امیر جان، دوستان گرامی متنی که به پیوست و همچنین در داخل این ایمیل آمده، مطلبی در باره تیرگان است به نظر خودم مطلب بسیار طولانی است. اما من هرچه را که لازم می دانستم نوشتم تا پس از مرور شما بر آن و جمع آوری نظرات همه شما متن نهائی را تهیه کنم بنابراین خواهش می کنم هرموضوعی که باید حذف شود یا چیزی اضافه گردد، یا جمله ای کوتاه و بلند و گویاتر شود را ذکر کرده و مرا در تهیه کاری بهتر یاری رسانید با مهر / پرتو تیرگانسیزدهم تیر - چهارم جولای
نخستین ماه از فصل تابستان، تیر، یا الهه باران نام دارد. تیر از کلمه پهلوی تیشتر و کلمه تیشترایا در اوستا گرفته شده است. تیرگان در سیزدهم ماه تیر، جشن گرفته می شود. نام گذاری روزهائی خاص از ماه های ایرانی مانند خرداد و تیر، با تأکید بر روی نام الهگان آب یا باران، در گذشته، یادآور اهمیت حیاتی این مایع گرانبها و وابستگی کشاورزان و اجتماعات کهن بشری به آب می باشد. آنان با برگزاری مراسم تیرگان، ترس و اضطراب خود را از خشکسالی و قحطی، با جشن و نیایش آب، تسکین می دادند. درباره جشن تیرگان، دو روایت وجود دارد: یکی نبرد فرشته باران یا تیشتر، به شکل اسب زیبای سفید زرین گوش، با دیو خشکسالی و ترسناک «اپوش» است که به یاری و قدرت پروردگار بر اهریمن خشکسالی پیروز میگردد و آبها بی مانعی به مزرعهها و چراگاهها جاری می شوند. ایرانیان این پیروزی را که در روز سیزدهم تیر ماه، رخ داد، جشن گرفتند. روایت دوم در باره تیرگان، به یکی از مهمترین وقایع اسطوره ای ایران؛ داستان آرش و پایان گرفتن جنگ طولانی مدت میان همسایگان اسطوره ای ایران و توران و آغاز صلح، بازمی گردد. تیرگان، به عنوان آغاز جشن صلح، صلحی که با مذاکره، گفت و گو و بستن معاهده، به دست آمد، شناخته شده است. بدین شکل که در نبرد میان افراسیاب و منوچهر شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی میخورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی میدهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا میافتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش درمیآیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد، هر دو طرف میپذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد. آرش که در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بستهاست و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. آرش تیر و کمان برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بیجان بر زمین افتاد. تیر تمام روز در آسمان میرفت تا روز بعد در کنار رود جیحون بر تنهٔ درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود نشست. آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد صلح میان آن دو همسایه، جشن گرفتند. تیرگان یکی از مهمترین جشن های ایران باستان است. علاوه بر آن این جشن، یکی از شادی آور ترین مراسم نیاکان ما نیز هست. شادبخشی و اهمیت این جشن تنها در درگیر بودن با آب در تابستان برای مردم نبود. بلکه دستیابی به صلحی پایدار و بدون خونریزی، انگیزه ای بزرگ برای جشن و سرور مردمان کهن ایران بود. داستان آرش و تیراندازی او بارها در ادبیات فارسی تکرار شده است. امروزه "آرش" یکی از رایج ترین اسامی است. علیرغم خاطره جمعی آرش و این رویداد که قرنها بر خشونت و نیروی جنگ تمرکز داشت، تیرگان، جشن صلح، به فراموشی سپرده شد. ایرانیان بازگویی داستان را بخاطر داشتند اما صلح را در این داستان جشن نمی گرفتند و چیزی از آن نیآموختند. اگر ما خواهان آن باشیم که فرهنگ ایرانی را از خشونت و جنگ به فرهنگ خشونت پرهیزی و صلح، تغییر دهیم، باید برگزاری جشن صلح را بیآموزیم و تمرین کنیم. زمانی فرهنگ خشونت پرهیزی درونی انسان خواهد شد که بتواند صلح را از طریق عمل و رفتارهای نمادین یاد گرفته و بکار گیرد. برگزاری جشن تیرگان همانند نوروز و سایر جشن های ایرانی، فارغ از باورهای مذهبی، ابزار و عملی نمادین برای خشونت پرهیزی و بازگرداندن صلح و دوستی به زندگی است. همان گونه که تیرگان در روزگاری دور نشانگر صلح میان دو ملت همسایه بوده است، امروزه نیز می تواند بوجود آورنده صلح در میان دو جامعه یا دو خانوار باشد. در فرهنگ ماقبل شهرنشینی جامعه صنعتی، همسایگان همانند یک فامیل، با هم در ارتباط بودند. آنان یکدیگر را در مزرعه در بازار در حمام های عمومی یا در خیابان ها می دیدند و از حال یکدیگر با خبر می شدند. در عروسی ها و جشن ها از همسایگان همچون اعضاء فامیل دعوت و پذیرائی می شد. برگزاری جشن ها و رقص های جمعی، همسایگان و افراد یک جامعه را به یکدیگر نزدیک می کرد و دردهای آنان را تسکین می داد. در وقتی که چارپائی یا کودکی بیمار می شد، همسایگان نخستین یاری دهندگان بودند. چنان پیوندهائی امروزه از هم گسسته است. زندگی صنعتی شده و شهرنشینی، جهانی بدون مراسم همبستگی اجتماعی بوجود آورده است. شتاب ترسناک دنیای مدرن امروز، برای همسایگان فرصتی بیش از گفتن سلامی کوتاه در حین عبور از کنار یکدیگر باقی نگذاشته است. امروزه، همسایه خوب کسی است که دیده یا شنیده نشود و برای کسی دردسر درست نکند. انسان شهرنشین قرن بیستم، بشدت نیازمند مراسمی است که لااقل سالی یکبار همسایگان بتوانند یکدیگر را به مناسبتی برای نوشیدن چای یا خوراکی دعوت کنند. حرکتی نمادین از صلح، دوستی و خشونت پرهیزی. چنان مراوده ای برای چند ساعت، به دو همسایه بیگانه فرصتی می دهد که کنار دیگران بنشینند و مشکلات و خواسته های مشترک خود را با یکدیگر در میان بگذارند. چقدر سوء تفاهم در اثر فقدان چنین مراسم فوق العاده مهم بوجود می آید؟ چه تعداد از همسایگان بخاطر یک سوء تفاهم به عصبانیت دچار شده، به دادخواهی به دادگاه ها رفته و حتی در برخی موارد دست به خشونت زده اند؟ برقراری مراوده میان همسایه گان در برگزاری جشنی چون تیرگان برای خوردن چای، گامی مهم و قدرتمند و نمادین برای برقراری صلح و دوستی و ابزاری برای تسکین آلام و دردهای مردم یک جامعه است. ایجاد ارتباط میان دو همسایه در خلال دیدار در مراسمی از صلح، میل به بهتر کردن محیط زیست، مدارس، دولت های محلی را بیشتر کرده و در غایت می تواند راه حصول به دمکراسی را فراهم کند. به علاوه فضای مهربانی، که در ایام نوروز حاصل می شود می تواند دوباره در تیرگان شعله ور گشته و چون سایر جشن های ایرانی می تواند نماد خشونت پرهیزی و در غایت دست یابی به آرزوی حقوق بشر و دمکراسی باشد. همچنین مادامی که حکومت فعلی ایران، نفرت، خشم و دشمنی را در کشورهای مختلف خاورمیانه حمایت می کند، ایرانیان بویژه ایرانیان خارج از کشور، می توانند با برگزاری جشن تیرگان به جهانیان پیغام دهند که ما خواهان صلح و خشونت پرهیزی در میان همسایگان منطقه هستیم. این عمل نمادین که در خود نوعی رفراندم ملی برای تغییر فرهنگ را داراست، می تواند به عنوان نافرمانی مدنی و تهدیدی علیه مشروعیت نظام جمهوری اسلامی نیز بکار رود. گسترش برگزاری این مراسم و القاء پیام درون آنها چه بسا ژرف تر و قدرتمندتر از ریختن رأی در صندوق ها باشد. اجرای این مراسم می تواند یک فرد بظاهر شکست خورده و منفعل را به شهروندی زنده و فعال تبدیل کند. همان طور که در جولای 2011، چند جوان ایرانی در فیسبوکی، مردم را به آمدن در پارک مرکزی تهران برای رسم محبوب آنان، آبپاشی به یکدیگر، دعوت کردند در آن روز گرم تابستان، صدها تن از زن و مرد، همراه با کودکان خود با هفت تیر آبی و بالون های آب به پارک آمدند و با پاشیدن آب بر سر و روی یکدیگر، شادی و نشاطی که ریشه در روزگاری دور داشت را بوجود آوردند. با واکنش خشن مأموران رژیمی که از شادی نفرت دارد، مردم خیلی زود متوجه شدند که برگزاری این جشن، به نافرمانی مدنی بدل شده بود.
Supporters of Park e Laleh Mothers, in Los Angeles, Valley
--- On Tue, 4/30/13, Amir Fassihi <amirf...@gmail.com> wrote: |