آخرین مطالب انجمن علمی پردیس کوروش کبیر
|
|
عاقبت تیکه انداختن به خانوم ها(کاملا مسالمت آمیز) Posted: 11 Jul 2009 10:55 PM PDT |
|
دانلود دیوان اشعار پروين اعتصامي Posted: 11 Jul 2009 09:50 PM PDT دیوان اشعار (بخش اول - قصائد) | پروین اعتصامی
نام کتاب : دیوان اشعار (بخش اول - قصائد)نویسنده : پروین اعتصامی حجم کتاب : 1.16 مگابایت قالب کتاب : PDF تعداد صفحات : 41 پسورد : www.98ia.com منبع : wWw.98iA.Com |
|
Posted: 11 Jul 2009 06:58 AM PDT سلام
از وقتی خودمو شناختم دخترسازگاری بودم واز هر نعمتی خدا به من داد حتی کوچکترین وناچیز ترینش اینقدر شاکر بودم که همیشه میگفتم مطمئنا با این همه شکرگزاری من خدا بهترین نعمت هاش رو نصیبم می کنه چون بهترین بنده شکرگزارم.اما تو دوران نوجوانی ،تودورانی که خیلی ها در شوروحالند وآرزوهای قشنگی توذهنشون نقش می بنده وواسه رسیدن به همین آرزوها تلاش میکنن،اتفاقی بدی برام افتاد که منوهم از شوروهیجان انداخت هم ازنوجوانی سیرم کرد.نمی دونم چرا خدابرام اینطوری خواست با اینکه تو سن وسال خودم بهترین بودم.زمان زیادی گذشت تا تونستم با کمک اطرافیانم این اتفاق بد رو از ذهنم پاک کنم.اما همین که وارد عرصه جوانی شدم بدبیاری برام شروع شد.بااینکه نمازخون بودم وصبور اما خیلی از این تلخی ها رو نمی تونستم تحمل کنم.از کسی هم نمی تونستم کمک بگیرم چون دختر توداری بودم.تو جوونیم با اینکه خیلی به خودم می رسیدم اما نمی دونم چی باعث شد یه خورده از زیبایی خودم رو ازدست یدم.نه اینکه زشت بشم نه،فقط توچهرم دیگه از اون شادابی گذشته خبری نبود.واسه دانشگاه که امتحان دادم بازم بدآوردم واون جایی که دوست داشتم قبول نشدم وهمش به خاطر دلسوزی هام برای دیگران بود وکمک کردن به اونا واین باعث شد از درسم عقب بمونم ورشته مورد علاقم رو قبول نشم.وحالا،حالا که آرزوهای زیادی داشتم ،آرزوی خوشبختی برای خودم وهمه جوونا،با کسی ازدواج کردم که علایقش،سلیقش،فرهنگش و... باب میلم نیست.مگه من چیکار کرده بودم غیر از خوبی به دیگران که این خودش عین عبادت بود وخدا این جوری دستمزدم روداد.خدا مگه چیکار کرده بودم؟؟؟؟ حالا که به آخر خط رسیدم به خیلی از چیزا واسه رهایی از این زندگی فکر میکنم.اما از شما دوستان خوبم می خوام کمکم کنین.بگین من چیکار کنم؟دیگه به چی دلم رو خوش کنم؟اگه این که خدا گفته :کارخیر انجام دادن وعبادت خدا ثواب داره ودر مقابلش خدا بهترین نعمت هاش رو نصیب آدم میکنه،درسته ،پس ثواب اون همه خوبی من به خدا وبنده هاش کوووووووو؟ خواهش می کنم کمکم کنین. |
|
Posted: 11 Jul 2009 06:33 AM PDT ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره ماهه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن ماهه من غصه نخور مثل ماها فراوونه خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه ماهه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو ماهه من غصه نخور زندگی خوب داره واسش خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه ماهه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا |
|
قلمرو سرزمین ایران در حکومت های مختلف Posted: 11 Jul 2009 05:23 AM PDT قلمرو سرزمین ایران در حکومت های مختلف شاهنشاهی ماد. (۵۵۰ پ.م.) نخستین شاهنشاهی آریاییتباران در ایران فایل پیوست 7133 سلوکیان فایل پیوست 7134 اشکانیان فایل پیوست 7135 منبع: ویکی پدیا |
|
خلاصه قسمت هفتاد و چهارم ( 74 ) سریال افسانه جومونگ Posted: 11 Jul 2009 04:21 AM PDT خلاصه قسمت هفتاد و چهار ( 74 ) سریال افسانه جومونگ
هم اکنون از زمان ازدواج جومونگ و سوسانو 15 سال میگذره دو گروه تجاری که مخفیانه میخوان نمک معامله کنند با هم ملاقات میکنند بعد از دیدن اجناس خریدار میگه برای هر کیسه 30 سکه میدم که به گروه فروشنده بر میخوره و رهبر اونا جوانی هست که از روی غرور این کلک اونا رو رد میکنه و میگه نمی فروشیم چون اونا قرار بود 50 سکه بدند وقتی میخوان برگردند آدم های خریدارها به اینها حمله میکنند که عده ای از آدم هاشون هم کشته میشه و رهبر فروشنده ها بدون شمشیر از پس خیلی از افراد خریدارها بر میاد وآخر هم خریدار تسلیم میشه ومیگه با همون 50 سکه میخرم فکر میکنید این رهبر جوان کیه بله اون کسی نیست جز یوری پسر جومونگ ... یوری و دوستانش برمیگردند پیش مافوقشون اونم اول به به یوری دستمزد کمی میده و یوری میگه اگه دسمزدت اینه من دیگه نمی خوام باهات کار کنم اونم مجبور میشه دستمزد رو بالا ببره و در ضمن پیشنهادی هم میکنه که من در گروه تجاری خودم بهت مقام میدم و تو بیا برای همیشه با من کار کن که یوری رد میکنه و میگه من نمی خوام زیر نظر کی باشم |
|
کلیپ مچ گیری با حال (چشم چرونیه اوباما و سارکوزی) Posted: 11 Jul 2009 03:18 AM PDT یه کلیپ با حال و داغ
خیلی با حاله موضوع سر چشم چرونیه سارکوزیه البته سر چشم چرونیه اوباما هم اختلاف هست که از اون جا که من اوبامارو دوست دارم می گم که اوباما نگا نمی کنه آخر این سارکوزی ، اوبامارم منحرف میکنه حالا خودتون دانلود کنید ببینید موضوع چیه پسورد:www.pacyrus.com |
|
تبدیل گوشی به فندک با nLighter v1.5 Posted: 11 Jul 2009 01:57 AM PDT تبدیل گوشی به فندک با nLighter v1.5
دسته:نرم افزار موبایل, نوکیا سری 60 ورژن 5 نرم افزار موبايل : نرم افزار تبدیل گوشی به فندک با nLighter v1.5 برای گوشی های ۵۸۰۰ و N97 که سری ۶۰ ورژن ۵ هستند که کاری که این برنامه انجام میده، شبیه سازی فندک هست با فشردن درب آن در تصویر، درپوش باز میشود و با فشردن کلید، شعله ور مي شود ![]() دانلود | با حجم : 180 کيلوبايت![]() |
|
Posted: 11 Jul 2009 01:31 AM PDT :22:
|
|
Posted: 11 Jul 2009 12:55 AM PDT :a (35):این جوری شو دیگه ندیده بودم:a (3):
|
|
مرغ پر کنده دیده بودیم اما خروس پرکنده ... Posted: 11 Jul 2009 12:50 AM PDT :hiddend (23):
|
|
Posted: 11 Jul 2009 12:47 AM PDT :a (47):
|
|
دانلود رمان الهه شرقي نوشته رويا خسرونجدي Posted: 11 Jul 2009 12:36 AM PDT الهه شرقی | رویا خسرونجدی
نام کتاب : الهه شرقینویسنده : رویا خسرونجدی حجم کتاب : 4.3 مگابایت قالب کتاب : PDF تعداد صفحات : 406 پسورد : www.98ia.com |
|
Posted: 11 Jul 2009 12:30 AM PDT :hiddend (30):
|
|
جزیره خضرا ... مثلث برمودا ... و اسلام Posted: 11 Jul 2009 12:26 AM PDT متن روايت جزيره خضراء
علامه مجلسي در جلد 52 بحارالانوار ميگويد: «بسم الله الرحمن الرحيم؛سپاس و ستايش مخصوص خداوندي است که نعمت معرفت به ما ارزاني داشت و توفيق پيروي از اشرف مخلوقات و برگزيده کاينات حضرت محمد بن عبدالله (ص) را به ما عنايت فرمود. و ما را به محبت و مودت اميرالمؤمنين (ع) و ديگر پيشوايان معصوم از اهل بيت پيامبر (ص) مفتخر و مخصوص گردانيد. پس از حمد و ثنا، در خزانه اميرمومنان، پيشواي پرهيزکاران، سرور اوصيا و حجت پروردگار جهانيان حضرت علي بن ابي طالب (ع) رسالهاي يافتم به خط شيخ فاضل عالم عامل « فضل بن يحيي بن علي طيبي کوفي» که متن آن چنين است: «پس از حمد پروردگار و درود بر پيامبر و اهل بيت آن حضرت، اين بنده محتاج به عفو پروردگار « فضل بن يحيي بن علي طيبي کوفي» چنين گويد که از شيخ شمس الدين بن نجيح حلي و شيخ جلال الدين عبدالله بن حرام حلي در نيمه شعبان سال 699هـ هجري حکايت عجيبي که زين الدين علي بن فاضل مازندراني در جزيره خضراء آن را مشاهده نموده بود ، شنيدم. با شنيدن داستان شوق عجيبي در من ايجاد شد که به خدمت شيخ زين الدين بروم و داستان را از خودش بشنوم و واسطهاي در بين نباشد.پس از جستجو از مکان او، مطلع شدم که او اوايل شوال همان سال (699 هـ) به حله مسافرت کرده است. من نيز راهي حله شدم و او را در منزل فخر الدين ملاقات نمودم. از او خواستم آنچه را براي شيخ شمس الدين و شيخ جلال الدين حلي نقل کرده براي من هم تعريف کند. شيخ زينالدين، حکايت خود را از آغاز تا انجام در منزل سيد فخر الدين و در حضور او و گروهي از علماي حله که براي زيارت شيخ آمده بودند، براي من نقل کرد.متن حکايت به طور خلاصه چنين است: «من در دمشق خدمت شيخ « عبدالرحيم حنفي» و شيخ « زين الدين علي اندلسي» به تحصيل علوم اشتغال داشتم. شيخ زين الدين اندلسي مردي خوش اخلاق و نسبت به شيعه و علماي اماميه خوش بين بود و به آنان احترام ميگذاشت. ويژگيهاي اخلاقي او باعث شد که از ديگر اساتيد بريدم و همه درسهايم را در خدمت ايشان تحصيل کردم. مدتها از حضورش استفاده کردم تا اين که براي او مسافرتي به مصر پيش آمد. به دليل محبت فراواني که در ميان ما بود مفارقت او بر من و مفارقت من بر او سخت گران آمد. بنابراين تصميم گرفت مرا نيز با خود به مصر ببرد. مسافرت خوشي داشتيم تا به قاهره رسيديم. مدت 9 ماه در آنجا به بهترين وجه زندگي کرديم. در يکي از روزها استادم نامهاي از پدرش دريافت کرد که نوشته بود شديداً بيمارم و آرزو دارم پيش از مرگ تو را ملاقات کنم. استاد از نامه پدر گريه کرد و تصميم گرفت که به اندلس سفر کند و من در اين سفر با او همراه شدم. هنگامي که به اولين قريه جزيره رسيديم من شديداً بيمار شدم به طوري که قادر به حرکت نبودم. استاد از وضع من بسيار ناراحت شد. مرا به خطيب قريه سپرد تا از من پرستاري کند و خودش به سوي شهر حرکت نمود. بيماري من سه روز طول کشيد و سپس حالم روبه بهبودي نهاد. از منزل خارج شدم و در وچههاي قريه گردش کردم. در آنجا قافلههايي را ديدم که از کوههاي اطراف آمده بودند و اجناسي را با خود آورده بودند. از احوال آنها جويا شدم. گفتند اينها از سرزمين بربر که نزديک جزيره شيعيان است ميايند. وقتي نام جزاير شيعيان را شنيدم مشتاق شدم که آنجا را ببينم. گفتند از اينجا تا آن جزاير بيستوپنج روز راه است. من به راه افتادم تا اين که به جزيره رافضيان (شيعيان) رسيدم. اين جزيره داراي چهار قلعه و برجهاي بلند و محکمي بود. از دروازه بزرگ شهر که دروازه بربر نام داشت وارد شدم. به مسجد رفتم صداي موذن را شنيدم که به شيوه شيعيان اذان گفت و بعد از آن براي تعجيل فرج امام زمان (عج) دعا کرد. از خوشحالي گريهام گرفت . مردم به مسجد آمدند و بر طبق تعاليم اهل بيت (ع) وضو گرفتند. مرد خوشرويي از ميان آنها وارد محراب شد و مردم نماز را به او اقتدا کردند. بعد از فراغ از نماز احوال من را جويا شدند. گفتم: از عراق هستم و به يکتايي خدا و رسالت پيامبر(ص) گواهي ميدهم. وقتي فهميدند که من هم مانند آنها شيعه هستم با عنايت خاصي به من توجه کردند و محلي را در يکي از گوشههاي مسجد به من اختصاص دادند. در مدت اقامت من در آن شهر، امام مسجد همواره با من بود. يک روز از امام مسجد پرسيدم: در اين شهر زراعتي نميبينم، پس آذوقه شما از کجا مي آيد؟ گفت: از جزيره خضراء در آبهاي سفيد. گفتم: سالي چند بار آذوقه براي شما ميايد؟ گفت: دو بار. بار اول آمده و بار دوم آن ، چهار ماه ديگر خواهد بود. من از طولاني بودن مدت، اندوهگين شدم، مدت چهل روز آنجا اقامت کردم . عصر روز چهلم احساس کردم که دلم گرفته به کنار دريا رفتم. به طرف مغرب که گفته بودند آذوقهها از آن سمت ميايد نگريستم. از دور چيزي در حال حرکت ديدم. به مردم آنجا گفتم من چيزي مي بينم، گفتند: اينها کشتيهايي هستند که هر سال از شهرهاي فرزندان امام زمان(عج) به سوي ما ميايند. طولي نکشيد که هفت کشتي يکي بعد از ديگري وارد شد، از کشتي بزرگي مرد خوش سيمايي پياده شد. به مسجد آمده , طبق فقه شيعه وضو گرفت و نماز ظهر و عصر را خواند؛ چون از نماز فارغ شد روبه من کرد و اسم خودم و پدرم را ذکر کرد. از اين حادثهتعجبکردم.گفتم: شايد در سفر از شام تا مصر و اندلس با اسم من آشنا شدهاي؟ گفت: نه، بلکه نام تو و پدرت و خصوصياتت از پيش به من رسيده است! او يک هفته آنجا اقامت کرد و آذوقه را به صاحبانشان رسانيد. آنگاه عازم حرکت شد. من نيز که بسيار مشتاق رفتن به آنجا شده بودم از او خواستم تا مرا با خود ببرد و او پذيرفت. با هم حرکت کرديم . بعد از اين که مدت شانزده روز در دريا حرکت کرديم، در وسط دريا آبهاي سفيدي نظر مرا جلب کرد. آن شيخ که نامش محمد بود به من گفت: چه موضوعي نظرت را جلب نموده است؟ گفتم: آبهاي اين نقطه رنگ ديگري دارد؟ گفت: اينجا بحر ابيض «درياي سفيد» است و اين هم جزيره خضراء ميباشد. اين آبها همانند ديوار, اطراف جزيره را احاطه نموده است و حکمت خدا بر اين قرار گرفته که کشتيهاي دشمنان ما در صورتي که بخواهند به اين نقطه نزديک شوند ، به برکت صاحبالزمان (عج) غرق گردند. بعد از اين که آبهاي سفيد را پيموديم به جزيره خضراء رسيديم. از کشتي پياده و وارد شهر شديم. اين شهر ميان هفت قلعه استوار قرار گرفته بود و آبشارها و چشمه سارها در خود داشت و بسيار شهر زيبايي بود. مدتي را در منزل شيخ محمد استراحت کرده , به مسجد رفتيم. در مسد جمعيت انبوهي حضور داشت. در ميان آنها مردي نشسته بود ، بسيار با وقار، متين و با هيبت. مردم او را شيخ شمسالدين محمد عالم ميخواندند و نزدش علوم قرآني و فقه و اصول دين ميآموختند. زماني که به محضر سيد شرفياب شدم به من خوشامد گفت و احوالم را پرسيد و در يکي از حجرات مسجد جايي برايم تهيه نمود. من در آنجا استراحت ميکردم و غذا را با سيد شمس الدين و يارانش صرف ميکردم. هجده روز بدين گونه گذشت. در نخستين نماز جمعه که در محضر جناب سيد برگزار شد ديدم که سيد جمعه را به عنوان دو رکعت واجب ادا کرد. من از ايشان پيروي نموده نماز را با ايشان ادا کردم. چون از نماز فارغ شد به ايشان گفتم: مگر زمان حضور امام (عج) است که نماز را واجب ميخوانيد. پاسخ داد: خير، ولي من نايب خاص آن حضرت هستم. از او پرسيدم: ايا امام زمان را ديدهاي؟ فرمود: نه، ولي پدرم ميگفت که صداي آن حضرت را شنيده ولي آن حضرت را نديده است. اما جدم هم شخص آن حضرت را ديده و هم صدايش را شنيده است. بعد از آن سيد شمسالدين دست مرا گرفت و به خارج از شهر برد و به سوي بستانها رفتيم. در بستان در حال قدم زدن بوديم که مرد خوش سيمايي با دو قطعه جامه از پشم سفيد از نزديکي ما گذشت. از سيد پرسيدم: اين مرد کيست؟ فرمود: اين کوه بلند را ميبيني؟ گفتم: آري. فرمود: در وسط اين کوه، مکاني زيبا و چشمه آبي گوارا، زير درختان وجود دارد و در آنجا قبهاي است که از آجر ساخته شده است. اين مرد با رفيق ديگرش، خادم آن قبه و بارگاه است. من هر صبح جمعه به آنجا ميروم و امام زمان (ع) را زيارت ميکنم، در آنجا دو رکعت نماز ميخوانم و ورقهاي مييابم که هر چه نياز داشته باشم،در آن نوشته شده است و هر حادثهاي که پيش ايد و هر محکمهاي که در بين مومنان انجام دهم حکمش را در آن مييابم و به آن عمل ميکنم. تو نيز شايسته است آنجا بروي و امام (ع) را زيارت کني. من به سوي آن کوه حرکت نمودم. قبه را همانطور يافتم که برايم توصيف کرده بود. همان دو خادم را آنجا ديدم. خواستار ملاقات با امام زمان شدم. گفتند: غير ممکن است و ما مأذون نيستيم. گفتم: پس برايم دعا کنيد. پس از کوه پائين آمدم و به منزل شمسالدين رفتم. در خانه نبود. بنابراين به خانه شيخ محمد که در کشتي با من بود رفتم و جريان کوه را برايش تعريف کردم و گفتم که آن دو خادم به من اجازه ملاقات ندادند. شيخ محمد به من گفت: هيچ کس حق ندارد به آن مکان برود جز شيخ شمسالدين. او از فرزندان امام (عج) است و بين او و امام زمان (ع) 5 واسطه است. بعد از آن از او اجازه خواستم که برخي مسائل مشکل ديني را از او سوال کنم و قرآن را در محضرش بخوانم. گفت اگر چنين ضرورتي هست از قرآن شروع کن. من شروع کردم به خواندن و در بين قرائت ، اختلاف قراء را هم ذکر ميکردم. سيد به من گفت: ما اينها را نميشناسيم . قرآن ما مطابق قرآن علي بن ابي طالب است. گفتم: چرا بعضي ايات قرآن ربطي به ما قبل و ما بعدشان ندارد؟ گفت: آري، چنين است و جريان جمع آوري قرآن به وسيله ابو بکر و نپذيرفتن قرآن علي بن ابيطالب را تعريف نمود. او گفت: وقتي علي(ع) قرآن را بر ابوبکر و عمر عرضه کرد آنها گفتند ما به قرآن تو نيازي نداريم. آنگاه ابوبکر در ميان مسلمانان اعلام کرد که هر کس ايه يا سورهاي از قرآن در اختيار دارد نزد من بياورد. سپس ابوبکر ,ابوعبيده جراح، عثمان، سعد بن ابي وقاص، معاويه بن ابي سفيان، عبدالرحمنبن عوف، طلحه بن عبيدلله، ابو سعيد خدري، حسان بن ثابت و جماعتي ديگر از مسلمانان گرد هم آمدند و اين قرآن را جمعآوري کردند و در هنگام جمع آوري, اياتي را که خطاهايشان را در غصب خلافت آشکار ميکرد از قرآن حذف کردند. از اين رو ايات قرآن را غير مرتبط ميبيني. از جناب شمسالدين مسائل بسياري پرسيدم. گفتم: سيد من! علماي شيعه حديثي را از امام نقل ميکنند که خمس را به شيعيان خود از اولاد علي (ع) مباح ساخته است. فرمود: بلي چنين است. آنگاه مسائل و سخنان ديگري را از سيد نقلميکند و ميگويد : سيد به من گفت: تو نيز تا کنون دو مرتبه امام زمان را ديدهاي ولي او را نشناختهاي. از او خواهش کردم اجازه دهد تا زمان ظهور، نزد آنان بمانم. اما سيد شمسالدين گفت: به ما دستور رسيده که شما به وطن خود بازگرديد. بسيار اندوهگين شدم . گفتم: ايا اجازه ميدهيد همه آنچه را ديدهام، باز گو کنم؟فرمود: آري اما فقط براي مؤمنان جز فلان و فلان را! آنگاه مطلبي را که نبايد براي ديگران ن قل کنم، برايم مشخص کرد.به او گفتم سرور من؛ ميشود به جمال عالم آراي حضرت ولي عصر (ع) نگاه کرد؟ گفت نه؛ ولي بدان که هر بنده مؤمني او را ميبيند ولي نميشناسد. گفتم: من از بندگان مخلص آقا هستم ولي آن حضرت را نديدهام! فرمود: شما دو بار ايشان را ديدهاي و سپس آن دو زمان را برايم برشمرد.بعد از اين ماجرا ، سيد به من دستور داد که در مراجعت درنگ نکنم و در بلاد مغرب توقف نکنم سپس پنج درهم به من عنايت فرمود که من همچنان آنها را براي برکت نزد خود محفوظ داشتهام. يحيي بن طيبي ميگويد: شيخ زينالدين علي بن فاضل گفت: در جزيره خضراء فقط نام پنج نفر از علماي شيعه مطرح بود: سيد مرتضي, شيخ طوسي, محمد بن يعقوب کليني, ابن بابويه, ابوالقاسم جعفربن اسماعيل حلي.اين آخرين مطلبي است که از علي بن فاضل شنيدم. آيا جزيره خضرا در مثلث برمودا قرار دارد؟ داستان جزيره خضراء حکايت از آن مي کند که: زين الدين علي بن فاضل مازندارني،درسال690 هجري به اقيانوس اطلس سفر کرده،و از سرزمين بربر سه روز با کشتي در دل اقيانوس رفته،تابه جزاير روافض (جزاير شيعيان)رسيده است در آنجا مطلع شده که جزيره اي به نام خضراء وجود دارد که اولاد حضرت وليعصر(عج) در آنجا زندگي مي کنند.مدت چهل روز در آنجا اقامت نموده سرانجام بعد از چهل روز هفت کشتي مواد غذائي از جزيره خضراء به اين جزيره آمده است . نا خداي کشتي او را با نام و نام پدر صدا زده و گفته مشخصات تو را به من گفته اند و اجازه دادند که تو را به جزيره خضراء ببرم. بعد از شانزده روز دريا نوردي سرانجام به «آبهاي سفيد» رسيدند .علي بن فاضل نقل مي کند که وقتي به اين آب سفيد رسيديم پرسيدم چرا اين آب سفيد هست ؛ ناخدا گفت: «کشتي دشمنان ما هنگامي گه وارد اين آبهاي سفيد بشوند، هرچه محکم باشند،از برکت مولاي ما ضرت صاحب الزمان(عج) غرق شوند» واين دقيقا همان مطلبي هست که در گزارش خلبانان و ملوانان از «مثلث برمودا» به دست ما رسيده است . اين همان تعريفي است که من از جزيره محبوبم "جزيره خضراء" شنيدم. مي خواهم رابطه اي ميان جزيره خضراء،موجودات فضايي و امام زمان (عج) با استدلال هاي علمي در حد وسع و توان عقل خود بدست بيارم. رابطه اي که مي تواند بسياري از معماهاي دنياي واقعي ، تخيلات و برداشت هاي ذهني جوانان هم سن و سال خودم را بدور از پيشداوري حل کند. آبهاي سفيد: کريستف کلمب اولين کسي هست که متوجه درخشش ناشناخته دريا در اين ناحيه شد. او بر عرشه کشتي سانتاريما،در 11 اکتبر 1492ميلادي،دو ساعت بعد از غروب آفتاب متوجه آبهاي سفيد و درخشان «باهاما» در لبه غربي درياي «سارگاسو» شد. درخشندگي آبهاي سفيد ، در سطحي است که از سطح آب و فضا قابل مشاهد است. فضانوردان آپولو 12 درخشش آبهاي سفيد مثلث برمودا را به عنوان آخرين نور قابل رويت از زمين مشاهده کردند. جالب توجه و شايان دقت هست هر کجا ازمثلث سخن گفته شد از آب ها سفيد هم سخن گفته شده.چارلز برليتز مي گويد:جالب است در اين باره گفته شود ، که وضعيت آبهاي مرموز که «کريستف کلمب»و فضانوردان اخير ، متّفقاً به آن اشاره کرده اند به عملکرد نيروي ياد شده، ارتباط دارد.در آخرين پرواز 19 تايلور از آبهاي سفيد سخن به ميان آمده،او مي گويد:« ما کاملا گم شده ايم . ما وارد آبهاي سفيد شده ايم»ديگر پيامي از او شنيده نشد. يکبار ديگر سخنان علي بن فاضل را به ياد مي آوريم که از ناخداي کشتي نقل مي کند:«اين آبهاي سفيد چون ديوار جزيره خضراء را احاطه کرده،کشتي هاي دشمنان ما هر چه قدر هم محکم باشند وقتي وارد اين آبها بشوند غرق مي شوند ، به برکت مولاي ما حضرت صاحب الزمان». نور سبز: حالا کمي در مورد نور سبز مثلث برمودا و جزير خضراء سخن مي گويم.پس برخورد با حوادثي که در آنها از «نور سبز» گفته شد، يک مرتبه اين سئوال در ذهنمان پديد مي آيد :راستي چرا به جزيره خضرا، خضرا مي گويند؟آيا براي اين هست که سرسبز و خرم هست؟همه جزيره هاي روي زمين سرسبز و خرم هست پس بايد دليل ديگري داشته باشد. شايد جزيره خضرا درخشش سبزي دارد و به همين جهت خضراء ناميده مي شود. جالب توجه و شايان دقت هست که گروهي هواپيماهاي اکتشافي در اقيانوس اطلس بر فراز مثلث برمودا به پرواز درآمدند و به مصيبت ديگر هواپيماها مبتلا شدند.در آخرين پيامي که تونستن به زمين مخابره کنند چنين هست: -ديگر هواپيما در اختيار ما نيست ! -همه دستگاهها از کار افتاده است ! -ما روي آب هاي سفيد هستيم ! -جزيره اي مي بينم که در وسط آب هاي سفيد است ولي نور سبز رنگي آنرا احاطه کرده است که نمي توانيم از آن فيلمبرداي کنيم!!!سپس ارتباط براي هميشه قطع شد و ديگر خبري از آن ها نشد.جالبتر اينکه عين همين پيام از ديگر هواپيماهاي ديگر نيز دريافت شد.! اينجاست که سرنخ ديگري به دست مي آيد و اين احتمال قوت مي گيرد که شايد «جزيره خضرا»در اقيانوس اطلس و در مثلث برمودا باشد و همه اين حوادث مربوط به همان نيروي غيبي الهي باشد و پژوهشگران حق داشته باشند که چيزي از حوادث مثلث را نتوانند توجيه کنند. تذکر لازم:ياد آوري اين نکته ضروري هست که هرگز ادعا نمي کنم جزيره خضراء همان مثلث برمودا است.بلکه به عنوان يک احتمال مطرح کرده تا شايد پژوهشگران به نتيجه قطعي برسند و آنرا به طور قطع اثبات يا نفي کنند. الله اعلم و رسوله منبع : دانستني ها و اطلاعات عمومي |
|
دانلود رمان دريا نوشته ماندانا معيني Posted: 11 Jul 2009 12:22 AM PDT دریا | ماندانا معینی
نام کتاب : دریانویسنده : ماندانا معینی حجم کتاب : 1.27 مگابایت قالب کتاب : PDF تعداد صفحات : 169 پسورد : www.98ia.com منبع : wWw.98iA.Com |
|
Posted: 11 Jul 2009 12:18 AM PDT 1_- كفن تورين
كفن تورين يك تكه پارچه كتان است كه تصوير يك مرد در آن نقش بسته درحالي كه به صليب كشيده شده است. بيشتر كاتوليكها معتقدند اين پارچه، كفن عيسي مسيح ميباشد. اين كفن هماكنون در كليساي «سنت جان تعميردهنده» در شهر تورين ايتاليا نگهداري ميشود. با وجود بررسيهاي زياد هنوز هيچكس نتوانسته توضيح قابل قبولي بر چگونگي چاپ اين تصوير ارائه دهد و تاكنون كسي قادر نبوده از روي آن كپي بردارد. آزمايشات راديوكربن نشان ميدهد كه اين تكه پارچه متعلق به قرون وسطي است ولي مدافعان اين كفن، چنين نظريهاي را قبول ندارند. باستانشناسان معتقدند اين پارچه در قرن چهارم هم وجود داشته، پارچه ديگري نيز موجود است كه ميگويند سر عيسيمسيح با آن پوشيده شده بود. پروفسور مارك گاسكين پژوهشگر اسپانيايي در سال 1999 در مورد ارتباط اين دو پارچه با يكديگر تحقيقات مفصل علمي انجام داد. اين تحقيقات كه بر پايه تاريخ، آسيبشناسي، تجزيه خون و لكههاي روي پارچهها انجام گرفته بود، نشان ميداد هر دو پارچه در دو زمان مجزا ولي نزديك به هم سر يك نفررا پوشانده بودهاند. اين نتيجهگيري توسط دانشمندان ديگري نيز مورد تاييد قرارگرفت. 2 - جاده بيميني حتما شما هم مثل بسياري از مردم دنيا درباره شهر گمشده «آتلانتيس» چيزهايي شنيدهايد ولي «جاده بيميني» كجاست؟ در سال 1968 غواصان، صخرهاي عجيب و زيردريايي را كشف كردند كه در نزديكي جزيره بيميني شمالي در باهاماس قرار داشت. هنوز هم هستند كساني كه معتقدند سنگهاي اين صخره به طور طبيعي ساخته شده ولي به خاطر نوع نظم غيرمعمول اين سنگها، بسياري فكر ميكنند كه بخشي از شهر گمشده آتلانتيس ميباشند. شايد عاملي كه بيشتر باعث اسرارآميز شدن اين جاده شده «ادگار كايس» پيشگو در سال 1938 است كه ميگفت: «در سالهاي 1968 الي 1969 بخشي از يك معبد كه هنوز كشف نشده است در درياهاي نزديك بيميني عيان خواهد شد.» دكتر «گرگ ليتل» باستانشناس آماتور در تحقيقات اخير خود صخره جاده مانند ديگري درست شبيه صخره اولي را در زير آن پيدا كرد. او معتقد است اين صخرهها قسمت بالايي يك ديوار قديمي يا يك اسكله ميباشند. به هر حال اين صخرهها هر چه كه باشند چندان محتمل به نظر نميرسد كه دست طبيعت خود به خود سنگها، شنها و صدفها را اين طور منظم در كنار هم قرار داده باشد. 3 - مثلث برمودا مثلث برمودا، منطقهاي در آبهاي اقيانوس اطلس شمالي واقع شده است كه تاكنون شمار زيادي از هواپيماها و قايقها در آن ناپديد شدهاند. در طي سالهاي بسيار دلايل مختلفي براي اين ناپديد شدنهاي اسرارآميز ارائه شده كه از جمله آنها بدي آب و هوا، حمله فضاييها، جابجا شدن زمان و برخي قوانين فيزيك بودهاند. هر چند كه در بسياري از گزارشات اين اتفاقات پر از اغراق بوده ولي حقيقت اين است افراد و اشياي بسياري در اين منطقه مثلث شكل ناپديد شدهاند و هيچ دليل محكمي از آن در دست نميباشد، اما نزديك به 15 سال است كه ديگر برمودا خبرساز نشده است. 4 - مهاجران رونوك در سال 1584 سر والتر رالي به دستور ملكه اليزابت اول به ساحل شرقي آمريكاي شرقي رفت تا به وضع مهاجران انگليسي سامان دهد. بين سالهاي 1585 تا 1587 دو گروه از مهاجران در دو منطقه جاي گرفتند و تشكيل مستعمره دادند. يكي از اين گروهها به جنگ با قبايل بومي آمريكا پرداخت و پس از مدتي از آنجا كه ديگر مواد غذايي و نيروي جنگيدن نداشتند دوباره به انگلستان بازگشتند. گروه دوم با بعضي از قبايل طرح دوستي ريختند ولي اين سياست هم نتيجهاي نداشت و بسياري از آنها كشته شدند. سرانجام اين مهاجران شخصي به نام «جان وايت» را مامور كردند تا به انگلستان برود و كمك بياورد. «وايت» به هنگام ترك آنجا ديد كه نود مرد، هفده زن و يازده بچه در آن مستعمره زندگي ميكردند ولي وقتي در سال 1590 وايت دوباره به آمريكا برگشت هيچ اثري از آنها نبود، حتي اثري از دعوا و جنگ هم به چشم نميخورد. اين گروه از مهاجران به نام «مستعمره گمشده» معروف شدهاند و هنوز كسي از ساكنين آن خبري ندارد. 5 - زمزمه تائوس «زمزمه تائوس» يا «زمزمه طبيعت» در بسياري از نقاط دنيا شنيده ميشود. اين صدا اغلب در محيطهاي ساكت به گوش ميرسد و شبيه صداي موتوري است كه از فاصله دور ميآيد و بيشتر در ايالات متحده، انگلستان و كشورهاي شمال اروپا رخ ميدهد. هر چند كه تاكنون پژوهشهاي بسياري براي پيدا كردن منبع اين صدا و ضبط آن انجام شده ولي هنوز هيچكس نتوانسته به نتيجهاي دست يابد.بلندترين زمزمه تاكنون در شهر كوچك «تائوس» در نيومكزيكو شنيده شده است. در سال 1997 كنگره آمريكا گروهي از دانشمندان انستيتوهاي علمي معتبر اين كشور را مامور تحقيق در اين زمينه كرد ولي تا به امروز هيچكس علت اين صداي زوزه مانند را كشف نكرده است. 6 - كنت سن ژرمن كنت سن ژرمن (به گفته برخي زمان مرگش 27 فوريه 1784 بود) نجيبزادهاي ماجراجو، مخترع، دانشمند آماتور، نوازنده ويلون، آهنگساز آماتور و بالاخره مردي اسرارآميز بود. او در زمينه علم كيمياگري هم مهارتهايي داشت و مردم او را «مرد شگفتانگيز» ميناميدند. هيچ كس نفهميد او از كجا آمده بود وي بدون هيچ ردپايي هم ناپديد شد، اما پس از آن چندين سازمان پنهاني و اسرارآميز او را الگوي خود ميدانستند. در سالهاي اخير هم چندين نفر ادعا كردهاند كنت سن ژرمن هستند. 7 - كتاب دستنويس وينيچ كتاب وينيچ، كتابي دستنويس متعلق به قرون وسطي است كه مشخص نيست با چه خط و زباني نوشته شده است. بيش از صد سال است كه كارشناسان سعي در شكستن رمز اين خط داشتهاند، تصاويري كه در ورقهاي باقيمانده از اين كتاب ديده ميشود نشان ميدهد كه كتاب در زمينه داروسازي و درمان بيماريها ميباشد 8 - جك قاتل در نيمه دوم سال 1888 لندن صحنه قتلهاي فجيعي بود كه در اكثر آنها زنان خياباني كشته و گلويشان بريده شده بود. نام «جك قاتل» از نامهاي گرفته شده بود كه قاتل به روزنامههاي لندن فرستاد. پليس انگليس مظنونين بسياري را دستگير كرد ولي براي هيچ كدام از آنها نتوانست مدرك كافي جمعآوري كند و همه را آزاد كرد. هنوز هم كسي نميداند جك قاتل چه كسي بود. 9 - دي . بي . كوپر دي.بي.كوپر يا «دن كوپر» نام مستعاري است كه به يك هواپيماربا داده شده است. دن كوپر در تاريخ 24 نوامبر سال 1971 يك هواپيماي بويينگ 727 را ربود و پس از دريافت 200 هزار دلار در حالي كه هواپيما بر روي اقيانوس آرام پرواز ميكرد از آن پايين پريد. هيچكس نميداند كوپر از آن پرش جان سالم به در برد يا نه، ولي در سال 1980 يك پسر بچه هشت ساله 5800 دلار اسكناس بيست دلاري خيس را در ساحل رودخانه كلمبيا پيدا كرد كه شماره سريال آنها با شماره سريال پولهايي كه به كوپر داده شد، يكي بود. همين اتفاق باعث شد كه از آن پس در هواپيماها ردياب فلزي كار بگذارند. 10 - ال چوپاكابرا ال چوپاكابرا (مكنده خون بز) بيشتر در كشورهاي آمريكاي لاتين ديده شده است و احتمالا موجودي سنگين وزن با جثهاي كوچكتر از خرس ميباشد كه يك رديف فلس شبيه دايناسورها از پشت گردن تا محل درآمــدن دم روي بـدن خود دارد. اين نام لاتين به اين دليل بر روي آن گذاشته شده كه به گفته شاهدين اين موجود حيوانات به ويژه بز را ميكشد و خون آنها را ميمكد. ميگويند اين موجود صورتي شبيه سگ يا پلنگ، زبان دراز نوك تيز و دندانهاي نيش بزرگي دارد و بويي شبيه بوي گوگرد بر جاي ميگذارد و به هنگام خطر چشمانش قرمز رنگ شده و ميدرخشند. 11 - مرد بالدار مرد بالدار نام موجودي عجيب است كه اوج رويت آن بين سالهاي 1966 و 1967 در ويرجينياي غربي بوده است در سال 2007 هم گزارشهايي مبني بر رويت آن موجود ميباشد. آنها كه مرد بالدار را ديدهاند، ميگويند اين موجود سر ندارد! اما چشمان درشت و سرخي دارد كه روي سينهاش ميدرخشند. افراد زيادي تاكنون خبر دادهاند كه مرد بالدار را ديدهاند ولي هيچ عكسي از آن در دست نميباشد. 12 - نورهاي مارفا نورهاي مارفا، نورهايي غيرقابل توضيح هستند كه به نورهاي ارواح هم معروفند. اين انوار در مارفا واقع در ايالت تگزاس ديده ميشوند. ميگويند اين نورها به اندازه يك توپ بسكتبال هستند و در ارتفاع 5/1 الي 2 متري زمين شناور ميباشند. نورهاي مارفا به رنگهاي سفيد، زرد، نارنجي يا قرمز و گاه سبز و آبي ديده شدهاند و به سرعت در جهات مختلف حركت ميكنند. هنوز هيچ كس از فاصله كاملا نزديك آنها را نديده است ولي دانشمندان احتمال ميدهند اين نورها، برق حاصله از تپههاي كوارتز همان نزديكي باشد. 13 - قاتل زودياك قاتل زودياك در اواخر دهه 1960 به مدت ده ماه فعاليت كرد و بعد ديگر هيچ خبري از او نشد در اين مدت او پنج نفر را كشت و دو نفر را زخمي كرد. اين دو نفر زخمي نيز به طرز معجزهآسايي از مرگ نجات يافتند در حالي كه قاتل فكر ميكرد آنها را كشته است. بعد از هر قتل، قاتل كه به زودياك معروف شده بود به پليس تلفن ميكرد و خبر قتل آنها را ميداد. او در نامههاي خود به روزنامهها مينوشت: من دوست دارم مردم را بكشم. كشتن يك انسان خيلي لذتبخشتر از حيوانات است چون انسان خطرناكترين حيوان روي زمين ميباشد... هنوز هم راز قاتل زودياك برملا نشده است. 14 - مري سلست كشتي مري سلست در سال 1860 در «نووا اسكوتيا» به آب انداخته شد. نام اوليه اين كشتي «آمازون» و طول آن 103 فوت بود و 280 تن وزن داشت. به مدت ده سال مري سلست پشت سر هم گرفتار حوادث متعددي شد و اين كشتي صاحبان مختلفي داشت تا اينكه سرانجام در يك حراجي در نيويورك به قيمت سه هزار دلار فروخته شد. صاحب جديد، تعميرات اساسي روي آن انجام داد و با نام جديد «مري سلست» آن را به آب انداخت. كاپيتان جديد بنجامين بريگز 37 ساله بود كه به همراه همسر و تنها دخترش و به اتفاق خدمه سوار كشتي شد و در نوامبر 1872 به سمت ايتاليا راه افتاد. هيچ يك از سرنشينان كشتي هرگز دوباره ديده نشدند. مدتي بعد كشتي سرگردان در اقيانوس پيدا شدو هيچ اثري از خدمهاش در آن ديده نميشد ولي هيچكس در آن نبود و تمام مدارك به جز گزارشات روزانه كاپيتان ناپديد شده بود. اوايل سال 1873 دو قايق نجات در اسپانيا به ساحل نشستند. در يكي از آنها جسد يك نفر به همراه پرچم آمريكا بود و در ديگري جسد پنج نفر ديده ميشد. برخي معتقدند اين اجساد بقاياي سرنشينان مري سلست بودند ولي حقيقت اين است كه هويت اين اجساد هيچ وقت كشف نشد. 15 - پا گنده بيگ فوت يا ساسكواچ به انساني ميمون مانند گفته ميشود كه در نواحي جنگلي شمال غربي اقيانوس آرام و بخشي از بريتيش كلمبيا ديده شده است. برخي كارشناسان بيگ فوت را موجودي تخيلي و برگرفته از افسانهها ميدانند ولي برخي ديگر به شدت از وجود آن حمايت ميكنند. |
|
20 نقطه از بدن که بدرد نمیخوره و کارایی نداره Posted: 11 Jul 2009 12:12 AM PDT انسان به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده است:
۱. ارگان ومرونازال VOMERONASAL ORGAN: یا ارگان جاکوبسون که حفره ای است در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند. در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون رو بر عهده دارند . ۲. عضلات خارجی گوش: ۳ عضله هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوشها و سگها، وظیفه حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند. اما انسانها هنوز دارای آن هستند و توسط این عضلات است که بعضی از افراد میتوانند گوششان را تکان دهند ۳. دندان عقل: در انسانهای اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف میکردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر میرسید اما در انسانهای امروزی که انواعی از غذاها را مصرف میکند، زیاد ضروری به نظر نمیآید ۴. دنده گردنی: حدود یک درصد از مردم یک جفت دنده اضافی در بالای دندهای خود (در بخش گردن) دارند که به نظر میرسد باقیمانده از اجداد خزنده ما باشد. این دنده میتواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند ۵. پلک سوم: در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد. باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد. ۶تکمه یا نقطه دارو. ین: اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی برمیخورید که به نام دکمه داروین مشهور است. در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوشها قرار دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد. ۷. عضله زیر ترقوه: عضله کوچکی که در زیر شانه قرار دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده است و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی ۴ پا راه میرفت. البته بعضی از مردم این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از آن را دارند. ۸. عضله پالماریس (خیاطه): عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ درصد مردم دارای این عضله هستند. این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم است. جراحان معمولا این عضله رو در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از آن استفاده میکنند. ۹. نوک پستان در مردان: مجاری شیری قبل از اینکه هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) در جنین باعث ایجاد صفات مربوط به جنس مذکر بشود به وجود میآیند. مردان دارای بافت پستانی هستند اما عملا استفادهای از آنها نمیکنند. ۱۰. عضلات صاف کننده مو: در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از آن به عنوان ترساندن مهاجم استفاده کند. ۱۱. زائده آپاندیس: یک لوله عضلانی باریک در روده بزرگ که در به نظر میرسد باقی مانده بخش از روده جانوران باشد که وظیفه هضم سلولز غذا (گیاهان) را بر عهده داشته باشد. اما در انسان بیشتر حاوی گلبول های سفید و غدد لنفاوی است. ۱۲. موهای بدن: ابروها در جلوگیری از ورود عرق به چشم ها و موها در آقایان در انتخاب جنسی نقش دارند. اما به نظر میرسد اکثر موها در بدن نقش موثری را ایفا نمیکنند ۱۳. دنده سیزدهم: در شامپانزه ها و گوریل ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسانها ۱۲ جفت. اما ۸ درصد از مردم دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمیرسد عملکردی را در آنها ایفا کند .14 -عضله کف پایی: به نظر میرسد در جانوران پست تر وظیفه چنگ شدن و قلاب شدن پاها به شاخه ها را بر عهده داشته است . اما در انسان به نظر میرسد فقط کمی کف پا را به پایین خم میکند. در ۹ درصد مردم این عضله وجود ندارد ۱۵. رحم مردانه: باقی مانده از ارگان تناسلی زنانه که از غده پروستات مرد آویزان است ۱۶. انگشت پنجم پا: در پریماتها و پستانداران پست تر انگشتان پا وظیفه چنگ زدن و آویزان شدن از شاخه ها را بر عهده داشته اند.. اما انسانها احتیاج به انگشتان بزرگ پا دارند تا بتواندد با آنها ایستاده راه رفته و تعادل خود را حفظ کنند. لذا به نظر میرسد انگشت پنجم یا کوچکترین انگشت پا نقش اصلی در این مورد ایفا نکند. ۱۷. وازدفران (لوله منی) زنان: ارگان تکامل نیافته مردانه که انتهای در کنار تخمدانها قرار دارد. فاقد عملکرد است ۱۸. عضله هرمی (پیرامیدال) : حدود ۲۰ درصد افراد این عضله مثلثی، کوچک و شبیه کیسه را که در استخوان شرمگاهی (پوبیس) است ندارند. به نظر میرسد این عضله باقی ماندهای از کیسه در جانوران کیسه دار باشد. ۱۹. استخوان دنبالچه (کوکسیس): مجموعه چند مهره به هم جوش خورده کوچک که درا نتهای ستون مهره ها واقع شده و در پستانداران دیگر وظیفه حفظ تعادل و ارتباط را بر عهده دارد. اما در انسان نقشی را بر عهده ندارد. ۲۰. سینوسهای اطراف بینی: به نظر میرسد در انسانها نخستین این سینوسها سرشار از مخاط بویایی بوده تا به این ترتیب حس بویایی آنها را تقویت کرده و آنها را از خطرات حفظ کند. اما نقش انها در انسان امروزی به شکل دهی به صورت، گرم کردن هوای ورودی به ریه ها و سبکتر شدن سر کمک میکند. التهاب این سینوسها باعث سینوزیت میشود |
| You are subscribed to email updates from انجمن علمی پردیس کوروش کبیر
To stop receiving these emails, you may unsubscribe now. | Email delivery powered by Google |
Inbox too full? ![]() |
|
| Google Inc., 20 West Kinzie, Chicago IL USA 60610 | |