FW: راهب پیر و شاگرد

1 view
Skip to first unread message

hamid mohammadi

unread,
Jul 22, 2013, 12:37:57 AM7/22/13
to hamid mohammadi

 

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندی بده .

 

 راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، 

 

بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه .

 

 شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .

 

استادپرسید : ” مزه اش چطور بود ؟

 

شاگردپاسخ داد : ” بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش

 

پیرهندواز شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه .

 

رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش 

 

خواست اونو بنوشه .

 

 شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .

 

استاداینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : ” کاملا معمولی بود . ”

 

پیرهندو گفت : ” رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و

 

 اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، 

 

بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب .”

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages