ م. مدرسهی
دخترانه آمریکایی، هر سه در تهران تاسیس شد (محبوبی اردکانی، ۱۳۷۸:
۳۶۷-۶۸). در ۱۲۵۱ ش. / ۱۸۷۲ م. میرزا حسینخان سپهسالار دارالترجمه را
تاسیس کرد که زبانهای فرانسه، انگلیسی، روسی و ترکی را آموزش میداد. در
سال نخست ۶۰ نفر در این مدرسه ثبت نام کردند (همان: ۱۶۶-۶۷). در ۱۲۶۲
ش./۱۸۸۳م. مدرسهی مشیریه در زمان صدارت سپهسالار در اصفهان تاسیس شد که
در آن زبانهای خارجه و جغرافیا آموزش داده میشد (همان: ۳۶۷).
تا سال
۱۲۷۷ ش. / ۱۸۹۸ م. با تاسیس هشت مدرسه به سبک جدید، تعداد دانشآموزانی که
به شیوهی اروپایی آموزش میدیدند به ۱۳۰۰ نفر رسید (رینگر، ۱۳۸۱: ۱۹۷).
این مدارس نقش مهمی در دگرگونی نظام آموزشی و اندیشگی عصر قاجار، گرایش به
سادهنویسی و نیز آموزش زبانهای اروپایی ایفا کردند.
ورود صنعت چاپ
صنعت
چاپ در دورهی صفوی وارد ایران شد و حتی پیش از آن نیز به سرزمینهای
اسلامی وارد شده بود اما مورد استقبال قرار نگرفت. عقبماندگی ایران در
زمینهی چاپ نتایج اسفباری برای ادبیات داشت؛ چراکه ادبیات را به گروه
ممتاز درباری محدود کرد و مانع رواج کتابخوانی و آموزش شد (بالائی، ۱۳۸۶:
۱۶).
نخستین چاپخانه (سربی یا حروفی) در ۱۱۹۵ش./ ۱۸۱۶ م. به دست آقا
زینالعابدین تبریزی و با حمایت عباسمیرزا در تبریز برپا شد. نخستین
کتابهای منتشرشده به وسیلهی این چاپخانه، فتحنامه و جهادیه اثر میرزا
عیسی قائممقام بود (رینگر، ۱۳۸۱: ۴۹). در اوایل سال ۱۱۹۹ ش./۱۸۲۰ م. نیز
میرزاصالح شیرازی با خود از انگلستان وسایل چاپ به همراه آورد (آرین پور،
۱۳۷۲: ۲۳۰)؛ گرچه در این مورد نیز دستوری نداشت و با میل خود این کار را
کرده بود (رینگر، ۱۳۸۱: ۴۹).
عباس میرزا در ۱۲۰۱ ش./۱۸۲۲م. میرزاجعفر
نامی را برای آموختن صنعت چاپ به مسکو فرستاد. وی پس از بازگشت،
چاپخانهای راه انداخت و در ۱۲۰۳ ش./۱۸۲۴م. یک نسخه گلستان سعدی در آن به
چاپ رساند. در همان سال و به دنبال شهرتیافتن کار زینالعابدین تبریزی،
فتحعلیشاه، وی را به تهران فراخواند تا چاپخانهای در تهران راه اندازد
(محبوبی اردکانی، ۱۳۷۸: ۲۱۴-۱۵). سپس در شهرهای شیراز، اصفهان، بوشهر،
مشهد، انزلی، رشت، اردبیل، همدان، خوی، یزد، قزوین، کرمانشاه، کرمان، گروس،
کاشان، اهواز، زنجان و ساری چاپخانه ایجاد شد (همان: ۲۱۷-۱۸).
در ۱۲۱۳
ش./۱۸۳۴م. و ۱۲۲۴ش./۱۸۴۵م. چاپخانههای حروفی ِ تبریز و تهران تعطیل و به
جای آنها چاپخانهی سنگی باز شد. بهزودی چاپ سنگی جای چاپ حروفی را گرفت
(آرین پور، ۱۳۷۲: ۲۳۲-۳۳). این خود ضربهای بزرگ به صنعت چاپ تازه پاگرفته
در ایرانِ آن زمان بود؛ چراکه چاپ سنگی قابلیت چاپ نسخ بسیار را نداشت. این
عامل باعث شد که چاپ کتاب محدود باشد.
با وجود آنکه در دورهی
فتحعلیشاه تعدادی چاپخانه دایر شد، کار چاپ تداوم نداشت و شمارگان
کتابهای چاپی زیاد نبود؛ چاپخانهها برای مدتی بدون استفاده میماند و هر
چند وقت یک بار افراد دیگری آنها را احیا میکردند. بدین ترتیب صنعت چاپ
چندان پا نگرفت و تداوم کار انتشارات مانند دیگر امور به کوشش افراد بستگی
داشت نه یک برنامهی مشخص (رینگر، ۱۳۸۱: ۵۱). با این وجود چاپ کتاب، تاثیر
ولو کم خود را بر فرهنگ و ادب آن دوران گذاشت.
عباسمیرزا برای دریافتن علل پیشرفت روسیه، دستور داد
تاریخ پطر کبیر اثر ولتر را به فارسی ترجمه کنند. همچنین کتاب تاریخ تنزل و
خرابی دولت روم اثر ادوارد گیبون (۱۷۳۷-۱۷۹۴ م.) در همین زمان به فارسی
ترجمه شد (آجودانی، ۱۳۸۷: ۵۶). مترجم این دو اثر میرزا رضا تبریزی، یکی از
شاگردان اعزامی به انگلستان بود (بالائی، ۱۳۸۶: ۴۳). سپس احوال ناپلئون،
شارل دوازدهم و اسکندر کبیر به فارسی ترجمه شد (آدمیت، ۱۳۵۷: ۱۵۱-۵۳).
در
این زمان با توجه به نیازی که احساس میشد، به ترجمهی آثار تاریخی و
علمی پرداختند. اولین رسالهی علمی اروپایی که به فارسی ترجمه شد
رسالهای به نام رساله آبلهکوبی نوشتهی دکتر کارمک بود (آجودانی، ۱۳۸۷:
۵۶) که به وسیلهی محمّدبن عبدالصبور ترجمه و در ۱۲۰۸ ش./ ۱۸۲۹م. در تبریز
چاپ شد (محبوبی اردکانی، ۱۳۷۸: ۱۲۷).
نقش میرزا تقیخان امیرکبیر در
زمینهی ترجمه انکارناپذیر است؛ وی در نامهای به تاریخ ۱۲۳۰ ش./۱۸۵۱ م. به
جان داود که برای آوردن معلمان دارالفنون به اروپا رفتهبود از او خواست
مقداری کتاب با خود از فرانسه بیاورد (آدمیت، ۱۳۶۲: ۳۸۰-۸۲). در زمان
امیرکبیر دو عامل تازه به کار ترجمه و نشر کتاب رونق بیشتری داد: نخست
تشکیل دستگاه مترجمان دولتی – متشکل از ۱۹ نفر مترجم ایرانی و اروپایی – و
دیگری تاسیس دارالفنون که خود «مطبعه دولتی» نیز داشت. این دو از عوامل
گسترش علوم در دوره ناصری بودند (همان: ۳۷۸-۷۹). اهمیت ترجمه در تحول زبان و
اندیشهی این دوران، زمانی مشخص میشود که بدانیم یکی از راههای آشنایی
امیرکبیر با مدارس دنیا، ترجمهی کتاب جهاننمای جدید بود (همان: ۳۵۳).
پس
از تاسیس دارالفنون، مشکل کمبود کتاب درسی باعث شد، معلمین دارالفنون به
کمک شاگردان ایرانی به تالیف و ترجمهی کتاب درسی پرداختند. محمدحسین
افشار، دو اثر را ترجمه و با نامهای تشریح بدن انسان و علاجالاسقام در
سالهای در ۱۲۳۳ش./۱۸۵۴م. و ۱۲۳۶ ش./۱۸۵۷م. منتشر کرد؛ علینقی بن
محمداسماعیل حکیمالملک نیز در ۱۲۳۵ش./۱۸۵۶م. اثری را ترجمه و با نام
زبدةالحکمه منتشر کرد (آجودانی، ۱۳۸۷: ۵۷). حکمت ناصریه ترجمهای از اثر
معروف دکارت به نام گفتار در روش به کار بردن عقل بود که به وسیله العازار
رحیم موسایی همدانی و امیل برنه فرانسوی ترجمه شد. در ۱۲۴۹ش./۱۸۷۰م. میرزا
جعفر قراچهداغی، مَثَل حکیم سیسموند اثر میرزا فتحعلی آخوندزاده را که در
مسائل اقتصادی بود، ترجمه و منتشر کرد (همان: ۶۰). فرهاد میرزا
«معتمدالدوله» – پانزدهمین فرزند عباس میرزا- اثر ویلیام پیناک در زمینهی
جغرافیا را از فرانسوی به فارسی برگرداند و با نام جامجم به چاپ رساند
(آرین پور، ۱۳۷۲: ۱۵۷).
با گرمشدن بازار ترجمه، آثاری به اقتباس از
آثار و اندیشههای غربی به وجود آمد. جانورنامه اثر میرزا تقیخان
انصاریکاشانی، تشریح ِ اندیشههای داروین بود که در ۱۲۴۹ش./۱۸۷۰م. منتشر
شد. در همین سال رسالهی یک کلمه اثر میرزا یوسفخان مستشار الدوله نوشته
شد که مواد اصلی اعلامیه حقوق بشر در قانون اساسی فرانسه را با اسلام تطبیق
داده بود. کمکم که آشنایی با زبان فرانسوی بیشتر شد و نیاز به ترجمه
نیز، میرزا علیاکبرخان «مزینالدوله»، معلم نقاشی و زبان فرانسوی در
دارالفنون، فرهنگ واژگان فرانسوی- فارسی را نوشت (محبوبی اردکانی، ۱۳۷۸:
۲۹۰). در ۱۲۷۲ش./۱۸۹۳م. طالبوف تبریزی، اثری را تحت عنوان پندنامه مارکوس
قیصر روم از روسی به فارسی برگرداند (آدمیت، ۱۳۶۳: ۳).
روزنامهها:
نخستین
روزنامهی فارسی در ایران، در ۱۱ اردیبهشت ۱۲۱۶ ش./ ۱ مه ۱۸۳۷ م. / ۲۵
محرم ۱۲۵۳ ق. – روزگار محمدشاه قاجار – به نام کاغذ اخبار به وسیلهی
میرزاصالح شیرازی به چاپ رسید. بر اساس اعلامنامهی این روزنامه، هدف از
چاپ این روزنامه آن بود که «ساکنین ممالک محروسه تربیت شوند.». این روزنامه
تا سال ۱۲۱۹ش./۱۸۴۰م. به صورت ماهانه منتشر میشد (رابینو، ۱۳۸۰: ۲۱۰)
اما به علت بیکفایتی حاجی میرزا آغاسی صدر اعظم تعطیل شد. در دورهی
ناصرالدین شاه، روزنامه وقایع اتفاقیه در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ ش. / ۷ فوریه ۱۸۵۱
م. / ۵ ربیع الثانی ۱۲۶۷ ق. به وسیلهی امیرکبیر با هدف «تربیت اهل ایران و
استحضار آگاهی آنان از امورات داخله و وقایع خارجه» منتشر شد (کهن، ۱۳۶۳:
۳۴). از این روزنامه – در واقع هفته نامه – در مدت ۱۰ سال، ۴۷۱ شماره به
چاپ رسید؛ قیمت آن ۱۰ شاهی بود که در آن زمان بسیار گران بود. در نتیجه
چندان مورد استقبال مردم قرار نگرفت تا جایی که دولت خرید آن را برای گروهی
از کارمندان دولت اجباری کرد (همان: ۳۱-۳۳). تعداد کارمندانی که موظف به
خرید این روزنامه بودند ۱۱۰۰ (صدرهاشمی، ۱۳۶۳: ۵) یا ۱۱۱۵ (همان: ۵۹-۶۰)
نفر بود. بنابراین شمارگان این روزنامه باید چیزی در همین حدود بوده باشد.
(برای دیدن نام، زمان، مکان انتشار و زبان این روزنامهها به جدول زیر نگاه
کنید.)
فهرستی از روزنامههای فارسی تا پایان دورهی ناصری
(جدول بر اساس مطالب آثار رابینو و کهن به وسیلهی نویسنده نوشتار تهیه شده است)
نام روزنامه سال انتشار محل انتشار زبان
کاغذ اخبار ۱۲۱۶ ش. تهران فارسی
جام جهان نما ۱۲۲۵ ش. هند فارسی
چابک ۱۲۲۵ ش. هند فارسی
سکندر ۱۲۲۵ ش. هند فارسی
سلطان الاخبار ۱۲۲۵ ش. هند فارسی
وقایع اتفاقیه ۱۲۳۰ ش. تهران فارسی
ملتی ۱۲۳۸ ش. تبریز فارسی
علمیه دولت علیه ایران ۱۲۴۲ ش. تهران فارسی، فرانسوی و عربی
روزنامه ملت سنیه ایران یا ملتی ۱۲۴۵ ش. تهران فارسی
وقایع عدلیه ۱۲۴۹ ش. تهران فارسی
ایران ۱۲۵۰ ش. تهران فارسی
فارس ۱۲۵۱ ش. شیراز فارسی و عربی
رنجبر ۱۲۵۱ ش. اراک فارسی
شرف ۱۲۵۴ ش. تهران فارسی
اختر ۱۲۵۴ ش. عثمانی فارسی
وطن (La Patrie) 1255 ش. تهران فارسی و فرانسوی
نظامیعلمیه و ادبیه ایران ۱۲۵۵ ش. تهران فارسی
علمی ۱۲۵۵ ش. تهران فارسی
مریخ ۱۲۵۸ ش. تهران فارسی
فرهنگ ۱۲۵۸ ش. تهران فارسی
جریده دانش ۱۲۵۹ ش. تهران فارسی
دانش ۱۲۶۱ ش. تهران فارسی
مدرس ۱۲۶۲ ش. هند فارسی و انگلیسی
مدنیت ۱۲۶۳ ش. تبریز فارسی
آزاد ۱۲۶۴ ش. هند فارسی
سیّد الاخبار ۱۲۶۸ ش. هند فارسی
شاهسون ۱۲۶۸ ش. عثمانی فارسی
قانون ۱۲۶۹ ش. انگلستان فارسی
کوکب ناصری ۱۲۷۱ ش. هند فارسی
حکمت ۱۲۷۲ ش. مصر فارسی
حبل المتین ۱۲۷۳ ش. هند فارسی
ناصری ۱۲۷۳ ش. تبریز فارسی
باید
دانست که این روزنامهها تنها نام روزنامه داشتند و به صورت هفتگی و گاه
ماهانه انتشار مییافتند. نخستین روزنامه در ایران – که پنج روز در هفته
منتشر میشد – روزنامه خلاصةالحوادث نام داشت که در ۱۲۷۸ش./۱۸۹۹م. چاپ شد
(ریپکا، ۱۳۸۳: ۵۹۸).
قیمت این روزنامهها گران بود و خرید آن برای همگان
میسر نبود. اما در میان این روزنامهها، روزنامهی دانش که به وسیلهی
علیقلیمیرزا اعتضادالسلطنه منتشر میشد به صورت رایگان توزیع میشد؛ هرچند
تنها ۱۴ شماره از آن منتشر شد (کهن، ۱۳۶۳: ۱۰۶ و رابینو، ۱۳۸۰: ۱۳۹).
همچنین پنجهزار نسخه از روزنامهی حبلالمتین در مدت ۱۰ سال به صورت
رایگان در میان روحانیون نجف و ایران توزیع میشد (کهن، ۱۳۶۳: ۱۶۶).
این
روزنامهها با چاپ سنگی به چاپ میرسیدند، در چاپ سنگی حداکثر شمارگان،
۷۰۰ تا هزار نسخه بود (محیط طباطبایی، ۱۳۷۵: ۱۹۵). به همین دلیل زمانی که
مطبوعات توسعه یافتند و نیاز به تعداد چاپ بیشتر احساس شد، چاپ سربی را
دوباره از سر گرفتند (بالائی، ۱۳۸۶: ۱۷).
زبان این روزنامهها که بیشتر
به وسیلهی دربار منتشر میشدند، بهویژه در چند سال نخست متکلف بود اما
به مرور و برای «تربیت» مردم تغییر کرد. با نشر و نفوذ مطبوعات آزاد به همت
روشنفکران و مخالفان دربار، سوادِ برتریجویانه و نثر درباری و نوشتار
پیچیده و مسجع محو شد و روزنامه به صورت زبان روزمره و گویای وضعیت ملت و
کشور درآمد (کهن، ۱۳۶۳: ۱۱۰). روزنامهی قانون که به وسیلهی میرزا
مَلکَمخان راهاندازی شد، مطالب را به زبان ساده و عامهفهم مینوشت و به
همین دلیل هم مورد توجه قرار گفت. حتی روزنامهی حکمت، در نوشتن به فارسی
بدون عربی و ساده اصرار داشت (رابینو، ۱۳۸۰: ۱۲۷ و آرین پور، ۱۳۷۲: ۲۵۱).
تیجه:
به
دنبال جنگهای ایران و روسیه و ارتباط با غرب، به مرور تحولات گوناگونی در
ایران روی داد. یکی از این تحولات، که البته ناخواسته و نامحسوس روی داد،
تحول ادبی بود. نخستین نمودهای تحول ادبی در این دوره، در سادهنویسی میرزا
ابوالقاسم قائم مقام متجلی است. اعزام محصلان به اروپا، ورود صنعت چاپ،
راهاندازی روزنامهها، تاسیس دارالفنون و ترجمهی آثار غربی عوامل این
تحول بودند.
اعزام محصل به اروپا به هزینهی دولت یا گاه به هزینهی خود
اشخاص آن هم در سنین کم باعث رشد گروهی بیگانه با زبان متکلف آن دوران شد.
اینان سادگی خاص زبانهای اروپایی را میدیدند و میکوشیدند تا در فارسی
نیز همان روش را پیاده کنند. اهمیتیافتن نسبی مردم یا همان «رعیت» باعث
انتشار روزنامههایی به زبان ساده شد. این امر بهویژه زمانی گسترش بیشتری
یافت که مخالفان حکومت مانند میرزا ملکمخان ناظمالدوله نیز در صدد
برآمدند به وسیلهی روزنامه روحانیون و عوام را آگاه کنند. ورود صنعت چاپ
به گسترش کتاب و در مرحلهی بعد روزنامه در جامعه یاری رساند. تاسیس
دارالفنون به پرورش سوادآموختگانی آشنا با زبانهای اروپایی و فارسی ساده
کمک کرد. ترجمهی آثار غربی الگوی تازهای در اختیار نویسندگان ایرانی قرار
داد. ارتباط با کشورهای مختلف و در نتیجه نیاز به نوشتن نامههای رسمی
قابلترجمه، به سادهنویسی در نامههای اداری منجر شد. با توجه با سخنان
پیشگفته، همهی این عوامل را باید در تحول پس از شکست ایران از روسیه و
بروز اندیشهی ترقی جستوجو کرد.
امین تریان
منابع و مآخذ:
آجودانی، ماشاالله، (۱۳۸۷)، یا مرگ یا تجدد «دفتری در شعر و ادب مشروطه»، تهران، اختران، چ۴.
آدمیت، فریدون، (۱۳۵۷)، اندیشههای میرزا آقاخان کرمانی، تهران، پیام، چ۲.
__________، (۱۳۶۲)، امیرکبیر و ایران، تهران، خوارزمی، چ ۷.
__________، (۱۳۶۳)، اندیشههای طالبوف تبریزی، تهران، دماوند، چ ۲.
آرینپور، یحیی، (۱۳۷۲)، از صبا تا نیما، ج۱، تهران، زوار، چ۵.
آژند، یعقوب، (۱۳۸۶)، تجدد ادبی در دورهی مشروطه، تهران، موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، چ۲.
بالائی،
کریستف، (۱۳۸۶)، پیدایش رمان فارسی، مترجمان مهوش قویمی و نسرین خطاط،
تهران، انتشارات معین-انتشارات انجمن ایرانشناسان فرانسه در ایران، چ۲.
بهار، محمدتقی، (۱۳۸۱)، سبک شناسی، ج۳، تهران، زوار، ۱۳۸۱.
توکلی طرقی، محمد، (۱۳۸۲)، تجدد بومی و بازاندیشی تاریخ، تهران، نشر تاریخ ایران.
رابینو. ه. ل، (۱۳۸۰)، روزنامههای ایران از آغاز تا سال ۱۳۲۹ ه ق ۱۲۸۹ ه ش، ترجمه و تدوین جعفر خمامیزاده، تهران، اطلاعات، چ۲.
ریپکا، یان، (۱۳۸۳)، تاریخ ادبیات ایران، ج۱، مترجم ابوالقاسم سری، تهران، سخن.
رینگر، مونیکا، (۱۳۸۱)، آموزش، دین، و گفتمان اصلاح فرهنگی در دوران قاجار، مترجم مهدی حقیقت خواه، تهران، ققنوس.
زرگری
نژاد، غلامحسین، (۱۳۸۰)، «خاوری شیرازی و تثبیت مکتب تاریخنویسی
استرآبادی» مجله ی تاریخ: ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه
تهران، سال دوم، شماره یکم، صص ۲۰۱-۳۶.
سرداری نیا، صمد، (۱۳۸۲)، دارالفنون تبریز، تبریز، ندای شمس.
صدرهاشمی، محمد، (۱۳۶۳)، تاریخ جرائد و مطبوعات ایران، ج۱، اصفهان، کمال، چ۲.
کامشاد، حسن، (۱۳۸۴)، پایه گذاران نثر جدید فارسی، تهران، نی.
کریمیحکاک، احمد، (۱۳۸۴)، طلیعه تجدد در شعر فارسی، مترجم مسعود جعفری، تهران، مروارید.
کهن، گوئل، (۱۳۶۳)، تاریخ سانسور در مطبوعات ایران، ج۱، تهران، آگاه، چ۲.
محبوبی اردکانی، حسین، (۱۳۷۸)، تاریخ موسسات جدید تمدنی در ایران، ج۱، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چ۳.
محیططباطبایی، محمد، (۱۳۷۵)، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، تهران، بعثت، چ۲.
میلانی، عباس، (۱۳۸۲)، تجدد و تجدد ستیزی در ایران، تهران، اختران، چ۴.
نفیسی، سعید، (۱۳۷۲)، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج۱، تهران، بنیاد، چ۹.