جنبش راه سبز - خبرنامه
|
|
آقای جنتی! مردم را از بهشت بیرون نکنید Posted: سید ابراهیم نبوی
جناب آقای جنتی!
نوشتن این نامه برای شما حتما از سوی دوستانم بسخره گرفته خواهد شد، آنان خواهند گفت چگونه است برای کسی نامه می نویسی که نه به نظر کسی از درون حکومت کار دارد و به آن احترام می گذارد، و نه چیزی از احوال مردمان سرزمین خود می داند. برایتان جوک ساخته اند که هنوز بلیط کشتی نوح را دارید و در کودکی سوار بر دایناسور به مدرسه می رفتید و با حضرت یوسف عکس یادگاری دارید و فلان و بهمان. البته من این لطیفه ها را نساخته ام، بالاخره وقتی مردم کتک می خورند و زندان می روند و حق حرف زدن ندارند، ساده ترین کاری که می کنند، ساختن جوک برای مسوولان است. همین باعث می شود که وقتی کسی قدرت دارد، برایش جوک می سازند، مثل موسوی اردبیلی و هاشمی و حتی خاتمی وقتی بر سر قدرت بود و وقتی از قدرت کنار رفت، دیگر جوک نمی سازند، مثل خیلی های دیگر که قبلا برایشان هزاران جوک ساخته می شد، ولی حالا خبری از آن جوک ها نیست. اما حالا نمی خواهم از آن جوک های رسمی حرف بزنم. می خواهم نکته ای را بگویم که بی تردید آدمی را کمابیش به شخصیت یک جوک شبیه می کند.
گفته اید و آفتاب نقل کرده است که " رد ولایت فقیه انکار خداوند است." من نمی دانم واقعا در حضرتعالی این صلاحیت وجود دارد که چنین جمله ای صادر کنید، یا اینکه مثل بسیاری از جملاتی که گفته اید و همگان شوخی و ساده لوحی پنداشته اند، حرفی است که از دهانی در رفته و بیخود نباید به آن فکر کرد. آیا واقعا به این جمله اعتقاد دارید؟ و آیا می دانید عواقب همین کلام چیست؟ آیا می دانید با همین جمله چه توفانی در دستگاه آفرینش ایجاد می شود و شوخی شوخی باید بهشت خدا را از میلیون ها و بلکه میلیاردها آدم خالی کنند و جهنم حتی برای خودتان هم در آینده جا نداشته باشد. البته هزار بار دعا می کنم که به بهشت بروید تا ما جهنمیان مجبور نباشیم وجود مبارک تان را در آنجا هم تحمل کنیم. ولی بقول آن اعرابی یا نمی دانی هزار چه عددی است، یا تا به حال نماز نخوانده ای.
فرض کنیم که " رد ولایت فقیه انکار خداوند باشد" و با همین فرض بیایید تکلیف مردم جهان را روشن کنیم. بسادگی باید برایتان بگویم که از جمعیت 6560000000 نفری جهان، که در سراسر گیتی زندگی می کنند، فقط 1453000000 نفرشان مسلمانند، یعنی 5 میلیارد و 107 میلیون نفر از مردم جهان اصلا مسلمان نیستند و طبیعتا ولایت فقیه که هیچ، ولایت پیامبر اسلام را هم قبول ندارند. از این جمعیت 1453 میلیون نفری هم طبق آخرین آمار همین هفته گذشته 206 میلیون نفر شیعه هستند، یعنی به عبارت دیگر، 6 میلیارد و 300 میلیون نفر از جمعیت جهان، شیعه نیستند و طبیعتا بقول شما منکر خداوند هستند. بخاطر داشته باشید که در این جمعیت 6 میلیارد و 300 میلیون نفری آقای چاوز و پوتین و اردوغان و کل مردم ترکیه که شما آنها را منکر خداوند می دانید، قرار می گیرند. یعنی تا اینجای کار مسلم است که 96 درصد مردم دنیا که شیعه نیستند، همه منکر خداوند هستند و بعید می دانم خداوند این منکران را به بهشت خود راه بدهد.
حالا بیایید سر همین چهاردرصد مردمی حرف بزنیم که کل شیعیان جهان را تشکیل می دهند و جمعا 206 میلیون نفر هستند. از این گروه 61 میلیون نفر در ایران زندگی می کنند و 99 درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند. طبیعی است که ما اطلاع کافی از مسلمانان کشورهای دیگر نداریم و بعید هم هست که در جایی غیر از ایران، جز گروهی در لبنان کسی به ولایت فقیه معتقد باشد، ولی اطلاعات نسبتا خوبی در مورد ایرانیان داریم. فقط 30 میلیون نفر از جمعیت هند شیعه هستند، در تمام هند مهم ترین بازیگران سینما و زنانی که مقید به حجاب مردم هند نیستند و با واژه قرتی خطاب می شوند، همین جمعیت شیعه هستند و تقریبا جزو معدود زنانی هستند که شلوار غربی می پوشند و به هیبت فرنگیان درمی آیند. آیا هیچ گمانی می دهید که جمعیت قابل توجهی از شیعیان هند اصولا اسم ولایت فقیه را شنیده باشند یا به این شیئی نوظهور معتقد باشند؟
می دانیم و می دانید که ولایت فقیه کشف آیت الله خمینی در سال 1345 بود و تا قبل از آن حتی شاگردان مراجع تقلید و روحانیون بزرگ هم در این مورد حرفی نمی زدند و اصلا کسی خبری در این باب نداشت. آیا می توانید حداقل ده پانزده مجتهد را نام ببرید که به ولایت فقیه تا قبل از انقلاب ایران معتقد باشند؟ با این حساب، حتما اکثر علمای اسلام مثل علامه نائینی و آیت الله کاشانی و طباطبایی و بهبهانی و آخوند خراسانی و همه و همه که خبری از ولایت فقیه نداشتند، یا بسیاری از آنها جزو منکران ولایت فقیه بودند، همگی جزو منکران خداوند هستند؟ و بطریق اولی تمام دانشمندان سنی مذهب یا شیعه ایرانی مثل حافظ و سعدی و بوعلی سینا و فارابی و رازی و همه و همه جزو منکرین خداوند هستند؟ و همین طور که ادامه بدهید و با فرض اینکه اصلا تا قبل از سال 1357 تقریبا بیش از 99 درصد جمعیت ایران اصلا اسم ولایت فقیه را هم نشنیده و طبیعتا کسی که اسم چیزی را نشنیده باشد، نمی تواند به آن معتقد باشد، لابد تمام پدران ما و شما منکرین خداوند بوده و در جهنم دارند یک قل دو قل بازی می کنند. توضیح بدهم که این بهترین بازی است که در آنجا ممکن است کسی بکند. کلی آدم دارت بازی می کنند و به عنوان هدف می ایستند و اهل بهشت هی به آنها تیرهای چهارشعبه دارت را پرتاب می کنند.
بیایید کمی در ایران جستجو کنیم. حضرت تان می دانید و اظهر من الشمس است که وقتی از جمعیت 1700 نفری نامزدهای مجلس هفتم در تهران، 890 نفر بخاطر موضوع ولایت فقیه رد صلاحیت شدند، یعنی بیش از نیمی از داوطلبان مجلس که خودشان در مجالس قبلی نماینده بودند، رد صلاحیت شدند، لابد حداکثر پنج تا ده میلیون نفر ممکن است به چیزی به اسم ولایت فقیه اعتقاد داشته باشند. حتما می دانید که در انتخابات سال 1384 حامیان آقایان لاریجانی و احمدی نژاد و قالیباف جمعا 12 میلیون رای آوردند و فرض می کنیم که این افراد احتمالا به ولایت فقیه ممکن است اعتقاد داشته باشند. ضمن اینکه دهها و صدها نفر از همین افراد همین حالا به اتهام اهانت به ولایت فقیه در زندان اند و در بهترین حالت، بیایید توافق کنیم و من به شما بسیار شانس می دهم که قبول کنیم در میان 61 میلیون شیعه ایرانی مثلا پنج تا ده میلیون نفر ولایت فقیه را با تعاریف مختلفی که دارند، قبول داشته باشند. یعنی به عبارت دیگر، یک دهم درصد از جمعیت کل جهان، احتمالا به ولایت فقیه معتقدند و با نظر حضرتعالی 99.9 درصد کل مردم جهان منکر وجود خداوند هستند.
البته اشتباه نکنید، امکان ندارد که پنج تا ده میلیون نفر از مردم جهان به ولایت فقیه معتقد باشند، وقتی بخش اعظم حکومت ایران که تنها حکومت طرفدار ولایت فقیه در جهان است، شامل افرادی است که خودشان به ولایت فقیه معتقد نیستند. و بگذارید برایتان بگویم که با این افرادی که من می شناسم، اکثر حامیان ولایت فقیه در حوزه صدا و سیما و رسانه های گروهی، و کسانی که به جمع هنرمندان حامی ولایت رفتند و در جلسه تنفیذ و تحلیف احمدی نژاد شرکت کردند، تا آنجا که ما می شناسیم شان و مطمئن باشید ما آنها را بهتر از شما می شناسیم، نه تنها به ولایت فقیه معتقد نیستند، بلکه اکثر آنها به اسلام و شیعه هم معتقد نیستند. وقتی خود این مدعوین ولایت فقیه را قبول ندارند، وای به آن ده میلیونی که شما تنها آنان را معتقدین به خدا می دانید.
آقای جنتی! شما خیلی پیر شدید، مطمئنم خسته می شوید اگر در این موارد زیاد زحمت بکشید، خودتان را اذیت نکنید. خداوند متعال هر لحظه به شکلی بت عیار در می آید تا این بندگان گمراه که یکی دو میلیارد هم نیستند و حداقل با حساب شما شش و نیم میلیارد هستند، به شکلی به راه بیاورد و از گناهان شان چشم بپوشد و آنها را ببخشد و رحمان و رحیم باشد، بعد شما همه را از دم بهشت دم شان را می گیرید و بیرون می اندازید. این که نشد کار. معلوم نیست شما دارید به نفع خدا کار می کنید یا به نفع شیطان. من مطمئنم با این حرف ها که زده اید دل شیطان را چقدر قرص کردید و او را به اهداف خود نزدیک ساختید، ولی به نظر می رسد حداقل بخاطر مشکلات مربوط به فضا و مکان حضور مردم در بهشت و جهنم، مشکلات مسکونی اهل جهنم، این همه مردم را به آنجا نفرستید. آخرش می بینید خودتان رفتید بهشت با چند میلیون دیگر و هر چه می گردید که آقای خامنه ای را پیدا کنید، می بینید خودش هم نیامده، چون می گویند دروغ می گفته و ولایت فقیه را قبول نداشته و وسط یک مشت یمنی و پاکستانی گیر می کنید و غریب می مانید و تعجب می کنید که پس این ده میلیونی که ما فکر می کردیم به آقا معتقدند، کجا هستند؟
زمانی که آقای خاتمی نامزد انتخابات بود، یکی از دوستان نیمه مجنون من نامه ای سرگشاده برایش نوشته بود و او را مخالف ولایت فقیه خوانده بود. نامه را خواندم و پرسیدم، پسر جان! با این نامه که تو نوشتی، اگر مردم باورش کنند، خاتمی حداقل هجده میلیون رای می آورد. گفت چطور؟ گفتم، چون اتهام خاتمی الآن این است که معتقد به ولایت فقیه است، تو قسم خوردی که نیست، حالا همه مردم می فهمند که پس این سید همانی است که ما باید به او رای بدهیم. بعدا وقتی خاتمی بیست میلیون رای اورد، فهمیدم که تعداد ارادتمندان به مقام ولایت خیلی خیلی بیشتر از آن است که به عقل ما ناقص العقل ها می رسد. از این گذشته، از آن رفیق مان که خاتمی را مخالف ولایت فقیه می خواند، پرسیدم " مگر تو خودت به ولایت فقیه اعتقاد داری که این همه از آن دفاع می کنی؟" گفت: " سید! مگرممکن است آدم عاقل به این مزخرفات اعتقاد داشته باشد؟"
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
یورش ماموران به روزنامه شرق و بازداشت احمدغلامی، کیوان مهرگان و فرزانه روستایی Posted: جرس: ماموران لباس شخصی بعد از ظهر امروز سه شنبه ۱۶ آذرماه، با حمله به روزنامه شرق سه تن از اعضای تحریریه را بازداشت کردند.
|
|
نمایی از اقتصاد؛از خروج نخبگان نفتی تا افزایش واردات Posted: ![]() نیما رایین
جرس: در هفته گذشته رو شد که در هشت ماه گذشته در کشور هم رشد واردات در کشور داشتیم، هم خروج متخصصین نفتی وهم اینکه جشن خودکفایی گندم شویی بیشتر نبوده است .باید منتظر ماند تا خبر واقعی خودکفایی بنزین هم رو شود .در واقع خبر های اقتصادی که منتشر می شود غالبا ناکارآمدی دولت را به چالش می گیرد مگر اینکه معاون رییس دولت سخن بگوید که با «گوشه چشمی پژوی فرانسه را سرنگون می کنیم»یا رییس دولت که بگوید:«آن قدر تحریم کنید که تحریم دونتون پاره شود»
سالی 300نخبه نفتی از دست می دهیم
از دست دادن نخبه های نفتی دیگر به شکل بحران در کشوربروز پیدا کرده است .با سیاست های دولت هر روز کاهش تولید نفت وعدم تولید مناسب گاز وپتروشیمی بر کشورمیرود، حال خروج بهترین متخصصین را باید در لیست گرفتاری های کشور نوشت.خبر آن لاین در این مورد نوشت:«فرار مغزهای نفتی از کشور زمانی به شکل یک بحران بروز کرد که مدیرعامل سابق شرکت ملی نفت در دی ماه سال گذشته و زمانیکه که می دانست آخرین روزهای مدیریتش در نفت را سپری می کند لب به گلایه گشود و از خروج متخصصین نفتی از کشور به عنوان بزرگترین معضل صنعت نفت کشور سخن گفت.»
گلایه ای که به کاهش شدید حقوق نفتی ها طی سال های گذشته و مقایسه آن با حقوق متخصصین دیگر کشورها که به اعتقاد جشن ساز در حال حاضر متخصصین نفتی ایرانی یک چهارم متخصصین هم پایه خود در کشورهای دیگر حقوق می گیرند و همین امر باعث بی انگیزگی متخصصین ما و مهاجرتشان به دیگر کشورها شده است.
در ادامه:«این درحالی است که در سالجاری به اذعان وزیر نفت حقوق کارکنان نفتی تنها 8/7 درصد افزایش یافته است که البته میرمحمد صادقی دیروز در دفاع از اظهار نظر پیشین خود در خصوص افزایش 23 درصدی حقوق نفتی ها بر تحقق این امر پافشاری کرد و تاکید دارد: این افزایش حقوق صورت گرفته اما بصورت پلکانی! اما تعریف صادقی از این روش پلکانی معطوف به افزایش حقوق افرادی است که در بدو استخدام قرار گرفته اند و از حقوق کمتری در نفت برخوردار بوده اند.به تعریف او، امسال کارکنانی که حقوق پایینی به نسبت حقوق دریافتی کارکنان نفتی دریافت می کردند حقوقشان 23 درصد افزایش یافته و در عین حال کسانی که از حقوق بالاتر و بیشتری برخوردار بوده اند 8/7 درصد افزایش درآمد داشته اند.»
معاون وزیر نفت در امور منابع انسانی وعده می دهد که: «بسته حمایتی کارکنان نفتی تدوین شده و در صورت تصویب نهایی در هفته آینده از سالجاری حقوق تمامی افرادی که بدو استخدام قرار دارند اصلاح خواهد شد و افزایش می یابد.ضمن آنکه قرار است مشکلات کاکرنان نفتی برای دریافت وام به طور کامل برطرف شود و وام گرفتن برای نفتی ها آسان شود.همچنین وی از افزایش گرید(رتبه ) نفتی ها در این بسته خبر می دهد که همین امر باعث افزایش حقوق آنان خواهد شد.با این حال وی فرار مغزهای نفتی را به طور کامل رد نمی کند اما در عین حال آن را بحران نمی خواند.به اذعان وی ، طی 8 گذشته از سه هزار نیروی ممتازی که جذب صنعت نفت شده اند تنها 10 درصد انان از ایران خارج شده اندکه این رقم از بحران خبر نمی دهد.»
این موضع در حالی است که در منطقه خلیج فارس ،کشورهای عربی به شدت روی جذب متخصصین نفتی ایران حساس اند وبرنامه دارند ولی دولت به جای حفظ آنچه خود دارد به شعار گرایی خودکفایی نمایشی بنزین می پردازد. در این راستا مدیرعامل پتروپارس گفته است که:« بسیاری از متخصصین نفتی که این شرکت آموزش داده و به یک متخصص بدل کرده است از این شرکت خارج شده اند و جذب شرکت های خارجی شده اند و ازاین روز پتروپارس در تلاش است تا نیروهای جدید خود را تحت آموزش های تخصصی قراردهد»
خودکفایی گندم وبعد هم بنزین رو هوا
گسست بین نیروهای طرافدار دولتی هر روز بیشتر ازگذشته می شود .فرهاد رهبرکه زمانی یکی از معاونین وزارت اطلاعات بود وبعد از آن رییس سازمان مدیریت شد وبا انحلال آن از دولت رفت وجای عمید زنجانی را گرفت وشد رئیس دانشگاه تهران به تازگی گفته است : : جشنی كه بعنوان خودكفایی تولید گندم گرفته شد به معنای خودكفایی در تولید این محصول نبوده است.»
جشن خودکفایی رسمی بود که اسکندری وزیر سابق کشاورزی احمدی نژاد باسروصدای همیشگی در این دولت ،به راه انداخت واکنون فرهاد رهبرکل جشن وداستان خودکفایی گندم را زیر سوال می برد . شاید رهبر سال آینده خودفکایی بنزین را هم زیر سوال ببرد.
وی با اعلام اینكه هم اكنون تولید گندم در واحد سطح كشورهای توسعه یافته به بیش از هشت تن می رسد اظهار داشت: این در حالیست كه در كشور ما این میزان كمتر از چهار تن است.
رئیس دانشگاه تهران این آمار را بسیار اندك ذكر و تاكید كرد: بر این اساس جشنی كه به عنوان جشن خودكفایی تولید گندم در كشور گرفته شد به معنای خودكفایی در تولید این محصول نبود.
فرهاد رهبر تصریح كرد: در واقع این جشن به معنای تغییر روش كاربری زمین ها از كاشت سنتی محصولات دیگر در زمین های مربوط به كاشت گندم بود تا به سمت تولید انحصاری این محصول غذایی پیش رویم كه این اتفاق در سطح دنیا یك افتخار نیست.
دولتی که دشمن خود است
درخصوص خبر بعدی بایدنوشت" اینجا ایران" است .کشوری با دولتی که بیشتراز رقیب سیاسی و یا دشمن خارجی خودش دشمن خودش است .در حالیکه کشور هر روز تو سط کشوری از گوشه وکنار جهان تحریم می شود ودامنه این موضوع به همسایگان نیز کشیده شده است معاون وزیر اقتصاد اعلام کرده است که واردات23 درصد نسبت به سال گذشته رشد داشته است .واین موارد در حالی است که آقای خامنه ای در فرودین ماه گفته بود رشد واردات در کشور باید متوقف شود .بعد از آن هم ستاد وتشکیلات بود که به خاطر اجرای اوامر رهبری به پا شد و رییس دولت ومعاونانش یک صدا در این راستا سخن گفتند اما دروازه های گمرک نه به این اوامر رهبر کار داشتند نه به میزان جدیت دولت .آمارمیگوید واردات 23 درصد رشد داشته است .
به نوشته دنیای اقتصاد :«معاون وزير اقتصاد در خصوص ميزان واردات در اين هشت ماهه اول امسال اظهار كرد: واردات كشورمان در هشت ماهه سال جاري در مجموع به 40 ميليارد و 288 ميليون دلار رسيد كه نسبت به مدت مشابه سال گذشته 23.3 درصد افزايش يافته است».
به گفته وي وزن اين ميزان كالاي وارداتي درهشت ماهه سال جاري 29 ميليون و 974 هزار تن بودكه از اين نظر در مقايسه با مدت مشابه سال قبل3/3 درصد كاهش داشت.
رييس كل گمرك ايران در خصوص اقلام عمده وارداتي اظهار كرد: در هشت ماهه سال جاري طلاي خام عمدهترين كالاي وارداتي كشورمان بود و با اختصاص 8.69 درصد از كل ارزش واردات جايگاه نخست را به خود اختصاص داد. شمش از آهن و فولاد غير ممزوج با 3.82 درصد سهم ارزشي در جايگاه دوم قرار گرفت و محصولات از آهن يا فولاد غير ممزوج تخت و گرم نورد شده با 1.67 درصد سهم از ارزش، رتبه سوم را به خود اختصاص داد.
محمدي گفت: در مدت ياد شده امارات متحده عربي 31.17 درصد از كل ارزش واردات كشورمان را به خود اختصاص داد و به عنوان بزرگترين كشور صادركننده كالا به ايران در رتبه نخست جاي گرفت. سهم امارات از واردات كشورمان در اين مدت 12 ميليارد و 559 ميليون دلار بود.
چين با سه ميليارد و 457 ميليون دلار و 8.58 درصد سهم ارزشي رتبه دوم را به خود اختصاص داد و كشور آلمان نيز با دو ميليارد و 833 ميليون دلار و هفت درصد در رتبه سوم جاي گرفت.
كشورهاي سوييس و تركيه نيز به ترتيب 6/6 درصد و 6.3 درصد از ارزش كل واردات ايران را به خود اختصاص دادند و در رتبههاي چهارم و پنجم قرار گرفتند. |
|
دیده بان حقوق بشر از وضعیت وخیم سرکوب دانشجویان در ایران گزارش داد Posted: ![]() جرس: به مناسبت روز دانشجو در ایران، سازمان ديده بان حقوق بشر با انتشار بيانيه ای ضمن اعلام اینکه "دولت محمود احمدی نژاد طی سالهای اخیر اقدامات وسیع و گسترده ای را برای خنثی کردن مخالفان در دانشگاه های ايران همچنین اسلامی کردن آموزش عالی در پيش گرفته"، خاطرنشان کرد در حال حاضر دهها دانشجو در ايران در زندان و بازداشت بسر می برند و صدها دانشجوی ديگر اخراج و محروم از تحصیل شده اند.
|
|
تحلیل یک شهروند معمولی از مذاکرات هسته ای Posted: یک شهروند
اصولا تحلیل رویدادهای سیاسی و انتشار آن تخصص می خواهد وکار هر کسی نیست. ولی از انجا که اکثر ما مردم این دیار ، خصوصا خیل بیکاران اعم از بازنشستگان و بیکاران شغلی، دائما به این کار مشغولیم، برآن شدم که تحلیل خود در مورد مذاکرات هسته ای را به رشته تحریر درآورم. می ماند انتشار آن ، که بستگی دارد به کرم ( با کاف مفتوح ) سایت دلنشین جرس .
حکومت ایران دیگر بنیه اقتصادی و سیاسی ادامه مقابله با خواست جامعه جهانی را ندارد. در داخل و خارج از کشور کاملا منزوی است و به ضرب سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارد. اقتصاد کشور به مرحله ورشکستگی کامل رسیده است. دیگر کسی حاضر به حمایت زبانی هم از مقام رهبری نیست و به همین جهت هم چند حامی باقیمانده از قبیل مصباح و جنتی و سردار نقدی مجبورند روزانه چند جا منبر بروند و ازجنبه های لاهوتی شخصیت رهبر سخن بگویند، چون جنبه ناسوتی آن را مردم با تمام وجود لمس کرده اند.
شعار مبارزه با استکبار هم دیگر کارائی لازم را ندارد، لذا تلاش می شود بحث مهدویت و انتظار ظهور را به تدریج جانشین آن کنند. حکایت سید خراسانی و دادن نقشی به احمدی نژاد در این ماجرا هم در این رابطه است. در این اوضاع و احوال ، حکومت میخواهد به نحوی با کشورهای قدرتمند کنار بیاید. از اول گفته اند که دنبال بمب اتم نیستند. کیک زرد را هم علم کردند که بگویند به دانش هسته ای بطور کامل دست پیدا کرده و خودکفا شده ایم و دیگر غنی سازی بکنیم یا نکنیم توفیری ندارد. اصرار به شرکت ترکیه در مذاکرات هم به این نیت بود که بگویند به خاطر دولت دوست و همکیش و همسایه مواضع خود را تعدیل کردیم و شاهدی هم داشته باشند که بعدا دشمنان اسلام نگویند: رفتند پشت درهای بسته زد و بند کردند برای چند روز ادامه حکومت خودکامه، ولی آمریکا این نکته را درنیافت و با شرکت ترکیه در مذاکرات مخالفت کرد.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
Posted: علی شکوری راد
روز گذشته، 15 آذر به دعوت "انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی" در مراسمی که این انجمن به پاس سالگرد 16 آذر در تالار شهید چمران دانشکده فنی برگزار کرده بود شر کت کردم. فوق العاده بود. جمعیت و شور و شوق آنها در تمام مدت بیش از چهار ساعت برنامه، حاضر و بارز بود. ابتدا از در اصلی دانشکده وارد شدم ولی نه تنها سالن اصلی بلکه سالن شهید رجب بیگی و کریدور پشت سالن هم پر از جمعیت مشتاق بود و من ناگزیر به سمت در پشتی رفتم. نگهبانان با احترام مرا به داخل سالن هدایت کردند و با هدایت انتظامات داخل سالن در جای مخصوص دعوت شدگان نشستم. از سال 57 که وارد دانشگاه شدم، تاکنون خاطرات بسیاری از این تالار دارم. از اولین آنها که برنامه مناظره شهید بهشتی با یک دانشجوی مخالف و فکر می کنم مارکسیست ناشناخته بود تا برنامه های مجمع عمومی انجمن که گاهی خودم برگزار کننده یا سخنران آن بوده ام، تا سخنرانی های خاتمی که بعضا مجری آن بوده ام و تا سالهای اخیر و بخصوص روز گذشته که بچه های انجمن، بصیرت حقیقی را در آن به نمایش گذاشتند.
دیروز دوباره دانشجو شده بودم و از شکوه مراسم چنان به وجد آمده بودم که گاهی از خود بی خود می شدم. وقتی نماینده انجمن بیانیه آنان را که گویی قلم فرشتگان الهی آن را نوشته بود و در واژه واژه و جمله جمله آن درد، فهم، مسئولیت، صراحت و شجاعت به کمال رسیده بود را خواند و پائین آمد، خود را یافتم که ایستاده بودم و با همان نشاط جوانی که در گذشته داشتم و دوباره در من پیدا شده بود برایش کف می زدم. دیدم که در اطرافم بقیه نیز ایستاده اند و تشویق می کنند. کاش همه می توانستند این بیانیه را بخوانند و یا بشنوند. پس از آن آقای مجید انصاری سخن گفت. او نیز که همچون سایرین تحت تأثیر بیانیه انجمن قرار گرفته بود احساسات خود را پنهان نکرد و بیانیه انجمن را که جامع و کامل به همه موضوعات روز پرداخته بود، ستود و خود نیز سخنانی بسیار عالی در نقد وضعیت سیاسی، مدیریتی و اقتصادی بر زبان راند و اعلام آمادگی کرد که با مدعیان دفاع از وضعیت جاری در کشور در این زمینه ها مناظره کند. انصاری مدعیان بصیرت را که از آن کاملا بی بهره هستند را نیز به نقد کشید و آنها را به باز کردن چشمها بر روی حقایق دعوت کرد. انصاری معمولا خوب و سنجیده سخن می گوید، اما این بار و در چنان جمع پر شوری سخنانش شقشقه ای بود که بر دهان آورد. بعد بچه ها کلیپی را به نمایش گذاشتند که تر کیبی از تصاویر رجال ملی و مذهبی تاریخ معاصر، قطعات کوتاهی از سخنرانی ها یا مصاحبه های آنان و سرودهای اثر گذار چند دهه گذشته بود. گزینش، تلفیق و تدوین آنها فوق العاده جذاب و تأثیر گذار بود. عقلانیت و بلوغ سیاسی درآن به کمال رسیده بود. اختلافات به کنار گذاشته و از فضیلت هر یک از رهبران سیاسی توشه ای برای بهروزی ملت و کشور برگرفته شده بود. در طول نمایش این کلیپ شاید بیست دقیقه ای فرازها و فرودهای تاریخ معاصر از پیش چشم ها می گذشت و غم و شادی مربوط به آنها به تناوب در جان انسان می نشست. کاش همه بتوانند این کلیپ را ببینند. جلایی پور که آخرین سخنران بود. او نیز پس از آن که بیانیه انجمن را ستود، مثل همیشه ساده و روان نتیجه تحقیقات مفصل اجتماعی خود بر روی گفتمان دانشجویی در دهه های اخیر را باز گو کرد و بحث را به جایی رساند که جلسه حاضر شاهد مثال بارز آن بود. مهم ترین وجه گفتمانی دانشجویان به عرصه عمومی آوردن نقد قدرت بوده است و من اضافه می کنم بی هیچ چشم داشتی به کسب قدرت.
فکر می کنم مراسم روز گذشته، به همه چه موافق و مخالف، این را ثابت کرده باشد که جنبش سبز که امتداد جنبش اصلاحات است در زیر پوست شهر و در رگهای مردمان جاریست. مگر نه این است که دانشجویان بخصوص در دانشگاه بزرگ تهران معیاری از کل جامعه هستند. این جنبش زنده است و به پیروزی خواهد رسید و دور نیست آن روز.
بر پایی این مراسم با شکوه و پر شور را به انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران که با پشتوانه تاریخی خود و با بصیرتی مثال زدنی امتداد خط عدالت جویی، آزادی خواهی و پیشرفت را در یافته و این خط را با صلابت دنبال می کند تبریک و به آنها احسنت می گویم. احسنت بر این بصیرت واقعی.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (۴) Posted: ![]() ترجمه: عمار ملکی
نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون1
تقدیم به یاران دبستانی: بهاره هدایت، مجید توکلی، میلاد اسدی
شیطنت های هدفمند: ابراز وفاداری با سس کچاپ!
پلیس در تمامی رژیم های تک حزبی وظیفه ای کمابیش مشابه دارد: هنگامیکه مردم از حکومت انتقاد می کنند، پلیس به آنها حمله برده و یا دستگیرشان می کند. در چنین سیستمی برای پلیس قابل تشخیص است که چه کسانی معترض و نافرمان هستند و باید دستگیر شوند. اما کار هنگامی سخت می شود که بعضی شهروندان تظاهر کنند که وفادار به حکومت هستند ]اما در اصل "بدفرمانی" کنند[.
به طور مثال در دهه 80 در لهستان، با وجود ممنوع شدن فعالیت "جنبش مردمی اتحاد"، باز هم تظاهرات زیادی بر ضد رژیم کمونیستی صورت می گرفت. اما در همان زمان، یک "شبه جنبش نارنجی" شکل گرفته بود که بظاهر در حمایت از رژیم کمونیستی تظاهرات می کردند و خواستار فعالیت تمام وقت پلیس مخفی بودند و ماشینهای پلیس را گلباران میکردند!! همه می دانستند که اینچنین حمایت خودجوش و مردمی غیر قابل باور است و اینگونه ابراز احساسات در طرفداری از رژیم کمونیستی، فقط بمنظور تمسخر آنها انجام می گیرد. اما به هر حال برای حکومت شرم آور بود که آشکارا به این مساله اعتراف کند و با آنها برخورد کند.
جنبش نارنجی، برای تظاهراتی بمناسبت هفدهمین سالگرد انقلاب روسیه در سال 1987، فراخوانی تهییج کننده با عنوان "دیگر زمان آن رسیده تا توده های مردم به انفعال خاتمه دهند!" را پخش کرد. از تمامی تظاهرکنندگان خواسته شد تا در حمایت از کمونیسم، از نشان های سرخ مثل کفش قرمز، شال قرمز و یا حتی رژ قرمز استفاده کنند. آنها که هیچ چیز سرخی برای پوشیدن نداشتند، در مقابل گیشه پیتزا فروشیها صف کشیدند تا که تکه چوبی را آغشته به سس کچاپ کنند و به مسخره بالای سرشان بگیرند. پلیس گیشه پیتزا فروشیها را بست و مشتریانی که فقط درخواست سس کچاپ میکردند را دستگیر کرد.
از سوی دیگر جنبش نارنجی، با طعنه زدن درباره نیازهای اولیه مردم، رژیم را مورد تمسخر قرار می داد. آنها در سال 1988 در یک برنامه با عنوان "چه کسی نیاز به دستمال توالت دارد؟"، برگه های دستمال توالت را (که مانند بسیاری از اجناس دیگر در مغازه های لهستان کمیاب بود) بطور مجانی بین رهگذران توزیع کردند تا که کمبود آنرا به رخ مقامات بکشند. پلیس عده ای از آنها را دستگیر کرد.
نهایتا در همان سال حکومت موافقت کرد تا که با جنبش اتحاد وارد مذاکره شود. آن مذاکرات سرانجام منجر به برگزاری انتخاباتی رقابتی گردید، چیزی که تا پیش از آن محال بنظر می رسید. جنبش اتحاد در انتخابات ژوئن 1989 با اختلافی زیاد به پیروزی رسید، بطوریکه کمونیستها مجبور به کناره گیری از قدرت شدند. در ماه آگوست، لهستان اولین نخست وزیر محبوب انتخابی خود را در بلوک شرق به کرسی نشاند. سه ماه بعد، بعنوان یکی از نتایج شکست کمونیسم در لهستان، دیوار برلین فرو ریخت. سس کچاپ های غیرقانونی و دستمال توالتهای مجانی هر یک نقشی را در این پیروزیها ایفا کردند.
در کدام صف می ایستی؟
در آکسفورد و دیگر شهرهای دانشگاهی انگلیس، در سال 1984، نقاشی های عجیبی بر دیوار بالای تعدادی از خودپردازهای بانک «بارک لیز» کشیده شد. بالای یکی از خودپردازها با اسپری نوشته شده بود "سیاه پوستان" و در بالای دیگری نوشته بود "فقط سفیدپوستان". این دیوارنویسی ها البته هیچ محدودیتی در استفاده از خودپردازها ایجاد نمی کرد و هرکس- چه سفید پوست و چه سیاه پوست- میتوانست از هر خودپردازی که میخواست، پول دریافت کند. اما به هر حال آن دیوارنوشته ها کمی مردم را درگیر می کرد و این همان هدفی بود که نوشته ها بدنبال آن بود. بانک «بارک لیز» بخاطر ارتباطش با نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی مشهور بود و از اینرو دیوارنوشته ها، به بسیاری از مشتریانی که در صف خودپردازها بودند حس ناخوشایندی می داد زیرا بیاد آنها می آورد که تابلوهای "فقط مخصوص سفیدپوستان"، در همان زمان در جای دیگری از جهان، بخشی از زندگی واقعی و تبعیض روزمره مردم می باشد.
این حرکت باعث شد تا تعداد کمتری از دانش آموختگان، متقاضی کار در بانک «بارک لیز» شوند چرا که نمی خواستند لکه ننگ همکاری با بانکی که پشتیبان تبعیض نژادی بود را در کارنامه خود داشته باشند. این بانک زمانی سهم بالا و پرمنفعت حسابهای بانکی دانشجویان انگلیس را در اختیار داشت اما آن سهم از بازار، بسرعت از 27 درصد به 15 درصد سقوط کرد. در سال 1986، بانکی با آن عظمت، اقرار کرد که بخاطر آن دیوارنوشته ها و همدلی مردم با آنها، زیان بسیاری دیده است. نهایتا بانک «بارک لیز» به همراهی با قانون منع سرمایه گذاری در آفریقای جنوبی پیوست که یکی از اقدامات تنبیهی موثر در تحریم اقتصادی رژیم آپارتاید بود.
سرانجام نلسون ماندلا، رهبر زندانی جنبش ضد آپارتاید که به حبس ابد محکوم بود، در سال 1990 بعد از 27 سال از زندان آزاد شد و انتخابات دموکراتیک در سال 1994 برگزار گردید. دیوارنوشته های بالای بانک «بارک لیز» پاک شدند و این بانک دوباره در سال 2005 برای سرمایه گذاری به آفریقای جنوبی بازگشت.
Steve Crawshaw & John Jackson (2010). Small acts of Resistance, how courage, tenacity and ingenuity can change the world?, Sterling Publishing, London.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
دادستان تهران: مرخصی که بعضی ها می گویند حق زندانی است به نظر ما امتیاز است Posted: ![]() توقف مرخصی و پیگرد گروهی از زندانیان سیاسی جرس: دادستان تهران با بیان اینکه "عوامل فتنه ٨٨ سعی دارند با اقداماتی به صحنه بازگردند"، اظهار عقیده کرد "هوشیار باشید! زیرا عوامل فتنه ٨٨ سعی دارند با اقداماتی به صحنه بازگردند. نهم دی نزدیك است و انشاءالله مردم جواب محكم دیگری به سران فتنه و عواملشان خواهند داد."
این مقام قضایی همچنین پیرامون زندانیان سیاسی و انتشار دفاعیات آنها در رسانه ها ادعا کرد "محكومانی كه باید از رسوایی خود گریه كنند، طلبكار نظام شدهاند و نامه پراكنی میكنند. آنها باید بدانند كه مردم ما هیچگاه اقدامات آنها را فراموش نخواهند كرد. در اینجا اعلام میكنیم در خصوص كسانی از جریان فتنه كه لایحه دفاعیه خود را چاپ كردهاند، اعلام جرم كردهایم و آنها را تحت تعقیب قرار میدهیم ." به گزارش ایسنا، عباس جعفری دولتآبادی دادستان عمومی و انقلاب تهران، روز سه شنبه ۱۶ آذر ماه ٨٩، با حضور در یك نشست خبری، در مورد "لزوم ادامه رسیدگی به پرونده روزنامه ایران"، تاکید بر "دستگیری مهدی هاشمی"، "هشدار در مورد ادامه فعالیت های رهبران و فعالان جنبش سبز و همچنین خانواده های زندانیان سیاسی"، "توقف مرخصی برخی زندانیان سیاسی و مجازات جدید برای آنان" "عدم دستگیری عوامل اصلی ترورهای اخیر"، "بازداشت چندین فوتبالیست و بازیگر سینما بدلیل شرکت در مهمانی مختلط"، "تعطیلی و بازداشت کارکنان شبکه فارسی وان در تهران" سخن گفت و اظهار نظر کرد. دادستان تهران درباره اطلاعیه دادستانی نسبت به انتشار لایحه دفاعیه مدیر مسوول روزنامه ایران، گفت: بارها تاكید كردهایم كه انتشار خبر دادگاهها باید در چارچوب قوانین و مقررات باشد. در خصوص این پرونده دادگاه ساعت 13:30 به اتمام رسیده است. سایت روزنامه ایران متن لایحه را ساعت 11:40 دقیقه روی سایت قرار داده است. وی ادامه داد: در رابطه با این پرونده هنوز حكمی صادر نشده بود و هیات منصفه تنها بخشی از دادگاه است و رای دادگاه در این زمینه حائز اهمیت است. انتشار لایحه دفاعیه مدیرمسوول ایران اشكال قانونی داشته است دادستان عمومی و انقلاب تهران، ماده 188 قانون آیین دادرسی و مواد 30 و 31 قانون مطبوعات را قرائت كرد و افزود: لایحه دفاعیه بخشی از پرونده است و تحقیقات نیست. انتشار لایحه دفاعیه مدیرمسوول ایران اشكال قانونی داشته است. نخست اینكه متضمن اهانت به دیگران است. به عنوان مثال آیا نمایندگان كه دارای مصونیت هستند میتوانند در نطقهای خود به فرد یا افرادی اهانت كنند؛ نه آنها نمیتوانند. لایحه دفاعیه مدیرمسوول ایران متضمن توهین به برخی افراد است جعفری دولتآبادی با بیان اینكه در لایحه دفاعیه مدیرمسوول روزنامه ایران مطالبی وجود دارد كه متضمن اهانت به دیگران است، گفت: در اعلام جرم ما، در این زمینه اقدام خواهد شد. باید توجه داشت كه لایحه قبل از پایان دادگاه منتشر شده و متضمن توهین به برخی از افراد است و همچنین نسبت به برخی از مسوولان مطالبی را بیان كرده است. دستگاه قضایی خود مدعی "مهدی هاشمی" است دادستان تهران دربارهی این موضوع كه گفته میشود جلوگیری از انتشار متن لایحه مدیرمسوول روزنامه ایران به نوعی دفاع از مهدی هاشمی است، گفت: بارها گفتهایم و باز هم تاكید میكنیم دستگاه قضایی خود مدعی "مهدی هاشمی" است و با كسی هم تعارف ندارد. اولین كسی كه در دستگاه قضایی به مهدی هاشمی هشدار داده بود، بنده بودم و زمانی كه این حرف را زدیم قبل از احضار وی بود. بنابراین خلط این مبحث كه جلوگیری از بیان مطالب مدیرمسوول روزنامه ایران دفاع از مهدی هاشمی بوده نادرست است. جعفری دولتآبادی ادامه داد: هر فردی كه اتهامی دارد، حقوقی هم دارد. مهدی هاشمی از نظر ما متهم است و احضار شده و احضار وی نیز قانونی بوده و در صورت ورود به كشور نیز به پروندهاش رسیدگی میشود اما اینكه بیاییم در دادگاه مطالبی را بیان كنیم درست نیست. اظهارات كسی كه در دادگاه صحبت میكند باید در چارچوب قانون باشد. به مدیرمسوول روزنامه ایران نیز گفتهایم كه دفاعیات شما در چارچوب پرونده درست است اما در بخشی كه نسبت به مسوولان مطالبی را بیان كردهاید هم جنبه شخصی و هم جنبه عمومی دارد. افكار عمومی انتظار دارند مهدی هاشمی خودش در دادگاه حضور یابد خبرنگار دیگری درباره رسیدگی غیابی به پرونده اتهام مالی وارده به مهدی هاشمی اشاره كرد و خواستار توضیح شد كه دادستان تهران با بیان اینكه "منع قانونی وجود ندارد" گفت: فكر میكنم مردم و افكار عمومی انتظار دارند كه خودش در دادگاه حضور یابد. وی مدعی است كه در هر دادگاهی حضور یابد تبرئه میشود پس چرا به ایران نمیآید؟ دستور ما درباره عدم انتشار كامل لایحه دفاعیه كاملا قانونی بوده است وی با تاكید بر اینكه مطبوعات باید خود را در چارچوب قوانین وفق دهند، افزود: ما از انتقاد حمایت میكنیم. دستوری كه ما در این زمینه دادهایم كاملا قانونی بوده و از آن حمایت میكنیم و انشاءالله مردم خواهند دید كه اگر مهدی هاشمی به ایران بیاید محاكمه میشود. جعفری دولتآبادی با قدردانی از مطبوعات و رسانههایی كه متن كامل را منتشر نكردهاند، گفت: ما بیان كردیم كه متن را به طور كامل چاپ نكنند. در خصوص روزنامهها و رسانههایی كه متن لایحه را كامل چاپ نكردهاند مدعی نیستیم ولی كسانی كه متن را كامل ارائه كردهاند آنها را دنبال میكنیم. محكومان جریان فتنه كه متن لایحه خود را منتشر كردهاند، تعقیب میكنیم دادستان عمومی و انقلاب تهران، گفت: در اینجا اعلام میكنیم در خصوص كسانی از جریان فتنه كه لایحه دفاعیه خود را چاپ كردهاند، اعلام جرم كردهایم و آنها را تحت تعقیب قرار میدهیم. دو نفر از محكومان جریان فتنه متن لایحه خود را چاپ كرده كه آنها را تعقیب میكنیم. وی در پاسخ به این سوال كه چرا به افرادی مثل سحرخیز، زیدآبادی و باستانی هنوز مرخصی داده نشده است، گفت: از نظر ما مرخصی وقتی امكانپذیر است كه آنها اصلاح شده باشند. اگر كسی كه محكوم شده بیاید بیرون دوباره مرتكب جرایم جدید شود، مبنای منطقی ندارد. مرخصی كه بعضیها میگویند حق زندانی است به نظر ما یك امتیاز است و ما زمانی امتیاز می دهیم كه یا در قبالش اصلاح صورت گرفته باشد یا مغایرتی با محكومیت نداشته باشد. جعفری دولتآبادی ادعا کرد ما به خیلی از آقایان مرخصی دادیم، آمدند بیرون و علیه نظام بیانیه داده و خود را اسیر نظام معرفی كرده و جرم امنیتی دیگری را مرتكب شدهاند كه این بحث هم دارای اشكال است و امیدواریم مسوولان زندان فكری برای این مساله كنند. اسامی مذكور نیز به صورت مرتب ساختارشكنی میكنند، ما چطور به این افراد امتیاز دهیم. شیوه دادستانی هم مطابق با آییننامه سازمان زندانهاست و اختیار مرخصی با دادستانی است. گفتنی است اقدامات اخیر دستگاه قضایی بعد از آن شدت گرفت، که دبیر شورای نگهبان (احمد جنتی) در خطبه های نماز جمعه خواستار توقف اعطای مرخصی به زندانیان سیاسی شده بود. هر وقت عدالت تبعیضبردار شد، قانون غیرمساوی اجرا میشود وی در پاسخ به این سوال كه آیا شما به مصونیت قضایی برخی از نشریات معتقد هستید؟ گفت: قبلا گفتهام اگر میخواهیم موفق شویم عدالت سیاه و سفید، فقیر و غنی، دولتی و غیردولتی ندارد و هر وقت عدالت تبعیضبردار شد قانون غیرمساوی اجرا میشود. باید از یكجا شروع میكردیم، حالا از روزنامه ایران شروع كردهایم كه این هیمنه را بشكنیم. پشت در دادگاه نباید عنوان و سمت مطرح باشد دادستان تهران ادامه داد: معتقدیم اگر قوه قضاییه به طور یكسان عمل كند در حوزههای اقتصادی و فرهنگی هم همین است اما از مطبوعات میخواهیم این مطالبه را از نظام داشته باشند و اگر چنین شود این به نفع نظام قضایی و سیاسی كشور است. به عنوان مثال با اینكه ما متهم به دفاع از مهدی هاشمی میشدیم، اتفاقا این كار را كردیم تا این را بشكنیم. مطبوعات و نظام ما هم باید به این سو حركت كنند كه در تخلف و جرم فرقی قائل نشوند، آدمها مساوی باشند و پشت در دادگاه عنوان و سمت مطرح نباشد. با تخلفات برخورد میكنیم هرچند بعضیها ناراحت شوند دادستان تهران تصریح كرد: بنابراین قبول دارم كه برخی از حوزههای مطبوعاتی ما به خودشان اجازه این كارها را میدهند و برخی تحقیقات پروندهها را منتشر میكنند و حتی روزنامههای اصلاحطلب هم این كار را میكنند. بنابراین به همه مطبوعات توصیه میكنیم طبق قانون رفتار كنند و در تصمیمات اخیری كه با رییس قوه قضاییه داشتیم به این نتیجه رسیدیم كه با تخلفات برخورد كنیم هرچند ممكن است بعضیها ناراحت شوند و اگرچه قبول داریم راه سخت و پرتلاطمی خواهد بود. به مادر خسروانی گفته ام انقدر مصاحبه نکند وی در پاسخ به سوالی درباره آخرین وضعیت پرونده "نازنین خسروانی" و "تاجیك" گفت: من هفته گذشته با خانم خسروانی ملاقات كردم و به او گفتم فكر میكنید در مورد شما چه میگویند؟ شما اسیر دست یك مشت آدمهای مخالف حكومت شدهاید. وی جرمهای امنیتی دارد برخی از آنها را نیز قبول دارد و تحقیقات هم در حال انجام است. ولی متاسفانه مادرش مرتب مصاحبه میكند. به مادرش گفتم اگر میخواهی به دخترت كمك كنی بهتر است به ضد انقلاب و جریانات مخالف حكومت كمك نكنی و یقین بدانید تاكید كردیم به تحقیقات سرعت ببخشند تا زودتر تعیین تكلیف شوند. در مورد تاجیك هم كارهایشان تقریبا تمام شده است ولی در مورد اتهامش تا زمان دادگاه صحبت نمیكنیم. فساد چند نفر در یك دستگاه به معنای فساد مجموعه نیست دادستان تهران در رابطه با بحث مطرح شدن گرفتن رشوه برخی قضات از سوی آقای رهبر نماینده اصفهان، گفت: فساد چند نفر در یك دستگاه به معنای فساد مجموعه نیست. در همه حكومتها فساد وجود دارد و مهم آن است كه آن حكومت با فساد مبارزه كند من به آقای رهبر گفتم اینكه شما میآیید چند نفر را شاخص میكنید و دستگاه را میكوبید اشكال پیش میآید من از ایشان پرسیدم آیا این هشت هزار قاضی همه رشوهگیر هستند كه ایشان گفتند نه و تصحیح كردند حالا اینكه شما میگویید نوار داریم بر همین مبنا بود و حتما خوشحال میشویم كه ایشان مستنداتشان را برای ما ارسال كند و ما محكمتر از ایشان با این مساله برخورد میكنیم. سه فوتبالیست و یك بازیگر در پارتی دستگیر شدند جعفری دولتآبادی در ادامه به دستگیری چند فوتبالیست و بازیگر در مهمانی مختلط اشاره كرد و گفت: در هفته گذشته دو پارتی بزرگ در تهران كشف شد كه یكی از آنها مربوط به یكی از اقلیتها بود و در حقیقت بانی آن از اقلیتها به شمار میرود. دیگری نیز در شمال تهران بود كه حدود 40 نفر بودند و متاسفانه سه فوتبالیست و یك بازیگر دستگیر شدند، اكنون آنها با قرار مناسب آزاد شدهاند. دادستان تهران خطاب به سازمانهای ورزشی گفت كه اجازه ندهند سیستم ورزشی كشور با نام اینگونه افراد بدنام شوند و این امر موجب تاسف است. این پرونده اكنون در دستگاه قضایی مطرح است و محاكمه هم خواهند شد. ... از دادستانی تبریز سوال كنیداز دادستان عمومی و انقلاب تهران درباره اظهار نظر اخیر یكی از مسوولان اجرایی مبنی بر اینكه دو تبعه آلمانی جاسوس نیستند و به زودی آزاد میشوند، سوال شد كه وی با بیان اینكه "چون این اتفاق در حوزه قضایی تبریز روی داده اجازه دهید اظهارنظر نكنم" به این پاسخ اكتفا كرد كه این موضوع را باید از دادستانی تبریز و سخنگوی دستگاه قضایی سوال كنید. مقامات اجرایی و تقنینی در فعالیتهای قضایی دخالت نكنند خبرنگار دیگری درباره دخالت مقامات دولتی در پروندههای قضایی سوال كرد كه جعفری دولت آبادی پاسخ داد: اظهارنظر با دخالت متفاوت است. دخالت اشكال دارد اما اگر اظهارنظر در چارچوب قانون باشد، مشكلی ندارد. ما نمیتوانیم به اظهارنظرها ایراد بگیریم اما اینكه گفته شود متهمی تبرئه یا محكوم شود این اشكال دارد. از مقامات اجرایی و تقنینی درخواست میكنیم كه در فعالیتهای قوه قضائیه دخالت نكنند. هر مطلبی متضمن جرم باشد، دادستان میتواند اقدام كند در ادامه، خبرنگاری با بیان اینكه اقدام دادستانی تهران در جلوگیری از انتشار لایحه دفاعیه مدیر مسوول روزنامه ایران با قانون مغایرت دارد، از دادستانی تهران خواستار توضیح شد كه وی گفت: ما اقدام روزنامه ایران را جرم میدانیم و بر حسب وظیفه پیشگیری دادستان اقدام كردهایم. باید توجه داشت كه مدیر مسوول روزنامه ایران در این پرونده متهم بود. ما باید جلوی یكسری جرمهای جدید را نیز بگیریم. دادستان مانع نیست، بلكه وظیفه دادستان برای پیشگیری از جرم همین است. تاكید میكنم اگر مطلبی متضمن جرم باشد دادستان میتواند اقدام كند. ... هنوز وقت هستبه گزارش ایسنا، خبرنگاری با اشاره به اظهارات وكیل مدافع سه تبعه آمریكایی مبنی بر اینكه احضاریهای برای جلسه دادگاه به دستش نرسیده است، گفت: دادگاه اقدام خواهد كرد و با توجه به اینكه جلسه رسیدگی 17 بهمن ماه برگزار میشود، هنوز وقت است و حتما اقدام خواهد شد. عوامل فتنه ٨٨ سعی دارند با اقداماتی به صحنه بازگردند وی همچنین از بازگشت عمادالدین باقی برای اجرای محكومیتش به زندان خبر داد. دادستان تهران خطاب به مردم گفت: هوشیار باشید زیرا عوامل فتنه 88 سعی دارند با اقداماتی به صحنه بازگردند. 9 دی نزدیك است و انشاءالله مردم جواب محكم دیگری به سران فتنه و عواملشان خواهند داد. محكومانی كه باید از رسوایی خود گریه كنند طلبكار نظام شدهاند و نامه پراكنی میكنند. آنها باید بدانند كه مردم ما هیچگاه اقدامات آنها را فراموش نخواهند كرد. مركز فارسیوان در تهران پلمپ شد جعفری دولت آبادی با اعلام پلمپ مركز فارسی وان در تهران اظهار كرد: این اولین باری است كه در كشور جایی وجود داشته كه جریان آن به شبكههای ماهوارهای كمك میكردند كه اكنون این مركز پلمپ شده است، این محل در مركز شهر بوده است. وی با اعلام اینكه "حدود چهار پنج نفر در این زمینه دستگیر شدهاند" گفت: تجهیزات بسیار زیادی در این محل وجود داشته است و ورود این افراد این تجهیزات قابل سوال است و ما در این زمینه از ماموران قدردانی میكنیم. به عنوان مثال در این محل سریالی 570 (LOST)، قسمتی در حال ترجمه برای پخش بوده است. دادسرای فرهنگ و رسانه یك ماه دیگر افتتاح میشود دادستان تهران همچنین با اعلام اینكه "ظرف یك ماه آینده دادسرای فرهنگ و رسانه افتتاح خواهد شد" گفت: هماكنون در حال تكمیل تجهیزات این دادسرا هستیم و امیدواریم كه به زودی افتتاح شود و در مراسم افتتاح آن از همه مدیران مسوول دعوت به عمل خواهد آمد. به گزارش ایسنا، دادستان تهران مجددا تاكید كرد كه دادستانی بهترین دوست مطبوعات است. عوامل اصلی ترورها شناسایی نشدهاند <p style="margin: 0cm 0cm 0.0001pt; text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed |
|
Posted: ![]() جرس: دادستانی تهران اعلام کرد علی شکوری راد بازداشت و به زندان معرفی شده است.
|
|
مصباح یزدی: مقدمات فتنه ٨٨ ، از بیست سال قبل فراهم شده بود Posted: ![]() جرس: یک عضو مجلس خبرگان با ادعای اینکه "فتنه ٨٨ دارای برنامه ای درازمدت بود که مقدمات آن از بیست سال قبل آغاز شده بود"، اظهار عقیده کرد "دانشآموختگان طرح ولایت، نقش اصلی در خاموش كردن این فتنه داشتند."
|
|
جواد وفایی، عضو حزب جامعه مدنی ایران بازداشت شد Posted: جرس: بنا به گزارش منابع خبری، جواد وفایی مسئول شاخه جوانان حزب جامعه مدنی ایران، روز چهارشنبه ۱٧ آذر، توسط مامورین اداره اطلاعات همدان در محل کار خود بازداشت شد.
|
|
حکم حبس ارسلان ابدی، بازداشتی وقایع عاشورای ٨٨، به سه سال کاهش پیدا کرد Posted: جرس: حکم زندان حبس ارسلان ابدی، دانشجوی دانشگاه بینالمللی قزوین که در حوادث عاشورای سال گذشته بازداشت و توسط دادگاه بدی به نه سال و نیم محکوم شده بود، به سه سال کاهش پیدا کرد.
|
|
استقبال چیــن از ادامه مذاکره با مقامات جمهوری اسلامی در ماه آینده Posted: ![]() جرس: در پی موکول شدن ادامه مذاکرات میان ایران و گروه ۱+۵ به اوایل سال آینده میلادی، و اعلام آمادگی ترکیه برای میزبانی نشست فوق، چین با استقبال از آغاز دوباره گفتوگوهای هستهای میان ایران و شش قدرت جهانی، این گفتوگوها را مثبت و مفید ارزیابی کرد.
|
|
هفت پرده: از درگذشت شمس آل احمد تا اپراي عروسكي “عاشورا Posted: سعید زندگانی
جرس – در هفت پرده این هفته نیز گزیده رویدادهای فرهنگی و هنری را مرور می کنیم: از ماجرای چهره پردازی ابوالفضل العباس در مجموعه "مختارنامه" تا اپرای عروسکی "عاشورا"؛ ازاولین مونوگراف هنری خاورمیانه برای پرویز تناولی تا در گذشت شمس آل احمد؛ ازنمایشگاه عکسهای "بامداد" سیف اله صمدیان تا حضور عزت اله انتظامی سر صحنه فیلمبرداری "قهوه تلخ"؛ از همخوانی مردم با همایون خرم تا "باغ پرندگان" گیزلا وارگا سینائی!
چهره ابوالفضل العباس در "مختارنامه"
"مختارنامه" مجموعه ای است تلویزیونی که جمعه ها از کانال اول سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود و زندگی "مختار ثقفی" را به تصویر می کشد. تاکنون ده قسمت از این مجموعه پربیننده که صدا و سیما می گوید نزدیک به 60 میلیون تماشاگر دارد، پخش شده و همزمان با ماه محرم، وارد بخشهائی شده است که واقعه کربلا را از زوایای گوناگون نشان می دهد. قرار بود در قسمت های بعدی به ابوالفضل العباس (ع) و جانفشانیهای او برای برادرش حسین ابن علی (ع) بپردازد و برای اولین بار در یک اثر نمایشی چهره او را نیزبه مردم نشان بدهد که اعتراضهای گوناگون از سوی مراجع قم موجب شد این امر انجام نگیرد و صورت "قمر بنی هاشم" در این مجموعه، همانند معصومین در فیلمهای و مجموعه های دیگر، به صورت نورانی به نمایش در آید تا فرصتی دیگر که کی فراهم آید؟
این امر هنگامی صورت می گیرد که هفتاد درصد مردم در یک نظر سنجی که از سوی "خبرآنلاین" انجام گرفت، موافق نشان دادن چهره حضرت ابوالفضل بودند و مراجع چندی هم با این امر موافقت داشتند؛ از جمله آیت اله سید عزالدین حسینی زنجانی که معتقد بود چون ابوالفضل العباس جزو معصومین نیست، نشان دادن صورت ایشان در یک اثر نمایشی اشکال شرعی ندارد اما دیگران مانند آیت اله العظمی وحید خراسانی (پدر همسر رئیس قوه قضائیه) با این امر مخالفت داشتند که بالاخره نیروی این گروه ، فائق آمد و رئیس مركز سيما فيلم در گفتگوئی رسانه ای اعلام کرد که "به رغم تلاشهاي ارزشمند و هنرمندانه جناب آقاي ميرباقري؛ كارگردان متعهد سريال مختارنامه؛ در خلق صحنه شهادت حضرت ابوالفضل (ع)؛ و به دلايل مختلف و از مدتي پيش، نظر مخالف معاونت محترم سيما درخصوص نمايش چهره نوراني آن بزرگوار به تيم سازنده اعلام و پيشنهاد گرديد كه در نشان دادن چهره آن حضرت همانگونه عمل شود كه در نمايش چهره معصومين (ع) عمل ميشده است."
محمود فلاح در گفتوگو با خبرگزاری "ایسنا" گفت: "سعي ميكنيم تا حد امكان از راهكاري تكميلي استفاده كنيم كه تصوير حضرت ابوالفضل(ع) كمتر مشخص شود و اگر اين راهكارهم كارگر نشد از افكتهاي تصويري بهره ميبريم كه صورت مشخص نباشد. شايد بتوان راههاي بهتري هم پيدا كرد؛ اين امر بستگي به نظر داوود ميرباقري ـ كارگردان "مختارنامه" دارد، اما آخرين تصميم بر اين است كه از افكتهاي تصويري استفاده كنيم."
اپراي عروسكي "عاشورا"
بهروز غریب پور پس از موفقیت اپرای عروسکی مولوی، از بیست و یکم آذرماه و بمناسبت فرارسیدن ماه محرم، اثر جدید خود "اپرای عروسکی عاشورا" را در تالار فردوسی تهران به روی صحنه خواهد برد که تا 12 دیماه ادامه خواهد داشت. گروه تئاتر عروسكي «آران» كه پيش از اين براي اجراي اين اپراي عروسكي به جشنواره "شارلويل مزيه" فرانسه دعوت شدهاند، براي اجراي ديگر اثرشان اپراي عروسكي «مولوي» در جشنواره "كاستل ديموندي" ايتاليا به این کشور خواهند رفت. بهروز غريبپور اظهار اميدواري كرده است که شرايط هر دو سفر براي گروهش فراهم شود.
اين كارگردان تئاتر به خبرنگار "ايسنا" گفته است: در صورتي كه بتوانيم برنامهي هر دو سفر را هماهنگ كنيم، تابستان آينده يك تور اروپايي خواهيم داشت. او همچنين دربارهي مراحل آمادهسازي اپراي عروسكي «حافظ» توضيح داد: بخش عمدهاي از موسيقي اين كار آماده شده و به محض تخصيص بودجه، مراحل ضبط موسيقي و ساخت عروسكها را آغاز ميكنيم.
غريبپور دربارهي احتمال حضوردر بيستونهمين جشنوارهي تئاتر فجر هم يادآور شد: "تاكنون دعوتي براي حضور در جشنوارهي فجر از ما نشده است.سال گذشته به رغم دشواريهاي فراوان پيشنهاد كردم تا مروري بر چهار اپراي عروسكي گروه تئاتر «آران» داشته باشيم، اما فقط براي اجراي اپراي عروسكي «مولوي» موافقت شد. براي امسال هم همچنان اعلام آمادگي ميكنيم هرچند كه تاكنون دعوتي از ما نشده است"!
مونوگراف پرویزتناولی
اولین "کاتالوگ/ رزومه" هنری خاورمیانه برای استاد پرویز تناولی مجسمه ساز نامدار ایرانی و پژوهشگر و نویسنده باسابقه هنرهای بومی ایرانی، منتشر شد و مراسم رونمايي از این کتاب که «پرويز تناولي: مونوگراف» نام دارد، در مؤسسه هنري آموزشي «ماه مهر» به عمل آمد. در اين مراسم دکتر سميع آذر مدير اسبق موزه هنرهاي معاصر تهران و کارشناس هنرهاي تجسمي در سخناني گفت:"انتشار کاتالوگ رزومه بسيار ارزشمند «پرويز تناولي: مونوگراف» يک اتفاق بسيار مهم براي جامعه هنري ماست، زيرا اين نخستينبار در کل منطقه است که از يک هنرمند کتابي با اين جامعيت به زيور طبع آراسته شده است که اين خود گوياي اهميت شخص تناوليست... پرويز تناولي پرگفتوگوترين هنرمند ايراني و کل منطقه خاورميانه در فراسوي مرزهاست به خصوص درپي شکلگيري يک مارکت جهاني براي هنر معاصر ايران نام تناولي در سراسردنيا بيش از هر هنرمند ديگري شنيده شده است. به لطف آثار گرانبهاي او نام هنر ايران در بسياري از مراکز معتبر هنري دنيا و مجلات تخصصي هنر برده ميشود."
سمیع آذر که در دولت محمد خاتمی، مدير کل هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بود، ادامه داد: "نکته بسيار مهم اينست که همه آثار پرويز تناولي از دو رکن بسيار اساسي فرهنگ ايراني/ اسلامي «ادبيات و معماري» الهام ميگيرند. او به فرهنگ عامه ايران با گرايش رجعتي تاريخي توجهي شايان توجه دارد و عناصر فولکور ايراني و نيز فرهنگ شيعي به خصوص در آثاري از او که به سقاخانه موسوم است نمايان است. تناولي در برابر موج تفکر مدرنيستي غرب ايستاد و به نوعي مدرنيسم منطقهاي و بومي رسيد که بعدها به «پست مدرنيسم» تعبير شد. واقعاً وجود تناولي براي فرهنگ و هنر ايران بسيار بسيار ارزشمند ميدانم و آثار او را يکي از بزرگترين دستاوردهاي فرهنگ معاصر ايران ميدانم که اميدوارم از سوي فرهنگ دوستان و مسئولين ارج ببيند. راهاندازي خانه موزه پرويز تناولي که در آستانه افتتاح تعطيل شد، يکي از نيازهاي مبرم تاريخ هنرهاي تجسمي ايران است که ميتواند تجليلي از يک عمر تلاش پر ثمر اين هنرمند جهاني باشد." سميع آذر در معرفي کاتالوگ رزومه «پرويز تناولي: مونوگراف» گفت: "در اين کتاب چهار دوره آثار تناولي به ترتيب خلقشان جمعآوري و مرور شده است به ترتيب مجسمههاي شاعر، عشاق، ديوار و سرانجام مجسمههاي «هيچ» که آوازهاي جهاني يافتهاند يک به يک در اين کاتالوگ رزومه تصويرشان درج شده و در پايان کتاب آثاري به صورت پراکنده خلق شدهاند گردآوري شده است.
در ادامه اين مراسم پرويز تناولي توضیح داد که این کتاب بزرگ با حمایت شيخ ابوظبي، ميم گالري و مهرنوش فتح اللهي به زبان انگلیسی، در 600 صفحه با 328 تصویر منتشر شده است. او گفت: "خوشحالم اين مجموعه آثار در ايران هم معرفي ميشوند. يادداشتهايي که در اين کتاب گردهم آمده رويکرد تحليلي ندارند و تنها دورههاي مختلف از زندگي بنده را مرور مينمايند. اما در زمينه تصويري ناشر تلاش بسيار نموده است هرجا و در هر دورهاي اثري و نشاني از مجسمههاي من بوده است را پيگيري نموده و در اين کتاب گردهم آورد. در ميان کساني که در اين کتاب يادداشت نوشتهاند خانم گيزلا فوک محقق آلماني نيز حضور دارد که ايشان تز دکتراي خود را براساس آثار من در حال نوشتن هستند فوک دوره زندگي من در دهه 50 را نوشته است." در اين کتاب يادداشتهايي از پرويز تناولي، سيا ارمجاني، شيوا بلاغي، کامران ديبا، گيزلا فوک، مريم سعودي، عليرضا سميع آذر و تنديس تناولي به چاپ رسيده است.
درگذشت شمس آل احمد
شمس آل احمد، برادر کوچکتر جلال آل احمد در سن 81 سالگی از دنیا رفت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. او که خود نویسنده و ادیبی توانا بود، پس از انقلاب به دلیل نزدیک شدنش به حکومت، کمتر مورد استقبال مردم قرار گرفت که خاکسپاری کم سروصدایش خود دلیل بر این مدعاست.شمس آل احمد متولد سال 1308، ليسانس فلسفه و علوم تربيتي داشت و بيشتر عمرش را به كار معلمي و فعاليت در انتشارات پرداخت. از او همچنين چند عنوان كتاب به جا مانده است كه دو مجموعهي داستان «گاهواره» و «عقيقه» از آن جملهاند.
كتاب دوجلدي «حديث انقلاب»، «سير و سلوک» (سفرنامهي آلمان و اسپانيا)، تصحيح « طوطينامه» و كتاب «از چشم برادر» دربارهي برادرش، جلال آل آحمد، ديگر آثار بهجامانده از او هستند. آنچه که در "ازچشم برادر" نوشته شده، هنگام انتشار به سختی از سوی خانم سیمین دانشور (همسر جلال) مورد انتقاد قرار گرفت.
"بامداد" در عکسهای سیف اله صمدیان
سیف اله صمدیان یکی از معروفترین عکاسان ایران است که اینک پس از بیش از چهل سال نخستین نمایشگاه انفرادی خود را با عنوان "بامداد" در تهران برپا ساخته است تا تصاویری را که در این سالها از شاعر و ادیب بزرگ معاصر احمد شاملو (الف. بامداد) گرفته است، در معرض دید علاقمندان بگذارد. نمایشگاهی که در افتتاح آن چهره های سرشناس هنر کشورحضور داشتند. نمایشگاه "بامداد" دربرگيرنده بیست عکس سیاه و سفید از زنده ياد احمد شاملو است که در فاصلهي سالهاي 1370 تا 1372 در خانهي احمد شاملو در "دهکده" - فرديس کرج- گرفته شدهاند.
در نخستين ساعات برپايي اين نمايشگاه در "گالری شماره شش" هنرمندان صاحب نامی چون عباس کيارستمي، بهمن فرمان آرا، آيدين آغداشلو، محمود کلاري، رضاکيانيان، جعفر پناهي، قدرت اله عاقلي، عطااله اميدوار، اميد روحاني، امراله فرهادي، محسن اميريوسفي، مجتبي ميرطهماسب، هنگامه گلستان، مهرداد ذوالنور و مریم زندی به دیدار آن آمدند.
مجموعه آثار اين نمايشگاه در قالب کاتالوگي منتشر شده است که با مقدمه سيف اله صمديان و آيدا شاملو همسر شاعر همراه است. يادداشت صمديان نوشته است: "گفتم، ميدانيد من يکي، پول خيلي از سينما رفتن هاي دوران نوجواني ام را از صدقه سر شما و شعرهايتان دارم؟ " ابروهايش را داشت از دو طرف جمع مي کرد، ادامه دادم: "قضيه از اين قرار بود که اين اخوي بزرگه ما عبداله خان که حالا ويراستار تصوير است و از شناگران پيوسته اقيانوس شعر و اکثرا خستگي اش را در ساحل شعر شما بدرقه مي کند، در فاصله سالهاي 45 تا 55 يعني دوران دبيرستان و دانشگاهش، مسابقه اي درون خانواده اي گذاشته بود بين ما بچه هاي عشق سينما که بجاي خريد بليط کامل- از سر نداري و اجبار- هميشه دم دربان سينما را با تک قراني بجاي پنج ريالي مي ديديم و او ما را نمي ديد! و در فاصله نگاهش به سمت چپ، از گوشه راست در مي خزيدم داخل سينما و آب از آب اقتصاد سينماي مملکت هم تکان نمي خورد! مسابقه براي بدست آوردن همين يک قراني بود که پس از حفظ و قرائت صحيح و بدون ايراد اشعار شما و در مواردي " فروغ" پرداخت مي شد و من از بس خوانده ام " مرا تو بي سببي نيستي..." همين سالها هم هر روز از سر عادت و لذت چندين بار بر زبان و جانم مي گذرد... اما آخرين ملاقاتم با او جلوي بيمارستان ايرانمهر بود که در فاصله بين من و اودوربين فيلمبرداري من بود و حجم زيباي دستهاي گل افشاني که شاخه هاي گل سرخ را بر سقف آمبولانسي که او را در صف جمعيت بسوي ابديت به پيش مي برد، پرتاب مي کرد"!
صمديان که عکاسي را از 15 سالگي در سال 1347 با دستياري برادر بزرگترش در تاريکخانه عکس در انباري خانهشان در اروميه آغاز کرده حالا پس از 42 سال تجربه در زمينههاي مختلف عکاسي به ويژه عکاسي مستند اجتماعي و بيش از 30 سال فعاليت در عرصههاي اجرايي نمايشگاههاي عکاسي در داخل و خارج از کشور و برگزار کننده هفت دوره جشن تصوير سال، نخستين نمايشگاه انفرادي عکس خود را در تهران برپا کرده است. نمايشگاه «بامداد» تا 22 آذرماه در نگارخانه شماره 6، واقع در خيابان خردمند شمالي، کوچه هجدهم، پلاک شش، طبقه همکف برپاست.
عزت اله انتظامی در پشت صحنه "قهوه تلخ"
استاد عزت اله انتظامی بازیگر بزرگ عرصه سینما و تئاتر به دیدار مهران مدیری و دیگر دست اندرکاران مجموعه "قهوه تلخ" رفت تا ساعاتی را پشت صحنه با دست اندرکاران این مجموعه پرسروصدا بگذراند. مدتی پیش جمعی دیگر از هنرمندان کشور از جمله جمشید مشایخی، اکبر عالمی، مجید میرفخرایی، مهتاب کرامتی و ... از لوکیشن و ضبط سریال «قهوه تلخ» دیدن کردند. به گزارش "خبرآنلاین" چهارشنبه سوم آذرماه، عزتالله انتظامی به همراه پژمان بازغی و مستانه مهاجر به لوکیشن «قهوه تلخ» رفتند و با کارگردان و تهیهکنندگان این سریال دیدار کردند. انتظامی در این دیدار گفت: "برای این سریال زحمت زیادی کشیده شده و وسواس و دقت در اجرای دکور و لباسها، مرا به یاد مرحوم علی حاتمی میاندازد. امیدوارم موفقیت «قهوه تلخ» باعث انجام کارهای بهتری در بخش خصوصی برای سینما و ساخت سریال شود".
"قهوه تلخ" اولین مجموعه ای است که خارج از تلویزیون و بصورت لوح فشرده در اختیار علاقمندان قرار می گیرد. استقبال مردم از این مجموعه و خرید نسخه های اصل آن در تیراژ چند میلیونی، موجب شگفتی بسیاری شده است که حتی سازندگان آن نیز پیش بینی نمی کردند. این استقبال را باید نتیجه رویاروئی مهران مدیری با مدیران تلویزیون دانست که در نهایت به پخش آزاد این مجموعه منجر شد. مردم نیز برای اینکه به صداو سیمای حکومتی "نه" بگویند، هر هفته میلیونها نسخه از "قهوه تلخ" را خریداری کرده و در شبکه خانگی به تماشای آن می نشینند. داستان "قهوه تلخ" نیز بی شباهت به شرایط کنونی کشور نیست که دویست سال به عقب برمی گرددو ودر دوره پیش از قاجار اتفاق می افتد.
مردم، خاطرات برنامه گلها را با همایون خرم مرور کردند!
دوستدارن موسیقی ایرانی توانستند پس از سالها دوباره استاد همایون خرم را روی صحنه ببینند و بجای دلکش و مرضیه و پروین، این بار خودشان با نوای ویلن او دم بگیرند: رسوای زمانه منم، دیوانه منم...نوای ساز خرم پس از يك دهه دوري از صحنه در حالي در سالن همايشهاي برج ميلاد اوج گرفت كه مردم در يك شب بهيادماندني خاطرات خود را با او و برنامهي «گلها» مرور كردند.
به گزارش خبرنگار "ایسنا"، در كنسرتي كه روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه (10 و 11 آذرماه) به همت مؤسسهي فرهنگي ـ هنري گلچين آواي شرق برپا شده بود، گروه اجرايي در نبود «همايون خرم» يکي از ساختههاي اين هنرمند برجسته را اجرا کرد و پس از پايان دکلمه، خرم در ميان تشويق بسيار حاضران روي صحنه آمد و در حالي که گروه اجرا برنامه را قطع نکرده بود، به آنها پيوست. اجراي اين قطعه با تکنوازي «همايون خرم» همراه بود و در پايان، با استقبال تماشاگران روبهرو شد. در ادامهي اين برنامه، قطعه معروف "غوغاي ستارگان" از ساختههاي قديمي همايون خرم در مقام وصال، به اجرا درآمد. اجراي اين قطعه با تکنوازي تار، پيانو و همنوازي تار و پيانو و دونوازي ويلون و تنبک و در نهايت،همراهي ديگر سازها همراه بود.ترانهي مربوط به اين قطعهي موسيقي با دکلمهي ژاله صادقيان اجرا شد؛ «امشب در سر شوري دارم / امشب در دل نوري دارم..."
در ادامهي اين كنسرت، قطعهي «عشق و انتظار» يکي ديگر از ساختههاي قديمي استاد، اجرا شد و با دکلمهي اشعاري نيز همراه بود: تو رفتي و دلم غمين شد، قرين آه آتشين شد، از آن شبي که برنگشتي، جهان که شاديآفرين بود به چشم من غمآفرين شد. در اجراي اين برنامه، سامان احتشامي نوازندهي پيانو، اميرحسين رضا نوازندهي تار، حسن آزادهفر نوازندهي تنبک و ژاله صادقيان گوینده، همايون خرم را همراهي ميکردند. ژاله صادقيان در طول اجراي برنامه روي صحنه حضور نداشت و فقط با صدايش گروه را همراهي ميکرد.
بهشتی که نابود می کنیم!
گيزلا وارگاسينايي زاده مجارستان است، در اتریش درس خوانده، چهل سال پیش در آنجا با خسرو سینائی (فیلمساز) ازدواج کرده و به ایران آمده است. او که عضو بنیانگذار گروه زنان نقاش ایران "دنا" ست، اینک پس از گذشت پنج سال از آخرین نمایشگاه انفرادیش، نمايشگاه تازه خود را که موضوعی کاملا ایرانی دارد، با عنوان « باغ پرندگان» در گالري "سیمن" تهران برپا كرده و معتقد است: «باغ پرندگان» همان بهشتي است كه آن را نابود ميكنيم.
گیزلا وارگا سینائی در مراسم گشایش نمایشگاهش، در نشست رسانه ای با خبرنگاران گفت: حضور من در نقاشي ايران و علاقهام به گل و مرغ ايراني، پسزمينهاي دارد كه شايد به ريشههاي شرقي ما به عنوان «مجار» بازگردد. در واقع ما نميدانيم كه هزارسال پيش از شرق به غرب آمدهايم يا بالعكس؟ بعدها كه براي ادامهي تحصيل به اتريش سفر كردم متوجه شدم كه اين همه جدال و جنگ در مجارستان برسر چه بوده است. اين در حالي است كه به زعم من جنس مجار و اتريشي با هم تفاوت زيادي دارند، در حاليكه اين حس و طبيعت مجارها را وقتي به ايران آمدم لمس كردم. انگار كشور شما را به خوبي ميشناختم و گويي اين طبيعت در ما مجارها ريشه درد.
او در مورد مجموعه "باغ پرندگان" گفت: "هنر ايران و تاريخ آن همواره برايم ديدگاههاي جديدي را مطرح ميکند.مينياتور رنگپريده فرسكها همان فلسفهاي را داشت كه در تخت جمشيد ميديدم .تفاوت آنها در يك داستان حماسي و تغزلي بود، در عين آنكه هر دوي اين آثار هنري يك موتيف زنده را براي من يادآوري ميكردند. اين فرسكهايي كه در چهلستون و يا بناهاي اصفهان ديده ميشد تا حدودي از دوره رنسانس اروپا نيز تاثير گرفته و به مينياتورهاي ايراني بدل شده بودند، پس اين اتفاق ميتوانست همچون يك گفتگوي دوطرفه ميان شرق و غرب باشد." سینائی در بخش پاياني اين نشست با ارائه تحليل خود دربارهي وضعيت فعلي نقاشي در ايران گفت: "نقاشي ايران در حال حاضر در نقطه بسيار مطلوبي قرار دارد، در حالي كه در اروپا با بحث جهاني شدن هنرمندان با موج جديدي در حال جلو رفتن هستند ولي نسبت به نقاشان آنجا وضعيت ايران بسيار عالي است، ما حرفهاي زيادي براي مطرح كردن داريم و مسائل دنيوي و اجتماعي بسياري را در آثارمان طرح ميكنيم"! |
|
آیا زیارت عاشورا قابل اعتماد است؟ Posted:
در سند یاد شده، هیچ شكی در وثاقت (مورد اطمینان بودن) سیف بن عمیره و صفوان بن مهران نیست [و در كتب رجالی به وثقات ایشان تصریح شده است]... همه این یادشدگان از بزرگان و معتمدان شیعه هستند. بخصوص احمد بن محمد بن یحیی عطار كه از مشایخ اجازه نیز بوده است. مشایخ اجازهای كه بنابر تحقیق در قله وثاقتند.
آیا زیارت عاشورا واقعا یك حدیث معتبر و كلام امام معصوم علیه السلام است. این سوالی است كه برای برخی براساس خدشههایی كه در آن میشود به وجود آمده است. چراكه در وثاقت برخی از راویان آن شبههایی وارد شده است. این نوشتار بر آن است تا این موضوع را بررسی نماید. مقدمه:
پیش از آغاز بحث لازم است چند نكته تذكر داده شود:
1- برای مشخص شدن اینكه آیا روایتی واقعا كلام امام معصوم است یا نه باید كسانی كه آن را بیان كردهاند بررسی شوند.
این موضوع برای مسلمانان بخصوص شیعیان چنان مهم بوده است كه در پی آن دانشی به نام علم رجال یا همان شخصیت شناسی حدیث بوجود آمده است.
علم رجال به بررسی وضعیت ناقلان احادیث اهل بیت میپردازد و مهمترین محورهای آن از این قرار است:
الف – تاریخ و موقعیت زندگی فرد ؛ ب – اعتبار فرد
تاریخ زندگی فرد به این جهت بررسی میشود كه مشخص گردد وی در چه عصری میزیسته است. بنابر این اگر روایتی نقل كرد آیا خودش از امام شنیده است یا این امر ممكن نیست. مثلا اگر در حدیثی آمده باشد كه شیخ صدوق از امام رضا نقل كرده است كه... ، از آنجا كه ایشان هم عصر امام رضا نبودهاند قطعا خود از امام نشنیدهاند پس باید از دیگری شنیده باشد. و این زنجیره آنقدر باید ادامه یابد تا به امام علیه السلام برسد.
در اصطلاح به این زنجیره، سلسله سند میگویند. بررسی سلسله سند بسیار امر مهمی است تا افراد حتما پشت سر هم بوده و علاوه بر آن همدیگر را درك كرده باشند.
اما اعتبار افراد به این علت بررسی میشود كه مشخص گردد فرد قابل اطمینان بوده و گذشته از اینكه جعل حدیث نكرده، در ضبط و نقل حدیث نیز دقیق بوده است. كه در اصطلاح به این كار بررسی وثاقت راوی گویند.
2- نكتهای كه بسیار در اعتبار محتوایی و سندی حدیث مهم است، عمل دانشمندان و بخصوص دانشمندان قرون اولیه اسلام است. بنابر این قاعده، هرگاه روایتی كه اكنون در دست ماست از نظر علم رجال ضعیف باشد اما غالب دانشمندان آن را معتبر دانسته و مطابق آن عمل كرده باشند. آن روایت به اعتبار عمل دانشمندان، معتبر تلقی میشود. چرا كه حتما سندی كه در دست ماست به گذشت زمان مخدوش شده و در اصل كه در دست دانشمندان پیشین بوده مخدوش نبوده كه اگر اینگونه بود قطعا آنان نیز آن را كنار میزدند.
در اصطلاح، در این باره گفته میشود: عمل علما جبران كننده ضعف سند است. اما زیارت عاشورا:
برخی در سند زیارت عاشورا خدشه كرده و گفته اند بعضی از راویان آن مورد اعتماد نیستند.
گذشته از آن كه این زیارت عالی مورد اتفاق دانشمندان بوده و علما در طول تاریخ به آن عمل كردهاند. سند آن نیز بررسی شده و صحتش احراز گردیده است.
در ادامه تحقیقی از آیت الله عظمی شبیری زنجانی كه یكی از فقهای برجسته بوده و در علم رجال بسیار شهرت دارد تقدیم حضور میگردد كه در پاسخ نامهای مبنی بر كنكاش سند این زیارت نگاشتهاند.
ترجمه نامه رسید:
حضور مرجع بزرگ آیت الله شبیری زنجانی: با سلام و تحیت از آنجایی كه برای برخی از مومنان شبهههایی در خصوص زیارت عاشورا ایجاد شده است، لطفا نظر خود را در خصوص صحت و سقم سند آن بیان فرمایید.
والسلام علیكم و رحمة الله دعاگوی شما: رحیم غبرایی از تبریز 10/1/1386
منبع: آینده |
|
عزل آیت الله مسعودی خمینی از تولیت حرم حضرت معصومه Posted: ![]() جرس: سعیدی علاوه بر امامت جمعه قم، ریاست شورای فرهنگ عمومی استان قم و ریاست ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر این استان، به عنوان تولیت حرم حضرت معصومه (س) معرفی شد.
سعیدی علاوه بر امامت جمعه قم، عهده دار سمت ریاست شورای فرهنگ عمومی استان قم و ریاست ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر این استان نیز هست. پیش از این آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی عهده دار مسئولیت تولیت حرم حضرت معصومه (س) بود. در مدت فعالیت آیت الله مسعودی خمینی که از سال 71 شروع شده است، توسعه حرم حضرت معصومه شدت گرفته و احداث شبستان بزرگ حضرت امام خمینی (ره) و شبستان جواد الائمه (ع) و ... از جمله فعالیت های شاخص انجام شده در این مدت بوده است. |
|
هشدار دادستان به دخالت دولت و مجلس در پرونده های قضایی Posted: ![]() در واکنش به ادعاهای وزیر ارشاد
جرس: در پی اظهارات اخیر برخی مقامات دولت، از جمله وزیر ارشاد در مورد "لزوم عدم حمایت از مهدی هاشمی به عنوان یک متهم فراری"، دادستان تهران از مقامات اجرایی و تقنینی بار دیگر خواست در پروندههای قضایی دخالت نكنند، چرا که در صورت تكرار این قبیل اظهارنظرها، طبق مقررات با آنها عمل خواهد شد.
این مقام دولتی مدعی شد به هرحال این فرد موارد متعددی تخلف دارد و به گونهای است كه به خودش اجازه نمیدهد وارد شود. الآن حكم دستگیری او هم صادر شده است و حالا اگر كسی آمد بعضی از این مسائل را مطرح كرد به نظر من نباید مانع شد و یا با شدت برخورد كرد. وزیر ارشاد دولت دهم با بیان اینکه "در آستانه نهم دیماه هستیم"، ادعا کرد یك بخش از آشوبهایی كه در سال گذشته در تهران برپا شد توسط چنین افرادی كه الآن در خارج هستند، تحریك و ساماندهی شد واز این جهت به نظر می رسد نباید رفتار دستگاههای قضایی و دیگران به گونهای باشد كه القا كند انگار دارد از آنها حمایت میشود."
|
|
محکومیت سید امیر خرم به هفت سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق Posted: ![]() جرس: پس از محکومیت عماد بهاور مسئول شاخه جوانان نهضت آزادی ایران به ده سال حبس تعزیری، یک عضو دیگر این حزب، سید امیر خرم، به تحمل هفت سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد.
به گزارش میزان خبر، مهندس سید امیر خرم، به حکم قاضی پیرعباسی و به اتهامهای اقدام علیه امنیت ملی از طریق عضویت در نهضت آزادی ایران، نوشتن مقالات و انجام مصاحبه با رادیوهای بیگانه و نیز حضور در تجمعات غیرقانونی، به هفت سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. حکم بدوی این عضو دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران که در ۲۶ مهر ماه محاکمه شده بود، روز ۱۶ آذر به وکیل وی ابلاغ شد. آقای خرم سال گذشته و در پی وقایع عاشورا به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار و بازداشت شد و مدت ۵۰ روز را در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر برد. همچنین او از سال گذشته ممنوع الخروج است. این فعال سیاسی، در سال ۸۰ نیز همراه با دیگر اعضای نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی بازداشت شد و ۱۳۵ روز را در سلولهای انفرادی بازداشتگاه ۵۹ سپاه گذراند و در نهایت در شعبه ۲۰ دادگاه انقلاب به چهار سال و هشت ماه زندان محکوم شد. این حکم که با اعتراض او مواجه شد، همچنان در دادگاه تجدیدنظر به سر می برد.
|
|
مسوول مركز مطالعات سیاسی كل سپاه: خاكستر فتنه داغ است و باید به هر شكل ممكن در نطفه خفه شوند Posted: جرس: مسوول مركز مطالعات سیاسی كل سپاه با بیان اینكه مردم ولایتمدار هرگز واقعه تلخ و غمبار فتنه سال گذشته دشمنان نظام را فراموش نخواهند كرد، گفت: بعد از گذشت بیش از یكسال از جریان فتنه و آشوبگری در كشور، همچنان خاكستر فتنه داغ است و باید به هر شكل ممكن این توطئه ها را در نطفه خفه كنیم و نگذاریم ریشه بدواند.
|
|
احمد جنتی: حادثه تلخ عاشورای ٨٨ را نمیتوانیم فراموش كنیم Posted: ![]() جرس: امام جمعه امروز تهران با ادعای اینکه با ولایتفقیه درافتادن، "با علی و حسین درافتادن است"، از لزوم حاکمیت کامل و اطاعت از ولایت فقیه سخن گفت و اظهار عقیده کرد "ما حادثه تلخ عاشورای ٨٨ را نمیتوانیم فراموش كنیم، در این حوادث خداوند آبروی فتنهگران را برد." به گزارش فارس، احمد جنتی امروز در خطبه های نماز جمعه تهران، ضمن گرامیداشت هفته موسوم به "امر معروف و نهی از منكر"، مدعی گردید: "... باید بدانیم هر آنچه به سرمان میآید از گناهانی است كه انجام میدهیم، اكنون گرفتار كمآبی و خشكسالی هستیم كه از دید توحیدی و قرآنی، مصیبتی كه بر شما وارد میشود، بر اثر كارهایی است كه انجام میدهید و یكی از مصیبتهای بزرگ خشكسالی است كه اینگونه موجب ایجاد مشكلاتی برای مردم میشود، بنابراین توصیه اكید میكنم در این ایام ماه محرم همه ملت، با تضرع و زاری به درگاه پروردگار و توسل به امامحسین، از گناهان توبه كنند چرا كه در این صورت خداوند باران رحمتش را فرو میفرستد. " بقای اسلام به بقای ولایت فقیه استبه گفته این عضو فقهای شورای نگهبان، "مسئله ولایت باید بسیار مهم تلقی و از حادثه غدیر درس گرفته شود و بدانیم كه بقای اسلام به بقای ولایت و زوال اسلام به زوال ولایت است. " احمد جنتی اظهار عقیده کرد "اگر امروز شاهدیم كه روح اسلامخواهی و ایثارگری و شهادتطلبی در میان جامعه ما زنده شده، جامعه عزیزی پیدا شده كه در مواقع مختلف دست به درگاه پروردگار بلند میكنند، جلسات دعا برقرار میشود، اشكها جاری میشود و دلها شكسته میشود، به بركت "ولایتفقیه " است، امروز ولایت امر تشكیل و زنده شد ". خطیب نماز جمعه امروز تهران در بخش دیگری از سخنان خود، مدعی شد "عزت و سربلندی كه پروردگار به این ملت، جامعه، انقلاب و اسلام عطا فرموده به بركت ولایتفقیه است، و ولایتفقیه باید حاكم باشد و همان قدرتی را كه خداوند به او داده در دست داشته باشد چرا كه در این صورت احیای اسلام و قرآن تضمین میشود؛ نباید از این موضوع غفلت شود و كسانی كه گاهی در برابر این موضوع حركات نامعقول انجام میدهند، باید بدانند كه مرتكب گناه بسیار بزرگی میشوند. " با ولایتفقیه درافتادن، با علی و حسین درافتادن است مسئله ماورای موضوع ولایتفقیه بود عضو منتصب رهبری در شورای نگهبان همچنین مدعی شد "این درس بزرگی بود كه ملت ایران از تاریخ گرفت و به لطف خداوند آنچه پیش میآید تلخی و سختی و ناگواری دارد ولی بركاتی هم داشت و غیرت حسینی در میان مردم به جوش آمد و كسانی كه تا آن زمان تصور میكردند این افراد راه درستی را طی میكنند و حاضر بودند به آنها كمك كنند، اما از عاشورای ٨٨ به بعد متوجه شدند كه اشتباه میكردند و به لطف الهی شرایط درست شد." مذاکرات ژنو برگ برنده برای كشور بودجنتی در خطبه دوم نماز جمعه، با اشاره به مذاکرات دو روزه گروه ١+۵ و ایران که هفته اخیر در ژنو سوییس بدون نتیجه پایان یافت و به ماه آینده موکول شد، بدون توجه به فشارهای واردۀ جهانی برای بازگشت دولت ایران به پای میز مذاکره، برگزاری این مذاكرات را، "یك برگ برنده برای كشور" دانست که "طی آن عزت اسلام و نظام تأمین گردید." دبیر شورای نگهبان با اشاره به ترورهای هفته گذشته در تهران، با بیان اینكه تحریمهای غرب ایستادگی ما را بیش از گذشته میكند، گفت: ترور چهرههای برجسته و علمی كشور نیز همین نتیجه را برای غرب خواهد داشت و تأثیری در روند پیشرفتهای هستهای كشور ندارد. وی با بیان اینكه در هر پستی كه یك انسان متدین و قوی سر كار بوده، آنجا آباد شده است، تصریح كرد: شورای عالی امنیت ملی نیز اكنون در چنین حالتی قرار دارد و در مذاكرات ژنو مشاهده كردیم كه جلیلی به احترام شهادت استاد شهریاری یك دقیقه سكوت كرد و در آنجا به غرب اعلام كرد كه خون این شهید به گردن آنهاست كه این مسئله برای غربیها گران تمام شد و جو جلسه را شكست. دیدید که جلیلی گفت مسئله اتمی ایران تمام شده است جنتی با بیان اینكه كارهای بر زمین مانده زیادی در حوزه مسائل فرهنگی كشور وجود دارد، گفت: رهبری بارها بر تحول فرهنگی و آموزشی در كشور تأكید كرده و باید توجه داشت كه آموزش و پرورش و نظام آموزش عالی كنونی، در شأن مردم و نظام جمهوری اسلامی نیست و باید یك تحول اساسی در آن ایجاد شود. نمیتوان بنده را متهم به مخالفت با دولت و رئیس جمهور كرد خطیب موقت نمازجمعه تهران با تأكید بر لزوم شایسته سالاری در این انتخاب مسئولان بخشهای مختلف خاطرنشان كرد: در یك نمونه شاهد هستیم كه جوانی را با كمترین تجربه مدیریتی، به عنوان استاندار یك استان بزرگ، مهم و دارای مسائل اقتصادی معرفی میكنند كه در نتیجه آن برخی از نیروهای حزباللهی و ارزشی طرد میشوند.
|
|
ایران همچنان بزرگترین زندان روزنامه نگاران Posted: ![]() با ۳۸ گزارشگر وعکاس دربند
جرس: کمیته حمایت از روزنامهنگاران در تازهترین آمار خود از روزنامهنگاران زندانی در دنیا اعلام کرد که ایران در کنار چین همچنان بزرگترین زندان برای روزنامهنگاران است. این کمیته میگوید آمارش از روزنامهنگاران زندانی در ۱۴ سال گذشته بیسابقه است.
|
|
حبیبی: با مخالفين خود مانند امام حسين (ع) برخورد كنيم Posted: ![]() جرس: نجفقلي حبيبي در خصوص آموزههاي اخلاقي قيام عاشورا ، به روحيه انتقادي امام حسين (ع) دربرابر وارونگي اسلام در زمان بني اميه اشاره كرد وگفت: مسووليت اجتماعي گاهي آدمي را دچار غفلت ميكند كه لازم است در رفتار خود بازنگري و اعمال سياسي و اجتماعي خود را نقد كنند . |
|
واکنش مادر نازنين خسروانی به اظهارات دادستان: کدام جرم امنيتی؟ گفتند انشاءالله بچه ات زنده است Posted: ![]() جرس: در واکنش به اظهارات اخير دادستان تهران مبنی بر اينکه نازنين خسروانی، روزنامه نگار در بند، "دارای جرائم امنيتی است که برخی از آنها را نيز خودش پذيرفته است" و "مصاحبه های مادر وی با رسانه های بيگانه کار وی را خراب تر می کند"، مادر اين زندانی مطبوعاتی تمامی موارد مذکور را رد کرد و مورد پاسخگویی قرار داد.
|
|
عبدالرضا تاجیک، برنده جایزه بهترین روزنامهنگار سال شد Posted: ![]() از سوی گزارشگران بدون مرز
جرس: سازمان گزارشگران بدون مرز، عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار زندانی در ایران، را به عنوان برنده جایزه امسال بهترین روزنامهنگار سال خود اعلام کرده است.
|
|
وخامت حال عیسی سحرخیز در زندان رجایی شهر Posted: ![]() جرس: عیسی سحر خیز بدنبال خونریزی داخلی در بهداری زندان رجایی شهر تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، در شرایط نامساعد جسمی بسر می برد و زیر چادر اکسیژن است.
بر اساس این گزارش، محل عمل جراحی عفونت کرده و سحرخیز به مراقبتهای ویژه پزشکی احتیاج دارد.
|
|
Posted: محمد جواد اکبرین
خیمهها را که نشاندند مرد ایستاد. همه را جمع آورد و برایشان قصهای تازه گفت: فقد نزل بنا من الأمر ماقد ترون! همین آمد به سراغ ما که میبینید! إن الدنیا قد تغیّرت و تنکّرت... دنیای دگرگون شده! ناشناخته است و بیگانه با خوبیها... از خوبیها انگار جز قطرهای نمانده در جام! و قرار این نبود... مسلمبنعقیل را پیشتر فرستاده بود تا مطمئن شود اهل کوفه او را میخواهند... و نامهی مسلم رسیده بود که همه در انتظار آمدن تواند. اما فاصله میان دریافت نامهی مسلم و رسیدن کاروان به ضیافت را "تقدیر و تقصیر" دیگری پر کرده بود. عبیدالله پسر زیادبنابیه (فرماندهای که در تصرف ایران دست و داستانی داشت) را به امارت کوفه گماشتند و عبیدالله که به قساوت، شهره بود توانست چنان ترس را در جان مردمان بیندازد که از میزبانی پشیمان شوند و این سنّت جباران است که هر گاه خلایق، لب به اعتراض میگشایند قسیترین مریدان خود را مدیران خلق میکنند تا دردها را با "شکنجهدرمانی" مداوا کنند. دیگر نه امید پیروزی مانده بود و نه افقی برای صلح هویدا بود جز در بیعت با خلیفه خدا! اما مگر برادرش حسنبنعلی با حاکم شام، صلح نکرده بود مشروط به آنکه انتخاب خلیفه را موروثی نکند و به مردم بسپارد؟ و مگر أمویان به آن شرط و عهد وفادار ماندند؟ وقتی زندگی، زندان میشود و شریفترین جانها را در بند میکشد دست از شرافت، کشیدن و در دستِ خلافت نهادن، رسم مروّت نیست! مرد دریافته بود که این جنگ، غنیمت ندارد... به خاک اگر بیفتند با شهادت رفتهاند و بر خاک اگر بمانند به اسارت... پس به روشنی با یاران سخن گفت و قسم یاد کرد که باوفاتر از آنها نمیشناسد؛ بیعتاش را برداشت تا بروند... هذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه جملا حالا که شب فرا رسید خود را در سیاهی شب بپیچید و سوار بر مرکب تاریکی، جان از معرکه به سلامت برید و شاید میخواست آرام و مطمئنشان کند که از خدا خواست بهترین پاداشها و نصیبها را برای شان! کلامش تمام نشده بود که کسی گفت: برگردیم؟! به اهل مدینه چه بگوئیم؟! بگوئیم که رهایت کردهایم و دیگر نمیدانیم با تو چه کردند؟ و صدا تمام نشده بود که صدایی دیگر برخاست: قبح الله العیش بعدک زندگی بعد از تو زشت باد! ... و صدا در صدا پیچید که "شراب با تو حلالست و آب بی تو حرام" تا صدای وداع دلیرانهی مرد در هیاهوی دلبریها گم شود... مرد از علیّبنابیطالب شنیده بود که أحذروا علی دینکم رجلا آتاه الله سلطانا فزعم أن طاعته طاعة الله و معصیته معصیة الله برای دین و ایمانتان بترسید و بپرهیزید از کسی که خداوندش دولت و قدرتی بخشیده و او میپندارد که اطاعتش اطاعت خدا و نافرمانیاش نافرمانی خداست! و مرد میدید بارگاهی را که به نام خدا و پیامبرش بنا کردهاند و عجبا از خدایی که خود به شکایت از کیش و آشوب بر خویش رضایت میدهد و گلایهی خلقش را به "أشکوا منک الیک" ناز میکشد اما خلیفه او بندگانِ همان خدا را به اعتراض، مجازات میکند. خدای این بارگاه، ایمانش عذاب بود و دیناش عتاب و شادیاش حرام و دنیایش محروم و صاحب عاشقانههای عرفه را چه به این خدا و آن بارگاه؟! اما چه دشوار است دلیرانه بر بارگاه خدا شوریدن و دستِ خلیفه او را رها کردن و در دست بندگان بیپناهش گذاشتن! ارادهای چنین دلیرانه، غمزههای دلبرانه میخواهد و جان و تن رها کردن در رسوایی! وقتی قامت شاهد قدسیات را به کژی و ناراستی میآلایند "مستی و راستی" میطلبد. شب به سپیدی نرسیده، مشکها را به ساقی سپردهاند کاروان، تشنهی فرات است و فرات تشنهی ساقی... إطفاء السراج فقد طلع الصبح! رکعت دوم: زندگی نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست |
|
اعتصاب غذای نوری زاد در اعتراض به دادگاه فرمایشی و توهین قاضی مقیسه Posted: ![]() جرس: محمد نوری زاد در اعتراض به توهین قاضی مقیسه و دادگاه فرمایشی سه دقیقه ای از روز شنبه اعتصاب غذای خشک می کند.
|
|
ناجا مسئول حفاظت از شخصیتهای داخلی نیست Posted: احمدیمقدم
جرس: فرمانده کل ناجا با بيان اينکه برخی از مسئولان حفاظت را دست و پاگير دانسته و از آن فرار میکنند، در عين حال گفت: نيروی انتظامی فعلا مسئوليتی در حفاظت از شخصيتهای داخلی ندارد.
وی افزود: طبيعتا در ابتدای انقلاب که تهديدهای منافقين وجود داشت ضريبهای امنيتی بالاتر بود و از ماشينهای ضد گلوله استفاده میشد اما بعدا شرايط امنتری پيش آمد و اين ضريبهای حفاظتی کاهش داده شد. فرمانده ناجا تصريح کرد: البته متاسفانه امروز يک روحيهای در برخی مسئولان و افرادی که حفاظت از آنها وجود دارد هست و آن اينکه همواره از حفاظت فرار میکنند يعنی آن را برای خودشان دست و پاگير میدانند يا تواضع نشان میدهند. برعکس کسانی که از گذشته هم حفاظت داشتند و امروز هم اين حفاظت ضرورتی ندارد اصرار دارند حفاظتشان ادامه پيدا کند. وی افزود: طبيعتا تصميمگيری در مورد اينکه حفاظت اين دسته افراد ادامه پيدا کند يا نه در اختيار خودشان نيست اما میخواهم بگويم اين روحيه وجود دارد. |
|
Posted: طراح : طراح سبز |
|
نسرین ستوده: خواستهام لغو كليه احكام ناعادلانه بعد از انتخابات است Posted: تاکید بر تداوم اعتصاب غذا
جرس: نسرین ستوده، وکیل و فعال مدنیِ زندانی، روز جمعه ٢٠ آذرماه، طی تماس تلفنی با خانواده خود، از استمرار اعتصاب غذایش خبر داد و خواستۀ خود "نه یک خواستۀ شخصی"، بلکه "لغو كليه احكام ناعادلانه بعد از انتخابات" اعلام کرد.
|
|
دامنه اخراج استادان دانشگاه به شهرستانها كشیده شد Posted: اخراج دکتر مرتضی فلاح از دانشگاه یزد
جرس: در ادامه فشار و تهدیدهای وارده بر دانشگاهها و تصفیه استادان ، دكتر مرتضی فلاح مدیر مسئول سابق روزنامه اقبال كه استاد گروه زبان و ادبیات دانشگاه یزد بود به حكم رئیس دانشگاه یزد، سیدعلی محمد میرمحمدی از دانشگاه اخراج شد.
|
|
شصت و چهارمین شماره از نشریه چشم انداز ایران منتشر شد Posted: جرس: شصت و چهارمین شماره از دوماهنامۀ سیاسی- اقتصادی- فرهنگیِ «چشم انداز ایران»، با مدیر مسئولی لطف الله میثمی منتشر شد .
|
|
Posted: پژواک آزادی
با نام اووبه بهانه سالگرد شهداي عاشورا
امام حسين كيست؟ شيعه و پيرو امام حسين كيست؟ عزادار و غذا دار امام كيست؟
كوتاه نامه است، كوتاه نميآيم اما! حسين مظهر آزادي و آزادگي و آزاديخواهي است. عزادار امام نيز آن كس نيست كه خاك بر سر ميكوبد و گل بر لباس ميكشد، صليب بر دوش مينهد و زنجير بر كمر ميكوبد و به وقت ظهر، لطيفه تعريف كنان ، غذا داري صرف ميكند.
شنيدهام كه به مزدوران گفتهاند وقتي ماشه به سوي آزادي خواهان عاشورا ميچكانيد، نيت قرب اللهي كنيد. و البته نيز خواندهام به همين دليل شيعه در عاشورا روزه نميگيرد! به نيت قرب خدا شمر هم روزه گرفته است براي كشتن حسين آزادي، حسين آزاد . عجب از تكرار تاريخ استبداد.
(( اسلام با گفتن يك "نه" به وضع موجود، به شرك موجود، به خرافه موجود، و شيعه با گفتن يك "نه" به وضع موجود، به شرك موجود، به خرافه موجود، شكل ميگيرد. و حسين با گفتن يك "نه" به وضع موجود، به شرك موجود، به خرافه موجود شهيد ميشود)) تا شاهد شهادت شيعه بماند
عزادارامام حسين غذادار او نيست، پيرو اوست! شيعه و شهيد كربلا، كسي است كه پيرو حسين، در عاشوراي حسين ، حسيني ميشود! شهيد عاشورايي. نه قداره به دستي كه سوار بر مركب ، تكه تكه ميكند عاشوراييان را. عجب از تكرار تاريخ استبداد.
اما حسين هنوز هم مظهر آزادي و آزادگي و آزاديخواهي است.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
Posted: احسان سلطانی
چندی پیش پاپ بندیکت شانزدهم رهبر کاتولیک های جهان با اتخاذ ژست تعامل و گفتگو با ادیان و حفظ مناسبات واتیکان و ایران به نامه احمدی نژاد پاسخ گفت و حتی پا را کمی فراتر گذاشت و ژان لویی توران کاردینال فرانسوی کلیسای کاتولیک رم و رئیس شورای پاپی برای گفتگو میان ادیان،آندریا پاچینی کشیش شهر تورین به همراه مشاور کمیسیون روابط مذهبی با مسلمانان را همراه با هیئت بلند پایه ای به ایران فرستاد تا نامۀ وی را به احمدی نژاد برسانند.رهبر کاتولیکهای جهان در این نامه همچنین مناسبات میان واتیکان و جمهوری اسلامی ایران را «صمیمانه» خواند و گفت چنین مناسباتی میان کلیسای محلی و مقامات ایران نیز وجود دارد.
هدف نگارنده از نوشتار پیش رو انتقاد به جایگاه پاپ نبوده و نیست هر چند که انتقادات زیادی به حدود اختیارات، فلسفه وجودی این جایگاه ، رویکرد خنثی و بی تفاوتی این جریان علیرغم نقش محوری و قدرتی که دارا هستند نسبت به اتفاقات و معادلات سیاسی جهان ، وارد است اما در این میان نگاه انتقادی ما تنها به پاسخ نامه وی و فرستادن هیئتی بلندپایه به دیدار شخصی معطوف است که در طول حدود یک سال و اندی گذشته برای تثبیت جایگاهش صدها معترض توسط نهاد های امنیتی مدافع آن جریان به بدون هیچ گناهی به خون خود غلتیدند و هزاران فرد معترض نیز زندانی و متحمل هزینه های جبران ناپذیر شدند.
شخصی که القابی چون جانشین مسیح ، خادم خادمان خدا ، بیتیسمیوس پاتر (مقدس ترین و بخشنده ترین پدر) را یدک میکشد و کلیدهای نقره ای و طلائی که سمبل «کلیدهای پادشاهی آسمان» هستند را با خود حمل میکند آیا فراموش کرده است که به نوشته کتاب مقدس مسیحیان " خداوند انصاف را دوست دارد " (مزمور 37-28) و خداوند هیچگاه حق را ناحق نمیکند.او از بی عدالتی متنفر است و دیدن سختی های بشر دل او را می رنجاند. آیا این انصاف است که خون معترضان ایرانی را نادیده بگیرد و با پاسخ دادن به نامه احمدی نژاد، فرستادن نمایندگانی به آن کشور و از همه دردآورتر صمیمانه خواندن روابط بین آن دو کشور مهر تائیدی بر رفتار فرستنده نامه بزند؟ آیا شخصی که خود را جانشین مسیح می داند فراموش کرده است که مسیح خدا "از ظلم و ستم بیزار بود و ستمکاران را نهی مینمود " (متی 21-12و 13) ، پاپ در پاسخ نامه احمدی نژاد که مانند همیشه بارها و بارها از عدالت،ظلم ستیزی و دین مداری سخن رانده بود هیچگونه انتقادی به بی عدالتی ها،رواج گسترده ظلم و ستم، کشتار مردم معترض که خواستار حق خود بودند،شکنجه های وحشیانه و بازداشت های طولانی مدت،عدم رعایت حقوق اقوام و ادیان حتی اقلیت های مسیحی نکرد و جهت استحکام روابط کشور سمبلیک واتیکان خود و گسترش مناسبات طرفین چشم خود را بر روی تمام این جنایات بست و نمایندگانش از جانب او با اشخاصی که دستشان به خون انسانهای بیگناه آلوده بود دست دادند و سر میز مذاکره نشستند.
آیا واقعا پاپ ، در ایران ظلم و ستمی که حاکمان سوار بر مسند قدرت به مردم روا می دارند ندیده است؟ آیا صدای میلیون ها انسان معترض را که در طول یک سال و اندی گذشته از بی عدالتی می نالند نشنیده است ؟ آیا ایشان با پاسخ به نامۀ شخصی که صندلی ریاستش را بر خون صدها معترض و شکنجه هزاران نفر استوار نموده است مهر تائیدی بر اعمال او نزده است؟ فرض بر اینکه دلیل نامه ارسالی از سوی احمدی نژاد حاوی برخی خواست های دینی بوده و پاپ خواسته باشد تعاملی با دیگر ادیان برقرار نماید و باب گفتگو را با ادیان مختلف کماکان باز نگاه دارد، اما در کدام اقدام حاکمیت فعلی ایران نشانی از دینداری یافته است که با آنها به گفتگو می نشیند؟ مگر غیر از این است که کتاب مقدس مسیحیان صریحا کسانی را که ادعای خداپرستی می کنند اما اعمالشان خلاف احکام خداست ،سرکش و نافرمان خوانده است و شایسته هیچ کار نیکی نمی داند.( تیطُس 1-16)
بیشک دینی که او امروز رهبریش را بر عهده گرفته هیچگاه چنین رفتاری را مطابق آموزه هایش نپسندیده و نمی پسندد و به کرات در خصوص اجرای عدالت و دوری از ستمکاران مواردی را متذکر شده است. شاید نکته مهمی که باعث شده است پاپ پاسخ نامه احمدی نژاد را بدهد و هیئتی بلندپایه را نیز جهت تقدیم آن نامه روانه قم بکند طرح مبحث همبستگی و لزوم همکاری تنگاتنگ و تعامل ادیان آسمانی به منظور مهار سکولاریسم و یافتن راهی جهت رویارویی با افرادی باشد که ندای جدایی دین از سیاست را سر میدهند.مشخصا این روزها پاپ از سوی گروه های مسیحی مخالف کلیسا مانند « گواهان یَهُوَه» که منادی تفکر جدایی دین از سیاست هستند و پایه ها و بنیان ثروت و قدرت پاپ و نفوذ چند صد ساله آنها را نشانه گرفته اند تحت فشار است افرادی که معتقدند خادمان خدا در امور سیاسی دخالت نمی کنند، در هیچ جنگی شرکت نمی کنند و مخالف هرگونه جنگ افروزی هستند افرادی که میگویند نباید دین را در امور سیاسی دخیل کرد در عین حال معتقدند اگر چه خود در امور سیاسی شرکت نمی کنند ولی به نظرات عموم مردم در خصوص عضویت در احزاب سیاسی،نامزدی برای گرفتن مقامی سیاسی،یا رای دادن احترام میگذارند و به استناد به برخی آیات کتاب مقدس خود،پاپ را نماینده واقعی خدا و جانشین مسیح نمی دانند و بارها خواستار کناره گیری وی شده اند. معتقدان به این گروه که از پیشتازان دفاع از عدم دخالت دین در سیاست هستند و هر روز بر تعدادشان نیز در اروپا و آمریکا افزوده میشود معتفدند عیسی جانشینی به عنوان پاپ ندارد و به برخی قوانین کلیسا از جمله قانونی که حدود اختیارات پاپ را مشخص می نماید و اشاره میکند "« پاپ قاضی اعظم مومنین است، و تمامی موارد خاص باید تحت نظر او قضاوت شوند " و " هیچ قدرتی بالاتر از او نیست و هیچ کس نمیتواند قانوناً بر او پیشی بگیرد." ( پاپ قدرت برتر و کامل و قاطع و جهانی کلیسا است و او آزادانه از نیرویش استفاده میکند)» ایرادات جدی وارد نموده اند و فصل سوم قانون قطعی کلیسا ها را که میگوید « "تعریف مجمع کلیساهای جهانی در انجمن فلورانس که باید مورد اعتماد تمامی مسیحیان با ایمان باشد، اینست که پاپ رم و حواریون برتری بر تمامی دنیا دارند و پاپ رم جانشین پیتر است و جانشین حقیقی مسیح و رهبر کلیسا و پدر و معلم تمامی مردم مسیحی محسوب میشود " با قدرت خداوند، کلیسای رم دارای نیرویی عظیم است که بر تمامی کلیساها برتری دارد" و " ایمان و روحانیت، هر دو بر روی هم وسیلهای برای حفظ این نیرو و اطاعت صحیح از فرمان خداوند هستند و هر کس این قانون را نفی کند مورد نفرین قرار میگیرد» را مخالف آموزه های مسیحیت می دانند و پاپ را مورد شدیدترین انتقادات قرار داده اند. شاید پاپ با پشتیبانی از افرادی که امروز در دیگر ادیان حق تسلط خود، بر جان ، مال،ناموس و آراء مردم را قانونی نموده اند و منتقدان به این روند را شدیدا سرکوب می نمایند میخواهد یک همبستگی و یک صدایی در مبحث دین سالاری ایجاد نماید تا شاید کمی از فشارهای وارده بر خود را کاهش دهد اما غافل از اینکه این حکومت که باب گفتگو با آن را مدت ها پیش با ارسال نامه به آقای خامنه ای و سپس پاسخ به احمدی نژاد و اعزام یک هیئت بلند پایه در شرایطی که حاکمان این نظام به بدترین شکل با مردم خود برخورد میکنند باز نموده است به زودی دستخوش تغییرات جدی و اساسی در شکل و ساختارخواهد شد.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
Posted: رضا رئیسی
روزگاران و سالها از پی هم می روند و انسانهای بی شماری به تاریخ می پیوندند اما نام و نشانی از آنها در یادها نمی ماند،اما هستند بزرگ مردانی که تا دنیا دنیا است نام نیکشان و راه پر تلالو شان ورد زبان خاص و عام می شود،هر چند که نابخردان بخواهند با استفاده از زر و زور و تزویر نام پرافتخار و مرام سعادت بخش آنان را به ورطه فراموشی بسپارند
آیت الله منتظری بیست سال آماج حملات پیدا و پنهان حکومتی بود،از هزاران تریبون مستقیم و در لفافه بر او و عقیده اش تاختند،مغول وار بر بیتش حمله بردند،سالها او را از دیدگان طالبان شمع وجودش دور داشتند،با عناوین سخیف و غیر اخلاقی خطابش کردند،بزرگی او را پنهان کردند تا کوچکی خودشان عیان نشود،اما مگر شد؟نور حقیقت از ورای پرده های پوشالی رخ نمایاند و بر دلهای عاشق تابید تا بدانند وعده خداوند حق است در تلالو تابش نور الهی از ورای حجاب های پوشالی هرچند کوته نظران را خوش نباشد،مقام و منزلت خود بافته چون کفی است که می رود و آنچه می ماند راستی و درستی و ایمان و صدق است
خبر ناگهانی و بهت آور بود آیت الله منتظری به لقاء الله پیوست،مانده بودیم در وانفسای اینهمه مرارت ها و اجحاف ها چگونه غم از دست دادن این پشتوانه رکین و بنیان مرصوص را تاب آوریم،دیگر مجال توقف نبود؛ شتافتیم برای وداع با مرجعی که در سکوت مدعیان یک تنه پرچم اقتدار و صلابت مرجعیت شیعه را بر دوش رنج کشیده خود می کشید و در مقابل نامردمی ها سکوت اختیار نمی کرد و مصلحت جوئی نمی نمود
شبانگاه میهمان شهر مقدس قم شدیم از یکطرف ترس این بود که اگر تعلل کنیم معلوم نیست صبح بگذارند که وارد شویم و از سوی دیگر تاب ماندن و نشستن نبود،دوستان لختی استراحت کردند تا صبح عازم وداع شوند، اما از شما چه پنهان که خواب آن شب الفتی با دیدگانم نداشت نگران بودم،نگرانی برای برخورد یا اخلال در مراسم نبود که جز این هم انتظاری نمی رفت؛ عمده اش این بود که نگران بودم با سالها بایکوت خبری و رسانه ای ایشان نکند مستقبلین پیکر شریف آنچنانکه شایسته چون اوئی بود نباشند و زبان زیاده گویان به طعنه برخیزد که دیدید مرجعتان چگونه غریب و بدون یاور ماند،در آن برهه خاص هم همگان منتظر بودند تا ببینند که در مراسم خاکسپاری ایشان چه میزان حضور خواهد بود؟
در اینجا ذکر این خاطره هم خالی از لطف نیست،دوستی میگفت به محض انتشار خبر رحلت آیت الله منتظری در جمعی از اساتید دانشگاه امام صادق که همسر دوستمان هم حضور داشته یک از اساتید خانوم که از فدائیان خاصه هم بوده اند می فرمایند :چه خوب شد منتظری مرد راحت شدیم!!همان موقع همسر یکی از مقامات بلند پایه می گوید ساکت باش تو نمی فهمی که بد موقعی این اتفاق رخ داد کاش در وقت دیگری این اتفاق می افتاد با جو موجود معلوم نیست فردا چه اتفاقاتی می افتد! این سخنان نشان می دهد که توجه دوست و دشمن معطوف به این رخداد بود و همگان منتظر بودند ببینند مردم چه واکنش و میزان حضوری در مراسم خواهند داشت؟
صبح گاه از منزل دوستمان بیرون زدم با اینکه آشنائی به منطقه نداشتم پرسان پرسان تا خیابان اصلی خودم را رساندم مانده بودم با جو امنیتی موجود چگونه جویای محل بیت آیت الله شوم،بالاخره ماشینی توقف کرد به یاد داشتم بیت ایشان در نزدیکی حرم مطهر است گفتم میروم حرم آنجا بالاخره جوینده یابنده است،به مجرد اینکه وارد ماشین شدم راننده که دستبند سبز را دید خود حدیث دلدادگی دانست گفت می روی بیت آقا، گفتم:اگر خدا قبول کند،گفت:عبور ماشین را از بلوار منتهی به بیت مسدود کرده اند،گفتم تا هر کجا که شد،بالاخره رسیدم در ابتدا جمعیتی چهار پنج هزار نفری در مقابل بیت بودند و شعار می دادند؛نگرانیم دو چندان شد نکند جمعیت کم بیاید نکند....در این اثنا دیدن چند چهره آشنا و صحبت با آنان کمی آرامم کرد
اندک اندک جمع مستان می رسند.هر چه ساعت به نزدیکی 9 می رسید سیل جمعیت بیشتر می شد جسته و گریخته هم خبر می رسید ترافیک شدیدی در اتوبان تهران-قم برقرار است و موانعی هم ایجاد شده است،بلوار عریضی که بیت در آن منطقه بود تا ساعت 9 مملو از جمعیت شد،پیکر شریف را که از محل بیت بیرون آوردند ناگهان خروش جمعیت دو چندان شد،هنوز حلاوت آن لحظه ها در جانم است به مجرد اینکه مدعوین به راه افتادند سیل جمعیت از در و دیوار به راه افتاد مانده بودم اینهمه جمعیت را درست می بینم؟!چنان جمعیتی به راه افتاده بود که ابتدا و انتهایش معلوم نبود. به گمانم بسیاری از مردم مقیم هم که ترس از شناخته شدن داشتند و ملاحظاتی می نمودند با راه افتادن جمعیت دل به دریا زده و به سیل خروشان جمعیت پیوستند صحنه های تکرار نشدنی و خاطره انگیزی در جریان بود،چشمان حیران طلاب خارجی و برادران بسیجی! به جمعیت خروشان و خداجوئی بود که در رثای آن پیر فرزانه سنگ تمام گذاشته بودند،سیل جمعیت چنان فشرده و پر حجم بود که ما که جزو اولین دسته از مشایعت کنندگان بودیم تا نیمه راه بیشتر مجال جلو رفتن را نیافتیم،از آنروز ماندگار خاطره ها و صحنه های بسیاری در ذهنم است اما هیچ کدام حلاوت و شیرینی این نغمه دل انگیز و برخاسته از عمق وجود مردم را نداشت که مستبدان را انذار میداد "عزت خدادادیه"
الحق و الانصاف هم نه مقلدان و پیروان آن مجاهد نستوه و نه دشمنان و کوته نظران انتظار چنین وداع تاریخی و ماندگار را نداشتند،بی شک اگر رحلت آن فقیه مجاهد در زمانی قبل از اتفاقات سال گذشته رخ می داد شاهد چنین استقبال بی نظیر و میلیونی نبودیم ولی از آنجا که خداوند معامله کنندگان با خود را به پاداشی عظیم وعده می دهد؛ اراده فرمود که توطئه به انزوا کشیدن ایشان را نقش بر آب کند،براستی که دست الهی بالاترین دستها است و هیچ قدرتی یارای مقابله با مشیت الهی و قدرت لایزال او نیست
اکنون یکسال از آن رحلت جانسوز گذشته است،قدرت مداران بی پروا حتی اجازه برگزاری مراسم سالگرد آن مرجع جلیل القدر را نداده اند،اما بدانند که نام و یاد و مرام منتظری(ره) همیشه در قلبها و دلهای این نسل و نسلهای آینده که حکایت رادمردی و خلوص او را بشنوند زنده و جاویدان است هرچند آنها را خوش نباشد و خاری در چشمشان!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جریده عالم دوام ما
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
روایتی تلخ از حوادث پس از رحلت فقیه همیشه عالیقدر Posted: حبیب اله امیری
بسمه تعالی
یک سال از ارتحال جانسوز فقیه و مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری (قدس سره) گذشتZ فقیهی که به دست شکنجه گران در زندانهای شاه بارها به طرز قرون وسطایی شکنجه شد و هرگز تسلیم آنان نگردید. فقیهی که از تبار " یا ایتها النفس المطمئنة، ارجعی الی ربک راضیة مرضیة " و از مصادیق بارز " من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا " بود. آری، از عروج ملکوتی فقیهی وارسته، متقی و متخلق به اخلاق حسنه، یاور مستضعفان و مدافع و پدر حقوق بشر ایران یک سال پر از اندوه گذشت.
فراموش نخواهم کرد در تاریخ 30/9/88 نزدیک غروب در دفتر فقیه عالیقدر حضور داشتم که فرزند بزرگوارشان جناب حجة الاسلام حاج احمد آقا منتظری اعلام کردند برای اقامۀ نماز جماعت به حرم مطهر حضرت معصومه (س) برویم. پس از اقامه نماز جماعت در حرم، به طرف مسجد اعظم حرکت کردیم، چون قبلا ً به طور رسمی از طرف دفتر اعلام شده بود که مراسم شب اوّل ترحیم فقیه عالیقدر در مسجد اعظم برگزار می شود. هنگامی که نزدیک درب ورودی مسجد اعظم رسیدیم مشاهده نمودیم جمعیّت کثیری که سازمان دهی شده و جوان و عکس رهبری را در دست داشتند با شعار " این همه لشکر آمده ... " به طرف ما هجوم آوردند. به ناچار به سوی دفتر فقیه عالیقدر برگشتیم. زمانی که به نزدیکی دفتر رسیدیم تمام مسیرها توسط نیروی انتظامی و سپاه مسدود شده بود. اینجانب و آن جمعی که از مسجد اعظم برگشته بودیم به همراه حاج احمد آقا به هر شکلی بود وارد دفتر شدیم و با آن افرادی که در دفتر حضور داشتند یک مجلس ترحیم مختصری برقرار کردیم.
حدود نیم ساعت بعد شعارهای ناهنجاری شنیده می شد و آن افراد شعاردهنده جلوی درب دفتر تجمع نموده بودند. به ناچار برای رفع مزاحمت آنان و با صلاحدید دوستان درب دفتر بسته شد. مدتی بعد از در و دیوار و پشت بام صدای شکستن شیشه به گوش می رسید. بعضی از افراد دفتر چندین بار با استانداری تماس گرفتند تا اینکه بالاخره نزدیک نصف شب افرادی که در دفتر محبوس بودند، توانستند به منزل خود بروند. حمله کنندگان در پیش چشم نیروهای انتظامی و امنیتی این کارها را انجام دادند و در ضمن ناجوانمردانه به منزل شهید محمّد منتظری هم حمله کرده و منزل ایشان را سنگباران کرده و شیشه ها را شکسته و چند عکس رهبری را بر دیوارهای آن و دیوارهای دفتر نصب کردند.
آیا سزاوار است با یک خانواده داغدار آن هم در شب اوّلی که پدر بزرگوارشان را از دست داده اند، اینگونه عمل شود؟ آیا چنین حرکاتی در شأن یک نظام اسلامی هست؟ هنگامی که در این مملکت شیعه با یک مرجع عالم تشیع و با یک روحانی فرهیخته و مبارز خستگی ناپذیر و همرزم مجاهد نستوه حضرت آیت الله طالقانی و با فقیهی که بیش از هفتاد سال قال الباقر و قال الصادق گفته است، اینگونه رفتار می شود، و حسینیۀ ایشان را که ملک شخصی بوده فقط به خاطر یک سخنرانی و اظهار عقیده، سالهاست بدون ادّلۀ شرعی و بدون محاکمه پملب کرده اند و همچنین دفتر ایشان را که محل مراجعۀ مقلدین فقیه عالیقدر است، حدود هفت ماه پس از رحلت معظم له، به استناد کدام ماده واحده و کدام شعبۀ دادگستری و کدام وکیل مدافع و با حکم کدام قاضی دادگستری پلمب نموده اند؟ چرا در روز روشن اصول قانون اساسی را اینگونه به راحتی نقض می کنند؟ چرا اصل 159 و اصل 35 آن را به طور رسمی نقض می کنند؟ لااقل حرمت خون آن همه شهداء که قانون اساسی کشور ثمرۀ خون آنهاست را نگه دارید. هنگامی که به این راحتی با شخص دوم انقلاب که تقریبا ً همۀ ایرانیان سوابق و لواحق فقیه عالیقدر را می دانند، اینگونه عمل می شود، عدم اعتماد ملت به مسئولین و دین گریزی قشری از جامعه به ویژه نسل جوان دور از انتظار نیست. به طور اتفاقی در تاریخ 2/9/89 ساعت 8 شب از بخش خبری رادیو پیام شنیدم که گفت درصدی از جوانان وطن دین گریز شده اند و یا در خبرها آمده که در تهران بزرگ فلان تعداد از اراذل و اوباش دستگیر شدند. عجبا، پس از سی و دو سال سپری شدن از عمر نظام، این است ثمرۀ جمهوری اسلامی! در یک کلام بگویم بیشترین عامل گسترش جنگ نرم توسط دشمن و تهاجم فرهنگی آنان، رعایت نکردن و پای بند نبودن مسئولین به قوانین جمهوری اسلامی است.
به خاطر دارید بیش از 20 سال تهمت و افتراء و ناسزا و ... از طریق صدا و سیما و مطبوعات علیه فقیه عالیقدر پخش و منتشر نمودند که متأسفانه آن اعمال ننگین پس از رحلت این مجاهد بزرگ هم ادامه پیدا کرد و حتی اجازه ندادند ایشان در زمان حیات کلمه ای از خود دفاع کند. در سال گذشته شاهد بودیم - با توجّه به آن همه جوّ مسموم که علیه فقیه عالیقدر درست کرده بودند - تبلیغات سوء علیه آن مرجع مظلوم هیچ گونه تأثیری نداشت و مردم به راستی با آن تشییع جنازه دین خود را به این مرجع مظلوم ادا کردند. با توجّه به اینکه شایع کرده بودند راههای به سمت قم مسدود است و با توجّه به اینکه دولت و صدا و سیما در برگزاری مراسم تشییع نه تنها ذرّه ای همکاری نکردند، بلکه نیروی انتظامی و پلیس از آمدن اتوبوس ها و دیگر وسایل نقلیه، حتی ماشین های سواری که احتمال می دادند قصد شرکت در تشییع را دارند، جلوگیری می نمودند، و با توجّه به اینکه مسئولین دولتی در قم برای اسکان مردمی که از شهرهای مختلف به قم عزیمت کرده بودند نه تنها ذرّه ای همکاری نکردند، بلکه نیروهای به ظاهر خودسر به جان مردم تشییع کننده افتادند و به جای مهمان نوازی، آنان را کتک زدند، و با توجّه به زمان محدود جهت شرکت در مراسم و با توجّه به خطرات احتمالی که از سوی دست اندرکاران حکومت وجود داشت، شاهد آن انبوه جمعیّت باور نکردنی در مراسم تشییع فقیه عالیقدر بودیم.
باید بگویم فرض کنید فقیه عالیقدر مورد تأیید آیت الله العظمی بروجردی و امام خمینی و آیات عظام حکیم و خوئی (ره) و دیگر رجال علمی و سیاسی قبل و بعد انقلاب نبودند، فرض کنید ایشان به لحاظ مقاومت جانانه در مقابل آن شکنجه ها و همچنین مقام عالی علمی پس از تبعید حضرت امام خمینی به خارج از کشور به عنوان دومین فرد انقلاب بین دوست و دشمن لقب نگرفته بودند، فرض کنید با توجّه به آن همه سوابق درخشان و نفوذ گسترده ایشان در میان ملت، خبرگان رهبری معظم له را به عنوان قائم مقام رهبری انتخاب نکرده بودند، فرض کنید فقیه عالیقدر به عنوان یک مرجع مسلم جهان تشیع و صاحب کتاب " دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة " نبودند، فرض کنید جهانیان برای علم وعالم و دانشمند جایگاه ویژه ای قائل نبودند، ای کاش جمهوری اسلامی که ادّعای پیروی از دین اسلام را می کند و بزرگترین معجزۀ اسلام علم و کتابت " إقرأ بإسم ربک الذی خلق.... إقرأ و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم " می باشد، به لحاظ تجلیل از علم و فقاهت و روحانیّت، فقط برای یک روز آن هم فقط در شهر قم عزای عمومی - نه تعطیل رسمی - اعلام می کرد.
اگر به دنبال اصلاح و جذب قشرهای ملت، به ویژه نسل جوان هستید، بدانید با مسافرتهای مسئولین بلند پایۀ کشور به شهرهای مختلف، آن هم با آن هزینه های سنگین چنین امری تحقق نمی یابد. آیا زندگی اواخر عمر حضرت فاطمۀ زهرا(س) و به خاکسپاری مظلومانه و مخفیانه ومخفی بودن مرقد مطهرشان از دید عموم مسلمانان جهان، و تشییع غریبانۀ حضرت امام علی (ع) و سبّ ناجوانمردانۀ آن حضرت بر بالای منابر و مخفی بودن مرقد شریفشان تا نزدیک به یک قرن، و آیا زندگی و تشییع مظلومانۀ امام حسن مجتبی (ع)، و آیا حادثۀ عظیم و دلخراش کربلا و مظلومیّت امام حسین (ع) و... هرگز از عظمت و جلال و شوکت ائمۀ اطهارعلیهم السلام ذرّه ای کاسته شده است. و چه زیباست که مراسم سالگرد برای فقیه و مرجع عالیقدر را هم مانع گشته اند تا تکرار تاریخ برای نسل جدید بازگو گردد و بهتر بتوانند به مظلومیت ائمه خود پی ببرند.
و اینجاست که قدر و منزلت فقیه همیشه عالیقدر معلوم می شود که با صدای بلند و صادقانه اش و از سر دلسوزی برای اسلام و مردم و نظام، بر این ناعدالتی ها فریاد بکشد. کجاست آن فقیهی که خالصانه و به دور از هواپرستی و مقام خواهی، مسئولان را به وظایف اصلی خود تذکر دهد! کجاست آن دلیر مردی که از هیچ تهدیدی نترسد و فقط به دنبال عمل به وظیفه دینی خود باشد و بر کژی ها و کاستی ها و بی عدالتی ها یورش برد. ای خدای بزرگ از تو می خواهیم که در اولین سالگرد مظلومانه آن فقیه سترک و همیشه عالیقدر، یاد و خاطره و علم و اخلاص و فقاهت و شجاعت او را گرامی داشته و در یاری از حق جویان و حق پویان و حق گویان لحظه ای غفلت نکنیم. ای خدای قادر متعال از تو می خواهیم چون فقیه عالیقدر که به دنبال بسط فرهنگ محرم و عاشورا بودند و هرگز در مقابل زورگویان و قانون شکنان سکوت نکردند ما نیز پیرو ایشان و از پویندگان فرهنگ عاشورا باشیم.
18/9/1389 / قم - حبیب الله امیری
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
من از آنروز که در بند توام آزادم Posted: ![]() عماد بهاور
نامه عماد بهاور به همسرش: همسر عزيزم، مريم مقدس من، سلام،
مدتي است كه «ظاهرا» در پيش تو نيستم. دلتنگي هاي تو و مادرم را مي بينم. اين نامه را نوشتم تا بگويم دلتنگي هاي ما بي معناست. فاصله اي وجود ندارد و ما بدون شك با هم هستيم... اين را نوشتم تا بگويم اين ديوارهاي بتني، اين اتفاقات، اين سختي ها، همه، «توهم» است و درعوض، آن چه در خيال من و تو است، واقعي... مي خواهم بگويم درگير واسير اين «توهم» نشو و نگذار به خاطر آن از مسيري كه طي مي كني، باز بماني... اين تنها خواسته من است... غم، دلتنگي، ناراحتي، خشم، نفرت، حسرت، طمع، يأس و نااميدي، همه به خاطر آن است كه ما گاهي اين توهم را باور مي كنيم و درگير آن مي شويم... آن را باور نكن؛ از آن بگذر و هميشه در شادي، عشق و صلح زندگي كن... هيچ تناقضي وجود نخواهد داشت... بايد بگويم (وخودت هم مي داني) وضعيتي كه من و تو در آن قرار داريم، حاصل يك «انتخاب» بوده است نه يك «تحميل» يا يك «اتفاق». انتخابي كه سال ها پيش در پي يك «تصميم» صورت گرفته است. نه از آن جنس تصميماتي كه ديگران فكر مي كنند؛ تصميم به «بودن» و «زندگي كردن»... پس براي تو شرح خواهم داد كه حاصل اين تصميم و انتخاب تا به اين جا چه بوده است؛ كاري به اكتسابات شخصي و دستاوردهاي اجتماعي ندارم. حساب سود و زيان هم نمي كنم. وضعيت خودم را در اين لحظه مي گويم: «در سكوت و تنهايي در سلولي كوچك و تاريك، زندگي با نگهباناني كه برخي با توهين و تحقير و بداخلاقي رفتار مي كنند و ملاقات دائم با بازجوياني كه زنداني را تحت شديدترين فشارهاي رواني - يا بعضا فيزيكي - قرار مي دهند تا به خواسته هاي خود برسند.» اين يك تصوير از زندگي من در اين جا و اكنون است... به تو اطمينان مي دهم كه اين شايد زيباترين تصوير زندگي من باشد. همچون ساير زيباترين تصاوير زندگي من! زندگي، شيرين و زيباست، با تمام تلخي ها و زشتي هايش... هيچ تناقضي وجود ندارد... نسبت به وضعيتي كه در آن قرار گرفته اي «آگاه» باش. زندگي كن آن گونه كه مي داني يك انتخاب است نه يك تحميل. چه فرقي مي كند در قصر شاه باشي يا در قعر چاه؟ چه تفاوتي است بين نشستن در ميان آتش يا در ميان گلستان؟ شرابي تدارك ببين و بودنت را جشن بگير... مهم اين نيست كه كجا هستي و چه مي كني، مهم آن است كه «هستي» و بازي مي كني. شاد باش از آن كه هستي... بودني كه شايد ميليون ها ميليون، آرزوي يك لحظه اش را مي كنند. و اينگونه آن چه را كه «ماندن در وضعيت آگاهي» مي نامند، ما را از وضعيت هاي مشوش و متشنج بيروني خلاص، و آرامش و سكون دروني را برايمان به ارمغان خواهد آورد... حال مريم جان، از تو مي پرسم: مي داني كه چطور فقير باشي و احساس قناعت كني؟ مي داني كه چطور در زندان ولي رها باشي؟ مي داني كه چطور در صحنه جنگ باشي و در صلح زندگي كني؟ مي داني كه چطور در آستانه مرگ، سرشار از زندگي باشي؟ مي داني كه چطور با دشمنت مواجه شوي درحالي كه بسيار دوستش داري؟ مي داني كه چطور به زشت ترين تصوير خيره بشوي، گويي كه زيباترين منظره را تماشا مي كني؟ مي داني كه چطور در ميان هجمه هاي وحشت و خشم، شاد و آرام باشي؟ اين يك «انتخاب» است... هيچ تناقضي در كار نيست... بگذار از «تجربه اي ناب» براي تو سخن بگويم:
بازجويان، زنداني را در دوحالت تحت فشار رواني قرار مي دهند: اول، حالتي است كه از «گذشته» سخن مي گويند و از اشتباهاتي كه به زعم آن ها رخ داده و فرصت هايي كه از دست رفته است؛ آزادي در روزهاي خوش گذشته را به رخت مي كشند. دوم، حالتي است كه تصويري از «آينده» اي تاريك در پيش روي تو ترسيم مي كنند؛ آينده اي مملو از بدبختي، تباهي، فقر، حقارت، تنهايي، اسارت و عمر هدر رفته... آنگاه اولين تجربه هاي «ترس» را در وجودت مشاهده مي كني. ترس هدر رفتن تمام اندوخته هاي گذشته و ترس ازدست دادن تمام فرصت هاي آينده ... اينجاست كه وقتي تو را پر مي كنند از «گذشته و آينده»، تو ديگر در وضعيت آگاهي در «لحظه اكنون» نخواهي بود. اكنون تو ديگر در اين جا نيستي؛ سرگرداني در ميان گذشته و آينده، كه هر دو، توهم است و وجود ندارند. تنها «اين لحظه» است كه وجود دارد و هنگامي كه در اين لحظه و اين جا نباشي، يعني نيستي، يعني آگاه نيستي، يعني خدا نيستي، يعني درونت خالي است. اين خلاء با «ترس» پر مي شود و تو فرو مي پاشي. خدا را تنها در خلال آگاهي از اين لحظه مي تواني «ذكر» كني و اگر او را بياد نياوري، مضطرب و ترسان خواهي بود... بازجويان تو را از اين لحظه دور مي كنند و تو را درگير گذشته و آينده مي كنند، تا خدا را فراموش كني، آن گونه كه خود فراموش كرده اند... آن ها نسبت به وضعيتي كه در آن قرار گرفته اند آگاه نيستند. پس حسرت «گذشته» يا غم «آينده» را نخور ... گذشته محو شده است؛ آينده اي نيز وجود ندارد؛ آن چه واقعيت دارد همين لحظه است و اكنون. مهم، انتخاب و تصميم آگاهانه در اين لحظه است؛ آنچه در آينده رخ خواهد داد، هيچ اهميتي ندارد. هرچه پيش آيد، خوش آيد ... ما «هستيم» براي آن كه تجربه هايي بس زيبا و مهم را در لحظات پي در پي زندگيمان تجربه كنيم و در هر لحظه، ميان آن چيزي كه هستيم و آن چيزي كه توهم است فاصه گذاري كنيم. اين بازي، بسيار لذت بخش است... بيا و با من از اين تجربه، از اين بازي و از اين زندگي لذت ببر: فقر را حس كن و از اين تجربه لذت ببر... تنهايي را حس كن و از اين تجربه لذت ببر... رنج را حس كن و از اين تجربه لذت ببر... تحقيركردن ها و بدرفتاري ها را ببين و از اين تجربه لذت ببر... كنايه ها و توهين ها را بشنو و از اين تجربه لذت ببر... «زندگي سراسر رنج است.» ... زندگي كن و از اين تجربه لذت ببر... «شاد باش» و از اين تجربه لذت ببر ... منظورم از شادي، خوشحالي از رخ دادن واقعه اي نيست. آن هم «توهم» است. آن شادي و خوشحالي نيز مانند همان سختي ها و رنج ها كه گفتم، همه توهم است. براي «ابراهيم» آتش توهم بود يا گلستان؟ من مي گويم هر دو ! براي ابراهيم، راهش و حقيقتي كه به دنبالش بود واقعيت داشت. چه فرقي مي كند در آتش باشي يا در گلستان؟ شادي و شعف يك امر دروني است؛ احتياجي به محرك بيروني ندارد، نبايد منتظر خبر خوبي بود تا شاد شد؛ تو شاد هستي بدون هيچ دليل بيروني. تو شاد هستي تنها به اين دليل كه «هستي»! و اين زماني است كه شادي و شعف را آگاهانه انتخاب كرده اي و با اتفاقات بيروني - چه سختي ها و چه خوشي ها - فاصله معناداري گرفته اي و انتخاب مي كني كه نسبت به هر واقعه اي چه رفتاري بروز دهي... ممكن است آن عكس العمل بيروني كه انتخاب كرده اي، غم و اندوه باشد؛ ممكن است حتي گريه كني درحالي كه در درون، شاد و ساكن و آرام هستي. اين «بازي فاصله گذاري» است. تمام آن تناقضات ظاهري كه در جملات بالا آمده بود، نتيجه اين بازي است. و در آخر يك نكته مانده كه اين هم حاصل «تاملات تنهايي» من است كه «اعتراف» مي كنم:
در مواجهه با هر انساني، بدون توجه به آن كه او كيست، چه مي گويد، چه رفتاري با تو داشته است و چه احساسي نسبت به تو ابراز مي كند، به يك «پاسخ متقابل دروني» نياز است. اين كه مي گويم «نياز است»، بدين معناست كه ما با همين داد و ستدهاي دروني است كه پيش مي رويم و در طي مسير سرعت مي گيريم. در طي اين «تبادل» است كه «تكامل» صورت مي گيرد. پاسخ هاي متقابل بيروني» بسيار زيادند؛ مي تواني سكوت را انتخاب كني يا پرخاش را، دفاع يا تهاجم را، خنديدن يا گريستن را، عصبانيت يا آرامش را و صدها واكنش بيروني ديگر. همه بستگي به آن دارد كه بهترين گزينه ي تامين كننده منافع تو كدام است. اما، تنها و تنها و تنها يك «پاسخ دروني صحيح» وجود دارد: «عشق» «عشقت را جاري كن تا سرشار از عشق شوي.» عشق تنها چيزي است كه بخشيدنش به افزايش آن مي انجامد. دليل بودن ما نيز همين جريان عشق است. هر پاسخ دروني ديگري به رفتارهاي ديگران، انحرافي است از مسيري كه طي مي كني. پاسخ دروني تو به كسي كه با تو خوش رفتاري و كسي كه با تو بدرفتاري مي كند، بايد يكي باشد: دوستش داشته باش! «دشمنت را دوست بدار!» آن كس كه تو را به حبس مي كشد، دوست بدار! آن كس كه تو را شكنجه مي كند، دوست بدار! آن كس كه تو را از كار بي كار و تو را از ادامه تحصيل منع كرده است، دوست بدار! ظالم را و عادل را، ديكتاتور را و آزادي خواه را، مذهبي را و ملحد را، صادق را و كاذب را، همه را دوست بدار! و اين گونه اعترافي جز «ابراز عشق» در محضر بازجويان و قضات عزيز در چنته نخواهم داشت. «من از آن روز كه در بند توام، آزادم ...» پس: عشق براي زنداني، عشق براي زندانبان... عشق براي آن كس كه شكنجه مي شود، عشق براي آن كس كه شكنجه مي كند... عشق براي متهم، عشق براي قاضي... عشق براي آن كس كه تو را به اسارت مي برد... عشق براي همگان ... مريم جان! چه با من، چه بدون من، همه چيز زيبا خواهد بود... عشق براي تو...
همسرت عماد
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
Posted: علی مهربان
مدتهاست كه هر از چندي كلمه اي اعجاز گونه از تريبونهاي عمومي به جهت تاثير بر افكار مردم مطرح و پس از چندي به مناقشه طرفين بدل گشته و بعد از نوبتي نيز به مدد صاحب قدرت يكطرفه تعبير شده و به ابزاري براي تميز ادمها (خودي و غير خودي) و شكاف در بين قاطبه ملت تبديل مي گردد. اما آيا كاربرد اين مفاهيم و كلمات از روي عمد و براي تلقين معاني خاص در جهت سوق دادن افكار عمومي به سمت مورد نظر ارباب قدرت واقعا تاثير مورد نياز را براي آنان داشته يا نه بحثي ديگر است كه در اين مقوله نمي گنجد.
مسلما بكارگيري و القاء مفاهيم خاص با معاني تحريف شده و يكطرفه و تعيين مسير حركت جامعه جوان ما از باب راهنمائي و دلسوزي از براي عامه مردم نيست، بلكه ارباب قدرت از بكارگيري اين كلمات معاني و مفاهيم مورد نظر و يكطرفه را در ذهن جامعه القاء كرده و بدنبال مقصودي است كه با بررسي در سير كاربرد آن كلمات پي به اين مقصود خواهيم برد: تهاجم فرهنگي، خودي و غير خودي، ارزش مداري، خواص، بصيرت و...
اما "بصيرت" كه جديدا مورد توجه و عنايت قرار گرفته و با طمطراق و فخر خاصي بكاربرده مي شود! گوئي گوينده آن با چشمان برزخي تا دور دستها از پس تاريكيها را مي بيند و ما غافلانيم و نابينايان، اين بصيرت از نوع عمروعاصي و خاصه خاندان اموي است كه معناي ديگرش تزوير، دودوزه بازي و سوار شدن بر موج احساسات مردم است، هماني كه در كربلا و در روز عاشورا اتفاق افتاد و بصيران نابينا در آن زمان انرا نفهميده وبرآن واقف نگشتند.
بله از بد روزگار اينبار "بصيرت" كلمه اعجاز گر ماست، اما كدام بصيرت؟ لابد بصيرت نديدن حقوق حسين (ع) بعنوان صاحب حق در برابر حكومتي غاصب و فاقد حق، يا صف كشي بي توجهان به دين در برابر مرشد دين خدا در صحراي كربلا! بصيرت مد نظر آقايان همين است كه مي گويد يزيد خليفه مسلمين است و او به هر دليل در جايگاه حكومتي نشسته، ديگر بشما چه مربوط كه جلوس او بر مسند حكومت حق است يا نا حق، حكومت در يد او غصب است يا نه ؟ فعلا كه جايگاه او خلافت بر مسلين عالم است، ببينيد و دم بر نياوريد. به بشما چه مربوط كه يزيد پسر معاويه و او پسر ابو سفيان و هر دو دشمنان پيامبرند، شما را به اين موضوع چه كار!؟ مگر نمي بينيد كه حضرت عمروعاص تئوريسين حكومت است واوست كه ميگويد حكومت معاويه بر علي (ع) حق است و در برابر خليفه مسلمين بايد سكوت كرد و اطاعت، لابد حكومت يزيد بر حسين نيز حق است و ايشان در برابر دريافت سهم از بيت المال بايد در مقابل حكومت سكوت كند و براه خود برود و دم بر نياورد و به مردم نگويد كه حكومت اسلامي بدست دشمنان دين خدا غصب گشته و اين نابكاران از اساس با اسلام مخالفند.
اين بصيرت هماني است كه بر بزرگان قوم امر مي كند كه اگر بفكر منافع خود هستيد يا در اين طرف با ما باشيد و يا سكوت كنيد و به حق يا نا حق بودن خواسته حسين كاري نداشته باشيد. سهم شما كه ازخزانه مي رسد، بهتر از زماني كه علي حكومت مي كرد؛ مگر شما را با سكه هاي شامي در برابر علي قرار نداديم، پس ديگر چه ميخواهيد؟ شما را به امر حكومت داري چكار؟ امر حكومت داري از عهده مردان سياست و تزوير بر مي آيد كه الحمدالله حضرت عمرو عاص هست و تا او هست نيازي به شما نيست. ديگر كاري نداشته باشيد كه عمرو عاص و معاويه از اساس با حكومت اسلامي مد نظر پيامبر و علي مخالف بوده اند و به ناچار بقاي خود را در تائيد و بدست گرفتن حكومت اسلامي ديده اند تا هم بر گرده مسلمين سوار و هم از مبارزين صدر اسلام انتقام گيرند، آنهم انتقام گيري در كالبد و قالب حكومت ديني!
اين بصيرت هماني است كه ديدن و بودن با ياران پيامبر و فداكاران راه خدا را ممنوع مي كند و مي گويد كه به سابقه سابقون كاري نداشته باشيد، فداكاري آنان در گذشته مربوط به آن دوران است، اطاعت ايشان از حضرت خليفه، ملاك و معيار سنجش عيار امروز آنان مي باشد. اين بصيرت مي گويد همراهي و اقبال همراهان پيامبر ملاك صحت و سلامت حكومت نيست بلكه خود حضرت خليفه ملاك صحت حكومت است حتي اگر خليفه يزيد باشد، به هر حال حكومت در يد ايشان است و ايشان هم امام المسلمين هستند. ظلم به مردم و از بين بردن حقوق انان ملاك سنجش حكومت نيست، آنرا براي خود توجيه كنيد لابد ان مردم حقشان است كه اموالشان به يغما برود و خودشان به سياه چالها سپرده شوند، نگويند تا بر سرشان نيايد! حضرت خليفه تعيين مي كنند كه چه چيز براي آنان خوب وچه چيز براي آنان بداست و جناب عمرو عاص توجيه. اگر ايشان تصميم گرفت كه مثلا اموال مردم به ايرانيان تازه مسلمان بخشيده شود به شما چه كه دخالت مي كنيد!؟ آنرا براي خود توجيه كنيد كه لابد حضرت خليفه صلاح را در اين ديدند. ايشان صلاح مردم را بهتر از خود آنان مي دانند، مردم هنوز به بلوغ نرسيد ه اند كه بفهمند خوب و بدشان در چيست؟
اين بصيرت هماني است كه علي را بي نماز مي خواند و باعث لعن او بدست نااهلان نادان مي گردد تا بدانجا كه پس از ضربت شمشير بر فرق علي در محراب مسجد مي پرسند مگر علي نماز مي خواند!؟ علي معبر ايات الهي را فاقد نماز مي دانند و به معاويه اقتدا مي كنند، معاويه تازه مسلمان بي توجه به نماز امام المسلمين مي شود و علي فاتح خيبر بي نماز!
اين بصيرت هماني است كه شهادت حسين عزيز در كربلا را نمي بيند و علت آنرا جويا نمي گردد؛ نميپرسد مگر حسين پسر زهرا نيست و بواسطه مادر نوه رسول خدا نمي باشد؟ مگر او عزيز پيامبر نيست؟ پس چرا با او اينگونه برخورد مي كنيد؟ آيا بواسطه ايستادن در برابر خليفه بايد چنين گستاخانه با او و خاندانش برخورد كرد، ايا اين انتقام شكست در جنگ مكه و ديگر شكستها و خفتهاي خاندان اموي از پيامبر و علي نيست؟ مگر مي شود بخاطر جايگاه خليفه، گذشته و خاندان و تبار حسين را ناديده گرفت؟ مگر مي شود اتصال حسين به ولايت الهي را بواسطه از پيامبر نديد!؟ پول و قدرت زر وسيم چه ها كه مي كند!؟ شرابخواره مست محفل بازي را بر مسند حكومت مي نشاند و به نوه پيامبر دستور اطاعت ميدهد! عجبا از اين روزگار و عجب از اين مردم و از اين قوم؟
هان اي بصيران، اي بينايان، فرياد حسين در كربلا را به گوش جان بشنويد: كه فرمود اگر دين نداريد لا اقل آزاد مرد باشيد كه سكوت شما در برابر ظلم خيانت است به رسول خدا و دينش اسلام، سكوت شما در برابر سياهي خيانت به حسين است و غفلت در برابر مامش خانم زهرا. بصيرت بايد ايستادگي در برابر ظلم و جور را به ارمغان بياورد نه خمودي و كرنش در برابر نا حقرا؛ اين ارمغان حسين است و پيام كربلا در ظهر عاشورا. حسين مظهر عشق است و جاودانه اي حقيقت جو؛ حسين نهايت از خودگذشتگي در نبرد با خائنين به رسول الله است و ركن ركين ايستادگي در مقابل حق ستيزان و سود جويان. حسين مرجع حق است و شناساننده حقيقت به اهلش و به خواستارانش. بينا باشيد، حسيني باشيد، ببينيد و سكوت نكنيد!
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
Posted: طراح : ساغر پژمان |
|
Posted: مهرداد نصرتی مهرشاعر
برای سالمرگ حضرت ایت آ... العظمی منتظری
راهی جاده کرد سفیر عبور را |
|
Posted: ب. آرام
آه ای خانه ی من ز چه ویران شده ای سخت چنین؟ با کدامین طوفان همه بنیاد توبر باد شده است؟ دل پاکان وطن درغم تو سرد و نا شاد شده است
آه ای خانه ی من تا به کی در قفس خصم, غمین بنشینی؟ تا به کی رقص عزیزانت را بر سر چوبه ی دار میبینی تا به کی در غم مرگ گلها یا به زندان شدن بلبل ها اینچنین خسته دل و غمگینی
آه ای خانه ی من دیر گاهیست دگر چلچله ها ساکن خانه ی امید نی اند دیرگاهیست دگر پنجره ها روزن دیدن خورشید نی اند
آه ای خانه ی من این چه ابریست که بر تارک تو گریان است این چه دردیست که در این شب تار در دل و سینه ی آن پنهان است
آه ای خانه ی من شود آیا که سیاهی برود؟ شود آیا که فضای تو پر از عطر گل و لاله ی امید شود؟
شود آیا که تو آباد شوی؟ پر ز آوای خوش و نغمه ی دلشاد شوی؟
شود آیا که همه از بر آبادی تو بر خیزند ؟ همه یک رنگ شوند از بر آزادی تو بستیزند؟ شود آیا که همه بلبلها از قفس بگریزند؟ شود آیا که به پایان رسد این درد و غم بی حدت شود آیا که تو آزاد شوی؟ پر ز آواز خوش و هلهله ی شاد شوی ؟ شود آیا که تو آباد شوی؟ |
|
مهران فرجی، روزنامه نگار حوزه اجتماعی بازداشت شد Posted: ![]() جرس: مهران فرجی، روزنامه نگار حوزه اجتماعی، روز پنج شنبه با یورش ماموران امنیتی بازداشت شد.
|
|
و اينك ظهور جامعه مدني در ايران Posted: كاوه احمدي علي آبادي
تاريخ طولاني ما گواه است كه اگر آن خود مملو از مستبدان و حكومت هاي ظالم و غيردموكراتيك است، نقاط روشني نيز در آن گهگاه سوسو مي زند كه با وجود اندك بودن، بسان شمعي هستند كه در تاريخ تاريك ما همچون خورشيد مي درخشند. اين روزنه هاي اميد و تنفس براي جامعه عمدتاً به اشخاص متكي بودند و كمتر به نظام ها و سيستم ها مربوط مي شوند. با اين همه نبايد حركت هاي ساختاري همچون تغيير از سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه و تغيير از نظام شاهنشاهي به نظام جمهوري را اندك شمرد و اين نكته مهمتر جلوه مي كند وقتی كه دريابيم در بسياري از كشورهاي دموكرات در حال توسعه، با وجود اين كه سياسمتداران شان به اين نظام اعتقاد دارند، مذهبيون شان –در بيشتر كشورهاي خاورميانه- هنوز جمهوري را غيرديني مي شمارند و اين تقريباً براي اولين بار بود كه رهبران ديني يك كشور، نه نظام هاي فرد محور كه نظام هاي جمهوري و دموكراتيك را در بدنه جامعه ديني و توسط حتي بزرگترين مراجع آن، هضم و جذب نمودند و ديكتاتوري را به عنوان طاغوت هاي زمان، تعبير كرده و باطل شمردند. توجه به اين نكته ضروري است كه بسياري از افراد گله مندند كه چرا جامعه در گذشته دستاوردهاي مثبت حكومت ها را نديده است و تنها به وجوه منفي پرداخته است، از اين روي اگر مي خواهيم اين اشتباهات را مدام تكرار نكنيم، بايسته است كه اينك نيز چنين باشيم و با وجود تمامي تفاوت فاحشي كه بين انتظارات و وضع موجود مي بينيم، دستاوردهاي ساليان گذشته خود را نيز چه مثبت و چه منفي ناديده نگيريم.
از سويي، پس از سال ها تجربه آموختيم كه صندوق مقدس نيست، و بسياري از حكومت هاي ديكتاتوري زمان -همچون عراق دوران صدام- از درون صندوق ها بيرون مي آيند و آن هم با آرايي بسيار بالا كه اتفاقاً همين آمار بالا خود حكايت از صوري بودن اين نوع انتخابات دارد، نه استقبال گسترده مردمي. داريم مي آموزيم كه برخلاف سال هاي گذشته كه دموكراسي را مبتني بر انتخابات مي دانستيم، انتخابات تنها مكانيسمي براي استقرار آن است و نظام نامه و اصول موضوعه دموكراسي است كه چارچوب آن را تعريف مي كند. اين تمايز جايي مشخص مي شود كه پيش از اين حتي روشنفكران تصور مي كردند كه دموكراسي حكومتي است كه بنا بر گزينش آراي اكثريت، جامعه را پيش برد، حالا مي دانيم كه اين تصور غلط بود و دموكراسي با اين كه حكومتي است كه با آراي اكثريت به قدرت مي رسد، بنا بر نظامنامه و اصول موضوعه دموكراسي، نمي تواند هيچ اقليتي را ناديده بگيرد و گرنه دموكراتيك نيست. درست مثل اين كه قانوني از مجلس بگذرد كه با قانون اساسي در تناقض باشد. اما حتي آن نيز كافي نيست و مي تواند در حد متون نوشته شده در قانون اساسي باقي بماند و عملاً در جامعه روند ديگري طي شود.
پس چه چيز تعيين مي كند كه آنچه در جامعه تحقق مي يابد بسان چيزي است كه مردم آن را از نتيجه جوشش خودانگيخته خواسته هايشان مي آفرينند؟ پاسخ اينك عملاً روشن است و با كنش هاي شما، خود را فرياد مي كند: جامعه مدني. اين آن حلقه گمشده همه نظام هايي است كه در آن حكومت و دولت هاي دموكراتيك بر سر كار مي آيند و سال ها نيز بر سر كار مي مانند، ولي در ميان بهت شان مي بينند كه هنوز جامعه دموكراتيك نيست و خيلي راحت به ديكتاتوري بدل مي شوند. اين نقطه عطفي در تاريخ ماست كه ما تاكنون جامعه مدني كه خود بخواهد، خود تصميم بگيرد و خود با وجود همه تاوان ها عملي سازد، هرگز و هرگز نداشته ايم. آنچه امروز تجربه مي كنيم، در تاريخ ما سابقه نداشته و در جهان اسلام به ندرت به وقوع پيوسته است. آيا انتقاد مي كنيد كه جامعه مدني آزاد نيست، چون با زنداني شدن، آزار و تبعيد و حتي قتل اعضايش رو به روست. اتفاقاً همين بزرگترين دليل بر زنده بودن، خود جوشي و غيرحكومتي بودن تصميماتش است! جامعه مدني با تمامي تاوان هاي موجود ياد گرفته كه به مسير خود ادامه دهد كه ديگر عملاً رهبر آن يك فرد يا گروهي از اقشار جامعه نيست. هر كس كه كنار رود، حركت متوقف نمي شود و ديگران جاي او را مي گيرند.
اينك جنبش هاي اجتماعي بسيار فراتر از انتخابات رفته است و اين دستاوردي است كه حتي خوش بين ترين افراد هم تصور نمي كرد كه دستاورد انتخابات 88 به چنين مباني ريشه اي معطوف شده و چنين تغييرات بطئي را در جامعه مدني موجب شود. جنبش هاي حقوق بشري و دموكراسي خواهي كه مطالبات قرن بودند، ادامه دارند و جنبش هاي دانشجويي و جنبش هاي زنان كه پيش از انتخابات نيز وجود داشته و جنبش هاي كارگري و صنفي در چند سال گذشته بدان ها پيوسته اند و اينك جنبش هاي اقوام مختلف ايراني را مي بينيم كه به چنان بلوغي دست يافته اند كه مي دانند با عوض شدن پرچم و نام سرزمين شان چيزي عوض نمي شود و با پايبندي به تماميت ارضي كشور، از هر جا ظهور كرده و مطالبات خود را مي طلبند كه همين بزرگترين دليل بر بلوغ شان است. در دنياي امروز ما شاهديم بيشتر اين كشورهاي كمتر توسعه يافته اند كه با خواسته هاي جدايي طلبانه و مشكلات تجزيه مواجه اند و كشورهاي پيشرفته، همچون اتحاديه اروپا، در حال پيوستن به هم به مثابه كلي هستند كه هم تكثرشان در نظر گرفته شود و هم وحدت شان منجر به ناديده گرفتن گوناگوني هايشان نگردد. حكومت اگر جنبش ها را بسان تهديدي براي خود ببيند، نشان از اين دارد كه درك درستي از اين پديده ندارد و يك جامعه با جهان بيني مثبت هرگز جنبش ها را تهديدي براي خود نمي بيند و تنها سعي مي كند مكانيسمي را تعريف كند كه برطبق آن، خواسته هاي جنبش ها با در نظر گرفتن واقعيت هاي موجود تحقق يابد و آنان را در مشاركت هر چه بيشتر براي نقشي فعال در جامعه سهيم مي سازد؛ به طوري كه همچون يك سمفوني با نت نويسي مردم و هم آوازي جامعه مدني، هماهنگي هاي لازمه توسط نهادهاي مدني، از جمله نهادهاي حكومتي فراهم آيد. |
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
Posted: شهروز میم
...در تمامی حاکمیت هایی که بر بال ایدئولوژی سوارند به خصوص مذهب، غالبا از اندیشه ومنش ناب آن تفکر فاصله گرفته ، سطحی شده تا در دست اصحاب قدرت، ابزاری برای نفوذ و اعمال قدرت بر توده مردم و دورداشتن دگر اندیشان با مقایسه های تاریخی ناثواب شود.انقلاب اسلامی یک تغییر ساختار سیاسی اجتماعی بزرگ بر اساس آموزه های دینی شیعی به خصوص نهضت امام حسین بود. در زمان جنگ هم از واقعه عاشورا نهایت استفاده برای ایجاد شور انقلابی و شهادت طلبی در بین نیرو های بسیجی و مردم شده بود. تااینکه بعد از جنگ، دین و صاحبان ابزار دین نقش تعیین کننده ای در منازعات سیاسی ایران ایفا کردند. بیشترین استفاده ابزاری از واقعه کربلا برای گمراهی مردم، در زمان مبارزات انتخاباتی سال هفتاد و شش بود که ماجرای کارناوال عاشورا بر کسی پوشیده نیست. نمی خواهم چندان وارد ریز این دست مسائل شده بلکه به همین یکی دو سال اخیر و دولت آقای احمدی نژاد بسنده می کنم . به یاد داریم در زمان تصدی کرسی شهرداری تهران، ایشان بودجه شهر را صرف هیات های مذهبی کرده و به این روش بسیاری از مداحان و منابر و سخنرانان مذهبی را به سوی خویش کشاند و تمامی اینان درایام مبارزات انتخاباتی تمام قد از شخص او حمایت کرده که سردسته آنها هم اشخاصی چون حاج منصور ارضی، پناهیان، سعید حدادیان و سیب سرخی و غیره بودند.
بعد از ماجراهای سال گذشته به خصوص آنچه در عاشورا گذشت، حاکمیت بیشتر ترغیب شد تا در به کار گیری ابزاری از واقعه عاشورا سنگ تمام بگذارد و همه دیدیم بعداز عاشوار با تبلیغات وسیع و دورغین بخش بزرگی از نیرو های خود را به خیابان کشاند ( نهم دی ) تا به قول خود حفظ ارزش کنند. غافل از این که آن کس که خون بیگاناهان ریخت که بود؟ این روزها هم بسیار توصیه می شود با شبیه سازی واقعه عاشورا و قیام حسینی مداحان و سخنرانان از ماجرای سال گذشته ( به تعبیرشان فتنه ) غافل نشوند و به مردم بصیرت ببخشند.
آن چه در عاشوار رخ داد پایمال شدن حق ولایت شیعه بود و از بین رفتن اخلاق. آن کس که در زر و زور و تزویر توانایی داشت توانست بر مردم چیره شود و حق اهل بیت را پایمال کند. آن کس که با وعده های دروغین و ایجاد رعب و هراس در بین مردم و خارجی خواندن یاران امام و از دین بریده شمردن امام، مردم رافریفت و بر مسند خلافت تکیه زد. ترس حکومت از عاشورا نیز همین است که مبادا مردم چنین قیاسی کنند و خواهان این است تا دست پیش بگیرد که چنین اتفاقی پیش نیاید.به عنوان مثال مصاحبه های هدف دار تلویزیون بعد از پخش سریال مختارنامه با مردم یکی از این موارد است.
به گمانم عاشوار یکی از بهترین فرصت های ماست تا با شناسایی درست قیام امام حسین حتی بدون مقایسه و شبیه سازی، بصیرت سیاسی مردم را بالا ببریم تا همگان در شناخت سره از ناسره ، خود به تامل بنشینند. عاشورا فرصت مغتنمی است برای اندک امکانی که در بعضی منابر و سایت ها و مصاحبه ها داریم تا به تبیین درست این واقعه بپردازیم.همان گونه که شیخ شجاع آقای کروبی انجام داد و یا آن گونه که اقای موسوی به این مهم پرداختند. حتی وظیفه بدنه جنبش سبز چه مردم عادی چه دانشجو چه استاد و ... این است که در حد توان خود و حتی در جمع های کوچک دوستانه و فامیلی و محلی از این هم غافل نشوند.
مردم باید بدانند امروزه کسانی بر سفره ی امام حسین اشک های کاذب می ریزند که در روزگار حسین اگر دشمن اونبودند حداقل در صف یاران اوهم نبودند. با ذکر این سخن عمیق از معلم شهید دکتر شریعتی این نوشته را به پایان می برم که، آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنان که مانده اند کار زینبی کنند.یا حق.
شهروز 21/9/89 |
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
پیام حشمت الله طبرزدی از زندان Posted: ![]() جنبش اعتراضی اخیر، از تنگ نظری های به ظاهر انقلابی – مذهبی و معطوف به خشونت به تنگ آمده است
جرس: حشمت الله طبرزدی، مدیر مسئول نشریۀ توقیف شدۀ پیام دانشجو و سخنگوی شورای همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران، که در حال گذراندن دوران محکومت خود در زندان گوهردشت می باشد، طی یادداشتی تحت عنوان "جنبش تداوم دارد"، ضمن سپاسگزاری از جوانان و دانشجویان به جهت گرامی داشت ۱۶ آذر و روز دانشجو در دوران سرکوب، خطاب به آنان خاطرنشان کرد "با جنبش نوین خود زندانیان سیاسی را امیدوار تر ساختید ."
|
|
بحران ملی زیست محیطی و دولت سبز Posted: خسرو سامانی
دریاچه ارومیه خشک شد, جنگلهای گلستان مدتهاست که در آتش می سوزد و دامنه آن به جنگلهای ساری رسیده است . مرگ فلامینگوها در پارک ملی بختگان, مرگ تالاب انزلی, آتش به جنگلهای زاگرس رسید, مرگ چند هزار نفر در یکهفته بر اثر آلودگی هوا و مرگ ... , نابودی...
در این میان دولت کودتا, همچون مترسک ازکارافتاده و ناتوان در زمین سفت واقعیتها فرو رفته است . مشروعیتش درنزد مردم چنان از بین رفته که خودش هم هیچ تلاشی در بسیج مردم برای مقابله با این بحران ملی و فاجعه زیست محیطی نمی کند وآخرین نقطه امیدش چهره هراسناکش است که مردم وحشت زده را از پرسیدن باز دارد. نه هیچ امیدی به این مترسک حقیر نیست. خیلی شانس بیاورد خودش را باد نبرد.
برای جنبش سبز چاره دیگری باقی نمانده, دیگر فرصتی نیست باید خود آستین بالا بزنیم. این مترسک لرزان برای ما دولت نمی شود حتی یک دولت سرکوبگر. آنچه را که توانستند غارت کردند و بقیه اش دارد در زیر نگاه خیره و بی تفاوت شان می سوزد. باید آستینها را بالا بزنیم ,اصلا فراموش کنیم که دولتی وجود دارد . سازمانهای امداد غیردولتی را زیر نظر کارشناسان بپا کنیم . خودمان به داد ایران عزیزمان که در آتش می سوزد برسیم . این سازمان های غیر دولتی را لازم نیست به سیاست آغشته کنیم , (این تنها چیزی ست که رگ گردن مترسک را تحریک می کند و چیزی ازوجود حیات را نشان می دهد)
در یک کلام دولت سبزملی را تشکیل دهیم. دست در دست یکدیگر ایران را تا آنجا که برایمان مقدوراست ازکام شعله های آتش بیرون بکشیم. رهبران جنبش سبز موظفند در این مورد فراخوان بدهند |
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
Posted: محسن کدیور
برای بزرگداشت حریت، جوانمردی، انصاف، عدالت، فضیلت و زیبایی در شب تاسوعا دورهم جمع شده ایم. السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین؛ السلام علیک یا اباعبد الله. محرم امسال علاوه بر سید وسالارمان امام حسین که سلام خدا بر او باد، به یاد حسین علی منتظری که حقیقتا آیت عظمای الهی بود هم گرد آمده ایم تا بجای ملتی که از عزاداری برای پدر معنویش محروم است، عزاداری کنیم. چه مکتب زیبایی داریم، هرسال یکبار هم که شده با همدیگر دوره می کنیم که چگونه باید باشیم، دوره می کنیم که حجتهای مسلمانی ما چه کسانی بوده اند وچه کردند وما باید چه کنیم؟ قرآن کتاب انسان سازی و پیامبر (ص) و ائمه هدی اسوه های انسانیت هستند، ومحرم ماه یادآوری همه این درسهاست.
سخن من دو بخش دارد، بخش اول مروری بر درسهای نهضت حسینی و بخش دوم اختصاص به بزرگداشت شیخنا الاستاد آیت الله العظمی منتظری دارد. در بخش اول ابتدا به چهار شاهد از کلام حسینی اشاره شده، آنگاه شش ملاک نبوی برای زمامداری فاسد در فضای معاصر تشریح شده است. در بخش دوم اسوه تقوای زمانه با الهام از خطبه همّام نهج البلاغه در ضمن پنج درس تبیین شده است.
بخش اول. مروری بر درسهای نهضت حسینی
به عنوان دوستداران اهل بیت پیامبر در مراسم محرم وظیفه داریم هرسال یکباردیگر اهداف قیام حسینی را با هم مرورکنیم، این کلام هیچ وقت کهنه نمی شود، هر سال که آن را دوباره می خوانیم ، می بینیم مدار زندگی فردی واجتماعی سالم و عاقبت بخیرانه همین است: نبرد حق علیه باطل و پیکار عدالت علیه ظلم. می آموزیم این جمله جاودانه حسینی را "لکم فیّ اسوةٌ" من اسوه شما هستم. اگر دراین مجالس جمع می شویم، جمع می شویم که بدانیم که اگر مسلمان و شیعه هستیم، الگو و اسوه و میزان ما حسین سیدالشهداء است، اماممان علی مرتضی است. اگر می خواهیم بدانیم در آخرت نصیبمان بهشت خدا و یا نار جهنم است، ما با سنجه ای به نام حسین وعلی سنجیده می شویم. امام حسین برای چه قیام کرد وبه ما چه آموخت وما چه می باید بکنیم؟ برای پاسخگوئی به این پرسش چه کلامی بهتراز کلام خود امام حسین؟ در این مجال به چهار سخن سیدالشهداء (ع) استناد می کنم.
شاهد اول. اصلاح امت
سید الشهداء چکیده اهداف نهضتش را برای خاندان و همراهانش بلکه برای همه مسلمانان و موحدان و حق طلبان در وصیت تاریخیش به برادرش محمد بن حنفیه بیان می کند: "و أنی لم أخرج أشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انّما خرجت لطلب الإصلاح فی أمّة جدّی، أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیرة جدی و أبی علی بن أبی طالب علیهما السلام" (مناقب ابن شهرآشوب 4/89)
"من برای بزرگ منشی و فراخی عیش و فساد و ظلم خروج نکرده ام، تنها برای اصلاح در امت جدم پیامبر خارج شده ام. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم (ص) و پدرم علی بن ابی طالب (ع) رفتار کنم." امام حسین اصلاح طلب بود، کارش پاکسازی مفاسد از امت اسلامی بود، وظیفه ای که هر مسلمانی دارد اگر جامعه از مسیر اصلیش منحرف شد او کمر همت بربندد و شروع به اصلاح مفاسد کند. نهضت حسینی، نهضت پاکسازی جامعه اسلامی از مفاسد بود. و چه فسادی بالاتر از ظلم و استبداد و تجاوز به حقوق مشروع عباد؟ قیام حسینی نهضت امر به معروف و نهی از منکر است، و چه معروفی بالاتر از دادگری و چه منکری بزرگتر از ظلم و جور و بیداد؟
شاهد دوم. زمامداری موزون
امام در پاسخ به نامه کوفیان فرمود، همان کوفیانی که بعد از دعوتهای مکرر حاضر به وفای عهدشان نشدند وبه او پشت کردند ودست به دشمن دین وحق دادند.ایشان فرمود: به نماینده من مسلم بن عقیل بن ابی طالب بپیوندید. "لیس الإمام العامل بالکتاب و العامل بالقسط کالذی یحکم بغیرالحق و لایهدی و لایهتدی" (الفتوح 5/35). "امامی که به کتاب خدا و عدالت عمل می کند همانند فرمانروائی که بغیرحق حکم می کند و هدایت نمی کند و هدایت نمی شود نیست."
سیدالشهدا (ع) دو حاکم را با هم مقایسه می کند، حاکم حق با دو ملاک عمل به قرآن و عدالت، و امام باطل که به ناحق حکم می کند، نه خود هدایت می شود نه کسی را هدایت می کند. از منظر حسینی امام حق بر مدار قرآن و عدالت حکم می راند. حاکمی که ضوابط قرآنی و موازین معقول عدالت و قسط را نقض کند، صلاحیت زمامداری ندارد. قرآن مظهر وحی است و قسط مجلی عقل انسانی. زمامداری موزون از دیدگاه حسینی زمامداری است که هم جانب تکالیف الهی را پاس دارد هم با حقوق آدمیان عادلانه رفتار کند.
شاهد سوم. استحاله سنت و احیای بدعت
امام حسین (ع) در نامه به مردم بصره می نویسد: "قد بعثت رسولی إلیکم بهذا الکتاب، و أنا أدعوکم إلی کتاب الله و سنة نبیه(ص)، فإن السنة قد أمیتت و إن البدعة قد أحییت، و إن تسمعوا قولی و تطیعوا أمری، أهدکم إلی سبیل الرشاد" (تاریخ طبری 3/280). "پیکم را با این نامه بسوی شما فرستادم، من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش (ص) دعوت می کنم؛ آگاه باشید که سنت مرده است و بدعت زنده شده است؛ اگر سخنانم را بشنوید و فرمانم را اطاعت کنید، شما را به راه حق هدایت می کنم".
در این نامه امام حسین به دو بُعد دیگر از ابعاد نهضتش اشاره می کند. دعوت حسینی بازگشت به کتاب خدا و سنت رسول (ص) است. اباعبدالله الحسین(ع) اعلام خطر می کند سنت نبوی را کشته اند و بجایش بدعت جاهلی اموی را در کسوت اسلام زنده کرده اند. شاخص اسلامیت زمامداری قواعد قرآنی و موازین نبوی است. عدالت و حریت و رحمت و قسط و انصاف و ایثار و احسان و شفقت و مواسات و مساوات از اصول این زمامداری است. شناخت این موازین قرآنی و نبوی نیازمند علم است، دین شناسی و سنت شناسی تا مبادا بدعت را در قامت سنت نشناسد و اعدام باطن دیانت را به قیمت رعایت پوسته شریعت نپذیرد.
هر گاه سنت دچار استحاله می شود، میزانها و شاقولها به اعوجاج کشانیده می شوند، آن زمان نیاز به حسین است و قیام حسین وار. از این روست که در روایات معتبر ما آمده است: "إذا مات المؤمن الفقیه ثلم فی الاسلام سلمة لایسدها شئء" (کافی، 1/؟). زمانی که یک مومن فقیه از دنیا می رود در اسلام رخنه و شکاف ایجاد می شود که هیچ چیز جانشین آن نیست". فقیه اعم از فقیه اصلاحی است، هر دین شناس دقیقی فقیه است، چه عالم احکام شرعی باشد، چه متخصص اعتقادات و باورها.
در واقع بعد از درگذشت هر عالم ربانی درک می کنیم که چه خسارتی متوجه ما شده است. چرا که این عالمان تیزبین هستند که می توانند جلوی بدعتها را بگیرند ومروج سنتهای راستین در جوامع باشند. در هر منطقه ای که عالمی روشن ضمیر وبصیر هدایت مردم را بدست داشته باشد، خرافات امکان رشد نداشته است ومردم با عمق معرف دینشان آشنا شده اند، وبرعکس هر جا که از وجود چنین عالمانی بی بهره بوده اند به سادگی بدعتها وخرافات ریشه دوانیده است. می توانیم در هر منطقه ای میزان بصیرت دیندارانش را با وجود عالمان دینی در آن خطّه دنبال کنیم.
شاهد چهارم. شش ملاک فساد رهبری از زبان پیامبر به روایت سیدالشهداء
یکی از مهمترین خطبه های امام حسین(ع) خطبه ای است در منطقه ای بنام بیضه: "أیها الناس، إن رسول الله (ص) قال: «من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله، ناکثا لعهد الله، مخالفا لسنة رسول الله، یعمل فی عباد الله بالإثم و العدوان، فلم یغیر علیه بفعل و لا قول، کان حقا علی الله ان یُدخله مَدخله. ألا و إن هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن، و أظهروا الفساد، و عطلوا الحدود، و استأثروا بالفیء، و أحلوا حرام الله و حرموا حلاله، وأنا أحق من غیری بهذا الأمر ... فأنا حسین ابن علی و ابن فاطمة الزهراء، نفسی مع أنفسکم و أهلی مع أهلیکم، فلکم فیّ أسوة (مقتل ابومخنف، تاریخ الطبری 3/306). "ای مردم، رسول خدا (ص) فرمود: هر کس فرمانروای ستمکاری را ببیند که حرام خدا را حلال می کند، عهد خدا را نقض می کند، با سنت رسول خدا مخالفت می کند، در میان بندگان خدا به گناه وتجاوز (به حقوق) رفتار می کند، پس اگر (در مقابل او) با فعل ویا قول تغیّر نشان ندهد (برای تغییرش اقدام نکند یا اعتراض نکند) برخدا حق است که او را به جایش بنشاند (وجایگاه جهنم است). اینان (خلیفه و پیروانش) با اطاعت شیطان ملازم شده اند و اطاعت خداوند رحمن را وانهاده اند، آشکارا فساد می کنند، حدود الهی را تعطیل کرده اند، فیء (و اموال عمومی) را به خود اختصاص داده اند، حرام خدا را حلال کرده اند، و حلالش را حرام کرده اند؛ و من بر دیگران در این امر (زمامداری) سزاوارترم .... من حسین پسر علی و فاطمه زهراء جانم با شماست و خانواده ام با خانواده شماست، پس من اسوه شمایم".
این ملاکها را باهم مرورکنیم، در فرمایش رسول الله (ع) که از زبان نوه اش حسین بن علی روایت شده است به شش ملاک برای انحراف زمامداری تصریح شده است: اول، جور؛ دوم، حلال کردن حرام؛ سوم، نقض عهد الهی؛ چهارم، مخالفت با سنت نبوی؛ پنجم، با بندگان خدا با گناه رفتار کردن؛ ششم، تجاوز به حقوق بندگان خدا. در این دستورالعمل بسیار ارزشمند پیامبر مردم را (نه مومنان و مسلمین، ناس) به تغیر و مخالفت با زبان و عمل فرا می خواند و صراحتا سکوت و مماشات در برابر چنین زمامداری را به عقوبت اخروی وعده می دهد.
در تطبیق ملاکهای نبوی بر سلطنت اموی، سیدالشهداء(ع) به هفت انحراف حق ستیزان دوران خود اشاره می کند: اول، پیروی دائمی از شیطان؛ دوم، وانهادن اطاعت خداوند رحمان؛ سوم، اظهار فساد؛ چهارم، تعطیل حدود؛ پنجم، اختصاص اموال عمومی به خود؛ ششم، حلال کردن حرام الهی؛ و هفتم، حرام کردن حلال الهی. امام آنگاه خود را بر یزید بن معاویه در امامت و زمامداری برتر معرفی می کند و در انتها به پیروان خود در همه اعصار توصیه می کند که به ایشان تاسی کنند. من تتمه بحثم را بر شش ملاک نبوی متمرکز می کنم و با نیم نگاهی به دوران معاصر این موازین را تشریح می کنم.
نکته اول. در زمامداری دادگری از دینداری مهمتر است
از سلطان جائر شروع می کنم. این واژه در تعالیم اسلامی جایگاه بسیار مهمی دارد. والی جائر و ولایت جائر اصطلاحات ساده ای نیست. این عناوین ملازم با عدم مشروعیت نظام است. برخی از مسلمانان در طول تاریخ پنداشته اند که با استناد به آیه 59 سوره نساء اطاعت از رهبر اسلامی در هر شرایطی واجب شرعی است: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولو الا مر منکم» "ای مومنان از خدا اطاعت کنید و از رسول و از "اولو الامر" اطاعت کنید." ترجمه کرده اند که اولی الامر یعنی رهبران دینی یا کسانی که پس از رسول خدا بر کرسی خلافت وزعامت وسلطنت ورهبری جوامع اسلامی نشسته اند و اطاعت از آنها در حد اطاعت از خدا ورسول فرض شده است. مسلمانان اهل سنت، قرنها با استناد به این آیه شریفه و تعدادی احادیث مصنوع هر قیامی را بر علیه خلفا و سلاطین جور جوامع اسلامی حرام شمرده اند وشورش علیه حاکم و خلیفه و سلطان را در حد شورش برعلیه خدا ورسول قلمداد کرده اند.
در میان شیعیان، اولی الامر، به اجماع مفسران و متکلمان و فقیهان شیعه، منحصر در ائمه اثنی عشر (ع) دانسته شده است. کافی است به یکی از تفاسیری که در اختیار دارید مراجعه کنید از تفسیر تبیان و مجمع البیان گرفته تا تفسیر های معاصر مانند المیزان، ومشاهده کنید که هیچ عالم شیعه ای نپذیرفته است که مراد از اولی الامر در این آیه کسی غیر از ائمه هدی باشد. در دوران معاصر حداقل در سه دهه اخیر برخی تجدید نظر طلبی ها در افکار اجماعی و اتفاقی منتسب به تشیع رخ داده است، از آن جمله توسعه در تفسیر اولی الامر است و ولایت فقیه را هم به شمول مصادیق این آیه افزوده اند. به حدیثی در این زمینه استناد کرده اند بنام مقبوله عمر بن حنظله به نقل از امام صادق (ع):
"ينظران [إلى] من كان منكم ممن قد روى حديثنا ونظر في حلالنا وحرامنا وعرف أحكامنا فليرضوا به حكما فإني قد جعلته عليكم حاكما، فإذا حكم بحكمنا فلم يقبله منه فانما استخف بحكم الله وعلينا رد والراد علينا الراد على الله وهو على حد الشرك بالله." (کافی، کتاب فضل العلم، باب اختلاف الحدیث، روایت دهم). ترجمه: "(مترافعان در غیاب ائمه) به کسی مراجعه می کنند که احادیث ما را روایت می کند و در حلال و حرام ما صاحب نظر است و احکام ما را می شناسد، پس باید به حکمیت او راضی باشند، من او را بر شما حاکم کرده ام، پس اگر به حکم ما حکم کرد و از او پذیرفته نشد، به حکم خود استخفاف شده است، و بر ما رد کرده است و رد کننده بر ما رد کننده بر خداوند است، و این در حد شرک به خداوند است."
پنداشته اند که اولی الامر مورد نظر آیه سوره نساء همان فقیه موضوع این حدیث است. فارغ از اینکه در دلالت این حدیث و شمولش بر ولایت سیاسی فقیه مناقشات فراوانی بین فقهاست. این حدیث مهمترین مستند مسئله ولایت فقیه است. بر این اساس چنین حدیثی ذکر می کنند وقتی کسی بر کرسی سلطنت یا رهبری جامعه شیعه تکیه زد، اطاعت از او شرعاً واجب است وهر مخالفت و انتقاد از او به معنای مخالفت با اسلام، وحی، پیامبر و خداوند است، و این بدعتی است که در تشیع گذاشته شده است و یقیناً خدا ورسول وائمه از چنین تفسیری مبری هستند. برائة ٌ من الله ورسوله از این تفسیر ناروا.
ملاک زمامداری در تفکر شیعی عدالت است. لذا اینکه از پیامبر ما صلوات الله علیه نقل شده است که "الملک یبقی مع الکفر ولایبقی معی الظلم". زمامداری با بی دینی می پاید، اما با ظلم پایدار نمی ماند." این حدیث بسیار ارزشمند است. یک اصل در فلسفه سیاسی اسلام است. ممکن است جامعه ای برخلاف ضوابط اسلامی با شیوه کافرانه، ملحدانه، غیراسلامی و بی دینی اداره شود، اما اگر قرار شد جامعه ای با ظلم، با پشت پازدن به قسط وعدالت اداره شود، دراین جامعه سنگ روی سنگ بند نمی شود. چنین جامعه ای از هم متلاشی می شود.
یعنی از منظر پیامبر ما آن چیزی که برای اداره جوامع در درجه اول لازم است، سجاده به آب کشیدن نیست، دین و ایمان هم نیست، عدالت و دادگری است؛ بعد از آن نوبت به ایمان و رعایت ضوابط اسلامی می رسد. به عبارت دیگر برای اداره جامعه حتی از نگاه و منظر دینی در درجه اول باید پرسید آیا حکومت عادلانه رفتار می کند یانه؟ آیا حکومت مدبرانه وکارشناسانه رفتار می کند یانه؟ آنگاه می پرسیم آیا حکومت مومنانه رفتارمی کند یا نه؟ سوال از ایمان و رعایت ضوابط اسلامی بعد از سؤال از دادگری و کار شناسی است.
نکته دوم. زمامداری بدون رضایت عمومی مجاز نیست
سنجه دیگر هم برای سنجش حکومتها داریم و آن رضایت عامه است، این سخن ، سخن جان لاک ومنتسکیو وجفرسون و امثالهم نیست؛ این سخن امام علی(ع) در نهج البلاغه است، در عهد نامه مالک اشتر: "وَلْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ، وَأَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ، وَأَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ". "می باید محبوب ترین امور نزد تو حد وسط در حق، شامل ترین در عدل و جامع ترین در رضایت عمومی باشد." سه سنجه سیاست مطلوب علوی حق و عدالت و رضایت عمومی است. یعنی تو ای مالک اگر قرار است نماینده سیاست علوی باشی، علاوه برآنکه باید به عدالت رفتار کنی، علاوه بر اینکه باید به حق رفتار کنی وعلاوه بر اینکه باید به کتاب وسنت پایبند باشی، رضایت افکار عمومی را هم می باید تحصیل کنی.
بر این اساس، یکی از فقهای قرن نهم نام ابن فهد حلی از تعالیم دینی یک قاعد فقهی استخراج کرده اند با این مضمون: "لایجوز التأمّر علی جماعة بغیر رضاهم". یعنی "امارت بر گروهی بدون رضایت آنها مجاز نیست." از نماز جماعت شروع کرده وبعد به حکومت می رسد. اگر در یک مسجد قرار شد فردی امامت جماعت را بعهده بگیرد، اما مأمومین از او کراهت دارند، می گوید این آقا در آن مسجد نماز نخواند ، چرا ؟ چون مردم از این امام جماعت متنفر هستند. اگر حاکمی مورد رضایت مردم نبود، مردم اورا نمی پسندیدند، مورد رضایت مردم نیست، رأی مردم را ندارد، در این صورت او فاقد یکی از شرائط لازم زماداری به لحاظ دینی است.
فقیه بزرگواری که امروز درسوگ او نشسته ایم در استفتاء تیر 88 (پنج ماه قبل از وفات) تصریح کردند: "از بين رفتن هريك از شرايط عدالت، امانتدارى، تدبير و برخوردارى از رأى اكثريت مردم كه شرعاً و عقلاً در صحت و مشروعيت اصل توليت و تصدى امور عامهجامعه دخيل است خود به خود و بدون حاجت به عزل، موجب سقوط قهرى ولايت و تصدى امر اجتماعى و عدم نفوذ احكامصادره از سوى آن متولى و متصدى مىگردد." چهار شرط عدالت، امانتداری، تدبیر و برخورداری از رأی اکثریت اگر ساقط شده باشد نیازی به عزل کردن ندارد، خود به خود معزول است.
اگر حاکمی در حین زمامداری روش، منش و شیوه اش ظالمانه بود، عدالت را زیر پانهاد وبه حقوق مردم تجاوزکرد، تصمیماتش کارشناسی شده و مدبرانه نبود، به لحاظ رضایت عمومی اکثرمردم می گویند ما از تو متنفریم، مرگ برتو، ما تورا نمی خواهیم، خوب در این صورت آیا کسی اورا باید عزل بکند؟ آنها هم که باید بر او نظارت کنند و او را عزل کنند منصوب وحقوق بگیر اوهستند که به هر صورت به وظیفه قانونی خود عمل نمی کنند، در این صورت چه باید کرد؟ پاسخ این فقیه عالیقدر این است: خود به خود معزول است و تصرفش در امور کشور بعد از اسقاط شرایط ضمن عقد (عدالت، امانتداری، تدبیر و رضایت عمومی) شرعا حرام است. حال اگر گوش شنوایی پیدا نمی شود، اشکال از شنونده است، والا این زبان گویای اسلام آنچه را که باید بگوید، گفت ورفت، رحمت خدا براو باد. اکنون این ما هستیم و این میراث او. به گفته زنده یاد شریعتی: آنها که رفتند کاری حسینی کردند وآنها که مانده اند، باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند.
نکته سوم. إیّاکَ وَ الدِّماء
سید الشهداء از رسول الله(ص) یکی از امارات سلطان جائر را "حلال کردن حرام خدا" معرفی کرد. یکی از حرامهای مؤکد خدا خونریزی است. "ایاک و الدماء". در عهد نامه مالک اشتر است. این فریاد علی است به همه زمامداران بپرهیزید از ریختن خون ناحق. قطره ای خون ناحق تمام ارکان حکومت را می لرزاند. حکومت ایران پذیرفته است که حداقل سی دونفر معترض بی گناه را در خیابانهای تهران وحداقل سه نفررا در زندان غیر قانونی کهریزک کشته است. من از بیش از هفتاد نفر بنا بر آمار منتقدان سخن نمی گویم. چه کسی اجازه تیر داده است؟
در هیچ کشوری وقتی کسی تظاهرات خیابانی مسالمت آمیز می کند (مطابق اصل بیست وهفت قانون اساسی) پلیس ویا هر مامور حکومتی دیگری مجاز به شلیک نیست. با سپر و باتوم از خود دفاع می کند وبه مردم حمله نمی کند، گلوله برای شهروند بی دفاع نیست، گلوله در مقابل دشمن مسلح خارجی است، در مقابل شهروند غیرمسلح نهایتاً گاز اشک آور شلیک می کنند. چه کسی اجازه شلیک در خیابانها ی تهران را صادرکرده است؟ بیخود نیست که مردم فریاد می زنند او قاتل است، ولایتش باطل است. مسئله ، مسئله کوچکی نیست. یک قطره خون بی گناه فردای قیامت بهشت را بر آمر و عامل خونریزی ممنوع می کند و جهنم را بر او واجب. خواهید دید در همین دنیا خون بی گناه ظالم را رسوا می کند.
"مستحلاً لحرم الله". حرام خدا چیست؟ حق حیات. این بزرگترین حرامی است که توسط ظالمین کشور ما انجام شده است. من از تجاوز در زندانها سخن نمی گویم، از خون به ناحق ریخته آن سه نفر که در زندان غیرقانونی کشته شده اند. این همان خلخالی بود که علی بن ابی طالب می فرماید اگر علی به خاطر آرزوی مرگ کند سزاوار است. با اینکه کسی کشته نشده بود، نهایتاً زیوری از پای یک زن غیر مسلمان بدرآورده بودند، علی تقاضای مرگ را سزاوار خود می داند، حالا در زندان جمهوری اسلامی متهمان زیر شکنجه کشته شده اند وهیچ کس تا کنون بخاطر آن مجازات نشده است. حرام خدا جان مردم بود .
نکته چهارم. نقض عهد، خیانت در امانت
ویژگی دیگر یک زمامدار جائر نقض پیمانهای الهی است: ناکثاً لعهدالله. عهد الهی با بنی آدم در روز الست بندگی خداوند است: "أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَىٰ" (اعراف/172). بندگی خداوند اطاعت از فرامین اوست. از مهمترین فرامین الهی امانتداری است: "إِنَّ اللَّـهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا" (نساء/58) خداوند به شما فرمان داده است که امانات را به صاحبانش برگردانید. حکومتها موظفند امانت دار مردم باشند، حکومت وکیل مردم است. این وکیل می باید امین مردم باشد. اگر فردی را به جایی گماشته ایم ودر امانتداری او شک کردیم، با شک در امانت داری، آن مأمور می باید وثاقت وامانتداری خودش را اثبات کند. اگر نتوانست می توانیم اورا خلع کنیم.
در انتخابات هشتاد وهشت ایران ، مردم درامانت داری حاکمانشان شک کرده اند. این ما نیستیم که می باید سند ارائه کنیم، که شواهد متعددی هم ارائه شده، این حکومت است که می باید امانت داری خود را اثبات کند. این فقیه اعلم تازه از دنیا رفته به ما یاد داد، این حکومت است که می باید امانتداری خود را در صورت مردم یعنی ولی نعمتان واقعی اثبات کند، چون آنها وکیل شما هستند. کدام عهد شکسته شد؟ عهد امانتداری شکـست.
نکته پنجم. خشونت و قساوت مخالفت با سنت رسول رحمت است
دیگر اماره فساد زمامداری، مخالفت با سنت رسول الله است. سیره و سنت رسول ما رحمت بود. "و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین". ما ترا جز برای رحمت عالمیان نفرستادیم. "فبما رحمة من الله لنت لهم". پس بواسطه رحمت الهی با مردم نرمش می کنی. زمامداری که اسلام را دین رحمت به عنوان آئین خشونت وقساوت معرفی کرده است با سنت رسول الله مخالفت کرده است. به جای اینکه پاسدار رحمت نبوی باشند پاسدار استبداد شده اند! آیا ضربه ای از این خطرناکتر به سنت رسول الله خورده است؟ اگر شاه معدوم جنایت می کرد، نامش اسلام نبود، اما اگر زمامدارانی به نام اسلام وتشیع جنایت می کنند جنایتشان وقیح تر است.
آیا پیامبر ما همچون شاهان و مقامات معظم می نشست؟ وقتی در جمعی کسی وارد می شد، می پرسید کدام شما پیامبر هستید؟ چرا که محمد هیچ تمایزی با مردم عادی نداشت. بر تخت نمی نشست، با یکی دو متر ارتفاع از بقیه. این بدعتی بود که معاویه آغازکرد. امام علی هیچ وقت بر تخت ننشست، حاجب و دربان نگذاشت. در شهر انبار از دویدن مردم در رکابش نه تنها استقبال نکرد که بشدت مذمت کرد. حالا مدعیان جانشینی ائمه اتوبوس اتوبوس آدم می آورند که همان کاری که امام علی نهی کرده است را انجام دهند. ادای شاهان را درمی آورند و خودشان را نایب امام و خلیفه پیامبر می نامند و خجالت هم نمی کشند. مردم این تخلفها را نمی پذ یرند. آنها به خانه ای نگاه می کنند که حاجب نداشت وهر کسی به راحتی می توانست برود و درد دلش را بگوید، سنت رسول اللّه رحمت است، سنت امیرالمومنین عدالت است، سنت ائمه هدی کرامت است.
نکته ششم. تجاوز به حقوق مردم خشم خداوند را برمی نگیزاند
آخرین شاخص زمامداری فاسد مواجهه با مردم بر اساس معصیت و تجاوز است. این معصیت معاصی اجتماعی است، ظلم بزرگترین معصیت اجتماعی است. تجاوز به حقوق مردم همان نقض حق الناس است که خداوند تا صاحبان حق نبخشیده اند نمی بخشد و بر حق الله مقدم است. سلب حقوق مشروع مردم از معاصی بزرگ است. این حق مردم است که مسئولان کشور با اراده آنها بیایند و بروند و لازم نباشد برای خداحافظی با زمامداری که از او نفرت دارند به حضرت عزرائیل متوسل شوند.
آب که درجایی بماند می گندد وبوی متعفن آن همه مشام ها راآزرده می کند. قدرت هم اگر گردشی نباشد مرداب می شود. دموکراسی یعنی جلوی گندآب شدن قدرت را گرفتن، یعنی به گردش درآوردن آب، به جای اینکه قدرت در جایی متمرکز شود آن را به جریان بیندازیم، چهار سال، هفت سال، ده سال. همین گردش باعث ارزیابی وسلامت حکومت می شود. یکی از حقوق مردم به تصریح نهج البلاغه حق نصیحت به ائمه مسلمین در خفا و آشکار است. در جامعه ای که انتقاد مودبانه از رهبری جرم محسوب شده و زندان دارد، معنایش تجاوز حتمی به حقوق مردم است. در زمان امام علی هیچکس بخاطر انتقاد از وی به زندان نرفت، در زمان ما هیچکس بعد از انتقاد از رهبری از زندان محروم نمی شود!
بخش دوم: منتظری اسوه تقوای دوران ما
بخش دوم عرایض من به تجلیل از مقام علمی، دینی و مبارزاتی فقیه عالیقدر مرحوم آیت الله منتظری اختصاص دارد. از نعمتهای الهی که شکر فراوان دارد، کسب یک دهه محضر ایشان بوده است. اما منتظری برای من بیش از یک استاد بود، پدر معنویم بود و شاکله وجودیم با او شکل گرفت. در انتهای مقدمه آخرین کتاب منتشرشده ام در ایران نوشته ام: "اين كتاب ناچيز را به محضر بزرگترين استادم تقديم ميكنم كه بيش از يك دهه از محضرش فقه اهل بيت(ع) آموختم، و شاكله فقهيم را به او مديونم، آن عالم رباني كه بيش از تدريس شريعت و فقاهت، معلم بزرگ مروّت، اخلاص، حرّيت، حقّطلبي و استقامت برحقّ بود: به صاحب «رساله حقوق». برگ سبزي است تحفه درويش. عزّتش مستدام و عمرش دراز باد." و الآن این آموزگار بزرگ اخلاق و اخلاص و پاکبازی از میان ما رفته و در سوگش نشسته ایم.
به نظرم رسید بهترین چیزی که می تواند توصیف حیات پربار معظم له را بنماید، توصیف شخصیتی که هم نام حسین وعلی بود ومنتظر ظهور، خطبه همام مشهور به خطبه متقین، خطبه 193 نهج البلاغه است. یکی از صحابه عابد بنام همّام از امیرالمؤمنین علی (ع) خواست تا پرهیزکاران را برای وی توصیف کند. این خطبه درس انسان سازی و مدرسه اخلاق اسلامی است. یکی از مصادیق تربیت شدگان این مکتب مرحوم آیت الله العظمی منتظری است. او به حق اسوه تقوا در دوران ماست. بخشی از صفات پرهیزکاران را به تناسب وقت طی چهار درس تشریح می کنم، مواردی که در این فقیه ربانی تازه درگذشته ملموس است. به این امید که ما نیز بتوانیم به ایشان اقتدا کنیم.
درس اول: دنیا خود را در اختیارش گذاشت، او نپذیرفت
"فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ: مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ، وَمَلْبَسُهُمُ الْإِقْتِصَادُ، وَمَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ. غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللهُ عَلَيْهِمْ، وَوَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ. نَزَلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلاَءِ كَالَّتِي نَزَلَتْ فِي الرَّخَاءِ. لَوْلاَ الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمُ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ، شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ، وَخَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ. عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ، فَهُمْ وَالْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ، وَهُمْ وَالنَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ. قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَشُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ، وَأَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ، وَحَاجَاتُهُمْ خَفِيفَةٌ، وَأَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ. صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً، تِجَارَةٌ مَرْبِحَةٌ، يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُم. أَرَادَتْهُمُ الْدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا، وَأَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أُنْفُسَهُمْ مِنْهَا". "پرهیزکاران در این دنیا صاحب فضایلى هستند: گفتارشان راست، لباسشان میانه روى و راه رفتنشان تواضع و فروتنى است. چشمان خویش را از آنچه خداوند بر آنان حرام کرده فرو نهاده اند و گوشهاى خود را وقف شنیدن علم و دانشى کرده اند که براى آنان سودمند است، حال آنان در بلا همچون حالشان در آسایش و رفاه است و اگر سرآمد معیّنى که خداوند براى (زندگى) آنها مقرّر داشته نبود یک چشم بر هم زدن، ارواحشان از شوق پاداش الهى و ترس از کیفر او در جسمشان قرار نمى گرفت. آفریدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده، به همین دلیل غیر او در چشمانشان کوچک است. آنها به کسانى مى مانند که بهشت را با چشم خود دیده و در آن متنعم اند و همچون کسانى هستند که آتش دوزخ را مشاهده کرده و در آن معذّبند! قلبهاى آنها اندوهگین و مردم از شرّشان درامانند. ندامشان لاغر و نیازهایشان اندک و نفوسشان عفیف و پاک است. آنها براى مدتى کوتاهى در این جهان صبر و شکیبایى پیشه کردند و به دنبال آن آسایشى طولانى نصیبشان شد. این تجارتى پر سود است که پروردگارشان براى آنها فراهم ساخته است. دنیا (با جلوه گریهایش) به سراغ آنها آمد، ولى آنها فریبش را نخوردند و آن را نخواستند. دنیا مى رفت که آنها را اسیر خود سازد ولى آنان به بهاى جان، خویش را از اسارتش آزاد ساختند!"
منتظری منطقش صواب بود، اهل فضیلت و میانه روی و تواضع بود، حالش در بلا همچون حالش در آسایش و رفاه بود. نه قائم مقام رهبری شدن تغییری در احوالش داد، نه معزول و محصور شدن. او در هر دو حال صریح اللهجه و بذله گو و شاکر بود. خداوند در دل و جانش بزرگ جلوه کرده بود، لاجرم ماسوی الله در چشمانش کوچک بود. او وعده و وعیدهای قرآن و وحی و پیامبر و ائمه را از عمق جانش باور کرده بود، لذا موازین الهی معیار حیات و تصمیاتش بود. او تمام اکثر اوقات زندگیش را در فشار ناشی از حق گوئی و عدالت خواهیش گذراند، چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب. او بیش از سه چهارم دوران جمهوری اسلامی را طعن و اهانت و دشنام شنید و به دستور مستقیم رهبر جمهوری اسلامی نزدیک شش سال در حصر خانگی بود، اما یک قدم از آزادگی و انصاف و حق جوئی خو |
|
Posted: جرس: آرش صادقی که پس از انتشار نامه اش تحت فشار بازجویان بوده، دست به اعتصاب غذا زد به گزارش جرس، طبق خبرهای دریافتی از خانواده آرش صادقی وی پس از انتشار بیانیه اش به مناسبت 16 آذر مورد ضرب و شتم شدید بازجویان در بند 209 اوین قرار گرفته و از ناحیه دنده دچار شکستگی شدید شده است و بازجویان از انتقال وی به بهداری خودداری کرده اند |
|
Posted: از یک آشنا برای احمد زیدآبادی
شرم باد بر آنانی که به نام اسلام و محمد پیام آور این دین روی هر بی دینی را نیز سفید کرده اند و تنها نامی از مسلمانی را یدک می کشند؛به بهانه واهی در بند می کنند؛ دادگاهی کذایی و خیالی برپا می کنند و عده ای را محکوم به آنچه نکرده اند می کنند و حبس و زندان می کنند.شکنجه می دهند تا غرورشان را بشکنند وتوبه به درگاه انسانی زنند و از او بخواهند که فردی را که تا جایگاه خداییش رسانده اند از او طللب عفو و بخشش کنند.فشارهاشان که بر انسانهای خود ساخته و صبوری چون زید ابادی کارگر نیافتاد در همان بند اسارت نیز محدودترشان می کنند و انتظارشان است که تنبیه شده باشند .هیجده ماه سلول زندان را بی مرخصی حتی برای ساعتی هیچ می دانند.
حرف می زنند وبدان عمل نمی کنند.خود را فاقد اختیار می دانند و باز در منظر افکار عمومی تبرئه می کنند وامثال زیدابادی را چونان ادب ناشدگانی می دانند که حبس بدون مرخصی حقشان است. همینان در بند انسانهای ناآگاه و خام دیگری هستند که رویای آمدن زندانی را به مرخصی حتی کوتاه مدت چونان سرابی سخت بر همسر و فرزندانشان می کنند .می برند ومی آورند.وعده می دهندو عمل نمی کنند وتنها هدفشان شکننده تر کردن زندانی و خانواده شان است وبس.
زهی خیال باطل که اینبار اسیرانشان متفاوتند واستوار تر از انچه می اندیشند.اسیری دربند چونان احمد زید آبادی در طول حیات 30 ساله پس از انقلاب 57 نه تنها چون بسیاری دیگر نه بهره ای از قدرت این نظام برد ونه نصیبی از مال و مکنت این مملکت. تنها دستاوردش از این نظام محرومیت و محدودیت و علی الخصوص سه بار در بند شدنش بود وبس. بی شک چون اویی را نمی توان به مقیاس برد که به هر حال متفاوت تر؛ مقاومتر واستوار تر و به مراتب امیدوار تر است. او شرافتش را قربانی مطامع اینان نخواهد کرد و بی شک اینان این استوار مرد روزهای سخت را هنوز نشناخته اند
هجده ماه انتظار بر ما سخت گذشت و 18 ماه دربند بودن برای زیدآبادی چونان بادی می ماند که آلودگی ها را خواهد برد و باران شیرین آزادی را بزودی در راه خواهد داشت |
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
Posted: علی مهربان
در گذر زمان وايام، مدام تاريخ در حال تكرار وقايع و يادآوري آن به ما است، ما نيز چونان ماهي در آب قادر به فهم و درك وقايع در زمان اتفاقش نيستيم، مگر گذر زمان فهم اتفاقات را برايمان ميسور سازد. بي دليل نيست كه ميگويند زمان و تاريخ حقايق را آشكار خواهد ساخت. آقاي كروبي به شبيه سازي وقايع دوران با وقايع كربلا انتقاد مي كنند و مي گويند كه امري اشتباه است، بايد بگويم كه ايشان اشتباه مي كنند و اين شبيه سازي بسيار بموقع و نياز فهم وقايع و اتفاقات دور و نزديك است. چون بواقع اتفاقات گذشته در حال تكرار است. مگر قيام حسين(ع) از براي چه بود؟ و ايشان از حكومت جائر وقت چه مي خواست؟ آيا بجز عدل و داد وبر پا داشتن حق چيز ديگري براي امام مطرح بود؟ آيا جز اين خواسته اي از حاكم جائر زمانه داشت؟ مردم امروز نيز بدنبال همين هستند، حق، داد، انصاف و بر پائي عدالت به واقع كلمه، نه كم و نه كاست و احترام به مردم، آنانكه صاحبان واقعي حقند. اما چه كنيم كه.....
آيا ما شاهد به زيرمركب كردن پيادگان حق جو نبوديم؟ در كربلا پيكر مطهر شهدا با سم اسبان كوبيده نشد و بدنهاشان پاره پاره نگشت؟ حراميان در هر دو وقت آن كردند، بدنها را پاره ساخته و له كرده بر جنازها پاي كوبيدند. واي بر ما. آيا ما شاهد خفه كردن فرياد حق جوئي مردماني دين دار و عزا دار حسين نبوديم؟ آيا يزيديان فرياد حسين را در كربلا مسكوت نگذاشته و با دروغهايشان آنرا وارونه جلوه نداده شورش بر خليفه ندانستند؟ شورش بر كدام خليفه؟ آيا همان شرابخواره مست خارجي محفل بازي كه با كمك و تزوير عمروعاص بر مسند نشسته بود واقعا حق خلافت بر مسليمن را مي داشت؟ ايا حسين فرزند پيامبر و وارث علي بايد در مقابل غاصب حكومت ساكت مي ماند؟ آيا ما شاهد نبوديم كه همچو يزيديان در كربلا كه با هلهله و فرياد مانع از شنيدن سخنان امام شدند گستاخان با هلهله و فرياد مانع از سخنان نوه امام گشتند؟
كوفيان برجنازه شهدا پايكوبي نكردند وشادي سر ندادند، دروغ نگفتند و حقايق را وارونه نكردند؟ خوب ما هم كه شاهد تكرار همين وقايع بوديم، حق طلبان را كشتند و بر اجسادشان هم پاي كوبيدند و هم دروغ بافتند و حقيقت ماجرا را نيز وارونه جلوه دادند؟ در كربلا كوفيان خودشان بر ياران امام تاختند ودراين زمانه با اوباش خارجي بر مردم مستولي گشته و بدست آنان مردم را به شهادت رساندند! آيا اين تلخ نيست كه مواجب بگيران ملتي بر او سلاح كشند و بر زن و فرزندان آن ملت يورش برند و بكنند آنچه نبايد؟ ما فريادمان را به كجا بريم؟ ما به كه بگوئيم دردمان را و به كه پناه بريم جز خداي يكتا؟ مگر جز او دادرسي هست براي ما؟
خلوت نشينان امروز همانند ديروز بر كشتن و بستن و بردن مردم نظاره كردند و حتي نداي وااسفا سر ندادند؟ همانان كه براي شبيه سازي نقشي سينه چاك مي كنند، به كشتن حسين دوستان نه وقعي نهاده و نه اشارتي داشتند! آيا اين شباهت به دوران امام ندارد؟ ايا غربت امام را نمي توان از همين جا درك كرد و به آن پي برد؟
در قبال حصر آن پير حق گوي حق طلب چه كردند آن خلوت نشينان؟ آيا آنروز در قبال هتك حرمت او كه مرجعي ممتاز و شاگردي بهره مند از محضر آيت الله بروجردي بود اعتراضي داشتند و احترام به او را احترام به دين و ديانت دانستند؟
ما شاهديم كه مزدبگيران امروز همان كردند كه يزيديان ديروزكردند، هر آنچه از دستشان بر مي آمد وحتي لحظه اي درنگ و واكاوي را از خود دريغ داشتند، شايد كه چنين پر سرعت راه درك و جهنم را مي پيمايند.
ايا دلقكان كوتوله امروز، مردم و شهدا را همانند گستاخان ديروز در كربلا به استهزاء نگرفتند و از پس توجيه، دروغ به هم نبافتند؟ آيا شب را روز و روز را شب جلوه ندادند؟ پس چرا به مشابهات اين دو واقعه در دو نقطه تاريخ نظاره نكرده و اتكا نكنيم؟ چرا نگوئيم كه ما ايرانيان بارها و بارها مظلوميت حسين زهرا در كربلا را با گوشت وپوست و استخوانمان درك كرده ايم، در كربلاي جنوب و غرب كشور به هنگام يورش يزيديان صدامي و امروز هم بدست كوردلان منفعت جوي حريص وكمك اوباش خارجي همراه، هماناني كه برادران عراقيشان از فرياد مردان ما در شبهاي جبهه از ترس قالب تهي مي كردند و روح از كالبدشان خارج ميگشت امروز چه گستاخانه بر مردممان يورش مي برند و چه با خيال راحت بر انسانهای آزاده و ميزبان مي غرند، اين پشت گرمي از كجاست؟
آيا ما نبايد همچو زينب كبري به واگوئي حوادث مردم ستيز گذشته بپردازيم و ديگران را با اين وجه از تشابه تاريخي آشنا گردانيم؟ آيا نبايد از تجربه درسهاي گذشته تاريخ براي مردم بگوئيم وآنان را به منع تكرار گذشته بيم دهيم؟ آيا وقت ان نرسيده كه با گرفتن تجربه از تاريخ مانع رفتن به مسير قبلي گرديم؟ آيا ما نبايد بدنبال تعويض مسير تاريخ باشيم؟
ما مي توانيم اين مسير را عوض كنيم، بايد كه بتوانيم، بخاطر خودمان، بخاطر شهدامان و بخاطر نسلهاي آينده ايراني، نبايد بگذاريم كه تاريخ در همان مسير قبلي حركت كند. انتظار نسلهاي آينده ايراني از ما چنين است و پاسخگوئي به آنان وظيفه ماست، كوتاهي و مماشات در اينراه مستوجب خسران و تباهي آينده ما و فرزندان ماست! |
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
درخواست محمدخاتمی از نوری زاد برای شکستن اعتصاب غذای خشک Posted: جرس:سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق کشورمان درپیامی رسمی به محمد نوری زاد از وی خواست تا به اعتصاب غذای خشک خود پایان دهد.
متن پیام سید محمد خاتمی به نقل از کلمه به شرح زیر است:
نوری زاد برای ما عزیز است و ارزشهای وجودی و خدمات او برای همیشه در خاطره ملت و تاریخ انقلاب ثبت خواهد شد و سلامتی و وجود او همچنان که در گذشته ، امروز و فردا هم ارزشمند و منشأ خیر خواهد بود. هر چند من هم معتقدم به او و بسیاری از سرمایه های انقلاب و کشور و اصل نظام ستم شده و می شود ولی به هر حال برای همه ما آنچه مهم است سرنوشت کشور و انقلاب و اصالت های آن و حفظ حق و حرمت مردم است و در این راه از دادن هزینه نباید پرهیز کرد.
امیدوارم همه بدانند که با همبستگی و پایبندی به قانون اساسی و عدالت است که می توان بر مشکلات غلبه کرد.
من خواهش می کنم آقای نوری زاد از تصمیم خود بر اعتصاب خشک منصرف شود. امیدوارم اصل این تصمیم سبب شود که مسؤلان ذی ربط با تجدید نظر در مورد او و بسیاری از عزیزان دیگر که گرفتارند زمینه را برای اصلاح امور و بازگشت کشور به امنیت و ثبات و قانون فراهم کنند.
سید محمد خاتمی
|
|
Posted: ![]() طراح : عصیان |
|
علی اکبر صالحی سرپرست وزارت خارجه شد Posted: ![]() در پی برکناری ناگهانی منوچهر متکی
جرس: درحالیکه منوچهر متکی، وزیر خارجه دولت نهم و دهم در سفری آفریقایی به سر می برد، محمود احمدی نژاد طی حکمی با برکنار کردن وی، علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی را بعنوان سرپرست این وزارتخانه کشور منصوب کرد.
امید است با استعانت از خداوند متعال در انجام وظایف محوله موفق باشید.
گفتنی است، این برکناری در حالی است که متکی به عنوان وزیر خارجه جمهوری اسلامی، هم اکنون به منظور ابلاغ پیام احمدی نژاد به رئیس جمهور سنگال در آن کشور به سر می برد.
|
|
سایت اینترنتی مدرسه فمینیستی، برای بیستمین بار فیلتر شد Posted: ![]() جرس: پایگاه اینترنتی «مدرسه فمینیستی»، روز ٢٢ آذرماه ٨٩ مجددا و برای بیستمین بار مشمول فیلترینگ گردید و از دسترس کاربران داخل کشور خارج شد.
|
|
لاریجانی: انگلیس همچون آمریكا، از پیشروترین كشورها در نقض حقوق بشر در سرتاسر دنیا است Posted: ![]() جرس: یک روز پس از واکنش بسیجیان و حامیان دولت به انتشار نظرات سفیر انگلیس در تهران پیرامون وضعیت حقوق بشر در ایران، دبیر ستاد حقوق بشر و مشاور ارشد رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی سفیر انگلیس را مورد خطاب قرار داده و با اشاره به اعتراضات داخلی اخیر در انگلستان، اظهار عقیده کرد "بهتر است امور داخلی خود را ساماندهی كنید و برای پنهان كردن آن دست به ادعاهای واهی نزنید."
|
|
زندگی به مثابه زیستن در گفتگو با محمد مجتهد شبستری Posted: کریم فیضی
از زندگی تنها زندگی را خواستن و از مجموعه تنیده شده – بیشتر نظری – پیرامون حیات و شناخت آن، تنها به اصل زیستن و زندگی نظر داشتن، چگونه میسر است؟ پاسخ به این سوال دشوار است، ولی نه ناممکن. از آن رو که در عبور از ساحتهای شناخته و نشناخته، چهرهای از زندگی ظاهر میشود که «محض» است و در گذر از همه ساحتها، در پایان، در جایی که انسان و زندگی به هم میرسند و مفاهیم و قضایا میان انسان و زندگی او حایل نمیشود، بی تردید میتوان به روحی از زندگی دست یافت که بر ذات آدمی نهفته است؛ در عقل او نفس میکشد، در قلب او میتپد و در وجودش قامت برمیکشد. اینجاست که می توان به این انگاره اندیشید که زندگی، درونِ آدمی است و انسان، برونِ زندگی. سخن بر سر این نیست که آیا این موضوع واقعیت دارد یا عاری از واقعیت است! سخن بر سر این است که چه سان میتوان به این درک یا باور از زندگی دست یافت؟
در گفتگویی که با استاد مجتهد شبستری صورت گرفته است، حال و هوای زندگی بیش از حال و هوای گفتگو بر موضع سایه افکنده است. در این روایت، سخن از زندگی محض است، زندگی منقطع از لفظ و حالات. و به عبارت بهتر: زندگی وجودی و زندگی «به مثابه زیستن» باشد که این گفتگو در میان این مجوعه، پاسخگوی آن دسته از پرسشهای اهل پرسش باشد که به اعماق میاندیشند و کنه زندگی را میجویند.
چه، در زندگیِ ناظر به اعماق و معطوف به هویت و حقیقت، الزامی به قالبی اندیشیدن وجود ندارد. کوشش نمیشود زندگی از آینه کلمات نگریسته شود. از خلال سنگریزههای کلمات و واژه ها استخراج نمیشود، بلکه به گونهای رها و در عین حال عاقلانه و هوشمندانه، به خودِ زندگی واگذاشته میشود و سیلان ذاتی و حضوری آن در ذهن موجودیت انسان. کسانی که از این منظر به زندگی مینگرند، بی آنکه خود را ملزم به چارچوبی خاص در باب اندیشه زندگی و اندیشیدن به زندگی بنمایاند، تفسیری از زندگی ارائه میدهند که نخستین صفت آن، «رهایی» و «اطلاق» است و جالب اینکه؛ قابلیت تغییر و دگرگونی در دورههای گوناگون عمر را داراست.
* موضوع صحبت ما زندگی است و من میخواهم سؤالهایی را مطرح کنم و از شما جواب بگیرم.
لازمه این امر، آن است که اول سؤال را یکبار برای من بخوانید.
* سؤال بحث زندگی به صورت کلی، به صورت زیر است: تعریف زندگی چیست؟ معنای زندگی در چیست؟
این دو سؤال با هم فرق دارند؟
* فرقشان در این است که ممکن است کسی زندگی را تعریف کند و قائل به معناداری زندگی نباشد. یا برعکس، ممکن است کسی زندگی را تعریف کند یا نتواند تعریف کند، ولی آن را معنا دار بداند.
این مسئله قابل بحث است. حالا شما سؤالات بعدی را مطرح بفرمایید تا صحبت کنیم.
* سؤالهای بعدی، بیشتر به نسبت زندگی با قضایا و مسائل برمیگردد، از قبیل: - زیبایی زندگی در چیست؟ - میان زندگی و هنر چه نسبتی وجود دارد؟ - مهم ترین مسأله زندگی چیست؟ - میان زبان و زندگی چه رابطهای وجود دارد؟ - چه هدفی برای زندگی میتوان در نظر گرفت؟ و...
اجازه بدهید در همین ابتداء این نکته را بیان کنم که به نظر من، در باب زندگی نمیتوان با «چیست؟، چیست؟» بحث کرد. از طرف دیگر، به صورت تفصیلی هم نمیتوان به مسائلی که مطرح کردید پاسخ داد. بنا بر این مطالبی را که به نظرم میرسد، به شما میگویم.
حقیقت این است که من زندگی را میزیم. زندگی برای من، خود به خود حاصل نیست. من زندگی را میزیم، مثل کسی که شنا میکند و احساس میکند که شنا میکند و هرگاه شنا نکند، متوقف است. تجربه من از زندگی کردن، مثل تجربه کسی است که به آب افتاده است و شنا میکند. بنا بر این، هیچ تعریفی از زندگی به دست نمیدهم؛ نه تعریف علمی نه تعریف فلسفی. زندگی کردن تجربه من است و من زندگی را میزیم و هر وقت که نزیم، بسیار کسل میشوم و احساس میکنم همه چیز بی معناست، اما وقتی میزیم، میزیم.
* به هر حال شما ناگزیر از بیان معنایی از زندگی هستید. بنا بر این، میخواهم بدانم که در باب معنای زندگی چه میگویید؟
در باب «معنا» که شما به دنبال آن هستید، باید بگویم: من در خارج از زندگی معنایی جستجو نمیکنم. من به همین شکل که میزیم، این زیستن برای من معنا دارد و معنای زندگی من، در همین زیستن من است و چون احساس میکنم که زیستن من، مثل شنا کردن در یک بیکران و اقیانوسی بیکران است، زیستن من پیرامون لازم دارد، مثل آب که برای شنا کردن لازم است. بنا بر این تجربه میکنم که تنها نمیزیم بلکه می زیم با جهان.
* در اینجا باید روشن شود که مراد شما از جهان چیست؟ و زیستن با جهان چگونه زیستنی است؟
جهان بسیار گسترده است و برای ما معلوم نیست که افق جهان کجاست! به نظر من، افق جهان نهایت ندارد. مفهوم این سخن آن نیست که یک هستی لا یتناهی را از اول تصور میکنم، بلکه به این معناست که مرتب افقهایی جدید کشف میشود. وقتی افقهای جدید کشف میشود، تجربه من از جهانی که با آن میزیم، این خواهد بود که زندگی، یک چیزِ افق نامحدود است و شما هر اندازه بروید، افق همچنان باز میشود. وقتی شخصی وارد یک دریا میشود، در ابتدا، دریا یک افق دارد که به فرض دو کیلومتر آن طرف تر است. ولی وقتی میرود به وسط دریا میرسد، میبیند بیکران است. به هر سو که نگاه میکند، آب مییابد. تجربه زندگی، چنین تجربهای است و چون چنین است، من تنها نمیزیم بلکه با یک پیرامون در محیط نامحدود از نظر افق میزیم، زندگی معنابخش است، چون معنا در جایی بسته میشود – و به وجود نمیآید و پوچی حاصل میشود – که انسان به بن بست برسد، ولی من به بن بست نمیرسم. به نظرم این حرفهای من، ناظر به چند سؤال اول شماست.
* جوابهایی که شما میدهید، برای من جالب است از این جهت که نوعی پویش ذهنی دارد و حتی میتواند نوعی فلسفیدن نیز محسوب شود.
ولی من نمیخواهم بفلسفم. من حتی وقتی میخواهم با شما حرف بزنم، باز میخواهم بزیم.
* سؤال همین است که مراد شما از «میخواهم بزیم» چیست؟ وقتی میگویید «میخواهم بزیم» یعنی چه؟ میخواهید چه کار کنید؟
زیستن، زیستن است. کار نیست.
* آیا مراد شما تعقل زندگی یا تعامل با زندگی است؟
نه. زیستن، زیستن است. من تجربهای از خود زیستن دارم. زیستن تعقل و تعامل با زندگی نیست. اینها میتواند تشعشات زیستن باشد، یا چگونگیهای زیستن و یا متعقلانه زیستن باشد و یا با احساسات زیستن، ولی زیستن هیچ کدام از این موارد نیست.
* آیا زیستن شما، هستن و بودن است؟
اشکالِ بودن این است که از آن، یک چیز مکانیکی فهمیده میشود. مقصود این نیست که چیزی هست و بود. بودن، با شدن است. مثل این است که بودن را بخواهیم متعدی کنیم. یعنی بخواهی که بشوی. خود را بگردانی و بشوی.
* شما در واقع زندگی را ارادی و خودخواسته میدانید؛ یعنی زندگی که من آن را بخواهم، زندگی من است.
نه، من برای زندگی تعریف نمیدهم. شما به سراغ تعریف زندگی رفتید.
* مقصودم این است که از گفتار شما این مسئله را برداشت میکنم.
نه، شما این را برداشت نکنید! این تعریف و حد است، در حالی که من از حد فرار میکنم. من میزیم.
* یعنی آیا زندگی را تعریف ناپذیر میدانید؟
من زندگی را زیستنی میدانم، نه تعریف کردنی.
* قابل فهم چه؟ آیا زندگی، از نظر شما قابل فهم است؟
بله، زیستن من، برای من قابل فهم است و من همانگونه که میزیم، میفهمم که چگونه میزیم. زندگی کار و «آکت» است، مثل خوردن که میدانم میخورم و وقتی میخندم، می فهمم چه کاری انجام میدهم. یا وقتی به کسی محبت میورزم، میدانم که چه کار میکنم.
* پس، شما زندگی را ملازم با فهم و دانستهها میدانید. درست است؟
نه، ملازم نیست، ولی به یک معنا، به یک معنا، فقط شاید بتوان گفت که زندگی، عین فهمیدن است. زندگی من، همان لحظه به لحظه فهمیدن من است، منتها نه فهمیدنی که یک ابژه و یک سوژه، و یک عین و یک ذهن دارد. نه این مراد من نیست. مراد من، همیشه خود را طراحی کردن و آن طراحی را همیشه تجربه کردن است که همان «فهم» است. زندگی عینی و ذهنی نیست، تا یک عینی را بفهمیم.
* اگر عینی و ذهنی نیست، آیا فهم وجودی است؟
بله، فهم وجودی و طرح وجودی است. زندگی، همیشه طرح دارد و طرح است.
* نگاه جدیدی را مطرح میکنید. میخواهم بدانم شما از چه زمانی به این نگاه رسیدهاید؟
من از دوران جوانی، هر وقت که میخواستند چیزی را تعریف کنند و حد ارائه بدهند، احساس میکردم قبول آن برای من سخت است و مثل این است که مرا متوقف میکند. «این است، این است» ها را میخواندیم و قبول هم میکردیم، ولی من احساس میکردم نسبت به آن چیزهایی که میخوانم، عاصی هستم. این موجب میشد همیشه نسبت به محیط و پیرامون تعریف شده، و انسانهای تعریف شده و سیاست های تعریف شده و هر چیز تعریف شده دیگر، اساس چالش داشته باشم.
درباره همه چیز چنین بودم. از این رو، بی قراری خاصی در زندگی من بوده است که منشأ آن، این بوده که خطها و دیوارها اذیتم میکردند. همواره میخواستم خطها را از میان بردارم. این خلاصهترین چیزی است که در این زمینه میتوانم بگویم. منتها حوادث مختلف پیش میآمد و آدم فکر میکرد، بهمان تعریف نه، فلان تعریف، فلان تعریف نه، پس فلان تعریف. ولی الان شاید 20 سال است که دیگر اصلاً به دنبال تعریفها نمیروم.
* دیدگاه شما درباره زبان و زندگی چیست؟
حقیقت این است که بدون زبان نمیتوان زندگی کرد. ما نمیتوانیم بدون زبان زندگی کنیم. زبان عبارت است از اظهار انسان، خودش را. انسان با زبان خودش را اظهار میکند. لازم هم نیست که بنویسد، یا بگوید. انسان میتواند در درون، خودش را اظهار کند. بنا بر این، انسان بدون زبان نمیتواند زندگی کند. زبان تجلی زندگی آدم است. بنا بر این، نقش زبان در زندگی خیلی مهم است.
* درباره دین و زندگی چه فکر میکنید؟
دین همیشه ممکن است وجود داشته باشد. بنا بر این، اگر منظور از دین عقاید تعریف شده و دستورات تعریف شده باشد که انسانها با آن زندگی کنند، من این را متناسب با آدمهایی که عصیانهایی در درون آنها وجود دارد، نمیببینم. اما اگر از ایمان حرف بزنید، من قبول میکنم. ایمان، ایمان زیسته است. من بدون ایمان نمیزیم. منتها، تلقیهای مختلفی از ایمان وجود دارد. من این را مکرر گفتهام که با ایمان زیستن من؛ یعنی زیستن من در یک طلب دایمی. در مصاحبه «قرائت نبوی» هم این را گفتم که من در یک طلب دایمی میزیم و مرتب میخواهم افقها برای من باز شود و دلم نگران یک واقعیت نامتناهی است. این زیستن است و نمیتوانم بدون آن بزیم.
* اگر از شما بپرسم که زندگی را چه دیدید نه چیزی که الان میزیید، بلکه آنچه دیدید، چه جوابی میدهید؟
البته انسان زمانی میتواند به این سؤال پاسخ بدهد که بخواهد بمیرد؛ زمانی که پرونده زندگی بسته میشود، ولی اگر بخواهم به زندگیام، تا حالا جواب بدهم، میگویم: همه زندگی، کشف شدن افقهای پوشیده و ناپیداست. این چیزی است که من دیدم.
* آن وقت، مهمترین مسئله زندگی از نظر شخص آقای محمد مجتهد شبستری، با این زیستنی که میگوید، چه مسئلهای است؟
از آنجا که تعریفی که من از زندگی برای شما کردم، مثل شنا کردن است، مهمترین مسئله زندگی این است که من خوب شنا کنم؛ یعنی بتوانم خوب بزیم. خوب بزیم، نه به این معنا که به یک هدف خوب برسم، بلکه اساساً خوب بزیم، چون هم میتوان همواره با درگیری و نزاع با این و آن زیست، و هم میتوان به این صورت زیست که سر انسان به جایی برخورد کند و خون آلود شود و دوباره برخیزد، زخمش را ببندد و دوباره حرکت کند که این البته توفیق لازم دارد. و هم میتوان نوعی زیست که انسان احساس کند، در حال کشف کردن افقهای خوب است، نه افقهای بد.
زندگی، هم رنج دارد، هم شادی دارد. ابعاد رنج آلود زندگی که کشف میشود، میبینیم افق است، ولی افقهایی رنج آلود. ابعاد شادی آور و شعف انگیز زندگی نیز وجود دارد که آنها هم افقهایی پوشیده است و مورد کشف قرار میگیرد. انسان باید بداند چگونه شنا کند، تا افقهای شادی آور را کشف کند. مهمترین مسئله زندگی برای من این است.
* آیا احساس میکنید که خوب شنا کردهاید؟
نه خیلی، نه، خیلی نه.
* اگر زندگیتان به چه صورتی بود، احساس میکردید که در دریای زندگی خوب شنا کردهاید؟
نمی توانم بگویم اگر چنین بود، خوب میشد، برای اینکه اینها فرضیات و تخیلات است که بگوییم: اگر چنان میشد، یا کاش چنین میشد!
کاش را کاشتند، چیزی در نیامد، ولی از یک چیز احساس رضایت میکنم. وقتی می گویم، خوب شنا نکرده ام، الزاماً به معنای عدم رضایت از زندگیام نیست. از یک چیز احساس رضایت میکنم و آن این است که چون چنین فکر می کنم، خیلی از چیزها که فکر کردن به آنها، دیگران را اذیت میکند، مرا اذیت نمیکند.
* آیا از خود این مسئله راضی هستید؟
بله، از این راضیام. خیلی راحت میتوانم خیلی چیزها را که معمولاً دست و پای آدم را میبندد و آزادی درونی را از انسان سلب میکند، کنار بگذارم. این دلیل بر آن است که این گونه میزیم؛ یعنی اگر این چنین نبود، در ورطه تعریفها میماندم. تعریفها بسیار دست و پا گیرند. اگر به چنگ تعریفها افتاده بودم، آزارم میدادند، کما اینکه مدتها آزارم دادند، ولی الان چون آزارم نمیدهند، راضیام، اما این خود الزاماً به این معنا نیست که بگویم: خوب شنا کردهام.
* زندگی شما، وقتی از بیرون نگاه میکنیم، یک زندگی شگفت انگیز است: برخاستن از یک خانواده سرشناس مذهبی در آذربایجان، پیوستن به نسل نخبههای جوان قم، و بعد رفتن به غرب و آشنایی با تمدن غرب و بعد ارائه غریبترین تفسیرها در باب مسائل. بی تردید پشتوانه این دگردیسیها و یا دیگرگون بودنها، زندگی شماست. آیا احساس میکردید که چه میکنید یا اینکه در زندگی سوق داده میشدید و به اصطلاح هُل داده میشدید؟ میخواهم بپرسم: آیا همه این اتفاقها ارادی بود یا غیر ارادی؟ آیا خودتان میخواستید چنین شود، یا خود به خود چنین شد؟
آیا شما آن چیزی را که من گفتم، منافی با زندگی من میبینید یا پشتوانه آن میدانید؟
* بیان خودتان این است که منافات نیست و پشتوانه است.
بله، من منافات نمیبینم.
* سؤال من در واقع این است که این همه، ارادی بوده است یا غیر ارادی؟
نمیدانم آیا اسم این را میتوان ارادی گذاشت یا نه! ولی واقعیت این است که یک عصیان در من بود. در همان دوران قم، بسیار علاقه داشتم به خارج بروم و بببینم جهان جدید چگونه است! حتی با بعضی از استادها هم بحثهایی داشتم، چون چیزهایی میگفتند که من نمیپذیرفتم. «این است و جز این نیست» برای من بسیار سخت و دشوار بود. از همان زندگی طلبگی، پذیرفتن بعضی از هیبتها برای من دشوار بود.
بنابر این، نوعی عصیان در من بود که ریشه در کودکیام داشت. من در کودکی در خانه نیز چنین بودم؛ یعنی عاصی بودم. این هست و همین عصیان مرا به خیلی از چیزها سوق داده است. اگر بتوان این مووع را ارادی خواند، کار من هم ارادی خواهد بود، اما نمیدانم تا چه حد می توان این موضوع را ارادی دانست.
خاطرم هست که در ایام قم، پیرمردی روحانی بود که خیلی به من لطف داشت. او به من حجره داده بود. از محترمین بود و همدیگر را زیاد میدیدیم. او مرد کهنسال و خوب بود. شنیده بود که من میخواهم به خارج بروم. وقتی در خیابان به همدیگر رسیدیم، من به ایشان سلام کردم، ولی دیدم او قیافهاش عوض شد. گفت: آقا میرزا! او همیشه مرا «میرزا» صدا میکرد. آقا میرزا! اهل علم به کربلا و مکه میرود. شما میخواهید به آلمان بروید؟ گفتم آقا! من میخواهم به مسجدی بروم که مرحوم بروجردی در آنجا بنا کرده است و ... مقداری توضیح دادم که میخواهم بروم در آنجا کار دینی انجام بدهم، تا او مقداری آرام گرفت.
منظورم این است که نگاه من، از اوایل متفاوت بود و همین مرا وادار میکرد از پوستهای که همواره بود، بیرون بروم و از افقی دیگر سر بکشم. این سرکشیدن و از طرف دیگر، دیدنِ کشورهای مختلف و و فرهنگهای مختلف و ادیان مختلف، به هر حال باعث شد که این گونه فکر کنم، ولی اصل موضوع همان عصیان بود. بقیهاش دیگر در اختیار من نبود.
* آیا چیزی بود که این عصیان را تشدید کند؟ به عبارت دیگر آیا به چیزی برخورد کردید که به این عصیان حالت فوران ببخشد؟
یک حادثه، رفتنم از ایران بود که رفتم دیدم همه چیز به کلی متفاوت است. فهمیدم، جهان هرگز محدود نیست. این را لمس کردم که جهانهای انسانی محدود نیست. این مسئله در من بسیار مؤثر بود. با آمدن به ایران و پیوستن به مسائل سیاسی و چیزی که فکر میکردیم اتفاق خواهد افتاد و دیدنِ اینکه نمیشود و اتفاق نمیافتد، فهمیدم تعریفها و پیش بینیها، با واقعیت تطبیق نمیکند. واقعیت ها بسیار وحشی تر از آن هستند که ما فکر میکنیم و گمان میکنیم میتوان مهار کرد. واقعیت، وحشی است. مقصود از واقعیت، هر نوع واقعیتی است: واقعیت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی. این مسئله نیز در نگاه من دخیل بود. در کنار این عوامل، چند حادثه شخصی نیز در زندگی من پیش آمد که بسیار برایم غیر مترقبه بود.
* آیا میتوانم بپرسم چه حادثهای غیر مترقبهتر از همه حوادث بود؟
حادثه تصادفی که باعث شد دختر جوان 18 سالهام که بسیار به او علاقهمندم بودم، فوت شود. این حادثه از لحاظ روحی، مرا بسیار تکان داد، و باعث شد این تجربه را به دست بیاورم که مسائل عاطفی تا چه حد ناپایدار است.
این اتفاقها، هر بار که روی داده است، میتوانم بگویم هر با تلنگری به من زده است. آن حادثه در سال 1360 روی داد. به هر حال حوادث، ریز و درشت دارد، ولی به هر حال هست.
* مجتهد شبستری غرب را دید، ولی عصیان او عصیان دیوانهوار نبود، چون کسانی را میشناسیم که غرب را دیدند، منکر شرق شدند. شما اینگونه نبودهاید، و در یک چارچوب منطقی حرکت کردهاید.
این، نظرِ من است. ممکن است شما بگویید: من چارچوب پذیر نیستم.
* سؤال من این است که زندگی غربی را چگونه دیدید؟ و اساساً چه تفاوتی میان زندگی غربی و زندگی شرقی وجود دارد؟
تفاوتی که به آن اشاره میکنید، معتقدم در میان زندگی شرق و غرب وجود دارد. دلیلش هم این است که غرب، آن گونه که ما فکر میکردیم، نیست. به این معنا که: در اینجا، انسانها به همدیگر سوار میشوند و همه از برخی از چهرهها یا جریانها یا شخصیتها تبعیت میکنند، ولی در غرب، ما این را دیدیم که ماشینها؛ ماشین به معنای اعم کلمه و صنعت، سوار آدمهاست و به هر کجا که خواست، میکشد، بر عکس اینجا که آدمها سوار همدیگرند. بنابر این دیدم اینجا یک عیب دارد، آنجا یک عیب دیگر.
این مسئله از نظر انسانی برای من خیلی مهم بود، چون همیشه دوست دارم انسانی آزاد باشم و انسان باید آزاد باشد. این هم از نظر انسانی برای من مهم بود که دیدم در غرب هم، صنعت آزادی مرا از من میگیرد. حتی آن نظر فوق العادهای که در آنجا هست، به نوعی، آزادی را میگیرد. انسان تا حدی نظم بردار است، نه بیش از حد، بنابر این به این نتیجه رسیدم که هم زندگی شرقی نواقصی دارد و هم زندگی غربی دارای نواقص است.
از این رو چشم بسته شیفته نشدم. دیدم، هم در آنجا و هم در اینجا، نقص وجود دارد و زندگی انسان، گویی به هر حال هم در شرق و هم درغرب بدون نواقص نیست.
خوب، وقتی چنین است، رها کردن شرق یعنی چه!؟ اینکه کشورم و وطنم برایم معنا نداشته باشد یعنی چه!؟ دینم برایم ارزش نداشته باشد یعنی چه!؟ من در دین خودم، نقص پیدا نکردم. بنا بر این بر دین و اصول انسانی زندگی باقی ماندم. یک عاملِ این مسئله، تربیتی بود که در گذشته و در خانواده پیدا کرده بودم.
من در یک خانواده اصیل و مذهبی در تبریز به دنیا آمدهام. درست است که تربیتِ سختی روی ما اعمال میشد، اما پدر من و بستگان من، انسان های باورمندی بودند. از این لحاظ ما ریشه داشتیم و بنیانمان سفت بسته شده بود. مقصودم این است که باورهای ما بسیار استوار بود. با اینکه به روشهای تربیتی آن دوره انتقاد دارم، ولی این حُسن را داشت که همیشه احساس کنم ریشه محکم است.
ممکن است تعبیر را عوض کنم، یا چیزی را نقد کنم و یا از متنی تفسیر جدید بدهم، ولی احساس میکنم در درون من چیزی است که سعی میکند چیزی بهتر را پیدا کند، نه اینکه بالکل چیزهایی را کنار بگذارم و راحت شوم.
* زیبایی زندگی را در چه دیدید؟
زندگی انسان زمانی زیبا میشود که با زندگیهای زیبا بتواند رابطه برقرار کند. زندگی کردنِ با خوب ها می تواند زندگی را زیبا کند. با زیبا زندگی کردنهاست که زیبایی زندگی ظاهر میشود. زندگی، هم می تواند زشت باشد و هم میتواند شکفتن باشد. شکفتن، همیشه در صورتی اتفاق میافتد که چیزی انسان را به شکفتن بکشاند. دلیل اینکه زیبایان انسان را به شکفتن میکشانند، این است که زیبایی را در وجود آدمی شکوفا می کنند. اگر ما با جهان زشت حشر و نشر داشته باشیم، زشتی در زندگیمان رسوب میکند. اگر انسان به آدمهایی برخورد کند که به لحاظ انسانی زیبا هستند، زیبایی زندگی را لمس میکند. من گاهی به این نوع انسانها برخورد کردهام.
* آیا از این نوع انسانها، میتوانید کسی را نام ببرید؟
یکی از این نوع انسانها مرحوم [علامه] طباطبایی بود.
* این را در حالی میگویید که ایشان را در «کتاب، سنت و هرمنوتیک» نقد کردهاید؟
من مرحوم طباطبائی را نقد نکردهام. یکی از نظرهای ایشان را نقد کردهام. ایشان، انسان بزرگی بود. الآن که به ایشان فکر می کنم، میبینم در او، این حالت بود که آدم در ارتباط با او ارتقاء پیدا میکرد. کسی که انسان از جهت ارتباط داشتن ارتقاء پیدا میکرد، مرحوم طباطبائی بود. او ارتقاء میبخشید. این در سطح کلی است. در موارد جزئی هم، انسان اشخاصی را میبیند که معنایی از معانی شکفتن در آنها وجود دارد.
* آیا میتوان زندگی را به زندگی قدیم و جدید تقسیم کرد؟
اولاً جامعهها فرق میکند. بستگی دارد که شما از کدام جامعه صحبت کنید. ولی به طور کلی، میتوان گفت که با پیدایش آن چیزی که اسم آن مدرنیته است، یک اتفاق مهم افتاده و آن این است که افقهای زندگی که قبلاً از آن صحبت کردیم، بسیار گستردهتر شده است؛ یعنی زندگی انسان بسیار گستردهتر از آن شده است که پانصد سال پیش تصور آن میرفت. به این معنا که زندگی قدیم ابعادی محدود داشته، ولی زندگی پس از مدرنیته، در جامعه های که مدرن شدهاند ابعاد گستردهای به خود گرفته است و افقهایش خیلی بازتر شده است؛ در هر دو جنبه زشت و زیبا. هم افقهای زشت وسیع شده است، هم افقهای زیبا وسعت یافته است.
* در راستای این بیان عدهای معتقدند، به تهران قبل از سال 1380ش میتوان گفت: تهران قدیم! نظرِ شما درباره تحولات زندگی خود ما و ایرانیها چیست؟
زندگی ما، یک کلافِ سردرگم است. هیچ اسمی جز سرگردانی و سردرگمی روی برخی از زندگیها نمیتوان گذاشت! ما به لحاظ زندگی از وضع خوبی برخوردار نیستیم. زندگیمان نه هنوز نظم و نظام جدید را یافته است، نه قوام سابق باقی مانده است. ما در یک دوران گذار به سر میبریم که رنج و سردرگمی آن بسیار زیاد است. نمیدانم از درون این زندگی چه چیزی خارج خواهد شد! گاهی به این موضوع فکر کردهام، ولی نمیدانم، چون حوادث آینده قابل پیشبینی نیست و نمیدانم چه خواهد شد.
* درباره سخت شدن زندگی چه فکر میکنید؟
قبول دارم که زندگی سخت شده است. کسی که دوچرخه سواری میکند، تکلیف او روشن است در جادهای محدود، میخواهد با یک وسیله ساده و ابتدایی حرکت کند. کار این شخص نسبت به کسی که با الاغ میرفت و میآمد، کمی پیچیدهتر است، ولی باز ساده است و میداند به کجا میرود و درد و رنجش کمتر است. اما یک وقت، کسی در یک اتوبان شلوغ اتومبیلی را بر میدارد و به راه میافتد. کارِ این شخص بسیار سخت است. مرتب باید خودش را کنترل کند و مرتب در معرض فشار عصبی است. باید مراقب باشد که به کسی نزند و کسی نیز به او نزند و هزاران مسئله دیگر از قبیل آلودگی صوتی و دود و چراغ قرمز و پیاده رو و... زندگی ما چنین شده است.
زندگی در جهان پیشرفته، از سیصد سال قبل، دارای چارچوبی است که اسم آن تمدن جدید است، با همه نواقصی که دارد. همه کسانی که در درون آن نظامها زندگی میکنند، میدانند که قواعد آن زندگی چیسست، با همه بدیهایی که ممکن است داشته باشد.
مسئله و اشکال مهم اینجاست که زندگی ما، اساساً قواعد ندارد؛ صبح میآییم بیرون تا ببینیم چه میشود. فردا انشاء الله بهتر میشود! آیا غیر از این است؟ قواعد وجود ندارد. کسانی که در بیرون از نظام شهری در جایی دور و با روابطی اندک زندگی میکنند، ممکن است راحت زندگی کنند، ولی کسانی که در شهر زندگی میکنند، میخواهند در جامعه، دانشگاه و بازار و اقتصاد و سیاست باشند، زندگیشان تابع قاعدهای است که میگویند: یا میبری، یا میبازی. به همین جهت است که میگویند: خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو! تقریباً از این منطق پیروی میشود.
* در تاریخی که پشت سرگذاشتهایم، عمدتاً دو تلقی بر پیشانی تاریخ و فرهنگ ما نقش بسته و حک شده است، تلقی مولانایی و تلقی خیامی. یا تلقی ضابطهمند و تلقی رها. به نظر شما، کدام از این دو تلقی به ذات زندگی نزدیکتر است؟ شما کدام یک از این دو شخصیت را، صاحب تلقی رها میدانید؟
من خیام را رها میدانم. البته گفتم: زندگی یک تعریف ندارد.
* مقصودم این است که کدام یک از این دو به زندگی کردن نزدیک تر است؟
این هر دو، زندگی کردن است. دو نوع زندگی کردن است. مثال میزنم. یکی در آب دریا شنا میکند و تجربهاش از شنا کردن در آب این است که همواره آبها را کنار میزند. کارش همواره کنار زدن آب است و هر لحظه تودههای آب را به کنار میراند. یکی دیگر، تجربهاش این است که با آب ها هم آغوش میشود. مولانان از کسانی است که همواره با آبها هم آغوش میشود. شاید خیام از آن دسته انسانها باشد که دائماً میکوشد آبها را کنار و کنارتر بزند، و گرنه هر دو، شنا کردن است و هر دو زندگی کردن محسوب میشود. من سخت دلم میخواهد که انسان، در زندگی، با چیزی هم آغوش شود.
*پس تلقی مولانایی را بیش از تلقی خیامی قبول دارید.
سعی میکنم این نوع را بیشتر تمرین کنم.
* خوب است برای حسن ختام یک بیت شعر بخوانید!
من متأسفانه زیاد شعر بلد نیستم؛ ولی بعضی شعرها هست که تحت تأثیر آنها هستم از جمله شعری است که آن را برای شما میخوانم؛ شعر مولاناست که میگوید:
این همه بیقراریات از طلب قرار توست طالب بی قرار شود تا که قرار آیدت
منبع: قرائت (به نقل از کریم فیضی، کتاب زندگی و بس، |
|
محمدرضا زائری: ضربه محمد نوری زاد به نظام بزرگتر بوده یا ماجرای كوی دانشگاه و كهریزك؟ Posted: ![]() جرس: محمدرضا زائری، نویسنده و محقق اصولگرا، با اشاره به آنچه طی ماههای گذشته و بویژه اخیرا، بر محمد نوری زاد، نویسنده و منتقد زندانی گذشته است، منتقدانه می پرسد: "این كه وقتی ما كسی را به اتهام انتقاد و نامه نگاری به رهبری بازداشت كنیم، چه باور و ذهنیتی را داریم تقویت می كنیم؟... سؤال من این است كه خطر محمد نوری زاد بیشتر است یا آقای بهمان كه با موقعیت تازه اش در بالاترین شرایط ممكن قرار گرفته در حالی كه اگر یك صدم اتهامات او را یك نفر داشته باشد گزینش او را برای كارمندی در بایگانی ثبت احوال بشاگرد تأیید نمی كند ! در سخت ترین محاسبه ضربه محمد نوری زاد به نظام بزرگتر بوده یا ماجرای كوی دانشگاه و كهریزك و ..." این پژوهشگر و نویسندۀ جریان اصولگرا، در یاداشت سایت خود تحت عنوان "گور پدر شرایط و ملاحظات"، در بابِ آنچه بر نوری زاد و نوری زادها دارد می رود، نوشته است "گور بابای ملاحظات و شرایط و ... وقتی بخواهم به خاطر فكر دنیا قرار و مدار اولیه ام با خودم را فراموش كنم و بخواهم مثل آدم این چند ماه باقیمانده را بگذرانم و رساله ام را تحویل بدهم و دفاع كنم و با سلام و صلوات برگردم كه چه ؟ یك آقای دكتر حجت الإسلام به این همه كه هستند اضافه شود؟ كه چه ؟ وزیر و وكیل شوم مثل بقیه ؟ رئیس و مدیر باشم و محترم و عضو هیأت علمی و محبوب و مورد اعتماد ؟" وی همچنین به مقاماتی اشاره می کند که "همین جا بیخ گوش خودمان با هر كلام و هر تصمیم و هر موضع گیری تیشه و كلنگ و بیل برداشته و به جان اعتماد و اعتقاد مردم افتاده اند و هیچ كس نگران نمی شود بلكه حتى گاه به عنوان زبان رسمی نظام سخن می گویند." متن کامل یادداشت این روحانیِ اصولگرا به شرح زیر است: وقتی بعد از ماجرای خانه روزنامه نگاران جوانو مسائل حاشیه ای آن - كه قطعا روزی روشن تر خواهد شد - مشكلات به وجود آمده قدری مرتفع گردید ، بارها با كسانی روبرو شدم كه از مسائل رخ داده اظهار تأسف می كردند . بعضی نیز از این كه در آن ایام كاری نكرده بودند پوزش می خواستند و می گفتند : " ما كه تو را می شناختیم و می دانستیم ولی می دانی شرایط و جوّ طوری بود كه ... به خاطر برخی ملاحظات و ... به دلیل اوضاع و احوال و ... " و یكی از ایشان كه آن وقت هم مثل امروز از بزرگان بود می گفت : " راستش من یك مطلب مفصّلی هم در باره تو نوشتم و می خواستم بدهم روزنامه چاپ كنند كه دیگر دیر شد ! " و من امروز از همین می ترسم كه ننویسم و دیر شود ، از این كه ملاحظه شرایط و جوّ و فضا و اوضاع و احوال باعث شود سكوت كنم و حرف نزنم و دیر شود ، از اینكه به اعتبار و شأن و موقعیت خودم و حرف و حدیث دیگران فكر كنم و چیزی نگویم و دیر شود ، از اینكه بشوم یكی مثل همه آن هایی كه حالم از دیدن شان به هم می خورد ! و من نمی خواهم یكی از آنها باشم ! تا امروز درباره محمد نوری زاد چیزی ننوشتم ، با اینكه می شناختمش و دوستش می داشتم - با همه خوبی ها و بدی هایش ، با همه تندی ها و تیزی هایش ، با همه اشكال ها و ایرادهایش – در باره او كوچك ترین كلمه ای نگفتم چون می ترسیدم در آشفتگی فتنه، آبی به آسیاب دشمن بریزم . سكوت كردم چون معتقد بودم و هستم كه اساس نظام و انقلاب از هزار هزار نوری زاد مهم تر است . سكوت كردم چون معتقد بودم و هستم كه پاسداری از كیان ولایت فقیه مهم تر از حفظ جان هزار هزار نوری زاد است و چون معتقد بودم و هستم كه باید همه – از جمله خود و فرزندانم - را فدایی ارزش هایی بدانم كه عزیزترین بندگان خدا برای اقامه و حفظش جان داده اند . هر بار كه می خواستم بنویسم همه ملائك مقربین جلویم صف می كشیدند و صد پرده از شب اول قبر گرفته تا مواجهه با شهدا و امام را نشانم می دادند و دست آخر كنار می كشیدم . در طول دو سال گذشته صدها بار تا پای نوشتن هزار و یك نكته رفته ام و هر بار یكی از همان ملائك مقرّب و رفقایشان دستم را گرفته اند و ترجیح داده ام سكوت كنم مبادا كه من به اندازه سر سوزنی در تضعیف نظام شریك باشم . هر بار یا مادر شهیدی با عكس پسر جوانش در دست جلویم را گرفته یا فرزند جانبازی پدر قطع نخاعی اش را نشانم داده یا یك مجروح شیمیایی سرفه كنان به من زُل زده یا پیرمردی خسته كه در برف و باران با جوراب پاره بر آسفالت های خیابان قدس نماز جمعه می خوانده انگشت اشاره اش را روی لبهایش گذاشته و مرا خاموش كرده است . هر بار یا همسایه طبقه پایین مان عكس تازه ای از پسرش را به دیوار زده كه در جنگ سی و سه روزه حزب الله شهید شده یا تابلوی قبر سمت راست " عماد مغنیه " در روضةالشهیدین زبانم را بسته یا یك رفیق قدیمی بچه های شهید بیروت گرد و غبار از خاطره ای تكانده و حرف ها را در گلویم نگهداشته است . و هر بار اگر هیچ كدام نتوانسته اند كاری از پیش ببرند " حسین ندایی پور" از راه رسیده و همان طور كه روی صندلی چوبی كنارم خم می شد ، سرش را جلو آورده و آهسته توی گوشم چیزی گفته كه جوابی جز سكوت نداشته است و این شده كه هیچ وقت از چیزهایی مثل ماجرای محمد نوری زاد ننوشته ام . اما دیشب كه خوابش را دیدم و امروز كه خبری تازه از او خواندم سؤالی در گلویم گره خورده كه هیچ یك از آن ملائكه مقربین و شهدا و جانبازان نتوانسته اند جوابش بدهند . از صبح تا حالا هر كدام وقتی این سؤال را از آنها پرسیده ام یا سر پایین انداخته اند یا سكوت كرده اند . سؤالی كه امروز دارم از خودم می پرسم این است :ما و بسیار كسان بزرگتر از ما – اولی شان خود رهبر انقلاب - برای حفظ این نظام سكوت می كنیم ، از خیلی چیزها می گذریم ، خیلی چیزها را ندیده می گیریم ، حاضر می شویم فرزندمان را بدهیم ولی تیغ بر حلقش نكشند ، به خاطر خیلی چیزهای بزرگتر به مسائل كوچك و حاشیه ای اعتنا نمی كنیم و ... ولی در همان حال دیگرانی هستند كه هر كار دلشان می خواهد می كنند و هر طور كه عشقشان می كشد بر ریشه اعتقاد و باور مردم به این نظام ضربه می زنند و گویی هیچ ایرادی هم ندارد ! دیگرانی – نه از استكبار جهانی و منافقین و صدام ! – بلكه همین جا بیخ گوش خودمان با هر كلام و هر تصمیم و هر موضع گیری تیشه و كلنگ و بیل برداشته و به جان اعتماد و اعتقاد مردم افتاده اند و هیچ كس نگران نمی شود بلكه حتى گاه به عنوان زبان رسمی نظام سخن می گویند و ... گور بابای ملاحظات و شرایط و ... وقتی بخواهم به خاطر فكر دنیا قرار و مدار اولیه ام با خودم را فراموش كنم و بخواهم مثل " آدم " این چند ماه باقیمانده را بگذرانم و رساله ام را تحویل بدهم و دفاع كنم و با سلام و صلوات برگردم كه چه ؟ یك آقای دكتر حجت الإسلام به این همه كه هستند اضافه شود؟ كه چه ؟ وزیر و وكیل شوم مثل بقیه ؟ رئیس و مدیر باشم و محترم و عضو هیأت علمی و محبوب و مورد اعتماد ؟ من اكنون از اصل قصه محمد نوری زاد نمی نویسم و این كه وقتی ما كسی را به اتهام انتقاد و نامه نگاری به رهبر انقلاب بازداشت كنیم – ادعای رسمی و حقوقی را كار ندارم بلكه از تلقی و باور عمومی حرف می زنم – چه باور و ذهنیتی را در باره نظام داریم تقویت می كنیم و از مضامین نوشته ها و گفته هایش نیز نمی گویم - كه هرچند با اكثر آنها مشكل داشته و دارم و در آخرین دیدارمان قبل از بازداشت او مفصل از آنها صحبت كرده ایم – اما بسیاری را هم محل تأمل و توجه می دانم ، بلكه اكنون سخنم در باره مقایسه جرم محمد نوریزاد ( در بدترین تصور ممكن ) با جُرم برخی دیگر ( در بهترین تصور ممكن)است و اثر سوء هر یك از آنها . می دانم با این یادداشت امید خیلی ها مثل آقای دكتر علی نقش بر آب می شود كه می گفتند فلانی دیگر آدم معقول و سر به راهی شده است ، می دانم تردید استاد عزیز و بزرگوارم حاج حسین آقا به یقین تبدیل می شود و نام مرا هم در فهرست بی بصیرت ها اضافه می كند ، می دانم برادر وحید هم دیگر زحمت پاسخ دادن به احوالپرسی های گاه و بیگاه مرا به خودش نخواهد داد ، می دانم بعضی رفقای قدیم مثل حاج نادر هم دوباره می گردند تا ببینند چه سوژه ای می شود برای پرونده تازه ام پیدا كرد ، می دانم خیلی ها را به زحمت می اندازم اما نمی توانم این سؤال را پاسخ بدهم ، چه كار كنم ؟ سؤال من این است كه ضرر محمد نوری زاد برای نظام اسلامی و انقلاب بیشتر است یا آقای فلان كه اهل سرّ می دانند سالهاست چه بلایی بر سر نظام آورده و هنوز فقط از این پست به آن پست جا به جا می شود ؟ خطر محمد نوری زاد برای ولایت فقیه بیشتر است یا آقای بهمان كه با موقعیت تازه اش در بالاترین شرایط ممكن قرار گرفته در حالی كه اگر یك صدم اتهامات او را یك نفر داشته باشد گزینش او را برای كارمندی در بایگانی ثبت احوال بشاگرد تأیید نمی كند ! در سخت ترین محاسبه ضربه محمد نوری زاد به نظام بزرگتر بوده یا ماجرای كوی دانشگاه و كهریزك و ... ضربه ای كه محمد نوری زاد به انقلاب و جمهوری اسلامی زده بیشتر است یا ضربه ای كه برخی مدعیان ولایت مداری دارند با عملكرد ناشیانه و خطرناك خود به نظام می زنند و هر روز به بهانه غربال شدن و پالایش و تصفیه غیرخودی ها دایره وفاداران به نظام را تنگ تر می كنند و تعریف والای جمهوری اسلامی و نظام عظیم ولایت فقیه را در قد و قواره كوچك خود محدود می سازند . من كه در فضایی متفاوت تأثیر سحرآمیز قیام روح خدا را در آمریكایی ها و فرانسوی های شیعه شده می بینم و اثر توفنده كلام رهبری را در میان جماعت مسلمان لبنانی و عرب مشاهده می كنم و سفر تاریخی و استثنایی رئیس جمهور و بازتاب غریب و گسترده آن را از نزدیك روایت كرده ام بیشتر از تنگ نظری های برخی بر می آشوبم كه انقلاب را در حد و اندازه حقیر خود كوچك می خواهند . برای من این سخت است كه ببینم آقایی كه روزی رسما در جریان محاكمه ام از من می خواست سوژه تبلیغاتی برایش درست كنم و داستان توطئه خارجی بسازم و با لحن خاصی به من می گفت : " بگو من را گول زده اند ! و خودت را خلاص كن " حالا بلای جان نظام بشود و هیچ یك از بزرگانی كه در جلسات خصوصی شان از ریز و درشت مسائلش سخن می گویند آشكارا زبان به كلمه ای باز نمی كنند ! برای من این سخت است كه ببینم كسانی كه ناتوانی و كوتاهی شان بعد از 18 تیر 78 باعث شد تا فتنه 88 رخ دهد ، امروز با همان شیوه ها و همان برخوردها و همان ادبیات راهی را می روند كه بی تردید به خطر بزرگ 98 تبدیل خواهد شد ! برای من سخت است كه ببینم همان رفتاری كه باعث شد یكباره امام راحل با حقایقی مواجه شود و جام زهر را سر بكشد دقیقا با رهبر انقلاب تكرار می شود و كسانی كه تاریخ را می بینند دم بر نمی آورند و از روزی نمی ترسند كه این شیوه و ترتیب خطرناك رهبر عزیز انقلاب را به سركشیدن جام زهری دوباره برای حفظ اساس نظام مجبور كند ! بی بصیرتم ؟ باشم ، نادانم ؟ باشم ،كم ظرفیتم ؟ باشم . اما هنوز آن قدر پست و حقیر نیستم كه مثل برخی رفقا توی جلسات خصوصی برای محمد نوری زاد آه می كشند و در ملأ عام سكوت می كنند و به آنچه می دانند شهادت نمی دهند. از خدا نمی ترسم ؟ چرا از خدا می ترسم كه گفت : " و من كتم شهادة " . نگران قضاوت امروز و فردا نیستم ؟ آری چون به تجربه یافته ام كه قیمت قضاوت دهها سال بعد بیشتر از قضاوت امروز یك روزنامه و یك سایت و یك منبری این جا و آن جاست . و دیگر اینكه احساساتی ام ! آری این راحت ترین برچسبی است كه می شود بعد از بی سوادی و بی بصیرتی به كسی زد ! وقتی ناهارت را خورده ای و منتظری فنجان چای تازه ات سرد شود سری تكان می دهی و می گویی : " بعله ، فلانی احساساتی است ! " من اما به این یكی كه به شنیدنش عادت كرده ام افتخار می كنم ، چون هر چه باشم در احساسات ، سر شور به پای نعلین امام عقل و ایمان نمی رسانم كه در حالی كه می لرزید و از خشم سرخ شده بود بر منبر رفت و فریاد زد : "و لقد بلغنی ... شنیده ام كه لشكر دشمن – نه نیروهای خودی – به خانه زنی یهودی ریخته اند و از پایش خلخال كشیده اند ، به خدا قسم اگر مسلمانی از شنیدن این خبر قالب تهی كند و بمیرد رواست و من او را ملامت نمی كنم " امیدوارم اگر لیاقت نداریم با خدمتگذاران شهدای كربلا محشور شویم خدا ما را با نوكران قنبری محشور كند كه آقایش این قدر احساساتی بود ! والسلام |
|
کوهیار گودرزی، دانشجوی ستاره دار و فعال حقوق بشری آزاد شد Posted: ![]() جرس: به گزارش ارگان خبری فعالان حقوق بشر در ایران، کوهیار گودرزی، دانشجوی ستاره دار و فعال حقوق بشر، امروز سه شنبه ٢٣ آذر ماه ٨٩، بعد از یکسال حبس، از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد.
|
|
احضار ۱٩ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر به کمیته انضباطی Posted: ![]() احضار و بازداشت حداقل ٧٠ دانشجو در جریان مراسم روز دانشجوی امسال
جرس: در ادامۀ برخورد با دانشجویان و فعالان شرکت کننده در مراسم روز دانشجوی امسال، منابع دانشجویی از احضار حداقل ۱٩ تن از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر به کمیته انضباطی خبر دادند و همزمان علی کلایی، فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس، به شش سال حبس تعزیری محکوم شد.
به گزارش دانشجونیوز، پس از برگزاری مراسم ۱۶ آذر در دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک تهران)، که توسط انجمن اسلامی دانشجویان تدارک دیده شده بود، کمیته انضباطی دانشگاه اقدام به احضار گسترده فعالین دانشجویی به کمیته انضباطی کرده و ضمن تماس و تهدید خانوادۀ دانشجویان، حداقل دو تن از فعالان دانشکده مکانیک، ۱٢ تن از دانشکده معدن و متالورژی و ۵ تن از دانشجویان دانشکده کامپیوتر را به آن کمیته فراخواند.
بر اساس این گزارش، در حکم جدیدی که روز گذشته به صورت کتبی به مینا جعفری، وکیل علی کلایی، ابلاغ شده، او به یک سال حبس تعزیری برای اتهام "تبلیغ علیه نظام" از طریق نشر اخبار کذب و گزارشات مربوط به زندانیان سیاسی و انجام مصاحبه و پنج سال حبس تعزیری برای اتهام "اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم" از طریق عضویت در کمیته گزارشگران حقوق بشر محکوم شده است.
|
|
چهارمین روز از اعتصاب غذای آرش صادقی، فعال دانشجویی زندانی و وضعیت نگران کننده وی Posted: جرس: آرش صادقی، فعال دانشجویی زندان، که بدلیل مورد ضرب و شتم قرار گرفتن در بند امنیتی زندان اوین به اعتصاب غذا دست زده بود، در چهارمین روز از این اعتصاب، در وضعیت نامعلوم قرار دارد.
|
|
جنگ قدرت در هيئت مديره سايپا بالا گرفت Posted: در پی برکناری اعضای هیئت مدیره
جرس: پس از اعلام اسامی اعضای جدید هیئت مدیره شرکت سایپا و تغییر رئیس و نایب رئیس هیئت مدیره این شرکت، مدیرعامل سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران که مالک حدود ۱۸ درصد سهام سایپاست، برکناری خودش و افراد دیگری نظیر مهرداد بذرپاش را از هیئت مدیره سایپا غیرقانونی دانست و گفت: اعضای هیئت مدیره قبلی سایپا همچنان مسئول اداره این شرکت می باشند.با این حال سایت اطلاع رسانی سایپا اعلام کرد: اعضای هیئت مدیره جدید قانونی هستند و به کار خود ادامه خواهند داد.
|
|
محکومیت احمد قابل به حبس، تبعید، جریمه و عدم مصاحبه Posted: ![]() جرس: بر اساس گزارش منابع خبری، دادگاه انقلاب مشهد، احمد قابل، نویسنده و اسلام پژوه بازداشتی را، به اتهام "تبلیغ علیه نظام" و "اهانت به رهبری"، به بیست ماه زندان، سه سال ممنوع الخروج از محل زندگی(تبعید)، سه سال ممنوع المصاحبه و سخنرانی و همچنین بدلیل داشتن گیرنده ماهواره، به جریمه نقدی و مصادرۀ کامپیوتر شخصی محکوم نمود.
به اتهام "تبلیغ علیه نظام"، به یکسال و به اتهام "اهانت به رهبری" به هشت ماه حبس (مجموعا بیست ماه)، سه سال ممنوع الخروج از محل زندگی (یعنی تبعید)، سه سال ممنوع المصاحبه و سخنرانی و بدلیل "داشتن گیرنده ماهواره"، به جریمه نقدی و مصادره لب تاپ شخصی محکوم و از سایر اتهامات تبرئه گردید.
احمد قابل طی چند سال اخیر به دلیل نگارش نامه های انتقادی به رهبر جمهوری اسلامی و نقد حاکمیت، بارها مورد احضار، بازداشت، تعقیب قضایی و تشکیل پرونده قرار گرفته بود.
|
|
یادداشتی از میرحسین به مناسبت ماه محرم Posted: |
|
گزارشی درباره روشهای تنظیم ترافیک در شهر لندن Posted: |
|
قانونگذاري مفرط بدون توجه به مفهوم عدالت و شرافت، قانونگذاري مضري است Posted: امیرناصر کاتوزیان
پدر علم حقوق ايران گفت: وقتي مردم در برابر قانون مساوي و برابر باشند روحيه تظاهر، تصنع و چاپلوسي از مردم برطرف ميشود.
به گزارش خبرنگار ايلنا، دكتر امير ناصر كاتوزيان در نشست «حكومت قانون از منظر تاريخ حقوق» كه توسط انجمن علمي حقوق دانشگاه تهران برگزار شد اظهار داشت: متاسفم از اينكه بايد حكومت قانون به بحث گذاشته شده و استدلال شود كه چه منافعي براي كشور در پي خواهد داشت. در كشورهاي ديگر اين مساله جز بديهيات بوده اما ما ناچار هستيم كه اين امر بديهي را توضيح و سپس به بيان منافع آن بپردازيم.
اين استاد علم حقوق با بيان اينكه سقراط براي پرهيز از نقض قانون جام شوكران را نوشيد تا نگويند وي قانون را نقض كرده است اظهار كرد: تواضع و فروتني سقراط موجب شد كه قرنها بعد كانت در دستور اخلاقي خود به اشخاص بگويد به گونهاي رفتار كنيد كه منش كار شما مبناي قانون گذاري جهاني باشد يعني وي صحبت از قانون جهاني ميكند.
اين حقوقدان ادامه داد: سالها بعد هانري مازو كه از اشخاص برجسته حقوق بود طي مقالهاي كه موضوع آن صلح، عدالت و نيروي هستهاي بود پيشنهاد داد كه براي حفظ نظم در جامعه همانطور كه اشخاص زماني كه اختلاف پيدا ميكنند به اين نتيجهرسيدهاند كه بايد به دادگاه مراجعه كنند، در روابط بينالملل نيز دولتها به جايي كه به زور متوسل شوند، به دادگاه مراجعه كند. بر همين اساس پيشنهاد داد نيروي هستهاي از همه كشورها گرفته شده و به سازمان ملل داده شود تا قدرتي باشد كه بتواند بر همه دولتها سيطره پيدا كند.
كاتوزيان گفت: ابراز نگراني و برگزاري چنين نشستي توسط انجمن علمي نشان از اين است كه برخي نيروها در كشور حضور دارند كه به قانون اعتنا نكرده و بايد براي آنها فوايد حكومت قانون را ثابت كرد.
وي به بيان دلايلي براي اثبات حاكميت قانون پرداخت و گفت: اولين دليلي كه ميتوان براي اثبات حاكميت قانون آورد، ايجاد نظم است. اگر مديون نداند كه دادگاه آن را محكوم كرده و بايد دين را بپردازد و يا مجرم يقين پيدا نكند كه در صورت خطا قطعا مجازات ميشود، سنگ روي سنگ بند نميشود بنابراين ايجاد نظم از نيازها و ارزشهاي هر كشوري است.
اين استاد حقوق دليل دوم حاكميت قانون را تساوي همه افراد در برابر قانون دانست و گفت: اگر در بدترين حكومتها نيز فرد خودكامه بخواهد قاعدهاي وضع كند خود نيز بايد به آن عمل كند به اين ترتيب يك برابري و تساوي در برابر قانون شكل ميگيرد و هر چند تساوي درجه نازل از عدالت است و عدالت كامل نيست اما از هيچ بهتر است.
اين حقوقدان تصريح كرد: وقتي مردم در برابر قانون مساوي و برابر باشند،روحيه تظاهر، تصنع و چاپلوسي از مردم برطرف ميشود وديگر مردم موظف نيستند شكل و ظاهر خود را به گونهاي بيارايند كه حاكم از آنها خوششان بيايد. علماي حقوق عمومي نيز بر اين نكته پافشاري ميكنند كه در حكومتهاي مردمي و يا حكومتهايي مبتني بر قانون صفات حسنه از قبيل راستگويي و شرافت، جاي تصنع و تملق را ميگيرد.
كاتوزيان با بيان اينكه قانون در فلسفه حقوق به معناي عام و خاص به كار ميرود ادامه داد: قانون به معناي عام، تمام مقررات وضع شده از سوي حكومت اعم از قوه مقننه و مجريه و آييننامهها را شامل ميشود اما معناي خاص قانون آن معنايي است كه متكي به اراده ملت است.
اين حقوقدان با تاكيد بر اينكه نبايد برتمام الزاماتي كه از سوي دولت وضع ميشود، نام قانون نهاد، اظهار كرد: ديدم برخي به اشتباه عنوان ميكنند كه همه چيز قانون است و بر همين اساس منظور از حكومت قانون، اطاعت از حكومت است. اين مفهوم زيان بار را بايد از ذهن خارج كرد چرا كه زماني كه اسم حكومت قانون ميآورند به معناي اطاعت از اراده ملي است. ديگر زمان لويي چهاردهم گذشته كه ميگويد قانون من هستم، قانون يعني اراده مردم.
وي در ادامه به بيان دلايل ضرورت حكومت قانون پرداخت و گفت: اگر احترام قانون به ستايش قانون تبديل شود و تصور كنيم همه چيز در قانون بوده و هر كاري را ميتوانيم بر اساس قانون انجام بدهيم زيان آور است. قانونگذاري مفرط همراه با تعصب و بدون توجه به مفهوم عدالت و شرافت، قانونگداري مضري است.
كاتوزيان خاطرنشان كرد: كساني كه به مرحله ستايش قانون فكر كرده و يا به اين مرحله رسيدهاند فكر ميكنند قانون منبع منحصر حقوق است و فرقي ميان حقوق و قانون وجود ندارد. اين فكر دربازماندگان قانون مدني فرانسه ظهور كرد و در همين راستا يكي از نويسندگان قانون مدني در فرانسه صراحتا اعلام ميكند كه حقوق مدني نميشناسد و هرچه است در قانون مدني است.
وي اظهار كرد: عيب مساله اين است كه لايحههاي اخلاقي قانون و نداي عدالت و وجدان كه ممكن است در ذهن قاضي تاثيرگذار باشد را كنار ميگذارد و اگر منبع حقوق منحصرا در قانون باشد رويه قضايي يا دكترين حقوقي ديگر اثري در حقوق نداشته و از همه مهمتر اخلاق را از حقوق كنار ميگذارد.
كاتوزيان با بيان اينكه اگر بخواهيم قانون را ستايش كنيم پس ديگر نبايد قانون بد داشته باشيم گفت: به نظرم اين روحيه، روحيه اطاعت از ديكتاتوري باشد.
وي با بيان اينكه به نظر من حقوقدان بايد بهعنوان يك متفكر در اين كار نقش داشته و اين نظم را رعايت كند،افزود: بايد ميان قانون خوب و قانون بد فرق گذاشته شود. قانوني كه با مصالح و منافع ملي و اخلاق عمومي سازگار است، قانون خوب بوده و بايد به قانوني كه بد است، انتقاد صورت گيرد. تفاوت آنها نيز در تفسير قانون ظاهر ميشود ما زماني كه به قانون خوب ميرسيم سعي بر گسترش آن داريم.
اين حقوقدان افزود: درست است كه بايد به خود قانونگذار مراجعه كرد تا ديد آيا قانون خاص است يا عام، اما اگر واقع بين باشيم متوجه خواهيم شد كه اين ذهن ما است كه ما را هدايت ميكند كه يك قانوني را موسع تفسير كنيم يا مضيق. وضع سياسي، اخلاق عمومي، سنتهاي تاريخي و وضع جغرافيايي در ساخت ذهن ما موثر است تا يك قانون را مطابق اصل بدانيم يا خير وهمين انگيزه ميشود تا چيزي كه درست است را به قانون گذار نسبت دهيم.
كاتوزيان خاطرنشان كرد: اگر همه اينها را از قانون بزداييم و بگوييم هرچه قانون ميگويد درست است ديگر حتي از قانون نميتوان انتقاد كرد.ولي ما در جامعهاي كه زندگي ميكنيم اراده كساني بر ما حكومت ميكند كه از حيث ارزشي بالاتر از ما نيستند بنابراين در مقام برابر، قانون را تفسير ميكنيم نه در مقام اطاعت.
وي با بيان اينكه در ديدگاه ستايش قانون ما درچارچوب تاروپود منطق گرفتار ميشويم،گفت: اگر ما اعتقاد داشته باشيم كه همه چيز در قانون است آنگاه در جامعه با مسائلي مواجه ميشويم كه حكمي در قانون ندارد به همين دليل مجبور ميشويم به كمك مطالب منطقي، قياس و مفهوم موافق و مخالف، مفهوم قانون را استخراج كنيم آنگاه ما به صورت يك ماشين آهني درآمده كه هيچ احساسي ندارد و مركز آن انسان نيست. در اين صورت بجاي اينكه گريبان منطق بهعنوان ابزاري براي اجراي عدالت در دست ما باشد گريبان ما به دست منطق سپرده ميشود كه امري بسيار خطرناك است.
اين استاد حقوق با بيان اينكه امروز دنيا به سمتي ميرود كه قضات در آن نقش بسزايي داشته و آنها معناي قانون را مشخص ميكنند، گفت: نبايد اين گونه فكر شود كه اگر در جايي عيب پيدا ميشود تنها قانون گذار مقصر است ،چرا كه اين عيب متوجه قضات است. ممكن است نمايشنامه شكسپير را يك بار در تئاتر لندن و يك بار در جنوب تهران اجرا كنند اين دو تئاتر هر دو يكي است يعني نويسنده و قانون يكي است اما دو معني ميدهد؛ شما نميتوانيد همان استفادهاي كه از آن تئاتر كرديد از همين تئاتر هم بكنيد.
وي با بيان اينكه نبايد مجري را كنار گذاشت و تنها به قانون گذار توجه كرد، ادامه داد: به محضي كه عيبي در كشور پيدا ميشود ميگوييم قانون بد داريم و بايد آن را تغيير دهيم. در حالي كه من معتقدم ما مفسر بد داريم. افرادي كه به كار قضاوت ميپردازند ميدانند كه تغيير قانون چه آشوبهايي را به پا ميكنند به خصوص اگر همراه با انحلال برخي از نهادهاي قضايي باشد. به طور مثال ناگهان دادگاه شهرستان منحل ميشود و تمام پروندهها در گوشهاي جمع شده و شايد تا شش ماه يا يك سال به آن پروندهها رسيدگي نشود و شش ماه بعد رئيس قوه قضاييه جديدي بر سر كار ميآيد آن هم يك دستور ديگري ميدهد كه باعث اخلال در نظم بوده و مباني حكومت قانون را دچار اختلال ميكند.
كاتوزيان با بيان اينكه در تفكر ستايش قانون به حكومت اجازه ميدهيم كه در زندگي خصوصي مردم دخالت كند، گفت: وقتي انسان دولتي را تشكيل ميدهد، قدرت خود را به دولت واگذار ميكند تا در پناه امنيت آن به زندگي خود بپردازد. انسان هميشه براي خود محل خصوصي نگه ميدارد و در حال حاضر نيز كه بيشتر خانوادهها در آپارتمان زندگي ميكنند هنوز مهمان خانه آنها با اتاق خودشان متفاوت است، چرا كه نميخواهند ديگران از محيط خصوصي آنها آگاه شود.
وي ادامه داد: ما همه چيز خود را به دولت واگذار نكردهايم و زندگي خصوصي را براي خودمان حفظ كرديم. ممكن است برخي استدلال كنند كه طبق اصل 71 قانون اساسي مجلس ميتواند در همه زمينهها قانونگذاري كند. اگر مراد اين باشد كه صلاحيت مجلس در قانون گذاري عام است، درست است، اما اگر به اين معنا باشد كه هيچ استثنايي ندارد و اگر استثنايي داشته باشد بايد درخود قانون اساسي ميآمد تفسير نادرستي است، براي اينكه ما فراموش كرديم كه قانون اساسي ما فقط تنها مواد اصلي نيست بلكه مقدمه آن هم است كه الهام بخش اين مواد بوده و هر اصلي بايد در سايه آن مواد تفسير شود.
اين حقوقدان با بيان اينكه برخي فكر ميكنند استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي تنها جزء شعارهاي انقلاب بوده است، گفت: خير؛ اين موارد جزء مقدمات قانون اساسي نيز است. در مقدمات قانون اساسي هدف جمهوري اسلامي بيان ميشود كه عبارت از حفظ منزلت، كرامت انسان و ارزش والاي انسان در برابر مسووليتي است كه در مقابل خداوند دارد. بنابراين هر اصل بايد در پناه چنين مادهاي تفسير شود.
وي گفت: اگر به طور مثال افرادي كه با يكديگر دوست بوده و حرفهايي بزنند كه اصولا در جمع زده نميشود، اين حرفها ضبط شده و براساس آن افراد را به نام قانون احضار كنند آيا ديگر زندگي باقي ميماند؟ اگر بنا باشد در مكاتبات خصوصي افراد كه يادداشتهاي شخصي دارد و آنها را در منزل خود نوشته با خود برده و بگويند شما به فلان كس توهين كردهايد، آيا ديگر ميتوان زندگي كرد؟ آيا اسلام نگفته « يريد بكم اليسر ولا يريد بكم العسر»؟ آيا مقدمه قانون اساسي نيست كه هدف جمهوري اسلامي را حفظ كرامت و منزلت انسان عنوان كرده، آيا اين مساله با كرامت منافات ندارد؟
كاتوزيان با تاكيد بر اينكه حكومت قانون بلي ولي ستايش قانون خير، اظهار كرد: يكي از اشكالات فلسفه حقوق اين است كه بايد به دو زبان سخن گفت . به عوام نهيب زد تا قانون را اجرا كنند و به افراد خاص اين راه را نشان داده شود كه اگر قانون ظالمانه بود به چه طريقي از اين ظلم بگريزند.
منبع: ایلنا |
|
دبیر کل موتلفه: نوادگان یزید در عاشورای ٨٨ فکر می کردند می توانند جنایات بنی امیه را بازسازی کنند Posted: ![]() جرس: دبیر کل حزب موتلفه اسلامی، با بیان اینکه "انقلاب ما یک انقلاب الهی در امتداد بعثت، غدیر و عاشورا بود"، پیرامون قیام ها و اعتراضات مردمیِ سال گذشته، دست به شبیه سازی تاریخی زده و ادعا کرد "نوادگان یزید در عاشورای سال گذشته فکر می کردند با پشتیبانی آمریکا می توانند جنایات بنی امیه در سال ۶۱ هجری را در انقلاب ما بازسازی کنند. اما آنها با سد بصیرت مردم روبرو شدند و جز رسوایی و خفت نصیبی نبردند."
بیانیه مشترک یک مرزبندی با اهل فتنه و توطئه های بیگانگان دارد
وی افزود: موضوع مهم در بیانیه مشترک پرهیز روحانیت از ورود به رقابت بین اصولگرایان و حمایت از همه اضلاع اصولگرایی است. روحانیت همگان را دعوت به التزام عملی به ولایت فقیه به عنوان رکن اصیل همگرایی و وحدت، کرده است. همچنین از تلاشهایی که برای وحدت و همگرایی تا کنون صورت گرفته حمایت کرده اند.
|
|
تأیید و اجرای حکم هفت سال زندان مهدی خدایی فعال دانشجویی Posted: ![]() جرس: به گزارش منابع حقوق بشری، مهدی خدایی فعال دانشجویی و حقوق بشری، که طی دو پرونده به ٧ سال حبس تعزیری محکوم شده بود، با تایید حکم خود توسط دادگاه تجدیدنظر، محکوم به سپری کردن هفت سال زندان است.
|
|
Posted: ![]() جرس: منابع خبری، از آزادی هاشم صباغیان، عضو نهضت آزادی ایران که روز چهارشنبه ٢۴ آذر ماه، با یورش ماموران امنیتی به منزلش و برهم زدن مراسم تاسوعای حسینی بازداشت شده بود، خبر دادند.
|
|
Posted: مهرداد نصرتی
مردی سراسیمه وارد فروشگاه شد .تقریبا نفسش بند آمده بود.متوجه شدم که نسخه ای در دست دارد.منتظر صحبت ایشان نماندم و برگه را از دست او گرفتم . به محض اینکه " اوردر" (دستور روی نسخه) پزشک معالج را خواندم متوجه علت حال پریشان مرد شدم چرا که بالای نسخه بزرگ نوشته شده بود :اورژانسی. پزشک دستور داده بود که برای بیمار ایشان یک " شنت مغزی " تهیه شود.
مرد بریده بریده و با صدایی که ترس از شنیدن خبری هراس آور در مورد بیمارش ، کلمات او را می لرزاند گفت :" دکتر گفت دستگاه قطع کرده ......"فورا یکی از شنتهای مغزی را از داخل قفسه مربوطه برداشتم و روی میز گذاشتم وخوشبختانه درست همان براندی که مدّ نظر پزشک معالج بود .آن مرد با عجله تسویه حساب را انجام داد و با شتاب از فروشگاه خارج شد.هنگام خروج گفت : " برای گرفتن فاکتور خرید باز می گردم" و با صدایی که در حال دور شدن بود تقریبا فریاد زد: " تو را خدا دعا کن ! تو را خدا دعا کن!
...." یکساعتی گذشته بود که او برگشت .اشک در نگاهش حلقه بسته بود و بی امان دعای خیر می کرد. وقتی آرام گرفت از او خواستم بنشیند و توضیح دهد که جریان چه بوده است؟ اینطور آغاز کرد:بیمار بچه خواهرم است .(آنگونه که عشق در جمله ای لبریز شود ادامه داد
)من دایی اش هستم . پدر و مادرش مسافرتند و لیلا پیش ما امانت است.یکدفعه حالش بد شد .لیلی خودش می دانست مشکلش چیست .به ما گفت که احتمالا باز هم شنت مغزی که پزشکان در سر او کار گذاشته اند قطع کرده است(یعنی از کار افتاده است ). سریعا با خانواده اش تماس گرفتیم و آنها گفتند که لیلی باید فورا به بیمارستان منتقل شود و پزشکش در جریان قرار بگیرد."
سپس گفت :شهرستان ما تا اینجا (مرکز استان) حدودا دویست کیلومتر فاصله دارد. وقتی لیلا را روی تخت بیمارستان خواباندیم و رزیدنت بخش(دستیار پزشک متخصص)با پزشک جراح تلفنی صحبت کرد و او را درجریان کامل شرایط لیلی گذاشت نسخه ای نوشت و به دست من داد و گفت اگر شانس بیاوریم هنوز حدود یکساعت وقت داریم ولی روی هم رفته خیلی دیر متوجه شده اید که شنت بیمار شما از کار افتاده است.
دایی لیلی ادامه داد: نسخه را بدست گرفتم و به یکی از فروشگاه های لوازم پزشکی مراجعه نمودم (نشانی فروشگاه را که داد فروشگاه و صاحب آن را شناختم ) آنجا جوانی فروشنده بود که با چرب زبانی نسخه را از من گرفت و گفت :اینکه نگرانی ندارد .الان کار شما را راه میاندازم و سپس بسته کوچکی را به من داد و پانصد تومان (پنج هزار ریال) از من گرفت. من با خیال راحت آمدم و پشت در اطاق عملی منتظرشدم که لیلی را مستقیما به آن منتقل کرده بودند.بعد از دقایقی یک خانم پرستار با لیاس سبز در را باز کرد و همراهی لیلی را خواست .پرستار گفت : شنت بیمار را بدهید! من بسته کوچکی را که خریده بودم تحویل دادم .پرستارلحظاتی با تعجب به من خیره شد
و سپس گفت :" این چیه آقا ! مریضت داره از دست میره ! این چیه گرفتی ؟! عجله کن ! اشتباهه ! برو هر چی روی نسخه نوشته شده را بگیر و بیار ! عجله کن وقت نیست! ......)
مرد آهی کشید و اینگونه ادامه داد : بقیه اش را هم که خودتان می دانید.خدمت شما رسیدم و شما وسیله درست را به من دادید . خوشبختانه یکی از پرستارها هم به ما گفته که خطر رفع شده است .انشا ء الله که همینطور باشد .نمی دانم اگر خدای ناکرده اتفاقی برای لیلی بیافتد جواب پدر و مادرش را چطور بدهم؟!" دایی لیلی تنها چیزی که به ذهنش نمی رسید این بود که بیمارستان موظف بوده است که چنین وسیله حساسی را از قبل در استوک خود داشته باشد تا ثانیه های حیاتی بیهوده از دست نروند.(بماند)
بسته کوچکی که بجای شنت مغزی به همراهی بیمار داده بودند را خواستم . در جیب مرد بود .آن بسته در واقع یک " شیت ادراری " بود . نسخه را از مرد دوباره گرفتم و با دقت نگاه کردم . نه ! واقعا امکان اینکه بخاطر بد خطی یا بی دقتی در نوشتن اوردر چنین خطای مرگ آوری رخ داده باشد صفر بود .برعکس بسیاری از نسخه ها که معمولا بد خط هستند این یکی کاملا با دقت نوشته شده بود.
گوشی تلفن را برداشتم و به فروشنده شیت ادراری (بجای شنت مغزی) زنگ زدم : آقا ! من فلانی هستم .همکار شما . یک شنت مغزی نیاز دارم شما دارید ؟! پاسخ همان بود که انتظار داشتم : " شنت مغزی ؟! چی چی هست داشم ؟! ما شیت ادراری داریم خیلی هم جنسش معرکه س........." گوشی را گذاشتم. جریان لوازم پزشکی فروش شدن این آقا را به خوبی می دانستم . قبلا از زابل (شهری در استان سیستان و بلوچستان ) ضبط صوت دست دوم می خرید و بصورت قاچاق به شهرهای این استان می آورد و می فروخت . اما حالا لوازم پزشکی می فروشد . چرا ؟! نمی دانم. ولی آیا اصلا اهمیتی دارد؟!
اهمیت ندارد چون این تنها مورد از این قبیل نیست . شرکتها و فروشگاه هایی را می شناسم که صاحبان آنها قبلا به شغل های کاملا بی ربطی (نسبت به شغل امروزشان) مشغول بوده اند و امروز وارد کننده و توزیع کننده تجهیزات پیشرفته پزشکی ، آزمایشگاهی و دندانپزشکی هستند.
شاید این سئوال بی مورد نباشد اگر بپرسیم: پس فرق کسانیکه فارغ التحصیل رشته های پزشکی ، پیراپزشکی و مخصوصا رشته کارشناسی تجهیزات پزشکی هستند با این آقایان چیست ؟! این فارغ التحصیلان آکادمیک رشته های مربوط ، امروز یا سرمایه تاسیس فروشگاه تجهیزات پزشکی را ندارد یا اصلا سرمایه هم که داشته باشند اما در اوج بی عدالتی باید با کسانی رقابت کنند که هزگز وقت و هزینه ای را برای کسب دانش و مهارت لازم جهت اشتغال به این شغل صرف نکرده اند . از سوی دیگر این افراد به علت عدم اطلاع از زیسک های مسئولیتی این شغل ، نگاهی تاجر مابانه به لوازم پزشکی دارند فلذا بی محابا هر کالایی را با هرکیفیتی ، به بیمار یا همراهی او می فروشند تا بدینوسیله شاید هرچه زودتر صفری بر صفرهای حساب مبارکشان افزوده گردد .این کاسب مابی باعث می شود که حتی گاهی از روی نادانی و بی اطلاعی نسخه ای را اشتباه بپیچند .کالایی که جز مرگ یا آسیب جدی برای بیمار خاصیت دیگری ندارد.
حال چون کارشناسان تحصیل کرده رشته های مربوط، حداقل بیش از اینان خود را از این نوع نگاه به چنین شغلی حفظ می کنند (که انشاالله اینطور باشد) در بازار رقابت با بی خیالان روزگار که فقط به اسکناس بیشتر می اندیشند از قبل شکست خورده اند.
اصلا حق و حقوق این فارغ التحصیلان هم هیچ .نخواستیم و نخواستند. فقط بیائیم به این سئوال پاسخ دهیم : گناه کسی که به فروشنده این وسائل اعتماد می کند و به اعتبار جواز کسبی که برای وی صادر شده ، حساس ترین دقایق عمر خودش یا بیمار عزیزتر از جانش را در اختیار این فروشندگان بی تخصص و مهارت می گذارد چیست ؟
در گزارشی که خواندید خوشبختانه و فقط بر اثر یک خوش اقبالی خطر رفع شد (انشالله که همینطور باشد چون بعد از آن دیگر دیداری با آن مرد نداشتم) اما آیا چند نفر تا بحال بخاطر همین بی سوادی ها و بخاطر جوازهایی که فقط بدلیل رفع مسئولیت اشتغال زایی صادر شده و بخاطرآن چند ده هزار تومانی که بواسطه صدور این مجوزها و هزینه های تمدید چواز و دفترچه و ..... عاید دولت می شود جان پر ارزش شان را از دست داده اند؟ آیا این آقایان حاضرند حتی در دنیای خیال و وهم ، خود را لحظه ای بجای عزیز از دست دادگانی بگذارند که مسئولین (بطور غیر مستقیم ) جان گرانبهای دردانه شان را گرفته اند؟! هیهات!
راهکار : آیا وقت آن نشده است که برای این بازار بی درو پیکر صدور جواز کسب آن هم برای چنین شغل حساسی فکری کرد و مانند داروخانه ها که پیش از این به همین مشکل دچار بودند و با صدور جواز تاسیس فقط بنام دکتر داروساز مشکل تقریبا حل شد ، شرط تاسیس فروشگاه های لوازم پزشکی را داشتن مدرکی مناسب و مهارتی مکفی قرار داد؟ ؟آیا بیماران باید تاوان نبودن شغل کافی مناسب برای جویندگان کار را بدهند؟! و هزار هزار سئوال دیگر از این دست که لازمه پاسخگویی به آنها دلسوزی است .کالایی که فعلا نایاب است و اگر هم کسی مدعی داشتن آن شد دقت کنید تا مبادا نوع تقلبی اش را بجای جنس اصلی به شما بفروشند!.والسلام |
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
زهرا رهنورد خطاب به زندانیان اعتصابی: از شما خواهش می کنم به اعتصاب غذای خود پایان دهید Posted: ![]() امیدوار باشید که صبح آزادی نزدیک است
جرس: در پی تداوم اعتصاب غذای پنج تن از زندانیان سیاسی، زهرا رهنورد، نویسنده و استاد دانشگاه، با انتشار یادداشتی کوتاه خطاب به نسرین ستوده و رضا شهابی، غلامحسین عرشی، محمد نوریزاد و آرش صادقی، به آنان خاطرنشان کرد "از شما خواهش می کنم با اطمینان به اینکه پیام شما را مردم دریافت کرده اند به اعتصاب غذای خود پایان دهید و امیدوار باشید که صبح آزدی نزدیک است ."
|
|
حاکمیت جو پلیسی و امنیتی در تهران در روز تاسوعا Posted: گزارش های تایید نشده از چند برخورد در پایتخت
جرس: در آستانه فرارسیدن عاشورا و اولین سالگرد عاشورای ٨٨، تهران تحت حاکمیت شرایط ویژه و پلیسی قرار گرفت و همزمان گزارش هایی از برخوردهای پراکنده در چند نقطه پایتخت مخابره گردید.
|
|
احسان شریعتی: امام حسین در دورهای که به نام اسلام در برابر حقیقت اسلام ایستادند، شهادت را برگزید Posted: جرس: احسان شریعتی، فرزند مرحوم دکتر علی شریعتی، در جمع گروهی از دانشجویان فعال انجمن اسلامی دانشگاه تهران، در تبیین دیدگاه پدرش، دورۀ امام حسین را دورهای توصیف کرد که در آن به نام اسلام در برابر حقیقت اسلام ایستاده بودند، و در چنین موقعیتی، امام حسین شهادت را به عنوان کاری آگاهیبخش انتخاب کرد، و مهمتر از خون وی، پیام و کاری بود که زینب انجام داد.
|
|
مدیر مسئول روزنامه ایران بار دیگر به دادسرا احضار شد Posted: ![]()
جرس: با گذشت یک هفته پس از شکایت مهدی هاشمی از مدیر مسئول روزنامه ایران، به اتهام "افتــرا"، و تبرئۀ روزنامه ارگان دولت در دادگاه، وی بار دیگر به دادسرا احضار شد . به گزارش ایرنا، کاوه اشتهاردی، مدیر مسئول ارگان رسمی دولت (روزنامه ایران)، روز سه شنبه ٢٣ آذرماه، ضمن تایید خبر احضار خود به شعبه دوازدهم دادسرای کارکنان دولت، اتهامات وارده به خود را "جلوگیری از دستور قضایی، افترا و نشر اکاذیب" اعلام کرد.
این روزنامه در ویژهنامه خود همچنین دستخطی منسوب به «مهدی هاشمی» را منتشر کرده و آن را سندی "درباره استراتژی القای تقلب"دانسته است. در بخشی از این دستنوشته از "اشکالات عمده" انتخابات از جمله به "امکان رأی دادن چندباره، اشکال تیم شمارش" و همچنین تشکیل شدن این تیم از سوی شخص آقای احمدینژاد اشاره شده است. گفتنی است پس از احضارِ چندی پیشِ مدیر مسئول روزنامه ایران به دادگاه بدلیل شکایت مهدی هاشمی، غلامحسین الهام، (مشاور حقوق رئیس دولت و وزیر دادگستری دولت نهم) روز شنبه بیستم آذرماه، طی مقاله ای تحت عنوان"حرمت اصحاب فتنه"، با حمله و هتاکی به رهبران جنبش سبز، از احضار این مدیر مسئول شکایت کرده و نوشته بود "اقدامات پرسشانگیزی از سوی برخی مقامات قضایی انجام میگیرد که توجیه آن سخت و دشوار است." الهام در مقاله خود انتقادات تندی را متوجه دادستانی تهران در خصوص رسیدگی به پرونده اتهامی مدیر مسئول روزنامه ایران، نموده بود. در پی درج مقاله مشاور حقوق رئیس دولت در روزنامه ایران تحت عنوان"حرمت اصحاب فتنه"، عباس جعفری دولت آبادی دادستان عمومی و انقلاب تهران نیز، پاسخی تحت عنوان "لزوم احترام به حقوق و حیثیت افراد" خطاب به وی منتشر کرد .
|
|
هشدار عفو بین الملل به جمهوری اسلامی در آستانه عاشورا Posted: ![]() جرس: سازمان حقوق بشری عفو بین الملل، در آستانه عاشورا و سالگرد سرکوب اعتراضات مردم ایران، ضمن صدور بیانیه ای خواستار خویشتنداری مقامات ایران در سالگرد اعتراضات روز عاشورا و آزادی تمامی زندانیان عقیدتی در ایران شد.
|
|
علم الهدی: برخی اشخاص بخاطر زاویه یافتن با ولایت، سرباز فتنه دشمن شدند Posted: ![]() جرس: عضو مجلس خبرگان و امام جمعه مشهد معتقد است "برخی اشخاص، بخاطر زاویه پیدا كردن با ولایت فقیه در جریان مسایل بعد از انتخابات ٨٨، در صف سربازان فتنه ای كه آمریكا و دشمنان در راس آن بودند، قرار گرفتند."
|
|
پس از سفر متکی، سنگال سفیر خود از ایران را فراخواند Posted: ![]() جرس: بعد از قطع رابطۀ کاملِ دولت گامبیا با جمهوری اسلامی و اخراج دیپلماتهای ایرانی از آن کشور، و بلافاصله بعد از نامه نگاریِ محمود احمدی نژاد با مقامات ارشد سنگال، این کشور آفریقایی نیز، سفیر خود را از ایران فرا خواند و علت آن را "نارضایتی از موضع جمهوری اسلامی نسبت به محموله اسلحه توقیف شده در آفریقا" اعلام کرد.
نکته قابل ذکر اینکه مقامات نیجریه، نه تنها از پاسخ های دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی پیرامون سلاح های قاچاق ارسالی از ایران قانع نشدند، بلکه پرونده ای در این زمینه به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع دادند.
|
|
خانواده محمد نوری زاد و همسر مصطفی تاج زاده آزاد شدند Posted: جـرس: بعد از چندین ساعت دستگیری و توقیف، خانواده محمد نوری زاد و همسر مصطفی تاج زاده، که امروز مقابل زندان اوین بازداشت شده بودند، آزاد گردیدند.
|
|
Posted: یحیی
لاله های دشت دل یاری کنید |
|
Posted: شاعر سبز
آن علی جان را فدای دوست کرد این فدای هرچه غیر اوست کرد آن علی سر را فرو در چاه برد این ولی سرها فرو در چاه برد آن علی داد از جدایی می زند این یکی لاف خدایی می زند آه و افغان علی از بی کسی ست داد و قال این یکی از "ناکثی" ست آن بر اهل نهروان فریاد کرد این هم آنان "با بصیرت" یاد کرد آن علی فرمان به راه عدل داد این ولی فتوا برای قتل داد خطبه آن، بوی عطر رحمت است خطبه این، کید و کین و نفرت است آن بسی آذوقه بر ایتام داد این فقط بر این و آن دشنام داد آن یهودی را مسلمان می کند این گریز از دین، دو چندان می کند آن علی دَه بلکه صد اَبیار ساخت این فقط دیوار بر دیوار ساخت آن علی در راه حق بر خون فتاد این دل یک مملکت در خون نهاد --------------------- اَبیار: جمع بئر بمعنی چاه آب |
|
Posted: هنگامه رسا
اینجا انفجار دور است ولی من اینجا خیالم آنجا خون میریزد دستانم را برمیدارم همه تن میشوم فریاد من آنجا هستم |
|
Posted: ![]() طراح : عصیان |
|
مجمع مدرسین و محققین: مرحوم منتظری هیچ گاه خود را به قدرت نیالود Posted: ![]() جـرس: مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم به مناسبت اولین سالگرد درگذشت آیت الله العظمی منتظری بیانیه ای صادر کرد.
|
|
خانواده زندانیان سیاسی: آقایان! هر روز گره ای کور بر مشکلات نیفزایید Posted: در محکومیت برخورد و بازداشت خانواده نوریزاد و تاجزاده
جرس: خانواده های زندانیان سیاسی در محکومیت برخورد با خانواده های نوریزاد و تاج زاده و بازداشت آنان بیانیه ای منتشر ساختند. در بخشی از این بیانیه آمده است:"متاسفانه مسئولان امنیتی جمهوری اسلامی، همیشه گره ای را که باید با دست باز شود به دندان می سپارند و با روش های غلط با چنین مسایلی برخورد می کنند، و هر روز گره کوری بر مشکلات جامعه می افزایند و خانواده های بی پناه و ستم کشیده زندانیان را در معرض فشار جدیدی قرار می دهند."
به گزارش جرس، متن کامل این بیانیه به شرح زیرست: بسم الله الرحمن الرحیم آقایان! هر روز گره ای کور بر مشکلات نیفزایید
السلام علیک یا اباعبدلله و علی الارواح التی حلت بفنائک
در حالی که دکتر محمد نوری زاد ششمین روز اعتصاب غذای خود را می گذراند، خانواده ایشان به همراه پدر و مادر، خواهران و برادرانشان و همچنین فخرالسادات محتشمی پور همسر هم بندی این آزاده، مصطفی تاج زاده، با تحصن در مقابل درب اوین خواستار خبری از احوال ایشان شدند. اما متاسفانه، مصادف با ظهر عاشورا ماموران امنیتی با حمله به این خانواده ی نگران و دستگیری ایشان، همه را به محلی نامعلوم منتقل کردند. جای بسی تاسف است که نظام امنیتی و قضایی حکومت اسلامی که مدعی اجرای عدالت است، در مواجهه با ساده ترین خواسته ی خانواده ی دکتر محمد نوریزاد که آگاهی از سلامتی ایشان است چنین برخوردی می کنند. خواسته ای که حق طبیعی آنان است و در این چند روز به تمام روش های قانونی ومدنی آن را مطرح کردند. با این حال کوچکترین خبری از سوی مسئولان مربوطه به خانواده داده نشد. و امروز که خانواده ی دکتر نوریزاد به علت نگرانی شدید از خبرهای دریافتی از حال ایشان به درب زندان مراجعه کردند با چنین برخورد غیرقانونی و غیر اخلاقی ماموران مواجه شدند. متاسفانه مسئولان امنیتی جمهوری اسلامی، همیشه گره ای را که باید با دست باز شود به دندان می سپارند و با روش های غلط با چنین مسایلی برخورد می کنند، و هر روز گره کوری بر مشکلات جامعه می افزایند و خانواده های بی پناه و ستم کشیده زندانیان را در معرض فشار جدیدی قرار می دهند. گرچه ما بر اساس آموزه های دینی مان هنوز هم معتقدیم راه اصلاح و ترمیم خرابی های بوجود آمده از جانب آنانی که معتقدند مامورند و معذور هنوز باز است و همچنان می توان با به کارگیری عقلانیت در بحران ها و برخوردهای منطقی و انسانی با بزرگوارانی چون محمد نوریزاد و دیگر عزیزانی که این روزها در شرایط بسیار بد زندان، به شیوه ای مدنی اعتراض خود را به گوش جهان می رسانند، در مسیر اصلاح میهن عزیزمان قرار گیرند. امروز پرچم حق طلبی و اطلاع رسانی زینب در دستان ما خانواده های زندانیان بالا گرفته شده است و دست به دست می چرخد تا بار دیگر در مکتب آقایمان حسین (ع)، راست قامت، تا انتهای این راه مقدس، بی هیچ تردید و خستگی گام بر داریم. |
|
وخامت حال همسر نوریزاد در اوین Posted:
جرس: فاطمه ملکی همسر نوری زاد بعد از تشدید فشارهای روحی چند روز اخیر در پی اعتصاب غذای همسرش و بعد از اینکه ظهر امروز همراه خانواده اش دستگیر شدند، در بازداشتگاه اوین دچار وخامت حال شد. به گزارش کلمه ،با برخورد بد ماموران و به اسارت کشیدن همه اعضای خانواده نوری زاد ، همسر نوری زاد در بازداشتگاه دچار حالتی اورژانسی شد و هم اکنون و در لحظه تنظیم این خبر آنها منتظر پزشک معالج هستند. همسر نوری زاد سابقه فشار خون بالا را دارد. |
|
ممانعت ماموران امنیتی از تشکیل جلسه شرح و تفسیر قرآن در منزل دکتر پیمان Posted: جـرس: در راستای فشار و ایجاد ممنوعیت برای تشکیل و برگزاری جلسات مذهبیِ فعالان منتقد دولت و غیر حکومتی، ماموران امنیتی جمهوری اسلامی از تشکیل جلسه دوهفتگی شرح وتفسیر قرآن در منزل دکتر حبیب الله پیمان، دبیر کل جنبش مسلمانان مبارز، ممانعت بعمل آوردند.
پیش از این نیز مقامات مزبور از برگزاری مراسم شبهای قدر ونماز عید فطر در منزل حبیب الله پیمان جلوگیری نمودند .
طی سالهای اخیر، برگزاری مراسم مذهبی و نمازهای اعیاد و جماعت، در صورتیکه از سوی فعالان مستقل، دگراندیش، غیرحکومتی و منتقد دولت برگزار شود، تحت فشارهای امنیتی- پلیسی و ممنوعیت قرار می گیرد. |
|
Posted: |
|
Posted: محمد شوری
«چون ندیدش مغز تدبیر رشید /// در سیاست پوستش از سرکشید»(مولوی)
32سال تأسیس ج.ا.ا.،22سال حکومت ولایت مطلقه فقیه،وآنچه پس از 22خرداد88بوجود آمد،ثابت کردکه بین«جمهوری»و«اسلامی»پارادوکس های بسیاری هست که از آن حقیقت واحد بدست نمی آید.
پرسش این است:آیا با این وجود، می توان دولت وحکومتی دینی داشت؟!برای پاسخ، نخست باید پارادوکس های 32 سال تجربه حکومت دینی را مرور کرد:
پارادوکس اول؛«جمهوری» و «اسلامی»:
«جمهوری» یعنی اکثریت.یعنی انتخابات،یعنی حق انتخاب شدن و انتخاب کردن،یعنی پارلمان،یعنی رئیس جمهوری،یعنی احزاب،یعنی رسانه های آزاد،یعنی حق آزادانه انتشارعقاید،یعنی حق اعتراض با برپایی میتینگ،یعنی حق داشتن سندیکا و اتحادیه، یعنی تساوی حقوق زن و مرد،یعنی استقلال در حوزه قضاوت وهکذاامثالهم...
«اسلامی»یعنی،دین اسلام،دین اسلام متشکل ازفرق وعقاید مختلف است؛که وجه غالب و قالب آن به اهل سنت و تشیع هویت پیدا می کند.
«شیعه» و اهل تشیع فقط در ایران اکثریت مطلوب و محبوب دارد! بین اهل تشیع نیز در بیان تبیین مفاهیم اسلامی اختلاف هست.برخی جزو «اخباریون» وبرخی جزو «اصولیون». این اختلاف،در آراء و افتای فتوا اثر گذاشت. که مهم آن این است که برخی اعتقاد به تشکیل حکومت تا ظهور امام زمان ندارند و برخی حجت عقلی را ملاک قرار داده و برای برپایی یک حکومت دینی تلاش کرده ومی کنند.
آنچه در اسلام ِتشیع استخراج می شود،مستخرج از قرآن،سنت(همان روایات متواتر از پیامبر و ائمه)وعقل و اجماع (نظر واحد و یکسان علمای دین)است که باانتشار رساله عملیه (برای عامه مردم)و انتشار کتب پایه(برای طلاب و اهل علم) وبا بیان مواضع به صورت وعظ وخطابه در منبر،اعلان می شود.
اکثریت(اگرجزو لایعقلون ولایعلمون قرآن نباشند)بدلیل تکثُّر و مشغله در امورات خویش از احکام ریز و درشت دین اگر چیزی ندانند،متبحر هم نیستند و فورا بدلیل خاستگاه هویتی خود در جامعه تأثیرپذیر ازحوادث مستحدثه هستند.پروسه تقلیدو مرجع تقلید هم از همینجاشروع وحوزه های دینی در سراسر بلاد شیعه مخصوصا عراق و ایران تشکیل شد.که از همه مهمترحوزه علمیه قم،نجف وکربلاست که خوددلیل مستقلی شد برای پارادوکس های جمهوری اسلامی ایران!
درحوزه های علمیه،طلبه مبتدی جامع المقدمات خوان هست تادرس خارج رفته که مقلَّب به ثقه الاسلام،حجه الاسلام،آیت الله،آیت العظمی،فقیه و مرجع تقلیداعلم می شوند.که از بین آنها،فقط مراجع تقلیدحق انشای فتوا دارندو فتاوی او دلیل شرعی برای آسودگی وجدان مقلِّدین است که بواسطه عمل به آن،دین و دنیای خود را برای دوزخ خداوند خرج و ازاله نکنند!
قوانین الهی ثابت و لایتغیِّرند.و قوانین انسانی متغیِّر و غیر ثابت.اکثریت(همان توده مردم) با تحول زمان،متحول می شوندوخواسته وخاستگاهاشان نیزتغییرمی کند.ازطرف دیگر بین فقهای جامع الشرایط اعلم که حق فتوا دارند،اختلاف درتحریر و انشای حکم بوجود آمد و هست. مثلابرخی شطرنج را حلال و برخی حرام. برخی موسیقی را به کل حرام و برخی شروط تعیین می کنند.برخی حجاب را امری شخصی و در حد رعایت عدم تحریک جامعه می دانند،و برخی آنرا فقط در چادر می بینند. برخی تعدد زوجات را بلااشکال و بلامانع و برخی آنرا فقط در صوت عدم تأمین شرایط، علت تجویزمی دانند. برخی ازدواج موقت را را امری آزاد و مستحب و مستحسن دانسته و یا برای دختران باکره اجازه پدر را شرط نمی دانند و برخی آنرا نفی و یا با شروط شرط علت،مجاز.وهمینطور الخ...و قس علیهذا...
می بینید!وقتی واردحوزه اجتماعی(که بازندگی آدمی زیاد سروکار دارد)شوید،متوجه اختلافات متکثِّروعمیقی می شویدکه باظهورو تأسیس ج.ا.ا.،تفاوت های آن به صورت عریان،برملاشد؛وچون حکومت بیش ازهرچیزبااحوالات اقتصادی،فرهنگی واجتماعی جامعه برخورددارد،ازهمان ابتداپارادوکس "جمهوری»و«اسلامی»طبلش کوبیده شد.تا اینک همگان بفهمیم« آواز دُهل از دور خوش است»!
یادم هست که قبل ازانقلاب شعارمی دادیم:«استقلال»،«آزادی»،«حکومت اسلامی». هیچکس مفهوم آنرا نمی دانست وگاه حکومت دولت عثمانی و یا حکومت خلفای بنی عباس تصورمی شد.اما فورا کلمه«حکومت»جایش را به«جمهوری» تغییر داد.چون لااقل از عنوان«جمهوری»مثلا جمهوری فرانسه و یا انقلاب فرانسه متصور می شد!
پارادوکس دوم؛«احکام ثانویه» و «احکام اولیه»:
بین مراحع تقلیداتفاق هست که مثلاآدم مریض نباید روزه بگیرد،یا برای حفظ جان درجایی و شرایطی خاص گوشت مُردار حلال است.همچنین اتفاق هست که گاه در جایی لازم است«دفع افسدبه فاسد»کرد. مثلا گفتن یک دروغ بی خطر برای رفع یک خطر بزرگ مثل ریخته نشدن خون یک انسان اشکالی ندارد.و بازدربین علما این اتفاق نیزهست که بایددر بیان موضع احکام ونتیجه آن،«اهم فالاهم»کرد.اهمیت،مفاسدومنافع حکم را در نظر گرفت.
این سه محورتازمانی که ج.ا.ا.تأسیس نشده بوداصلابین عوام وحتی خیلی ازخواص اهل علم هم مفهوم نداشت ویابی اهمیت بود. اما درگیری وسروکاردولت اسلامی با مسائل مبتلائات جامعه او را وادار کرد که جایی«دفع افسدبه فاسد»کند و جایی هم «احکام ثانویه» را بجای «احکام اولیه: تصویب نماید و گاهی هم درتشخیص مفسده یک موضوع و منافع آن به مصلحت اندیشی روی بیاورد!
شورای نگهبان برای همین در قانون اساسی تعبیه شد که نظر اکثریت جامعه فاقد تخصص در احکام دین را(که این اکثریت هویت خود را با انتخاب نمایندگان مجلس متبلور می کنند)با قوانین الهی انطباق و به آن مجوز عبوردهد!
شورای نگهبان دوره اول(که هرکدام علاوه براجتهاد تنوع فتوا داشتند)،بااستنادبه احکام اولیه،مصوبات مجلس راپی درپی کان لم یکن اعلام می کردندوهمین امرموجب اصطکاک و نیزبیان سخنان و مراسلاتی بین امام و شورا ی نگهبان منصوب خود شد.که نمونه ای از آن بندمعروف «جیم »و «دال» تقسیم اراضی بود!
تعداد تکرُّر اختلاف،نتیجه اش تشکیل وتأسیس یک مجلس ثالث،برای مصالحه بین پارلمان و نهادشورای نگهبان بنام «مجمع تشخیص مصلحت» شد.
«مجمع تشخیص مصلحت» بدلیل آنکه جامعه ما حُکم مریض را داشت و روزه برایش حرام بود،کارش این شدکه با تصویب مکرر احکام ثانویه،بجای احکام اولیه و تشیخص مضار و منافع قانون درجامعه همراه با«دفع افسدبه فاسد»ی که ازجوانب مختلف اعمال می شد، بتواندنبض وامنبت اجتماعی وهویت جمهوری اسلامی ایران را حفظ کند. اما باز هم نشد که نشد! چونکه پارادوکس«جمهوری» و «اسلامی» بیش از بیش ماهیت اصلی خود را عیان می کرد.
پارادوکس سوم؛«سه پادشاه در یک اقلیم»:
درپیش نویس قانون اساسی قانونی بنام ولایت فقیه وجودنداشت و طرح قانون بر اساس یک جمهوری مشابه فرانسه تحریر شده بود،اما به هردلیلی برای ولایت فقیه که دلیلش هم وجود «امام خمینی» بود،فوانینی تقیین شد.
امام خمینی هیچ وقت ولایت فقیه نبودونشد!او فقط و فقط بدلیل«کاریزما» بودن و اتفاق واتحادی که مخالف وموافق وی برحُسن عمل ایشان داشتندرهبربلامنازع جمهوری اسلامی شدوحرفش هم حرف قانون وخریدار داشت.
اماوقتی قرارشدرسماساختارقانون اساسی عملی شود، تعددمراکزتصمیم گیری: «مجلس» و «شورای نگهبان»ازیک سو،«نخست وزیری»و«رئیس جمهوری»ازسوی دیگر، نخست وزیربا مجلس از یک سو،رئیس جمهوری و مجلس از سوی دیگر و همینطور وجود رهبری کاریزمای امام خمینی،کار را به آنجا رساندکه پس از یک دهه،قانون اساسی تغییر اساسی پیدا کند.برای ولایت فقیه قوانینی به تصویب رسید که امام خمینی در حیات خود نیز چنین اختیاراتی نداشت!
سه پادشاده درقانون اساسی حذف ویک پادشاه بنام«ولایت مطلقه فقیه" به تصویب رسید و با حذف مرجعیت از شرط ولایت فقیه،علاوه بر تشدید پارادوکس ولایت فقیه ومرجعیت در دولت اسلامی،اندیشه موروثی کردن ولایت فقیه نیز در دهه سوم انقلاب زمزمه هایش آشکار شد.
این زمزمه همراه با تشدید پارادوکس مرجعیت دینی و ولایت فقیه و حق نظارتی که شورای نگهبان منصوب رهبری بر انتخابات داشت،به اوج خود رسید.شورای نگهبان با استناد به قانون،که تفسیر قانون اساسی را منحصرا در اختیار ایشان قرار داده است، نظارت را «نظارتی استصوابی» اعلام و با همین راهبرد،استراتژی یکدست شدن حکومت ونمایندگان فیلترشده را به اجرا گذاشت. با همین شیوه،مجلس خبرگان رهبری که وظیفه اش استیضاح رهبری است،را منصوب رهبری کرد،تاآنها هرسال چندجلسه تشکیل دهندودرمَدح ولی فقیه ورهبری،سخنسرایی نمایند!وباهمین شیوه 22 خرداد88 شکل گرفت و رسما«جمهوری برباد رفت» و«حکومت اسلامی»(که با روح قانون اساسی فعلی سازگاری وهمخوانی دارد)اکران عمومی شد.وسرانجام این چنین صورت مسأله پارادوکس «جمهوری»و «اسلامی»پاک شد.
پارادوکس چهارم؛«مرجعیت» و «ولایت مطلقه فقیه»:
ازمبتلائات مناقشه برانگیزنظام جمهوری اسلامی ایران،پارادوکس«ولایت فقیه»و «مرجعیت» در دولت اسلامی است.
آیه الله مرتضی مطهری در کتاب ده گفتار می نویسد:«اگر اتکاء روحانی به مردم باشد، قدرت بدست می آورد،اما حُریَّت را ازدست می دهد. و اگر به دولتها متکی باشد قدرت را از دست می دهد،اما حُریَّتش محفوظ است».
تجربه 32 سال ج.ا.ا. نشان دادکه روحانیت شیعه ازماهیت اصلی خودفرسنگهادور شد، گرفتار وضعیتی«شتر،گاو،پلنگی»شد و هردو(هم قدرت وهم حریَّت) را از دست داد.
لذامی بینیم همزمان باتحولات سیاسی و رویکردهای حاکمیت،روحانیت شیعی و بالاخص مرجعیت چنانچه خواست درحکومت و در امر ولایت فقیه دخالت کند،سرنوشت آیت الله شریعتمداری،آیت الله منتظری،آیت لله قمی،و امثالهم راپیدا کرد.واگر سکوت کند،سکوت هم معانی متعددی دارد.اما روحانیتی که به قول دکتر علی شریعتی امضایش زیر هیچ قرارداد استعماری نیست»،نباید سکوتش رضایت به استبداد و نابرابری تلقی شود!
ازیک سو چون دولت اسلامی است،هرجا که بروید می بینید یک شخص روحانی منصوب است!و این چنین روحانیت کارمندو حقوق بگیر دولت شد.از طرف دیگر نهاد مرجعیت بدلیل وابستگی شدیدبه بودجه دولتی،استقلال ندارد. ضرب المثل معروفی است که «بگو طرف ازکجامی خورد،تابگویم حرفش چیست و ازکجا نشأت می گیرد؟».لذا وجهی از این سکوت ناشی از همین است.
اما از همه مهم تر،احکامی از دین در دولت اسلامی بایداجراء شودکه از فیلتر شش تن از فقهای شورای نگهبان منصوب ولی فقبه گذشته باشد!یعنی قوانین ثابت خدا باید توسط این 6 تن تبیین و تقیین شود!
از سویی ولی فقیهی حاکم است که طبق قانون اساسی برای وی،شرط مرجعیت اعلم وجود ندارد و بالطبع فقهای منصوب وی نیز.
آنچه که الان به حُکم حکومتی معروف است و با همین فرمان هرعملی و هر اقدامی بخاطرحفظ نظام (ولو شکنجه وآدم کشی و خودکشی)،مجاز و توجیه می شود،ناشی از همین پارادوکس مرجعیت و ولایت فقیه است.
اقتصاد،فرهنگ و حوزه اجتماعی جامعه پس از انقلاب بهمن 57 بیمار بود .برای آن نسخه احکام ثانویه تجویز شد تا حالش خوب شود. امابدلایی که گفته شد،وازجمله نابلدی،و عدم تخصص،نسخه احکام ثانویه دولت،بیماری جامعه را مضاعف کرد. و در یک دور باطل و بی سرانجام،آنهم باحَربه«دفع افسدبه فاسد»و با«نظارت استصوابی» که در اختیار6 تن از فقهای شورای نگهبان بود،مضارومنافع جامعه به تشیخص آنهاشد.همه متألمات و متأثرات پس از انقلاب(خصوص پس از رحلت امام خمینی)باهمین رویکرد خلق و نیز توجیه شد و می شود.
مثلادیدیم پس از انتخابات چه اتقاقاتی رخ داد.و اگر بطور مثال فرزند یکی از سران موافق دولت و رهبری،(شهیدمحسن روح الامینی )در زندان کهریزک به آن وضع فجیع کشته نمی شد و بخواست خداوندکه در قرآن فرموده است:« ولولادفع الناس بعضهم ببعض» این رسوایی آشکار نمی شد،و سبب آن شود که حاکمیت که نمی دانست(و یا خود رابه نفهمی زده بود)با تعطیلی زندان،به سمت محاکمه عاملین رود،بعداچه می شد؟!
همه اینهاناشی ازهمان پارادوکس است.اینجاست که بایدمعلوم شود سکوت در این قضایا و همینطور گذشته(قتل عام 67و شکنجه های دهه60)چه معنایی می تواندداشته باشد و یا دارد؟!
پاردوکس پنچم؛«سنت» و»مدرنیته»:
بدیهی است«زمان»همه «استراتژی» و «تاکتیک»ها را به فراخور «حال» تغییر می دهد.
درحال حاضر یک پارادوکس فراگیر بین سنت و مدرنیته درهمه کشورها،خصوصا جوامع در حال توسعه به«سرعت نور»درحرکت است.چگونه دولت اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه می تواند باچنین رویکردی،مدرنیته حاضر را پاسخگو باشد؟وبه قول خودشان این شیبخون فرهنگی را پاسخ دهد؟!
ازیک طرف اکثریت جامعه جوان است وازطرف دیگر تکنولوژی قرن حاضر تا اعماق روستاها و جوامع بدوی هم رفته و وقتی همه ما( چه باسوادوچه بی سواد)می توانیم مثلا با ماهواره و اینترنت و یک خط تلفن موبایل با دوگوش خودهرچه بخواهیم بشنویم وهر چه بخواهیم ببینیم،طبیعی است ذائقه این اکثریت(که فقط با رأی آنهامی شود بر دلهایشان حکومت کرد)،تغییر می کندوخواسته وخاستگاه وپوشش هانیزمتحول می شود.و اگر برای آن پاسخ مناسب پیدا نکنیم که نکرده ایم،دو راه بیشتر نداریم:
یک راه آن است که درحال حاضرحاکمیت دارد انجام می دهد.وچون دولت خودرا مشروع، متشرِّع،قانونی وحقمدار و آنرا یک موهبت الهی می داندوهر که او را انکار کند،انکارخدا کرده است(یعنی شخص ولایت فقیه)،پس حق داردوبه خوداین اجازه رامی دهدکه با همان رویکردسه گانه فوق الذکر،با«دفع افسدبه فاسد»،تجویزنسخه کندو باصطلاح احکام ثانویه رابجای احکام اولیه و تشخیص شخصی وگروه خودرا مضارومنافع جامعه بداندو با تصویب برنامه ها وقوانینی درمجمع تشخیص مصلحت منصوب خود و یا با راهکارهای مشاورین و کارگروه های مخصوص و انتسابی خود،نبض جامعه را در اختیارداشته باشدو برای حفظ آن نیز،هر وسیله ای هم مجاز باشد.هرچند این وسیله تلاش برای موروثی کردن رهبری،و اداره حکومت شبیه سیستم سوریه و کره شمالی باشد.
اما مُدرنیته جامعه یک دست مسلمان و شیعه ایران که البته مذهبی ست و ضد دین هم نیست(چه بخواهیم و چه نخواهیم)آنرا برنمی تابد.
هر چند مقصد حاکمیت،کره شمالی ست،اما مقصد مُدرنیته جامعه شیعی مذهب و مسلمان ایران سکولاریزم دینی جمهوری ترکیه اردغوانی ست!
می توان حکومت دیندار داشت که درآن احکام اسلام و قرَآن هم نقض نشود و در عوض یک شخص،(ولایت مطلقه فقیه)یک تنه همه قدرت قوانین را یکجا در اختیارنداشته باشد.
می توان حکومت دیندار(نه دینی)داشت و با آمریکا ویاهمه کشورها هم ارتباط معقول داشت.
می توان همچون همه دمکراسی های رایج مُدرنیته امروز با انتخابات آزاد،«قانون» آزادی» را نوشت و همه آن حقوقی که برای مفهوم «جمهوری»متصوراست را یکجاداشت و البته پارادوکس ناشی از فرهنگ و مذهب اکثریت مردم هم مصلوب نشود و احکام قرآن را با همان صراحت خود که می گوید:
«لااکراه فی الدین» و می گوید:« فبشر عبادالذین یستمعون القول و یتبعون احسنه»اجرا و به حکم همان قرآن بادنیای اطراف خودمان «و جادلهم بالتی هی احسن» کرد و با«رحماء بینهم و اشداء الکفار »با دیگران تعامل داشت وبرای جهنم و بهشت مردم مقسِّم پیدانکردو بدانیم که بهشت و جهنم هرکس دستش خودش است و فقط به حُکم همان قرآن که می گوید:«ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون»فقط«معروف» را به شکل واضح، زیبا و با فصاحت و بلاغت دلنشین برای دیگران توضیح دادو به نهی ازمنکردیگران تا آنجا که مُخل آسایش دیگران و محدودیت آزادی نشود،کاری نداشت و به حکم همان قرآن بگوئیم :«لکم دینکم ولی دین«».
والسلام محمد شوری/24آدر89 |
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. |
|
هفت پرده: از “پرچمدار حق” استاد فرشچیان تا حق طلبی فردوسی پور در “نود”! Posted: سعید زندگانی
جرس : در هفت پرده این هفته نیز مروری داریم بر گزیده خبرهای فرهنگی و هنری هفته پیش که متاثر از حال و هوای این روزها، اغلب آنها نیز عاشورائی هستند: از رونمائی "پرچمدار حق" آخرین اثر استاد محمود فرشچیان تا دیدگاههای عبدالجبار کاکائی در مورد مداحی در ایران امروز؛ از دردسرهای عادل فردوسی پور با حکومتی ها در برنامه "نود" تا فیلمبرداری "عصر روز دهم" در کربلا؛ از ابقای محمد مهدی عسگرپور بعنوان مدیر عامل خانه سینما تا آثار تازه منتشر شده و دردست انتشار دو بزرگ فلسفه و ادبیات، دکتر یحیی یثربی و دکتر مبرجلال الدین کزاری!
اثر جدید استاد فرشچیان: "پرچمدار حق"
استاد محمود فرشچیان، جهانی ترین نقاش ایرانی است. مجموعه آثارش را سازمان یونسکو به چاپ داده و هنرشناسان نامدار جهان برای آن مقدمه نوشته اند. اما این نقاش بزرگ که در مرز هشتاد سالگی قرار دارد، سخت شیفته واقعه کربلاست. مشهورترین اثرش که همه با آن آشنا هستند "عصر عاشورا" نام دارد که آنرا سالها پیش به موزه استان قدس رضوی هدیه داده است و امسال در آستانه تاسوعای حسینی، آخرین نقاشی خود را با موضوع فداکاریهای ابوالفضل العباس و با عنوان "پرچمدار حق" بازهم به این موزه بخشیده است.
آخرین ضریح استان امام رضا (ع) را هم که از چند سال پیش بر ارامگاه امام هشتم شیعیان استوار است، استاد فرشچیان طراحی کرده و خود یکی از خدام بارگاه رضوی است که هر سال یکی دوبار به آنجا سر می زند و مرمت و تعمیرات احتمالی ضریح را نیز به انجام می رساند. استاد فرشچیان در سفر بعدی خود به مشهد، تابلوی "پرچمدارحق" را با خود به ارمغان خواهد برد.
مراسم رونمائی از تابلوی "پرچمدار حق" بدون حضور نقاش در موزه استاد فرشچیان در مجموعه فرهنگی "سعدآباد" تهران و روز یکشنبه 21 آذرماه برگزار شد. محمد حسینی وزیر ارشاد دولت احمدی نژاد در مراسم رونمائی از تابلو حضور داشت و حميد شاهآبادي معاون هنري او با اشاره به تلاشهاي استاد فرشچيان در عرصه هنرهاي تجسمي يادآور شد: "ايشان كارهاي بزرگي در حوزه طراحي، نقاشي و گرافيك انجام داده و ساخت ضريح اباعبدالله الحسين به همت او در حال انجام است، ايشان آنچه كه در توسعه حرم رضوي اهتمام ميكند براي كشورمان مايه افتخار است."
استاد محمود فرشچیان، هم اکنون در نیوجرسی آمریکا ساکن است و سفرهای دورهای و فصلی به ایران دارد. فیلم مستندی نیز با عنوان "عشقپرداز" به کارگردانی محمد هادی کاویانی، با حضور استاد عزت الله انتظامی، پرویز پورحسینی و با صدای زیبا بروفه در نکوداشت او ساخته شدهاست که در آیین رونمایی کتاب پنجم استاد به نمایش در آمد. آخرین و پنجمین جلد از کتاب آثار "محمود فرشچیان" شامل تازهترین آثار این هنرمند از سوی انتشارات گویا شامل ۱۵۰ اثر نگارگری و طراحی از تازهترین آثار محمود فرشچیان در ۲۵۸ صفحه رنگی با کاغذ گلاسه در سال ۱۳۸۷ منتشر شده است.
عبدالجبار کاکائی و مداحان حکومتی
مداحان حکومتی این روزها با رفتار و گفتار خود صدای بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران عرصه فرهنگ عامه را در آورده اند. یکی از آنها عبدالجبار كاكايي شاعر و ترانه سراست که در گفت و گو با خبرنگار ايلنا (خبرگزاری کار ایران) ضمن انتقاد از ورود ناهنجاريهاي سياسي و اجتماعي به فضاهاي عاشورايي در زمانهي ما می گوید: "متاسفانه اشعار و خطابههايي كه امروزه در برخي از تكايا و مجالس عزاي حسيني ايراد ميگردد، خود به بستري تبديل شده كه از ناهنجاريهاي سياسي و اجتماعي تاثير مستقيم ميگيرند." كاكايي با مسموم خواندن چنين بسترهايي؛ آنها را در حكم تهديداتي برشمرد كه آرام آرام، كمر به نابودي فرهنگ عاشورايي و باورهاي مذهبي صحيح بستهاند. "بهعنوان مثال؛ چارهانديشي درمقابل ظهور گروههاي موسيقي زيرزميني، بيشتر از اينكه به نقد علمي و هنري نياز داشته باشد، به نقد سياسي و اجتماعي جامعه نياز دارد. بروز چنين مداحيها و منبرهايي كه تنها به قيمت گرياندن يا تهييج عواطف حضار در جلسات صورت گرفته و مداحان در آنها به غلو و تحريف روي ميآورند، نيز ريشه در مسائل سياسي و اجتماعي جامعه فعلي ايران دارد."
او ميگويد: "وقتي حقايق و باورهاي راسخ مذهبي ماشيعيان در قال و مقال برخي از سياستمداران به طرز ناشيانهاي با غلو و برداشتهاي ناشيانه و بدون منبع علمي، تحريف ميشوند تنها به اين دليل كه گواهي باشند بر رويكرد راوي، چگونه ميتوان انتظار داشت كه اين رويكرد به فضاهاي هياتي و مجالس عزاداري سرايت نكند؟" وي با انتقاد از برخي از منبرها گفت: "هر منبري لااقل در حكم مجلهايست كه پيشروي حضار جلسه بازخواني ميشود و اتفاقا مردم بخش عمدهاي از وقتشان را به شنيدن حرفهاي منبريها اختصاص ميدهند. در مملكت ما يك نشريه از بدو كار بايد از فيلترهاي متعددي بگذرد تا به آن مجوز نشر داده شود؛ در ادامه نيز مطالب منتشر شده، مداوم ازسوي مميزان و ناظران مورد بررسي قرار ميگيرد و هرازگاهي عوامل نشريه از قبيل مديرمسئول، سردبير و حتي روزنامهنگار به دادگاه فراخوانده ميشوند تا پاسخگو باشند. اما ما در تكيهها و مجالس عزاداري با منبريهايي مواجه هستيم كه مورد كنترل و بررسي نيستند. برخي از آنها روي منبر ميروند و آشكارا به تحريف واقعهي عاشورا ميپردازند و درنهايت هيچ مقام و مسوولي آنها را مواخذه نميكند. اين عدم نظارت در حوزهي مداحيها نيز كاملا مشهود است. گاهي ميبينيم در يك مداحي، گرتهبرداريهاي ناشيانه و ناروايي از مسائل عاشقانه صورت ميگيرد و مداح سعي ميكند با اين ابزار؛ دل مردم را بشكند غافل از اينكه با اين روايت؛ واقعيت عاشورا را به مخاطره انداخته است"!
فردوسی پور: دین و ایمان مختص شما نیست!
برنامه ورزشی "نود" شاید یکی از نادر برنامه های تلویزیونی در ایران باشد، که بخاطر جسارت و آگاهی مجری و تهیه کننده اش "عادل فردوسی پور" توانسته هر دوشنبه میلیونها ایرانی را پای سیمای جمهوری اسلامی بنشاند. بخاطر همین رک گوئی و صحبت های کارشناسانه است که عوامل حکومتی ورزش کشور چندان دل خوشی از فردوسی پور ندارند و هر از گاهی در فرصتهای به دست آمده به او و برنامه "نود" می تازند. آخرین این برخوردها در برنامه این هفته "نود" روی داد که دو نماینده اراک در مجلس با فردوسی پور درگیر شدند.
در سفر اخیر احمدی نژاد به اراک، رئیس جمهور باشگاه "نفت" تهران را به اراکیها بخشید. فردوسی پور در برنامه خود با این انتقال مخالفت کرد و گفت همانگونه که انتقال تیم "پاس" به همدان و "پیکان" به قزوین، نتیجه نداده است، انتقال "نفت" به اراک نیز نتیجه نخواهد داد. همین اظهار نظر موجب شد تا که "احمدی بیغش" نماینده اراک در مجلس شورای اسلامی روی خط بیاید و با خشم بسیارو لحنی توهین آمیزنسبت به فردوسی پور، از انتقال تیم نفت به اراک دفاع کند. این آقای نماینده در پاسخ به نظر کارشناسانه فردوسی پور، دائم از "مقام معظم رهبری" نقل قول می کرد و "دولت خدمتگزار" را به رخ او می کشید تا حرف خود را به کرسی بنشاند. احمد عاطفی نماینده دیگر اراک در مجلس حتی تا آنجا پیش رفت که گفت "خواسته رئیس جمهوری فصل الخطاب" است و فردوسی پور جوابی که به اینها داد این بود که "آقایان، دین و ایمان مختص شما نیست"!
عصرروزدهم در "بین الحرمین"
مجتبی راعی کارگردان شناخته شده سینمای ایران، هر چه کوشید آخرین فیلمش "عصر روز دهم" را همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی روی پرده سینماهای تهران و شهرستانها بیاورد، موفق به این کار نشد و این فیلم که مایه ای عاشورائی دارد، از هفته آینده روی پرده خواهد رفت. راعی که بخشی از این فیلم را عاشورای سال گذشته در کربلا فیلمبرداری کرده است، در این مورد به خبرگزاری "ایسنا" گفت: "در ظهر عاشورا آنقدر مردم در شور و حال عزاداري بودند كه كسي متوجه فيلمبرداري «عصر روز دهم» در «بين الحرمين» نبود!"
اين كارگردان كه اين روزها نیزدر كربلا به سر ميبرد، دربارهي فيلم «عصر روز دهم» كه سال گذشته صحنههايي از آن در ظهر عاشورا در كربلا مقابل دوربين رفته است، گفت: "به نظر من خالصترين عزاداري در كربلا به نام «تواريج» انجام ميشود كه هر جور آدمي در آن جمع است. به محض اينكه خبر شهادت امام حسين (ع) و يارانش به «تواريج» ميرسد اين افراد پابرهنه به سمت قتلگاه ميدوند و دوست داشتم همان شور و حال را در فيلم منتقل كنم. دوست داشتم چند دوربين داشتيم تا اين مسير حركت را به طور كامل ميگرفتيم و آنقدر شور در آنجا زياد بود كه متوجه سختي كار نبوديم، و از تصاوير گرفته شده به طور كامل در فيلم استفاده كرديم. در واقع اگر آن صحنهها را موفق به گرفتنش نميشديم بايد يكسال ديگر و رسيدن ظهر عاشورا صبر ميكرديم."
اين كارگردان « عصر روز دهم » را تركيبي مستندداستاني خواند و گفت: "اوضاع عراق با داستان به خوبي تركيب شده است و دلم ميخواست اكران اين فيلم 15 روز قبل از محرم آغاز ميشد و در ايام عاشورا و تاسوعا ادامه پيدا ميكردكه متاسفانه زمان اكران به بعد از عاشورا موكول شد و اصرار ما به نتيجه نرسيد. راعي دربارهي فيلم جديدي كه قرار است دربارهي عراق بسازد نيز اظهار داشت: "هنوز هيچ چيز مشخص نيست و همه چيز بايد دست به دست هم دهد تا اين اتفاق بيفتد، در آينده سفري ديگر به بغداد خواهم داشت تا همه جوانب بررسي شود."
برخلاف میل معاون وزیر، مدیرعامل خانه سینما ابقاء شد
برخلاف میل وزیر ارشاد و معاونت سینمائی او جواد شمقدری، محمد مهدی عسگرپور باردیگر به سمت مدیر عامل خانه سینمای ایران انتخاب شد. روز یکشنبه بیست و یکم آذرماه با برگزاری مجمع عمومی خانه سینما که در آن نمایندگان 29 صنف مختلف صنعت سینما حضور داشتند، اعضای هیئت مدیره جدید خانه سینما انتخاب شدند تا بلافاصله تشکیل جلسه داده و عسگرپور را برای یک دوره دیگر بعنوان مدیر عامل این خانه انتخاب کنند. پیش از عسگر پور و تاکنون سكان مديريت خانه سينما را منوچهر عسگرينسب، محمدآقاجاني، تورج منصوري، احمدرضا درويش،يدالله صمدي، منوچهر محمدي، ابوالحسن داودي ، سيد ضيا هاشمي و رضا ميركريمي، برعهده داشتند.
در مجمع عمومی خانه سینما، پس از اعلام اسامي کانديداها و ايراد سخن هر کدام از کانديداها به مدت سه دقيقه، راي گيري براي انتخاب اعضاِ هيئت مديره انجام گرفت و هفت عضو اصلي و دو عضو علي البدل هيئت مديره به این شرح انتخاب شدند: اعضاِ اصلی، مريلا زارعي (25 راي)، فرهاد توحيدي (24 راي)، امير اثباتي(22 راي)،ابراهيم مختاري (20 راي)، محمد سرير (19 راي)،محمدرضا موئيني (19 راي)، تورج منصوري (18 راي). اعضاي علي البدل : سيروس الوند و مرتضي رزاق کريمي. از این میان فرهاد توحیدی به عنوان رئیس هیئت مدیره و سخنگوی خانه برگزیده شد ودر پاسخ به اينكه چرا اولين جلسه هيات مديره جديد براي انتخاب مديرعامل خانه سينما بلافاصله بعد از مجمع عمومي برگزار شد، پاسخ داد:پس از برگزاري مجمع عمومي و انتخاب هيات مديره، اولين جلسه را به خاطر سفر آقاي تورج منصوري ديشب برگزار كرديم.
همانگونه که در "هفت پرده" های پیشین خوانده اید، پس از برگزاری جشن خانه سینما و حضور هنرمندان با نشانه سبز در آن، وزارت ارشاد وجواد شمقدری معاون سینمائی وزیر، برخوردهای تندی با مهدی عسگر پور داشتند که در نهایت شمقدری حل اختلافات را به زمان پس از انتخابات هیئت مدیره خانه سینما حواله کرد، با این امید که ترکیب جدیدی مطابق خواست او و دولت در این خانه بر سر کار بیاد. اما اینک که عسگرپور برای یک دوره دیگر مدیر عامل شده است، اهالی سینما منتظر دومین دور رویاروئی این نهاد هستند. وزارت ارشاد تاکنون از پرداخت 600 میلیون تومان بودجه سالانه خانه سینما خودداری کرده است که اکثر این پول هم صرف برگزاری جشنواره ای شده که دل حکومت از آن خون است! با این حساب ایا بودجه پرداخت می شود؟
ترجمه "فلسفه عرفان" به ترکی
دکتر یحیی يثربي فیلسوف و استاد پرکار و نامدار فلسفه، از ترجمهي كتاب «فلسفهي عرفان» خود به زبان ترکی و توسط "كنعان چومورشو" خبر داد و به خبرگزاری "ایسنا" گفت كه اين كتاب در تركيه منتشر شده است. اين اثر از جمله آثار وي در حوزهي عرفان است كه به تبيين فلسفي اين حوزه از سنت فرهنگ ايراني - اسلامي پرداخته است. پيشتر هم از او، كتاب «قلندر و قلعه»، داستاني كه بر اساس زندگي شيخ شهابالدين سهروردي تأليف شده، به زبان تركي ترجمه و در اين كشور منتشر شده است.
اين استاد دانشگاه كه نگارش تفسير قرآن مجيد را با عنوان «تفسير روز» از دو سال پيش آغاز كرده است، همچنين گفت كه انتشار جلد سوم از تفسير قرآن كريم توسط انتشارات اميركبير به تعويق افتاده و جلد چهارم اين تفسير هم به ناشر سپرده شده است. او افزود: "در آغاز تدوين مجلد پنجم تفسير هستم كه به تفسير سورهي مريم تا پايان سورهي عنكبوت اختصاص دارد." «تفسير روز» يك دورهي هفتجلدي خواهد بود كه تا كنون دو مجلد از آن منتشر شده است. اخيرا نيز به قلم دکتر يثربي، كتاب «حكمت متعاليهي ملاصدرا» از سوي انتشارات اميركبير منتشر شده است. به گفتهي مؤلف، در اين اثر با مروري بر آثار ملاصدرا، به نقد حكمت متعاليه پرداخته ميشود و با نگاهي به آثار فلاسفهي پيشين در سنت فكر اسلامي و يوناني، دستاورهاي فكري اين انديشمند مسلمان در حوزهي مسألهي عليت به چالش كشيده ميشود.
اين استاد فلسفه پيشتر، كتابهايي را همچون «فلسفهي مشاء»، «از يقين تا يقين»، «عرفان نظري» و «عيار نقد» را منتشر كرده است و آثاری نیز در شناخت عرفای نامدار ایران مانند حافظ و مولانا دارد.
میرجلال الدین کزازی
میرجلال الدین کزازی استاد زبان و ادبیات فارسی از تجدید چاپ کتاب "پندوپیوند" پس از 15 سال خبرداد و در گفتگو با خبرگزاری "مهر" با اشاره به اینکه این کتاب را انتشارات "قطره" چاپ خواهد کرد، افزود: "پند و پیوند" جلد دوم کتاب "دیرمغان" است که در آن به شیوهای نو به گزارش غزلهای حافظ پرداخته و غزلهای خواجه را برپایه زیبا ئی شناسی و باورشناسی بررسی کرده ام. وی همچنین از نگارش سومین جلد کتابهای ضمیمه حافظ شناسی خبر داد و اظهار داشت: "نام این کتاب "چراغی در باد" است و در ادامه دو کتاب پیشین "دیر مغان" و "پند و پیوند" است و انتشارات قطره آن را در حجمی حدود 120 تا 130 صفحه به چاپ میرساند. این کتاب هم به صورت یک بسته فرهنگی سه جلدی به همراه دو کتاب دیگر در اختیار علاقمندان قرار میگیرد و هم به تنهایی به فروش میرسد."
وی در ادامه سخنانش اضافه کرد: ترجمه یکی از آثار کهن رومی یا لاتین که متعلق به یک فیلسوف رومی به نام " سنکا" است تا دو هفته دیگر به پایان میرسد. این شاهنامهپژوه با اشاره به اینکه کتاب سنکا سرشت و ساختاری اندیشهورزانه دارد، بیان کرد: "این کتاب دو بخش با نامهای "زندگی در بهروزی" و "کوتاهی زندگی" دارد و نخستین کتابی است که از این اندیشمند دیرینه به زبان فارسی ترجمه شده است. این کتاب نمونهای بیهمتا از ادبیات جهان است و آن را انتشارات معین چاپ خواهد کرد و به احتمال زیاد پیش از پایان سال در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت." کزازی برنامههای آینده کاریش را اینچنین توضیح داد: "نگارش یک کتاب دو جلدی در زمینه حافظ شناسی را به زودی آغاز خواهم کرد که در ادامه کتابهای دیگر است و بازنوشت تازهای از یکی از داستانهای شاهنامه را نیز در دستور کار دارم که به زودی آن را آغاز خواهم کرد." |
|
مادر اشکان سهرابی، از جانباختگان اعتراضات سال ٨٨، به دادستانی انقلاب احضار شد Posted: ![]() تداوم بازداشت تعدادی از خانواده های جانباختگان
جـرس: بنا به گزارشهای دریافتی، مادر اشکان سهرابی یکی از جان باختگان اعتراضات سال گذشته به دادستانی انقلاب فراخوانده شده و برای وی احضاریه ای در رابطه با معرفی خود به دادستانی ارسال گردیده است.
تعدادی از نفرات بازداشت شده در این مراسم آزاد گردیدند و خانمها حکیمه شکری و ندا مستقیمی و آقای مهدی رمضانی تا کنون در اوین بازداشت می باشند و خانواده های آنان از وضعیت آنان مطلع نیستند.
|
|
نهادهای امنیتی مانع برگزاری مراسم تاسوعا توسط دراویش شدند Posted: ![]() جـرس: در ادامه فشارها و ایجاد محدودیت برای دگراندیشانِ دینی، عقیدتی و مذهبی، طی روزهای اخیر ماموران امنیتی مانع از برگزاری مراسم شمع گذاریِ تاسوعا توسط دراویش شدند.
|
|
وضعیت وخیم زندانیان اعتصابی زندان اوین و عدم پاسخگویی مسئولین Posted: جـرس: همزمان با انتشار خبری مبنی بر اینکه "نسرین ستوده، وکیل دادگستری که در اعتصاب غذای خشک به سر میبرد، به دلیل وخامت حالش به بهداری زندان منتقل شده و حاضر به شکستن اعتصاب غذایش نیست"، منابع حقوق بشری از وضعیت وخیم دیگر زندانیانِ اعتصاب کننده خبر می دهند.
|
|
انتقال مهران فرجی، روزنامه نگار بازداشتی، به بند ٢٠٩ زندان اوین Posted: ![]() جـرس: بنا به گزارش منابع خبری، مهران فرجی، روزنامه نگاری که روز پنج شنبه ۱٨ آذرماه ٨٩ در خانه پدری خود در شهر قزوین دستگیر شده بود، هم اکنون در بند ٢٠٩ زندان اوین به سر می برد.
|
|
انتقاد مرکز پژوهشهای مجلس از عدم اصلاح اساسنامه شرکت ملی نفت در سه دهه گذشته Posted: جـرس: مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، با انتقاد از عدم اصلاح اساسنامه شرکت ملی نفت در سه دهه گذشته، بر ضرورت تعیین رابطه مالی دولت و شرکت ملی نفت ایران تاکید کرد.
|
|
وزیر بازرگانی از ذخیرهسازی اقلام اساسی به میزان بیش از نیاز خبر داد Posted: ![]() این مقام دولتی پیرامون اجرای طرح هدفمندی یارانه ها مدعی شد "از آنجا که مردم به دولت منتخب خودشان اعتماد دارند و همواره آگاهانه از تصمیمات بزرگ نظام حمایت کردهاند بدون شک این بار نیز با دولت همراهی می کنند." به گزارش مهر، مهدی غضنفری با اشاره به اینکه در مرحله ورود به فاز نهایی هدفمندی یارانه ها قرار گرفته ایم، گفت: تمامی بررسیها برای حصول اطمینان از آمادگی حوزههای ستادی، استانی، شهرستانی، اتحادیهها و اصناف برای ورود به مرحله اجرایی قانون هدفمندی یارانهها از طریق پایش زیرسیستمها و زیرمجموعههای مرتبط در جلسات متعدد صورت گرفته و به محض اعلام رییس جمهوری این وزارتخانه گامهای عملیاتی را بر میدارد. وزیر بازرگانی ذخیرهسازی اقلام اساسی به میزان بیش از نیاز، امضای تفاهمنامه با اتحادیههای صنفی، فروشگاههای زنجیرهای، تدوین بستههای حمایتی شامل بستههای مدیریت بازار، تامین و توزیع، بازرسی و نظارت، بسته حمایتی واحدهای صنفی، آرد و نان و توسعه تولید نان صنعتی و همچنین راهاندازی ستاد بازرگانی هدفمندی یارانهها را از جمله تدابیر وزارت بازرگانی برای ورود به مرحله جدید قانون هدفمندی یارانهها برشمرد. وی تاکید کرد: وزارت بازرگانی با رویکردهایی همچون مداخله حداقلی در بازار، در اولویت قرار دادن نظارت بر بازرسی، استفاده حداکثری و بهرهگیری کامل از توان تشکلها و نهادهای مدنی و جلوگیری از شکلگیری انحصارات در بازار، اقدامات پشتیبانی خود را در اجرای موفق هدفمندی یارانه ها انجام می دهد. توافقنامه با بخش خصوصی، قیمتها ثابت میماند به گفته غضنفری در 22 استان معین نیز با 50 اتحادیه به ویژه اتحادیههای مرتبط با مواد غذایی و لوازم خانگی تفاهمنامههای همکاری امضا شده و یا در حال امضا است. وی در ادامه با اشاره به تفاهمنامههای مشترک با برخی انجمنهای تولیدی گفت: در این توافقات بر ثبات قیمتها تا پایان سال تاکید شده است. امضای تفاهمنامه سهجانبه در هفته جاری غضنفری افزود: این تعامل مشترک برای مراقبت بیشتر بازار عرضه و تقاضا با حضور آن دست |