Fw: گفتگو پیرامون جنبش سبز - 1

0 views
Skip to first unread message

Ali

unread,
Jun 6, 2011, 4:40:29 PM6/6/11
to


این نوشتار در پاسخ به سوالات یک دوست دلسوز و دوست داشتنی طرح شده است

مطالعه آن خالی از لطف نیست 
فایلهای پیوست هم اسناد تاریخی جالبی هستند

سلام عزیز دل برادر 

سعی می کنم خیلی مختصر باشد که حوصله شما سر نرود. اولا بخش عمده ای از سوالات شما را قبلا در گفتگو با دوستان دیگر به طور مفصل پاسخ داده ام و برای برخی از آنها هم استناداتی آورده ام و برای برخی دیگر هم صرفا دیدگاه خودم را طرح کرده ام که فایل آن به پیوست آمده است . یک جزوه شده حدودا 6 فصل که بخش عمده ای از این سوالات در آن مطرح شده است. دیدگاه های جنبش سبز پیرامون : ولایت فقیه، حکومت اسلامی، دموکراسی، سیاست خارجی و ... که البته همگی آنها را از زاویه خط امام طرح کرده ام و برای همه آنها دلایل محکم و مستند از اسناد حضرت امام دارم (البته برداشت خودم)ا

لذا اول پیشنهاد می کنم حتما آن جزوه را مطالعه بفرمایید و نقد خود را بر آن برای من بفرستید. چرا که اگر روی دیگران هم اثری نداشته باشد، بنده همواره در حال مطالعه، گفتگو و تالیف هستم و نظرات دیگران برایم خیلی اثر بخش است. خصوصاً منتقدین 

با همه این اوصاف به طور خیلی خلاصه مطالبی عرض می کنم 

یه سوال دارم این جنبش که به جنبش سبز موسوم است رهبرش کی هست ؟
یک - در پارادایم جدید مدیریت، رهبران به صورت توزیع شده، رهبری می کنند. برای مطالعه بیشتر می توانید به تئوری های جدید مدیریت با رویکرد پست مدرن رجوع بفرمایید . در این نگرش نسبت به سیستم، مردم آن قدر به سطحی از توانائی، فهم ، استدلال رسیده اند که مدیریت از وضعیت کلاسیک (تصمیم گیری و اجرای تک نفره) به وضعیت مدرن و پست مدرن (مدیریت مشارکتی ، اجرا و تصمیم گیری جمعی یا مشارکتی) روی آورده است و لذا هر کس در این سیستم دارای فکر، اندیشه ، عملکرد ، نقد و خواستها و آمال و اهداف فردی است . مدیریت مشارکتی (که البته بعدها با نسخه کاملتری تحت عنوان دموکراسی در مدیریت  بلوغ بیشتر یافت) از مدتها قبل در صنعت و اقتصاد و ...  در کشورهای صنعتی و توسعه یافته پیاده شده و یکی از عوامل اصلی موفقیت های چشمگیر آنها اعلام شده است

دو - مهندس موسوی بارها در بیانیه ها اشاره کرده اند که امروز جامعه ایران به حدی از بلوغ رسیده اند که نیازی به رهبران مستقیم و اوامر و نواهی مستقیم ندارند، بلکه ابتدا مردم حرکت می کنند و رهبران مردم (رهبران اسمی) پشت سر خواسته و حرکت آنها به صورت تبلیغاتی و به عنوان زبان و چشم و گوش معروف آنها نزد دیگران، مطالبی را عنوان می نمایند. 

سه - آقایان موسوی، کروبی، خاتمی، سید حسن خمینی، هاشمی رفسنجانی، اعضای مجمع روحانیون مبارز، مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، برخی از مراجع تقلید (آقایان صانعی  و دستغیب و بیات زنجانی و موسوی اردبیلی و ...) در نزد افکار عمومی به عنوان رهبران این جنبش طرح می شوند.  (رهبران اسمی)ا

جمع بندی : رهبری به مفهوم سنتی و کلاسیک آن که یک نفر مانند امام خمینی سخن بگوید، دیگران محو او باشند و نظری نداشته باشند یا اگر داشتند، به دلیل فاصله با رهبر کاریزما از نظر سطح توانایی ها، در نزد افکار عمومی به حاشیه بروند و دیگر حرفی باقی نماند و جامعه یک دست شده و فقط یک حرف را تکرار کند، در همه دنیا در حال کنار رفتن است و مدیریت مشارکتی (توزیع شده در فکر و عمل) جایگاه آن را گرفته و می گیرد . این نوع از سیستم ها هم مانند انواع دیگر دارای اشکالاتی هستند . از جمله اینکه همواره مقداری نویز و خطا دارند. همواره مقداری از انرژی خود را صرف گفتگو و مباحثه با یکدیگر می کنند تا یک دست و هدایت شده شوند . اما در کلان سیستم که بنگری، خروجی آن به مراتب پایدارتر، عمیق تر، کم خطا تر از سیستمهایی است که یک کنترل مرکزی دارند و با فساد یا نویز در کنترلر مرکزی دچار اضمحلال کامل می شوند . بگذریم .  

آرمانهاش چیه ؟ 
آرمانهای جنبش سبز به صراحت در منشور جنبش سبز (نسخه دو ) آمده است که فایل آن به پیوست این ایمیل آمده است . حتماً آن را مطالعه بفرمایید تا این سوال اساسی و بسیاری سوالات دیگر مرتفع شود

اگه میگی میر حسین، پس چرا خیلی از اونهایی که تو جنبش هستند با اون اتفاق نظر ندارند ؟ 
اولا فکر می کنم که در سوال اول پاسخ مبسوطی دادم و علت عدم همخوانی ها را ذکر کردم اما در زیر به نکات مهم دیگری هم به اجمال اشاره می کنم :ا
اولا-  خواسته اساسی انقلاب اسلامی ایران در سال 57، سرنگونی رژیم پهلوی و برقراری جمهوری اسلامی بود 
1- هدف اسلامى ما برچيده شدن رژيم سلطنتى و سرنگونى سلطنت سلسله پهلوى است، كه غير قانونى و غير شرعى بودن آن بر همه روشن است و خيانت و جنايت بى‏پايان آن روشنتر، و ملت ايران با هر طرحى كه لازمه‏اش بقاى نظام شاهنشاهى و حفظ سلسله پهلوى است مخالف است، و هيچ ابهامى در اين پيشنهاد كه ملت ايران با رفراندم خود در سراسر كشور مكرر اعلام كرده نيست، و نظام حكومتى ايران جمهورى اسلامى است كه حافظ استقلال و دموكراسى است، و بر اساس موازين و قوانين اسلامى اعلام مى‏شود، و ما اين پيشنهاد را در آتيه نزديك به آراى عمومى رسماً مراجعه مى‏كنيم و هر كس و يا هر گروه كه با اين پيشنهادهاى سه‏گانه موافق نيست راه او غير از راه ما و ملت ايران است.- صحیفه امام ج 4 ، صفحه 309

که به طور خلاصه می توان این دو هدف را در یک عبارت خلاصه کرد : حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود (مراجعه به سخنرانی های امام در آن مقطع بسیار راهگشاست)ا

لذا  اهم خواسته های این انقلاب برقراری دموکراسی و آزادی بیان و اندیشه در این سرزمین بوده است. حالا بعد از امام (برخی هم می گویند در زمان خود امام) دیکتاتوری برقرار شده است و حق حاکمیت به مراتب بدتر از زمان شاه از مردم سلب شده است. هم اکنون مجموعه جریانهای مخالف دیکتاتوری، زیر پرچمی به نام جنبش سبز در حال فعالیت برای برقراری دموکراسی هستند که اکثرشان و بخش اعظمشان (به نظر بنده بیش از 80%) خواهان آرمانهای اصیل انقلاب و اسلام هستند (که توجه به نام و اسامی رهبرانی که در بالا ذکر کردم و همگی از مراجع و بزرگان هستند نشان دهنده عمق این مساله است و تنها کسی که در آنها روحانی نیست، آقای موسوی است!!!) و عده ای هم که همواره در این 30 سال اقلیت بوده اند و هستند با هارت و پورت و تبلیغات و رسانه و پولی که در اختیار دارند، وانمود می کنند که با جنبش سبز هستند که عیبی ندارد . اگر همه برای دموکراسی و تعیین حق سرنوشت توسط خود مردم تلاش می کنند، آنها هم باشند ولو اینکه مسیری متفاوت داشته باشند (این سکوت مانند سکوت امام در مقابل جریانهای چپ قبل از انقلاب بود) . اما در شیوه های حرکتی طبیعی است که اختلافاتی وجود داشته باشد . یکی می خواهد کل قانون اساسی را عوض کند، یکی می خواهد رهبری را براندازد، یکی می خواهد کل جمهوری اسلامی ساقط شود، یکی می خواهد خانواده شهدا را حاکم کند، یکی می خواهد ولایت فقیه را حفظ کند و ... . و هیچ کدام اینها مهم نیست . اگر همگی پایبند به شعارها باقی بمانند و سرنوشت را حق مردم بدانند و با رفراندوم و انتخابات بخواهند سرنوشت همه چیز را معلوم کنند، وقتش که رسید رفراندوم می شود و مردم انتخاب می کنند که چه باید بشود و چگونه باید پیش برود . که قاعدتاً رهبرانی که اسامیشان ذکر گردید از منتخبین مردم خواهند بود (و نه رجوی و سلطنت طلب ها و ... ) و در نهایت آنچه می شود که امام می خواست (به زعم بنده ) ولی اگر آن هم نشود مهم نیست. مهم تعیین سرنوشت توسط خود مردم است که خواست حقیقی مردم در انقلاب 57 و خواست امام راحل و شهدا و امروز هم خواست اکثریت قریب به اتفاق مردم است

ثانیا - این سوال شما مثل این می ماند که یک نفر در حزب الله لبنان که از بیرون انقلاب اسلامی را می بیند بپرسد : مگر انقلاب اسلامی یک رهبر نداشت (ندارد) ؟ پس چرا اینهمه دیدگاه های مختلف مطرح است ؟ یکی می گوید با اسرائیل صلح کنیم (مشایی) یکی می گوید اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود (احمدی نژاد) یکی می گوید رفراندوم برگزار کنیم و نتیجه را مردم تعیین کنند (آقای خامنه ای ) ، رهبر قبلی جمهوری اسلامی می گفت این غده سرطانی باید حذف شود، اصلاح طلب ها می گویند باید خردمندانه مساله حل شود (مبارزه در کنار دموکراسی و مذاکره ، فشار از پائین و چانه زنی در بالا) و به یک نقطه میانه برسیم و ... ؟ شما در قبال این تعارض چه جوابی می دهید ؟ هر جوابی دادید، همان را هم کپی پیست کنید در این قسمت 

ثالثا - در مدیریت کلاسیک، تعارض در سیستم به عنوان آیتمی ناخوشایند مطرح بود که باید به سرعت از میان برداشته شده و همه یک دست شوند. در مدیریت مدرن و پست مدرن، تعارض در سیستم یکی از حیاتی ترین عناصر است ! در واقع سیستم بدون تعارض را یک سیستم مرده و بدون خلاقیت و استاتیک می دانند که در اثر آنتروپی مثبت رو به اضمحلال می رود . لذا از نظر علمی اثبات شده است که تعارض در سیستم در حد معقول، منجر به رشد و بالندگی سیستم در طی زمان می شود. پس از این منظر، نه تنها تعارض بد نیست، بلکه مثبت بوده و منجر به پیشرفت می شود. وقتی جناح مقابل (حاکمیت فعلی) را تحلیل کنیم می بینید که به دلیل سرکوب هر گونه نظر متفاوت با شخص اول مملکت (بر خلاف قانون) ، یک جامعه ایستا تولید شده است که دیدگاه های نخبگان به زباله دان می پیوندد و نظر غیر کارشناسان ارجح می شود. لذا همین مشکلات امروزی بروز می کند که رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی، دکترای دامپزشکی دارد ! گوئی مردم گوسفند هستند و نیاز به دامپزشک است که برای آنها خط مشی فرهنگی تبیین کند. ای کاش آخوند بود تا دلمان را خوش می کردیم یک ربطی می تواند به دانشش داشته باشد!ا 

رابعا - رژیم برای اینکه می داند بزرگترین دشمن او، تفکر اصیل امام است که هم پایگاه مردمی دارد، هم پایگاه دینی دارد و هم روشنفکر دینی است و اگر به میدان بیاید ، یک رای هم برای حکومت باقی نمی ماند، تمام تلاش خود را می کند با حصر و سانسور شدید خبری متفکران جنبش سبز، امکان بسط تفکرات روشنفکرانه خط امام در جامعه را سلب کند تا مردم هر از چندی حرفهای صد من یک غاز امثال رجوی و سلطنت طلبها را بشنوند و در ذهنشان مسخره کنند که اینها هر کدام یک حرفی می زنند و با هم اتفاق نظر ندارند. منظور آنکه علی رغم گفته های بالا، خود افراد اصلی این جنبش که نامشان ذکر گردید ، کمترین اختلاف نظر در آرمانها و شیوه های پیاده سازی را دارند ولی حکومت با سانسور گفته های آنها ، سعی می کند جنبش را خارجی و برگرفته از تفکرات مشتی احمق خارج نشین (مانند رجوی ها و ...) نشان دهد تا با جنگ روانی گرویدن طرفداران حکومت به جنبش را کاهش دهد.  وگرنه اگر حکومت و آقای خامنه ای راستگو بودند و هستند، چه باکی دارند که یک روزنامه ساده در بیاید و در آن منشور جنبش سبز که به پیوست آمده است و دیدگاه رسمی رهبران کانونی و مرکزی جنبش است، در آن منتشر شود ؟! شما آن را بخوانید و خود قضاوت کنید که رژیم چرا باید از شعارهای طرح شده در این سند بهراسد و شدیدا آن را سانسور کند ؟ مگر در این سند چیست که رژیم با آن مخالفت جدی می کند ؟ 
پاسخ سوال اخیر بنده ، دقیقاً نقطه افتراق تفکر فکری آقای خامنه ای و حکومت فعلی ، با خط و منش امام و مردم است . دقیقاً همان نقطه ای است که جنبش سبز برای شکل گیری آن شکل گرفته است و حکومت برای جلوگیری از زوال آن تلاش می کند. خلاصه عرض می کنم : 
آقای خامنه ای می خواهد خودش و حزبش مادام العمر و تا پایان جهان ! حاکم همه منابع قدرت و ثروت این سرزمین باشند. کسی از آنها سوال نکند که چگونه این منابع مالی و قدرت را به دست آوردید و در چه راهی و چرا صرف کردید . هیچ نظارتی بر نهادهای زیر نظر آنها نباشد . هیچ نقدی در حکومت به تفکرات نظامی و سیاسی آنها در حوزه داخل و خارج از کشور نباشد . هیچ ناهمخوانی فکری و دگر اندیشی در حکومت در حوزه های مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و ... طرح نشود. همه فقط آن باشد که شخص آقای خامنه ای می دمد و دیگران اجرا می کنند. نیروهای نظامی در سیاست دخالت داشته باشند. هرجا هر کاری کردند ، هر فردی را ضرب و شتم کرده یا کشتند، هیچ پاسخگویی نباشد (به ماجراهای متعدد بی پاسخ از سوی این نهاد اشاره می کنم که اخیر آنها قتل هاله سحابی بود) و با منابع بادآورده ثروت و قدرت که میلیارد میلیارد است و صدای بازرس ویژه خود آقایان را هم درآورد (آقای ناطق نوری در خفا! و دیگران!) و انتخابات صرفاً نتایجی بدهد که تایید کننده نظر شخص این آقا باشد. مجلس باید تعطیل شود و فقط حرفهای این آقا را بزند، خبرگان رهبری و ... باید تعطیل شوند و فقط حرفهای این آقا را بزنند و رئیس جمهور صرفا تدارکاتچی تفکرات یک نفر در این مملکت باشد . و ..... که همه این مطالب که گفتم به صراحت با گفته های حضرت امام ، و خواسته های دیروز و امروز اکثریت قاطبه مردم در تضاد آشکار است و هیچ بنده عاقلی زیر بار چنین حکومتی نمی رود . آقای خامنه ای برای بقای بیشتر یاد گرفته است که ظاهر برخی مسائل را برای مردم کم سواد و عامی زیبا جلوه داده و نگه دارد . مثلاً انتخابات برگزار کند و مجلس تشکیل بشود و خبرگان رهبری وجود داشته باشد و ... اما همگی فرمایشی ! همان کاری که شاه بعد از مشروطه می کرد. یعنی مجلس داشتیم، اما انتخابات سالم نداشتیم . در کل 50 سال فقط یک مدرس و یکی دو نفر دیگر از دستشان در رفت آن هم در شلوغی های سیاسی . وگرنه همه را سفارشی از صندوق ها در می آوردند و ناظر و مجری و کاندیدا و ... همه مجیز گوی شخص شاه بودند و دعواهای زرگری می کردند تا حکومت را متمدن و آزاد جلوه دهند . آیا تفاوتی بین آن مجلس و مجلس فعلی هست ؟ آیا تفاوتی بین آن شاه و شاه فعلی هست ؟ اگر هست بفرمایید تا بنده هم ملطفت شوم . فراموش نشود که بنده سینه چاک دیروز این آقا بوده ام و جانم را گذاشته بودم کف دستم در راهپیمایی بعد از کوی دانشگاه 78 شرکت کرده بودم و همواره آرزو داشتم برای حفظ اسلام در مسیر آقا و ولایت فقیه شهید شوم !!!! این چرخش نه از سر باد و هوای روزگار ! بلکه از سر این است که کم کم رفتارهای نابخردانه دیدم و فسادها را دیدم و نتوانستم بپذیرم که یک نفر فساد کند و بنده ساکت باشم . دیگران فراوانی هم مانند بنده هستند . بگذریم 



ببخشید ولی به نظر من جنبش سبز فقط شده یه بهانه برا بیرون ریختن.
 خیلی از اونهایی که زیر این پرچم سینه میزنن به آرمانهاش اعتقادی ندارند ، ولی چون میبینن یه جاییه برا جمع شدن مخالفان میان زیر این پرچم. خوب پس تا اینجا یه جنبش داریم که افراد زیر پرچمش هم گرایی اعتقادی ندارند . 
مطالب بالا پاسخ هایی در این رابطه بود. باز تاکید می کنم که این افراد هم همگرایی دارند و هم ندارند. در بخشهایی که همگرایی دارند بر سر یک مساله مشترک هستند : حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود (دموکراسی) و بر سر بسیاری از مسائل همگرایی ندارند. همچنین قبول دارم که هر فرصت طلبی تلاش می کند زیر این پرچم بیاید . کما اینکه در انقلاب 57 هم همه مخالفان شاه و حکومت وقت زیر پرچم امام و انقلاب آمدند و کم کم راهشان را جدا کردند . این دلیل نمی شود که به امام در سال 42 بگوییم آقا خیلی ها خودشان را به نام حزب توده، به نام ملی مذهبی و مصدقی و ... زیر پرچم انقلاب شما جا زده اند و پشت سر شما حرکت می کنند، فوراً انقلاب را متوقف کن، با همه آنها در بیفت و آنها را از میدان به در کن و بعد مبارزه را ادامه بده ! اتفاقاً به اسناد تاریخ انقلاب که مراجعه می کنیم، می بینیم که امام در مورد این گروه ها می فرمودند که همه با هم باشیم و در راستای اهداف مشترک گام برداریم و انتخابات میان ما قضاوت خواهد کرد که مردم چه می خواهند و کدام مسیر را انتخاب می کنند. پس همگرایی همه افراد یک انقلاب یا جنبش چه در سطح رهبران سیاسی و چه در سطح مردم شرط نبوده و نیست و این مساله طبیعی است . در اینجا لازم است باز یادآور شوم که حضرت امام بعد از اینکه از خاک ایران تبعید شدند ، از تمام ظرفیت تبلیغاتی خود استفاده کرده و تمام این رسانه های دروغ پرداز غربی (به زعم ما) را وسیله ای برای مخابره دیدگاه های خود و انقلاب اسلامی به جهان و ایران قرار دادند. و این کاری است که برخی از جنبش سبزی ها انجام می دهند و نباید آنها را ملامت کرد. چرا که حکومت فرصت حداقلی آزادی بیان را هم از آنها گرفته است. بنده که اینجا دارم با یک دوستم و چند دوست دیگر ایمیل می زنم، اگر لو برود که چه گفته ام قطعاً محکوم می شوم که چرا در حریم خصوصی خودم، افکارم را مکتوب کرده ام. نه تنها محکوم می شوم بلکه از تمام حقوق شهروندی مانند کاندیداتوری، عضو هیئت علمی شدن، قبولی در مقطع دکترا و ... هم قطعا محروم خواهم شد. طبیعی است که مملکت بدون آزادی (که به قول امام بدون تمدن هم هست چون آزادی بیان ندارد) نیروهای نخبه و متفکر خود را به استفاده از وسایط اطلاع رسانی خارجی سوق می دهد. هر توجیهی شما برای حضرت امام یافتید که از رسانه های خارجی بهره گرفتند، کپی پیست کنید در این قسمت . 
نتیجه آنکه در هر جنبشی چه انقلاب اسلامی ایران و چه جنبش سبز و چه ... همیشه افرادی بوده اند که برای قدرت طلبی تلاش می کرده اند  و این مساله از زمان انقلاب پیامبر اسلام و حتی قبل از آن بوده است و تا دنیا دنیاست، باقی است . لذا شما با این استدلال نمی توانید خواهان آن باشید که مردم و رهبران یک جنبش از خواسته ها و حرکت خود کوتاه بیایند چون عده ای دارند سوء استفاده می کنند. به هر حال انقلاب و جنبش و مبارزه و اصلاح و ... همه بدی هایی دارد و تبعات منفی هم دارد . ای کاش می شد به جای آنکه ما جنبش سبزی تشکیل دهیم و مبارزه کنیم و زندان برویم و اعدام بشویم و آزادی بیان نداشته باشیم و .... یک انتخابات سالم برگزار می شد که در آن رد صلاحیت نبود، نهادهای برگزار کننده از طرفین رقابت دعوت به همکاری می کردند تا سلامت انتخابات به صورت نسبی تضمین شود ، رهبر این مملکت با دیکتاتوری در فرایند های غیر مربوط به خودش مانند قانون گذاری مجلس، ریاست جمهوری شخص رئیس جمهور و ... دخالت نمی کرد و برای پیشبرد اهدافش از نیروهای نظامی استفاده نمی کرد، ای کاش در این مملکت عدالت آنچنان بود که اگر شکایتی از شخص اول مملکت داشتیم به دادگاه صالحه مراجعه می کردیم و از او و عملکرد و رفتارش شکایت می کردیم (آنچنان که حضرت امام در پاریس بارها شاخصه حکومت اسلامی را چنین ویژگی ذکر کردند و فرمودند تفاوت ما با دموکراسی غربی در این است که شخص اول مملکت مصونیت ندارد!) و ای کاش روی نهادهای زیر نظر رهبری می توانستیم نظارت اقتصادی و سیاسی و ... داشته باشیم و یک مملکتی داشتیم که برای شهدا خون داده بودند. آن وقت مغز خر نخورده بودیم که حرفهایی بزنیم و کارهایی بکنیم که خودمان را به دردسر بیندازیم و گوشه زندان برویم و آینده و جوانی و هستیمان را به این شکل با خدا و مردم معامله کنیم ! آیا شما جور دیگری فکر می کنید؟

حالا فرض بگیر خدایی نکرده این جنبش به جایی برسه و صاحب قدرت بشه اونوقت فکر میکنی باز هم این  ادم ها با هم اینطور متحد بمونند؟ 
قرار نیست که این آدم ها به همین شکل متحد بمونند ! بلکه طبیعت همه تلاش ها و جنبش ها و ... در عالم این است که اول بر سر مسائل مشترک ائتلاف می کنند تا دشمن اصلی را در هم بشکنند . بعد از به دست گیری قدرت و تامین حداقل نیازها و خواسته ها، منشعب شده و در قالب احزاب و گروه ها و جبهه های مختلف، به فعالیت سیاسی و طرح دیدگاه های جدید خود می پردازند. هیچ کس هم در هیچ مدل دموکراتیک در دنیا نگفته است که تغییر آرایش سیاسی احزاب در کشورها چیز مذموم و بدی است . بلکه بر عکس این را از ویژگیهای پاسخگویی به نیازهای بسیار سریع و پویای جهان معاصر در مواجهه با پدیده ها می دانند و همین پویایی باعث می شود که به توسعه پایدار دست یابند. در واقع اختلاف دیدگاه در احزاب سیاسی (هر چند که رقابت نزدیک و داغ باشد) امری مذموم نیست و هرچه دیدگاه های متنوع تر و جدی تری مطرح باشد، بالندگی جامعه سریعتر و بهتر خواهد بود. شاید خود بنده با خیلی از این آقایان خط امامی مخالفت جدی داشته باشم و دستگاه فکری آنها را همچنان کلاسیک و مبتنی بر پارادایم های ماقبل مدرن بدانم . اما این مساله دلیل نمی شود که با همه آنها در بیفتم . ما خواسته های پایه ای و اولیه و مشترک داریم که اول باید آنها محقق شود که همان ایجاد بستر های رشد و توسعه است . از زمان مشروطه همه علما، سیاسیون و روشنفکران این مملکت در پی ایجاد این بستر بوده اند که همان خارج کردن قدرت از دست یک نفر و توزیع شدن قدرت و نظام تصمیم گیری در کشور و تعیین سرونوشت توسط خود مردم (دموکراسی ) است .   در این رابطه شما را ارجاع می دهم به منشور برادری  از حضرت امام و همچنین پاسخ نامه ایشان به  تشکیل مجمع روحانیون مبارز که برخی از این موارد در آنجا بحث شده است

فکر کردی مملکت به کجا میرسه ؟
جناب آقای خاتمی در سال 83 مطلبی تحت عنوان نامه ای برای فردا، منتشر کردند که حتما پیشنهاد می کنم آن را مطالعه بفرمایید (یک نسخه به پیوست آورده ام). در آن مطالب بسیاری مفیدی راجع به تحلیل اقتصادی، سیاسی اجتماعی انقلاب اسلامی ایران مطرح شده است که بنده وقتی چند روز پیش آن را بازخوانی می کردم، دیدم که چقدر تحلیل های آن و پیش بینی های آن درست از آب در آمده است . واقعاً آدم می تواند بصیرت واقعی را از اینجا تشخیص بدهد (هرچند هم که منتقد این آدم باشد) . باید خودتان بخوانید و قضاوت کنید. در آن نوشتار مطلبی عنوان شده است که هم گفتار شریعتی است و هم امام خمینی و هم خیلی های دیگر (و در یک اصل قانون اساسی هم متجلی شده است) . عنوان شده است که امنیت مستبدانه بر پریشانی آزادی خواهانه ارجحیت ندارد ! بلکه این دو ، در نگاه افراطی دو سویه ی یک ترازو هستند که نقطه وسط را باید نشانه رفت و به هیچ وجه یکی را بر دیگری ارجح ندانست . 
نتیجه آنکه در نگاه سطحی به نظر می رسه که امنیتی داریم و ممکن است با انقلاب کردن یا جنبش به پا کردن یا انتخابات را زیر سوال بردن و امثال آن، عده ای سوء استفاده کرده و امنیت سطحی را دچار تزلزل کنند. یا آرمانها و اهداف انقلاب را خدشه دار نمایند. لیکن در نگاهی عمیق تر مطالب زیر را معروض می دارم :ا

 همانقدر که پریشانی ناشی از آزادی مذموم است ، امنیت ناشی از استبداد هم مذموم است و هر دو منجر به انقلاب ها و جنبش ها و تحرک های بخردانه و نابخردانه ای می شوند و تعالی جامعه را دچار تزلزل می کنند . در جامعه شناسی طرح می شود که جوامع پاتریمونیال (اقتدارگرا) دارای چرخه ای از این دو هستند . یعنی مدتی در پریشانی و هرج و مرج سپری می شود، فردی اقتدارگرا بروز می کند و همه خرده قدرت ها را سرکوب کرده و بر تخت می نشیند، مدتی استبداد را پیش گرفته و امنیت سطحی برقرار می کند و تنها عامل اصلی بر هم خوردن امنیت برای مردم، نیروهای خود حکومت و داروغه ها و سپاهی ها و ... هستند، نارضایتی ها آنقدر بالا می گیرد که مردم قیام کرده و در نهایت   حکومت مرکزی سقوط می کند  و دوباره هرج و مرج می شود ! اما در یک جامعه با توسعه پایدار، وقتی نقطه وسط را نشانه می رویم، مواجه می شویم که دموکراسی در سطح مطلوب (رعایت حداقل ها و تعیین سرنوشت های اساسی توسط خود مردم + اصلاحات دائمی در اصول و جزئیات بنا بر خواست اکثریت و راهنمایی بزرگان و احزاب) به همراه امنیت نسبی تامین شده از سوی حکومت منجر به یک ثبات نسبی و تقریباً پایدار می شود که در دراز مدت پیشرفت ، توسعه ، موفقیت ، امنیت ، آزادی و رضایتمندی شهروندان را تامین می نماید. 
در نامه ای که نمایندگان مجلس ششم به آقای خامنه ای نوشتند (به پیوست این ایمیل نسخه ای از آن را آوردم)، و متاسفانه به جای تامل در آن، چه هوچی گری ها شد و بنده خودم از هوچی کنندگان بودم!!! (و اخیرا که خواندم دیدم که چقدر عمیق و دلسوزانه و آینده نگرانه بوده است) ، دقیقاً به همین مسائل ، سالها پیش با زبانی دوستانه و در قالب پیشنهاد مطرح شده است. در آنجا تکیه بر آن است که اگر مردم را با سازوکار معقول (انتخابات آزاد و دموکراسی حقیقی و نه شعاری) پشت نظام داشته باشیم، به مراتب از داشتن توپ و تانک و موشک و ... بهتر است و امنیت دراز مدت مملکت در گرو داشتن مردم است و نه داشتن سپاه حرفه ای مجهز به سلاح هسته ای و امثال آن . 
گذشته از مسائل سیاسی این نامه، باز تاکید می کنم که ما باید نقطه وسط این ترازو را مد نظر بگیریم. آینده این مملکت اگر قرار باشد هر کدام از دو سر این ترازو را نشانه رود (آنچنان که حکومت فعلی می خواهد امنیت مستبدانه برقرار کند، و معارضین می خواهند آزادی پریشان) این تسلسل باطل تکرار می شود و نتیجه ای جز باقی ماندن در فقر و جهل خود نخواهیم داشت و بیش از پیش از دنیا عقب می مانیم . 
لذا خواهش می کنم با خردورزی بیشتر، به دنبال راه حلهایی باشیم که نقطه ای بهینه از امنیت و آزادی را در بر داشته باشد . همانطور که در قانون اساسی اصل نهم  آمده است . 

جمع بندی : آقای موسوی به عنوان یکی از رهبران این جنبش، بارها فرموده اند که خواسته اولیه ما همین قانون اساسی است ! ما چیزی فراتر از قانون اساسی نمی خواهیم . قانون اساسی را به فرموده امام راحل باز کنیم و بگذاریم جلویمان و هر کس طبق تعریف های آن عمل کند. چیزی فراتر نگوید. یعنی رد صلاحیت های سلیقه ای صد در صد باطل است. یعنی دستگیری و زندانی کردن افراد به جرم ابراز دیدگاه و عقیده خلاف است. یعنی زندانی سیاسی ، خودش یک جرم است. شکنجه باطل و حرام و ممنوع است. دخالت نیروهای نظامی در سیاست به طور کامل ممنوع و جرم است . دخالت رهبر فراتر از حدود اصل 110 قانون اساسی جرم است . رهبر با همه مردم در یک سطح قرار داشته و در برابر قانون مساوی است و لذا انتقاد به ایشان و یا شکایت از ایشان در دادگاه صالحه یک امر بدیهی و طبیعی است . تقلب و تخلف در انتخابات ممنوع است . صدا و سیما یک نهاد مردمی و متعلق به همه است و نه یک جریان خاص سیاسی . آزادی بیان در جامعه از اصول اولیه و اصلی است (حتی کمونیست ها هم آزاد هستند عقاید خود را بیان کنند ) . و ... ا

با پایبندی همگانی به این قانون اساسی (و دیگر قوانین مدنی و ...)، هم امنیت برقرار می شود، هم آزادی، هم سعادت، هم توسعه پایدار و هم رضایتمندی خدا و مردم و شهدا و امام و ...  حال چه اصراری است و چه چیزی در این قوانین هست که آقای خامنه ای و سپاه و صدا و سیما و دیگر طرفداران حکومتی اصرار دارند که از آنها تخطی کنند و بهانه بیاورند که چون رهبر فراتر از قانون اساسی است، هرچه بگوید و بخواهد قانون نانوشته است، و این بساط را بیافرینند، خدا داند !ا

لذا پیشنهاد و نتیجه بنده این است که به جای جلوگیری از خواسته های مردم و نخبگان جامعه ، به عیان کردن بی قانونی ها و تخلف های حکومت و حکومتمداران بپردازیم . سطح فکری و فرهنگی مردم را بالا تر ببریم که این آقایان دارند دروغ می گویند. چند سال قبل یادتان هست آقای موسوی در مناظره گفت که دیگر رمالی و خرافه پرستی جوابگو نیست و دولت باید از این کارها دست بردارد ؟ یادتان هست که آقای خامنه ای در سخنرانی 29 خرداد 88 جواب این جمله را داد و گفت که دولت را متهم کرده اند که رمال است و بصیرت کجاست و چه و چه ؟ آیا فکر نمی کنید که بصیرت از آن آقای موسوی بوده است و رهبر انقلاب اشتباه فاحشی مرتکب شده است ؟ آیا جا ندارد که رهبر انقلاب در صدا و سیما حاضر می شد و به صراحت از مردم عذر خواهی می کرد و به بی بصیرتی خود حداقل در این مورد اذعان می کرد ؟


آیا یادتان هست که آقای موسوی بارها با استناد به قانون اعلام کرد که طبق قانون جمهوری اسلامی ، اگر شورای نگهبان در انتخابات دخالت کند، و یا دولت بین مردم پول پخش کند و ... منجر به ابطال انتخابات می شود. آیا یادتان هست که رهبری همه این موارد را به صراحت رد می کرد و آنها را توهم می دانست (و جالب است که با پر رویی هنوز هم توهم می داند) ؟ چه شد که همه موافقان احمدی نژاد آرام آرام به دروغ های وی پی می برند و کم کم رسوایی بزرگی دارد بر ملا می شود . مثلا :ا
به قول آقای موسوی چه شد آن پرونده های میلیاردی که در مجلس باز شد و یکشبه بسته شد ؟ آیا وقت آن نرسیده است که تاملی بیشتر کنیم و ببینیم که بصیرت چه کسانی بیشتر بوده و چه کسانی کم بصیرت بوده اند ؟
موارد متعدد و بسیار است و فقط به گوشه ای از آنها اشاره کردم

در پایان سخن، ضمن تشکر از حوصله شما، سوالاتی دارم که جواب به آنها می تواند در روشن تر شدن ذهن بنده و دیگر دوستان موثر باشد . متشکر می شوم که شما هم پاسخی برای سوالات بنده بیابید یا نظر خود را اعلام فرمایید. 
یک - آیا شما وضعیت فعلی جامعه را به لحاظ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ، سیاست خارجی و ... بحرانی می دانید (به تفکیک) و این بحران در چه حدی است و اگر نیست دلایل شما چیست ؟

دو - اگر بحران هست، آیا این از بی بصیرتی آقای خامنه ای نیست که علی رغم هشدارها و تقاضاهای اکثر قریب به اتفاق نخبگان چپ و راست در کشور، همواره اصرار دارد که هیچ بحرانی نیست و نیازی هم به رفع بحران نیست . آیا این مساله ناشی از استبداد و بی بصیرتی ایشان (دو فاکتور اصلی) نیست ؟ تحلیل شما چیست ؟

سه - آیا راهی برای برون رفت از بحران فعلی به ذهن شما می رسد ؟ پیشنهاد شما چیست ؟ هر کدام از طرفین چه باید می کردند یا بکنند که مشکل حل بشود و دوباره همه با هم با صفا و صداقت زندگی خود را ادامه داده و نیروهای خود را برای مبارزه با زورگویان بزرگتر به کار گیریم ؟

چهار - آیا حکومت فعلی با رهبری شخص آقای خامنه ای یا یک همفکر دیگر مانند خود ایشان، می تواند به این مسیر ادامه بدهد ؟ یا ادامه این مسیر را تحلیل رفتن انقلاب اسلامی و انحراف از مسیر اصلی می دانید ؟ پس چه باید کرد ؟

پنج - شما اگر جای آقای خامنه ای بودید، برای حل مشکلات کشور ، در انتخابات آینده چه سیاستی پیش می گرفتید  تا همه مشکلات حل شود ؟ 

شش - آیا می دانید که در همین 6 سال از عمر دولت خامنه ای - احمدی نژاد ، چقدر از منابع مالی و اقتصادی کشور به هدر رفته است و در جیب نهادهای شبه دولتی و خصوصی وابسته به این آقایان قرار گرفته است ؟ آیا می دانید که نزاع این دو گروه در جریانهای ماه های گذشته بر سر مسائل اقتصادی بوده است ؟ اگر می دانید، آیا همچنان آقای خامنه ای را عادل می پندارید که با طرح عناوینی همچون عدالت و ... مردم را می فریبد و نهایتاً شریانهای اقتصادی و سیاسی کشور را در دست گرفته است ؟ تحلیل شما چیست ؟ 

هفت - آیا فکر کرده اید که اگر عده ای اعتراض نکنند (هر چند ناقص، نافرجام، با مشکلات فراوان) این روند دزدی اموال عمومی و سرمایه های زیرزمینی و روزمینی کشور ، در آینده نزدیک چه بر سر این کشور می آورد ؟ آیا شما خواهان یک نظام سرمایه داری و مستبد هستید که ظواهر دینی را پوششی برای انجام اختلاص های کلان قرار دهد ؟ 

هشت - آیا قبول دارید که مدیریت غلط، بی بصیرت و سوء استفاده گر آقای خامنه ای منجر به گریز شدید مردم از دین، فرهنگ  شده است و تمایل آنها را به غرب به مراتب بیشتر کرده است ؟ راه پیشنهادی شما چیست ؟ با چه حربه هایی می توان از گریز بیشتر جوانان از دین و فرهنگ اصیل اسلامی ایرانی جلوگیری کرد ؟ آیا امیدی دارید یا شما هم بریده اید؟

نهم - سوال آخر اینکه خودتان را جای آقای کروبی و موسوی بگذارید. امام در 14 خرداد ماه فوت کرده اند و شما همه تلاش خود را می کنید تا رهبر بعدی (آقای خامنه ای ) طبق قانون اساسی و توصیه های امام راحل، در جایگاه خود تثبیت شوند. شما چه برخوردهایی می کردید و چگونه رفتار می کردید تا به خرداد 88 نینجامد ؟ لطفا مرا راهنمایی کنید تا بپذیرم که اینها اشتباه کرده و می کنند . شاید بتوانم و بتوانیم اثری بر اشتباه های آنان بگذاریم . 

با تشکر 
و من الله التوفیق

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



سلام خوبی شما
من معمولا تو  مسائل سیاسی خیلی صریح اظهار نظر نمیکنم چون اعتقاد دارم جامعه سیاست زده است نه سیاسی .
ولی یه سوال دارم این جنبش که به جنبش سبز موسوم است رهبرش کی هست ؟ آرمانهاش چیه ؟ اگه میگی میر حسین، پس چرا خیلی از اونهایی که تو جنبش هستند با اون اتفاق نظر ندارند ؟
ببخشید ولی به نظر من جنبش سبز فقط شده یه بهانه برا بیرون ریختن.
 خیلی از اونهایی که زیر این پرچم سینه میزنن به آرمانهاش اعتقادی ندارند ، ولی چون میبینن یه جاییه برا جمع شدن مخالفان میان زیر این پرچم. خوب پس تا اینجا یه جنبش داریم که افراد زیر پرچمش هم گرایی اعتقادی ندارند . حالا فرض بگیر خدایی نکرده این جنبش به جایی برسه و صاحب قدرت بشه اونوقت فکر میکنی باز هم این  ادم ها با هم اینطور متحد بمونند؟ فکر کردی مملکت به کجا میرسه ؟
تمام این حرف ها رو زدم و البته منکر مشکلات فعلی جامعه هم نیستم  



Jonbeshe Sabz Ideaologies-V1.rar
manshour_v2.pdf
Majles 6.pdf
Khatami _ Nameie Baraye Farda.pdf
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages