Fw: گفتگو پیرامون جنبش سبز - 2

1 view
Skip to first unread message

Ali

unread,
Jun 15, 2011, 5:49:48 AM6/15/11
to

این نوشتار را در پاسخ به یک دوست عزیز پیرامون اشکالات وارده به جنبش سبز دادم
لطفا ابتدا نامه ایشان را در ذیل این نوشتار مطالعه کنید

سعی کردم خلاصه ای از وضعیت اقتصادی کشور با استناد به برخی سایتها تهیه نمایم

سلام دوست عزیز
من در این زمینه ها با دوستان خودم (مخصوصا بچه های بسیج که سابقا با هم در بسیج دانشگاه بودیم) خیلی گفتگو و بحث مکتوب و شفاهی داشته ام . متاسفانه همه از یک سبک گفتار و منطق استفاده می کنند. و همگی یک شکل اشتباه را مرتکب می شوند و مهم ترین آن این است که حاضر نیستند به اصل موضوع بپردازند و صرفاً مطالب مختلفی را طرح می کنند و در پاسخ به اشکالات وارده جواب های دقیق نمی دهند. خوشبختانه شما تا حد زیادی از این قاعده مستثنی بودی  و این مایه خوشبختی است . 
سعی می کنم کلاسه صبحت کنم تا از پراکنده گویی بپرهیزم . اشکالاتی که به استدلال های شما وارد می دانم را در قالب نکات زیر طرح می کنم 

اول - در مورد علم مدیریت و شیوه های رهبری در آن خواهشمند است قبل از ابراز نظر شخصی خود بدون تحقیق و مطالعه نظریه های مختلف در علم مدیریت، به چیزی معتقد یا با چیزی مخالف نشوید . شما تحصیلکرده سطح بالای این مملکت هستید و خیلی بهتر از امثال بنده با روشهای تحقیق و اثبات مسائل علمی آشنایی دارید . بعید است که در حوزه های غیر تخصصی، آن هم بدون مطالعه نسبت به چیزی حب و بغض پیدا کرده و اعتقاد یابید و در نهایت آن را رد یا تایید کنید. بنده منبع هم معرفی کردم که پیرامون مدیریت مشارکتی و امثال آن مطالعه بفرمایید . این سبکها از 30 سال پیش در کشورهای توسعه یافته پیاده شده و کاملاً موفق بوده اند. بگذریم

دوم - شما در بندهایی به نحوه مدیریت آقای خاتمی، کروبی، کرباسچی و ... اشاراتی داشتید. مثلا در جریان زلزله بم و امثال آن . دقت کنید که  بحث پیرامون نحوه و کیفیت مدیریت این آقایان به هیچ وجه نیست . شاید اگر شرایط عادی بود و قرار بود رای بدهیم، بنده هم به نوع و شیوه مدیریت این آقایان اعتراض می کردم . شاید هیچ گاه قبول نمی کردم که فردی کم اطلاع از مسائی مدیریتی چون آقای کروبی یا دیگران به مسند هایی تکیه بزند که نیاز به دانش فراوان دارد . اما اینجا مساله بسیار حادتر و فراتر از این مسائل کیفیتی است ! مساله مساله ظلم است و خونریزی و فساد در کشور . پس لطفا به مسائلی اشاره بفرمایید که فسادهایی محرز از سوی این آقایان اشاره داشته باشد و ظلم های صورت گرفته از سوی اینها در آن طرح شده باشد.  وانگهی در صورتی که شما اثبات بفرمایید که آقای خاتمی در دوران 8 ساله، فساد و ظلم داشته است، اولین ایراد قانونی که می گیرم این است که پس رهبر مملکت در 8 سال چه می کرد که قوه قضائیه و ... را در اختیار داشت و نمی توانست با ظلم ها و فسادها مبارزه کند ؟ حال آنکه نظر بنده این است که حکومت (طیف نظامی و قضائی طرفدار رهبر در آن مقطع) همه تلاش خود را کردند تا پرونده سازی های مختلف نمایند و هر چه بود و نبود را مستند کردند و به دادگاه کشیدند . لذا آنچه شما می بینید همه سختگیری حکومت نسبت به دولت  وقت بود و چیزی فراتر وجود ندارد 

سوم - سخن از امثال کرباسچی و ... به میان آوردید . اولا به عرض می رساند شهرام خان جزایری حدود 200 تومان هم به بیت مرحمت فرموده بودند که بعد از شکاندن دماغ مبارک دیگر سخن از آن به میان نیاورد ! لطفا یک تحقیق بفرمایید. ثانیا شما هنوز با ساختار روحانیت ، خمس ، وجوهات و ... آشنایی ندارید و اگر دارید عجیب است که چنین شانتاژ تبلیغاتی را باور می فرمایید. نه بیت رهبری و نه آقای کروبی و نه هیچ کس دیگر، از اینکه مقلد یک مرجع بابت پرداخت خمس یا وجوهات به شما مراجعه کند و مبالغی بپردازد ناراحت نمی شود ! و آن را قبول کرده و دعا می کند . بگذریم  - ثالثا: می دانید رقم کل پرونده کرباسچی چند تومان بود ؟ کل اتهام را عرض می کنم ؟ 1.5 میلیارد تومان . یعنی کل اتهام که بخشی از آن را تبرئه کرده و بخشی را مجرم شناختند همین مبلغ ناچیز بود. می دانی بر فرض که شایعات پیرامون کروبی و هاشمی و خاتمی و سید حسن خمینی و ... درست باشد کل جمع باغها و ویلاها و کاخ ها و ماشین ها و .... که در شایعات طرح است روی هم چقدر می شود ؟ 10 میلیارد؟ 50 میلیارد ؟ 100 میلیارد ؟ 300 میلیارد ؟ شما چقدر دوست دارید حجم اتهام به این افراد را در نظر بگیریم ؟ لطفا هر کس این ایمیل را خواند یک ماشین حساب بردارد و هرچقدر دلش می خواهد یا حدس می زند تهمت زده و ارقام را جمع کند . لطفا منطقی عدد بدهید . جمع آن چقدر شد؟ گوشه ای یادداشت کنید 

حالا به لینک های زیر مراجعه می کنیم که فقط بخش بسیار کوچکی است از افتضاحاتی که بخش کوچکی از زیر دستان حکومت فعلی سوتی داده اند ! چرا که هیچ ابزار نظارت و کنترل روی دستگاه های زیر نظر رهبری نیست و هیچ رسانه ای هم برای بر ملا کردن فساد آقایان وجود ندارد . اما به هر تقدیر بخش کوچکی که خودشان هم نتوانستند تاب بیاورند این است  (ترجیحا با فیلتر شکن چک بفرمایید)ا
پرونده دیگر شهرداران تهران - احمدی نژاد و قالیباف

تازه از پرونده نهادهای پر فساد که اجازه نظارت روی آنها نیست و وضع بسیار خرابی دارند مانند بنیاد مستضعفان و صداو سیما و سپاه و دیگر نهادهای زیر نظر رهبری (با اسکله های رسمی قاچاق و قرارگاه خاتم و ...) که معدن فساد اقتصادی و ... هستند که عددی برای آنها در دست نیست بگذریم. 

تازه از سوتی هایی که امثال پالیزدار (لینک آن لاین) دادند و رسوایی آقایان را به بارآورد و ... هم بگذریم . (دقت کنید که خود طرفداران حکومت و به اصطلاح اصولگرایان به جان خودشان افتاده اند ، اگر جناح رقیب بگوید، شاید بگوییم جانبدارانه است و یا اینکه تهمت است، نه خیر! خودشان می گویند )

حالا یک حساب سر انگشتی بکنید! ببینید که آیا انصاف است پرونده 330 میلیاردی و 350 میلیاردی داشته باشیم و از در دروازه رد نشویم، حتی اجازه ندهیم که پرونده توسط تحقیق و تفحص مجلس بررسی شود، آن وقت یک بدبختی را با پرونده 1 میلیاردی چندین بار در دادگاهی که قاضی آن از مخالفین سرسخت جناح متهم است محکوم کنیم .آنجا آقای خامنه ای مدافع عدالت دقیق و بی کم و کاست بود و از سر سوزن رد می شد، اما در مورد حضرات 300 میلیارد به بالا از در دروازه نه!؟
این سوال را لطفا پاسخ بدهید که از کجا و چرا و چگونه پرونده های میلیاردی (یک نمونه همین پرونده 300 میلیاردی  احمدی نژاد در مجلس) یک شبه بسته می شود و هیچ رهبر و مقام قضایی دم بر نمی آورد ؟ عدل علی این است ؟ این که شما می فرمایید هر کس دیگری جای ایشان باشد بدتر است، یعنی هر کس دیگر بیاید، باز می گوید 300 میلیارد را رها کنید، یک میلیارد را بچسبید ؟ البته بهتر است استدلال نیاورید که یک میلیارد زمان 1377 خیلی بیشتر از چند صد میلیارد الان است . چرا که همان موقع آقای رفیق دوست در بانک صادرات پرونده 123 میلیارد تومانی اختلاس داشت و محکوم به اعدام شد. بعد به حبس ابد تقلیل یافت . بعد مدیر تعاون زندانها شد. بعد آزاد و شاد و رها گردیده و اخیرا هم پست اداری گرفته است. دقیقا همان موقع که کرباسچی را محاکمه می کردند. (لینک دیگر

این را بدانید که وضعیت سپاه در این مساله بسیار خطرناک تر است (لینک دو). وضعیت نهادهای زیر نظر رهبری، شرکتهای وابسته از جمله بانک پاسارگاد و ایرانسل و ... بسیار بسیار فاجعه بار تر است . شما از  ارقام وابسته به اینها خبری دارید ؟ اگر ندارید تحقیق بیشتری کنید که سرمایه این نهادها چقدر است ؟ یک فقره اش آستان قدس رضوی است که اگر رهبری از تحقیق و تفحص نهادهای مردمی نمی هراسید، امروز بزرگترین مفسدان اقتصادی کشور را شاهد بودیم ! یکی از سیاستهایی که مفسدین اقتصادی کشور پیش گرفتند این بود که با سر و صدا راجع به 1000 یا 2000 متر خانه فلان فرد و تحریک افکار عمومی، از توجه مردم به دزدی های کلان اقتصادی در حد یک بانک خصوصی، در حد مناقصه های پارس جنوبی، در حد ثروت 100 میلیاردی محصولی، در حد دزدی های بنیاد مستضعفان و ... منحرف کنند . چگونه است که خانه حداکثر 2000 متری آقای کروبی با فرض کنیم متری 5 میلیون که می شود 10 میلیارد تومان را می بینید اما ثروت بالای 100 میلیاردی آقای محصولی را نمی بینید ؟   - لینک دو

چهارم - شما می فرمایید که وضعیت بحرانی نیست و صرفاً مشکلاتی هست. بنده چند دلیل برای اثبات بحرانی بودن صرفاً در فضای اقتصادی عرض می کنم که اگر ابعاد دیگر سیاسی (که بحران اصلی و بزرگتر است) و فرهنگی و اجتماعی و ... را رها کنیم، همین دلایل به نظرم کافی است که عدم کفایت رهبر و رئیس جمهور را نتیجه بگیریم و شک ندارم که اگر انتخابات سالم مجلس برگزار شده بود و نمایندگان انتصابی نبودند و بدون رد صلاحیت و با سازوکار انتخاباتی سالم انتخاب می شدند، تا حالا ده بار رئیس جمهور استیضاح شده بود و در مورد خبرگان رهبری هم همینطور. 
دلیل اول - اصل 44 قانون اساسی اصل دولتی سازی است. (لینک آن لاین) رهبری با تحریف این اصل اصرار کرده است همه چیز را خصوصی سازی کند. (فارغ از خوب بودن خصوصی سازی) این تحریف آشکار و صریح بند 44 قانون اساسی نشان از تخلف واضح و آشکار شخص اول مملکت از اصلی ترین قانون کشور دارد . برای نقض یک قانون ساده مدنی ، مثلا تعویض بدون مجوز پلاک خودرو، 6 ماه تا 1 سال حبس می کنند، چگونه است که برای اصول اصلی قانون یک کشور ، متخلف را مجازات نمی کنند ؟ وانگهی نقض واضح و آشکار یک اصل از قانون اساسی نشان از عدم تعهد ایشان و زیر مجموعه به میثاق ملی کشور دارد. چطور انتظار دارید وقتی شخص اول مملکت قانون شکنی می کند، دیگران به قانون تن بدهند ؟ آیا مملکتی که شخص اولش با تحریف به این صریحی قانون اساسی ، اصل دولتی سازی را خصوصی سازی معرفی می کند، بحرانی نیست ؟

دلیل دوم - ساختار کلان اقتصادی کشور یک دست است . مجلس، قوه قضائیه و قوه مجریه همگی از اصولگرایان و از جناح طرفدار آقای خامنه ای هستند. شخص رهبری هم در سخنرانی 29 خرداد 88 به صراحت اعلام کرده است که نظر اقتصادی بنده به آقای احمدی نژاد نزدیک تر است (لینک تحلیلی). پس تمام نهادهای زیر نظر رهبری هم همسو با شرایط اقتصادی ایشان هستند. حالا بررسی کنیم چه شده است 
آقای احمدی نژاد فقط در 4 سال اول دولت (لینک دو)،1.5 برابر کل 16 سال قبل درآمد نفتی داشته است (در این لینک به استدلال های پائین صفحه توجه فرمایید). یعنی باید بتواند به اندازه کل هشت سال دو دولت خاتمی و هاشمی خدمات رسانی کند. (خلاصه ترین سندهای اقتصادی و مجتمع شده در اینجا

همه قوای کشور خصوصاً سپاه و بسیج از نظر هماهنگی با این دولت هماهنگ بوده اند و سنگ اندازی هایی که برای طرح های عمرانی دولت خاتمی می شده، برای این دولت به هیچ وجه نبود (اگر هم بود قابل قیاس با دولت اصلاحات نبود . مثلا حمله سپاه به فرودگاه امام خمینی در آن زمان و ماجرا ها)ا
همه توان رسانه ای حکومت خصوصاً صدا و سیما در اختیار این دولت بود . بر خلاف دولت اصلاحات که صدا و سیما خودش بزرگترین منبع کوبیدن و ضایع کردن خدمات دولت بود، رسانه به اصطلاح ملی همه توان خود را گذاشته و قبلا هم گذاشته بود که دولت را معرفی کرده و خدمات آن را به صورت 24 ساعته تبلیغ نماید. (این لینک خصوصا بخش انتقادات پایین صفحه
و ....

حالا باید دید چه کرده اند 
الف - پرونده های مفاسد اقتصادی این دولت، به اندازه کل دولتهای قبلی از 30 سال قبل تا کنون بوده است. آن هم نه در سطح شهرداری و معاونت یک سازمان و ... ! بلکه در سطح معاونین اول رئیس جمهور، وزرا و ... از جعل سند، مدارک جعلی، ثروتهای باد آورده شخصی، ترک مراحل مناقصه های قانونی ، هزینه از بودجه دولت برای تبلیغات انتخاباتی (به گفته خود نمایندگان اصولگرا) ، گرفته تا صدور مجوزهای واردات غیر قانونی (به گفته نمایندگان اصولگرا) و ... . پس دولتی که پرونده مفاسد اقتصادی کلان در سطوح عالی دارد و از جعل سند تا دزدی طرح تحقیقاتی یک استاد دانشگاه (محرابیان) در پرونده اثبات شده دادگاهی خود دارد، وقتی بر مردم حکومت می کند، یعنی فاجعه ! و یادآور می شود حجم تخلفات از نظر رقم و تعداد و همچنین سطح تخلف کنندگان از نظر مقام و موقعیت به هیچ وجه با دولت های قبلی و بلکه در مقایسه با بیشتر دولتها و حکومت های دنیا در حال حاضر کم سابقه (و بلکه بی سابقه) است. چنین دولت و حکومتی اگر بر مردم تسلط داشته باشد، بحران و فاجعه نیست ؟ 

ب - شاخصهای اقتصادی در پائین ترین سطح ممکن (نسبت به درآمدها) قرار دارند و خود آبادگران و اصولگرایان بارها بر این تاکید کرده اند. مثلاً وضعیت تورم، رشد اقتصادی و غیره نسبت به 16 سال گذشته فاجعه است . رشد اقتصادی در دولت آقای خاتمی 6.5% بود که از متوسط جهانی بالاتر رفت ! این را هم آمار رسمی داخلی و هم آمار بین المللی تایید کرده اند. لیکن رشد اقتصادی در دولت احمدی نژاد به گفته خودشان 2 درصد و به گفته منابع بین المللی (مانند صندوق بین المللی پول و ...) صفر بوده و در سال 90 منفی می شود . مجمع تشخیص و بنیاد پژوهشهای مجلس اصولگرا هم همین اعداد را (بلکه بدتر) اعلام کرده اند. پس شاخصهای دولت خامنه ای - احمدی نژاد نسبت به دوره های گذشته به مراتب بدتر بوده است . و رشد صفر برای کشوری که درآمدهای نفتی آن به مراتب از دو دولت قبلی بالاتر بوده است، یعنی فاجعه اقتصادی و مدیریتی . 

ج - این دولت با شعار عدالت کار خود را آغاز و ادامه داده است. تحقیق کنید که ضریب جینی که نشان دهنده فاصله غنی و فقیر در کشور است، طی این چند سال نسبت به دو دولت قبلی چه تغییراتی داشته است ؟ عدالت را با شعار که نمی شود مقایسه کرد، با شاخص باید مقایسه کرد. حال این اعداد را در استانهای محروم مقایسه کنید تا به عمق فاجعه پی ببرید ! از آن مهمتر تورم در استانهای محروم کشور از استانهای مرفه کشور بیشتر بوده است! و این فاجعه و بحران در عدالت اقتصادی کشور است ! سازمان تامین اجتماعی که در همه کشورهای توسعه یافته برای بسط مفهوم عدالت تاسیس شده است تا در مواقع لزوم به بیماران و بازنشستگان رسیدگی کند، در ایران طلب کار ترین سازمان از دولت است و دولت فعلی به جای پرداخت به مشکلات این سازمان، 40 هزار تومان به هر نفر صدقه داده است ! با بررسی وضعیت استانهای محروم به خیلی چیزها می رسیم . تحقیق کنید تا تبلیغات این دولت از این حیث را با واقعیات مقایسه نمایید 

د - به بهانه اصل 44 و خصوصی سازی در کشور، تمام شریانهای اقتصادی کشور که در اختیار دولت و نهادهای عمومی بودند و با تغییر احتمالی دولت و حکومت در اختیار جریان مردمی قرار می گرفتند، به طور کامل یا بخش اعظم آن را به بخش خصوصی واگذار کرده اند که این بخش خصوصی کسانی جز سرداران سپاه و شرکتهای شبه دولتی نبوده اند. در واقع از جیب عمومی مردم اقلام و ثروت هایی را برداشته اند و بدون مناقصه و غیر قانونی به جیب شبه دولتی ها (همان نظامی ها) و نهادهای زیر نظر رهبری ریخته اند. تا اگر از دستشان در رفت و دولت دیگری سر کار آمد، هیچ ثروتی نداشته باشد که بتواند دم درازی کند ! مطالعه اجمالی درباره میزان ثروت دولتی جمهوری اسلامی ایران و وضعیت واگذاری بزرگترین نهادهای دولتی به بخش خصوصی و کسانی که خریدار بوده اند گویای همه چیز است . همه چیز ! فقط یک فقره ساده و خیلی گران آن، دزدی شرکت مخابرات بود که یکشبه به سپاه واگذار شد و مناقصه گران هم از میدان به در شدند . یک زمانی ما خون می دادیم ، جان می دادیم تا یک شرکت نفتی که دست انگستان است باز بستانیم و به مردم بازگردانیم . حالا همه صنایع کشور از مخابرات و نفت و پتروشیمی و خودرو سازی و بانکداری و ... (برخلاف اصل 44) در حال دزدیده شدن است. آیا این شرایط بحرانی نیست ؟ (توجه شود بنده با خصوصی سازی موافقم و معتقدم اصل 44 باید اصلاح شود . اما تا وقتی اصلاح نشده است نباید غیر قانونی رفتار شود!) برای اینکه عمق فساد اقتصادی و دزدی شرکتهای دولتی را بفهمید به اطراف خود مراجعه کنید. ببینید چند نفر در فامیل شما و در دوستان شما در حال خریدن سهام این شرکتها هستند و مبلغ آنها چقدر است . یک جستجوی ساده از دوستان و اقوام نشان می دهد که تقریباً بیشتر مردم ، اصلا با خرید سهام بیگانه هستند  و فقط اخبار خرید و فروش را می شنوند و اندکی هم که اقدام به خرید و فروش می کنند مبالغ بسیار کمی است . لذا ما که در تهران و شهرهای بزرگ مستقر هستیم ، کسی را کم می بینیم حتی در بالا شهر، چه رسد به شهرستانهای کوچک و ... پس این بانکهای خصوصی و پتروشیمی و مخابرات و ... را چه کسانی می خرند؟ آیا انصاف است که از جیب فقرا در بیاوریم و در جیب اغنیا بریزیم؟ و ای کاش در جیب کارآفرینان و اقتصادی ها می ریختیم که داریم در جیب نظامی ها و شبه دولتی ها می ریزیم. 

ه - در اقتصاد بین الملل و صادرات، در بدترین شرایط اقتصاد بین الملل قرار داریم ، به دلیل تحریم ها تقریباً اقتصاد خارجی و صادرات ما مختل شده است و غیر از خانه های مفتی که در کنیا و ونزوئلا قول ساختنش را می دهیم ( و نمی سازیم) کار مثبت دیگری نداریم . صادرات غیر نفتی در حال انحلال است و صادرات نفتی هم با اعمال تحریمهای بیشتر با مشکل مواجهه می شود. شما را به خدا به جای فرافکنی ، جستجوی ساده ای در اخبار سایتهای مختلف اینترنتی از موافق و مخالف دولت خامنه ای - احمدی نژاد داشته باشید و این مساله را بررسی کنید. اگر نیافتید بفرمایید مستنداتی از زبان خودشان بیاورم . خوب کشوری نفتی که صادرات غیر نفتی اش در حال تعطیلی است و بیشتر شرکتهای صادر کننده در حال ورشکستگی هستند، و صادرات نفتی اش در حال تحریم، آیا در آستانه بزرگترین فاجعه و بحران اقتصادی نیست ؟

و - وضعیت تولید و تولید کنندگان در کشور اسفناک است . بدترین شرایط تولید را در کشور داریم . تقریباً بیشتر صنایع خصوصی در کشور در حال ورشکستگی هستندو من هر کارخانه دار و شرکت دار را که می بینم یا می خوانم در حال ورشکستگی است . فقط حدود 700 شرکت آی تی در 3 سال اخیر ورشکست شده اند. غولهایی کنار رفته اند که از صادر کنندگان نرم افزار بوده اند. صنعت مرغداری در حال نابودی است . بسیاری از مرغداران خصوصاً مرغ مادر ، در حال تعطیلی است .(لینک چای) (لینک پیمانکاری) (لینک صنعت برق) (لینک صنعت بانکداری) (صنعت کفش و چرم) بسیاری از کارگاه ها تعطیل شده اند. صنعت پوشاک و تولیدات پوشاک ورشکسته است و کارگاه ها یکی پس از دیگری تعطیل می شوند. طبیعی است دولتی که تولید برای کشورش باقی نگذارد ، محکوم به شکست است . حالا شما قضاوت کنید ، سیاست های دولت خامنه ای - احمدی نژاد، چگونه پشت اقتصاد این کشور که کارخانه ها و شرکتهای خصوصی بوده اند را شکسته است . 

ز - اعلام شده است که از سال آینده در 12 رشته علوم انسانی، دانشگاه ها دانشجو نمی پذیرند. تا سرفصل های اسلامی تدوین شود !  آیا دولت خامنه ای احمدی نژاد که در حوزه های مختلف فرهنگی ، اجتماعی، دینی ، اقتصادی و ... فاجعه هایی غیر قابل قیاس با دولتهای قبلی به بار آورده است (در اینجا فقط بحث اقتصادی آن شد) آیا جا دارد که تئوری پردازی جدید هم از خودش کند ؟ اگر موفق بودیم، یک حرفی بود. اما حالا که فاجعه هایی بس بزرگ در عادلانه کردن اقتصاد و در رعایت قانون و اخلاق در اقتصاد و امثال آن به بار آورده ایم، آیا به نظر شما تعطیل کردن تجربیات کشورهای دیگر در سطح آکادمیک، منجر به فاجعه ای جبران ناپذیر در ساحت علم و اندیشه نمی شود ؟ 

 ح - دیگر در اثر خستگی ، دیگر به بی کاری ، خودکشی روانی ناشی از فقر و بیکاری، افزایش فقر در ایران و ... نمی توانم اشاره کنم 

و موارد بسیار زیاد است . صرفاً خواستم سوال کنم: با چه توجیهی دولت خامنه ای - احمدی نژاد باید به واسطه قدرت و زور نظامی و سیاسی در کشور و با رد صلاحیت غیر قانونی و دست بردن در انتخابات به حکومت خود ادامه دهند و بحران آفرینی کنند و ادعا کنند که بحرانی وجود ندارد ؟

این نوشتار را اگر بنده پاک کردم، شما پاک نکنید ! حتماً در گوشه ای از خاطرات تاریخی خود ثبت و ضبط کنید. بنده و دیگر اصلاح طلبان زنده یا مرده، به وضوح می بینید که کمر اقتصاد و فرهنگ و اخلاق در این کشور به واسطه سیاستهای غلط دولت خامنه ای - احمدی نژاد و مبتنی بر دیدگاه های غیر کارشناسی آقای خامنه ای شکسته است و امیدوارم آن روز آنقدر دیر نشده باشد و روشنفکر ترهایی مانند شما بتوانید به داد این مردم بدبخت ظلم کشیده برسید. 

برای اینکه بحثها منحرف نشود و حجم نامه زیاد نشود ، پاسخ بقیه موارد را می گذارم در نوشتارهای دیگر . ترجیح می دهم بحث در یک مورد به صورت تخصصی دنبال شود تا اینکه از همه جا و همه چیز سخن بگویم مانند دفعه قبل . شاید این سبک  گفتگو، نتیجه بهتری برای ما داشته باشد. 
و من الله التوفیق





با سلام

ممنون از پاسخ کامل شما . اندکی زمان میخواستم تا با حوصله پاسخ دهم.

درباره مدیریت، به هیچ عنوان به مدیریت توزیعی که رهبر غالب و یا فکر غالب ندارد اعتقاد ندارم ، اصلا از بحث رهبر واحد که بگذریم  تفکر واحد در این جنبش وجود ندارد ، خیلی ها به ان منشور هم اعتقادی ندارند. ین رو به عینه دیدم .

اما درباره  اونهای که به عنوان رهبر اسمی نام بردی ، خودمون هم میدونیم که اینها فقط مترسک هستند و فقط از اونجایی که کس دیگه ای رو نمیشه پیدا کرد برای مدیریت اسم اینها شده رهبر .

اما اجازه بده درباره یکی دو نفر از همین آقایون حرف بزنیم :

این آقای خاتمی 8 سال رئیس دولت بود . یادمه تو جریان کوی دانشگاه تو یه سخنرانی گفت : "افتخار میکنیم که در این جریان کوی , حتی یک گلوله هم شلیک نشد ".

تو جریان زلزله بم یادمه یه خبرنگار ازش پرسید پس چه کسی باید به جریان ساخت و ساز تو این مملکت  نظارت کنه ، لبخندی زد و گفت والله ما خودمون هم نمیدونیم .حالا این اقا شد رهبر ؟؟؟

کرباسچی رو یادته ؟ زمین های تهران رو که صاحب حقیقی با سند محضری داشت رو به نفع شهرداری بر میداشت .  اول دو بار آگهی میداد تو روزنامه بعد که کسی ادعایی نمیکرد با سند سازی زمین رو بر میداشت. این آقا همونی نیست که شده بود دست راست کروبی تو تبلیغاتش ؟  اصلا همین کروبی 8 سال رئیس مجلس بود چه کرد ؟

در آخر میگم جنبشی که رهبر و فکر غالب نداره به سادگی منحرف میشه .

گفتی 80 درصد دنبال آرمانهای اصیل اسلامی هستند، زهی خیال باطل اصلا هم اینطور نیست  اصلا این آمار رو از کجا دادی ؟

از رجوی گفتی ، همین الان برو تو خیابون با 20 تا جوون که میبینی صحبت کن چند نفر رجوی رو خودشون شناختن ؟ چند نفر یادشونه جنگ تحمیلی سر چی شروع شد ؟ چند نفرشون اهل مطالعه هستند ؟ منظورم از مطالعه چرخ زدن تو فیس بوک نیست ها

مثال از این زدی که یک نفر در حزب الله لبنان از بیرون انقلاب را ببیند  و بگوید اینها همگرایی فکری ندارند .

اولا این دیدگاه هایی که گفتی هیچ کدوم در اصل نظام قابل پذیرش نیستند ، اینکه یکی مثل مشایی نظری درباره اسرائیل دهد دلیل بر این نیست که این تفکر نظام است و اصلا او یک عنصر مهم و تاثیر گذار در نظام نیست که بخواهی ازش به عنوان رکن نام ببری . گفتی تعارض در سیستم یکی از حیاتی ترین عناصر است.

اینکه نظرات مختلف وجود داشته باشد قابل قبول است ولی بالاخره یک اصل اساسی باید وجود داشته باشد تا همه بر سر آن اتفاق نظر داشته باشند، حالا در فروعات تعارض بود ایراد نداره. من کسانی را میبینم که دستمال سبز به دست بستن و وقتی از امام حرف میزنند فحش خواهر و مادر میدهند .

کسانی که اصلا با اصل اسلام مخالفند .

کسانی که اصلا با اصل ولایت مخالفند.

کسانی که اصلا با از میان رفتن نظام سلطنتی در سال 57 مخالف بودند .

نگو که تعدادشون کمه که قبول نمیکنم.  اخه  یه پیرو خط امام با اینها سر چی میتونه به تفاهم برسه .

اما در مورد سوالهایی که پرسیدی اجمالا پاسخ میدم .

قطعا وضعیت اقتصادی فرهنگی و غیره ایدا ال نیست ولی به هیچ عنوان وضعیت را انقدر بحرانی نمیدانم که سیستم کلا ریست بشه .

اگر قرار هست تغییری صورت گیرد باید در مجرای قانون باشد نگو که نمیذارن ، خیلی از رهبران امروزی جنبش سبز روزی سمت های کلیدی رو تو این مملکت داشتند :

ریاست جمهوری (4 دوره) – رئیس تشخیص مصلحت نظام – ریاست مجلس – ریاست مجلس خبرگان – نماینده مجلس – نخست وزیر – مرجع تقلید و ...

پس نگو نمیگذارند یا نمیگذاشتند اینها سر کار بیایند که بودند و .... فقط شعار .

اما در مورد شخص آقای خامنه ای ، ایشان را قبول دارم ، نمیگویم مشکلی ندارند ولی معلوم نیست اگر کس دیگری هم بود بهتر از ایشان کار میکرد.

در مورد سوال ششم زمان خاتمی مشکل اقتصادی نبود ؟ همین رفسنجانی مگه تو این مملکت نشده بود مفسد اقتصادی ؟ حالا این آقایون رهبر جنبش سبز خیلی پاکند . متراژ خونه کروبی چقدره زن همین اقا مگه تو قم رئیس بیمارستان نبود . وضعیت اون بیمارستان چطور بود  اینها خیلی پاکند ؟؟؟؟؟

در مورد سوال هفتم باید بگم این شتابزدگی در اعتراض جومملکت رو پلیسی کرد هیچ نتیجه دیگری هم نداشت . الان اگر کسی تو مجرای قانون هم بخواد کاری کنه همش باید بترسه که بهش تهمت جنبش سبز و ارتباط با بیگا نه رو ندهند .  با این جوی که به وجود اومده از این تهمت ها زدن خیلی راحت تر شده .

در مورد سوال هشت اصلا بحث بر سر آقای خامنه ای نیست این مسائل همیشه تو این مملکت بوده . دلیلش هم معرفی غلط  اسلام توسط همون روحانیونیه که امام ازشون مینالید ربطی هم به جمهوری اسلامی و یا کسی مثل اقای خامنه ای نداره بحث عمیق تر از این حرف ها است .

در مورد سوال نهم . اول خودم رو آدم میکردم که احمدی نژاد جلوی 75 میلیون آدم بهم نگه از شهرام جزایری پول گرفتی ، اول خودم رو آدم میکردم که اسامی پسر هام رو اینطور نیاره (به اینکه احمدی نژاد کار درستی کرد یا نه کاری ندارم)  .

در پایان یادت باشه و این رو بدون که قدرت همیشه با خودش فساد میاره خیلی مواظب باش که منحرف نشی .

راستی یه مطلب دیگه شنیدم وقتی یه نفر رو پلیس میگیره اول به زور هم که شده پسورد ایمیل و فیس بو کش رو میگیرند تا ارتباطاطش رو شناسایی کنند . لطفا هم تو inbox هم تو sent هم تو trash  رو چک کن که ردی نباشه این ایمیل هم وقتی خوندی پاک کن .

به امید ظهور آقا . تشخیص حق از باطل این روز ها خیلی سخت شده .

 





این نوشتار در پاسخ به سوالات یک دوست دلسوز و دوست داشتنی طرح شده است

مطالعه آن خالی از لطف نیست 
فایلهای پیوست هم اسناد تاریخی جالبی هستند

سلام عزیز دل برادر 

سعی می کنم خیلی مختصر باشد که حوصله شما سر نرود. اولا بخش عمده ای از سوالات شما را قبلا در گفتگو با دوستان دیگر به طور مفصل پاسخ داده ام و برای برخی از آنها هم استناداتی آورده ام و برای برخی دیگر هم صرفا دیدگاه خودم را طرح کرده ام که فایل آن به پیوست آمده است . یک جزوه شده حدودا 6 فصل که بخش عمده ای از این سوالات در آن مطرح شده است. دیدگاه های جنبش سبز پیرامون : ولایت فقیه، حکومت اسلامی، دموکراسی، سیاست خارجی و ... که البته همگی آنها را از زاویه خط امام طرح کرده ام و برای همه آنها دلایل محکم و مستند از اسناد حضرت امام دارم (البته برداشت خودم)ا

لذا اول پیشنهاد می کنم حتما آن جزوه را مطالعه بفرمایید و نقد خود را بر آن برای من بفرستید. چرا که اگر روی دیگران هم اثری نداشته باشد، بنده همواره در حال مطالعه، گفتگو و تالیف هستم و نظرات دیگران برایم خیلی اثر بخش است. خصوصاً منتقدین 

با همه این اوصاف به طور خیلی خلاصه مطالبی عرض می کنم 

یه سوال دارم این جنبش که به جنبش سبز موسوم است رهبرش کی هست ؟
یک - در پارادایم جدید مدیریت، رهبران به صورت توزیع شده، رهبری می کنند. برای مطالعه بیشتر می توانید به تئوری های جدید مدیریت با رویکرد پست مدرن رجوع بفرمایید . در این نگرش نسبت به سیستم، مردم آن قدر به سطحی از توانائی، فهم ، استدلال رسیده اند که مدیریت از وضعیت کلاسیک (تصمیم گیری و اجرای تک نفره) به وضعیت مدرن و پست مدرن (مدیریت مشارکتی ، اجرا و تصمیم گیری جمعی یا مشارکتی) روی آورده است و لذا هر کس در این سیستم دارای فکر، اندیشه ، عملکرد ، نقد و خواستها و آمال و اهداف فردی است . مدیریت مشارکتی (که البته بعدها با نسخه کاملتری تحت عنوان دموکراسی در مدیریت  بلوغ بیشتر یافت) از مدتها قبل در صنعت و اقتصاد و ...  در کشورهای صنعتی و توسعه یافته پیاده شده و یکی از عوامل اصلی موفقیت های چشمگیر آنها اعلام شده است

دو - مهندس موسوی بارها در بیانیه ها اشاره کرده اند که امروز جامعه ایران به حدی از بلوغ رسیده اند که نیازی به رهبران مستقیم و اوامر و نواهی مستقیم ندارند، بلکه ابتدا مردم حرکت می کنند و رهبران مردم (رهبران اسمی) پشت سر خواسته و حرکت آنها به صورت تبلیغاتی و به عنوان زبان و چشم و گوش معروف آنها نزد دیگران، مطالبی را عنوان می نمایند. 

سه - آقایان موسوی، کروبی، خاتمی، سید حسن خمینی، هاشمی رفسنجانی، اعضای مجمع روحانیون مبارز، مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، برخی از مراجع تقلید (آقایان صانعی  و دستغیب و بیات زنجانی و موسوی اردبیلی و ...) در نزد افکار عمومی به عنوان رهبران این جنبش طرح می شوند.  (رهبران اسمی)ا

جمع بندی : رهبری به مفهوم سنتی و کلاسیک آن که یک نفر مانند امام خمینی سخن بگوید، دیگران محو او باشند و نظری نداشته باشند یا اگر داشتند، به دلیل فاصله با رهبر کاریزما از نظر سطح توانایی ها، در نزد افکار عمومی به حاشیه بروند و دیگر حرفی باقی نماند و جامعه یک دست شده و فقط یک حرف را تکرار کند، در همه دنیا در حال کنار رفتن است و مدیریت مشارکتی (توزیع شده در فکر و عمل) جایگاه آن را گرفته و می گیرد . این نوع از سیستم ها هم مانند انواع دیگر دارای اشکالاتی هستند . از جمله اینکه همواره مقداری نویز و خطا دارند. همواره مقداری از انرژی خود را صرف گفتگو و مباحثه با یکدیگر می کنند تا یک دست و هدایت شده شوند . اما در کلان سیستم که بنگری، خروجی آن به مراتب پایدارتر، عمیق تر، کم خطا تر از سیستمهایی است که یک کنترل مرکزی دارند و با فساد یا نویز در کنترلر مرکزی دچار اضمحلال کامل می شوند . بگذریم .  

آرمانهاش چیه ؟ 
آرمانهای جنبش سبز به صراحت در منشور جنبش سبز (نسخه دو ) آمده است که فایل آن به پیوست این ایمیل آمده است . حتماً آن را مطالعه بفرمایید تا این سوال اساسی و بسیاری سوالات دیگر مرتفع شود

اگه میگی میر حسین، پس چرا خیلی از اونهایی که تو جنبش هستند با اون اتفاق نظر ندارند ؟ 
اولا فکر می کنم که در سوال اول پاسخ مبسوطی دادم و علت عدم همخوانی ها را ذکر کردم اما در زیر به نکات مهم دیگری هم به اجمال اشاره می کنم :ا
اولا-  خواسته اساسی انقلاب اسلامی ایران در سال 57، سرنگونی رژیم پهلوی و برقراری جمهوری اسلامی بود 
1- هدف اسلامى ما برچيده شدن رژيم سلطنتى و سرنگونى سلطنت سلسله پهلوى است، كه غير قانونى و غير شرعى بودن آن بر همه روشن است و خيانت و جنايت بى‏پايان آن روشنتر، و ملت ايران با هر طرحى كه لازمه‏اش بقاى نظام شاهنشاهى و حفظ سلسله پهلوى است مخالف است، و هيچ ابهامى در اين پيشنهاد كه ملت ايران با رفراندم خود در سراسر كشور مكرر اعلام كرده نيست، و نظام حكومتى ايران جمهورى اسلامى است كه حافظ استقلال و دموكراسى است، و بر اساس موازين و قوانين اسلامى اعلام مى‏شود، و ما اين پيشنهاد را در آتيه نزديك به آراى عمومى رسماً مراجعه مى‏كنيم و هر كس و يا هر گروه كه با اين پيشنهادهاى سه‏گانه موافق نيست راه او غير از راه ما و ملت ايران است.- صحیفه امام ج 4 ، صفحه 309

که به طور خلاصه می توان این دو هدف را در یک عبارت خلاصه کرد : حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود (مراجعه به سخنرانی های امام در آن مقطع بسیار راهگشاست)ا

لذا  اهم خواسته های این انقلاب برقراری دموکراسی و آزادی بیان و اندیشه در این سرزمین بوده است. حالا بعد از امام (برخی هم می گویند در زمان خود امام) دیکتاتوری برقرار شده است و حق حاکمیت به مراتب بدتر از زمان شاه از مردم سلب شده است. هم اکنون مجموعه جریانهای مخالف دیکتاتوری، زیر پرچمی به نام جنبش سبز در حال فعالیت برای برقراری دموکراسی هستند که اکثرشان و بخش اعظمشان (به نظر بنده بیش از 80%) خواهان آرمانهای اصیل انقلاب و اسلام هستند (که توجه به نام و اسامی رهبرانی که در بالا ذکر کردم و همگی از مراجع و بزرگان هستند نشان دهنده عمق این مساله است و تنها کسی که در آنها روحانی نیست، آقای موسوی است!!!) و عده ای هم که همواره در این 30 سال اقلیت بوده اند و هستند با هارت و پورت و تبلیغات و رسانه و پولی که در اختیار دارند، وانمود می کنند که با جنبش سبز هستند که عیبی ندارد . اگر همه برای دموکراسی و تعیین حق سرنوشت توسط خود مردم تلاش می کنند، آنها هم باشند ولو اینکه مسیری متفاوت داشته باشند (این سکوت مانند سکوت امام در مقابل جریانهای چپ قبل از انقلاب بود) . اما در شیوه های حرکتی طبیعی است که اختلافاتی وجود داشته باشد . یکی می خواهد کل قانون اساسی را عوض کند، یکی می خواهد رهبری را براندازد، یکی می خواهد کل جمهوری اسلامی ساقط شود، یکی می خواهد خانواده شهدا را حاکم کند، یکی می خواهد ولایت فقیه را حفظ کند و ... . و هیچ کدام اینها مهم نیست . اگر همگی پایبند به شعارها باقی بمانند و سرنوشت را حق مردم بدانند و با رفراندوم و انتخابات بخواهند سرنوشت همه چیز را معلوم کنند، وقتش که رسید رفراندوم می شود و مردم انتخاب می کنند که چه باید بشود و چگونه باید پیش برود . که قاعدتاً رهبرانی که اسامیشان ذکر گردید از منتخبین مردم خواهند بود (و نه رجوی و سلطنت طلب ها و ... ) و در نهایت آنچه می شود که امام می خواست (به زعم بنده ) ولی اگر آن هم نشود مهم نیست. مهم تعیین سرنوشت توسط خود مردم است که خواست حقیقی مردم در انقلاب 57 و خواست امام راحل و شهدا و امروز هم خواست اکثریت قریب به اتفاق مردم است

ثانیا - این سوال شما مثل این می ماند که یک نفر در حزب الله لبنان که از بیرون انقلاب اسلامی را می بیند بپرسد : مگر انقلاب اسلامی یک رهبر نداشت (ندارد) ؟ پس چرا اینهمه دیدگاه های مختلف مطرح است ؟ یکی می گوید با اسرائیل صلح کنیم (مشایی) یکی می گوید اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود (احمدی نژاد) یکی می گوید رفراندوم برگزار کنیم و نتیجه را مردم تعیین کنند (آقای خامنه ای ) ، رهبر قبلی جمهوری اسلامی می گفت این غده سرطانی باید حذف شود، اصلاح طلب ها می گویند باید خردمندانه مساله حل شود (مبارزه در کنار دموکراسی و مذاکره ، فشار از پائین و چانه زنی در بالا) و به یک نقطه میانه برسیم و ... ؟ شما در قبال این تعارض چه جوابی می دهید ؟ هر جوابی دادید، همان را هم کپی پیست کنید در این قسمت 

ثالثا - در مدیریت کلاسیک، تعارض در سیستم به عنوان آیتمی ناخوشایند مطرح بود که باید به سرعت از میان برداشته شده و همه یک دست شوند. در مدیریت مدرن و پست مدرن، تعارض در سیستم یکی از حیاتی ترین عناصر است ! در واقع سیستم بدون تعارض را یک سیستم مرده و بدون خلاقیت و استاتیک می دانند که در اثر آنتروپی مثبت رو به اضمحلال می رود . لذا از نظر علمی اثبات شده است که تعارض در سیستم در حد معقول، منجر به رشد و بالندگی سیستم در طی زمان می شود. پس از این منظر، نه تنها تعارض بد نیست، بلکه مثبت بوده و منجر به پیشرفت می شود. وقتی جناح مقابل (حاکمیت فعلی) را تحلیل کنیم می بینید که به دلیل سرکوب هر گونه نظر متفاوت با شخص اول مملکت (بر خلاف قانون) ، یک جامعه ایستا تولید شده است که دیدگاه های نخبگان به زباله دان می پیوندد و نظر غیر کارشناسان ارجح می شود. لذا همین مشکلات امروزی بروز می کند که رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی، دکترای دامپزشکی دارد ! گوئی مردم گوسفند هستند و نیاز به دامپزشک است که برای آنها خط مشی فرهنگی تبیین کند. ای کاش آخوند بود تا دلمان را خوش می کردیم یک ربطی می تواند به دانشش داشته باشد!ا 

رابعا - رژیم برای اینکه می داند بزرگترین دشمن او، تفکر اصیل امام است که هم پایگاه مردمی دارد، هم پایگاه دینی دارد و هم روشنفکر دینی است و اگر به میدان بیاید ، یک رای هم برای حکومت باقی نمی ماند، تمام تلاش خود را می کند با حصر و سانسور شدید خبری متفکران جنبش سبز، امکان بسط تفکرات روشنفکرانه خط امام در جامعه را سلب کند تا مردم هر از چندی حرفهای صد من یک غاز امثال رجوی و سلطنت طلبها را بشنوند و در ذهنشان مسخره کنند که اینها هر کدام یک حرفی می زنند و با هم اتفاق نظر ندارند. منظور آنکه علی رغم گفته های بالا، خود افراد اصلی این جنبش که نامشان ذکر گردید ، کمترین اختلاف نظر در آرمانها و شیوه های پیاده سازی را دارند ولی حکومت با سانسور گفته های آنها ، سعی می کند جنبش را خارجی و برگرفته از تفکرات مشتی احمق خارج نشین (مانند رجوی ها و ...) نشان دهد تا با جنگ روانی گرویدن طرفداران حکومت به جنبش را کاهش دهد.  وگرنه اگر حکومت و آقای خامنه ای راستگو بودند و هستند، چه باکی دارند که یک روزنامه ساده در بیاید و در آن منشور جنبش سبز که به پیوست آمده است و دیدگاه رسمی رهبران کانونی و مرکزی جنبش است، در آن منتشر شود ؟! شما آن را بخوانید و خود قضاوت کنید که رژیم چرا باید از شعارهای طرح شده در این سند بهراسد و شدیدا آن را سانسور کند ؟ مگر در این سند چیست که رژیم با آن مخالفت جدی می کند ؟ 
پاسخ سوال اخیر بنده ، دقیقاً نقطه افتراق تفکر فکری آقای خامنه ای و حکومت فعلی ، با خط و منش امام و مردم است . دقیقاً همان نقطه ای است که جنبش سبز برای شکل گیری آن شکل گرفته است و حکومت برای جلوگیری از زوال آن تلاش می کند. خلاصه عرض می کنم : 
آقای خامنه ای می خواهد خودش و حزبش مادام العمر و تا پایان جهان ! حاکم همه منابع قدرت و ثروت این سرزمین باشند. کسی از آنها سوال نکند که چگونه این منابع مالی و قدرت را به دست آوردید و در چه راهی و چرا صرف کردید . هیچ نظارتی بر نهادهای زیر نظر آنها نباشد . هیچ نقدی در حکومت به تفکرات نظامی و سیاسی آنها در حوزه داخل و خارج از کشور نباشد . هیچ ناهمخوانی فکری و دگر اندیشی در حکومت در حوزه های مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و ... طرح نشود. همه فقط آن باشد که شخص آقای خامنه ای می دمد و دیگران اجرا می کنند. نیروهای نظامی در سیاست دخالت داشته باشند. هرجا هر کاری کردند ، هر فردی را ضرب و شتم کرده یا کشتند، هیچ پاسخگویی نباشد (به ماجراهای متعدد بی پاسخ از سوی این نهاد اشاره می کنم که اخیر آنها قتل هاله سحابی بود) و با منابع بادآورده ثروت و قدرت که میلیارد میلیارد است و صدای بازرس ویژه خود آقایان را هم درآورد (آقای ناطق نوری در خفا! و دیگران!) و انتخابات صرفاً نتایجی بدهد که تایید کننده نظر شخص این آقا باشد. مجلس باید تعطیل شود و فقط حرفهای این آقا را بزند، خبرگان رهبری و ... باید تعطیل شوند و فقط حرفهای این آقا را بزنند و رئیس جمهور صرفا تدارکاتچی تفکرات یک نفر در این مملکت باشد . و ..... که همه این مطالب که گفتم به صراحت با گفته های حضرت امام ، و خواسته های دیروز و امروز اکثریت قاطبه مردم در تضاد آشکار است و هیچ بنده عاقلی زیر بار چنین حکومتی نمی رود . آقای خامنه ای برای بقای بیشتر یاد گرفته است که ظاهر برخی مسائل را برای مردم کم سواد و عامی زیبا جلوه داده و نگه دارد . مثلاً انتخابات برگزار کند و مجلس تشکیل بشود و خبرگان رهبری وجود داشته باشد و ... اما همگی فرمایشی ! همان کاری که شاه بعد از مشروطه می کرد. یعنی مجلس داشتیم، اما انتخابات سالم نداشتیم . در کل 50 سال فقط یک مدرس و یکی دو نفر دیگر از دستشان در رفت آن هم در شلوغی های سیاسی . وگرنه همه را سفارشی از صندوق ها در می آوردند و ناظر و مجری و کاندیدا و ... همه مجیز گوی شخص شاه بودند و دعواهای زرگری می کردند تا حکومت را متمدن و آزاد جلوه دهند . آیا تفاوتی بین آن مجلس و مجلس فعلی هست ؟ آیا تفاوتی بین آن شاه و شاه فعلی هست ؟ اگر هست بفرمایید تا بنده هم ملطفت شوم . فراموش نشود که بنده سینه چاک دیروز این آقا بوده ام و جانم را گذاشته بودم کف دستم در راهپیمایی بعد از کوی دانشگاه 78 شرکت کرده بودم و همواره آرزو داشتم برای حفظ اسلام در مسیر آقا و ولایت فقیه شهید شوم !!!! این چرخش نه از سر باد و هوای روزگار ! بلکه از سر این است که کم کم رفتارهای نابخردانه دیدم و فسادها را دیدم و نتوانستم بپذیرم که یک نفر فساد کند و بنده ساکت باشم . دیگران فراوانی هم مانند بنده هستند . بگذریم 



ببخشید ولی به نظر من جنبش سبز فقط شده یه بهانه برا بیرون ریختن.
 خیلی از اونهایی که زیر این پرچم سینه میزنن به آرمانهاش اعتقادی ندارند ، ولی چون میبینن یه جاییه برا جمع شدن مخالفان میان زیر این پرچم. خوب پس تا اینجا یه جنبش داریم که افراد زیر پرچمش هم گرایی اعتقادی ندارند . 
مطالب بالا پاسخ هایی در این رابطه بود. باز تاکید می کنم که این افراد هم همگرایی دارند و هم ندارند. در بخشهایی که همگرایی دارند بر سر یک مساله مشترک هستند : حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود (دموکراسی) و بر سر بسیاری از مسائل همگرایی ندارند. همچنین قبول دارم که هر فرصت طلبی تلاش می کند زیر این پرچم بیاید . کما اینکه در انقلاب 57 هم همه مخالفان شاه و حکومت وقت زیر پرچم امام و انقلاب آمدند و کم کم راهشان را جدا کردند . این دلیل نمی شود که به امام در سال 42 بگوییم آقا خیلی ها خودشان را به نام حزب توده، به نام ملی مذهبی و مصدقی و ... زیر پرچم انقلاب شما جا زده اند و پشت سر شما حرکت می کنند، فوراً انقلاب را متوقف کن، با همه آنها در بیفت و آنها را از میدان به در کن و بعد مبارزه را ادامه بده ! اتفاقاً به اسناد تاریخ انقلاب که مراجعه می کنیم، می بینیم که امام در مورد این گروه ها می فرمودند که همه با هم باشیم و در راستای اهداف مشترک گام برداریم و انتخابات میان ما قضاوت خواهد کرد که مردم چه می خواهند و کدام مسیر را انتخاب می کنند. پس همگرایی همه افراد یک انقلاب یا جنبش چه در سطح رهبران سیاسی و چه در سطح مردم شرط نبوده و نیست و این مساله طبیعی است . در اینجا لازم است باز یادآور شوم که حضرت امام بعد از اینکه از خاک ایران تبعید شدند ، از تمام ظرفیت تبلیغاتی خود استفاده کرده و تمام این رسانه های دروغ پرداز غربی (به زعم ما) را وسیله ای برای مخابره دیدگاه های خود و انقلاب اسلامی به جهان و ایران قرار دادند. و این کاری است که برخی از جنبش سبزی ها انجام می دهند و نباید آنها را ملامت کرد. چرا که حکومت فرصت حداقلی آزادی بیان را هم از آنها گرفته است. بنده که اینجا دارم با یک دوستم و چند دوست دیگر ایمیل می زنم، اگر لو برود که چه گفته ام قطعاً محکوم می شوم که چرا در حریم خصوصی خودم، افکارم را مکتوب کرده ام. نه تنها محکوم می شوم بلکه از تمام حقوق شهروندی مانند کاندیداتوری، عضو هیئت علمی شدن، قبولی در مقطع دکترا و ... هم قطعا محروم خواهم شد. طبیعی است که مملکت بدون آزادی (که به قول امام بدون تمدن هم هست چون آزادی بیان ندارد) نیروهای نخبه و متفکر خود را به استفاده از وسایط اطلاع رسانی خارجی سوق می دهد. هر توجیهی شما برای حضرت امام یافتید که از رسانه های خارجی بهره گرفتند، کپی پیست کنید در این قسمت . 
نتیجه آنکه در هر جنبشی چه انقلاب اسلامی ایران و چه جنبش سبز و چه ... همیشه افرادی بوده اند که برای قدرت طلبی تلاش می کرده اند  و این مساله از زمان انقلاب پیامبر اسلام و حتی قبل از آن بوده است و تا دنیا دنیاست، باقی است . لذا شما با این استدلال نمی توانید خواهان آن باشید که مردم و رهبران یک جنبش از خواسته ها و حرکت خود کوتاه بیایند چون عده ای دارند سوء استفاده می کنند. به هر حال انقلاب و جنبش و مبارزه و اصلاح و ... همه بدی هایی دارد و تبعات منفی هم دارد . ای کاش می شد به جای آنکه ما جنبش سبزی تشکیل دهیم و مبارزه کنیم و زندان برویم و اعدام بشویم و آزادی بیان نداشته باشیم و .... یک انتخابات سالم برگزار می شد که در آن رد صلاحیت نبود، نهادهای برگزار کننده از طرفین رقابت دعوت به همکاری می کردند تا سلامت انتخابات به صورت نسبی تضمین شود ، رهبر این مملکت با دیکتاتوری در فرایند های غیر مربوط به خودش مانند قانون گذاری مجلس، ریاست جمهوری شخص رئیس جمهور و ... دخالت نمی کرد و برای پیشبرد اهدافش از نیروهای نظامی استفاده نمی کرد، ای کاش در این مملکت عدالت آنچنان بود که اگر شکایتی از شخص اول مملکت داشتیم به دادگاه صالحه مراجعه می کردیم و از او و عملکرد و رفتارش شکایت می کردیم (آنچنان که حضرت امام در پاریس بارها شاخصه حکومت اسلامی را چنین ویژگی ذکر کردند و فرمودند تفاوت ما با دموکراسی غربی در این است که شخص اول مملکت مصونیت ندارد!) و ای کاش روی نهادهای زیر نظر رهبری می توانستیم نظارت اقتصادی و سیاسی و ... داشته باشیم و یک مملکتی داشتیم که برای شهدا خون داده بودند. آن وقت مغز خر نخورده بودیم که حرفهایی بزنیم و کارهایی بکنیم که خودمان را به دردسر بیندازیم و گوشه زندان برویم و آینده و جوانی و هستیمان را به این شکل با خدا و مردم معامله کنیم ! آیا شما جور دیگری فکر می کنید؟

حالا فرض بگیر خدایی نکرده این جنبش به جایی برسه و صاحب قدرت بشه اونوقت فکر میکنی باز هم این  ادم ها با هم اینطور متحد بمونند؟ 
قرار نیست که این آدم ها به همین شکل متحد بمونند ! بلکه طبیعت همه تلاش ها و جنبش ها و ... در عالم این است که اول بر سر مسائل مشترک ائتلاف می کنند تا دشمن اصلی را در هم بشکنند . بعد از به دست گیری قدرت و تامین حداقل نیازها و خواسته ها، منشعب شده و در قالب احزاب و گروه ها و جبهه های مختلف، به فعالیت سیاسی و طرح دیدگاه های جدید خود می پردازند. هیچ کس هم در هیچ مدل دموکراتیک در دنیا نگفته است که تغییر آرایش سیاسی احزاب در کشورها چیز مذموم و بدی است . بلکه بر عکس این را از ویژگیهای پاسخگویی به نیازهای بسیار سریع و پویای جهان معاصر در مواجهه با پدیده ها می دانند و همین پویایی باعث می شود که به توسعه پایدار دست یابند. در واقع اختلاف دیدگاه در احزاب سیاسی (هر چند که رقابت نزدیک و داغ باشد) امری مذموم نیست و هرچه دیدگاه های متنوع تر و جدی تری مطرح باشد، بالندگی جامعه سریعتر و بهتر خواهد بود. شاید خود بنده با خیلی از این آقایان خط امامی مخالفت جدی داشته باشم و دستگاه فکری آنها را همچنان کلاسیک و مبتنی بر پارادایم های ماقبل مدرن بدانم . اما این مساله دلیل نمی شود که با همه آنها در بیفتم . ما خواسته های پایه ای و اولیه و مشترک داریم که اول باید آنها محقق شود که همان ایجاد بستر های رشد و توسعه است . از زمان مشروطه همه علما، سیاسیون و روشنفکران این مملکت در پی ایجاد این بستر بوده اند که همان خارج کردن قدرت از دست یک نفر و توزیع شدن قدرت و نظام تصمیم گیری در کشور و تعیین سرونوشت توسط خود مردم (دموکراسی ) است .   در این رابطه شما را ارجاع می دهم به منشور برادری  از حضرت امام و همچنین پاسخ نامه ایشان به  تشکیل مجمع روحانیون مبارز که برخی از این موارد در آنجا بحث شده است

فکر کردی مملکت به کجا میرسه ؟
جناب آقای خاتمی در سال 83 مطلبی تحت عنوان نامه ای برای فردا، منتشر کردند که حتما پیشنهاد می کنم آن را مطالعه بفرمایید (یک نسخه به پیوست آورده ام). در آن مطالب بسیاری مفیدی راجع به تحلیل اقتصادی، سیاسی اجتماعی انقلاب اسلامی ایران مطرح شده است که بنده وقتی چند روز پیش آن را بازخوانی می کردم، دیدم که چقدر تحلیل های آن و پیش بینی های آن درست از آب در آمده است . واقعاً آدم می تواند بصیرت واقعی را از اینجا تشخیص بدهد (هرچند هم که منتقد این آدم باشد) . باید خودتان بخوانید و قضاوت کنید. در آن نوشتار مطلبی عنوان شده است که هم گفتار شریعتی است و هم امام خمینی و هم خیلی های دیگر (و در یک اصل قانون اساسی هم متجلی شده است) . عنوان شده است که امنیت مستبدانه بر پریشانی آزادی خواهانه ارجحیت ندارد ! بلکه این دو ، در نگاه افراطی دو سویه ی یک ترازو هستند که نقطه وسط را باید نشانه رفت و به هیچ وجه یکی را بر دیگری ارجح ندانست . 
نتیجه آنکه در نگاه سطحی به نظر می رسه که امنیتی داریم و ممکن است با انقلاب کردن یا جنبش به پا کردن یا انتخابات را زیر سوال بردن و امثال آن، عده ای سوء استفاده کرده و امنیت سطحی را دچار تزلزل کنند. یا آرمانها و اهداف انقلاب را خدشه دار نمایند. لیکن در نگاهی عمیق تر مطالب زیر را معروض می دارم :ا

 همانقدر که پریشانی ناشی از آزادی مذموم است ، امنیت ناشی از استبداد هم مذموم است و هر دو منجر به انقلاب ها و جنبش ها و تحرک های بخردانه و نابخردانه ای می شوند و تعالی جامعه را دچار تزلزل می کنند . در جامعه شناسی طرح می شود که جوامع پاتریمونیال (اقتدارگرا) دارای چرخه ای از این دو هستند . یعنی مدتی در پریشانی و هرج و مرج سپری می شود، فردی اقتدارگرا بروز می کند و همه خرده قدرت ها را سرکوب کرده و بر تخت می نشیند، مدتی استبداد را پیش گرفته و امنیت سطحی برقرار می کند و تنها عامل اصلی بر هم خوردن امنیت برای مردم، نیروهای خود حکومت و داروغه ها و سپاهی ها و ... هستند، نارضایتی ها آنقدر بالا می گیرد که مردم قیام کرده و در نهایت   حکومت مرکزی سقوط می کند  و دوباره هرج و مرج می شود ! اما در یک جامعه با توسعه پایدار، وقتی نقطه وسط را نشانه می رویم، مواجه می شویم که دموکراسی در سطح مطلوب (رعایت حداقل ها و تعیین سرنوشت های اساسی توسط خود مردم + اصلاحات دائمی در اصول و جزئیات بنا بر خواست اکثریت و راهنمایی بزرگان و احزاب) به همراه امنیت نسبی تامین شده از سوی حکومت منجر به یک ثبات نسبی و تقریباً پایدار می شود که در دراز مدت پیشرفت ، توسعه ، موفقیت ، امنیت ، آزادی و رضایتمندی شهروندان را تامین می نماید. 
در نامه ای که نمایندگان مجلس ششم به آقای خامنه ای نوشتند (به پیوست این ایمیل نسخه ای از آن را آوردم)، و متاسفانه به جای تامل در آن، چه هوچی گری ها شد و بنده خودم از هوچی کنندگان بودم!!! (و اخیرا که خواندم دیدم که چقدر عمیق و دلسوزانه و آینده نگرانه بوده است) ، دقیقاً به همین مسائل ، سالها پیش با زبانی دوستانه و در قالب پیشنهاد مطرح شده است. در آنجا تکیه بر آن است که اگر مردم را با سازوکار معقول (انتخابات آزاد و دموکراسی حقیقی و نه شعاری) پشت نظام داشته باشیم، به مراتب از داشتن توپ و تانک و موشک و ... بهتر است و امنیت دراز مدت مملکت در گرو داشتن مردم است و نه داشتن سپاه حرفه ای مجهز به سلاح هسته ای و امثال آن . 
گذشته از مسائل سیاسی این نامه، باز تاکید می کنم که ما باید نقطه وسط این ترازو را مد نظر بگیریم. آینده این مملکت اگر قرار باشد هر کدام از دو سر این ترازو را نشانه رود (آنچنان که حکومت فعلی می خواهد امنیت مستبدانه برقرار کند، و معارضین می خواهند آزادی پریشان) این تسلسل باطل تکرار می شود و نتیجه ای جز باقی ماندن در فقر و جهل خود نخواهیم داشت و بیش از پیش از دنیا عقب می مانیم . 
لذا خواهش می کنم با خردورزی بیشتر، به دنبال راه حلهایی باشیم که نقطه ای بهینه از امنیت و آزادی را در بر داشته باشد . همانطور که در قانون اساسی اصل نهم  آمده است . 

جمع بندی : آقای موسوی به عنوان یکی از رهبران این جنبش، بارها فرموده اند که خواسته اولیه ما همین قانون اساسی است ! ما چیزی فراتر از قانون اساسی نمی خواهیم . قانون اساسی را به فرموده امام راحل باز کنیم و بگذاریم جلویمان و هر کس طبق تعریف های آن عمل کند. چیزی فراتر نگوید. یعنی رد صلاحیت های سلیقه ای صد در صد باطل است. یعنی دستگیری و زندانی کردن افراد به جرم ابراز دیدگاه و عقیده خلاف است. یعنی زندانی سیاسی ، خودش یک جرم است. شکنجه باطل و حرام و ممنوع است. دخالت نیروهای نظامی در سیاست به طور کامل ممنوع و جرم است . دخالت رهبر فراتر از حدود اصل 110 قانون اساسی جرم است . رهبر با همه مردم در یک سطح قرار داشته و در برابر قانون مساوی است و لذا انتقاد به ایشان و یا شکایت از ایشان در دادگاه صالحه یک امر بدیهی و طبیعی است . تقلب و تخلف در انتخابات ممنوع است . صدا و سیما یک نهاد مردمی و متعلق به همه است و نه یک جریان خاص سیاسی . آزادی بیان در جامعه از اصول اولیه و اصلی است (حتی کمونیست ها هم آزاد هستند عقاید خود را بیان کنند ) . و ... ا

با پایبندی همگانی به این قانون اساسی (و دیگر قوانین مدنی و ...)، هم امنیت برقرار می شود، هم آزادی، هم سعادت، هم توسعه پایدار و هم رضایتمندی خدا و مردم و شهدا و امام و ...  حال چه اصراری است و چه چیزی در این قوانین هست که آقای خامنه ای و سپاه و صدا و سیما و دیگر طرفداران حکومتی اصرار دارند که از آنها تخطی کنند و بهانه بیاورند که چون رهبر فراتر از قانون اساسی است، هرچه بگوید و بخواهد قانون نانوشته است، و این بساط را بیافرینند، خدا داند !ا

لذا پیشنهاد و نتیجه بنده این است که به جای جلوگیری از خواسته های مردم و نخبگان جامعه ، به عیان کردن بی قانونی ها و تخلف های حکومت و حکومتمداران بپردازیم . سطح فکری و فرهنگی مردم را بالا تر ببریم که این آقایان دارند دروغ می گویند. چند سال قبل یادتان هست آقای موسوی در مناظره گفت که دیگر رمالی و خرافه پرستی جوابگو نیست و دولت باید از این کارها دست بردارد ؟ یادتان هست که آقای خامنه ای در سخنرانی 29 خرداد 88 جواب این جمله را داد و گفت که دولت را متهم کرده اند که رمال است و بصیرت کجاست و چه و چه ؟ آیا فکر نمی کنید که بصیرت از آن آقای موسوی بوده است و رهبر انقلاب اشتباه فاحشی مرتکب شده است ؟ آیا جا ندارد که رهبر انقلاب در صدا و سیما حاضر می شد و به صراحت از مردم عذر خواهی می کرد و به بی بصیرتی خود حداقل در این مورد اذعان می کرد ؟


آیا یادتان هست که آقای موسوی بارها با استناد به قانون اعلام کرد که طبق قانون جمهوری اسلامی ، اگر شورای نگهبان در انتخابات دخالت کند، و یا دولت بین مردم پول پخش کند و ... منجر به ابطال انتخابات می شود. آیا یادتان هست که رهبری همه این موارد را به صراحت رد می کرد و آنها را توهم می دانست (و جالب است که با پر رویی هنوز هم توهم می داند) ؟ چه شد که همه موافقان احمدی نژاد آرام آرام به دروغ های وی پی می برند و کم کم رسوایی بزرگی دارد بر ملا می شود . مثلا :ا
به قول آقای موسوی چه شد آن پرونده های میلیاردی که در مجلس باز شد و یکشبه بسته شد ؟ آیا وقت آن نرسیده است که تاملی بیشتر کنیم و ببینیم که بصیرت چه کسانی بیشتر بوده و چه کسانی کم بصیرت بوده اند ؟
موارد متعدد و بسیار است و فقط به گوشه ای از آنها اشاره کردم

در پایان سخن، ضمن تشکر از حوصله شما، سوالاتی دارم که جواب به آنها می تواند در روشن تر شدن ذهن بنده و دیگر دوستان موثر باشد . متشکر می شوم که شما هم پاسخی برای سوالات بنده بیابید یا نظر خود را اعلام فرمایید. 
یک - آیا شما وضعیت فعلی جامعه را به لحاظ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ، سیاست خارجی و ... بحرانی می دانید (به تفکیک) و این بحران در چه حدی است و اگر نیست دلایل شما چیست ؟

دو - اگر بحران هست، آیا این از بی بصیرتی آقای خامنه ای نیست که علی رغم هشدارها و تقاضاهای اکثر قریب به اتفاق نخبگان چپ و راست در کشور، همواره اصرار دارد که هیچ بحرانی نیست و نیازی هم به رفع بحران نیست . آیا این مساله ناشی از استبداد و بی بصیرتی ایشان (دو فاکتور اصلی) نیست ؟ تحلیل شما چیست ؟

سه - آیا راهی برای برون رفت از بحران فعلی به ذهن شما می رسد ؟ پیشنهاد شما چیست ؟ هر کدام از طرفین چه باید می کردند یا بکنند که مشکل حل بشود و دوباره همه با هم با صفا و صداقت زندگی خود را ادامه داده و نیروهای خود را برای مبارزه با زورگویان بزرگتر به کار گیریم ؟

چهار - آیا حکومت فعلی با رهبری شخص آقای خامنه ای یا یک همفکر دیگر مانند خود ایشان، می تواند به این مسیر ادامه بدهد ؟ یا ادامه این مسیر را تحلیل رفتن انقلاب اسلامی و انحراف از مسیر اصلی می دانید ؟ پس چه باید کرد ؟

پنج - شما اگر جای آقای خامنه ای بودید، برای حل مشکلات کشور ، در انتخابات آینده چه سیاستی پیش می گرفتید  تا همه مشکلات حل شود ؟ 

شش - آیا می دانید که در همین 6 سال از عمر دولت خامنه ای - احمدی نژاد ، چقدر از منابع مالی و اقتصادی کشور به هدر رفته است و در جیب نهادهای شبه دولتی و خصوصی وابسته به این آقایان قرار گرفته است ؟ آیا می دانید که نزاع این دو گروه در جریانهای ماه های گذشته بر سر مسائل اقتصادی بوده است ؟ اگر می دانید، آیا همچنان آقای خامنه ای را عادل می پندارید که با طرح عناوینی همچون عدالت و ... مردم را می فریبد و نهایتاً شریانهای اقتصادی و سیاسی کشور را در دست گرفته است ؟ تحلیل شما چیست ؟ 

هفت - آیا فکر کرده اید که اگر عده ای اعتراض نکنند (هر چند ناقص، نافرجام، با مشکلات فراوان) این روند دزدی اموال عمومی و سرمایه های زیرزمینی و روزمینی کشور ، در آینده نزدیک چه بر سر این کشور می آورد ؟ آیا شما خواهان یک نظام سرمایه داری و مستبد هستید که ظواهر دینی را پوششی برای انجام اختلاص های کلان قرار دهد ؟ 

هشت - آیا قبول دارید که مدیریت غلط، بی بصیرت و سوء استفاده گر آقای خامنه ای منجر به گریز شدید مردم از دین، فرهنگ  شده است و تمایل آنها را به غرب به مراتب بیشتر کرده است ؟ راه پیشنهادی شما چیست ؟ با چه حربه هایی می توان از گریز بیشتر جوانان از دین و فرهنگ اصیل اسلامی ایرانی جلوگیری کرد ؟ آیا امیدی دارید یا شما هم بریده اید؟

نهم - سوال آخر اینکه خودتان را جای آقای کروبی و موسوی بگذارید. امام در 14 خرداد ماه فوت کرده اند و شما همه تلاش خود را می کنید تا رهبر بعدی (آقای خامنه ای ) طبق قانون اساسی و توصیه های امام راحل، در جایگاه خود تثبیت شوند. شما چه برخوردهایی می کردید و چگونه رفتار می کردید تا به خرداد 88 نینجامد ؟ لطفا مرا راهنمایی کنید تا بپذیرم که اینها اشتباه کرده و می کنند . شاید بتوانم و بتوانیم اثری بر اشتباه های آنان بگذاریم . 

با تشکر 
و من الله التوفیق

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



سلام خوبی شما
من معمولا تو  مسائل سیاسی خیلی صریح اظهار نظر نمیکنم چون اعتقاد دارم جامعه سیاست زده است نه سیاسی .
ولی یه سوال دارم این جنبش که به جنبش سبز موسوم است رهبرش کی هست ؟ آرمانهاش چیه ؟ اگه میگی میر حسین، پس چرا خیلی از اونهایی که تو جنبش هستند با اون اتفاق نظر ندارند ؟
ببخشید ولی به نظر من جنبش سبز فقط شده یه بهانه برا بیرون ریختن.
 خیلی از اونهایی که زیر این پرچم سینه میزنن به آرمانهاش اعتقادی ندارند ، ولی چون میبینن یه جاییه برا جمع شدن مخالفان میان زیر این پرچم. خوب پس تا اینجا یه جنبش داریم که افراد زیر پرچمش هم گرایی اعتقادی ندارند . حالا فرض بگیر خدایی نکرده این جنبش به جایی برسه و صاحب قدرت بشه اونوقت فکر میکنی باز هم این  ادم ها با هم اینطور متحد بمونند؟ فکر کردی مملکت به کجا میرسه ؟
تمام این حرف ها رو زدم و البته منکر مشکلات فعلی جامعه هم نیستم  



Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages