از سکولاریسم برداشتهای متفاوتی وجود دارد. حکومت با حساسیت بسیار با آن برخورد کرده و به این مفهوم بار شدیدا منفی میدهد. در مقابل گروهی از روشنفکران چاره نهایی حل مشکلات کشور در دوره کنونی را در سکولار شدن حکومت، یعنی جدایی دین و دولت میدانند. دکتر اسماعیل نوریعلا، نویسنده و پژوهشگر در این عرصه که سردبیری سایتی به نام "سکولاریسم نو" را نیز بر عهده دارد، در گفتوگویی با دویچه به پرسشهایی در این زمینه پاسخ گفته است.
دویچه وله: میتوانید نخست برای ما بگویید سکولاریسم یعنی چه؟
سکولاریسم یک تاریخچه دارد و یک خواهر معنوی به نام "لائیسیته" که اینها در گذشته معنای مختلفی داشتند و همین طور متحول شدهاند و به هرحال هر دو توجهشان به این بوده که بین دستگاه مذهبی و دستگاه حکومت چه نوع رابطهای میتواند وجود داشته باشد. سکولاریسم بیشتر متوجه این بوده است که به دستگاه مذهبی اجازهی دخالت در حکومت را ندهد. در حالی که لائیسته اصلاً در پی این بوده است که دستگاه مذهبی را کنترل هم بکند. این دو یک تفاوت مختصری با هم دارند. ولی من فکر میکنم که در روزگار ما الان یک کشور لائیک و یک کشور سکولار هر دو به یک معنا هستند. به این معنا که هیچ کدام از مذاهب و مکاتب خاص عقیدتی که در آنجا وجود دارند، پیروانشان نمیتوانند بیایند حکومت را در دست بگیرند و بازوی قدرت و سرکوب حکومت را در راستای جا انداختن ارزشهای ویژهی کوچک خودشان به کار برند، بلکه در دوران مدرن حکومت متعلق به همهی ملت است و همهی اقشار ملت و همهی مذاهب و مکاتب عقیدتی داخل یک ملت را نمایندگی میکند و هیچ کدام را بر دیگری ترجیح نمیدهد.
: اسماعیل نوریعلا: تا حکومت سکولار نشود، نمیتوان امیدی به استقرار حقوق بشر و دموکراسی داشت
مدتهاست که بحث دربارهی سکولاریسم البته مورد توجه روشنفکران ایرانی قرار گرفته است. ولی اگر به ترکیه نگاه کنیم، میبینیم که آنجا این بحث خیلی زودتر شروع شده است. چرا بحث سکولاریزاسیون در ایران نسبت به مثلاً ترکیه دیر شروع شده؟
این دو جامعه کلاً با هم متفاوت هستند. به این معنا که در ترکیه اساساً در دوران امپراتوری عثمانی تعریف حکومت این بوده که کسی که سلطنت میکند، خلافت هم میکند. یعنی خلیفه و سلطان باهم یکی بودهاند. در حالی که در ایران از صفویه به اینسو، یعنی لااقل سیصد سال، این دو خود به خود ازهم جدا بودند و اگر روابطی باهم داشتند، این بوده که نسبت به هم ملاحظهکاری میکردند. در عین حال در ترکیه، به خاطر اینکه خلیفه و سلطان یکی بودند، دستگاه مذهبی اساساً یکی از شاخههای حکومتی بوده و بوسیلهی سلطان و خلیفه کنترل میشده است. در حالی که در کشور ما دستگاه روحانیت و مذهب کلاً از دستگاه حکومتی جدا بود و هرگز هم تن نداده بود که بیاید و جزو دستگاه حکومتی شود. در نتیجه در ایران مسئلهی این که بیایند و روحانیت را در کنترل خودشان بگیرند، مسئلهای بوده که باید از نو اندیشیده و راه چارهای برایش فراهم میشده است. به همین دلیل هم حتی در انقلاب مشروطه که این راه حل پیدا شد و قانون اساسی مشروطه نوشته شد، بلافاصله روحانیون حکومت را وادار کردند که متممی بر قانون اساسی بنویسد و دوباره خودشان را به عنوان ناظر بر قانونگذاری در حکومت مشروطه مطرح کردند. در نتیجه، اساساً این دو حکومت با همدیگر تفاوت داشتند و در ایران حکومت مشروطه در شکل رضاشاهی یا محمدرضاشاهی خودش ناگزیر بوده است با یک سازمان روحانیت قوی مستقلی که به هیچ وجه تبدیل به زائدهی دستگاه حکومتی نمیشده است، سروکار داشته باشد و با آن مبارزه کند.
شما خودتان از نویسندگانی هستید که به موضوع سکولاریسم زیاد میپردازید و حتی سایتی به این نام دارید. چرا پرداختن به این موضوع را برای ایران مبرم میدانید؟
ببینید، اگر ما مثل یک پزشک به یک بیمارنگاه کنیم، وقتی شما بیماری را تشخیص بدهید، مثلاً بگویید این پیکر را مار زده است، خود به خود باید دارویی را به این بیمار بدهید که از این سمی که در بدنش هست، رهایی پیدا کند. وقتی که جامعهای دچار حکومتی میشود که در آن حکومت مذهب و حکومت یکی میشوند و دچار مصائب سی سالهای میشوند، که ما با آن روبهرو هستیم، خود به خود به محض این که آدم بخواهد چنین مسائلی را از میان بردارد، متوجه میشود که باید مذهب را از حکومت خارج کرد. نه این که با مذهب مبارزه کرد، بلکه مذهب را باید از حکومت خارج کرد تا این امتیازات اختصاصی یک قشر خاص در جامعه از بین برود و دولت در خدمت تمام جامعه قرار گیرد. در نتیجه، به نظر من مسئلهی اصلی ما در حال حاضر مسئلهی رسیدن به یک حکومت سکولار است، حکومتی که مذهب از آن جدا شده و بیرون رفته است وحکومت میتواند ارزش های عام حقوق بشری را که دیگر اختصاص به یک قشر خاص ندارد مطرح کند. حتی به نظر من و آنچه این سایتی که شما به آن اشاره کردید و اسمش "سکولاریسم نو" است، آن است که اساساً سکولار بودن حکومت، اگر مثلاً به آمریکا یا اروپا و کشورهای متمدن و پیشرفته نگاه کنیم، شرط اصلی برقراری یک حکومت دموکرات و برقراری مفاد اعلامیه حقوق بشر این است که این حکومت سکولار شده باشد. تا حکومت سکولار نشود، نه حقوق بشر را میشود در آن مستقر کرد و نه میتوان از آن امید دموکراسی داشت.
برخی میگویند، در شرایط کنونی نباید این موضوع را مطرح کرد، چون باعث افزایش اختلافها میشود. پاسخ شما به این افراد چیست؟
این مسئله را به نظر من میشود از دو منظر نگاه کرد. اگر از این حرف غرض این باشد که آقایان حرفتان را نزنید، چون حرف زدنتان موجب افزایش اختلاف میشود، این جنبهی سانسور کردن و ایجاد خفقان را میکند و ما را میبرد در جهت تکصدایی شدن جامعه که حرف بسیار خطرناکی است و ما نمونهاش را در همان سی سال پیش، در انقلاب ۵۷ دیدیم که این وحدت کلمهای که گفته میشد، هیچ گونه اجازهای را برای مطرح کردن نظرات مختلف و روشن کردن مسئله نداشت. کسی جرأت نداشت مثلاً بپرسد آقا این حکومت اسلامی که میخواهید تشکیل دهید چیست و دارای چه عواقبی خواهد بود. اما اگر اختلاف و مطرح کردن عقاید مختلف در راستای تمیز دادن غلط از درست باشد، به نظر من نه تنها چیز بدی نیست، بلکه حتماً لازم است. بخصوص اگر بشود اختلافات را در سطح نظر و تئوری هدایت و مدیریت کرد. مثلاً شما نگاه کنید که امروز میگویند که شعار جمهوری ایرانی را ندهید. اما تنها استدلالی که میکنند این است که این موجب افزایش اختلاف و شکاف در اپوزیسیون میشود. در حالی که اگر این مسئله مورد بحث قرار نگیرد، از آنجا که این حرکت به هرحال در داخل حکومت اسلامی و با مسئلهی انتخابات در داخل حکومت اسلامی شروع شده است، خود به خود در برتری گفتمانی با اصلاحطلبان درون حکومتی خواهد بود که میخواهند حکومت اسلامی را حفظ کنند و نگذارند چیزی جانشین آن شود. در حالی که همان طور که قبلاً هم گفتم، ما بیماریی که در پیکر جامعهی ایران میبینیم ناشی از حکومت اسلامی است و وظیفهی مبرم ما این است که راههایی پیدا کنیم که به صورت مسالمتآمیز و با کمترین هزینهها این حکومت اسلامی منحل شود و یک حکومت سکولار جانشیناش شود. برای این کار باید مسأله به بحث گذاشته شود. وگرنه اگر که قرار شود جوانان ما بیایند به خیابان و خون وجان و نفس و انرژی خودشان را این گونه مصرف کنند، در راستای این مصرف کنند که حکومت اسلامی منحل شود و یک حکومت اسلامی دیگر که باز روشن نیست که چیست سرجایش بنشیند، به نظر من این هدر دادن تمام این ثروتهای ملی ما است.
شما به شعار "جمهوری ایرانی" اشاره کردید که در تظاهرات پس از انتخابات اخیر شنیده میشد. تا چه حد میشود در این شعار معنای خواست سکولار شدن دولت را مستتر دید؟
اولا این شعار، شعار جدیدی نیست. به نظر من از روزی که در انتخابات مربوط به آقای محمد خاتمی، جبهه مشارکت اسلامی شعار "ایران برای همه ایرانیان" را مطرح کرد، در واقع اقرار کرد که ایران برای همه ایرانیان نیست. حکومت اسلامی ایرانیان را به دو – سه دسته از شهروندان تقسیم کرده است. عدهای شهروند درجه یکاند، عدهای درجه دو و عدهای درجه سه و غیره. و چاره کار این است که ایران باید متعلق بشود به همه ایرانیان. ما میدانیم که به هرحال یک ملت چندمذهبی، چندقومی، چندزبانی و چندعقیدتی است. وقتی این صفت "اسلامی" را به جمهوری اسلامی میچسبانید، بلافاصله بخشهای عمدهای از این ملت را از شمول خودش خارج میکند و نمیتواند نمایندگی کند. این البته تنها اختصاص به مسئله اسلامیت ندارد. ما اگر جمهوری بهایی هم داشتیم یا جمهوری کمونیستی هم داشتیم یا جمهوری کارگری هم داشتیم، همه اینها بر بیناد حذف بخشهای عمدهای از جامعه عمل خواهد کرد. در حالیکه شعار "جمهوری ایرانی" یعنی جمهوریای که متعلق به همه ایرانیان باشد، به همه ایرانیان به یک چشم نگاه بکند و خدمتگزار همه ایرانیان باشد. در واقع وقتی ما در حال حاضر مواجه با حکومت اسلامی هستیم، چارهای نداریم که به کلمه "جمهوری" صفت "ایرانی" را اضافه بکنیم که کار تفکیک و تمییز این دو نوع حکومت از هم دیگر آسانتر شود. اما مسلما روزی که در ایران جمهوری سکولار و دموکراتی که براساس حقوق بشر کار بکند، مستقر بشود، آن وقت دیگر ما "جمهوری ایرانی" نخواهیم داشت، بلکه "جمهوری ایران" را خواهیم داشت. این یک مسئله ضرورت تاکتیکی این مرحله از مبارزه است که مالکیت حکومت را به ما ایرانیان برگرداند و این درست آن هدفی است که هدف اندیشه سکولار هم هست، یعنی خارج کردن قدرت حکومتی از دست یک مذهب یا مکتب معین و دادن این قدرت به تمام مردم.
مصاحبهگر: کیواندخت قهاری
تحریریه: شهرام احدی
|
امروز بعد از سه دهه می فهمیم که شاید در پاسخ شاه که می گفت «صدای انقلاب شما را شنیدم» می توانستیم راهی غیر از انقلاب برویم. نرفتیم و انقلاب شد و همه کوششگران انقلاب از طبقات شهری و دانشگاه و روشنفکران قربانی شدند یا منزوی شدند یا راه تبعید خودخواسته پیش گرفتند. شاه در چنین روزی کشور را ترک کرد. اما وضع ما بهتر نشد. نه در اقتصاد و نه در سیاست و فرهنگ. شاید تنها حسن انقلاب این بود که گروههای عظیمی از مردم را وارد صحنه مدیریت جامعه کرد و آنها را خواه ناخواه با مدرنیزاسیون درگیر ساخت و تغییر داد.
امروز به نظرم همان مزیت عهد انقلاب هم دیگر نیست. جامعه ایران دیگر نیرویی که به صحنه نیامده باشد ندارد. شاید برای همین هم دیگر کسی خیال انقلاب ندارد. حالا نوبت تقسیم کار مجدد در جامعه و پیدا شدن دولت ملی فراگیر است تا هم انقلاب کرده ها را در بگیرد و هم انقلاب زده ها را. حالا که فکرش را می کنم می بینم شاه می توانست رهبر خوبی باشد. می توانست پل خوبی برای یک دوره گذار به جامعه ای آزادتر و انسانی تر باشد. می توانست راه به مذهبی ها بدهد و آنها را که 25 سال رانده بود در ساختار سیاسی مشارکت دهد. شاه می توانست حتی از حسینیه ارشاد هم خوب استفاده کند. روایت نو و مدرن مذهب را حمایت کند و بگذارد روایت خشن و نواب صفوی وار مذهب در یک دو نسل آب شود. هم شاه و هم ما فرصتهای بسیاری را از دست دادیم. در عوض جنگ آمد و ادعاهای رفع فتنه در جهان و زندانی کردن روشنفکر و کتابخوان و ناشر و نویسنده و منتقد و معترض. زندانها آباد شد. نخبگان منزوی شدند و شد آنچه شد. امروز باید محتاط باشیم و از آنچه نسل ما کرد و نکرد بیاموزیم. من وقتی خط آخر نامه مهدی خلجی به خامنه ای را می خواندم متوجه شدم که از نظر او خامنه ای هنوز می تواند بماند. مهدی نوشته بود: دین شما برای شما. اما اگر به دنیاتان می اندیشید آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به نقض حقوق بشر در ایران تنها راه ممکن برای طولانی تر کردن عمر زمامداری شما و دوام جمهوری اسلامی است. مهدی آدمی است که مخالفت اش با خامنه ای اظهر من الشمس است خودش هم در همین نامه می گوید. اما از سر شفقت بر کشورش به رهبر کشور انذار می دهد که دست بردارد از خاکمال کردن مخالفان. دست بردارد و بماند. یا حتی دست بردارد و بعد از مدتی کار را به خردمند معتدلی بسپارد و برود گوشه عزلتی بگیرد و این آخر عمری به استغفار از همه کارهای کرده و نکرده اش برسد. خامنه ای می تواند از راه شاه نرود. ما هم می توانیم از راه انقلاب نرویم.
امروز که حرفهای محمدی ری شهری را خواندم به این فکر افتادم که شاید خامنه ای واقعا قصد کرده از راه شاه نرود. اهمیت حرف ری شهری در این است که او آدم جبهه خامنه ای است. او از معتمدان خامنه ای است. مثل محسن رضایی نیست که رابطه اش در شش و بش باشد. یا مثل آن مردک بادامچیان نیست که در نقش عمله ظلمه در وسوسه تیغ و ترور بدمد و کینه و کهتری بازمانده از دوره موسوی اش را بر خامنه ای بار کند. ری شهری شریعتمداری هم نیست که شعبان بی مخ آقا ست. او یکی از معدود رجال جمهوری اسلامی است که در تمام این سه دهه با عزت و اعتبار زیسته و حرف اش همیشه خریدار داشته و کمتر سکه اش از رونق افتاده است. دعوت او به اینکه سایه آقا باید «بر سر همه سلایق سیاسی» باشد دعوتی کلیدی است. او می کوشد اوضاع را برگرداند به قبل از نمازجمعه ای که خامنه ای در ان اشتباه بزرگ اش را کرد و جانب یک جناح را گرفت و هفت ماه آشوب را دامن زد. آیا این صدای خرد خامنه ای است؟ عصر مطلب ابوالفضل فاتح را می خواندم در باب نخبه کشی سیاسی در ایران معاصر. دیدم خامنه ای اگر توانایی تاریخی اش را داشته باشد می تواند کاری کارستان کند. او درست است که درسهای انقلاب فرانسه را خوب خوانده است که هر جناحی که آمد جناح قبلی را تار و مار کرد*. اما در عمل کار را سخت تر از این یافته است. ایران امروز فرانسه قرن نوزدهم نیست. او درسهای سیاست اموی را هم خوب خوانده است. در این زمینه اصلا کتاب دارد. خیلی هم کوشید و دستگاه کیهانی اش هم کوشیدند تا بین امروز و عصر علی شبیه سازی کنند. این اواخر یک مردک دیگری از نمایندگان جنگ جنگ تا رفع فتنه اش گفته بود که می شود تا 75 هزار نفر را هم برای ماندن حکومت و حاکم قربانی کرد. اما این تملق ها و صفین سازی ها و مدلهای عاشورایی جواب نمی دهد. ایران نه در عهد علی است و نه اینجا افغانستان است. و البته حضرت رهبر و یاران و حواریون او هم هیچ شباهتی به امامان ما و مالک اشترها ندارند که عدالت مساله اصلی شان بود و امانت. من از دایره مذهب بیرون حرف می زنم. به قول مهدی دین شما ارزانی خودتان. بیایید بر سر دنیا حرف بزنیم. دنیایی که دیگر پس از سی سال حکومت کردن باید زیر و بم سیاست اش را دانسته باشید. خامنه ای می تواند همان راه هفت ماهه را برود وخود را و فرقه احمدی نژادی را و جمهوری اسلامی را نابود کند با گذاشتن هزینه های گراف بر گرده مردمی که در این سی سال خون دل خورده اند و روی آرامش ندیده اند. راه خامنه ای در هفت ماه گذشته بی برو برگرد راه به ترکستان است و نابودی حتمی. اما این راه ایران را هم مخروبه می کند. ما نباید به عقب برگردیم. نباید آینده ما امروز و دیروز عراق و افغانستان شود. ما نمی خواهیم انقلاب کنیم. نمی خواهیم دوباره تاریخ را تکرار کنیم. اما اگر خامنه ای بگذارد! او می تواند دست از خاکمال کردن کسانی که زمانی او را تحقیر کرده اند بردارد. جلد چهارم خاطرات رفسنجانی را همین دیشب تمام کردم و با همه دقت های او در باز نکردن این مسائل می توان دید چگونه خامنه ای در دوره نخست وزیری موسوی تحقیر شده است. باهنر و بادامچیان و جامعه مدرسین و همه اینها که امروز تیغ برکشیده اند هم. همین ها که امروز نمی خواهند کسی در مقابل رهبر جیک بزند خودشان با آقای خمینی مخالفت کردند در مجلس و مدتها تحت فشار قرار گرفتند. اینها را رفسنجانی بخوبی ثبت کرده است. حالا رفته اند پشت آقا تا حقد و حسادتها و کینه های عهد بوق شان را خالی کنند و هی در وسوسه های سرکوب می دمند و به خیالشان خدا و امام زمان هم راضی است! خامنه ای در موقعیتی است که می تواند ما را از دور باطل تکرار تاریخ و بازگشت جاودانه الگوهای نخبه کشی و سپس خودکشی و خودکشونی نجات دهد. اگر خامنه ای به سر عقل بیاید و بگذارد مردم نفس بکشند ما پیش خواهیم رفت. همه آن خواسته های موسوی در بیانیه هفدهم طبیعی ترین و ساده ترین خواسته های مردمی است که صد سال است دارند برای آزادی می کوشند. خامنه ای می تواند ناصرالدینشاه دومی بشود یا رضاشاه دومی بشود. اما بهتر از همه این است که اولین رهبری بشود که ما را از هر سی سال یکبار شورش و انقلاب و فروپاشی و آدمکشی و مردمخواری نجات دهد. او نباید خطای هفت ماه پیش خود را ادامه دهد. یکجا باید بایستد. و گرنه هفت ماه بعد ممکن است 26 دی برای او تکرار شده باشد. او بهتر است هیچکس دومی نشود. نشان دهد که سیاست ایرانی از کلنگی بودن و نیز از رفتار انتحاری و همه یا هیچ در آمده است و توان مدیریت و راه حل یابی پیدا کرده است. من مایل ام این فرصت را به او بدهم. و محتاطانه امیدوار بمانم. ---------------------- *این حرف خامنه ای است در باره فرانسه که آگاهی او را از توان تخریب انقلاب و بهانه هایش نشان می دهد: در طول این بیست سال در فرانسه تا قبل از اینکه ناپلئون روی کار بیاید سه گروه هر سه با عنوان انقلاب روی کار آمدند. گروه اول انقلابیونی بودند که آن برخوردهای خشن و ترورهای کور و آن ویرانیها را کردند. بعد از حدود پنحسال گروه دوم سر کار امدند و گروه اول را قلع و قمع کردند. یک انقلاب کردند. تا حدودی قابل تحمل بود. شخصیت های برجسته انقلابی تقریبا بدون استثنا اعدام شدند! این گروه دوم افراطیون بودند که انقلابیون اولیه را متهم به سازشکاری متهم می کردند. بعد گروه سوم امد و گروه دوم را متهم به تندروی کرد و بعضی از انها را اعدام کرد و بسیاری را تبعید کرد (مشروح این حرفها را در سایت خامنه ای دات آی آر بخوانید). این لینک را هم در چارچوب سیاست تازه مدیریت بازی در وقت اضافی باقی مانده ببینید: ضرغامی مدیر دستگاه تبلیغات رهبری: نظام اندرونی و بیرونی ندارد و همه مسئولان باید نقد شوند و به مردم پاسخگو باشند (در واحد مرکزی خبر). این لینک حاشیه ای هم مفید است از این بابت که بدنه هواداران نظام ولایی هم مثل این طلبه جوان متوجه شده اند که بهتر است احمدی نژاد را بی خیال شوند: معضلی به نام احمدی نژاد در منبر دات نت. البته نویسنده در مطلب تازه خود سعی کرده طرف مقابل را هم به محکمه بکشاند (در اینجا). |
اگر كسی كسالت را كنار بگذارد و پردههایی كه دشمن كشیده است را كنار بگذارد، میبیند كه رهبر معظم انقلاب با دیگران فرق میكند، او جور كش آقای منتظری در زمان امام خمینی(ره) بود
وی گفت: اگر كسی كسالت را كنار بگذارد و پردههایی كه دشمن كشیده است را كنار بگذارد، میبیند كه رهبر معظم انقلاب با دیگران فرق میكند، او جور كش آقای منتظری در زمان امام خمینی(ره) بود و با آن همه اهانتها ولی در زمان فوت این آقا رهبر آن پیام لطیف و زیبا را دادند و اعلام كردند كه اجازه دهید خانواده وی پدرشان را هر كجا كه میخواهند دفن كنند.
به گزارش فارس طائب پنجشنبه شب در هفتمین نشست سالیانه موسسه ولاء منتظر كه در سالن همایشهای موسسه امام خمینی(ره) برگزار شد، در سخنانی افزود : ویژگیهای مقام معظم رهبری باعث شد تا ما بعد از رحلت امام خمینی(ره) هیچگاه سرگردانی نداشته باشیم.
وی با بیان اینكه راه سرگردانسازی در عملیات نرم این است كه جامعهای كه امام دارد، امام را از او بگیرند، اظهار داشت: مردم اگر در مسیر ولی فقیه حركت كنند به بهشت خواهند رفت و كسانی كه میگویند آقا از مسیر عدالت خارج شده است، معنی عدالت را نمیفهمند، اینها فكر كردهاند كه با قرارداد مجلس خبرگان رهبر انتخاب شده است.
وی با بیان اینكه دشمن ما بسیار احمق است، بیان داشت: مقام معظم رهبری فرمودند كه به مردم بصیرت دهید و تمام مبلغان ما در تبلیغ خود به ایجاد بصیرت پرداختند و موضوع محرم امسال بصیرت بود.
استاد دانشگاه با بیان اینكه حق هیچگاه باطل را دچار نابودی نخواهد كرد، گفت : هرگز جامعه حق امنیت جامعه باطل را به خطر نمیاندازد مگر اینكه بتواند مدیریت حق را جایگزین كند.
وی با بیان اینكه جانشین امام زمان(عج) و ولی در دنیا باید نمونه و تك باشد، تصریح كرد: كسی كه در زمان غیبت میخواهد جانشینی را قبول كند در تاریخ نمونه و تك است.
طائب با بیان اینكه اینگونه نیست كه خبرگان رهبری بتوانند رهبر انتخاب كنند، یادآور شد: خبرگان رهبری كشفی انجام دادند و نمیتوانند اعطای قابلیت كنند و قابلیت را خداوند میدهد.
منبع: آینده
کلمه: ابوالفضل فاتح رئیس کمیته رسانه و تبلیغات ستاد انتخاباتی موسوی در انتخابات دوره دهم در یادداشتی که در اختیار سایت کلمه قرار داده است ، با اشاره به بازداشت های بعد از عاشورا و دستگیری حلقه اول یاران مهندس میرحسین موسوی نوشته است:شاید بسیاری از مردم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مومنی ، فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سالهای پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اند.
به گزارش «کلمه»، او سپس با بررسی اوضاع کشور بعد از انتخابات دیدگاه خود را درباره بیانیه هفدهم مهندس موسوی نوشته است.
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
برای تاریخ
آنگاه که نادرشاه بر سریر قدرت نشست، در تصورش نمی گنجید که روزی کار به جایی خواهد رسید که دستور خواهد داد تا چشمان فرزندش را از حدقه بیرون آورند. روزی که امیر کبیر به صدر اعظمی برگزیده شد، در مخیله ناصر الدین شاه نبود که به دستور او امیر را به قتل خواهند رساند. تاریخ ما پر است از صحنه های حیرت انگیزی که سعایت پیشگان و تملق پیشگان دربار پدید آورده اند. و این منحصر به دربار نبوده که گاه گریبان حلقه های روشنفکران و بیوت علما را نیز گرفته است. کسانی بوده اند که سعایت این و آن را نزد مراجع و علما برده تا شاید رقیبی را از میدان به در برده یا آتش کین و حسدی را فرو نشانند. اما هنر تاریخ آن است که وقتی از رخدادها فاصله گرفته و غبارها فرو می نشیند، حقایق را برملا خواهد کرد.
اگر مردم دوران امیر کبیر برای مدتی به دلیل تبلیغات حکومت تصور می کردند که امیر به مرگ طبیعی از دنیا رفته،امروز احدی نیست که نداند حقیقت چه بوده است و شرم نثار چه کسانی است. اگر با امیر چنان شد، اگر با میرزای جنگلی، اسد آبادی، فضل الله، مدرس، مصدق و کاشانی و نواب و شریعتی چنان رفت، همه و همه از سوی جریانات و کسانی بود که ملت ما علیه آنان انقلاب کرد. افسوس بزرگ آنگاه خواهد بود که در نظام جمهوری اسلامی با بزرگان و عزیزان چنان رود که سنت پیشینیان بوده است.
شاید بسیاری از مردم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مومنی و فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سالهای پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اند. همراهی آنان با میرحسین نه به ایام انتخابات که به سالهای دوری بر می گردد که هیچکدام بازگشت مهندس به عرصه ی انتخابات را چندان محتمل نمی دانستند.
اگر روزی مباحث این عزیزان در محضر مهندس علنی شود، همه خواهند دید که چه دلهای بی قرار خدمت به کشور و انقلاب و چه سرمایه های بزرگی حلقه ی نخست و پاک مهندس بوده اند. آنها نه حلقه ی تملق و دروغ و نه حلقه ی طمع و تطمیع و نه حلقه ی خشونت و تهدید و نه حلقه ی دروغ و تفسیق و نه حلقه ی نیرنگ و تزویر که حلقه ی شرف و صداقت، تقوا و فضیلت و انسانیت و مروت بوده اند. مردمانی به غایت خودساخته و رشید. آنان نظام را به ارزشها و کارکردش پایدار می دانستند و همت خود را مصروف آن کرده بودند نه آنکه نظام و آبروی دین را مصروف خود.
طرفه آن که امروز همگی به قهر قدرت، باران تهمت و گوشه ی زندان را تجربه می کنند. البته افسوس بزرگتر، ظلمی است که به مردم منتقد کوچه و خیابان و این عزیزان و شخصیت هایی چون مهندس و خاتمی و سیدحسن و هاشمی و کروبی و صانعی و …می شود و جانکاهتر آنکه این نه در دوران تباه قاجار و پهلوی که در دوران انقلاب عزیزمان و به نام نظام عزیزی صورت می گیرد که به بهای صدها هزار شهید برای برهم ریختن این سنت های غلط پایه گذاری شده است.
به بسیاری از مدعیان باید حق داد که متمسک به شعارهای اسلامی و انقلابی باشند، چرا که در غیر این صورت متاعی برای عرضه به مردم ندارند؛ نه سابقه ای نه لاحقه ای نه عملکرد افتخار آمیزی و نه علم و هنر و حتی ادبی،اما آنان حق ندارند یک انقلاب را از گذشته و هویت و موسسانش جدا کنند.
آنان برای نیل به ترفند خود که همانا مصادره ی انقلاب و نظامی است که در آن سهم نداشته اند، جمهوریت و اسلامیت را توامان نشانه رفته، قانون اساسی را تحریف و با ایجاد دورهای به ظاهر قانونی، مردم را دور زدند. شهیدان بزرگی چون بهشتی و مطهری و حتی امام عظیم الشان را از تربیت فرزندان و اهل بیت و شناخت نزدیکان و همکاران عاجز معرفی کردند و حتی از جماران نگذشتند و عزم موسسه یا همان فدک اهل بیت امام و انقلاب را کردند. و اینک چنان از خویشتن غره اند که پا به وادی پیامبران الهی گذاشته و نستجیربالله آنان را نیز از طعن خود بی نصیب نساخته اند.
انشاء الله ده سال دیگر روشن خواهد شد که اینان کیستند و که بودند و در مقابل دلسوزان واقعی کشور چه سودایی در دل و سر داشته اند. روزی به آقای مهندس موسوی عرض کردم که کشور ما از ماجرای دکتر مصدق و آیت الله کاشانی صرف نظر از آنکه حق به چه میزان و با که بود، بهره ی چندانی نبرد جز آنکه دیکتاتوری شاه سالهای بیشتری بر کشور سایه انداخت. این نگرانی هست که ماجرای شما و حضرت آیت الله خامنه ای نیز تکرار تاریخ شود و در پی آن دشواری ها افزونتر شود. گفت: "من همه ی تلاشم را کرده و می کنم که چنین نشود و هر قدم مثبتی را پاسخ خواهم داد".
چند روزی از انتخابات گذشته بود. مهندس را اندیشناک دیدم. پرسیدم، گفت: "هرگاه حقیقت غیر آن باشد که می دانیم، فورا به مردم اعلام خواهم کرد و باکی از آبروی خود ندارم. حتی اگر می دانستم که مسئولان امر تا این اندازه و با این میزان هزینه، به کاندیدای دیگر علاقه دارند، فکر دیگری می کردم". می گفت: "اگر به راهپیمایی می رفتم برای آن بود که در کنار مردمی باشم که تقاضایی جز مطالبه ی مسالمت آمیز حق خود ندارند. بیم دارم که بر آنان بسیار سخت بگیرند. نمی توانم اینجا بنشینم و آنان را تنها رها کنم. شاید حضور ما تندخویان را به ملاحظه وادار کند".
پس از حوادث چند روز نخست پس از انتخابات و دستگیریها و برخوردها و خشونت های حیرت انگیز می گفت:"اگر چنین پیش برود، آینده آبستن تلاطم و بحرانهای سنگین و بسیاری است. جوانان این نسل متفاوتند. اگر بی تدبیری ها و بی مسئولیتی ها ادامه یابد، در آینده بسیاری به دست اندرکاران امروز اعتماد نخواهند کرد.اگر برای ما نیزآبرویی مانده باشد شاید بتوانیم به نفع امام وانقلاب و مردم و در عبور از دشواری های آن روز کمک کنیم. در غیر این صورت بیم است کعه از همه عبور کنند و این نگرانی بسیار بزرگی است".
آری این شانس بزرگ انقلاب و نظام ماست که رهبران منتفدانش شخصیت هایی چون موسوی و خاتمی و کروبی اند. شخصیت هایی که دست آخر هر بحران و رخدادی را هر چند بزرگ به نفع انقلاب اسلامی و مردم فیصله می دهند. و افسوس که کسانی به خیال خود و چه بسا به عمد و توطئه می خواهند نعمت بزرگ این مصلحان را از مردم و کشور سلب کنند و آن روز چه بسا اوضاع به دست کسانی همچون خودشان بیافتد که هر چه هزینه ها بیشتر شود، خوشحال تر خواهند بود و بیمی از هزینه های تحمیلی به مردم نخواهند داشت.
به یاد دارم پس از شهادت سید علی موسوی می گفت: "دل من برای انقلاب، مردم و جمهوری اسلامی می سوزد که گرفتار این همه بی تدبیری، دروغ و ظلم شده است. به جای شنیدن صدای مردم و پاسخ منطقی و قانونمند به آنان تعدی می شود. برای خودم آبرویی قائل نیستم. از من می خواهند که مرزبندی هایم را روشن کنم؛ چیزی که بر همگان روشن است. ما را چه به بیگانه ما را چه به معاندان، ما را چه به ساختارشکنی؟ انشاء الله روزی ابعاد توطئه هایی نظیر پاره کردن تصویر حضرت امام و برخی وقایع تلخ عاشورا و ترور و قتل مردم بی دفاع آشکار خواهد شد. بگذار هرچه می خواهند بگویند و بکنند. ما را وابسته و بی دین معرفی کنند،اما خدایی هم هست.آنچه بود و هست سرمایه ای از امام و انقلاب است و فدای آن خواهد شد، ما چیزی نمی خواهیم جز آنچه برای آن انقلاب کرده ایم و این نظام برای تحقق آن بنا شده. راه درست برای تصمیم گیرندگان توجه به حقوق مردم و وفاداری به ارزشهای بنیادی اسلام و انقلاب است نه اتهام افکنی و خشونت و دستگیری و تک صدایی".
این کجا و دروغ های رسانه های دروغ کجا. انشاء ا…روزی خواهد رسید که یکایک خبرها و اظهار نظرها در پیشگاه تاریخ مورد مداقه خواهد بود و آن روز بانیان تو لید انبوه دروغ که تا مرز انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی خواندن مهندس و متهم ساختن او به ترور مشکوک و ناجوانمردانه ی خواهر زاده اش پیش رفتند، رسوا و شرمسار خواهند شد.
با آنکه بسیاری از اعتراضات خودجوش بود، همواره همگان را به پرهیز از خشونت و مراقبت از افتادن در دام آشوب دعوت کردند و در هفده بیانیه ی خود ادب حضور و انتقاد سیاسی را به همگان آموختند و به شدت مراقب سطح مطالبات بودند. همه ی امکان ارتباطی و تشکیلاتی اش با مردم را قطع کردند تا صدایش به درستی شنیده نشود و آنگاه اگر در گوشه و کنار داخل یا خارج با نماد سبز یا به نام سبز موضعی گرفته شد یا عملی انجام شد همه را به نام او نوشتند، حال آنکه در مقابل با همه ی تشکیلات عریض و طویل، خود را از آنچه به نامشان و با لباسشان در خیابان یا زندان بر خلاف قانون و اخلاق و بر علیه مردم انجام می شد، مبرا می دانستند و مسولیتی متقبل نمی شدند و یک سره همه چیز را تکذیب می کردند.
با آنکه حلقه ی نخست مهندس افرادی شناخته شده و جریان اصیل سبز مواضع روشن و مشخصی دارد و مهندس دیدگا ههای خود را از طریق بیانیه های رسمی بیان می کند، هر آنچه که در داخل و خارج از سوی هر کس و با هر انگیزه ای بیان می شود، به ناحق منتسب به ایشان می کنند و سپس می خواهند مهندس در برابر هر یک موضع بگیرد با آنکه می دانند نسبتی با مهندس ندارد. حال آن که از صبح تا شام،این سو و آن سو به نام دفاع از دولت و ولایت و حتی اسلام، بی شمار عمل ناصواب صورت می گیرد و کسی هم به خود زحمت تایید و تکذیب نمی دهد که بماند بسیاری را هم تحت حمایت و پوشش قرار می دهند.
درایام انتخابات و بعد از آن علیرغم مضایق رسانه ای، ایشان و ستاد با هیچ مقام خارجی یا رسانه ی فارسی زبان بیگانه گفت و گو نکردند و بر عکس دیگران، هرگز پیغام و پسغامی نیز به دول خارجی نفرستادند که اگر طی انتخابات دولت را در اختیار بگیرند چه خواهند کرد، اما فتنه گرانی بودند که فتنه گری می کردند و به دروغ چهره ی دیگری از مهندس معرفی می کردند. چه صحنه ها و سایت ها از جمله سایت "انتخاب دهم" که خودشان راه نیانداختند و چه مطالب که خودشان منتشر نکردند و چه شعارها که خودشان سر ندادند و یا نسبت ندادند. کیست که نداند شعار "جمهوری ایرانی" و "نه غزه نه لبنان" و "توهین به اصل ولایت فقیه یا رهبری" ربطی به مهندس نداشت.
به عنوان نمونه دیگر یادم هست که مصاحبه ای ساختگی از رییس ستاد آقای دکتر بهزادیان منتشر کردند که گفته است میلیارد ها از این و آن بودجه دریافت کرده، حال آن که کل بودجه ی ستاد به چهار میلیارد تومان نرسید، بودجه ای که در برابر هزینه های رسمی و غیر رسمی رقیب ارزنی هم محسوب نمی شد. یا یادم هست که مهندس از معدود مصاحبه با رسانه های غیر فارسی زبان خارجی، چند روز به انتخابات مصاحبه ی کوتاهی با تایمز لندن داشتند. هنوز که هنوز هست، خط و ربط تایمز در انتخابات ایران برایم روشن نیست. آنها همچون سی ان ان ارتباط وثیقی با ستاد کاندیدای رقیب داشتند.
به هر حال در این مصاحبه ظاهرا نقل قولی به مهندس نسبت داده شده بود که ایشان گفته، قدرت رهبری پس از انتخابات با ادامه ی حضور مردم در خیابان مهار خواهد شد. آن را مستمسکی قرار دادند که بگویند ما برای بعد از انتخابات برنامه ای داشته ایم. بعدا نیز این مصاحبه گویا به نظر رهبری معظم انقلاب رسیده بود. یکی دو روز بعد از انتخابات آقای مرندی با من تماس گرفتند و پرسیدند. گفتم چگونه شما باور می کنید که مهندس موسوی چنین بگوید. حتی اگر کسی بخواهد چنین بکند عقل سیاسی اش حکم می کند که چنین نگوید. در همان فضای شلوغ بعد از انتخابات حضوری نیز از آقای مهندس پرسیدم. قویا تکذیب کرد و گفت من را که می شناسی. چرا باید چنین بگویم.
می خواهم بگویم همواره کسانی بودند و هستند که بخواهند شکاف ها و بد بینی هایی را دامن بزنند و راه را برای اهداف شوم و استیلا طلبانه ی خود باز نمایند. کسی برنامه ای برای بعد از انتخابات نداشت و ما خود را پیروز طبیعی انتخابات می دانستیم، اما هر روز می شنیدیم که قرار است پس از انتخابات چنین شود و چنان شود و امروز می بینیم که احکام برخی دستگیری ها قبل از انتخابات صادر شده بود.
باز هم می گویم ما به اندازه ی بعضی با هوش نبودیم که تا اینجای مسئله را ببینیم، چرا که در آن مشارکتی نداشتیم. آنها نیاز داشتند برای جا انداختن اقدامات خطرناک و تحلیل معیوب خود، شخصیت های موثری را دستگیر کنند تا امکان مدیریت فضا کم شود و سپس صحنه هایی یا اعترافاتی را بسازند و یا آنچنان بر برخی مردم سخت بگیرند که سطح مطالبات بالا رود، شعاری بدهند و یا اقدامی بکنند.
حتی از این که احیانا پای معاندی باز شود، ذوق زده شوند که هان دیدید نگفتیم، این همان چیزی است که شما به دنبال آن هستید. و سپس این همه را سند کنند که آری کودتای مخملی در بین بوده و تصمیم بر براندازی ولایت فقیه و جمهوری اسلامی آن هم توسط موسسان آن، عجبا. آری ظلم به نظام ناصواب است، امااین صحنه سازی ها و این خشونت ها و رفتارها و سوء استفاده از قانون، ظلم به مردم و نظام بود نه انتقادها و دلسوزی های شخصیت هایی چون مهندس موسوی. اگر چنان ناجوانمردانه همه چیز و همه کس را نمی پاشاندند، کمترین ناهنجاری در این سو رخ نمی داد کما اینکه در تمام ایام منتهی به انتخابات، صبح تا شام مردم به خیابان ها آمدند و آب از آب تکان نخورد. اما خودشان با آن همه امکانات در این چند ماه به اندازه ی بیست سال اشتباه یا ظلم کردند و بدترین چهره از جمهوری اسلامی را معرفی کردند و یک بار هم یک سوزن به خودشان نزدند.
اوج دلسوزی شخصیت هایی چون مهندس موسوی برای کشور و انقلاب و مردم آنجا هویدا می شود که وقتی می بینند برای باز کردن معبری باید آبروی خود را هزینه کنند، دریغی به میان نمی آورند. پس از صدور بیانیه تاریخی،بزرگ و مصلحانه ی هفدهم که انشاء الله برکاتش روز به روز آشکارتر خواهد شد، می گفت "باید کاری می کردم، این کمترین خواسته هایی بود که می توانستم برای خروج کشوراز بحران بیان کنم. امیدوارم درک شود". گفتم با خدا معامله کردید، گفت "من کسی نیستم، هیچکس. اما امیدوارم خداوند در این خیر و مصلحت مردم و کشور و نظام را قرار دهد. من دلم روشن است به یاری خدا".
گرچه مهندس در قلوب مردم جای دارد، یکی از مظلوم ترین و تنهاترین مردان انقلاب است. یارانش را گرفته، تشکیلاتش را منهدم،ارتباطاتش را قطع و به هر تهمتی او را رانده اند. اگر صدایش را بشنوی تغییری در آن نمی بینی، جز همان صدای نجیب و امیدوار و آرام که نگران کشور است. او برای خود چیزی نمی خواهد و تنها به مردم می اندیشد. او می گوید: "مردم ما مردمان بسیار خوبی اند. با آنان شفقت کنید. بسیاری از امور بهبود خواهد یافت". انشاء الله در گذر زمان حقایق به تدریج آشکار خواهد شد. چه سانسور و متهمش کنند و چه تحریفش، او سیمای صداقت و نجابت و شرف است و در پهنه ی تاریخ ما به عنوان مصلحی بزرگ و تعیین کننده، پایدار خواهد ماند. حیف است که چنین نسل کشی سیاسی و چنین مهمانکشی هایی به نام نظام جمهوری اسلامی ثبت شود و آنچه با نخست وزیر امام و روسای جمهور بعد و موسسان انقلاب و مردم منتقد رفته است، قصه ی تاریخ شود و سنت های غلط گذشته را تداعی کند. و همینطور حیف است که آبروی مدیریت انقلاب، گرو افراطی گری حلقه هایی شود که جز شرم نمی آفرینند.
امام عظیم الشان، قانون اساسی و نظامی بی آلترناتیو را برای این ملت بزرگ معماری کرد. لذا با وجود انتقادهای وسیع و بعضا جدی تر به نحوه ی اجرای قانون اساسی و مدیریت کشور، هیچ عاقلی دل به نظام دیگری که مورد علاقه ی بیگانگان و غیر موحدان باشد نخواهد بست. اما روشن است که فاصله از مبنای مردمی و آزادیخواه انقلاب اسلامی و بستن باب اصلاح، سرنوشت همین نظام بی آلترناتیو را خدای ناکرده با سعودی ها و عثمانی ها بیوند خواهد زد. مگر تاریخ حکومت های پس از پیامبر اعظم (ص) جز دوره های کوتاهی جز این بوده است؟
ترور های ناجوانمردانه و حساب شده ی اخیر در تداوم ترور معنوی شخصیت های ریشه دار به همراه شکاف آفرینیِ هدفمند و پروژه ای در سطوح تعیین کننده و تاثیرگذار، شرایط خطیری را یادآور می شود. نفوذی عمیق و خطرناک صورت پذیرفته است. تا فرصت هست، تا هنوز الفتی هست، تا نسل نخست انقلاب هست، تا هنوز احتمال اجماعی هست، تا خاطره ی همنشینی با امام هست، تا بزرگان و مراجع عظام هستند، تا رهبری انقلاب هستند، تا مهندس موسوی هست، تا خاتمی و کروبی و هاشمی هستند باید فکری کرد. در غیر این صورت، خدای ناکرده حسرت غفلت از امروز بر جای خواهد ماند.
منبع: کلمه
بنام خدا
نهضت آزادی ایران، ۴۸ سال پس از تأسیس، به دلیل فشارهای مستمر حاکمیت، بویژه وزارت اطلاعات، با بازداشت دبیر کل و برخی از اعضای فعال آن، در اوايل دی ماه جاری اجباراً متوقف گردید. پیش از این نیز در دوران شاه، این جمعیت به علت اعتراض به انقلاب سفید، با دستگیری رهبران، اجباراً تعطیل شده بود.
منظور از این نوشته، اشارهای به تاریخ نهضت آزادی ایران برای آشنائی جوانان و یادآوری سرگذشت آن برای هموطنان است، باشد دربررسی عملکرد و استقامت آن در برابر استبداددرسهائی برای آینده باشد.
نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۰ بوسیله مهندس بازرگان، دکتر سحابی و آیت الله طالقانی پایهگذاری شد. هدف از تأسیس این جمعیت، مبارزه با استبداد و کسب آزادیهای اساسی مبتنی بر ارزشهای اخلاقی و اسلامی بود. سابقه فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اسلامی پایه گذاران این گروه به سال های ۱۳۲۰ و جریان نهضت ملی ایران در زمانمرحوم دکتر مصدق میرسید.
نهضت آزادی پس از اعلام موجودیت، مورد استقبال گسترده مردم، به ویژه دانشجویان قرار گرفت. در بهمن ماه سال ۱۳۴۱ نهضت با انتشار بیانیهای به تحلیل شرایط ایران و محکوم ساختن "انقلاب سفید" پرداخت و متعاقب صدور بیانیه مذکور، حکومت شاه رهبران نهضت، از جمله مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی، دکتر سحابی و مهندس سحابی را بازداشت و در دادگاه نظامی به زندانهای طولانی محکوم کرد. با جلوگیری از فعالیتهای نهضت در داخل کشورو غیر قانونی اعلام کردن آن، فعالیت نهضت در خارج از کشور (اروپا و آمریکا) با همّت آقایان: دکتر ابراهیم یزدی، دکتر مصطفی چمران و دکتر علی شریعتی تا آستانه انقلاب اسلامی ادامه یافت.
این اعضاء با همکاری در انتشار روزنامههای: "ایران آزاد" و "راه مجاهد"، به آگاه ساختن جوانان و دانشجویان خارج از کشور پرداختند و نقش مؤثری ایفا کردند.
شادروان دکتر شریعتی در اواسط دهه ۱۳۴۰به وطن بازگشت و با فعالیتها و سخنرانیهایش دردانشگاهها و حسینه ارشاد، بذر انقلاب در سراسر ایران زمین پاشیده شد و به پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ منتهی گردید. شرح فعالیتها ،اطلاعیه ها و بیانیههای نهضت در اعتراض به عملکرد خلاف منافع و مصالح ملی و آزادیهای اساسی ملت طی حکومت شاه، در مجموعه اسناد نهضت که به تدریج در سالهای اول پس از انقلاب چاپ و منتشر گردید، قابل دسترسی میباشد.
با توجه به سوابق مبارزاتی و سیاسی نهضت آزادی ایران، بویژه نقش مرحوم مهندس بازرگان در داخل کشور و فعالیتهای گسترده دکتر یزدی و دکتر چمران در خارج کشور، شورای انقلاب، مهندس بازرگان را برای نخست وزیری دولت موقت پیشنهاد کرد و رهبری انقلاب در تاریخ ۱۴ بهمن ۱۳۵۷، قبل از پیروزی انقلاب، او را به سمت رئیس دولت موقت انقلاب منصوب نمود.
نهضت در دوران مسئولیت دولت موقت، به علت اشتغال شدید مسئولین آن در امور اجرائی دوران انقلاب، فعالیت گستردهای نداشت. پس از استعفای دولت موقت، که به علت کارشکنیها و دخالتهای مکرّر مراجع قدرت و رادیو تلویزیون در امور اجرائی صورت گرفت، فعالیتهای نهضت برای انتخابات ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس آغاز گردید و گسترش یافت.
محدودیتها و سلب حقوق نهضت آزادی و اعضای آن، پس از استعفای دولت موقت، از همین جا آغاز گردید. بسیار طبیعی بود که مهندس بازرگان به عنوان نماینده و نامزد نهضت آزادی ایران در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نماید و به احتمال زیاد به عنوان اولین رئیس جمهور آزاده کشور انتخاب گردد، ولی با توجه به جَوّسازیهای شدید تلویزیونی علیه دولت موقت و مهندس بازرگان از یک سو، و مخالفت آقای خمینی با نامزدی ایشان، ملت ایران و نهضت آزادی از حق مسلم خود برای انتخابات آزاد محروم شدند.
پس از انتخابات ریاست جمهوری، که به انتخاب آقای بنیصدر انجامید، مهندس بازرگان به عنوان نماینده نهضت آزادی، پیشنهاد شرکت گروههای ملی و اسلامی در انتخابات مجلس را (در منزل آیت الله زنجانی) مطرح ساخت و ائتلاف موسوم به "همنام" را، که در برگیرنده کلیه گروههای ملی و مذهبی بود، ایجاد و پشتیبانی نمود. این هیأت ۱۵ نامزد برای شرکت در انتخابات مجلس معرفی کرد که اغلب آنها در"ائتلاف همنام"، در اولین، و شاید تنها انتخابات آزاد و سالم، به مجلس نمایندگان ملت راه یافتند. از جمله مهندس بازرگان (نفر سوم)، دکتر سحابی، احمد صدر حاج سید جوادی، دکتر ابراهیم یزدی، مهندس هاشم صباغیان، دکتر مصطفی چمران را میتوان نام برد.
در این مرحله، هرچند نهضت آزادی از حق خود برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری محروم گردید، با این حال متناسب با وسع و توان خود در انتخابات مجلس اول مؤثر واقع گردید. ولی این دوره چندان استمرار نیافت و سیر سلب حقوق و ایجاد محدودیتهای روزافزون برای نهضت همچنان به شرح زیر ادامه یافت:
در تیرماه ۱۳۵۹ نهضت آزادی با توجه به شرایط جدید و ضرورت فعالیت گسترده سیاسی برای جلوگیری از انحراف انقلاب ازاهداف آن، اولین کنگره خود پس از پیروزی انقلاب را با جمع کثیری از اعضاء و علاقهمندان تشکیل داد و مرام نامه و اصول برنامه و خط مشی خود برای فعالیت در دوران پس از انقلاب را مطرح ساخت و اصول و رئوس آن را به تصویب رساند.
نهضت متعاقباً در سال ۱۳۶۰ برای اخذ پروانه رسمی از کمیسیون ماده ۱۰ قانون احزاب اقدام کرد و مدارک لازم را برای کمیسیون ارسال داشت. کمیسیون ماده ۱۰ قانون احزاب بدون ارائه هرگونه توضیح قانونی، از صدور پروانه رسمی برای نهضت آزادی ایران امتناع کرد. مسئولین نهضت بارها موضوع را به طور کتبی و شفاهی و حضوری با مقامات وزارت کشور و کمیسیون مذکور مطرح ساختند ولی کمیسیون مذکوربر خلاف اصل ۲۶ قانون اساسی هرگز به وظیفه قانونی خود برای صدور پروانه رسمی برای نهضت اقدام نکرد و این جمعیت را از حق قانونی خود محروم نمود. با این حال، علیرغم استمرار فشارها علیه نهضت و محروم ساختن آن از پروانه رسمی، همچنان با استقامت به فعالیتهای خویش ادامه داد.
در این مرحله هنوز پارهای از حقوق اساسی فردی و اجتماعی وجود داشت و نهضت آزادی توانسته بود بر اساس اصل ۲۶ قانون اساسی که فعالیت احزاب را آزاد اعلام میدارد، دارای دفتر مرکزی و روزنامهای که نظرات آن را منتشر کند (روزنامه میزان) باشد. نهضت در این دوره علیرغم فشارهای مستقیم بر نمایندگان خود در مجلس، به نقد حاکمیت و سیاستهای آن پرداخت. در همین ایام که مقارن و مصادف با سالهای اول جنگ ایران و عراق (قبل از فتح خرمشهر) بود، نهضت با پشتیبانی از رزمندگان در دفاع از مرزهای کشور و اعزام نیروهای داوطلب به جبههها کوشید و از سیاست پایداری و مقاومت دولت و ملت در برابر تهاجم دشمن حمایت کرد.
از جمله میتوان ارسال کمکهای داوطلبانه و پشتیبانی از نیروی ارتش در جبهه کردستان، فداکاری دکتر مصطفی چمران (از اعضای شورای مرکزی نهضت) و یاران او در خوزستان، و ارسال کمکهای مورد نیاز جبهه تا زمان فتح خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱ را نام برد.
پس از فتح خرمشهر و آمادگی عراق و کشورهای حامی آن، برای مذاکره و گفتگوی صلح و پرداخت غرامت به ایران، نهضت آزادی با سیاست ادامه جنگ تا فتح عراق و قدس از طریق کربلا موافق نبود و آن را مشروع و عملی نمیدانست. در این دوره (سالهای ۶۱ تا ۶۷) نهضت با صدور دهها بیانیه و نشریه در مورد جنگ و نقد عملکرد حاکمیت بر پایان دادن به جنگ تهاجمی اصرار ورزید. در این بیانیهها نهضت به تشریح خسارات وارده ناشی از ادامه جنگ، عدم مشروعیت جنگ تهاجمی، و امکان ناپذیربودن پیروزی نظامی در کشورگشائی را تبیین نمود.
طی این سالها فشارهای سنگینی بر نهضت آزادی به دلیل مخالفت با ادامه جنگ، وارد شد و به بازداشت و محاکمه غیرقانونی و زندانی ساختن گسترده تعدادی از اعضای آن در سال ۱۳۶۹ انجامید. در این سالها گروههای فشارمورد حمایت حاکمیت بارها به دفترمرکزی نهضت حمله آوردند، وسائل و تجهیزات را تخریب و دفتر را پلمپ کردند. نمایندگان عضو و علاقمند به نهضت در مجلس مورد فشار دائم بودند و سخنرانیهای پیش از دستور آنها با ممانعت یا مزاحمت و در مواردی به ضرب و شتم آنان منتهی میشد (از جمله مضروب شدن مهندس هاشم صباغیان و مهندس معین فر). مراسم اجتماعی و مذهبی نهضت نیزمانند دعای کمیل و مراسم شبهای احیاء ماه رمضان به کرّات مورد تهاجم بود و به تعطیل کشانده میشد.
روزنامه میزان را، که منعکس کننده نظرات نهضت بود، در سال ۱۳۶۱ توقیف وادعا کردند پرونده آن در دادگاه گم شده است!! تا پیگیری آن عملاً غیرممکن باشد.
در اردیبهشت سال ۱۳۶۷ نهضت با صدور بیانیه مبسوطی تحت عنوان "هشدار"، درباره خسارات ناشی از جنگ و عدم پذیرش قطعنامه شورای امنیت، مستقیماً رهبری انقلاب را مورد سؤال و انتقاد قرار داد و در نتیجه عدهای از اعضای شورای مرکزی آن در خرداد ماه بازداشت گردیدند.
علاوه بر بازداشتها، از حمله گروههای فشار به اجتماعات سنواتی نهضت مانند مراسم بزرگداشت آیت الله طالقانی و سالگرد تأسیس نهضت هم دریغ نگردید. از جمله در سالگرد تأسیس نهضت بر سر مزار آیت الله طالقانی در بهشت زهرا، مهندس بازرگان و دکتر سحابی و برخی از اعضای نهضت آزادی را ربوده وبا چشمان بسته! به یکی از کاروانسراهای مخروبه کهریزک بردند و به طور نمایشی مراسم محاکمه صحرائی و اعدام را اجرا کردند.
به همین نحو، در نوروز سال ۶۷ که تهران آماج موشکهای صدام قرار گرفته بود و برخی اعضای نهضت، خانهای را درخارج از تهران برای یک هفته اجاره کرده بودند، شبانه به خانه مذکور حمله بردند و با ایجاد رُعب و وحشت و ربودن مهندس بازرگان، نگرانی خانوادهها را چند برابر کردند. به این ترتیب حق مسافرت و تجمع عادی را نیز از نهضت آزادی سلب نمودند، ولی این جمعیت باز هم به استقامت در برابر استبداد و نقد و امر به معروف و نهی از منکر و پایبندی به اصول، علیرغم قِـلت نفرات و امکانات و محدودیتها و زندانها همچنان ادامه داد. در این ایام نهضت آزادی با انتشار تحقیقی ماندگار در باره ولایت (مطلقه) فقیه، موفق گردید ضعف مبانی اسلامی، سیاسی و اجتماعی ولایت (مطلقه) فقیه را مبتنی بر اصول اسلامی و علمی نشان دهد و آثار سوء حاکمیت ولایت فقیه را پیشبینی نماید. این اقدام نهضت عامل جدیدی برای افزایش فشارها و سرکوب بیشتر نهضت گردید.
پس از درگذشت آیت الله خمینی در سال ۱۳۶۸ نامهای منتسب به ایشان از طرف وزیر کشور سالهای ۶۰ (آقای محتشمی) منتشر گردید. در این نامه اتهامات ناروائی به نهضت آزادی وارد شده بود، از جمله: ستون پنجم عراق در جنگ، عامل آمریکا، نا آگاه نسبت به اسلام و بدتر ازمنافق!! مهندس بازرگان به نمایندگی از طرف نهضت آزادی در سال ۱۳۶۹ به دلیل جعلی دانستن این نامه به قوه قضائیه شکایت کرد و دادگاه با دعوت از کارشناسان خط، ازآقای سید احمد خمینی برای حضور در دادگاه و ارائه اصل نامه دعوت به عمل آورد، متأسفانه دادگاه به علت عدم حضورایشان و ارائه اصل نامه نتوانست تشکیل شود و اعلام نظر نماید.
متن کامل خبرنامه را در فایل پی دی اف ضمیمه شده به ایمیل (در انتهای ایمیل) مطالعه کنید.
برای عضویت در گروه خبری دانشجویی موج سبز یک ایمیل (حتی خالی) به آدرس زیر ارسال کنید. شما ایمیلی جهت تائید عضویت دریافت خواهید کرد. در ایمیل دریافتی روی لینک تایید عضویت کلیک کنید و از این پس شما عضو سبزی از گروه خبری دانشجویی موج سبز هستید.
گروه خبری - تحلیلی موج سبز در حال حاضر فعالترین، معتبرترین و متفاوت ترین گروه خبری فعال جنبش سبز می باشد. کلیه ایمیلهای ارسالی توسط گروه پس از بررسی بسیار توسط اعضا و بعد از انجام تغییرات بسیار گرافیکی آماده شده و به گروه ارسال می شود. تعداد ایمیلهای دریافتی از گروه موج سبز معمولاً بیشتر از 3 ایمیل در روز نمی باشد و غالب ایمیلها پس از ساعتها کار به صورت ایمیلهایی با کیفیت بالا تهیه شده و ارسال می شوند.

حتما بخوانید ...
صدای ضجه های دختران و پسرانی را که زیر چکمه های فولادین استبداد، فریاد الله اکبر می کشند را من از اعماق وجودم می شنوم. شما چطور؟
ما در مقابل کردار خود مسئول هستیم. اما امروز بیشترین مسئولیت ما در مقابل پندارها و اندیشه هایمان هست. اگر می دانیم، مسولیم که اگاه کنیم و اگر نمی دانیم، مسئولیم که بدانیم.
مگر نه این است که پایه های لغزان استبداد دینی که ملت ایران را سالهاست به گروگان گرفته است، بر روی جهالت نهاده شده اند. ما نیز همین پایه ها را نشانه گرفته ایم. اینبار می اندیشیم و آگاه می شویم و آگاه می کنیم. امروز مارهایی که بر دوش ضحاک زمان می رقصند، از نا آگاهی ما تغذیه می شوند. آگاهتر می شویم و ضحاک مار دوش را به زانو در می آوریم. آنهایی که امروز برادران و خواهران ما را شکنجه می کنند و به بیرحمانه ترین شیوه ممکن به آنها تجاوز می کنند، تنها از یک چیز می ترسند. از دانستن ما.
برای دانستن و آگاه کردن با گروه خبری دانشجویی موج سبز باشید. امروز بار سنگینی در دوش همه ماست. امروز ما صدای فریادهای خاموش نشدنی شهدای جاویدان جنبش هستیم. با عضویت در گروه خبری موج سبز با ما همراه باشید.