Fwd: گلايه دكتر شريعتي از خدا و جواب سهراب سپهري از زبان خدا

80 views
Skip to first unread message

zeynab hosseini

unread,
May 27, 2013, 4:10:06 AM5/27/13
to nabinaian-iran
>>> خدايا کفر نميگويم،
>>> پريشانم،
>>> چه ميخواهي تو از جانم؟!
>>> مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
>>> خداوندا!
>>> اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
>>> لباس فقر پوشي
>>> غرورت را براي تکه ناني
>>> به زير پاي نامردان بياندازي
>>> و شب آهسته و خسته
>>> تهي دست و زبان بسته
>>> به سوي خانه باز آيي
>>> زمين و آسمان را کفر ميگويي
>>> نميگويي؟!
>>> خداوندا!
>>> اگر در روز گرما خيز تابستان
>>> تنت بر سايه ي ديوار بگشايي
>>> لبت بر کاسه ي مسي قير اندود بگذاري
>>> و قدري آن طرفتر
>>> عمارتهاي مرمرين بيني
>>> و اعصابت براي سکه اي اين سو و آن سو در روان باشد
>>> زمين و آسمان را کفر ميگويي
>>> نميگويي؟!
>>> خداوندا!
>>> اگر روزي بشر گردي
>>> ز حال بندگانت با خبر گردي
>>> پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
>>> خداوندا تو مسئولي.
>>> خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن
>>> در اين دنيا چه دشوار است،
>>> چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
>>> دکتر علي شريعتي
>>>
>>>
>>> اينم جواب سهراب
>>> منم زیبا
>>> که زیبا بنده ام را دوست میدارم
>>> تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
>>> ترا در بیکران دنیای تنهایان
>>> رهایت من نخواهم کرد
>>> رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
>>> تو غیر از من چه میجویی؟
>>> تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
>>> تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
>>> تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
>>> که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
>>> طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
>>> که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
>>> وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
>>> تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
>>> که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
>>> وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
>>> مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
>>> هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
>>> که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
>>> آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
>>> این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا.
>>>
>>> با قطره ی اشکی
>>> به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
>>> لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
>>> غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
>>> بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن.
>>>
>>> بدان آغوش من باز است
>>> قسم بر عاشقان پاک با ایمان
>>> قسم بر اسبهای خسته در میدان
>>> تو را در بهترین اوقات آوردم
>>> قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
>>> قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
>>> قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
>>> برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
>>> تمام گامهای مانده اش با من
>>> تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
>>> ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

Hossin Movahedzadeh

unread,
May 27, 2013, 8:51:34 AM5/27/13
to nabinaian-iran
ضمن تشکر از سرکار خانم حسینی بخاطر پست زیبایشان. آن قسمتی را که مربوط
به سهراب سپهری است و یا ادعا شده که هست را کار ندارم. ولی مطمئنم قسمت
اول که به دکتر شریعتی نسبت داده شده اصلا صحیح نیست و کذب محض است.
> --
> من اگر ما نشوم تنهایم,
> تو اگر ما نشوی خویشتنی.
> چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
> خانه اش ویران. باد.
> دوست گرامی دریافت این ایمیل نشانه ی عضویت شما در گروه نابینایان ایران
> میباشد.
> برای لغو عضویت خود یک ایمیل بدون مطلب به آدرس زیر بفرستید.
> nabinaian-ira...@googlegroups.com
>
> همچنین جهت عضو شدن در این گروه میبایست یک ایمیل بدون مطلب به آدرس زیر
> فرستاد
> nabinaian-ir...@googlegroups.com
>
> مطالب و پیامهای خود را نیز جهت درج در این گروه به این آدرس بفرستید
> nabinai...@googlegroups.com
>
> جهت بازدید و کسبِ اطلاع بیشتر در باره ی این گروه از آدرس زیر استفاده
> نمایید
> http://groups.google.com/group/nabinaian-iran?hl=fa
> با سپاس فراوان
> امیر علیزاده
> http://alizadeh.dyndns.org
> ---
> شما به این دلیل این پیام را دریافت کرده‌اید که در گروه Google Groups
> "نابینایان ایران" مشترک شده‌اید.
> برای لغو اشتراک در این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به
> nabinaian-iran و unsub...@googlegroups.com ارسال کنید.
> برای گزینه‌های بیشتر، از https://groups.google.com/groups/opt_out دیدن کنید.
>
>
>

Amir Alizadeh

unread,
May 27, 2013, 10:15:01 AM5/27/13
to nabinai...@googlegroups.com
با درود فراوان به همگان
من هم این را نصر دکتر شریعتی نمیدانم. این با افکار ایشان خوانایی ندارد.
ایشان ایمان آورده و همچون بسیاری دیگر از ایمان آورندگان چشم خود را از دیدن
حقایق تاریخی بسته بودند. جمله ی معروفشان یا درخواستش از خدا این بود که
خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت. کسی هم از
ایشان نپرسید پدر جان مردن که آموختن ندارد.
اصل زندگیست که باید آن را آموزش داد.
اما این قطعه که خانم حسینی نوشته اند و منصوب به دکتر شریعتی است بیشتر شبیه
این شعر از نصرت رحمنی میباشد.
خدایا تو بوسیده ای هیچ گاه
لب سُرب فامِ زنی مست را؟
ز وسواس لرزیده دندانِ تو,
به پستانِ کالش زدی دست را.
خدایا تو لرزیده ای هیچگاه؟
به محراب, به چشمان گم رنگِ او؟
شنیدی تو بُنگ دل خویش را,
ز تاریکی سینه ی سنگ او؟
خدایا تو گرییده ای هیچگاه,
به دنبال تابوتهای سیاه؟
ز چشمان خاموش پاشیده ای,
به چشمِ کسی خون به جای نگاه.
دریغا تو احساس اگر داشتی,
دلت را چو من مفت میباختی.
برای خود ای ایزدِ بی خدا,
خدای دگر نیز میساختی.
شاد باشید
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages