فرازی از خطبه آتشین حضرت زینب سلام الله علیها در شام خطاب به یزید ملعون:
... فَواللّٰهِ مافَريْتَ اِلاّجِلْدَكَ، وَ لاَحَززتَ اِلاّ لَحْمَكَ، وَ لَتَردَنَّ عَلى رَسُولِاللّٰهِ صلى الله عليه و آله بِما تَحَمَّلْتَ مِنْ سَفْكِ دِماء ذُرِّيَتِهِ، وَ انْتَهَكْتَ مِنْ حُرْمَتِهِ في عِتْرَتِهِ وَ لُحْمَتهِ حَيْثُ يَجْمَعُ اللّٰهُ شَمْلَهُم وَيَلُمَّ شَعثَهُم وَ يَأخُذُ بِحَقِّهِمِ (وَ لاتَحْسَبَنَّ الَّذيٖنَ قُتِلُوا فى سَبيلِ اللّٰهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) وَ حَسْبُكَ بِاللّٰهِ حاكِماً وَ بِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله خَصيماً وَ بِجبْرَئيل ظهيراً. وَ سَيَعْلَمُ مَنْ سَوَّلَ لَكَ و مَكنكَ رِقاٰبَ الْمُسْلِمينَ بِئْسَ لِلظّالِمينَ بَدَلاً وَاَيُّكُمْ شَرٌّ مَكاناً وَ اَضعَفُ جُنْداً وَ لَئِنْ جَرَّتْ عَلَّي اَلدِّواهِي مُخاٰطَبَتكَ اِنّي لَاَسْتَصْغِرُ قَدْرَكَ وَ اَسْتَعْظِمُ تَقْريعَكَ وَ اَسْتَكْثِرُ تَوْبيخَكَ لكِنَّ الْعُيونَ عَبْرى وَ الصُدّوُرَ حرَّىٰ، اَلافالعَجَبُ كُلُّ العَجَبِ لِقَتْلِ حِزْبِ اللّٰهِ النّجُبَاء بِحِزْبِ الشّيْطانِ الطُّلَقاٰءِ فَهذهِ الْاَيدي تَنْطِفُ مِنْ دِمائِنا وَ الْاَفْواهُ تَتَحلَّبُ مِنْ لحُومِنا، وَ تِلكَ الْجُثَثُ الطَّواهِرُ الزَّواكِي تَنْتابُها اَلْعَواسِلُ وَ تَعْفِرُها اُمَّهاتُ الْفَراعِلْ.
وَ لَئِن اتَّخذتَنا مَغْنَماً لَتَجِدَنا وَشِيكاً مَغْرَماً، حِيْنَ لاتَجِدُ اِلاّ ماقَدَّمَت يَداكَ (وَ مارَبُّكَ بظَلاّمٍ لِلعَبيد) فَالِى اللّٰهِ الْمُشْتَكىٰ وَ عَلَيهِ المُعَوّلَ، فَكِدْكيدَكَ، واسَع سعيَكَ، وَ ناصِبْ جُهْدَكَ، فَواللّٰهِ لاتَمْحُو ذِكْرنَا، وَ لاتُميتُ وَحْينَا، وَ لاتُدْرِكُ اَمَدنا، وَ لاتَرْحِضُ عَنْكَ عارَها، وَ هل رَأيُكَ اِلاّ فَنَدٌ، وَ ايَّامُكَ اِلاّعَدَدٌ، وَ جَمْعُكَ اِلاّبَدَدٌ يومَ يُنادِي الْمُنادِي اَلالَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الْظالِمينَ، فَالْحَمْدُ للّٰهِِ رَبِّ الْعالَمينَ اَلَّذي خَتَم لِاَوَّلِنا بِالسَّعادَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ لآخِرِنا بِالشَّهادَةِ وَ الرَّحْمَةِ، وَ نَسألُ اللّٰهَ اَنْ يُكَمِّلَ لَهُمُ الثَّوابَ وَ يُوجِبَ لَهُم الْمَزيدَ وَ يَحْسُنَ عَلَينا الْخِلاٰفَةَ اِنَّهُ رَحيمٌ وَدُودٌ حسبُنااللّٰهُ وَ نِعمَ الوَكيلُ.»
... اى يزيد! به خدا سوگند (با اين جنايتها) تنهاپوست بدن خود را شكافتى و تنها گوشت خود را پارهپاره كردى، و بزودى بهنزد رسول خدا صلى الله عليه و آله درآيى درحالىكه بارسنگين ريختن خون و هتك حرمت خاندان او و پارههاى تن او را بهگردن دارى! ر آن روزى كه خداوند پيغمبر و فرزندان و خاندانش را كنار يكديگر جمعكند و پراكندگيشان را برطرف سازد و داد آنها را [ از دشمنانشان] بازستاند و گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند مردهاند بلكه آنان زندهاند و در پيشگاه پروردگارشان روزى مىخورند!
و همين بساست كه حاكم (و قاضى) خداست و دادخواه محمد صلى الله عليه و آله است، و جبرئيل پشتيبان است!
اين را هم بدان آن كسانى هم كه مقدمات اين كار را براى تو فراهم ساختند و تو را برگردن مسلمانان سواركردند به كيفر خود خواهند رسيد و بدانند كه ستمگران را كيفرى بد در پيش است و خواهند فهميد كداميك از شما بدبختتر و كدام سپاه ضعيفتر است.
اگر مصيبتهاى روزگار كار مرا به اينجا كشانيده است كه ناچار شدم تو را طرف سخن خود قرار بدهم و با چون تويى گفتوگو كنم، با اينحال بدان قدر و مقام تو را بسيار پست مىدانم و بسختى تو را سرزنش و نكوهش مىكنم و توبيخ بسيار!
اما چه كنم [ كه با اينحال] چشمها گريان و سينهها [ در فراق عزيزان] سوزان است [ و بىتابى ما بدان خاطر است نه آنكه از تو ترسى در دل داشته باشيم]!
آه! اين ماجرا چقدر شگفتانگيز است كه حزب خدا بهدست حزب شيطان و آزادشدگان كشته مىشوند و دستهاى شما به خون ما آغشته مىشود و گوشتهاى ما از دهنهاى شما مىريزد. و آن بدنهاى پاك و پاكيزه را در آن بيابان سركشى كنند، و كفتارها در خاك بغلطانند.
و اگر تو كشتن و اسارت ما را امروز براى خود غنيمتى مىدانى به همين زودى بايد غرامت سنگين اينكار را بپردازى، آن هنگامىكه چيزى جز همانچه بهدست خود پيش فرستادهاى نيابى و پروردگار سبحان به بندگان ستم نمىكند!
شكوۀ ما تنها به خداى تعالى است و بر او اعتماد داريم!
[ اى يزيد!] اكنون هر نقشه و توطئهاى دارى دربارۀ ما انجام ده و از هر كوششى در اينباره فرو گذار مكن، اما به خدا سوگند [ هر چه كنى] نمىتوانى نام و نشان ما را محوكنى، و سروش ما را بميرانى و به حد ما نتوانى رسيد و ننگ اين اعمال ننگين و ستمها را نتوانى شست.
و بدانكه راى و تدبيرت سست و روزگارت اندك و انگشتشمار و جمعيتت روبه پراكندگى است و در آنروز كه منادى خدا فرياد زند: «أَلاٰلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَىالظّاٰلِمينَ» ؛ [ همانا لعنت خدا برستمكاران!]
با اينهمه من خداىرا ستايش مىكنم كه آغاز زندگى ما را سعادت و آمرزش و پايان آنرا شهادت و رحمت قرار داد. از خداى تعالى مىخواهيم كه پاداش نيك خود را بر شهيدان ما كامل كند، كه براستى او بهترين دوست و مهربان است، و هم او ما را كافى است كه بهترين مدافع و وكيل است.]
أعيان الشيعة - السيد محسن الأمين - ج 1 - ص 616 - 617.
توضیح مترجم: كسانى كه با ادبيات عرب سروكار داشته باشند مىدانند كه استعارات، كنايات، فصاحت و بلاغت و در عين حال شجاعت در ايراد اين خطابه به حدّى است كه نمىتوان خصوصيات آن را در الفاظ فارسى ترجمه كرد.