باز هم مردم انقلاب را از دست نظام نجات دادند ...
اصولگرایان به هر ترتیب در این انتخابات شکست خوردند اما همیشه باب تحلیل های اشتباه جهت ادامه دادن مسیر غلط گذشته و جبران بی آبرویی حاصل شده از این شکست ها را پس از انتخابات ها باز می گذارند. در نتیجه لازم است نگاهی دقیقتر بر اتفاقی که افتاده بیندازیم.
در انتخابات 92 اصولگرایان با اینکه به طور کاملاً روشنی توانایی شکست دادن گفتمان مدرنیستی هاشمی را نداشتند سعی کردند تقصیر تمام شکستهایشان را بر مسأله عدم وحدت بیندازند و حزباللهیها را به عنوان مقصر معرفی کنند. این جریان به صورت موازی هم تلاش کرد هر گونه عقب ماندگیاش را به ناکارآمدی احمدی نژاد نسبت دهد. اما انتخابات اخیر دارای برکات زیادی بود که باعث میشود امت حزب الله این بار با طیب خاطر از این جماعت گذر کند. چرا که نه وحدت شکنی در کار بود و نه احمدی نژادی که بتوان دو سال و نیم فواجع رقم خورده توسط مجلس اصولگرا را بر گردن او انداخت.
اما دلیل اصلی شکست اصولگرایان چه بود؟
به طور حتم مساله اصلی اینجا است که اصولگرایان (به معنای مجموعه اصولگرایی نه لزوما شخص شخص آنها) به انقلاب اعتقاد خاصی ندارند بلکه شعارهای آن را تنها در وقت لزوم برای رسیدن به قدرت استفاده می کنند. به دلیل همین ضعف و بی اعتقادی هم هرگز نتوانستند حزب اللهی ها را بلند کنند و به صحنه بیاورند.
حزب اللهیها این قدر از این قدرتطلبی حاکم بر ساز و کار ائتلاف اصولگرایی ناراضی بودند که فقط به دنبال بستن یک فهرست برای خودشان بودند که به امام و شهدا خیانت نکرده باشند و هرگز وسط میدان حاضر نشدند تا برای آن فهرست ائتلاف تبلیغ کنند و این کاملا طبیعی و قابل پیش بینی بود.
عموم حزباللهیها پیش خود میگفتند نمی توان همه تخم مرغهای انقلاب را در سبد افرادی قرار داد که فردا همانند کاظم جلالی از فهرست اصلاح طلبان سر در میآورند!
نمی توان از مال و جان برای افرادی هزینه کرد که دو سال است به خاطر قدرتطلبی و وسط لحاف خوابیدن، نسبت به خیانتهای دولت در مذاکرات و دیگر عرصهها ساکت هستند و دم انتخابات که شده یاد دشمنی شان با دولت افتادهاند و از دولتی که خود تبدیل به هلو کرده بودند تعبیر لولو می کنند. و بعد از دو سال مرزبندی و بایکوت حزباللهیهای نگران دم انتخابات به یاد وحدت افتادهاند و هیچ منظوری از وحدت به جز مدیریت کردن حزباللهیها به نفع خود ندارند!
نمی توان دنبال اشخاصی رفت که مبارزه شان با مفاسد اقتصادی فقط نزدیک انتخابات معنی پیدا میکند و همواره این سوال بیپاسخ را می پیچانند که چرا پس قوه قضائیه همحزبی و متبوعشان در طول این دوازده سال با این مفسدین برخورد نکرده (به عنوان مثال وقتی این به اصطلاح افشاگران کرسنت با این سؤال مواجه میشدند درخواست مهدی هاشمی برای ترجمه اسناد را دلیل 12 سال تأخیر در رسیدگی به پرونده عنوان میکردند!).
نمیشد برای فهرستی وقت و دغدغه گذاشت که منطق شکلگیریاش صرفاً قدرتطلبی و سهمیهبندیهای پوچ بوده و از سینهچاکان برجام تا مفسدین اقتصادی و وابستگان به باندهای قدرت و ثروت و نزدیکان هاشمی را در خود جای داده است. (بگذریم از اینکه رأس تشکیلاتی این فهرست از دوستان نزدیک حسن روحانی و عضو مجمع عقلا نیز بوده است!)
نمیتوان برای کسانی وقت گذاشت که از فتنه برائت میجویند ولی هاشمی رفسنجانی را در فهرست خبرگان خود قرار میدهند! بالاخره دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟!
نمیتوان برای افرادی کار کرد که شعار فهرستشان فقط علوفه بیشتر است و نشانی از کرامت انسانی و امید برای رسیدن به افق های بلند ندارد (قطعا فهرست اصلاح طلبان از لحاظ احترام به کرامت مردم بهتر بود). در حقیقت اصولگرایی تنها پیامی که داشت این بود که زنده بمان تا زندگی کنی! و نه دیگر هیچ!
نمی شود برای چنین کسانی ایثار و از خود گذشتگی کرد در حالی که هرگز متوجه دلیل ساخته شدن چنان موجود وحشتناکی از دولت قبل توسط آنها نشدیم. افرادی که تمام خوبیهای دولت قبل را به طرفة العینی نادیده گرفتند و عملاً به خاطر کینههای شخصی و گروهی شعارهای انقلاب را ناکارآمد و به درد نخور جلوه دادند. کسانی که از گرده احمدی نژاد بالا رفتند و نردبان انداختند، در تخریب او با هاشمی مسابقه گذاشتند و تمام خدماتش را نادیده گرفتند تا به قدرت برسند. و امروز هم چشم سفیدانه منتظر حضور دوباره او هستند تا دوباره فرصتی گیر بیاورند و اوضاعشان را بهبود دهند.
نمیشد برای کسانی وقت گذاشت که اعتقادی به شعارهای انقلاب در حقیقت امر ندارند و برای قدرت حاضرند با همه چیز بازی کنند. همین دیروز بود که در آستانه انتخابات 92 حداد عادل و قالیباف و زاکانی به صورت همزمانی برای رسیدن به ریاست جمهوری مسابقه زیر سؤال بردن نفی هولوکاست را تحت عنوان یک عمل احمقانه و ماجراجویانه گذاشته بودند!
و ...
تناقضها یکی دو تا نیستند. به طور خلاصه از هنگامی که راهبری امت حزبالله به دست اصولگرایان افتاده آنچنان تناقضها زیاد شدهاند که دیگر امکان بسیج افراد و خارج شدنشان از تشتت به این سادگیها وجود ندارد. اوضاع به نحوی است که خود افراد کف میدانی حزبالله شبههناک و دلزده و ناامید از پیگیری واقعی انقلاب از سوی بزرگانشان هستند. این شکاف بدنه و رأس عمیق و عمیقتر شده و امروز دیگر راه ترمیمی برای آن بدون تعویض و انقلاب اساسی در رأس وجود ندارد.
از سوی دیگر در میان اساتید و چهرههای امت حزبالله به جز افراد متصل(!) کسی حق ارائه تحلیل ندارد! اگر هم کسی از خودش تحلیلی ارائه بدهد سریعاً مدیریت شده و خفه میشود. اتفاقی که در موضوع اظهار نظر علیرضا پناهیان افتاد یکی از ریشههای این اوضاع نابسامان جامعه حزباللهی را نشان داد. هیچ کس در این جامعه حق اظهار نظر ندارد و اگر اظهار نظری خلاف «مدیریت اصولگرایی» بکند طرد و منکوب خواهد شد و بعلاوه تمام کاسه کوزهها را بر سر او میشکنند. بیدلیل نیست که در برهههای حساسی مانند انتخابات و درست در لحظهای که به امثال حسن عباسی و حسن رحیمپور و سعید قاسمی و ... نیاز داریم پیدایشان نمیکنیم و از علیرضا پناهیان هم یک فایل صوتی که ظرف چند ساعت به دلیل فشار بزرگان(!) تکذیب میشود منتشر میگردد و نهایتاً جنب و جوشی نمیبینیم. معدودند افرادی مانند سعید زیباکلام که استقلالشان و در نتیجه نیروی جهتدهندگیشان را حفظ کرده باشند که به واسطه این استقلالطلبیشان هم البته هزینههای گزافی دادهاند و بیمهریهای فراوان دیدهاند. نباید شگفتزده شویم از اینکه تقریباً تنها چهره برجسته از میان حزباللهیها در همایش به اصطلاح بزرگ اصولگرایان حاج منصور بوده است! (که دارای سهمیه در فهرست بوده است!!)
اصولگرایان در یک کلمه به نتیجهبخش بودن انقلابیگری واقعی اعتقادی ندارند و متوجه نیستند که اگر عدم همراهیای هم از سوی مردم وجود دارد نه به واسطه دنیا طلبی مردم بلکه به واسطه انقلابی نبودن خود ماست و عیب و نقصها نه از مردم ایران (و جهان) بلکه از خوب و پاک و صادق نبودن خودمان (به اصطلاح اصولگرایان) در راه انقلاب است. (تحلیلهای دیگری که مردم و مدرن شدن آنان را دلیل اصلی شکست معرفی میکند حاوی فرافکنی است). در حقیقت این بار هم مردم درست مثل انتخابات 92 انقلاب را از دست نظام نجات دادند! و در برابر انحصار و پوچی و تبدیل شدن آرمان به سازمان و غلبه نظام بر نهضت ایستادگی کردند.
اصولگرایان را از آنجایی که اعتقادی به پیروزی قطعی اسلام ندارند و تلویحاً آینده را از آن لیبرال دموکراسی و دنیازدگی میدانند همواره در حال باج دادن به ریاکاران و منافقین و قشر به اصطلاح خاکستری و مرزبندی کردن با انقلابیهای واقعی مییابیم. و این رویه شان را از سال 84 به خوبی به یاد داریم که با شعار رضاخان حزب اللهی و اصولگرای اصلاحطلب وارد شدند تا همین امسال که مسابقه موافقت با برجام گذاشته بودند!
استیلای قدرتطلبی باعث شده است در اصولگرایی افراد پوچی بالا بیایند و میداندار شوند که نه از مبارزه با امریکا درک درستی دارند، نه از خطر هاشمی رفسنجانی، نه از مردم، نه از ولایت فقیه، نه از خط امام، نه از خدمتگزاری واقعی، نه از مبارزه با فساد، نه از امنیت واقعی و نه حتی از سیاستورزی صحیح!
به طور خلاصه اصولگرایان میوه زیاده خواهی و طمع فوق العاده خود را چیدند و این نتیجه طبیعی روندی بود که حداقل از سال 90 با همکاری با هاشمی رفسنجانی در منکوب کردن مسیر انقلاب به بهانه منکوب کردن دولت احمدی نژاد آغاز کرده بودند. در حقیقت اصولگرایی با هر روشی که وارد میشد در این انتخابات شکست میخورد و راه چارهای مقطعی برای روندی که چندین سال است طی شده وجود نداشت. کسانی که به دنبال اثبات یا رد منطق فهرستی و غیر آن میگشتند سخت در درک وضعیت نابسامان جبهه انقلاب ناتوان بودهاند و نقش بر آب میزدهاند.
حزباللهیها در حقیقت این بار به کلی کنار کشیدند تا مدیریت امثال رضا سراج و صفار هرندی و زاکانی و توکلی و موحدی کرمانی و احمد خاتمی و فارسنیوز و تسنیم و نسیم و مهدی محمدی و پرویز امنیتی و مقدمفر و ... کار خودش را بکند تا یک بار برای همیشه هم که شده طعم واقعی شکست را تجربه کنند تا دست از هرگونه طلبکاری و ادعای وحدت و امثالهم بردارند.
تنها راه این است که از این جماعت گذر کنیم و دیگر دل به آن ها نبندیم و صادقانه برای خدمت به انقلاب و مردم قدم بر داریم آنچنان که احمدی نژاد برداشت و موفق شد. همان فرمولی که برای شکل گیری انقلاب توسط امام جواب داد (که صداقت و جدیت در آرمانخواهی بود) برای پیشرفت انقلاب در دل مردم ایران و حتی جهان کافی است نه مخافظه کاری و تجدیدنظر طلبی های مدرن وابسته ...
بدون بلند شدن امت حزبالله حتی با آمدن مجدد احمدینژاد هم اتفاق مثبتی برای انقلاب نخواهد افتاد ...
---------------------------------------
پ.ن. 1:
جالب اینجا است که اصولگرایان الان دارند این تحلیل را پخش می کنند که به دلیل ائتلاف با جبهه پایداری و تنفر مردم از این جبهه رای نیاورده اند!!! البته این تحلیل باعث خوشحالی حزب الله باید باشد که از آن سوی میز هم تصمیم بر جدا کردن خط گرفته شده باشد و برای همیشه حساب مان را جدا کنیم.
پ.ن. 2:
شاید هم تنها راه منسجم شدن امت حزب الله همین آمدن احمدینژاد باشد! البته چندان امیدی ندارم ...