خانواده در اندیشه مارکسیسم و سرمایهداری

179 views
Skip to first unread message

Majid

unread,
Mar 18, 2015, 7:13:34 AM3/18/15
to nabinai...@googlegroups.com
با درود
دوستانی که به این موضوعات علاقه ندارند میتوانند این ایمیلها را پاک کنند.
یکی از تبلیغات منفی سرمایهداری و اندیشه مردسالاری به مارکسیسم این بود که میگفتند مارکسیسم مخالف بقای خانواده هست.
مارکس به این موضوع در خانواده مقدس یا تقدس خانواده به اجمال پرداخته است.
مارکسیستها معتقدند که زن دارای حقوق برابر با مرد میباشد.
وظیفه زن این نیست که برای جامعه مردسالار مرد به دنیا بیاورد و برای سرمایهداران نیروی کار بزاید.
نمیشود از حقوق برابر انسانها سخن گفت ولی زن را مستثنا کرد. زن هم انسان است و حقوق انسانی برا انسان هست نه برای مرد.
بنابر این حق کار هم یکی از حقوقی هست که محدود به مرد نمیشود و زنان هم باید دارای چنین حقی باشند چون کار حق انسان میباشد.
باید راهکارهایی یافت که زنان هم بتوانند به دون محدودیت در جامعه فعال باشند و کار بکنند.
مهد کودک یکی از این راهکارها میباشد که یک ایده سوسیالیستی هست.
سرمایهداران و مردسالاران میگفتند که مارکسیستها میخواهند بچه را از مادر جدا کنند و تربیت او را در خارج از خانواده مدیریت کنند. این طوری کودکان میتوانند آسیبهای روانی گوناگونی ببینند و گرمای خانواده را تجربه نکنند.
در قرن پیش با انقلابهای گوناگونی که در اروپا شد و جنبشهای فمینیستی که به وجود آمدند و روز به روز قویتر شدند و جامعه روشنفکر مردان را هم همراه خود کردند, اندیشه مردسالاری عقب نشست و سرمایهداری به این اندیشه افتاد که حالا که راهی ندارد باید بیاید و همین اندیشه سوسیالی را بگیرد و از آن به نفع خود سود ببرد.
وقتی نیمی از جامعه یعنی زنان وارد بازار کار شوند, متقاضی کار زیاد میشود و سرمایهدار میتواند از نیروی کار بیشتری و به طبع آن ارزانتری استفاده کند.
پس آمدند و مهد کودک را پذیرفتند. در آغاز به گونه محدود و با پرداخت هزینه از طرف مادران خواهان کار و مشتغل.
مادران میتوانستند با دشواریهای فراوان بچه های خود را از سنین پنج سالگی و بعدها سه سالگی با هزینههای گزاف به مهد کودک بفرستند.
اما با آنکه زنان مشتغل حقوق کمتری از مردان دریافت میکردند چنین کردند و به کار بیرون از خانه پرداختند.
پس از از بین رفتن بلوک شرق دیگر سرمایهداری لجام گسیخت و چون رقیبی بر سر راه خود نمیدید چهره واقعی خود را نشان داد.
آنان چون میدانستند که حقوق زنان را نمیتوان محدود کرد آمدند و از وضعیت موجود استفاده کردند.
مهد کودکها را در آغاز این دوره گسترش دادند و برای اقشار جامه ارزانتر یا برا اساس درآمد حتی مجانی کردند.
وقتی این امر خوب, در جامعه جا افتاد آمدند و قوانین را تغیییر دادند که در کشورهای گوناگون شدت آنها بر اساس شرایط متفاوت میباشد.
نخست چون تعداد متقاضیان کار زیاد بود آمدند قوانین کار را به نفع سرمایهدار عوض کردند. محدودیت اخراج کارگر توسط کارفرما را برداشتند.
دیگر کارفرما مجبور نیست که با کارگر قرارداد نامحدود ببندد و هرزمانی که بخواهد میتواند او را اخراج کند چون ترسی از اعتصاب و نیافتن نیروی کار ندارد.
ارزش انسان در سرمایهداری سودرسانی او میباشد. هرکه بیشتر کار کند و ارزانتر بهتر.
سن بازنشستگی را بالا بردند و به 65 تا 70 سال رساندند.
از طرف دیگر مهد کودکها را برای نوزادان هم آمادهسازی کردند و زنان میتوانند کودکان خود را از شش ماههگی به مهد کودک بفرستند.
مهد کودک برای کودکان از سن سه سالهگی اجباری شد و کودکان به جای سن هفت سالهگی در گذشته از سن شش سالهگی به مدرسه باید بروند و از سن پنج سالهگی باید به کلاسهای آمادهگی در مدارس بروند.
به این صورت یک بچه از سن شش ماهگی از خانواده اش جدا میشود و در سن 16 یا 17  سالهگی آماده کار در بازار کار سرمایهداری میشود.
حالا سرمایهدار با نیروی عظیم کار مواجه میباشد و میتواند با خیال راحت هر چقدر کارگر که میخواهد استخدام کند و تا هر زمانی که میخواهد. اگر کارگری اعتراض کند, راحت میتواند با یک متقاضی کار دیگر جایگزین شود.
میبینید, اول میآیند و مارکسیسم را به نداشتن اعتقاد به خانواده متهم میکنند و بعد از الگوهای مارکسیستی برای پیشبرد اهداف خودشان استفاده میکنند.
بحث بعدی میتواند اتحادیه های کارگری یا سندیکا باشد.
مجید
 

Hossin Movahedzadeh

unread,
Mar 18, 2015, 7:40:09 AM3/18/15
to nabinai...@googlegroups.com
ممنون مجید خان.
ولی ما از کجا بدونیم که فکر مهد کودک مال کمونیستهاست.
تازه در مورد خانواده فقط به آن چیزی که گفتی بسنده نمیکردند ما در اوایل
انقلاب که کمونیستها هم خیلی فعال بودند میشنیدیم که در جوامع کمونیستی
چون مالکیت وجود ندارد پس یک مرد نمیتواند بگوید این زن من است و زنها
مشترک هستند.
بعد یه سؤال دیگه اینکه گفتی کمونیستها برای زن حق کار قائل بودند و
میگفتند که زنان هم باید کار کنند آیا فکر نمیکنی که آن دولتهای کمونیستی
هم بخاطر خودشون از حقوق زن برای کار کردن شعار میدادند یعنی میخواستند
که زن هم بعنوان یک نیروی کار برایشان کار کند. و فکر نمیکنی که آنها را
بزور وادار بکار میکردند چون طبیعی بود که دولت باید خرج خانواده ها را
بدهد و خوش نداشت که زنان در خانه بمانند و مصرف کننده باشند. آنها هم
باید در چرخیدن چرخهای کمونیست مشارکت کنند و به یک زندگی ساده و عادی که
دولت برایشان مهیا میکرد قناعت کنند.
> --
> من اگر ما نشوم تنهایم,
> تو اگر ما نشوی خویشتنی.
> چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
> خانه اش ویران باد.
> دوست گرامی دریافت این ایمیل نشانه ی عضویت شما در گروه نابینایان ایران
> میباشد.
> برای لغو عضویت خود یک ایمیل بدون مطلب به آدرس زیر بفرستید.
> nabinaian-ira...@googlegroups.com
>
> همچنین جهت عضو شدن در این گروه میبایست یک ایمیل بدون مطلب به آدرس زیر
> فرستاد
> nabinaian-ir...@googlegroups.com
>
> مطالب و پیامهای خود را نیز جهت درج در این گروه به این آدرس بفرستید
> nabinai...@googlegroups.com
>
> جهت بازدید و کسبِ اطلاع بیشتر در باره ی این گروه از آدرس زیر استفاده
> نمایید
> http://groups.google.com/group/nabinaian-iran?hl=fa
> با سپاس فراوان
> امیر علیزاده
> http://alizadeh.dd-dns.de
> ---
> ‏شما به این دلیل این پیام را دریافت کرده‌اید که در گروه Google Groups
> "نابینایان ایران" مشترک شده‌اید.
> برای لغو اشتراک از این گروه و قطع دریافت ایمیل‌های آن، ایمیلی به
> nabinaian-ira...@googlegroups.com ارسال کنید.
> برای گزینه‌های بیشتر، از https://groups.google.com/d/optout دیدن کنید.
>

Majid

unread,
Mar 18, 2015, 8:26:05 AM3/18/15
to nabinai...@googlegroups.com
با درود
حسین گرامی,
مهد کودک را با نام در آثار مارکس من ندیده ام. ضمن اینکه مهد کودکهای بسیار محدودی در زمان مارکس هم وجود داشته که البته ربطی به دولت نداشته است. مثلا در آلمان مهد کودکهایی در قرن 19 وجود داشت که نام مهد کودک نداشتند اما کمی از این کارایی ها را داشتند. این مهدکودکها روزانه از کودکان خیابانی نگهداری میکرد یا کودکانی که به دلایل گوناگوی از سوی والدین روزانه به آنها سپرده میشدند.
اما آنچه مارکس گفته این هست که باید جامعه وسایل آزادی زن در اشتغال را فراهم کند که زن به جهت سرپرستی از کودک مجبور به صرفهنظر کردن از کار نگردد.
و در تمام جوامع (سوسیالیستی) مهد کودکها برای همهگان و رایگان بود. چیزی که بعدها در غرب گسترش یافت.
اینکه شما میگویید آیا هدف آن حکومتهای کمونیستی برای استفاده کردن از زنان نبود تا مجبور نباشند که خرج آنها را بدهند?
باید بگویم که من در ایمیلهای پیشینم نوشتم که از دید من دولتهای بلوک شرق کمونیستی نبودند بلکه در این کشورها سرمایهداری دولتی بسته وجود داشت که سیستم سوسیالی را هم تا حدودی به کار میبردند.
آنچه که من نوشتم و مینویسم تنها حاصل مطالعات من از آموزههای کارل مارکس میباشد.
پاسخگوی مدعیان مارکسیستی نیستم.
مارکس فلسفه خود را نوشته و نیازی به این نیست که من دنبال روی از این و آن بکنم.
جامعه امروزی بسیاری از مفاهیم را از تعالیم مارکسیستی گرفته است.
آن چه که در مورد اشتراک زنان توسط مردان گفتید نیازی به توضیح من ندارد چون پوچ و مسخره بودنش روشن هست.
مارکس معتقد به ازدواج مردم در پیش خدا نبود و کار و کاسبی کشیشان را از این طریق نمیپذیرفت.
شما برای اینکه با کسی زندگی بکنید نیازی به تأیید کسی ندارید.
این یک دید دینی هست که مرد وقتی با زنی ازدواج میکند مالک او میگردد. از دید مارکس انسان مالکیتپذیر نیست.
مجید

Majid

unread,
Mar 18, 2015, 8:38:05 AM3/18/15
to nabinai...@googlegroups.com
با درود
حسین گرامی, مطلبی که فراموش کردم بنویسم این بود که:
من در مورد فلسفه مارکس بحث میکنم و همانگونه که گفتم با مدعیان کمونیسم مارکسیستی کاری ندارم. منبع من کتابهای مارکس میباشد.
ضمنا هیچ کدام از این کشورهای مورد نظر شما نام مارکسیستی را برای خود انتخاب نکردند.
شوروی: اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
آلمان شرقی: جمهوری دموکراتیک آلمان
چین: جمهوری خلق چین کمونیست
مجید
‏این پیام را به خاطر این دریافت کردید که برای مبحثی در گروه «نابینایان ایران» در Google Group ثبت‌نام شده‌اید.
جهت لغو اشتراک از این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به nabinaian-ira...@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینه‌های بیشتر از https://groups.google.com/d/optout بازدید کنید.

Hossin Movahedzadeh

unread,
Mar 18, 2015, 11:27:00 AM3/18/15
to nabinai...@googlegroups.com
دوست دارم با فلسفه ی مارکس آشنا بشم البته در صورتی که به زبان ساده
باشه چون از مطالب پیچیده و قلمبه سلمبه خوشم نمیاد.
لطفا در صورتی که جزوه یا کتابی به زبان ساده درمورد فلسفه ی مارکس داری
برای گروه بفرست.
اما مجید اینکه می گویی که کشورهای مارکسیستی فقط مدعی مارکسیسم بودند و عملا نه.
آدم را به یاد این ادعا و حرف پیروان حکومت دینی می اندازد که وقتی می
گویی حکومت اسلامی این یا آن اشکال را دارد در جواب می گویند که آنچه
الآن هست حکومت اسلامی و دینی نیست. هرچه میپرسی که پس حکومت اسلامی و
دینی واقعی چیست جوابی ندارند و ما هنوز که هنوز است متوجه نشده ایم یک
حکومت خوب دینی چیست.
شاید با این حساب بتوان نتیجه گرفت که پس افکار مارکس هم قابل اجرا و عملیاتی نیست.
در مورد خانواده هم دوست دارم بدانم که طبق فلسفه ی مارکس بالاخره آیا
مردی میتواند بگوید که این زن من است یا زنی میتواند بگوید که این شوهر
من است.
اگر نه پس چه باید بگویند و اگر آری آیا این همان مالکیت نیست که بر اساس
آن محدودیتهایی هم برای زن و هم برای مرد ایجاد میشود چون چه بخواهیم یا
نخواهیم دو طرف به هم تعلق دارند و باید حریمها و چارچوبهایی را رعایت
کنند.
اما کلام آخرم این که ببین مجید گرامی حتما باور داری که مارکسیسم هم یک
ایدئولوژی است.
و حاکمیت ایدئولوژی یعنی تحمیل یک سری محدودیتها بر جامعه. مثلا باید به
جامعه تحمیل کند که نباید از خود مال یا دارایی داشته باشند و این افکار
و ایده ها هم از نظر حکومت مارکسیستی مقدس هستند و کسی حق ندارد این تقدس
ها را بشکند.
درست همین مشکلی که در هر حکومتی که بر اساس ایدئولوژی اداره میشود. یعنی
همین مشکلی که الآن ماها با حکومت ایدئولوژیک حاکم بر جامعه ی خودمون
داریم.
فکر نمیکنی که دیگر دوران حاکمیت ایدئولوژیها بسر آمده است؟ چون پذیرش
حاکمیت ایدئولوژیک یعنی پذیرش محدودیت یعنی پذیرش مقدسات و در نتیجه یعنی
اگر خلاف اینها عمل کنی باید زندان بروی به سیبری بروی. چون طرفدار
سرمایهداری و بورژوازی هستی همانطور که حکومت ایدئولوژیک یعنی رعایت
بسیاری از مقررات دینی یعنی حجاب یعنی حرام بودن موسیقی یعنی حرام بودن
صدای زن و.....

Majid

unread,
Mar 18, 2015, 1:46:00 PM3/18/15
to nabinai...@googlegroups.com
با درود
حسین گرامی, متأسفانه من به زبان فارسی منبع مطالعاتی خاصی را نمیشناسم. اما میتوانم بپرسم. فقط چندین سمینار بر روی سایت شما هست که میتواند تا حدی کمک به شناخت پایه ای فلسفه مارکس بکند.
به نظر من حرف شما از یک طرف درست است که نمیشود حکومتی بر سر کار آید و بعد مخالفانش که البته از همان مکتب پیروی میکنند بگویند نه این آن مکتب واقعی نیست. اما فقط تا همین جا با شما موافقم.
شما فراموش نکنید که ما بحث بر سر یک ایدئولوژی میکنیم و این ایدئولوژی منابع خود را دارد. یا اعمال حکومتی مطابقت دارد با این منابع یا نه.
منبع ما برای اسلام قرآن هست و برای دین یهود و مسیحیت تورات و انجیل و برای فلسفهها کتابهای فلسفی آن فیلسوفان.
من میگویم که از دید من تمام نظامها در کشورهای بلوک شرق مطابقتی با فلسفه مارکس نداشتند. اگر خود را سوسیالیست یا کمونیست مینامیدند, خب شاید چنین بوده اما مارکسیست نبوده اند.
مثلا مارکسیستها آت-ایست هستند یعنی به خدا باور ندارند اما هر بیدینی مارکسیست نیست.
درباره پرسش دیگرتان باید بگویم که زن و مرد میتوانند با هم زندگی بکنند اما قانون نمیتواند نوع زندگی مشترک آنان را مشخص کند زیرا با هم بودن امری شخصی هست و ربطی به دولت و قانونگزار و جامعه ندارد.
اگر من دوست دختری دارم, جامعه از من نمیپرسد که وضعیت زندگی مشترکتان چیست. اما اگر بخواهم ازدواج بکنم یعنی بر اساس قانون با کسی زندگی بکنم باید به قواعدی توجه کنم.
اینکه ما به هم علاقهمند میشیم امری احساسی هست و توقعاتمان از یک دیگر هم در همین چهارچوب شخصی میان ما دو نفر میماند و همانطور که گفتم به جامعه و دولت مربوط نمیشود.
در آخر فقط میخواهم این نکته را هم بگویم ما افراد بزرگی را در تاریخ خودمان داشته ایم.
مانند ابن سینا, خیام. اما یک کورش داشتیم که نامش جهانی شد و بی آنکه چیز زیادی در مورد او بدانیم, چون او در زمان خودش کارهای بزرگی را کرد نامش در کتابهای تورات و انجیل آمد و از این طریق جهانی شد و نامش به نیکی برده میشود.
در میان فیلسوفان کارل مارکس هم اثر بیمانندی در دنیا گذاشت. او حرفهایش آیات الاهی و آسمانی نبود.
مارکس غیبگویی هم نکرد. او فقط یک فرد روشنفکری بود که آمد و سیر تحول تاریخ و روندهای اجتماعی و اقتصادی بشر را بر رسی کرد و از این پدیده هابه تحلیلی رسید و آن را تئوریزه کرد یعنی به طور یک فلسفه بیرون داد.
تمام آن چیزهایی را که مارکس نوشته در عالم واقعیات وجود داشته. ببینید شما ممکن است حرفی را خوب بدانید اما نتوانید آن را بیان کنید و یک شاعر میآید و فکر شما را در یک بیت میگوید. شاعر در واقع حرف شما را آرزوی شما را که قدرت بیانش را نداشتید شسته و رفته به شما تحویل میدهد و شما بهتر میتوانید با آن نزد دیگران خود را بیان کنید.
انقلاب کبیر فرانسه که جریانات سوسیالی و حتی به گفته ای کمونیستی در آن وجود داشت به دون تأثیرگیری از فلسفه مارکس اتفاق افتاد. بسیاری از مفاهیم پیشرفته در آن زمان وجود داشتند اما مارکس آمد و آنها را فلسفی بیان کرد.
این که میگویید هر ایدئولوژی انسان را محدود میکند و به همین جهت حکومت ایدئولوژیکی خوب نیست,  من از شما میپرسم آیا شما اصولا حکومتی به دون باید و نبایدها میشناسید? حکومت بیقانون و قاعده که نمیشود.
فقط بحث بر سر آن هست که این قوانین بر کدام مبنا باشند. قانون باید بشری باشد و نه الاهی که بتوان آن را نقد کرد و با اوضاع متغیر جامعه بهینهسازیش کرد.
قانون باید بر اساس ارزشهای پایه ای انسانی باشد.
مثلا حق سکونت در هرجا زیستن و آزادی کامل,  داشتن کار و مسکن, بهره بردن یکسان از منابع عمومی مثل آب و برق و وسایل حمل و نقل و غیره....
باید و نباید همیشه در زندگی وجود داشته و دارد اما باید انسانی و منطقی باشد و منافاتی با آزادی و ذات بشری نداشته باشد.

Hossin Movahedzadeh

unread,
Mar 18, 2015, 3:31:17 PM3/18/15
to nabinai...@googlegroups.com
قانون بله. ولی ایدئولوژیها باید ها و نباید هایی از پیش تعیین شده
دارند. یعنی ارزشهایی دارند و میخواهند به هر شکلی که شده هرچند به زور
آن را در جامعه حاکم کنند و مدعی هستند که اگر انسانها به این ارزشها
تمکین کنند به سعادت و خوشبختی میرسند و برعکس کسانی که با این ارزشها
مخالفند پس جلوی سعادت و خوشبختی انسان را میگیرند پس باید جلویشان را
گرفت باید سرکوبشان کرد
حال یکی ارزشهایش دینی است و یکی هم مثل مارکس ارزشهای مادی دارد. مثلا
فقط باید طبقه ی کارگر حاکم باشد و این طبقه است که باعث خوشبختی و سعادت
جامعه میشود و بقیه یا بورژوا هستند یا سرمایه دار هستند یا خرده بورژوا
هستند پس چون برای حاکم کردن طبقه ای جز طبقه ی کارگر تلاش میکنند یعنی
میخواهند سرمایه داری را حاکم کنند پس باید سرکوب شوند.
اما قوانین چیز دیگری هستند قوانین بر اساس نیازهای موجود جامعه تدوین
میشوند. و هیچ کس نمیداند که مثلا در آلمان یک سال دیگر چه قانونی تصویب
خواهد شد در حالی که مسیحیت یا اسلام یا مارکسیسم همه چیز را از قبل پخته
و آماده کرده اند و مردم هم چاره ای جز خوردن ندارند.
دولتها در جوامع غیر ایدئولوژیک در واقع کار شهرداری را میکنند یعنی
زمینه ی رفاه و آسایش مردم خود را فراهم میکنند ولی حکومتهای ایدئولوژیکی
تمام تلاششان برای حاکم کردن ارزشهای از پیش تعیین شده است.
از قوانین مطابق با ارزشهای انسانی گفتی اتفاقا غربیها و حتی مذهبیها این
نظریه مارکس را که مالکیت را رد میکند مغایر با ارزشهای انسانی میدانند و
معتقدند که مالکیت در وجود و نهاد انسان است حال یا در اثر گذشت زمان و
به مرور بوجود آمده یا اینکه مطابق نظر مذهبیون خدا این فطرت را در وجود
انسان گذاشته تا برای بقا و پیشرفت تلاش کند. ولی مارکسیسم با این نیرو و
کشش ذاتی مخالفت میکند و اتفاقا علت شکست کمونیست را همین میدانند و
همیشه این سؤال بوده و هست که چرا مردم کشورهای کمونیستی از فروپاشی
حکومتها و نظامهای کمونیستی جلوگیری نکردند. مگر مردم عدالت و برابری را
نمیخواهند پس چرا نه تنها جلوگیری نکردند بلکه علیه این حکومتها شوریدند
مبارزه ها کردند و بعد هم بدون استثنا در انتخابات به تغییر رژیمهای
کمونیستی رأی دادند.
شرمنده طولانی شد.

Majid

unread,
Mar 19, 2015, 2:30:00 AM3/19/15
to nabinai...@googlegroups.com
با درود
حسین گرامی, متأسفانه حرفهایت و حرفهای محمد بسیار پوپولیستی یعنی ببخشید عوامانه و سطحی هستند.
میشود اینگونه هم بحث کنیم, اما پرسش اصلی بر سر آن هست که چرا در این مورد.
مشکل من و شما دیگر کمونیسم نیست که به قول شما شکست خورده و ما را با شکست خوردهگان کاری نیست.اگر سطحی بخواهیم حرف بزنیم, بحث در مورد موضوعات روز کشورمان و دنیا امروزی بهتر هست.
زیرا درد ها قابل لمس هستند و نیاز جامعه به تغییرات اساسی یک ضرورت.
اهل ایرانیم و خودمان نیازی نیست که گفتههای دیگران را تکرار کنیم چون مشکلات را میبینیم و لمس میکنیم.
فقط در اتمام بحث پیشین باید بگویم که انسانها نمیآیند دور هم بنشینند و همین طوری قانون بنویسند. پشت هر قانونی یک اندیشه و زمینه فکری هست. همین زمینه فکری میتواند نظم به قانون ببخشد.
مثلا در جوامع اروپایی بر چه اساسی قانون وضع میکنند? باز هم بر اساس ارزشهای اجتماعی هست.
قانون در بستر سرمایهداری و بازار آزاد و اصول دموکراسی وضع میگردد.
این میتواند مطلوب باشد یا نه, بماند تا آینده ای دیگر.
اینکه کشورهای کمونیستی شکست خوردند و از اینگونه مطالب,  بحثتان باید با کسانی باشد که از سیستم این کشورها دفاع میکردند و به آن معتقد بودند.
و اینکه دلیل شکست آنها به قول محمد پخش پول میان مردم بود و یا به قول شما سرکوبی سرمایهدار و خرده سرمایهدار, بماند برای زمانی که نیاز جامعه به این گونه بحثا باشد. فعلا که کسی سنگ چنین سیستمهایی را به سینه نمیزند.
بحث من یک بحث ساختاری و زیربنایی بود اما برای اینگونه بحثها گویا آمادهگی وجود ندارد.
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages