Fwd: Fw: در آسایشگاه سالمندان

9 views
Skip to first unread message

shervin shirsavar

unread,
May 29, 2013, 3:26:56 AM5/29/13
to sal...@googlegroups.com, hadi kahani, leila karimi, mirkar...@yahoo.com, stu Fateme Mohammadnia, stu Roghi Rafie, Vahdat Mona, آیلی شور, ابراهیم دشتی, احمد رضا جلالی, امین اکبری, اکبر بهلولی, اکرم سیاح, برات وثوقی, بهنام فاضلیان, بیرنگ, حسن نوری - کار, حسین زینل, حمید رضا نصیری, خانم ترکانلو-بهزیستی, خانم نبوی, داریوش خسرویار, دکتر علی گلستانی, روح اله حاجی علیزاده, سرگلزایی, سعید آقایی, شرف نساء مرادی, علیپور - ن, غلامیان, فرشاد تقدیری, قاسم بهلولی, لیلا قائمی, محرا چهره نگار, محسن اسماعیلی, محسن غلامی - کار, محسن غمگسار, محمد فرحی, مریم دانش, مصطفی ربانی, مصطفی علی آبادی, مهندس آل نبی, مهندس امانی - سگال amani, مهندس رستمی, مهيمني, مونا صدری, مژگان, مینا حسین پور, ناصر لنگری, هادي غلاميان, هادي کاهاني - کار, هادی شیدا منش, پاکمهر - شور, یونس ولی زاده









    تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت, گفت:
آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو
چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش
بدید خیلی لطف کردید.
قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و
رفتم داخل آسایشگاه پیر زن رو پیدا کردم گفتم این امانتی مال شماست گفت حامد
پسرم تویی؟
گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟
دلم نیومد این سری بگم نه, گفتم آره, پیرزنه داد زد میدونستم منو تنها نمی ذاری
, شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟
پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟
تا گفتم آره دستمو گرفت گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده, باید
تسویه کنید
حالا از من هی غلط کردم و این که من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن!
آخرش چک و نوشتم دادم دستش, ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن رو خوشحال
کردم, هر چند که پسرش خیلی ... بود.
اومدم از پیرزنه خدافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه, رفتی بیرون به پسرم
حامد بگو پرداخت شد, بیا تو مادر!!! :)))
توضیح این که این نبوغ فقط در ما ایرانی ها وجود داره،



Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages