مهوش خانم عزيز مقاله ای ازيک نويسنده ناشناس،
در خصوص اعدام دو نوجوان ايرانی فرستاده اند که در زير ملاحظه ميفرمائيد.
قسمت اول عنوان اين مقاله يک دنيا مطلب دارد،
چرا که در اکثريت بالاتفاق جنايات، کوچکها بمجازات ميرسند،
و اربابان قدرت براحتی از جاده پر پيچ وخم مجازات جان سالم بدر ميبرند،
ويا جنايتکاران "کوچک" ديگری تاوان جنايتشان را ميپردازند.
بعبارت ساده تر "ضعيف کشی" در قاموس "قانون" است،
چون همانطور که کوچکترها بيشتر تقاص پس ميدهند،
بزرگترها بيشتر ازامکانات دولت (يعنی سرمايه ملت) بهره ميبرند.
ولی هر چند واقعيت و حقيقت بيشتر بعنوان واژه های مترادف بکار ميروند،
بين آنها تفاوت فاحشی وجود دارد که قابل تآمل است.
واقعيت چيزی است که وجود خارجی دارد و درنتيجه اين قابليت را دارد که به اثبات برسد.
حقيقت وجود خارجی ندارد و "باوری" است برای نوعی "واقعيت" ايده آل که هنوز بر جامعه حاکم نيست.
پس در حاليکه مفهوم واقعيت جهانی است،حقيقت در ذهن افراد وجوامع مختلف،
مفهوم مشابهی ندارد و درنتيجه قابليت اثبات هم ندارد.
با اين مقدمه بايد گفت اعدام اين دو نوجوان جنايتکار بيشتر سياسی بود تا قضائی.
يادم هست که قبل از انقلاب دو جنايتکار در پيش يک قاضی محاکمه شده بودند.
اولی مبلغ هنگفتی اختلاس کرده بود و به چيزی مثلآ سه سال زندان محکوم شد.
دومی فقط يک جفت کفش دزديده بود و به مدتی بيشتر مثلآ پنج سال زندان محکوم شد.
خبرنگار قابلی که از هردو محاکمه خبر داشت علت را از قاضی پرسيد.
قاضی جواب داد که اولی فقط يک بار دزد بود و دومی صبح وظهر وشب دزد است!
هرچند که اين جواب، توجيه احمقانه ای برای "ضعيف کشی" است،
اهميت و اولويت سياسی خلاف را در "بعد اجتماعی" آن بر قضاوت در "بعد فردی" نشان ميدهد.
يعنی اکثريت جامعه "بطور مستقيم و دائم" در معرض تهديد مالی و جانی اين جنايتکاران "کوچک" هستند.
با اينحال مجازات اعدام برای جنايتی که منجر به قتل نفس نشده باشد غير قابل توجيه است.
مثلآ اعدام برای يک خائن بوطن وقتی قابل توجيه است که منجر بقتل انسان ديگری شده باشد.
بهمين دليل است که مجازات اعدام نميتواند در هيچ شرايطی سياسی شود.
چون از دست رفتن جان يک انسان جبران ناپذير است ونبايد "قربانی" مصالح سياسی شود.
شايد حد اکثر مجازاتی که برای آنها متصور ميشد، بريدن دستی بود که به روی ديگران چاقو ميکشد.
ولی مشکل من با مقاله اين ناشناس، داستان سرائی اوست،
که بر اصل:
گر حکم شود که مست گيرند،
در شهر هر آنکه هست گيرند،
استوار است.
اين اصل يک حقيقت است، نه يک واقعيت.
وسيستم قضائی هيچ کشوری "نميتواند" بر اساس حقيقت قضاوت کند.
ببخشيد منظورم "نبايد" است، چرا که اباما رئيس جمهور آمريکا هم،
در همان نطقی که ازبوش برای گريز از"واقعيت" انتقاد کرد،
همان روش را سر لوحه کار خود قرار داد (۱)
پس صرفنظر از اينکه من وشما نسبت به عادلانه بودن اين حکم،
ويا خلاف آن موافق باشيم ويا مخالف،
تاآنجا ميتوانيم يک مسئله قضائی را سياسی کنيم که جان انسانی در گرو نباشد،
چرا که در غير اينصورت انسان را به قربانگاه قرون وسطائی فرستاده ايم.
واگر با سفسطه کردن از اصل موضوع بگذريم،
که آيا مجازات اعدام عادلانه بود يا نه،
و درعوض همه را مقصر بدانيم که بنوعی دراين جنايت شريک بوده اند!
نه تنها قربانگاه را تقديس کرده ايم،
بلکه جامعه را نيز خواسته ويا نا خواسته تحميق ميکنيم.
بايد به امکانات ومحدوديتهای سيستم قضائی دنيا توجه کرد،
که مدعی العموم هيچ نظامی نميتواند همه مردم را به محاکمه بکشد.
ولی محکوم ميتواند به نوبه خود از مقصر ما قبل خود شکايت کند،
علاوه برآن تفاوت فاحشی است بين کوتاهی در انجام وظيفه و جنايت عمدی.
البته روشنگری و ارتقای شروع اجتماعی جامعه که يک اهمال کوچک،
ويا کوتاهی در انجام وظيفه ميتواند نتايج وخيمی ببار آورد وظيفه بزرگی است،
که نه تنها مسئولين کشور، بلکه هر شهروندی نسبت به سهم خود به جامعه مديون است.
ولی از آن مهمتر شناخت مشکلات است تا برای بر داشتن ابرو چشم جامعه را کور نکنيم.
آشتی
محمد پورقوريان
(۱) http://www.brasschecktv.com/page/21972.html
From: mahvash n
Sent: Tuesday, January 22, 2013 08:09
Subject: زورگیران کوچک اعدام شدند/ حقیقت خیلی دورتر از واقعیت هایی است که دیدیم
خبر اعدام این دو جوان ، وجدانهای بیدار انسانها را بسیار آزردن کرد ، مقاله ای در این مورد نوشته شده و درسایت ایران به چاپ رسیده است . معلوم نیست این شیوه خاص سیستم های سرمایه داری که در ایران نیز متاسفانه رواج پیدا کرده و مافیا ی موجود با وقاحت تمام هر غلطی میخواهد میکند تاکی ادامه خواهد داشت و آیا دادرسی خواهد بود یا کشور به سوی تسلط کامل مافیا و مفاسد در خواهد آمد ؟ این مطلب را بخوانید به امید اینکه وجدانها ی بیدار انسانی چاره ای بیاندیشند.. .
مقاله نوشته شده
این هم گزارش تکان دهنده از اعدام این دو جوان