انسان موجودي كه قادر است جهاني را تغيير دهد

3 views
Skip to first unread message

soosan mokhtarzadeh

unread,
Apr 27, 2010, 4:24:19 AM4/27/10
to گروه خبری انجمن علمی کتابداری واطلاع رسانی دانشگاه شهید چمران اهواز

درآستانه 11 ارديبهشت براي هرچه گسترده تر كردن اعتراضات به سايت ايران
كارگر مراجعه كنيد
www.irankargar.com

انسان موجودي كه قادر است
جهاني را تغيير دهد

خصوصيت ها وكاركردهاي ويژه انساني ، در طول تاريخ از جانب انديشمندان
مورد بحث و گفتگو بوده است و به نوعي ميخواسته اند تفاوت رفتارهاي
انسانها با يكديگر و همچنين ساير موجودات را تشريح نموده و آنرا تبيين
كنند.
ارسطو ميگفت انسان حيواني است ناطق.
دكارت مي گفت: «من فكر ميكنم، پس هستم».
توماس هابس، فيلسوف انگليسي انسان را موجودي بد ذات و بدطينت تلقي
مي‌كرد، در حالي‌كه ژان ژاك روسو فطرت انسان را بر نيكي و خوبي استوار
مي‌دانست.
فويرباخ بعنوان يك ماده‌گراي مكانيست ،تفاوت رفتارهاي انساني را به ميزان
قابل توجهي به نوع تغذيه ربط مي‌داد و رفتارهاي انسان را فرآورده جبري هر
مرحلة تاريخي خاص مي‌دانست.
مكانيستهاي ديگر مثل لاتور، انسان را مثل يك ماشين تلقي مي‌كردند .
فرويد تفاوت رفتارهاي انساني را در غرايز جنسي و در دريچه هاي عقبي ذهن
جستجو مي‌كرد.
بعضي دانشمندان ارتباطات و سيبرنتيك تلاش مي‌كنند ماشينها و مغزهاي
الكترونيك پيچيده را با انسان شبيه سازي كنند.
انديويدوآليست ها (فردگرايان) انسان را با طبيعت فردي و فرد گرايانه
تحليل مي‌كنند.
جرمي بنتام صاحب مكتب سودجويي( يوتيلي تاريسم) در دوره رشد سرمايه داري
در انگليس، فايده و سود مادي را اساس انگيزه و حركت انسان ميدانست.
اگزيستانسياليستها كه قائل به اصالت وجود و تقدم آن بر ماهيت هستند،
انسان را موجودي مطلقاً رها و آزاد و در حال انتخاب هميشگي و متغير تعريف
كرده اند.
منتقدين آنها هم مي گويند كه اگر وجود انساني آن‌قدر دستخوش انتخاب و
تغيير باشد كه نتوان بر روي پايداري خصوصيت ها و حتي انتخابهاي او حساب
باز كرد، پس بايد در اين كه انسان تعريف ثابتي داشته باشد، شك كرد.
زيرا دريافت اين "من" و اين انسان و شناخت و تعريف او كه هيچ پايداري
ندارد و در هر لحظه چيزي است كه به نحو مجزا مجسم مي‌شود، ميسر نيست.
يعني بحث بر سر خصوصيات پايدار و عام انسان است مگر اين‌كه او را در هر
زمان و مكان تابع شرايط خاص همان دوره و همان مقطع تحليل كنيم. مثلاً
انسان دوران بهره كشي و سود و سرمايه را نمي‌توان جدا از منفعت‌طلبي و
سودجويي و بهره كشي كه واژه‌هاي اجتناب‌ناپذير اين فرهنگ هستند، تصور
نمود.
ماركس نظريه مكانيستها را كه گمان مي‌كردند انسان به صفحه سفيدي مي‌ماند
كه متن آنرا فرهنگ هر دورة خاص اجتماعي مشخص مي‌كند مردود شمرد و يكبار
نوشت بايد طبيعت انسان را جدا از صورت بنديهاي تاريخي خاص شناخت وآنگاه
به تجليات ويژة آن در هر دوره پرداخت.
اينها همگي تعاريفي بود كه از انسان شده است ولي ميتوان به راحتي يك
تعريف كاملا مجزا از انسان ارائه داد:
ساده‌ترين و بهترين راه براي تعريف انسان، پيدا كردن كاركردهاي ويژه يي
است كه انسان دارد و حيوانات ندارند.
ديدگاه ماركس نسبت به انسان، مهمترين نكته اي كه بر روي آن تاكيد داشت
اين است كه ميگفت شناختن و «تفسير جهان كافي نيست بلكه بايد آن را
تغيير داد». طبعاً ماركس اين “بايد” و اين “ضرورت ” تغيير دادن را از
تكامل اجتماعي و ديالكتيك تاريخ بيرون كشيده است. اما در هر حال ما را
به مفهوم “وظيفه مندي” انسان نزديك مي كند. اوج تجليل چه گوارا از ماركس
هم در همين نقطه است.
چه گوارا ميگفت اين همان نقطه اي است كه ديگر بايد قلم را زمين گذاشت و
براي تغيير جهان تفنگ بدست گرفت...
اما در انسان شناسي يكتاپرستانه و فرهنگ قرآن، آگاهي و اختيار،
خصوصيتهاي ويژه انسان اجتماعي است.
انسان موجوديست آگاه و آزاد ( به معني صاحب اراده و صاحب انتخاب). در
چارچوب آگاهيهاي خود وظيفه مند و مسئول است. صاحب و مسئول و پاسخگوي
كردار و اعمال خويشتن است. به عبارتي تعهد و مسئوليت پذيري در فطرت و
سرشت اوست.
آن‌قدر كه اين مسئوليت و پاسخگويي، حتي به اين جهان و دنياي مادي و اين
مقطع تاريخي و صورت بندي اقتصادي و اجتماعي كه در آن بسر مي برد محدود و
منحصر نمي‌شود بلكه صحبت از معاد و آخرت و دنياي ديگري هم هست. به عبارت
ديگر مي‌گويد كه :
قدر انسان بسا فراتر است. محدود به دنياي كنوني و همين مرحله از تكامل
نيست. فرجامي خداگونه دارد:
إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا...
پس اوست كه پيوسته خداي يگانه اي را پرستش ميكند، خدايي در وراي زمان و
مكان كه از او آمده و به او باز مي‌گردد (انا لله و انا اليه راجعون). در
مسيري پر فراز و نشيب و پر رنج و زحمت به او مي‌رسد و با او ديدار مي
كند: يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا
فَمُلَاقِيهِ
اين مسير پر فراز و نشيب ، جهان است كه ما در آن بسر ميبريم و وديعه الهي
نيز قدرت اراده و اختياريست كه خدا در همه انسانها به تساوي تقسيم كرده
و همه از آن برخوردارند ، (چيزي كه حيوانات و ساير مخلوقات جهان از آن
محرومند ) حال مهم اين است كه چه كساني از آن استفاده ميكنند و چه كساني
منافع فردي و شخصي و زودگذر را به آن ترجيح ميدهند. اينجاست كه صحنه ي
امتحانِ انسانها در ميزان استفاده از اراده انساني رقم ميخورد.
ما نمي توانيم جهان ابدي را به تصوير بكشيم ولي ميتوانيم جهاني را كه هم
اكنون در آن بسر ميبريم را تغيير دهيم و آنرا تبيين كنيم . حال به اين
بينديشيد كه آيا اين انسان، مومي در چنگال تاريخ و جامعه و شرايط
اقتصادي و اجتماعي و سياسي است؟ به عبارتي آيا انسان توان تغيير جامعه اي
كه در آن هست را ندارد ؟ يا به عكس وظيفه و تعهد و مسئوليت دارد، كه
چيزي را در مسير تكامل تغيير بدهد و مُسّخر خويش نمايد ، در همه زمينه
ها چه طبيعي و چه تاريخي و اجتماعي :
-طبيعت را با دانش و ابزار و تكنيك به تسخير خويش در ميآورد.
- بر خويشتن خودبخودي و غريزي ، با تقواي رهايي بخش كه همان جهاد اكبر
باشد مسلط ميشود و از ”خود” و از ”من” و هر آنچه كه بطور شخصي و فردي به
آن علاقمند است ، براي بهروزي و سعاد ديگران ميگذرد و فدا ميكند و بها
ميپردازد.
-جامعة ي اسير و ستم زده و تحت حاكميت زورگويان وستمگران را با قيام و
انقلاب تغيير ميدهد. و البته در اين راه براي ”خود” چيزي نميخواهد و هستي
اش را براي رسيدن به جهاني نو و آزاد تقديم خلقش ميكند. انسان آگاه و با
اراده به خوبي دريافته كه بايد “فلك” جبري خود و پيرامون خود را،
آگاهانه و آزادنه “سقف” بشكافد و “طرحي نو” دراندازد.
به اين ترتيب است كه به دست تواناي انسان ، همان كسي كه خدا به او لغب
نماينده اش بر روي زمين را داده ، همه چيز قابل تغيير است ، انساني كه
ميتواند بر عليه شرايط برشورد و ظلم و نابرابري را با قدرت اراده انساني
نابود كند. انساني كه براي بهروزي ميهن و خلقش از هر آنچه علائق فردي و
شخصي چشم مي پوشد و با انگيزه رهايي مردمش حاضر است بالاترين هزينه ها را
نيز بپردازد . اين انسان كسي است كه اگر دين هم نداشته باشد ، در پيشگاه
خدا وخلق ارزشمند خواهد بود و امام حسين نيز او راتائيد ميكند:
( اگر دين نداري لااقل آزاده باش) . اين انسان كسي است كه جمله امام
حسين را به اثبات ميرساند آنگاه كه ميگويد :
”زندگي عقيده وجهاد است” . به عبارتي هدفمند بودن اين جهان را صحه
گذاشته و جنگ در راه رسيدن به آزادي با ظالمان و ستمگران دوران را عين
زندگي ميداند.

--
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "گروه خبری انجمن علمی کتابداری واطلاع رسانی دانشگاه شهید چمران اهواز" group.
To post to this group, send email to pa...@googlegroups.com.
To unsubscribe from this group, send email to panah+un...@googlegroups.com.
For more options, visit this group at http://groups.google.com/group/panah?hl=en.

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages