آزادی

2 views
Skip to first unread message

sasan moravej

unread,
Oct 29, 2012, 2:40:13 AM10/29/12
to msgeo90





آزادی
فریدون مشیری

پشه ای  در استکان آمد فرود
تا بنوشد آنچه واپس مانده بود
کودکی-از شیطنت- بازی کنان
بست با دستش دهان استکان
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وارهد
خشک لب می گشت حیران راه جو
زیرو بالا بسته هر سو راه او
روزنی میجست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر
هر چه برجهد و تکاپو می فزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی  بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر عزیز 





Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages