با درود
دوستانی که به این موضوعات علاقه ندارند میتوانند این
ایمیلها را پاک کنند.
یکی از تبلیغات منفی سرمایهداری و اندیشه مردسالاری
به مارکسیسم این بود که میگفتند مارکسیسم مخالف بقای خانواده هست.
مارکس به این موضوع در خانواده مقدس یا تقدس خانواده
به اجمال پرداخته است.
مارکسیستها معتقدند که زن دارای حقوق برابر با مرد
میباشد.
وظیفه زن این نیست که برای جامعه مردسالار مرد به
دنیا بیاورد و برای سرمایهداران نیروی کار بزاید.
نمیشود از حقوق برابر انسانها سخن گفت ولی زن را
مستثنا کرد. زن هم انسان است و حقوق انسانی برا انسان هست نه برای
مرد.
بنابر این حق کار هم یکی از حقوقی هست که محدود به
مرد نمیشود و زنان هم باید دارای چنین حقی باشند چون کار حق انسان
میباشد.
باید راهکارهایی یافت که زنان هم بتوانند به دون
محدودیت در جامعه فعال باشند و کار بکنند.
مهد کودک یکی از این راهکارها میباشد که یک ایده
سوسیالیستی هست.
سرمایهداران و مردسالاران میگفتند که مارکسیستها
میخواهند بچه را از مادر جدا کنند و تربیت او را در خارج از خانواده مدیریت
کنند. این طوری کودکان میتوانند آسیبهای روانی گوناگونی ببینند و گرمای خانواده را
تجربه نکنند.
در قرن پیش با انقلابهای گوناگونی که در اروپا شد و
جنبشهای فمینیستی که به وجود آمدند و روز به روز قویتر شدند و جامعه روشنفکر مردان
را هم همراه خود کردند, اندیشه مردسالاری عقب نشست و سرمایهداری به این اندیشه
افتاد که حالا که راهی ندارد باید بیاید و همین اندیشه سوسیالی را بگیرد و از آن به
نفع خود سود ببرد.
وقتی نیمی از جامعه یعنی زنان وارد بازار کار شوند,
متقاضی کار زیاد میشود و سرمایهدار میتواند از نیروی کار بیشتری و به طبع آن
ارزانتری استفاده کند.
پس آمدند و مهد کودک را پذیرفتند. در آغاز به گونه
محدود و با پرداخت هزینه از طرف مادران خواهان کار و مشتغل.
مادران میتوانستند با دشواریهای فراوان بچه های خود
را از سنین پنج سالگی و بعدها سه سالگی با هزینههای گزاف به مهد کودک
بفرستند.
اما با آنکه زنان مشتغل حقوق کمتری از مردان دریافت
میکردند چنین کردند و به کار بیرون از خانه پرداختند.
پس از از بین رفتن بلوک شرق دیگر سرمایهداری لجام
گسیخت و چون رقیبی بر سر راه خود نمیدید چهره واقعی خود را نشان داد.
آنان چون میدانستند که حقوق زنان را نمیتوان محدود
کرد آمدند و از وضعیت موجود استفاده کردند.
مهد کودکها را در آغاز این دوره گسترش دادند و برای
اقشار جامه ارزانتر یا برا اساس درآمد حتی مجانی کردند.
وقتی این امر خوب, در جامعه جا افتاد آمدند و قوانین
را تغیییر دادند که در کشورهای گوناگون شدت آنها بر اساس شرایط متفاوت
میباشد.
نخست چون تعداد متقاضیان کار زیاد بود آمدند قوانین
کار را به نفع سرمایهدار عوض کردند. محدودیت اخراج کارگر توسط کارفرما را
برداشتند.
دیگر کارفرما مجبور نیست که با کارگر قرارداد نامحدود
ببندد و هرزمانی که بخواهد میتواند او را اخراج کند چون ترسی از اعتصاب و نیافتن
نیروی کار ندارد.
ارزش انسان در سرمایهداری سودرسانی او میباشد. هرکه
بیشتر کار کند و ارزانتر بهتر.
سن بازنشستگی را بالا بردند و به 65 تا 70 سال
رساندند.
از طرف دیگر مهد کودکها را برای نوزادان هم آمادهسازی
کردند و زنان میتوانند کودکان خود را از شش ماههگی به مهد کودک
بفرستند.
مهد کودک برای کودکان از سن سه سالهگی اجباری شد و
کودکان به جای سن هفت سالهگی در گذشته از سن شش سالهگی به مدرسه باید بروند و از سن
پنج سالهگی باید به کلاسهای آمادهگی در مدارس بروند.
به این صورت یک بچه از سن شش ماهگی از خانواده اش جدا
میشود و در سن 16 یا 17 سالهگی آماده کار در بازار کار سرمایهداری
میشود.
حالا سرمایهدار با نیروی عظیم کار مواجه میباشد و
میتواند با خیال راحت هر چقدر کارگر که میخواهد استخدام کند و تا هر زمانی که
میخواهد. اگر کارگری اعتراض کند, راحت میتواند با یک متقاضی کار دیگر جایگزین
شود.
میبینید, اول میآیند و مارکسیسم را به نداشتن اعتقاد
به خانواده متهم میکنند و بعد از الگوهای مارکسیستی برای پیشبرد اهداف خودشان
استفاده میکنند.
بحث بعدی میتواند اتحادیه های کارگری یا سندیکا
باشد.
مجید