معرفی و دانلود فیلم دوشیزه و مرگ اثر رومن پولانسکی محصول 1994

856 views
Skip to first unread message

سبز

unread,
Sep 23, 2009, 5:21:01 AM9/23/09
to sabza...@googlegroups.com
این فیلم درباره تجاوزات در زندان به  دختران است و ..............
توضیحات بیشتر  در وبلاگ زیر آمده است
 
 
 
معرفی و دانلود فیلم دوشیزه و مرگ اثر رومن پولانسکی محصول 1994


لینک فیلم در سایت IMDB


خانه ای تنها که بر ساحلی صخره ای بنا شده و تاریک و روشنهای متناوب فانوسی دریایی که خانه را همچون زندانی زیر نظر دارد.. پالینا (Sigourney Weaver ) در خانه تنها و سراپا تشویش و اضطراب است. نورپردازی ماهرانه با نور چراغهای پیه سوز و شمع، خانه را در هاله ای از دلهره فرو برده. هوا بارانی است. مکان: کشوری در آمریکای لاتین پس از فروپاشی حکومتی استبدادی. می تواند شیلی باشد یا هر کشور دیگری در هر کجای این کره خاکی. به ناگاه نور چراغهای اتومبیلی از دور دست هویدا میشود. پالینا دست پاچه و عصبی چراغها را خاموش و با اسلحه پشت در کمین میکند. حکایت زندگی او شنیدنی و رقت انگیز است.پالینا قربانی شکنجه های بیرحمانه دژخیمان استبداد پیش از سرنگونی بوده و شوهرش اسکوبار (Stuart Wilson)  قاضی طراز اولی که از طرف رییس جمهور جدید به ریاست کمیته رسیدگی به جنایات ضد بشری حکومت پیشین منصوب گشته است. این دو در سالهایی که علیه دیکتاتوری مبارزه میکردند با همدیگر آشنا شده اند. اسکوبار سردبیر نشریه آزادی دانشجویی بوده و پالینا برای او مقالاتی از نویسندگانی ناشناخته و با نام مستعار می آورده. اتومبیل نزدیک میشود؛ اتومبیلی ناشناخته وپالینا آماده. اتومبیل قاضی در میانه های راه پنچر کرده و او توسط غریبه ای به خانه میرسد. اتومبیل میرود و بار دیگر باز میگردد. دکتر روبرتو میراندا (Ben Kingsley)  از پشت فرمان پیاده شده و لاستیک پنچر اتومبیل قاضی را بر میگرداند. اما قصه چیز دیگری است. میراندا از رادیو میشنود که اسکوبار به ریاست کمیته منصوب گشته و همین خبر کافی است تا پای دکتر میراندای اسرارآمیز به خانه قاضی بازشود. پولینا  از بو و صدای دکتر میراندا در می یابد که او همان پزشک شکنجه گری است که سالیان پیش و در زندان 14 بار و در حالیکه چشمان پالینا را بسته به او تجاوز و مورد ظالمانه ترین شکنجه ها قرارش داده است. به همین جهت اتومبیلش را به دریا می اندازد و با نواری حاوی قطعه ارکسترال دوشیزه و مرگ اثر شوبرت که در اتومبیل دکتر یافته به خانه باز میگردد. همان قطعه ای که میراندا هنگام تجاوز به او گوش میداده. پالینا دست به کار میشود شبانه و آن هنگام که دکتر خواب است دست و پایش را به صندلی بسته و فرایند محاکمه آعاز میشود. بیش از این به داستان فیلم نپرداخته و به تحلیل آن میپردازیم.

 پولانسکی در این درام روانشناختی جاودانه پرسشهایی مطرح میکند که از یک سو جنبه روانشناختی دارد و از دیگر سو حقوقی و صد البته اخلاقی.. پرسش اینجاست که آیا پالینا که خود زمانی قربانی شکنجه بوده مجاز است تا نه از مجرای قانون- که شوهرش سمبل آن است- بلکه شخصا به اجرای آنچه خود عدالت می پندارد مبادرت ورزد؟ آیا تنها میتوان به استناد بو، صدا و قطعه ای از شوبرت پی برد که این غریبه همان دکتر میراندای شکنجه گر است؟ آیا پالینا با این محاکمه خانگی خود تبدیل به هیولا نشده؟ حتی اگر این همان شکنجه گر معروف باشد شاید طی این سالها پشیمان شده و به کلی دگرگون شده باشد. علت انفعال و بی دست و پایی شوهر چیست؟ بیایید تا از رهگذر دیالوگهای فیلم و نوع شخصیت پردازی و فضاسازی به این پرسشها پاسخ دهیم. تعلیق برخاسته از متن فیلم در اینجاست که مای بیننده به همراه اسکوبار به هویت میراندا مظنونیم اما هنوز به یقین نرسیده ایم لیکن سرنخهایی ارائه میشود از جمله گفتگویی که بین میراندا و اسکوبار درباره نیچه شکل میگیرد: میراندا به قاضی میگوید که به قول نیچه مردها هرگز نمی توانند روح زن ها را تصاحب کنند. لحظاتی بعد پالینا به شوهرش می گوید که میراندا در زندان بارها از نیچه نقل قول میکرده.

و یا اینکه لحظه ای میراندا در نهایت استیصال به همان ادبیات رکیک خویش بازگشته و پالینا را با صفت هرزه مورد خطاب قرار میدهد. آیا پالینا در محاکمه خانگی دکتر و گرفتن اعتراف از او تحت فشار محق است؟ متاسفانه پاسخ آری است چرا که در زمانی که قاضی نماینده قانون، منفعل، بی دست و پا و تنها ایستاده و نظاره گر ماجراست- در خیانت و تزلزل غمناک  قانون همین بس که از همان ابتدا با میراندا هم پیاله میشود و ریاست کمیته حقیقت یابی را بر عهده دارد که خود و اعضایش مدام از سوی بازماندگان رژیم سابق  به مرگ محکوم میشوند- پالینا مظهر اراده فردی در برابر قانون بوده و خود شخصا باید به مجازات محکوم بپردازد. جایی میان پالینا و میراندا درگیری پیش آمده و چاقوی پالینا به زمین می افتد اما قاضی هیچ تلاشی جهت کمک به همسرش نمیکند. پالینا به طعنه به او میگوید جای تعجب نیست او نقش قانون را بازی میکند. آیا با این فرض که میراندا طی این سالها بدل به انسان دیگری شده است؛ میتواند عذری بر رهایی او باشد؟ پاسخ منفی است اگر این طور بود باید ژنرال پینوشه مریض احوال را به حال خود رها میکردند اما او مجازات شد همچنین بسیاری از ددمنشان نازی که در شکنجه و کشتار افراد طی جنگ جهانی دست داشته اند. آیا مقام و مرتبه و دانش فرد- میراندا پزشک است- او را از مجازات مصون میسازد؟ پاسخ منفی است اتفاقا کاملا بالعکس هر چه از پلکان معرفت و ترقی بیشتر بالا رفته باشی سقوطت وحشتناک تر است. جایی پالینا ضمن اشاره به بازجویان و شکنجه گران به شوهرش میگوید: " مابقی اراذل و اوباش بودند ولی او پزشک بود پس بدترینشان است". پالینا تحت وحشیانه ترین و سفاکانه ترین شکنجه ها قرار گرفته- سینه هایش با آتش سیگار سوخته؛ به او ادرار خورانده شده و الکترود در آلت تناسلی اش گذاشته شده؛ آیا همه اینها از پالینا آدمی روان پریش و گرفتار اوهام نساخته؛ مارگزیده ای که از ریسمان سیاه و سفید می ترسد و همه را شکنجه گر دیده و می پندارد؟ پاسخ منفی است. تعداد قربانیان بسیار زیاد است و اینکه همه مردم دیوانه و دچار اوهام باشند بعید است. چرا پزشکی که به سنجش میزان توانایی بدن در مقابل شکنجه گمارده شده و در واقع نقش دوپهلوی نجات جان قربانیان و زندانیان برای شکنجه بیشتر را بر عهده دارد خود تاآن حد از لحاظ اخلاقی نزول میکند که به تجاوز و شکنجه میپردازد؟



پاسخ اگر چه مفصل اما میتوان آن را در روانشناسی بازجویان و شکنجه گران جستجو نمود. آن هنگام که در موضع قدرت قرار میگیری بی هیچ گونه نظارتی. آن هنگام که میتوانی مالک دیگری باشی بی هیچ گونه مقاومتی از سوی او و می توانی تا سر حد مرگ شکنجه دهی و لذت ببری. آن هنگام زمانی است که تمام طبایع شیطانی و درنده خویی انسان تمام قامت جلوه گر شده و آدمی به مرتبه حیوانی سقوط می کند. زمانیکه خوب بودن یا پاکدامنی بیهوده به نظر رسیده و یا بطور کل خوبی و بدی در همدیگر تنیده شده و تشخیص آنها برای انسان محال و شاید هم جای خویش را در ذهن آدمی با همدیگر تعویض می کنند. دکتر در لحظات پایانی فیلم زمانیکه چشم بسته توسط پالینا به لبه پرتگاهی ژرف برده شده به ناگاه اعتراف کرده؛ به چشمان پالینا زل زده و می گوید: " لازم نبود خوب باشم تحریکشون کنم یا مراقبشون باشم من تمام قدرت را در اختیار داشتم من خودم را گم کرده بودم کنجکاو بودم کنجکاوی ناسالم  از لخت و عریان بودن خوشم میومد مالک تو بودم مالک همه اونها عاشق این کار شده بودم اینکه بهت صدمه بزنم باهات همبستر بشم". و این حکایت دردناک و زجرآور انسانیست که به ژرفای پرتگاهی که بر لبه آن زانو زده سقوط کرده است. حکایت اینکه اگر قدرت در دستانت انباشته شد بی هیچ حسابرسی و پاسخ گویی چگونه حیوانیتی افسار گسیخته تو را مسخ خواهد کرد و هراس و حیرانیت در دل قربانیت خواهی کاشت. برای پالینا و پالیناها مهم نیست که شوهرانشان آن هنگام که در زیر شکنجه اند به آنها خیانت کنند- کاری که قاضی نماینده قانون کرده؛ گواهی بر خیانت قانون- و یا به افکارشان خیانت شود و یا افکارشان را وارونه جلوه دهند و یا هر جفای دیگر. برای آنها مهم آنست که آینده را ببینند آن روز با شکوهی که یکبار دیگر به مردی که عاشقش هستند ملحق شده و در یک کشور آزاد زندگی کنند. و اگر شکنجه توان باروری را از آنها بازستانده سرپرستی بچه ای را قبول کرده ؛ لوس بارش بیاورند و "پسر خوشگل من" صدایش کنند. و برای قاضی یقینا مهم و انسانی آن است که بجای لاستیک پنچر عدالت به خانه بیاورد چرا که پالیناها و تمامی دختران و پسرانیکه طاقتشان از ستم طاق شده و در مبارزه بی امان با دیکتاتوری روح و جان خویش را فرسوده اند روزی استوار و راسخ قد خواهند برفراشت؛ آنها نه در آرزوی انتقام که در انتظار و مشتاق عدالتند.

دیالوگهای ماندنی فیلم:
[ قاضی به دکتر میراندا]: در دوران دموکراسی مهمون نیمه شب میتونه یه مهمون صمیمی باشه.
[قاضی به همسرش پالینا]: بیا یه سلام کوچولو بهش بده! آدم بی خطریه.
[ پالینا به شوهرش جناب قاضی]: این یه معجزه است که خودشو مث یه کادوی کریسمس تقدیم کرده.
‍[ پالینا خطاب به دکتر میراندا با عصبانیت و فریاد]: اون بیرون شما حرومزاده ها ممکنه هنوزکنترل بعضی چیزارو در دست داشته باشید ولی اینجا من رییسم من.
[ پالینا با سرزنش به میراندا]: از موضع قدرت به مردم حکومت کردن خیلی راحته دکتر مگه نه؟


یکی از قشنگ ترین سکانس های سینمایی که دیدم مال ِ آخر فیلمه که دکتر شکنجه گر به طور ناگهانی شروع به اعتراف می کنه؛ و اقرار می کنه که 14 بار به دختره تجاوز کرده و هرگز از این کارش سیر نشده، و خیلی متاسفه که دیگه نتونست به کارش ادامه بده. فیلم معرکه ایه و شدیدا به همه توصیه می کنم ببینَنِش. خودم که بعد از چند بار دیدن، از تماشای دوباره اش حسابی لذت بردم و دوست دارم دیگران رو هم تو این لذتِ محض سینمایی شریک کنم.


--
هــفـت شهر عشق را عطار  گشت
ما هـنوز اندر خم  یک کـوچه ایـم
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages