----Forwarded Message----
From: ndn_...@yahoo.com
To: zkhoja...@yahoo.com
Sent: Sat, Jan 19, 2013 8:10 PM IRST
Subject: Fw: بشمارید برادران، بشمارید
----- Forwarded Message -----
From: fatemeh homayoonniya <emet...@yahoo.com>
To: sara saba <simi...@yahoo.de>
Sent: Tuesday, January 8, 2013 4:57 PM
Subject: بشمارید برادران، بشمارید
>
>
>بشمارید برادران... بشمارید...
>آن صد تومانی را ببینید! آن را پیرمردی به داخل ضریح انداخته که شبها از غصه بی پولی و ترک تحصیل اجباری فرزندش خواب ندارد...
>آن پانصد تومانی را آن جوان بیکار انداخته که پدر نامزدش گفته اگر تا آخر ماه نتواند کار درست و حسابی گیر بیاورد، دختر را به عقد کسی دیگر در خواهد آورد...
>بشمارید برادران...
>حاج آقا! ببخشید وسط کارتان مزاحم میشوم، آن دو هزارتومانی را میبینید؟ پدر آن طفل معصوم سرطانی با هزار امید آن را انداخته بلکه برادران صاحب قدرت رحمی کنند و داروی سرطان را با ارز آزاد هم که شده وارد کشور کنند...
>بشمارید آقایان بشمارید که نذر و نیاز و احتیاج فراوان است...
>نمیدانم آن هزارتومانی چروک که پیرزن نگون بخت در ضریح انداخت بلکه خداوند عالم رحمی کند و صاحب خانه اش مهلتی دوباره به او بدهد کجاست. بشمارید بلکه آن اسکناس هم پیدا شود...
>فقط بفرمایید چطور میتوانیم جواب این همه محبت و تلاش و زحمت شما را بدهیم؟
>چون میدانیم که شما ابدا کیسه ای ندوخته اید و فقط و فقط از برای رضایت پروردگار این رنج را بر خود هموار کرده اید.
>بشمارید برادران... بشمارید...
>تا درد و محنت و جهل و خرافه هست، شما حالا حالاها باید بشمارید...
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>