meraj bahari
unread,May 14, 2015, 12:16:52 PM5/14/15Sign in to reply to author
Sign in to forward
You do not have permission to delete messages in this group
Either email addresses are anonymous for this group or you need the view member email addresses permission to view the original message
to nabinai...@googlegroups.com
درود.
دوستان از آنجایی که نام ماکیاولی همواره به عنوان یکی از برجسته ترین نظریه
پردازان عرصه سیاست مطرح است و همه ما کم و بیش با نام وی آشنا هستیم
و گاها چنین جملاتی را شنیده ایم:که فلان عقیده عقیده ای ما کیاولیستی است, یا
فلان سخن سخنی ما کیاولیستی است
بد ندیدم تا در این مجال کمی با شخصیت و آرا و عقاید این تئوریسین شهیر دنیای
سیاست آشنا شویم.
چنانچه امروزه در بسیاری از دانشگاه های معتبر جهان سمینارهایی با عنوان آشنایی
با آرا و عقاید ماکیاولی برگزار می شود.
ماکیاولی کیست؟
نیکولو برناردو ماکیاولی ( به ایتالیایی: Niccolmdi Bernardo dei Machiavelli)
فیلسوف سیاسی ، شاعر ، آهنگساز و نمایشنامهنویس مشهور ایتالیایی در ۳ مه ۱۴۶۹
در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد و در ۲۱ ژانویه ۱۵۲۷ درگذشت. نام او در فارسی
به صورت ماکیاول نیز به کار میرود.
ماکیاولی زندگی خود را صرف سیاست و وطنپرستی کرد. با اینحال برخی او را به
اتهام حمایت از حکومت اقتدارگرا و ظالم همواره مورد حمله قرار دادهاند.
علت این امر جزوه کوچکی به نام شهریار (Il Principe) است که وی برای خانواده
مدیچی (Medici) حاکمان فلورانس نوشتهاست.
نبوغ سیاسی ماکیاولی بهوسیله اتهاماتی که بعضا
غیرعادلانه و بهدلیل درک اشتباه از نگرشهای سیاسیاش به وی نسبت داده شده
تحتالشعاع قرار گرفتهاست.
از این روست که فرانسیس بیکن او را اینچنین میستاید:
« ما به کسانی همچون ماکیاولی مدیونیم ، که جهان سیاست و رهبران آن را آنطوری
که هست به ما نشان میدهند، نه آنطوریکه باید باشد.
ماکیاولی دوران کودکی وصفناپذیری را در فلورانس گذراند و تنها تجربه سیاسی مهم
وی در دوران طفولیت تماشای ساوونارولا(Savonarola) از دور بود.
اندکی پس از
اعدام ساوونارولا ، ماکیاولی به عنوان منشی وارد دستگاه دولتی فلورانس شد . اما
موقعیت او به سرعت ارتقا یافت و به زودی به مأموریتهای دیپلماتیک رفت.
او بسیاری
از سیاستمداران مهم عصرش همچون پاپ و لویی دوازدهم پادشاه فرانسه را ملاقات
کرد. اما هیچ یک به اندازه شاهزاده حاکم واتیکان یعنی سزار بورجیا (Cesare
Borgia)
بر او تأثیر نگذاشتند.
بورجیا مردی بیرحم و حیلهگر بود ، بسیار شبیه چیزی که در کتاب شهریار ترسیم
شده است. ماکیاولی حقیقتاً سیاستهای بورجیا را نمیپسندید اما فکر میکرد که
با حاکمی همچون بورجیا اهالی فلورانس میتوانند ایتالیا را متحد کنند، هدفی که
ماکیاولی در تمام عمرش دنبال آن بود .
از بخت بد ماکیاولی زمانی که مدیچیها به حکومت فلورانس بازگشتند و انقلاب
واژگون شد وی از مسند خود برکنار شد. از دست دادن شغل او را به جای عمل سیاسی
مجبور به نگارش درباره سیاست کرد.
مأموریت های دیپلماتیک آخرین کار رسمی او در موقعیت سیاسی بود.
بعد از اینکه ماکیاولی پستش را از دست داد بهطور مداوم درخواست کرد تا به
سیاست بازگردد. او تلاش کرد مهربانی خاندان مدیچی را با نوشتن و تقدیم کتابی که
فکر
میکرد مطابق میل خاندان مدیچی باشد کسب کند. بنابراین شهریار برای نیل به این
هدف نوشته شد. متأسفانه خاندان مدیچی با آنچه که در کتاب آورده بود موافق
نبودند
در نتیجه او بیکار ماند. بعدها، زمانی که منتقدین کتاب را دیدند از تفکرات مطرح
شده در شهریار حیرت کردند و این مسئله باعث بدنامی وی بعد از مرگش شد.
چند سال بعد خاندان مدیچی از فلورانس رانده شدند و انقلاب دوباره برقرار شد و
ماکیاولی به کسب مجدد پست و مقام خود که سالها قبل از دست داده بود امیدوار شد
اما شهرتی که کتاب شهریار داشت باعث شد مردم فکر کنند تفکر وی شبیه مدیچیهاست
در نتیجه وی به مقام سابقش انتخاب نشد. از اینجا سراشیبی تندی در زندگی وی آغاز
شد سلامتی او رو به ضعف نهاد و چندی بعد در سال ۱۵۳۷ از دنیا رفت .
ماکیاولی در تمام طول عمرش ناعادلانه مورد حمله قرار گرفت که این مسئله بعد از
مرگش بدتر شد. او به طور مداوم بهدلیل حمایتش از حکومت فاسد مورد لعن بود.
در حقیقت حکومت ماکیا ولیستی امروزه به حکومت فاسد گفته میشود. البته اخیراً
شخصیت حقیقی وی تا حدودی روشن شدهاست.
جهان باید نگاهش را از ماکیاولی سرد و بیروح به ماکیاولی وطنپرست و نابغه
سیاسی تغییر دهد.
به عقیده تعدادی از نویسندگان و متفکران وی اساس اخلاقیات را واژگون کرد. در
نظر ایشان یگانه شعارسیاسی او این بود که شاه فوق تمام قیودو الزامات مردم
عادیست.
از دیدگاه مخالفان وی: کتاب و عقاید ماکیاولی را می توان در احکام ده گانه زیر
خلاصه کرد:
1- همیشه در پی سود خویش باش.
بشریت در نگاه اوخانواده ای متشکل از برادران یکدل نبود. بلکه آدمیان گله هایی
از دد و دام بودند که هر یک در پی مقصد خویش گام بر
می داشتند. و ماکیاولی معتقد بود این حق حاکم است که از دامان به سود خویش
استفاده کنند. حق با قوی است. بنابراین اقویا باید بر قدرت خویش پافشاری کرده و
قوانینی
وضع کنند که حافظ آنها در برابر عصیان ضعفا باشد.
2-جز خویشتن هیچ کس را محترم مدار.
وی می نویسد: آن کس که علت بزرگی دیگران می شود خود سرش بی کلاه می ماند. و
همین که کسی محبوب عامه گشت او را از میان بردار.
به عقیده ماکیاولی مملکتی پیروزمند و موفق مملکتی است که فقط یک نفر برآن آقایی
کند. دیگران هم باید بنده آن یک نفر باشند.
شاه باید هدیه بپذیرد اما نباید هدیهبدهد.
3-بدی کن اما چنان وانمود کن که نیکی می کنی.
ماکیاولی معتقد بود که ریاکاری صفتی ارزشمند است. آشکارا شهریاران و شاهان را
اندرز می دهد که از رک و راست بودن بپرهیزند.
و می گفت خوب بودن زیان آور است. و بر پادشاهان لازم است که برای حفظ قدرت و
منفعت خویش بر خلاف عدل, شفقت, انسانیت و حسن نیت رفتار کنند. اما رعایایشان
نباید از این امر آگاه باشند. باید آنها را تحمیق کرد و چنان وانمود کرد که
شهریارشان فرمان روایی شریف, رحیم, دین دار و عادل است.
(بگذار زبانت از رحم و شفقت سخن گوید اما دلت از بدی و شرارت لبریز باشد.)
4-حریص باش و آنچه را می توانی تصاحب کن.
در فلسفه وحشیانه ماکیاولی شاه جز به امیال و آرزوهای خویش نباید به چیز دیگری
اندیشه کند. اما چنان وانمود کن که از تو
آزادیخواه تر کسی نیست. بر نیکی پا بگذار اما در همان حالی که لگد مالش می کنی
نوازشش کن.
5-خسیس باش.
عاقلانه نیست که حکمرانی برای رعایایش بیش ازاندازه ولخرجی کند. شاه آزادمنش
همیشه سرانجامش به تباهی خواهد کشید.
6-خشن و درنده خوی باش.
ماکیاولی شهریار ایتالیایی سزار بورژیا را به عنوان شاهد مثال در کتاب خویش نام
می برد. و می گوید: نیکی هرگز ثمر بخش نیست و شرافت بدترین
سیاست هاست.
7-چون فرصت به دست آوری دیگران را بفریب.
کسی که حیله گرتر است نیرومند تر است. و قدرت از عدالت نیرومندتر است. و دروغ
از حقیقت نیرومند تر.
8-دشمنانت را بِکُش و اگر می توانی با دوستانت نیز چنین کن.
9-در رفتار با مردم به زور توسل کن نه به مهربانی.
ماکیاولی به عنوان یک قاعده کلی معتقد بود که از انسان بترسند بهتر است تا
انسان را دوست داشته باشند.
10-همه توان خود را به جنگ متمرکز ساز.
مهمترین کار شهریار ماکیاولی جنگ است. مهمترین تفکرات جدی او باید معطوف به یک
مسئله مهم باشد یعنی چگونگی شکسن دادن همنوعان.
با سپاس.
معراج.