سلام
در رابطه با مذاکرات اخیر، مطلبی در مورد مواضع اصولگرایان هم فکر با آقای شریعتمداری نظر من رو به خودش جلب کرد. البته چون زیاد نگارش خوبی ندارم، از زبان آقای زیباکلام نقل میکنم که متنی با همین مضمون در فیسبوک نوشته بود:
در روزگاراني نه چندان دور، يكي از چماقهايي كه عليالدوام محافظهكاران در ايران بر سر مخالفانشان ميكوبيدند آن بود كه «ببينيد شما چه كردهايد كه غربيها دارند از شما دفاع ميكنند؟» يا ميگفتند «اي شرم بر شما كه مواضع شما با مواضع غربيها يكسان است و آنها هم دارند همين حرفهاي شما را تكرار ميكنند.» و گزارههايي از اين دست. نه اينكه حالا اين دست تحليلها خيلي مهم بودهاند يا اساسا ميتوان آنها را از نظر سياسي صحيح دانست. اينكه موضع يك گروه و جريان سياسي اتفاقا با موضع اين يا آن دولت غربي يكسان شود، نه جنايت است و نه نشانهيي از كفر و شرك يا مزدوري و وابستگي.
اما برخي گروههاي اصولگرا اين اشتراك مواضع را محكم بر سر مخالفان و منتقدينشان ميكوبيدند و آن را حجتي بر انحطاط مخالفان ميگرفتند. اما چرخ گردون چرخيده و چرخيده و اينبار اين مواضع اصولگرايان تندرو است كه از قضاي روزگار با مواضع تندروترين جريانات غربي همسو و يكسان شده است.
از همان روزي كه آقاي روحاني انتخاب شد و پاي مسامحه و مذاكره و آشتي با دنيا به ميان آمد، نتانياهو، نخستوزير دستراستي اسراييل به همراه تندروترين و ضدايرانيترين جريانات محافظهكار در امريكا شروع كردند عليه مذاكرات با ايران موضعگيري كردن. آنان به اوباما و ساير رهبران غربي زنهار و هشدار دادند كه مبادا فريب رييسجمهور جديد ايران را بخورند. منتخب مردم ايران را به گرگي تشبيه كردند كه در لباس ميش درآمده و تعابير ديگري از اين دست.
در حالي كه ميليونها ايراني كه نگران آينده كشورشان و سرنوشتشان هستند با بيم و اميد مشتاقانه در انتظار نتايج مثبت مذاكرات ژنو لحظه شماري ميكنند، آقاي نتانياهو يكبار ديگر دارد به غربيها هشدار ميدهد كه اگر با ايران به توافق برسند بزرگترين اشتباه و خبط تاريخي را مرتكب شدهاند. نتانياهو و لابيهاي پرنفوذ طرفدار اسراييل به همراه برخي رهبران محافظهكار عرب و بالاخره جمهوريخواهان تندرو كه به چيزي كمتر از سرنگوني كامل نظام اسلامي ايران رضايت نميدهند، كاملا نگران شدهاند كه مبادا ميان ايران با غرب توافقي حاصل شود. جان كري، وزير خارجه امريكا وقتي روز جمعه همه برنامههاي قبلياش در اردن را كنسل ميكند و با عجله به ژنو پرواز ميكند، قبل از پرواز به ديدار نتانياهو ميرود و سعي ميكند كه اضطراب و نگراني او را در قبال توافق با ايران برطرف كند.
همه اينها قابل فهم است. اين كاملا قابل فهم است كه چرا جرياناتي كه خواهان محو نظام اسلامي ايران هستند اينقدر نگران شدهاند كه مبادا ميان غرب و ايران توافقي صورت بگيرد. چرا كه نيك ميدانند كه اگر در ژنو توافق تاريخي صورت بگيرد اين به معناي كوبيده شدن ميخ بر تابوت همه كساني است كه در انتظار سرنگوني ايران اسلامي به سر ميبرند. اما آنچه اين وسط واقعا حيرتانگيز است و باورنكردني، نگراني و ناراحتي تندروهاي خودمان از احتمال رسيدن به توافق با 1+5 است. انسان ميتواند مواضع نتانياهو، برخي رهبران محافظهكار عرب، جمهوريخواهان تندرو، سلطنتطلبها و ساير مخالفان و دشمنان قسمخورده نظام را درك كند اما آنچه واقعا غيرقابل درك است و انسان را متحير ميكند آن است كه تندروهاي خودمان به نظر ميرسد خيلي از توافق با غرب احساس رضايت نميكنند. آيا واقعا رقابت يا دشمني با هاشميرفسنجاني، روحاني، سيد حسن خميني، سيد محمد خاتمي و اصلاحطلبان آنقدر اهميت دارد كه حاضر شويم مملكت و نظام آسيب ببيند و در عوض هاشمي و خاتمي جلو نيفتند؟ آيا واقعا براي آنكه حريف و رقيب سياسيمان در ژنو پيروزي به دست نياورد، ما حاضر هستيم مملكت فدا شود؟
البته هدف بنده از نوشتن این متن این نیست که نشان دهم موضع آقای شریعتمداری اشتباه است(که البته هست، اما موضوع بحثم این نبود) بلکه میخواستم بگویم که استدلال بر مبنای جمله این که در سابجکت ایمیل نوشته شده درست نیست. سرکوفت زدن به افراد صرفاً به این دلیل که مواضعی که اتخاذ کرده اند همسو با مواضع دشمنان است اصلاً منطقی نیست و در این چند روز شاید میبینیم که کسانی که همیشه سرفصل بحث هایشان در مورد مخالفان، همین استدلال بود به کجا رسیده اند که جزو معدود پشتیبانان و هم نظران نتانیاهو شده اند!