آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا
… بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت!
آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که
آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره
دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت
دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو <http://www.hannover.ir/>
کردی
آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه
بعد سه تایی زدن زیر خنده
آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی
--
روشنفکره داشته اظهار نظر میكرده:
این جلال آل احمد كه هی ازش تعریف میكنن، فقط یه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف
كوره.
یكی گفت: بوف كور كه مال صادق هدایته!
یارو گفت: دیگه بدتر، یه كتاب خوب داره، اونم صادق هدایت براش نوشته!
غضنفر میخواسته یك كبریت سوخته رو روشن كنه،هرچی میزده كبریت مادرمرده روشن
نمیشده. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید كبریتش خرابه! غضنفر میگه: نه بابا،
همین پنج دقیقه پیش روشن شد
یارو زنش سبزه بوده، سیزده به در میندازتش بیرون...
غضنفر سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب
بدبختیهها! حالا 11 نفر دیگه از كجا بیارم؟!
به یه آقا میگن اسم كوچیك فردوسی چیه؟
میگه:میدان
به غضنفر میگن لپ لپ میخری؟
میگه: آره! میگن حالا جایزه هم توش داره؟
میگه فكر نمیكنم، من لپ لپ رو واسه كیفیتش میخرم!!!
غضنفر جوراب میخره براش بزرگ بوده جلوش پنبه میذاره!
به غضنفر میگن میزان تحصیلات؟ میگه PHD. میگن یعنی چی؟ میگه:
Passed Highschool with Difficulties..
--
متولد امجديه
من در سال 1331 در تهران خيابان بهار- دقيقاً بغل امجديه سابق- متولد شدم
و همسري مهربان و خوب دارم كه طي سالها قهرماني من بسيار جانفشاني كرده
است و از ايشان قدرداني ميكنم. دختري دارم كه ازدواج كرده و با شوهرش
زندگي خوبي دارد. سايه پدر و مادرم بر سرم هست و همه چيز من آنها هستند.
ما به بزرگترهايم وابستهايم و انشاءالله همه بزرگترها سالم و سلامت
باشند و ما هم دعاگوي آنها باشيم. ديپلم رياضي دارم و فعلاً در باشگاه
استقلال به برخي علاقهمندان تنيس ياد ميدهم يا با آنها همبازي ميشوم.
آن اتفاق
از كودكي- قبل از آنكه در دبيرستان درس بخوانم- به فوتبال علاقه خاصي
داشتم و فوتبال همه چيز من بود. البته پدر و مادرم نيز مشوق من در ورزش
كردن بودند. ميدانيد كه پدر من (جواد آقا) از بازيكنان سابق تنيس ايران
و از مربيان اين رشته بود. اما... يك اتفاق باعث شد كه من فوتبال را كنار
بگذارم و ابتدا به پينگپونگ (تنيس روي ميز) و سپس به تنيس روي بياورم و
آن اتفاق اين گونه برايم رقم خورد...
پايم شكست!
در 15 سالگي در اوج فوتبال بودم. يعني آنقدر مستعد بودم كه عضو تيم
فوتبال اسپورت كلاب شدم و با بازيكناني امثال علي كرم سوري و شما
(نگارنده) همبازي بودم. اين تيم آن وقتها در دسته دوم باشگاههاي تهران به
مربيگري امير آقاحسيني دروازه بان بزرگ تاريخ ايران و سرپرستي آقاي خليل
پور در باشگاههاي تهران فعاليت داشت. در يكي از مسابقههاي فوتبال تكل
خشونتبار حريف باعث شكستگي ساق پايم شد و بعد از شش ماه بستري بودن و
خانه نشيني، ديگر سراغ فوتبال نرفتم.
قهرماني در كنار حريفان مطرح
پايم كه خوب شد (سال 1348) ورزش راحتتري را انتخاب كردم. يعني
پينگپونگ، اما پدرم هميشه مرا به سوي تنيس دعوت ميكرد و سرانجام هم
نصايح پدرم را گوش كردم و راكت بزرگتر تنيس را به دست گرفتم و شروع به
تمرين كردم كه همين حركت و انتخاب من، باعث خوشحالي پدرم شد. مدتي شايد
نزديك به دو سال شبانه روز تنيس تمرين كردم و آنقدر در اين رشته ورزشي
رشد كردم كه در سال 1350 قهرمان كشورشدم، آنهم در كنار رقيباني چون منصور
بهرامي، خدايي و اكبري (حسين) و مدني و اين قهرماني تا سالهاي سال ادامه
داشت.
كسب مدال طلا
سال 1974 فرا رسيد، سالي كه ايران ميزبان بازيهاي آسيايي(تهران) بود و
ورزشكاران كشورمان خود را براي صيد مدالهاي رنگارنگ و قهرمانيهاي بسيار
آماده كرده بودند. دراين بازيها،تيم تنيس ايران رهآورد خوبي داشت. اما
وقت شكوفايي من مسابقات قهرماني آسيا بود كه بعد از مسابقات آسيايي در
تهران برگزار مي شد و دراين مسابقات من و آقاي منصور بهرامي-كه از دوستان
نزديك كودكي هم بوديم- موفق شديم با بازيهاي خوب مدال طلاي دوبل را كسب
كنيم و براي كشورمان افتخاري بزرگ به ارمغان آوريم. من در بازيهاي
انفرادي اين مسابقات موفق به كسب مدال برنز هم شدم. البته در مسابقه تيمي
دو نفره يعني دوبل من به اتفاق آقاي علي مدني توانستيم با بازيهاي خوبي
كه كرديم،بعد از تيم ژاپن، مدال دومي مسابقات را كسب كنيم. تيم كره جنوبي
در اين مسابقه پايين دست ما ايستاد. ضمناً در نتيجه تيمي نيز تيم كشورمان
در رده سوم ايستاد كه خودش مقامي خوب براي ايران بود.
صيد مدالهاي گوناگون
ميدانيد كه تيم تنيس ايران در بازيهاي آسيايي تهران (1974) از نظر مقام
و مدال جايگاهي والا كسب كرد كه قبل و بعد از آن تاكنون سابقه نداشته
است. وقتي قرار شد بازيهاي آسيايي در تهران برگزار شود، سرمايهگذاري
وسيعي روي تنيس انجام شد كه از جمله استفاده كامل از دانش و تخصص آقاي
تقي اكبري بود و ايشان هم با چند ماه كار كارشناسي تعدادي از تنيس بازان
خوب ايران را دور هم جمع كردند و با برگزاري اردوهاي خوب، تنيس بازان به
آمادگي خوبي رسيدند و در اين مسابقات چهرههايي شاخص و افتخارآفرين شدند.
ناكامي در سوييس
آخرين حضور من به عنوان عضو تيم ملي تنيس ايران در مسابقات جام ديويس سال
1978 (1357) سوييس بود كه از اين كشورناكام بازگشتيم. البته تيم ما در
اين مسابقات آنچنان كه بايد و شايد آمادگي نداشت و اگر با آمادگي كامل به
سوييس ميرفتيم،ميتوانستيم در طبقه بندي جهاني، دست كم شانزدهم شويم اما
در مسابقه اي نزديك با تيم كشور ميزبان (سوييس)، 3 بر 2 شكست خورديم.
دراين مسابقات تيم ايران از بنده، محرم خدايي، حسين اكبري و منصور بهرامي
تشكيل شده بود كه مربيگري تيم را استادمان آقاي تقي اكبري برعهده داشت.
نابغه تنيس
قهرمانان گذشته و پيشكسوتان بر گردن ما حق بسياري دارند،خصوصاً آنهايي كه
به ما رموز ورزش را آموزش مي دهند. يكي از همين قهرمانان گذشته، كه مربي
ما هم محسوب مي شود،آقاي تقي اكبري است. ايشان از نوابغ تنيس كشورمان
هستند و مدال برنز بازيهاي آسيايي 1966 بانكوك را براي كشورمان به ارمغان
آوردهاند. ما قديميها خود را مديون راهنماييها و ارشادهاي ايشان
ميدانيم. زيرا آنقدر تنيس را خوب ميفهمند كه اگر فقط يك بار راكت تنيس
را در دست كسي ببيند،ميتوانند بگويند او چند مرده حلاج است.
زحمات فراوان
بعد از پيروزي انقلاب، حدود 8 سال مربي تيم ملي تنيس ايران بودم و با اين
تيم در مسابقات بسياري حضور يافتيم. در اين مدت براي تنيس كشورمان زحمات
فراواني كشيديم، اما به علت نداشتن بودجه خوب چنان كه بايد و شايد نتايج
در خور توجهي نصيب تنيس كشورمان نشد. اكنون هم گاهي به فدراسيون تنيس مي
روم و به مسوولان، بازيكنان و ديگران مشاوره ميدهم و با آنها دورادور
همكاري دارم كه اميدوارم مسوولان و مربيان زحمتكش اين فدراسيون در
كارهايشان، كه خدمت به تنيس و به ويژه رده نونهالان، نوجوانان و جوانان
است، موفقيتهاي بزرگي كسب كنند.
از تو به يك اشاره
البته نميخواهم از مسوولان و مربيان فدراسيون تنيس خرده بگيرم و خداي
ناكرده كارهاي آنان را كوچك بشمارم، ولي اگر اين عزيزان با پيشكسوتان و
قهرمانان قديمي و گذشته بيشتر ارتباط داشته باشند و از تجربيات آنها
استفاده كنند، بيگمان تنيس ايران و قهرمانان كشورمان بهتر ميتوانند در
مسابقات برون مرزي افتخار كسب كنند. بنده و ديگر مربيان ارزنده كشورمان
مدارج مربيگري بسياري را ديده ايم و مدرك بينالمللي(ATF) داريم... از
آنها به يك اشاره از ما به سر دويدن... حاضريم براي كسب افتخار تنيس
كشورمان هر كاري بكنيم.
رمز موفقيت ما
رمز موفقيت من و امثال من (ديگران) به دليل گوش سپردن به نصايح و توصيه
ها و ارشادهاي بزرگان به ويژه والدينمان است. مثلاً پدر بنده خودش حدود
50 سال است كه دارد تنيس بازي ميكند و در تعليم و تربيت تنيس بازان جوان
و اميد كشور موثر بوده و البته من و برادرانم هم الفباي تنيس را از ايشان
ياد گرفته ايم و در واقع ما در همه چيز شاگرد و مطيع محض پدرمان
بودهايم. خدا چنين استاداني را براي ورزش كشورمان به ويژه خانواده
هايشان حفظ كند.
پيشنهاد
به فدراسيون تنيس پيشنهاد ميكنم اگر آقايان مسوول موافق باشند و برنامه
ريزي مدوني نيز داشته باشند، ما قهرمانان گذشته حاضريم در كلاسهايي كه از
طرف فدراسيون در شهرستانها برگزار ميشود، حضور يابيم و دانستههاي خود
را درباره تنيس به شهرستانيها و نوجوانان و جوانان مستعد كشورمان آموزش
دهيم تا ورزش تنيس در تمامي كشور همهگير شود و انشاءالله قهرمانان
آينده كشورمان از دل شهرستانهاي كشور در پهنه آسيا و جهان ظهور يابند.
افتخارات درفشي جوان
سال 1974: (تهران): نايب قهرمان بازيهاي آسيايي در رشته دوبل (دو نفره)
سال 1974: (تهران): نفر سوم بازيهاي آسيايي در رشته انفرادي به اتفاق علي مدني
سال 1974: (تهران): مقام سوم تيمي در بازيهاي آسيايي
سال 1975: (تهران): قهرمان دوبل و دارنده مدال طلا در مسابقات قهرماني
تهران همراه با منصور بهرامي
سال 1975: (تهران): مقام سوم مسابقات قهرماني آسيا در رشته انفرادي
سال 1976: (هنگكنگ): عضو تيم ملي ايران در مسابقات قهرماني آسيا در تايلند
سال 1978 (سويس): عضو تيم اعزامي ايران به مسابقات جام ديويس
سالهاي 50 تا 1360: حدود 8 سال مربيگري تيم ملي ايران.
ديگر سخن را كوتاه كرده با اين كه هنوز ناگفته هاي زيادي راجع به اين
قهرمان ارزنده و پيشكسوتان تنيس باقي مانده است.
لازم به ذكر است اگر تشابه نام خانوادگي ميان نام من و آقاي كامبيز درفشي
جوان مشاهده ميشودبه اين علت است كه من دختر جناب آقاي كيهان و نوه آقاي
جلال درفشي جوان هستم.
سه جادوگر به سه ساعت سواچ نگاه میکنند؛
کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند
.
.
.
.
.
حالا به انگلیسی ترجمه کن
.
.
.
.
.
Three witches watch three Swatch watches
Which witch watch which Swatch watch
سوال این بود : معنی عشق چیست ؟
بیلی – 4 ساله ..... وقتی کسی شما رو دوست داره ! اسم شما رو متفاوت از
بقیه می گه. وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای
مطمئنی به زبون آورده شده .
زبکا – 8 ساله ..... مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته
نمی تونه خم بشه وناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش
می کنه حتی حالا که دستهاش آرتروز گرفتن .
این عشقه.
کارل – 5 ساله ..... عشق موقعی که دختره عطر میزنه و پسره هم ادکلن ! و
دو تای می رن بیرون تا همدیگرو بو کنن ..
کریستی -6 ساله ..... عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و
بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون
انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما .
دنی – 7 ساله ..... عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می
کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش
خوبه .
تری – 4 ساله ..... عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره .
امیلی – 8 ساله ..... عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی
از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می
زنید .مامان بابای من دقیقا اینجورین.
بابی – 7 ساله ..... عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه
لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی.
نیکا – 7 ساله ..... اگه میخوای دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری
باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.
نوئل -7 ساله ..... عشق اون موقعس که تو به پسره می گی از تی شرتش خوشت
اومده بعد اون هر روز همونو بپوشه .
تامی -6 ساله ..... عشق مثله یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه
که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن .
کیندی – 8 ساله ..... موقع تکنوازی پیانو .من تنهای روی سن بودم و خیلی هم
ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو
دیدم که وول میخوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو میکرد
. من دیگه نترسیدم .
کلر -6 ساله ..... مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ
کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره .
الین – 5 ساله ..... عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا .
گریس – 7 ساله ..... عشق زمانیه که مامان بابا رو خندان می بینه و بهش
میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره .
لورن – 4 ساله ..... می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر
اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو میده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون
تا لباسهای جدید بگیره .
کارل – 7 ساله ..... وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون
ستاره های کوچولویی خارج می شن .
مارک – 6 ساله ..... دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع
دستشوی می شنود ولی به نظرش چندش آور نمیاد.
نخست : هنگامیکه به پستی تن می داد تا بلندی یابد
دوم آنگاه که در برابر از پا افتادگان ، میپرید
سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید
چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به
گناه میزنند ، خود را دلداری داد
پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شدهای را پذیرفت و شکیباییاش را ناشی از
توانایی دانست
ششم : آنگاه که زشتی چهرهای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقابهای خودش
بود
هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت
جبران خلیل جبران
2012/6/14, nazari <nazari...@gmail.com>:
> --
> چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
> خانه اش ویران. باد.
> دوست گرامی دریافت این ایمیل نشانه ی عضویت شما در گروه نابینایان ایران
> میباشد.
> برای لغو عضویت خود یک ایمیل بدون مطلب به آدرس زیر بفرستید.
> nabinaian-ira...@googlegroups.com
>
> همچنین جهت عضو شدن در این گروه میبایست یک ایمیل بدون مطلب به آدرس زیر
> فرستاد
> nabinaian-ir...@googlegroups.com
>
> مطالب و پیامهای خود را نیز جهت درج در این گروه به این آدرس بفرستید
> nabinai...@googlegroups.com
>
> جهت بازدید و کسبِ اطلاع بیشتر در باره ی این گروه از آدرس زیر استفاده
> نمایید
> http://groups.google.com/group/nabinaian-iran?hl=fa
> با سپاس فراوان
> امیر علیزاده
>
2012/6/14, Amir Alizadeh <amir.al...@googlemail.com>:
2012/6/15, Amir Alizadeh <amir.al...@googlemail.com>: