مناجات نامه شیرین از نظامی گنجوی

304 views
Skip to first unread message

Amir Alizadeh

unread,
Jul 30, 2013, 8:30:06 AM7/30/13
to nabinai...@googlegroups.com
با درود فراوان به همگان
مناجات نامه شیرین از نظامی گنجوی
این یکی از زیباترین مناجات های زبان فارسی میباشد
گوینده بدون واسطه و دربان با خدا سخن میگوید

چو شيرين كيميای صبح دريافت
از آن سيماب كاری روی بر تافت
شكيبایيش مرغان را پر افشاند
خروس ال صبرُ مفتاح الفرج خواند
شبستان را به روی خويشتن رُف ت,
به زاری با خدای خويشتن گفت
خداوندا شبم را روز گَر دان
چو روزم بر جهان پيروز گَر دان
شبی دارم سياه از صبح نوميد
در اين شب رو سپيدم كن چو خورشيد
غمی دارم هلاك شير مردان
برين غم چون نشاطم چير, گَر دان
ندارم طاقت اين كوره تنگ
خلاصی ده مرا چون لعل از اين سنگ
توئی ياری رس فرياد هر كس
به فرياد من فرياد خوان رس
ندارم طاقت تيمار چندين
اغثنی يا غياث المستغيثين
به آب ديده طفلان محروم
بسوز سينه پيران مظلوم
به بالين غريبان بر سر راه
به تسليم اسيران در بن چاه
به داور داور فرياد خواهان
به يارب يارب صاحب گناهان
به دان حجت كه دل را بنده دارد
به دان آيت كه جان را زنده دارد
به دامن پاكی دين پرورانت
به صاحب سری پيغمبرانت
به محتاجان در بر خلق بسته
به مجروحان خون بر خون نشسته
به دور افتادگان از خان و مانها
به واپس ماندِ گان, از كاروانها
به وردی كز نوآموزی بر آيد
به آهی كز سر سوزی بر آيد
به ريحان نثار اشك ريزان
به قرآن و چراغ صبح خيزان
به نوری كز خلايق در حجاب است
به انعامی كه بيرون از حساب است
به تصديقی كه دارد راهب دير
به توفيقی كه بخشد واهب خير
به مقبولان خلوت برگزيده
به معصومان آلايش نديده
به هر طاعت كه نزديكت صواب است
به هر دعوت كه پيشت مستجاب است
به آن آه پسين كز عرش پيش است
به دان نام مهين كز شرح بيش است
كه رحمی بر دل پر خونمآور
وزين غرقاب غم بيرونم آور
اگر هر موی من گردد زباني
شود هر يك ترا تسبيح خواني
هنوز از بيزبانی خفته باشم
ز صد شكرت يكی ناگفته باشم
تو آن هستی كه با تو كيستی نيست
توئی هست آن دگر جز نيستی نيست
توئی در پرده وحدت نهاني
فلك را داده بر در قهرماني
خداونديت را انجام و آغاز
نداند اول و آخر كسی باز
به درگاه تو در اميد و در بيم
نه شايد راه بردن جز به تسليم
فلك بر بستی و دوران گشادي
جهان و جان و روزی هر سه دادي
اگر روزی دهی ور جان ستاني
تو دانی هر چه خواهی كن تو داني
به توفيق توام زين گونه بر پاي
برين توفيق توفيقی برافزاي
چو حكمی راند خواهی يا قضائي
به تسليم آفرين در من رضائي
اگر چه هر قضائی كان تو راني
مسلم شد به مرگ و زندگاني
من رنجور بيطاقت عيارم
مده رنجی كه من طاقت ندارم
ز من نايد به واجب هيچ كاري
گر از من نايد آيد از تو باري
به انعام خودم دلخوش كن اين بار
كه انعام تو بر من هست بسيار
ز تو چون پوشم اين راز نهاني
و گر پوشم تو خود پوشيده داني
چو خواهش كرد بسيار از دل پاك
چو آب چشم خود غلتيد بر خاك
فراخی دادش ايزد در دل تنگ
كليدش را بر آورد آهن از سنگ
جوان شد گُلبُن دولت ديگر بار
ز تلخی رست شيرين شكر بار
نيايش در دل خسرو اثر كرد
دلش را چون فلك زير و زبر كرد
شاد باشید
امیر علیزاده

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages