نور رخ تو قمر ندارد
ذوق لب تو شکر ندارد
در دور تو مادر دهر
مانند تو یک پسر ندارد
بی بهره ز دولت غم تو
از محنت ما خبر ندارد
آن کس که چومن به روی خوبت
دل می ندهد، مگر ندارد
دلداده ی صورت تو ای دوست
جان را ز تو دوست تر ندارد
جان دل تو چو روزگار است
کان را که فکند، برندارد
در سنگ اثر کند فغانم
وندر دل تو اثر ندارد
از خون جگرکسی به جز سیف
در عشق تو دیده تر ندارد
سیف فرغانی