این نامه در پاسخ به شرایط دردناک زندانیان بخش
بانوان زندان رجایی شهر
نوشته شده. محلی که در آن زندانیان با دزدان و
قاتلان خطرناک هم بند
هستند و مرتبا مورد آزارها مختلف از جمله تجاوز
جنسی از طرف همبندان قرار
می گیرند و غالبا به قتل می رسند و این داستان
دردناک همچنان ادامه دارد
!. لطفا برای اطلاعات بیشتر به لینک های انتهای نامه
مراجعه نمایید
"نامه سرگشاده به زندانیان نا آرام بخش بانوان
زندان رجایی شهر"
برای تو می نویسم... خطاب به تو می نویسم ای بانوی
ایرانی که در زندان
رجایی شهر به سر می بری... به تو که فراز و نشیب
روزگار را با عمق وجودت
چشیده ای... به تو که بی شک روزهای سخت بسیاری را
تجربه کرده ای...
من تو را نمی شناسم. نامت را نمی دانم . ولی این را می
دانم که یک انسان
هستی و مولایم به من آموخته که "... مقام انسان
بزرگ است ...". می دانم
که تو یک بانوی ایرانی هستی و قلبت جایگاه عشق و مهر
و بخشایش است. می
دانم که پیچ و خم زندگی روح حساس تو را آزرده است و
بیمار ساخته است.
قلبت را سخت افسرده است و زیبایی و متانت انسانی ات
را زیر تلی از
آرزوهای سرکوب شده و گره های روحی مدفون کرده است
که دست به چنین حرکات
درد آوری می زنی. شنیده ام که آرام از کف داده ای و
دیگر بانوان زندان
رجایی را می آزاری. به حریم خصوصی شان وارد می شوی،
ذهن خسته شان را با
تهدیدهایت پریشان می کنی و حتی جانشان را به خطر می
اندازی !! خانواده
هایشان را نگران و نالان کرده ای و هر لحظه بیم خطر
را به تنهاییشان
افزوده ای...
عزیز جانم، من تو را درک می کنم. آیین من به من می
آموزد که تو را دوست
بدارم. می دانم که در جامعه بیمار ما، سلامت روحی
خیلی از انسانها از
دست رفته است و تنها تو را مقصر نمی دانم. من برای تو
دعا می کنم و قسمت
می دهم که اندکی تامل کنی...
امروز من به مشرق الاذکار* رفته ام. جایی که به قصد
نیایش ساخته شده و
هزاران کیلومتر از زندان رجایی شهر فاصله دارد.
امروز روز عید است و من
آرام ندارم، چرا که می دانم تو هم آرام نداری. چرا
که می دانم فریبا و
مهوش **و ده ها بانوی دیگر همسایه تو نیز آرام
ندارند. نگرانند که مورد
آزار و تجاوز روح خسته تو قرار بگیرند.
دوست من، آنها نیز از جفای زمانه امروز بسیار درد
کشیده اند. آنها شهد
داده اند و زهر دیده اند. آنها عشق داده اند و خشم
چشیده اند. بسیاری از
آنها بانوان بزرگوار و برومند این مرز و بومند که
بی هیچ جرمی و به تمنای
اهداف والایی بهای زندان می پردازند. آنها امانتند
در کنار تو. آنها دوست
اند و قلوبی مملو از عشق دارند. باور نداری ؟ قدری
به خود فرصت بده و
نگاهشان کن...
بانوی شریف ایرانی، من در کنار ده ها نفر دیگر، در
این مشرق الاذکار
نشسته ام. در حالیکه با پروردگار راز و نیاز می کنم
و با اینکه اینقدر از
تو دورم ، سعی دارم با تو سخن بگویم. روحم در جستجوی
روح دردمند توست ،
چرا که می دانم ارواح ما در بند مکان و زمان نیستند
و هیچ قدرتی هم نمی
تواند مانع ارتباطشان شود ! روح کوچکم روحت را در
آغوش می فشارد و هر چه
عشق در چنته دارد به تو عیدی می دهد. عاجزانه از تو
تمنا می کند که آرام
بگیری و التیام یابی. خالصانه دعا می نماید که سختی
ها و مرارت های گذشته
را از دل بیرون برانی ، آرامش درون بازیابی و از
عزیزان من در بند خود
خوب نگهداری کنی. این بانوان یگانه اند و در تاریخ
نام آور خواهند بود.
رسالت تو امروز، در این لحظه از تاریخ این است که
سختی و سنگینی بار 20
سال اسارت را برایشان سخت تر از آنچه هست نکنی. دوری
خانواده و
فرزندانشان را در لحظات تحویل سال التیام بخشی. دل
به دلشان بدهی ، از
محبتشان بهره مند شوی، با یکدیگر همدردی کنید که
شاید تعب زندان رجایی
شهر ، با همه توصیفات دلخراشش را آسان تر تاب آورید.
عزیز جان، قسمت می دهم در حالیکه جانم در ارتعاش
است و چشمانم باران و
لبم یا بهاالابهی گویان. حتم دارم که تو صدایم را می
شنوی. ندایی در
درونم می گوید که تو همین الان می شنوی! چرا که قلبت
به چرک قدرت و سیاست
آلوده نیست، فقط خسته و درمانده است. قسمت می دهم که
عزیزان من را به
خوبی ، مانند چشمانت مراقبت کنی. دوست من، دستان من
هم چون تو از همه جا
کوتاه است و قدرت ندارد جلوی ظلمی که روا می دارند
را در لحظه بگیرد. می
دانم که باید دعا بخوانم و خدمت کنم تا دستان عادل
پروردگار عقده های ظلم
را بگشاید... تا آن زمان مبارک، امیدم به توست چرا که
می دانم در اعماق
قلبت صدای مرا می شنوی و تمنایم را درک می کنی. روی
من را زمین نگذار،
فریبا و مهوش و هیچ یک از بانوان هم وطنمان را
نیازار...
دوست من، آنها قلب های مهربانی دارند. دروازه های
قلب خسته ات را باز کن
تا از محبت آنهابهره مند شوی ، همان طور که من و
هزاران انسان دیگر از
عشق و فداکاری آنها بهره مند شده و می شویم. راحتشان
بگذار تا با همدلی
یکدیگر فضای سرد و سخت رجایی شهر را اندکی گرم و
آرام نمایید. باور کن ،
در شرایط فعلی این تنها ویگانه راه نجات است! شما
تنها کسانی هستید که در
آن محنتکده کنار هم هستید و می توانید به یکدیگر
کمک نمایید. "... به چشم
بیگانگان یکدیگر را مبینید. همه بار یک دارید و برگ
یک شاخسار...".
عزیزجانم، حال که با تو سخن گفتم اندکی آرام شده ام.
ایمان دارم که تو
ندای درون مرا دریافتی اگر چه خود در نیابی!
سپاسگزارم که به من گوش فرا
دادی و بی نهایت مدیونت می شوم اگر خواهش عاجزانه
مرا بپذیری. بدان که با
اینکار دل هزاران هزار زن و مرد دیگر را در ایران و
سراسر دنیا در لحظات
نوروز شاد خواهی کرد. چرا که همگی نگران سلامتی
عزیزانشان در همسایگی تو
هستند.
من تو را دوست دارم و برایت دعا می کنم.
عیدت مبارک !
*مشرق الاذکار: معبد بهایی ، محل دعا ونیایش و
پیروان همه ادیان در آن به
روش و منش خود به دعا می پردازند.
** دو تفر از 7 نفر مسئولان جامعه بهاییان ایران که
پس از 3 سال حبس بی
دلیل، محکوم به 20 سال زندان هستند.
------------------------------------------------------------------------------------------
---------------
1.
نامه خانم طائفی در مورد وضعیت نامطلوب مادرشان در
زندان رجائی شهر
"دوستان عزیز و محبوب
مادر من – خانم فریبا کمال آبادی- و خانم مهوش ثابت
اخیرا به یکی از مخوف
ترین قسمت های زندان ، که محل نگهداری خطرناک ترین
زندانیان است منتقل
شده اند. لحظاتی پیش در طی یک تماس تلفنی بسیار
کوتاه – کمتر از یک
دقیقه- که با مادرم داشتم، او به من گفت که در طی
روزهای آتی سعی خواهد
کرد، که هر روز حداقل با یکی از اعضای خانواده تماس
بگیرد و چنانچه روزی
تماسی از او نداشته باشیم باید بدانیم که اتفاقی
برایش افتاده است
من گمان می کنم که این بخشی از تلاش قاضی پرونده
مادرم و مهوش خانم، جهت
خلاصی از آنان بدون اجرای حکم اعدام است. بنابراین
قاضی می خواهد که توسط
زندانیان نیت شوم خود را عملی سازد.
لطفا آنها را در ادعیه روزانه خود یاد کنید و از هر
طریقی که می توانید
به این موضوع کمک کنید. به شخصه از هرگونه تلاش شما
سپاسگزار و قدردان
هستم از هر خبر جدیدی که به دستم برسد شما را آگاه
خواهم کرد. با درودی
صمیمانه"
http://eybaha1.blogspot.com/2011/02/blog-post_14.html
2.
«فاجعه انسانی در زندان رجاییشهر»
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,6469057,00.html
--