دموکراسی

26 views
Skip to first unread message

Amirbehshad Shahrasbi

unread,
Nov 3, 2013, 2:47:52 PM11/3/13
to mizbahs...@googlegroups.com

سلام علیکم،

 

با اجازه یک پست جدید آغاز کردم چون همانطور که آقای رازقی هم گفتند، عنوان پست قبلی در رابطه با گروه‌های دانشجویی بود!

ضمن تایید فرمایشات دوستان، باید خدمتتان بگویم که قطعا دموکراسی همواره بهترین پاسخ را بدست نمی‌دهد. مثلا یکی از آفت‌های دموکراسی پوپولیسم و عوام فریبی هست که نمونه‌ی بارز آن را هم در هشت سال اخیر و حتی ادوار قبل و بعد مشاهده کردید و خواهید کرد. طبعا در شرائطی که معصوم حاضر است، دموکراسی راه حل مناسبی به نظر نمی‌رسد و نقد شما وارد است. اما ادعای من این است که بهترین راه حل موجود در شرائط فعلی (عصر غیبت) دموکراسی است.

 

ضمنا در پاسخ به امثال آقای مصباح باید گفت آقای خامنه‌ای و دستگاه ایشان از کدام معصوم و طی کدام وحی حکم به اصطلاح ولایتشان را دریافت کرده که شما فردی معمولی مثل ایشان را با امیرالمومنین مقایسه می‌کنید!!!! فکر نمی‌کنید این قیاس نابجاست؟ از کجا می‌دانید نظر معصوم غایب (یا آنطور که در این ویدئو گفته می‌شود، خدا!!!) روی آقای خامنه‌ای یا کاندیداهای تایید صلاحیت شده توسط شورای نگهبان رژیم باشد؟ اصلاً فرض کنیم دموکراسی درمان درد ما نباشد! با چه ساز و کاری می‌توانیم ولی برحق را شناسایی کنیم؟ این حرف آقای مصباح چون متوجه زمان حال است نه تنها خالی از اشکال نیست که سراسر اشکال است!!

 

برای منظم شدن بحث به شکل مشخص دو سوال اساسی رو از دوستان می‌پرسم و خیلی خوشحال می‌شوم اگر جواب بگیرم:

 1- آیا شما راه حل بهتری از دموکراسی برای شرائط امروزی سراغ دارید؟

 2- آقای مصباح گفتند که دموکراسی معنا ندارد، مردم چه کاره هستند که رئیس جمهور انتخاب کنند و حتی منتخب مردم بدون تایید به اصطلاح ولی فقیه، اعتباری ندارد (و حرف‌هایی از این دست که معمولا می‌زنند). به بیان دیگر ایشان صراحتا گفته که اگر 99 درصد مردم نظری داشته باشند بر خلاف نظر ولی، نظر ولی اولی است. ولی هم که همانطور که می‌دانید در شرائط فعلی از نظر ایشان آقای خامنه‌ایست. آیا شما این حرف را قبول دارید؟! چهار حالت که بیشتر ندارد! (سوال تستی )


الف) آقای خامنه‌ای بوسیله‌ی خدا یا معصوم معاصر انتخاب شده که البته ادعای آقای مصباح در این صورت از نظر من معقول می‌شود. با این فرض، وسیله‌ی انتقال این پیام که بوده؟ آیا ادعا می‌کنید که نعوذ بالله افرادی در عصر حاضر قدرت دریافت وحی دارند یا افرادی هستند که با امام عصر در ارتباطند و این افراد خبر از ولایت ایشان داده‌اند؟ لطفا این افراد را به من نشان دهید و یک روایت از دین برای من بیاورید که مرا ملزوم به آن کند که حرف کسی که چنین ادعایی می‌کند را بپذیرم! تا جایی که من شنیده بودم «هر كه را اسرار حق آموختند مهر كردند و دهانش دوختند» نه که برای اطلاع رسانی از عالم ماوراء از او استفاده کنند!


ب) یا بر اساس شواهد و با استناد به عقل احتمال می‌دهیم که ولی برحق آقای خامنه‌ای باشد. خب در این شرائط هم که همه‌ی مردم با هم احتمال نمی‌دهند ایشان ولی امر باشد! قطعا درصدی از مردم این احتمال را می‌دهند. ممکنست گروه دیگری شخص دیگری را ولی برحق شناسایی کنند یا افرادی را از ایشان لایق‌تر بدانند. (که چنین گروه‌هایی هم هستند!) از کجا می‌دانید نظر شما درست و نظر سایر گروه‌ها نادرست است؟ آن هم وقتی به دموکراسی اعتقاد ندارید و حتی اصرار دارید که اگر اقلیت محض هم باشید باید خواسته‌ی شما عملی شود!


ج) ما ادعای آقای مصباح را قبول نداریم و آقای خامنه‌ای را منتخب خدا نمی‌دانیم! اما فعلا که فقط ایشان قدرت حضور در این منسب را دارد و از نظر ما مناسب هست از او حمایت می‌کنیم! یعنی فردی که نمی‌دانیم منسوب الهی هست یا نه و می‌دانیم که عصمت ندارد را بدون اعتنا به رای اکثریت در جایگاهی قرار دهیم که نظر اکثریت را وتو کند و قابل عزل توسط اکثریت نباشد. که در اینصورت چطور اجازه داریم آنچه فقط برای معصوم و تا حدودی برای فرد مورد تایید او رواست را برای یک فرد معمولی روا بداریم (امکان وتو کردن نظر اکثریت و نفی دموکراسی)؟ و چه سنجه و متر و معیاری داریم که در تشخیص ولی درست عمل کردیم و در سایه‌ی انتخاب نادرستمان (ولو در موضع اقلیت!) به دیکتاتوری و استبداد دامن نزده‌ایم. بهتر نیست کمی محتاطانه عمل کنیم و در عصر غیبت به حکام خود این اختیارات بی حد و حصر را واگذار نکنیم؟ (مثلا بوسیله‌ی دموکراسی آن‌ها را محدود کنیم؟)


د) حرف آقای مصباح مردود است و ایشان دانشمند و ... نیست. جایگاه ولایت فقیه با توجه به عدم علم نسبت به ولی برحق و خوف بروز حکومت استبدادی با عنایت به اختیارات تعریف شده برای آن در شرائط فعلی غیر عملی بوده و حکومت فعلی باید به حکومت دموکراتیک تغییر یابد.


پ.ن. دوستان امروز پوسترهای صداقت آمریکایی رو در دانشگاه دیدید؟ کسی از دوستان اطلاع داره که کدام نهاد یا گروه این پوسترها را نصب کرده؟

 

330.gif

Amin Bahari

unread,
Nov 3, 2013, 3:35:21 PM11/3/13
to Amirbehshad Shahrasbi, mizbahs...@googlegroups.com
سلام
حق اینه که خود ولی فقیه هم در مجلس خبرگان، به وسیله رای گیری انتخاب میشه! این درسته که همین انتخاب توسط مردم (نمایندگان مجلس خبرگان که قطعا معصوم نیستند) احتمال خطا به وجود میاره، اما به نظر میرسه که نفس این جنس حاکمیت با جنس دیگری از حاکمیت به نام حکومت دموکراتیک، تفاوتهای زیادی داره که این احتمال خطا در مقابل اون، کوچک هست.
البته پیشاپیش یادآوری میکنم که باید به کتابهای ولایت فقیه (از جمله کتاب همین آقای مصباح) مراجعه کرد.
اینطور میگویند که ما میخواهیم نظام اسلامی داشته باشیم. یعنی نظامی که در آن معارف اسلام تبیین شود، احکام اسلام اجرا شود، اخلاق اسلامی تحقق یابد و سیاستهای اسلام در کشور، منطقه و جهان محقق شود.
برای این کار، مطابق آنچه معصومین گفته اند (و استنباطهایی که بعضی میکنند و بعضی نمیکنند) باید فقیهی را که علاوه بر فقه، در سیاست و مسائل کشوری اطلاع دارد، جمود ندارد و آشنا به مقتضیات زمان است و شجاعت و قدرت روحی دارد، برای اداره امور و سیر دادن نظام در آن مسیری که بیان شد برای رسیدن به اهداف و آرمانهای نظام اسلامی، برگزید.
طبیعتا این گزینش توسط مردم انجام میشود و خطا دارد. اما میتوان خطای آن را با گزینش(!) افرادی که در مسائل دینی اطلاعات خوبی دارند و انتخاب ولی فقیه توسط آنان، به حداقل رسوند.
البته من خودم اینجا یک انتقادی دارم و آن اینکه چه طیف افرادی باید در مجلس خبرگان باشند. آیا گزینش و رد صلاحیت، معیار روشنی دارد؟
این انتخاب این فایده را دارد که فردی را که به آن ایده آلی (از جنس غیر معصوم) که برای رهبری نظام اسلامی وجود دارد، نزدیک میکند. هدایت های آن فرد، میتواند جلوی استفاده های منفی از دموکراسی را بگیرد.
و اما اعمال دموکراسی توسط خود مردم (چه به شکل سوئیسی، چه به شکلهای عاقلانه تر) همان خطرات را دارد و مشمول «و اکثرهم لا یعقلون» و ... می شود. کما اینکه دموکراسی های موجود در جهان هم، به معنای واقعی کلمه، دموکراسی نیستند. بنابراین نهایتا باید از دین کمک گرفت. به نظر هم میرسد که بهترین راه کمک گرفتن از دین همین است.
البته دین هم، یکی از بهترین مرکوب ها و افیون هاست! بنابراین، این خطر همواره در دینداری هست. کما اینکه در مورد شیطان میگویند دزد سراغ خونه خالی نمیره. پس سختی راه مانع از استقامت و حرکت نمیشه. البته، موضوع حکومت اسلامی از موضوعاتی است که در فقه شیعه، مغفول مانده (در قرون و اعصار) و قطعا نیازمند چکش کاری است. اما این از وظایف ما دانشجویان در این راستا کم نمیکنه، که اضافه هم میکنه.

بنابراین اصلا هدف مقایسه امامان معصوم (ع) با حضرات آیات خمینی، خامنه ای و دیگران نیست.
اصلا هم قرار نیست خدا انتخاب کند که چه کسی رهبر جامعه باشد. چون به قول شما، این انتخاب نمیتواند به مردم منتقل شود. بلکه مردم میخواهند وظیفه خود را در مورد تشکیل حکومت اسلامی انجام دهند. قطعا هم باید در موارد مشخصی، از ولی فقیه تبعیت کنند. (از نظر دینی) مراجعه به متون اسلامی، میرساند که اختیارات سنگینی در زمان غیبت، به فقها داده شده است. نمونه های موفقی از جمله فتوای میرزای شیرازی یا حرکت و انقلاب امام، میرساند که این اختیارات بی دلیل هم داده نشده، بلکه مسلمانان را از سرسپردگی و سرگردانی آزاد کرده است.

در اصل وجود حاکم برای مردم شکی نیست. اما سوال اینجاست که چه کسی میتواند از این سرمایه عظیم نیروهای مسلمان، به گونه ای استفاده کند که دشمنان اسلام را نابود و مسلمانان را سرافراز کند.


2013/11/3 Amirbehshad Shahrasbi <a.sha...@gmail.com>

--
‏شما به این دلیل این پیام را دریافت کرده‌اید که در گروه Google Groups "میزگرد برق" مشترک شده‌اید.
‏برای لغو اشتراک در این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به mizbahsbargh92 و unsub...@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینه‌های بیشتر، از https://groups.google.com/groups/opt_out دیدن کنید.



--

قال الصادق(ع): صل من قطعک و اعط من حرمک و احسن الى من اساء الیک و سلم على من سبک و انصف من خاصمک و اعف عمن ظلمک کما انک تحب ان یعفى عنک فاعتبر بعفو الله عنک. الا تـرى ان شمسه اشـرقت علـى الابـرار و الفجـار و ان مطـره ینزل علـى الصالحیـن والخاطئیـن.

امام صادق (ع) فرمودند: با کسـى که از تو بریده بپیـوند و به آن کـه از تـو دریغ کرده بخشش کن و با کسى که به تو بدى کرده نیکى کـن و به کسى که به تو دشنام داده سلام کـن و باکسى که به تـو دشمنـى ورزیـده انصاف ورز و کسـى که تـو را ستـم ورزیده عفو کـن، همچنان که دوست دارى که از تـو گذشت شود. به عفو خدا از خودت عبرت گیر. آیا نبینـى که آفتابـش بر نیکان و بدان هر دو مـى تابـد و بارانـش بر شایستگان و ناشایستگان مى بارد؟

330.gif

Mahdi Haghifam

unread,
Nov 6, 2013, 9:49:52 AM11/6/13
to mizbahs...@googlegroups.com

ای کاش بحث اینجا مختوم نشود. برای خود من هم سوال بزرگی است.
مثلا چرا روزنامه ها در کشور نظرات آیت الله خامنه ای را نقد نمی کنند؟
آیا همه ی نظرات رهبری درست است؟
سیستم نظارت بر رهبر کیست؟
 مثلا در سوال از رئیس جمهور   نمایندگان می خواهند سوال بپرسند آیا درست است به هر دلیلی رهبری پیام دهند که درست نیست؟ 
 نه فقط این ها بلکه مثلا در زمان مهندس موسوی در سال  64. 99 نماینده به ایشان رای مثبت ندادند بعد اسامی آنها را خارج کردند بعدش پدر آنها را در آوردند آیا این کار درست است؟
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=87605

MohammadReza Arabpour

unread,
Nov 6, 2013, 1:57:15 PM11/6/13
to Mahdi Haghifam, mizbahs...@googlegroups.com


به نظرم مشکل ما ها این است که بیانات حضرت امام و حضرت آقا را مطالعه نکرده ایم ، و البته می دونم خیلی جاها در مورد نقد به رهبری با حضرت آقا حرف زدند که سایت فارسی . خامنه ای بگردید پیدا می کنید.رهبر هم همیشه با سعه صدر استقبال کردند.در طول انقلاب هیچ مسوول و اصلا هیچ کسی نبودهاست که به اندازه رهبری خودشان را در معرض فضاهای دانشجویی قرار داده باشند...این به نظرم تنها جایی است که حضرت آقا در این مورد یک کم ناراحت شدند...اما با این حال باز جواب متقن شان را دادند... به قول خودشان ناتراحت شده اند از این که یک نفر این قدر اشتباه فکر می کند..



http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=7571
قسمتی از پرسش و پاسخ مديران مسئول و سر دبيران نشريات دانشجويی با رهبر انقلاب در سال 77 ::


سوال::

دوستان سؤال خطرناكى را براى من گذاشتند و مصوّب كردند كه بپرسم! سؤال درباره‌ى اصل انتقاد نسبت به همه‌ى اجزاى كشور و همه‌ى مسؤولان نظام، از جمله رهبرى است. البته از خود امام على عليه‌السّلام حديث هم داريم كه مى‌فرمايد: به من انتقاد كنيد و من بالاتر از آن نيستم كه اشتباه نكنم. به‌هرحال امروز بعد از گذشت بيست سال از پيروزى انقلاب، جوانانى كه در همين انقلاب و در همين جمهورى اسلامى پرورش يافته‌اند و رشد كرده‌اند، به حدّى رسيده‌اند كه مى‌توانند سؤال بپرسند؛ دوست دارند كه انتقاد كنند؛ چون روحيه‌ى جوان، يك روحيه‌ى انقلابى است. يكى از متفكّران مى‌گويد: اگر جوان در دوران جوانيش انقلابى نباشد، مرده است. اما به دليل بعضى از برخوردهاى حذفى و بعضى از مسائلى كه پيش آمده، جوانان نسبت به سؤال كردن از جمهورى اسلامى و مسؤولان آن ترديد دارند. سؤالات متعدّدى در مورد وقايع گذشته و اين بيست سالى كه نظام پشت سرگذاشته، وجود دارد؛ كه حدودى از آن را ما ديديم، و حدوديش را هم بزرگترها ديدند و براى ما تعريف كردند. مثلاً يكى از اصول قانون اساسى، بيست سال مسكوت گذاشته شده و هيچ عكس‌العملى نسبت به آن انجام نشده است. بنياد مستضعفان ظاهراً به هيچ كس پاسخگو نيست و هيچ وقت مردم از كارهايى كه در آن قسمت انجام مى‌شود، مطّلع نيستند. صدا و سيما اخبار را تا حدودى تحريف مى‌كند و اخبار و اطّلاعات صحيح را به مردم نمى‌رساند. وزارت اطّلاعات كارش به جايى رسيده كه به‌جز جاسوسى و خبرچينى از اين و آن، يك عدّه از افرادش آدمكشى مى‌كنند. بحث قوّه‌ى قضاييّه هم كه جاى خود دارد. طبق آمار و ارقامى كه خودشان اعلام كردند و روزنامه‌ها چاپ كردند، هر پنج نفر ايرانى، يك پرونده در قوّه‌ى قضاييّه دارد؛ يعنى بيش از يازده ميليون پرونده در قوّه‌ى قضاييّه داريم! يك سرى قوانينى وجود دارد كه دست و پا گير شده است كه نمونه‌اش را در جريان قتلهاى اخير ديديم. يكى از اين قوانين اين است كه اگر قاتلى بيايد ثابت كند كه به وظيفه‌ى شرعى‌اش در قتل عمل كرده، از حكم قصاص مبرّاست. آن مصوّباتى كه بانك مركزى مى‌گذارد، آن بحث عدالت اجتماعى كه دوستان كردند، آن لوايحى كه وزارت امور اقتصادى و داراى به مجلس مى‌دهد و بعد هم در آن‌جا تصويب مى‌شود، آن قضيه‌ى بودجه‌ى امسال، آن قونينى كه امسال در مجلس تصويب شد، فروختن نفت پارس به بيست و يك ميليارد دلار - چيزى شبيه همان قرارداد دارسى كه به خاطرش شلوغ شد و علماء قيام كردند - همه‌ى اينها نواقصى است كه جوانان احساس مى‌كنند در جامعه هست. امروز مى‌بينيم كه در جامعه‌ى اسلامى، باز ما شاهد برگشتى هستيم و همان روند گذشته را ظاهراً طى مى‌كنيم.

ما نسبت به دوران به‌اصطلاح سازندگى حرف و حديث زياد داريم. در اين دوره - همان‌طور كه دوستمان اشاره كردند - دانشگاهها تقريباً غيرعلمى شدند، به انزوا كشيده شدند و دانشجويان غيرسياسى شدند. از طرف ديگر، سدهايى ساخته شده كه اصلاً روى اصول كارشناسى نبوده است. نيروگاههايى ساخته شده كه اصلاً روى اصول كارشناسى نبوده است. امروز در دنيا سد يك فنآورى صنعتىِ از رده خارج شده براى توليد برق و حتّى آبيارى است؛ ولى در دوره‌ى سازندگى، يكى از افتخارات سردارانش اين بود كه ما كلّى سد ساختيم. در انقلاب ما، زاغه‌نشينان، مدافعان اصلى بودند. امام مى‌گفتند كه انقلاب ما را زاغه‌نشينها انجام دادند؛ ولى الان نمى‌دانيم زاغه‌نشينان چه نقشى در نظام جمهورى اسلامى دارند؛ ظاهراً مى‌دانيم كه در جنوب شهر تهران و حتّى شمال شهر، در بعضى از نواحى هنوز همان زاغه‌ها وجود دارد و افراد با فلاكت و بدبختى زندگى مى‌كنند. همه‌ى اينها انتقاداتى است كه در ذهن من و خيليهاى ديگر موج مى‌زند و مى‌خواهيم كه بپرسيم و مى‌خواهيم كه شخصى پاسخگو باشد و به اينها جواب بدهد كه چرا اين‌طور شديم؟ چرا ما هنوز بعد از بيست سال اوّلين وارد كننده‌ى گندم در دنيا باشيم؟ چرا بعد از بيست سال بايد سى ميليارد دلار بدهى خارجى داشته باشيم؟ چرا بعد از بيست سال كه نظام به مرحله‌ى تثبيتش رسيده، كشورهاى مختلف بتوانند به‌راحتى به مرزهاى ما حمله كنند؛ افغانستان از شرق، عراق از غرب، امريكا از جنوب؟ اين نشان مى‌دهد كه ثبات چندانى در مرزهاى كشور وجود ندارد. به همين شكلى كه آمدند مردم را به شهروند درجه‌ى يك و درجه‌ى دو تقسيم كردند، انتقادات را هم به مخرّب و سازنده تقسيم كردند و اين ضربه‌ى مهلكى به بخش عظيمى از جامعه زد و باعث شد كه به نظر ما قشر خاصى در جامعه بتوانند حاكميت و قدرت را در دست بگيرند. سؤالى كه در اين‌جا مطرح مى‌شود، اين است كه آيا به نظر شما حذف انتقادها و خصوصاً منتقدان و تقسيم سؤالات به مخرّب و سازنده، به انهدام نظام منجر نمى‌گردد؟ و اگر به اين نوع تفكّر و مطيع‌پرورى اعتقاد نداريد، براى بهبود فضاى نقّادى و گسترش فرهنگ نقد چه كارهايى انجام داده‌ايد يا مى‌دهيد؟

خيلى خوب. ببينيد آقاجان! انتقاد معنايش چيست؟ انتقاد اگر معنايش عيبجويى است، اين نه چيز خوبى است، نه خيلى هنر زيادى مى‌خواهد، نه خيلى اطّلاعات مى‌خواهد؛ بلكه انسان با بى‌اطّلاعى، بهتر هم مى‌تواند انتقاد كند؛ كمااين‌كه الان اين مطالبى كه شما گفتيد، خيليهايش اصلاً درست نيست؛ يعنى پيداست كه شما اطّلاعاتتان ضعيف است. البته ما در اين زمينه، عيب اطّلاع‌رسانى داريم. مثلاً راجع به نفت پارس، آن چيزى كه شما گفتيد، اين‌طورى نيست. راجع به بدهى كشور، آن چيزى كه شما گفتيد، اين‌طورى نيست. مسأله‌ى سد، آن چيزى كه شما مى‌گوييد اصلاً اين‌طور نيست؛ شما اطّلاعات نادرستى در ذهنتان هست. ببينيد آقاجان! انتقاد به معناى عيبجويى، اصلاً هيچ لطفى ندارد. شما بنشين از بنده عيبجويى كن، من هم از شما عيبجويى كنم؛ چه فايده‌اى دارد؟ نقد، يعنى عيارسنجى؛ يعنى يك چيز خوب را آدم ببيند كه خوب است، يك چيز بد را ببيند كه بد است. اگر اين شد، آن وقت نقاط خوب را كه ديد، با نقاط بد جمعبندى مى‌كند، آن‌گاه از جمعبندى بايد ديد چه حاصل مى‌شود.

اين‌كه گفتيد كشور شما نه حكومت دارد، نه اقتصاد دارد، نه مرز دارد، نه امنيت دارد، نه وزارت دارد، نه رهبرى دارد، هيچى ندارد، اين‌كه نيست؛ اين‌كه درست عكس آن چيزى است كه واقعيت دارد. شما ببينيد الان وضع ما از لحاظ اداره‌ى كشور، از لحاظ حضور جوانان، از لحاظ رواج همين چيزى كه شما مى‌گوييد - يعنى انتقاد - چگونه است. الان روزنامه‌هايى منتشر مى‌شوند، به همه هم انتقاد مى‌كنند؛ شما مى‌گوييد چرا به رهبرى انتقاد نمى‌كنند! اوّلاً كه عيبجويى از رهبرى مگر چه حُسنى دارد؟ رهبرى‌اى كه در نظام جمهورى اسلامى اشاره‌ى انگشتش بايد بتواند در يك لحظه‌ى خطرناك و حسّاس، مردم را به جانفشانى وادار كند، آيا اين مصلحت است كه يك نفر به ميل خودش بيايد بايستد و بدون حق و بدون موجب، نسبت به او بدگويى كند؟! آيا اين به نظر شما كار خيلى خوبى است؟! اين كار بد است؛ رواج نداشته باشد، بهتر است.

راجع به صدا و سيما و قوّه‌ى قضاييّه و بنياد مستضعفان هم كه شما فرموديد، روزنامه‌ها مرتّب مى‌نويسند، اين هم اشكالى ندارد، هيچ مانعى ندارد؛ چون رهبرى كه رئيس صدا و سيما نيست؛ رهبرى رئيس صدا و سيما را معيّن مى‌كند. آن چيزى كه مى‌شود از رهبرى سؤال كرد، اين است كه آيا شما بهتر از اين كسى را نداشتيد در آن‌جا بگذاريد؛ يا نداريد بگذاريد؟ رهبرى هم بايد جواب بدهد. اما اين‌كه چرا فلان برنامه را دارد، يا چرا خبر را تحريف كرد، يا چرا فلان كرد، اين‌كه از رهبرى سؤال نمى‌شود؛ يعنى طبق هيچ قانونى، هيچ مقرّراتى، هيچ منطقى، از رهبرى سؤال نمى‌شود. البته من نمى‌خواهم راه سؤال شما را ببندم؛ چون من خودم آدمى هستم كه سرم براى گفتگو و سؤال شنيدن و انتقاد شنيدن درد مى‌كند؛ هيچ ناراحت هم نمى‌شوم. اين جلسه‌اى كه شما الان اين‌جا پيش من داريد، من نظاير اين جلسه را - البته با غير جوانان، احياناً هم با جوانان - مكرّر دارم. افراد مى‌آيند اين‌جا حرف مى‌زنند، سؤال مى‌كنند، حرف خود را مطرح مى‌كنند، اشكال مى‌كنند، نامه مى‌نويسند، تلفن مى‌زنند؛ به من هم خبرش داده مى‌شود؛ اما توجه داشته باشيد كه انتقاد كردن به معناى عيبجويى كردن، يك ارزش نيست كه ما حالا بگوييم اين در جامعه‌ى ما نيست. البته اين هست و متأسّفانه به شكل غيرمنطقى‌اش هم هست! انتقاد معنايش اين است كه هر انسانى بنشيند عيارسنجى كند، ببيند نقطه‌ى ضعف كجاست، نقطه‌ى قوّت كجاست؛ بعد ببيند اين نقطه‌ى ضعف - اگر مى‌تواند علّت يابى كند - به كجا برمى‌گردد، سراغ آن‌جا برود؛ يعنى آن ريشه را پيدا كند، اصل را پيدا كند. اگر اين كار انجام شد، درست است؛ اين همان چيزى است كه انسان از جوان توقّع دارد؛ درست همان چيزى كه جناحهاى سياسى به اين چيزها عقيده‌اى ندارند. جناحهاى سياسى، يكباره، غالبى، خطكشى شده و بدون تمحيض در مسائل كار مى‌كنند.

من توصيه‌ام به همه‌ى شما اين است كه مواظب باشيد صفاى دانشجويى و صفاى جوانى‌تان را - حالا دانشجويى در درجه‌ى دوم، جوانى در درجه‌ى اول - فداى اين اغراض و توهّمات و خيالاتى كه چهار نفر آدم دور هم جمع شدند، يك منفعت و مصلحتى براى خودشان تعريف كردند - كه گاهى احياناً هيچ ارتباطى هم به مصلحت كشور ندارد - نكنيد.

الان جامعه، جامعه‌ى آزادى است و مردم مى‌توانند حرف بزنند؛ حرف هم مى‌زنند؛ راجع به ولايت فقيه - يعنى اصل و مبنا - هم حرف مى‌زنند. شما ببينيد چقدر مطلب نوشتند! اينهايى كه نوشتند، همه كه دفاع نكردند. آقايى برداشت كتاب نوشت، اجازه هم گرفت، چاپ هم شد و دست همه هم بود! او اصل ولايت را اصلاً منكر شد؛ اما چون جوابها دندان‌شكن بود، عقب‌نشينى كرد. نوشتند كه اصلاً ولايت در حتّى معصوم هم وجود ندارد! چرا؟ چون ولايت يعنى قيمومت! قيمومت بر چه كسى است؟ بر صغير است، بر مهجور است؛ پس مردم مهجورند! يعنى يك تحريف كاملاً حاكى از بى‌اطّلاعى و عدم اشراف به مسأله و ندانستن مسأله انجام شد؛ اما به شكل علمى آن را مطرح كردند. كسى هم معارضشان نشد؛ آن آقا هم در همين تهران زندگى مى‌كند؛ كسى هم نپرسيد چرا نوشتى؟! آيا اين جامعه آزاد نيست؟! آيا اين كشور آزاد نيست؟! آيا اين‌جا آزادى بيان و آزادى فكر نيست؟! مگر آزادى فكر چيست؟ بايد حتماً چهار نفر آدم بيايند، بدون استناد به هيچ حجّتى، به هيچ منطقى، به سه، چهار نفر فحش بدهند تا معنايش آزادى باشد؟! اين خيلى خوب است؟!

ببينيد؛ اين‌كه من مى‌گويم جوانان قدرت تحليل داشته باشند، يعنى همين. مواظب باشيد به دام حرفهاى برف انبار نيفتيد. همين‌طور يك چيزى را آدم پشت سر هم در ذهن خودش بچرخاند، اين خيلى حُسنى ندارد. دنبال آن نقطه‌ى درست؛ آنى كه واقعاً دل شما را راضى و ذهن شما را قانع مى‌كند، بگرديد. بله؛ ما جامعه را جامعه‌ى آزادى مى‌دانيم. انتقاد به معناى همان «عيار سنجى» را كار بسيار خوبى مى‌دانيم. من با آن موافقم؛ اما با تظاهر و تصارح به بدگويىِ اشخاص، هيچ موقع موافق نيستم.

اين آقايانى كه امروز مسؤولان كشور هستند، همه‌ى كارهايشان صددرصد مورد تأييد من نيست. خيلى انتقاد دارم؛ به آنها هم تذكّر مى‌دهم؛ در جلسات خصوصى، به صورت نامه، مكتوب و يا سفارش. بنابراين، انتقادهايى در كارشان هست و به آنها هم مى‌گوييم؛ اما اين‌كه صريحاً از مسؤولى انتقاد كنيم، اين كار هيچ مصلحت و هيچ درست نيست.

بعضى خيال مى‌كنند كه «مصلحت» در مقابل «حقيقت» است؛ در صورتى كه مصلحت هم يك حقيقت است؛ كمااين‌كه حقيقت هم مصلحت است. اصلاً حقيقت و مصلحت از هم جدا نيستند. مصالحِ پندارى و شخصى است كه بد است. وقتى مصلحت شخصى نيست، وقتى مصلحتِ مردم و مصلحتِ كشور است، اين مى‌شود يك امر مقدّس، يك امر خوب، يك چيز عزيز؛ چرا ما بايد از آن فرار كنيم؟ لذا من اين را واقعاً مصلحت نمى‌دانم.

البته الان اين كار، صريحاً و علناً انجام مى‌شود؛ مى‌ايستند و مى‌گويند مجلس بايد منحل شود! اين حرف، خلاف قانون است؛ حرف غيرصحيحى است. چرا مجلس بايد منحل شود؟! چطور شده است؟ انتخاباتش باطل و قلابى بوده؟ كسى با زور به مجلس آمده است؟ كسى دستور داده كه فلان كس بايد به مجلس بيايد؟ چرا مجلس بايد منحل شود؟! شما بايستى از اين حرفها انتقاد كنيد. انتقاد كه من مى‌گويم به معناى «عيارسنجى» است، يعنى همين. ببينيد اين حرف عيارش چقدر است.

قوّه‌ى قضاييّه‌ى الان بدتر از ده سال قبل نيست؛ بدتر از پانزده سال قبل نيست؛ در جهاتى قطعاً هم بهتر است. البته عيبهاى زيادى هم دارد كه شما خبر نداريد، ولى بنده خبر دارم. حرف زدن و از دور درباره‌ى مسائل قضاوت كردن، آسان است؛ ولى وارد ميدان شدن و كمر بستن مشكل است. انسان در خيال خودش دنيا را خيلى آباد مى‌كند، مدينه‌ى فاضله درست مى‌كند؛ اما وقتى كار را به دست گرفت و ديد كه چقدر مشكل است، آن وقت وضع فرق مى‌كند! نفوس انسانى مثل ابزارهاى برقى نيستند كه جناب‌عالى يك تكمه را بزنيد، ناگهان مثلاً ده دستگاه بنا كنند كار كردن! هر انسانى اراده‌اى دارد. جناب‌عالى مثلاً به وزير اقتصاد، يا رئيس كلّ بانك مركزى، يا فلان دستگاه ديگر اشاره كرديد. مى‌دانيد وقتى كه كار انجام مى‌گيرد، با توجّه به سلسله مراتب اين فرد مسؤول تا آن پايين، شايد ده واسطه است: سياستگذار هست، وزير هست، معاون هست، مديركل هست، رئيس اداره هست، تا مى‌رسد به آن كسى كه مى‌خواهد به اين پرونده عمل كند. هر كدام از اينها يك اراده‌اند. هر اراده‌اى هم تابع يك تفكّر، يك جهان‌بينى، يك مجموعه‌ى مصالح و مفاسد، يك اميال و يك خُلقيّاتى است. اين‌كه يك مدير بتواند تمام اين سلسله مراتب را زير نظر خودش داشته باشد و خطا نكنند - كه البته اين كار لازم است؛ اين همان چيزى است كه من هميشه به اينها سفارش مى‌كنم - كار بسيار دشوارى است؛ اصلاً آسان نيست. اگر انسان وارد شد، مشكلىِ كار را ديد، آن وقت خيلى از قصورها را عذر مى‌نهد.

من كه با شما حرف مى‌زنم، تقريباً بيست سال در كار اجرايى بوده‌ام، و اگرچه الان وظيفه‌ى قانونى رهبرىِ من اجرايى نيست، اما بعضى از كارهاى اجرايى - مثل كارهاى مربوط به نيروهاى مسلّح و چيزهاى ديگر - به خودى خود متوجّه به من است؛ لذا تجربه‌ى اجرايى من مستمرّ است. هشت سال هم رئيس جمهور بودم؛ قبل از آن هم در شوراى انقلاب كارهاى دولت و همه‌چيز را انجام مى‌دادم. بنابراين، من مى‌دانم كه وقتى انسان مى‌خواهد به يك مسؤول ايراد بگيرد كه آقا چرا در حوزه‌ى كارتان خطا اتّفاق افتاد، بايستى تمام موانعى را كه در اجراى صحيح كار بر سرِ راه يك انسان معمولى وجود دارد، در نظر بگيرد و ببيند كه آيا با محاسبه‌ى اينها او كوتاهى كرده يا نه؛ اگر كوتاهى كرده، نبايستى از او صرف‌نظر كرد و گذشت. اين اعتقاد من است. در حوزه‌ى اختيارات مستقيم من هم همين‌طور عمل مى‌شود. من اگر از كسى كوتاهى ببينم و بفهمم تقصير داشته، اغماض نمى‌كنم. در مورد مسؤولان هم هميشه سفارش مى‌كنم و مى‌گويم كه اغماض نكنيد. بارها به اشخاص - آقايان وزرا و مسؤولان دولت - گفته‌ام كه اگر شما درون خودتان را مورد نظارت و دقّت خود قرار ندهيد و اشكالات را نبينيد، نمى‌توانيد گله كنيد كه چرا گفتند، چرا ديدند؛ به طور طبيعى خواهند گفت.

البته حقيقتاً كار سختى است. من مطمئنم شما كه حالا در اين محيط راحت و آرام، درس مى‌خوانيد؛ نه مسؤوليتى برعهده داريد و نه كسى از شما كارى مى‌خواهد كه انجام دهيد - كارتان فقط درس خواندن و احياناً يك مقدار گفتن و شنيدن و ياد گرفتن و ياد دادن است - يك روز وارد اين ميدان خواهيد شد و آن روز به صحّت اين حرف خواهيد رسيد و اذعان خواهيد كرد كه اين‌طور نيست. خيليها هستند كه از افراد انتقاد مى‌كنند، اما وقتى انسان خودِ اينها را مسؤول كارى مى‌گذارد، مى‌بيند كه اينها هم كارشان انتقاد دارد. حالا اگر آن انتقاد وارد نيست، يك انتقاد ديگر وارد است. اين نشان‌دهنده‌ى آن است كه بالاخره ضعفها زياد است.

و اما وضع كشور ما. نخير، اين‌طور كه شما تصريح مى‌كنيد، به هيچ وجه اين‌گونه نيست. وضع كشور ما از لحاظ امنيت، به مراتب و بدون استثناء، بهتر از همه‌ى كشورهاى همسايه است. مرزهاى ما، مرزهاى محكمى است. شما مى‌گوييد از اطراف به ما حمله مى‌كنند؟! كدام حمله؟! يك نفر بى‌عقل حمله كرد، كه البته او هم اگر خودش بود، قطعاً حمله نمى‌كرد. صدّام اگر احساس مى‌كرد تنهاست، يقيناً جرأت نمى‌كرد حمله كند؛ ولى به او دلگرمى دادند، پشتيبانى دادند و تشويقش كردند. شما بايد اين حرف را باور كنيد. من نمى‌دانم شما مى‌دانيد يا نه؛ اما من مى‌دانم و اطّلاعات نزديك دارم. در طول جنگ، گزارشهاى بسيار ويژه‌اى به ما رسيد كه بعضى از سران كشورها با صدّام بخصوص صحبت كردند كه تو اين كار را بكن! البته بعضيها هم مى‌گفتند نكن. آن كسانى هم كه به او گفتند نكن و منعش كردند و گفتند اين كار برايت خطر دارد - البته نه براى خاطر ما؛ براى خاطر خودش - آنها را هم ما اطّلاع داريم. عدّه‌اى به او گفتند اين كار را نكن؛ ولى عدّه‌اى هم او را شير كردند و به او كمك و امكانات دادند.

سالهاى متمادى اين كشورهاى عربى - و پشت سرشان امريكا - به او تجهيزات دادند؛ نه براى اين‌كه ما كار خلافى كرده بوديم. شنيدم در گوشه و كنار بعضى از افراد بهانه‌گير، بى‌خودى مى‌گويند كه چرا بايد جمهورى اسلامى كارى كند كه به او حمله كنند! ما واقعاً كارى نكرده بوديم. گناه كبيره‌ى ما(!) اين بود كه رژيم استبدادى سلطنت را سرنگون كرده بوديم، بعد هم نخواستيم وابسته شويم. آقايانى كه اوّلِ انقلاب در رأس كار بودند، عقيده‌شان اين بود كه بايد از اقمار امريكا شد؛ چاره‌اى هم جز اين نيست! البته الان ابايى هم ندارند كه اين كار را بكنند؛ ولى آن زمانها از بعضى از مذاكراتشان - كه خيلى هم صريح در اين زمينه‌ها حرف نمى‌زدند - معلوم مى‌شد عقيده‌شان اين است كه تا با امريكا پيوند نكنيم، كار مملكت نمى‌گذرد! با امريكا پيوند كردن يعنى چه؟ يعنى جاى پاى امريكا را باز كردن در داخل كشور و دنبال همان سلطه و همان نفوذ بودن؛ روز اوّل كم، روز دوم بيشتر و به ترتيب بيشتر؛ يعنى مملكت را مجدّداً به دست امريكاييها دادن. ما واقعاً چرا انقلاب كرديم؟ چرا اين قدر آدم كشته شدند؟ بنابراين، ما گناهى نكرده بوديم كه بگوييم به‌خاطر گناه ما بود كه عراق به ما حمله كرد؛ بلكه به‌خاطر اين‌كه يك حكومت اسلامى بود، يك حكومت مستقل بود و موج بيدارى در دنياى اسلام پيچيد - در خود عراق؛ در كشورهاى عربى، در كشورهاى اسلامى - همه‌ى اينها احساس كردند كه وقتى بيدارى اسلامى آمد، ممكن است دامن آنها را هم بگيرد؛ لذا متّحد شدند. به عبارت ديگر، به‌خاطر يك نقطه‌ى قوّت در ما بود كه به ما حمله كردند، نه به خاطر يك نقطه‌ى ضعف در آنها. بعد هم هشت سال فشار آوردند و همه‌ى اين توان عظيم را به خرج دادند، اما نتوانستند يك وجب از خاك ايران را از ما بگيرند. آنها مى‌خواستند حداقل همه‌ى خوزستان را ببرند. البته آنها مى‌گفتند تا تهران مى‌رويم؛ اما اگر فقط همان خوزستان را هم مى‌بردند، برايشان كافى بود. آيا اين چيز كمى است؟!

شما مى‌دانيد جوانان اين مملكت در اين هشت سال چه كردند، كه حالا همين‌طور مى‌نشينيد و مى‌گوييد كه ما امنيت نداريم؟! اگر حمله‌اى به اين كشور بشود، من نمى‌دانم شما به ميدان خواهيد رفت يا نه؛ اما شما بدانيد كه اين ملت و جوانان اين كشور باز هم به ميدان خواهند رفت؛ باز هم دفاع خواهند كرد و نخواهند گذاشت به اسلام و تماميت ارضى كشور لطمه‌اى وارد آيد. اين به‌خاطر آن است كه كشور از يك قواره‌ى خوب برخوردار است؛ يعنى ما امروز در بين مسؤولان اين كشور هيچ كسى را نداريم كه جزو مردم و از مردم نباشد. خودِ بنده افتخارم اين است كه زندگيم، زندگى مردمى است و وضع من با زمان قبل از انقلاب كه در مشهد بودم و در آن اوضاع و احوال كذايى زندگى مى‌كردم، تفاوتى نكرده است. مسؤولان كشور هم، اينهايى كه هستند - حالا با كم و بيش اختلافى - از مردمند، دردهاى مردم را مى‌دانند، حرفهاى مردم را مى‌دانند. البته بعضيها پايبندترند، بعضيها هم يك خرده در زمينه‌هايى كه ايشان قبلاً اشاره كردند، بى‌قيدتر هستند كه البته اينها عيب است و آنها را بايد علاج كنيم. براى اين‌كه سرطان گسترش پيدا نكند، در اوّل بايد جلوِ گسترش آن را گرفت؛ يا شيمى درمانى شود، يا ناگزير جراحى شود!

در حال حاضر وضع امنيت كشور خوب است. خيال مى‌كنيد در سرويسهاى امنيتى دنيا از اين كارها وجود ندارد كه حالا ممكن است فقط در ايران اتفاق بيفتد؟ اين طور كارها همه جا هست. در كشورهايى كه دم از آزادى و دمكراسى مى‌زنند، از اين مسائل پُر است. حالا دو نفر، سه نفر آدمهاى نابابى پيدا شدند و حركتى را انجام دادند، اين را به حساب كلّ تشكيلات نگذاريد. البته شما بدانيد، من روز اوّل گفتم، الان هم تحقيقاتشان همين را نشان مى‌دهد و ان‌شاءاللَّه اميدوارم به‌زودى روشن‌تر بشود كه قضيه در محدوده‌ى وزارت اطّلاعات نمى‌ماند؛ اين حتماً سرِ بيرون دارد. آن روز اوّلى كه گفتم، بعضيها استنكار مى‌كردند؛ اما الان گزارشهايى كه به ما مى‌رسد، اين فكر تقويت مى‌شود كه اين كار به بيرون از دستگاه اطّلاعاتى ما و با سرويسهاى خارجى بى‌ارتباط نبوده است. دشمن است كه از اين كارها مى‌كند.

در بخش
MI6 دستگاه اينتليجنت سرويس انگليس، يكى از بالاترين و بلندپايه‌ترين شخصيتهايشان جاسوس شوروى بود! در همين زمينه كتابى نوشتند كه به فارسى ترجمه شده و من يك وقت هم به آن اشاره كردم. يا مثلاً در امريكا همين اواخر يكى از آن مسؤولان بلندپايه‌شان را گرفتند كه جاسوس روسيه بود! از اين قبيل هم اتّفاق مى‌افتد و پيش مى‌آيد.

به‌هرحال ذهنتان را نسبت به برخى از پديده‌ها حتماً اصلاح كنيد. نگوييد وزارت اطّلاعات غير از جاسوسى، كار ديگرى ندارد. وزارت اطّلاعات مگر غير از جاسوسى، كار ديگرى در داخل مردم دارد؟ كارش همين است؛ شما چرا گله مى‌كنيد؟! وزارت اطّلاعات سراغ شما كه نمى‌آيد؛ سراغ دوست كه نمى‌آيد؛ مى‌گردد اگر دشمنى وجود دارد، پيدايش مى‌كند. آيا اين بد است؟! آيا شما از اين بدتان مى‌آيد كه اسمش را جاسوسى مى‌گذاريد؟! جزو عيبهاى وزارت اطّلاعات اين شد كه خبر مى‌آورد و خبر مى‌برد؟! طبيعى است كه بايد خبر بياورد و خبر ببرد. اصلاً اگر غير از اين بود، به آن اعتراض و انتقاد مى‌كرديم. ايراد ما اين است كه در اين زمينه‌ها وزارت اطّلاعات يك خرده ضعيف عمل مى‌كند؛ بايستى يك خرده قويتر عمل كند. اين ايراد از آن طرف وارد است. در جامعه، گروههايى هستند، رؤساى پنهانى هستند، اشخاص بسيار خطرناكى هستند كه اينها را بايد وزارت اطّلاعات بشناسد و به مجازات برساند.

من از جناب‌عالى معذرت مى‌خواهم. اگر اجازه بدهيد يك نكته را درباره‌ى سؤال ايشان عرض كنم. دوستمان اوّلِ صحبتهايشان گفتند كه اين سؤال از طرف همه به ايشان داده شده است؛ اما بايد عرض كنم كه ما هيچكدام موافق طرح چنين سؤالى با اين شدّت نبوديم ...

من اصلاً از ايشان گله‌مند نيستم؛ مبادا چنين خيالى بكنيد. اصلاً هيچ اشكالى ندارد؛ اگر تصويب هم نشده بود، به‌هرحال بدانيد من هيچ گله‌مند نيستم. من اگر تأثّرى هم داشته باشم، از اين است كه چرا يك نفر بايد در اين مسأله اشتباه فكر كند.

 

 

MohammadReza Arabpour

unread,
Nov 15, 2013, 2:45:34 PM11/15/13
to Mahdi Haghifam, mizbahs...@googlegroups.com
آخه چرا من هر موقع جواب میدم بحث متوقف میشه :(((((


2013/11/6 MohammadReza Arabpour <mr.ar...@gmail.com>

mahdi kiani

unread,
Nov 15, 2013, 2:55:05 PM11/15/13
to MohammadReza Arabpour, Mahdi Haghifam, mizbahs...@googlegroups.com
چون جواب هات دندان شکنه!!! د:


‫در ۲۴ آبان ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۲۳:۱۵‏، MohammadReza Arabpour‏ <mr.ar...@gmail.com> نوشت:‏
--
‏شما به این دلیل این پیام را دریافت کرده‌اید که در گروه Google Groups "میزگرد برق" مشترک شده‌اید.
‏برای لغو اشتراک در این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به mizbahsbargh92 و unsub...@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینه‌های بیشتر، از https://groups.google.com/groups/opt_out دیدن کنید.


--
یا علی یا حق
محمد مهدی کیانی

Ramin Forouzandeh

unread,
Nov 16, 2013, 1:05:30 PM11/16/13
to mahdi kiani, MohammadReza Arabpour, Mahdi Haghifam, mizbahs...@googlegroups.com
راستش چون جواب ها طولانیه:) 


2013/11/15 mahdi kiani <mahdi...@gmail.com>



--
Best Regards,
Ramin Forouzandeh

MohammadReza Arabpour

unread,
Nov 16, 2013, 1:38:39 PM11/16/13
to Ramin Forouzandeh, mahdi kiani, Mahdi Haghifam, mizbahs...@googlegroups.com
آخه به گروپ رسانا که ایمیل زدم اونطوری شد.
اینجادر مورد نتانیاهو و مذاکره حرف زدم باز مختومه شد.
اینجا هم باز مختومه شد.
:(


On 11/16/13, Ramin Forouzandeh <forouzan...@gmail.com> wrote:
> راستش چون جواب ها طولانیه:)
>
>
> 2013/11/15 mahdi kiani <mahdi...@gmail.com>
>
>> چون جواب هات دندان شکنه!!! د:
>>
>>
>> ‫در ۲۴ آبان ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۲۳:۱۵‏، MohammadReza Arabpour‏ <
>> mr.ar...@gmail.com> نوشت:‏
>>
>> آخه چرا من هر موقع جواب میدم بحث متوقف میشه :(((((
>>>
>>>
>>> 2013/11/6 MohammadReza Arabpour <mr.ar...@gmail.com>
>>>
>>>>
>>>> به نظرم مشکل ما ها این است که بیانات حضرت امام و حضرت آقا را مطالعه
>>>> نکرده ایم ، و البته می دونم خیلی جاها در مورد نقد به رهبری با حضرت آقا
>>>> حرف
>>>> زدند که سایت فارسی . خامنه ای بگردید پیدا می کنید.رهبر هم همیشه با سعه
>>>> صدر
>>>> استقبال کردند.در طول انقلاب هیچ مسوول و اصلا هیچ کسی نبودهاست که به
>>>> اندازه
>>>> رهبری خودشان را در معرض فضاهای دانشجویی قرار داده باشند...این به نظرم
>>>> تنها
>>>> جایی است که حضرت آقا در این مورد یک کم ناراحت شدند...اما با این حال باز
>>>> جواب متقن شان را دادند... به قول خودشان ناتراحت شده اند از این که یک
>>>> نفر
>>>> این قدر اشتباه فکر می کند..
>>>>
>>>>
>>>>
>>>> http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=7571
>>>> قسمتی از پرسش و پاسخ مديران مسئول و سر دبيران نشريات دانشجويی با رهبر
>>>> انقلاب در سال 77 ::
>>>>
>>>>
>>>> *سوال::*
>>>>
>>>>
>>>> *دوستان سؤال خطرناكى را براى من گذاشتند و مصوّب كردند كه بپرسم! سؤال
>>>> همان روند گذشته را ظاهراً طى مى‌كنيم. *
>>>> *ما نسبت به دوران به‌اصطلاح سازندگى حرف و حديث زياد داريم. در اين دوره
>>>> گسترش فرهنگ نقد چه كارهايى انجام داده‌ايد يا مى‌دهيد؟*
>>>> *من از جناب‌عالى معذرت مى‌خواهم. اگر اجازه بدهيد يك نكته را درباره‌ى
>>>> سؤال ايشان عرض كنم. دوستمان اوّلِ صحبتهايشان گفتند كه اين سؤال از طرف
>>>> همه
>>>> به ايشان داده شده است؛ اما بايد عرض كنم كه ما هيچكدام موافق طرح چنين
>>>> سؤالى
>>>> با اين شدّت نبوديم ... *

Ramin Forouzandeh

unread,
Nov 16, 2013, 1:45:55 PM11/16/13
to MohammadReza Arabpour, mahdi kiani, Mahdi Haghifam, mizbahs...@googlegroups.com
البته در مورد ایمیل رسانا که اصن آغازگر فتنه بود، نه پایان بخش:))
ولی کلاً به نظرم اگه منظورتونو خلاصه تر بگید بهتره.(البته این نظر منی است که اصولاً بیشتر ناظر بحث هام فقط)


2013/11/16 MohammadReza Arabpour <mr.ar...@gmail.com>

Amirbehshad Shahrasbi

unread,
Nov 16, 2013, 2:42:52 PM11/16/13
to mizbahs...@googlegroups.com

سلام،

دیدم بچه‌ها اینقدر دلشون برای بحث تنگ شده اینا رو نوشتم
در هر صورت جدا از شوخی عذرخواهی می‌کنم بابت فاصله‌ای که افتاد.

پیرو فرمایشات آقای بهاری باید چند نکته عرض کنم. اولا من کاملا با این حرف که انتخابِ دو ضرب خطای کمتری از انتخاب تک‌ضرب دارد و این رژیم نسبت به نظام‌های دموکراتیک کمتر خطاپذیره کاملاً مخالفم! شما فرض کنید مردم در انتخاب خودشون به احتمال p اشتباه کنند و فقهای مجلس خبرگان به احتمال q. با این شرایط احتمال انتخاب رهبر نامناسب در انتخاب مستقیم p هست در صورتی که در انتخاب غیر مستقیم برابر 1-(1-p)(1-q) که می‌توان به راحتی دید برای هر p,q دلخواه، احتمال خطا در انتخاب دو ضرب بیشتره. مضاف بر اینکه مردم به مراتب نسبت به کاندیداهای مجلس خبرگان شناخت کمتری دارند تا افرادی که صلاحیت رهبری کشور رو دارند. فلذا احتمال انتخاب اشتباه خبرگان توسط مردم به مراتب بیشتر از اشتباه در انتخاب مستقیم رهبره که تازه اختلاف دو عبارت فوق رو بیشتر هم می‌کنه! (استدلال به سبک درس اندیشه اسلامی )

دوم اینکه به نظر من حق این نیست که مردم اعضای خبرگان رو انتخاب می‌کنند، این صرفا واقعیته! شما یه نگاهی به اعضای این مجلس بیاندازید. همه بله‌قربان‌گو و مطیع!! تا حالا چند بار در بیانیه‌ی پایانی ادوار این مجلس دیدید که صحبت از لزوم پایبندی به ولایت و سخنان نامربوطی از این دست بشه؟ چند بار دیدید که تذکری در رابطه ضعف‌های موجود در عملکرد رهبری یا زیر مجموعه‌اش داده بشه؟ همه‌ی ما می‌دونیم که در نهادهای تحت نظر رهبری مثل قوه قضائیه، سپاه، صدا و سیما، شورای نگهبان و ... فساد یا حداقل نقاط ضعف عمده‌ای دیده میشه. تا بحال دیدید این خبرگان بر پایه‌ی وظیفه‌شان رهبر رو در این موارد مورد مؤاخذه و بازخواست قرار بدهند؟ داد و بیداد یه دانشجو که نشد دموکراسی!

موردی هم که خودتون فرمودید بحث احراز صلاحیت‌های مجلس خبرگان است که اونطور که خاطرم هست صلاحیت نامزدها توسط اعضای دوره‌ی قبل این همین مجلس مشخص میشه که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

بد نیست شایعه‌ای که چند هفته پیش منتشر شد رو هم یادآوری کنم. به خاطر دارید که چند هفته پیش در برخی رسانه‌ها از آقای خاتمی اینطور نقل شد که ایشان گفتند که "ترکیب مجلس خبرگان باید عوض شود" که البته این نقل قول به شکل رسمی تکذیب شد. متاسفانه شاهد بودیم علی‌‌رغم اینکه رژیم با ژست مردم‌سالارانه‌ای در کتب درسی دوران مدرسه همواره صحبت از ختم شدن زنجیر قدرت به مردم می‌کند، این اظهارات که عقلاً، شرعاً و قانوناً اظهارات صحیحی بوده و به نوعی پافشاری بر حقوق ملت است باعث شد که سیاسیون افراطی طرفدار رهبر ایران به شدت به آقای خاتمی حمله کنند. سوالی که برای من از این ماجرا باقی ماند این بود که فرضا ایشان این حرف را زده باشد! ایراد این حرف چیست؟

نهایت کلام بنده این است که حکومت اسلامی و حرکت به سمت آرمان‌های آن از نظر من مفید و لازم است. اما یک نقد جدی به نظام ولایت فقیه به شکل فعلی وارده. اینکه قدرت در این نظام صد در صد انحصاریه و مردم تاثیر خاصی در جهت‌گیری‌های اساسی ندارند. بنظر شما چه کسی جز مردم باید در بین فقهایی که بعضا اختلاف نظرهای زیادی هم دارند حاکم اصلح رو انتخاب کنه؟! خوب شد مثال میزای شیرازی را زدید! چه کسی جز مردم میرزا را برای رهبری در آن زمان انتخاب کرده بود؟ اگر مردم ایشان را به عنوان رهبر انتخاب نمی‌کردند باز هم فتوای ایشان این اثر تاریخی را می‌گذاشت؟ به نظر من اسلام دین دل‌سپردگی است نه سرسپردگی و رهبر حکومت اسلامی باید با پشتوانه‌ی مردم‌اش حکمرانی کند و نه با پشتوانه‌ی باتوم‌های مزدورانش. اگر هم دوستان ادعا می‌کنند که رهبری نزد مردم محبوب است، پس چرا با انتخاب مستقیم رهبری مخالفند؟

اما درباره‌ی فرمایش جناب عرب‌پور؛ به نظر من حرف شما درسته! ولی جواب این سوال نیست. بنده حتی تصور می‌کنم که حتی اگر کسی برود و رودرروی آقای خامنه‌ای به ایشان فحاشی کند، ایشان پدرانه و با سعه‌ی صدر با او برخورد خواهد کرد و هرگز برخورد رضا خانی یا مشابه آن را انجام نخواهد داد. اما این به معنی انتقاد پذیر یا مردم‌سالار بودن نیست!!

1.      باید ببینیم چرا هیچ روزنامه‌ای جرات ندارد بیاید بگوید فلان کار یا حرف رهبری غلط است. چرا هیچ سیاست‌مداری جرأت ندارد بگوید من با آقا در این مسائل مخالفم. حتی اگر خود ایشان هم مخالف این خفقان باشند که علی‌الظهار هستند، قطعا در برابر زیرمجموعه‌شان که این وضعیت را به بار آورده مسئول هستند و باید پاسخگو باشند نه که تمام تقصیر به گردن زیر مجموعه‌شان بیافتد.

2.      ایشان اگر واقعا انتقاد پذیر بود، در برابر نامه‌ی به اصلاح جام زهر که نشان‌دهنده‌ی نارضایتی نمایندگان ملت و نتیجتا بخش قابل توجهی از ملت از اقدامات ایشان بود واکنش دیگری نشان می‌داد. تندی نکردن به یک دانشجو که هنر نمی‌خواهد! ببینید که چه بر سر کسانی که آن نامه را نوشتند آمده و تا چه حد این انتقادات بر عملکرد رهبری تأثیر گذاشته است.



2013/11/16 Ramin Forouzandeh <forouzan...@gmail.com>
330.gif
360.gif

mahdi kiani

unread,
Nov 19, 2013, 8:21:30 AM11/19/13
to Amirbehshad Shahrasbi, mizbahs...@googlegroups.com
​​

بسم الله الرحمن الرحیم

ابتدا ایام سوگواری را تسلیت عرض می کنم. دوم معذرت خواهی بابت تاخیر در بحث.

همون طور که توجه دارید دوتا بحث اینجا دارند با هم خلط می شوند که البته بی ارتباط هم نیستند. یکی خود مدل حکومت صحیحه و دیگری شیوه های انتقاد از حاکم. باید حواسمون باشه که این دو موضوع هویتا با هم متفاوتند. زیرا بر خلاف مسئله دوم شیوه حکومت می تونه کاملا یک بحث نظری باشه در حالی که شیوه های انتقاد یک مسئله در پیاده سازیه!

من در اول صحبت هدفم بر سر خود مدل دموکراسی و یا غیر آن است.

ابتدا چند تعریف را مطرح می کنم:

حکومت: یعنی تمام ساختار هایی که بر زندگی انسان ها در ساحت اجتماعی را تاثیر می گذارند. مثل سازوکار ازدواج، خرید و فروش، بانک، قضاوت، قوانین راهنمایی و رانندگی و ... و یا ساختن پارک با خرج بیت المال دم در خانه هر یک از ما. مذاکره با کشورهای غیر مسلمان و اتحاد با مسلمانان. فروش بیت المال مسلمانان(مثلا نفت)

حاکم: حاکم کس یا چیزی است که این اثر گذاری را دارد. به عنوان مثال حاکم می تواند (در شرایطی تخیلی) قانون باشد! (شرایط تخیلی منظورم شرایط ایده آل است. به هر حال در زندگی اجتماعی به علت روابط آشوب ناک مردم ممکن است اتفاقاتی به وقوع بپیوندد که برای آن ها باید تصمیم گیری غیر مترقبه شود. ما می خواهیم این تصمیم گیری به بهترین وجه بوده هر چند که امکان خطای آن را در زمان غیبت معصوم ناچارانه می پذیریم. این بهترین وجه لزوما دنیایی نیست. به عنوان مثال حکم جنگ و جهاد، که در قانون پیش بینی آن بسیار مشکل است و از طرف دیگر ورود به جنگ یا عدم آن بر زندگی مسلمانان بسیار اثرگذار است. پس کسی که تصمیم می گیرد باید صلاحیت جامعه مسلمین را به بهترین شکل در نظر بگیرد. به عنوان مثال حضرت اباعبدالله علیه السلام با اینکه شکست مادی خود، کشته شدن در جنگ 100 به چندهزار و اسارت خانواده اشان برایشان واضح بود تسلیم را به صلاح اسلام، مسلمانان و خود ندانستند)

گزاره اول: مطیع شیئ باید صلاحیت مطیع بودن را داشته باشد. یعنی من به عنوان یک دانشجوی مهندسی برق نمی‌توانم تعیین کنم که جناب آقای x به نظر بنده شما از پزشکان متخصص در حوزه ارتوپدی هستی. و یا حتی بالاتر از آن جناب آقای y شما یک استاد تمام در رشته برق و حرف های شما در رشته برق به مثابه تعیین استاندارد آی سه بار ای در ایران هستش!!!! (فکر می کنم این مسئله بسیار واضحه و بیشتر توضیح نمی دم)

گزاره دوم. هدف ما رسیدن به سعادته. یعنی ما قصد داریم از زندگی چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی به سعادت و قرب الهی برسیم.

گزاره سوم. همه مردم شعور کافی برای تعیین صلاحیت ها را ندارند. (این گزاره که مردم شعور کافی ندارند هم در قرآن بسیار تکرار شده، هم از منظر غیر اسلامی هم میشه دید. هممون تو تاکسی نشستیم!)

گزاره چهارم. حکومت شأنی از ولایت است. زیرا حاکم بر شیوه های زندگی مردم اثرگذار است و محدودیت هایی را در زندگی ایجاد می کند.

گزاره چهارم. حاکم یک جامعه باید به سوی اهداف آن جامعه باشد. یعنی حاکم جامعه اسلامی باید مردم را به سمت هدف اسلامی یعنی سعادت و قرب الهی برساند.

با فروض بالا مردم به طور مستقیم صلاحیت تعیین شأن ولایت را ندارند. یعنی مردم نمی توانند بگویند چه کسی حاکم باشد یا نباشد. اما حکومت بر مردم زوری نمی تواند باشد. زیرا این نیز خود از هدف اسلامی دور است. حتی ولایت پذیران باید با ولی خود رابطه عاطفی داشته باشند تا امر او را اجابت کنند. اما این بدان معنا نیست که ولی همیشه مطابق میل (نفس) مردم حکم دهد تا مردم او را دوست داشته باشند. بلکه باید بر مبنای تفقه در خواست خدا حکم کند و خدا محبت او را در دل مردم بیاندازد. حتی اگر به جایی برسد که مردم دیگر امر او را اجابت نکنند. (مانند زمان امام حسن مجتبی علیه السلام).

بنابراین مردم کسانی را انتخاب می کنند که آن ها صلاحیت شناخت حاکم صحیح را داشته باشند. و این افراد حق حاکمیت را برای حاکم به به مردم ابلاغ می کنند. حال چه این حاکم قانون اساسی کشور باشد و چه ولی فقیه زمان باشد.

تمام دلایل بالا عقلی بود و من به هیچ وجه از نقل در استدلال خود استفاده نکردم که با اضافه شدن نقل اثبات وجوب تاسیس حکومت اسلامی بسیار ساده و بدیهی است. و در راس آن حضور حاکمی که عادل و فقیه باشد.

خوشحال می شوم کسانی که ادعا می کنند دموکراسی بهترین است لااقل دلیلی برای اثبات مدعای خود بیاورند. نه اشتباهات بسیاری که ما دیده ایم که در سیستم های دموکراتیک به صورت ذاتی از سیستم وجود دارد. نه خطاهای مردمی که به شدت رشد کرده و نه تنها این خطا منجر به دور شدن آن ها از هدف اصلی یعنی سعادت بوده بلکه زندگی دنیای آن ها را هم نابود کرده است؟ حتی من پا را فراتر از آن می گذارم. کدام سیستم حکومتی دموکراتیک مردمش را به سمت خدا و قرب به او سوق داده است؟ کشور های غربی؟ آن هایی که مردمش در اولین اولویت خرج کردنشان سرگرمی مادی است؟ در کشور خودمان نمایندگان مردم خطای بزرگ مرتکب نشدند. به ولی فقیه زمان جام زهر(جامی که نوشیدن آن حرکت به سمت مرگ است) را تعارف نکردند. و ما خیر و برکت ننوشیدن آن را ندیدیم؟

من از این ها هم بالا تر می روم. البته این جمله آخر فقط یک درد دل است. درد دلی با شما دوستان. البته شاید کسی در این گروه نباشد که در افراد ذکر شده در این جمله باشد. اما... خیلی از کسانی که داد دموکراسی می زنند همان کسانی هستند که بر خلاف دموکراسی به خیابان ها ریختند. زیر بار رای مردم نرفتند. و حتی اشتباه خود را هم نمی‌پذیرند. بسیاری از این افرادی که ذکر می کنم در همان مجلس ششم حضور داشتند. حتی نایب رییس همان مجلس پس از 4 سال باز هم از آزادی بی قید و بند رئوس آن فتنه سخن می گوید. حتی بدون اینکه از مردم معذرت خواهی کرده باشد... هذا شقشقیه هدرت...

در پایان ذکر می کنم که نمی گویم ساختار جمهوری اسلامی به ایده آل خود رسیده است. بلکه بسیار ضعف دارد. اما وظیفه ماست(وظیفه خود می دانم و به دیگران هم توصیه می کنم) که سازوکار ولایت الهی را گسترش دهیم و اصلاح کنیم و نقایص را بر طرف سازیم. ممکن است از ضعف های همین سازوکار شیوه رسیدن انتقاد به حاکم باشد. (البته اگر با سازوکار آشنا باشیم خداییش به این قسمت کمتر گیر می دهیم.) و برای این جمله بگویم بسیار مواقعی است که مجلس خبرگان فعالیت های شخص رهبر را بررسی می کند و زندگی او را مورد مطالعه قرار می دهد. سازوکار های ذیل این شخص را مطالعه می کند و بررسی می کند. به عنوان مثال همین سال گذشته بود که مجلس خبرگان شکایتی از صدا و سیما را به پیش رهبر بردند و با ایشان در این باره بحث کردند. می توان سخنان حضرت آیت الله خامنه ای را در دیدار خبرگان خواند. اما درست است. این نهاد بیانیه منتشر نمی کند. (من هم موافقم شاید بهتر باشد نتایج بررسی اش را به مردم اعلام کند اما خود به دلیلی تصمیم گرفته که اعلام عمومی نکند. من تا قبل از دانستن دلایل تصمیم گیری نظر قطعی نمی دهم)

السلام علی من اتبع الهدی



‫در ۲۵ آبان ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۲۳:۱۲‏، Amirbehshad Shahrasbi‏ <a.sha...@gmail.com> نوشت:‏
330.gif
360.gif

Mahdi Haghifam

unread,
Nov 23, 2013, 11:08:01 AM11/23/13
to mizbahs...@googlegroups.com

گزاره سوم را متوجه نشدم.علتش هم آن است که ما نظر یک نفر را که دخیل نمی کنیم نظر بسیاری از افراد را دخیل می کنیم.من وقتی شما را برای مسئولیتی انتخاب می کنم تمام محاسبات مربوط به سعادت و غیره را می کنم و به شما رو می کنم.
متاسفانه باز از این مثالهای مربوط به ائمه زدید در بحث های قبلی اثبات شد که این کار غلط است. قبول دارم حاکم باید رضای خدا را در نظر بگیرد و طبق آن عمل کند ولی متاسفانه در قرآن به طور دقیق به موسوی و کروبی و رابطه به آمریکا اشاره نشده است پس یک نفر باید از سنت و قرآن برداشت کند موضوعات جدید را! که این فرد به هیچ عنوان جز ائمه نیست ومثل ما فردی با غرایض انسانی است!!!!!
من قبول دارم که دموکراسی هم اشتباه دارد مثلا وقتی می شود مثل انتخابات 88 قبل از انتخابات پولهای بین مردمی که مشکل مالی دارند پخش کرد و اصطلاحا انتخابات را مهندسی کرد این یکی از ضعفهای دموکراسی است. اینها قبول است ولی هر روشی بجز این جامعه را به سوی انحطاط می کشاند.
 
من داشتم بیانات مقام رهبری را در دیدار با بسیجیان را می دیدم چند نکته برایم جالب بود:
بسیاری از حضار هنگام ورود رهبر گریه کردند.هیچ وقت با این جور افراد برخورد نداشتم که بپرسم این عشق پاک چگونه بوجود آمده است؟من سوالم این است که اگر هر کس دیگری بجر آیت الله خامنه ای از آن جلسه خبرگان در 14 خرداد بیرون می آمد باز هم گریه می کردند؟ مثلا هاشمی رفسنجانی:دی
این حرکات است که آبروی نظام را برده است!!!!

دوم: در قسمتی از حرفهای رهبر گفتند من در جزئیات مذاکرات دخالت نمی کنم و به طور کلی خطوط را می گویم. چرا در 4 سال پیش هیچ وقت چنین چیزی مبنی بر اینکه در جزئیات مداخله نمی کنم نمی گفتند؟ به نظر بنده علتش این است که در جامعه ی ما در طی این 8 سال روحیه ی دموکراسی از بین رفته است. تیم مذاکره کننده هسته ای کاملا گوش به فرمان رهبر بودند ولی الان کسی مثل ظریف آمده که از این روحیه ها ندارد .
این جمله را باید باور کنیم که نظرات رهبر هم باشد در بوته نقد قرار گیرد تا بهتر شود! چه اشکالی دارد رهبر هم در جزیات مذاکرات دخالت کند ولی نه با نگاه از بالا به پایین !ایشان هم پیشنهاد دهند اگر نظرشان درست بود مورد استفاده قرار گیرد این است دموکراسی نه این که یک نفر است که همه ی کارهای درست را بلد است و ما را از جهالت در می آورد.

باور کنید هنوز از یاد مردم نرفته است که نظر اقتصادی چه کسی به چه کسی نزدیک تر بود
http://www.entekhab.ir/fa/news/136176!
کسی که این حرفها را گفته محارب نیست علی لاریجانی است:
 
لاریجانی افزود: بنا بود هدفمندی یارانه ها 50 درصد صرف مشکلات و مابقی صرف توسعه، تولید و حل مشکلات بیماران شود ولی نه تنها آن 50 درصد محقق نشد بلکه به توسعه و تولید نیز توجهی نشد.

وی ادامه داد: امروز کار به جایی رسیده است که دولت می گوید باید بگردیم پول جمع کنیم چاله ای را که در گذشته کنده اند پُرکنیم، این چه روش حکومت داری است که داشته اند.

رییس مجلس شورای اسلامی افزود: دولت فعلی در این فضا شکل گرفت و ما امیدواریم دولت جدید با ارزیابی و تحلیلی درست از شرایط گام های درستی بردارد.

لاریجانی با یادآوری این که مشکل عمده کشور در رونق بخشی به توسعه است، گفت: توجه به دیپلماسی مهم است و بخشی از مشکلات اینگونه حل می شود اما مهمتر از این موضوع رونق بخشی به تولید داخلی است.
      

Amin Bahari

unread,
Nov 23, 2013, 11:50:25 AM11/23/13
to Mahdi Haghifam, mizbahs...@googlegroups.com
سلام.
این چیزها به ذهنم رسید:
این تفکر خیلی بد است که ما نمیتوانیم پا جای پای ائمه بگذاریم. نمیتوانیم از قرآن درس و آن هم درس روز بگیریم. نمیتوانیم جامعه را با قرآن جلو ببریم.
دموکراسی اصلا خیلی خوب است. فرض کنید به مردم بگوییم ای مردم! به نظر شما از فردا باید نماز بخوانیم یا نخوانیم؟ یک رفراندوم بگذاریم و بعد بر اساس آن عمل کنیم. حالا نه اینکه اگر اکثریت گفتند مخالف نماز خواندن هستیم، بیاییم تو سر نمازگزاران بزنیم. بالاخره حقوق اقلیت را باید رعایت کرد. لکن بیاییم برخی مساجد و نمازخانه ها و نماز جمعه ها و ... را تعطیل کنیم.
چطور است که برای مساله ای مثل نماز، به هیچ عنوان حرف از دموکراسی نمیزنیم چرا که آن را حکم خداوندی میدانیم، اما در مسائل اجتماعی زبان به اظهار نظر از مسائلی میکنیم که بعضا اپسیلنی اطلاعات مربوط به آن را نداریم؟
چطور نماز و روزه و زکات حکم خداست، آن وقت امر بمعروف و نهی از منکر که قوی ترین مصداق آن حکومت ولایت فقیه است را حکم خدا نمیدانیم و به برداشت های عوامانه که "دموکراسی هم چیز خوبیست و نظر اکثریت در آن است و ..." اکتفا میکنیم؟
اگر دموکراسی نقاط مثبتی دارد که قطعا دارد، باید از آنها بهره گرفت. نه اینکه بخواهیم جاهلانه از اساس از ارزش های خود روی بگردانیم و سر به آستان دموکراسی فرود آوریم.
باید حلقه فیدبک در جامعه و برای همه و بخصوص اقشار تحصیل کرده و صاحب رای، بشدت قوی باشد (با لوپ گین بسیار بالا)؛ میز گرد، مناظره، مطبوعات، سخنرانی، هم اندیشی، نقد منصفانه همراه با پیشنهاد از سوی نهاد های دانشجویی و سایر نهادهای مردمی و ... .
شفافیت اطلاعات، شفافیت اقدامات قوه قضاییه و امکان شکایت و سریع طی شدن مراحل آن، نبود رانت اطلاعاتی، توزیع صحیح و منطقی قدرت و ثروت و ...
اینها را باید تلاش کنیم ایجاد کنیم و به جد هم باید تلاش کنیم. من هم با همین دغدغه ها به روحانی رای دادم.
اما همه اینها باید در کنار جا باز کردن برای خدا، برای رزق من حیث لا یحتسب خدا، توکل به خدا، تقوای الهی، محاسبه و مراقبه، تعظیم شعائر، تولی و تبری، ایجاد روحیه یغیظ بهم الکفار و ... باشد.
اگر میگویید و میگوییم که خب مسائل اجتماعی، مسائلی است که مردم در آن حق اظهار نظر دارند (که به حق هم دارند) و مانند مسائل فردی نیست؛ خب همانطوری که مردم دغدغه های فردی (و اجتماعی) داشتند که مدرسه ها و مساجد و دانشگاه ها و باشگاه ها و ... را ساختند؛ دغدغه اجتماعی شان هم این شد که حکومت اسلامی را بسازند. تصمیم گرفتند که حکم را به خدا بدهند که الحکم لله در همه شئون. نه فقط نماز و روزه. که همان نماز و روزه هم فراوان برکات و دستورات اجتماعی دارد.
ولی فقیه هم اشتباه میکند بلاشک. ما باید کاری کنیم که اشتباه را مینیمم کنیم. انتقاد به رهبری یکی از این راه هاست البته به شرطها. شرطش هم به این دلیل است که «رهبرى‌اى كه در نظام جمهورى اسلامى اشاره‌ى انگشتش بايد بتواند در يك لحظه‌ى خطرناك و حسّاس، مردم را به جانفشانى وادار كند، آيا اين مصلحت است كه يك نفر به ميل خودش بيايد بايستد و بدون حق و بدون موجب، نسبت به او بدگويى كند؟!»
اینکه اگر کس دیگری سال 68 اسمش از مجلس خبرگان بیرون می آمد، باز هم ما گریه میکردیم؟ بله، انشالله که همینطور بود. آبروی ما را این می برد که با رهبرمان که به حکم عقل فهمیده ایم باید تابعش باشیم، رابطه عاطفی برقرار کنیم؟ آن وقت آقایان حزب دموکرات و جمهوری خواه نباید آبرویشان برود که در این بازی قدرتشان، تازه یادشان افتاده مردم خیلی هم از دستشان راضی نیستند و میخواهند یه جوری بر این مشکل(!) فائق آیند؟؟!!
آقای احمدی نژاد که از اول اومد با کله رفت تو شکم غرب (بعضی جاها درست، بعضی جاها غلط) نیاز به رونویسی از روی دست رهبری دارد، آن وقت روحانی و دولتش که بالاخره متهم به سازش هستند و برخی از حرفها هم ازشان منتشر شده که رگه هایی از سازش در آنها دیده می شود، آزادند بروند و رهبری هم نه کاری دارد نه نگرانی ای؟ اگر از این جملات احساس تناقض میکنید یا باید در صحت گزاره اول شک کنید یا شدت گزاره دوم!
آقا نگفتن نظر احمدی نژاد در مسائل اقتصادی به من نزدیک تر است، گفتند در عدالت اجتماعی. وگرنه کدام آدم عاقلی از یکدندگی و نپذیرفتن نظر کارشناسان و تک روی و خودرایی در جایی که علمش را ندارد، حمایت می کند؟؟ بعد هم قضیه، مقایسه نظرات آقایان احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی بود. شما ببینید پس حاج آقای هاشمی دیگه در کجا قرار دارد.
و آخر دعوانا (انشالله) ان الحمد لله


2013/11/23 Mahdi Haghifam <haghifa...@gmail.com>

--
‏شما به این دلیل این پیام را دریافت کرده‌اید که در گروه Google Groups "میزگرد برق" مشترک شده‌اید.
‏برای لغو اشتراک در این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به mizbahsbargh92 و unsub...@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینه‌های بیشتر، از https://groups.google.com/groups/opt_out دیدن کنید.



--

mahdi kiani

unread,
Nov 23, 2013, 1:52:21 PM11/23/13
to Amin Bahari, Mahdi Haghifam, mizbahs...@googlegroups.com
بسم رب المهدی
باور کنید من هم قبول دارم که نظام اسلامی ما مشکل زیاد دارد. اما...
باور دارم اگر کسی را قلبا دوست نداشته باشم حرفش را تبعیت نمی کنم. از شما می پرسم، آیا شما هر خودت را شایسته تعیین سعادت خودت می دانی؟ نه والله می دانی؟ من خودم را به این شایستگی نمی دانم.
معتقدم قرآن مسیر هدایته. البته می دونم شما هم مثل من هستی. اما در بعضی جاها اختلاف نظر وجود دارد. مثلا من می گم باید تلاش کنیم بهتر قرآن را بفهمم، تمرین کنم و از کسانی که این مهارت را دارند کمک بگیرم برای دیک صحیح روش رسیدن به خدا.
من مثال هایی که زدم به هیچ عنوان بخشی از استدلال نبود. بلکه مثال هدفش روشن کردن بیانم بود. خوب حالا اگه انتقادی به استدلال من هست خوشحال می شم بشنوم تا ضعف هام را بشناسم.
شاید اگه مرحله به مرحله با هم پیش بریم تو مسیر موفق تر باشیم. مثلا
این سوال ها را جواب بدیم. همون طوری که امیر بهشاد جان شروع کرده بودند:(من بر مبنای نظر خودم سوال ها را طرح می کنم)
  1. آیا اصلا تشکیل جکومت را قبول داریم؟
  2. آیا این حکومت باید اسلامی باشه؟ یا سکولار و یا لاییک؟
  3. حالا تعریف حکومتی که قبول دارم چیه؟
  4. شیوه های این حکومت چیه؟ نسبتش با دموکراسی چیه؟ آیا تعریفی مثل دیکتاتوری و دموکراسی داره؟ یا یه چیزه جدیده؟
  5. اگه دموکراسی مد نظره. مردم تا کجا ها حق نظر دادن دارند؟ مثلا آیا می تونند احکام اسلامی را رد کنند؟ (چه فردی و چه اجتماعی) آیا می تونند تصمیم بگیرم که امر به معروف ما را اذیت می کنه پس دیگه تو جامعه بر قرار نباشه؟
خوب نظر من اینه:
  1. حکومت لازمه
  2. جکومت باید اسلامی باشه
  3. حکومت اسلامی جکومتی است که در راستای آرمان های الهی تلاش و هزینه می کند و منجر می شود تا مردم آن به سمت الهی حرکت کنند! (مثلا حتی اگه خودشون نخواهند :دی!!!) (به عنوان مثال در حکومت اسلامی مردم به راحتی با مشروبات الکلی مواجه نیستند تا دغده مصرف کردن یا نکردنشان را داشته باشند. بلکه اگر کسی کلی جون بکنه به روشی غیر روشن و فقط در فضای خصوصی خودش می تونه مرتکب گناه بشه. و نباید در جامعه ترویجش کنه.)
  4. شیوه آن به گونه ایست که مردم حامیان آن هستند. اما ولایت سر منشأی الهی دارد. اگر مردم پای کار نباشند حکومت بر آنان زوری است و باطل. (مثل اینکه امام علی وقتی با ایشان حتی 40 نفر هم حاضر به همراهی نشدند جکومت را به دست نگرفتند.) پس مردم حکومت را انتخاب می کنند و مردم هستند که حامیان جکومتند. در این نقش حاکم کسی را که معصوم است قرار می دهیم. متاسفانه برای ما این امر مقدور نیست. پس ابتدا به درگاه خدا شکایت می بریم(اللهم انا نشکو فقد نبینا و غیبه ولینا و...) و پس از آن کسی را که از همه به معصوم نزدیک تر است را انتخاب می کنیم. البته این قرابت در مواردی است که نیازمند حکومت باشد. (مثلا ممکن نیست به علم لایزال الهی دسترسی داشته باشد و فیزیک نوین را اگر لازم شد بداند. بلکه اسلام شناس باشد. گناه نکند. و تقوا داشته باشد. احساسی تصمیم نگیرد. زمانه را بشناسد. یعنی دشمن فعلی مسلمانان را بشناسدو آن ها را علیه او متحد کند و توطئه های آنان را شناسایی کند. نیازهای جامعه اسلامی را بشناسد و برای حل و رشد آن تلاش و هزینه کند. البته تمام این ها بدون همراهی مردم ممکن نیست.) نکته مقدری را باید هشدار دهم. نکته خیلی مهم این است که وقتی می گوییم حاکم باید شرایطی را داشته باشد اگر شرایط را از دست داد خود به خود دیگر صلاحیت حاکم بودن را ندارد. مثلا اگر شرب خمر کرد دیگر نمی تواند حاکم مسلمین باشد و عزل می شود و مسلمانان و علما باید او را عزل کنند و تبعیتش مانند تبعیت طاغوت حرام است. (اما گاهی ما تشخیص می دهیم که امری خطاست در حالی که این طور نیست. مثلا ممکن است ما فکر کنیم که تبلیغ برای افزایش جمعیت کاری غلط است. اما اینکه آیا واقعا این مسئله خطای حاکم مسلمان است بگونه ای که شرایط حکومت را از او بگیرد فکر نمی کنم توسط ما تعیین شود)
  5. مردم نمی تونند در مورد احکام اسلامی تصمیم گیری کنند. مردم قدرت و همراهی به حاکم جامعه می دهند. (او را دوست دارند) به او مشورت می دهند و او را نصیحت می کنند ولی تصمیم گیر نهایی ایشان است. حاکم لزوما تمام کار های اجرایی را به عهده ندارد. بیشتر به مواردی که ضرب الاجل دارند از نظر اجرایی مستقیما با ایشان است. (مثل قوای نظامی) (یه نکته مهم. اینکه می گم مردم نمی تونند نه یعنی اینکه امکان وجودی ندارد. چرا خوب دارد. مثلا حجاب بسیاری از بانوان امروزه بگونه ایست که برخلاف مقررات اسلامی است. اما. اما آن ها دارند این کار را می کنند. بلکه مردم برای سعادت خود نباید این کار را بکنند.)

در پایان. آقا مهدی انتظار نداشتم که درباره نزدیکی نظر انقدر خطای فاحشی بفرمایی. مثلا(این مثال هیچ ربطی به مثل به ندارد. یعنی نه احمدی نژاد اوباماست و نه هاشمی بوش) من نظرم به اوباما نزدیک تر است تا بوش. اما هیچ کدام را قبول ندارم. به علاوه. ما همگی می دانیم اگر رایانه ها به طور صحیح مدیریت می شد واقعا وضع کشور را بسیار بهبود می داد. جای برداشت از خزانه دولت از درآمد حاصل از انرژی به دست می آمد و کمک به تولید می کرد. نه اینکه برای افزایش محبوبیت کسانی (مثلا در انتخابات) خرج شود. قطعا این شکل کار بهره بلند مدت داشت.


‫در ۲ آذر ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۲۰:۲۰‏، Amin Bahari‏ <amin....@gmail.com> نوشت:‏


--

Mahdi Haghifam

unread,
Nov 23, 2013, 3:56:12 PM11/23/13
to mizbahs...@googlegroups.com
اول نظراتم نسبت به نظر امین (دوست 11 ساله ام)

من قبول دارم ما باید بتوانیم از قرآن و ائمه برداشت هایی برای زندگی امروز داشته باشیم ! ولی آیا این برداشت یکتا است؟ چرا برداشت های مختلف در جامعه ی ما قرائت نمی شود؟ آیت الله در جامعه ی ما کم است؟ نه ولی ما سعی می کنیم از یک مجرا همه چیز را تفسیر کنیم!
بعد در مسائل اجتماعی من متوجه نمی شوم کدام موضوع است که ما اپسیلون اطلاع نداریم؟ فرض کن در جامعه ی ما روزی همه ی مردم از اسلام زده شوند(علتش مهم نیست) ان وقت تکلیف چیست؟
یک مشکل اساسی که وجود دارد این حکومت که ما به نام اسلامی داریم در خیلی زمینه ها با حکومت امام علی و پیامبر فرق دارد.(مثلا آیا در زمان پیامبر زنان این چنین در جامعه حضور داشتند به عنوان شاغل)پس ما اسلام را در بعضی موارد قرائت جدیدتری کردیم.من می گویم مرجعی که می تواند این تغییرات را بدهد چه کسی است؟ این نمی شود که هر جا دلمان خواست تغییر دهیم و هر جا دلمان نمی خواهد ندهیم.مثلا آیت الله صانعی گفته است دختران در سن 13 سالگی مکلف هستند.این چرا غلط است؟ من می گویم ما باید یک قرائت جدید از اسلام در همه ی زمینه ها داشته باشیم مثلا از موارد زکات شتر و گاو و گوسفند است آیا آن آدمی که ماشین های 500 میلیونی پارک کرده در پارکینگش زکات لازم نیست بدهد ولی بدبخت روستایی باید یک عمر عذاب بکشد که زکات گاو را نداده همه ی اینها لازمه ی قرائت جدید در اسلام است..
بعد آن برهان های عقلی که باعث تابعیت شما از رهبر شده چیست؟
خوب است شما هم قبول دارید رهبر اشتباهاتی دارد پس:
ریشه ی این رابطه ی عاطفی چیست؟
بعد شما چه برداشتی از صحبتهای آقا در دیدار با بسیجیان در زمینه ی مذاکرات کردید؟ من نگران دید از بالا به پایین هست.
مثلا همین امروز سرلشگر جعفری فرمودند همه ی مشکلات ما از تبعیت نکردن از ولایت فقیه است:دی 
 

ehsan iranmanesh

unread,
Nov 23, 2013, 4:30:17 PM11/23/13
to mizbahs...@googlegroups.com

سلام بر همه دوستان

فکر می کنم صحبتهای همه دوستان مخصوصا آقا امین بهاری واقعا خوب بود.

دوست دارم حاشیه ای بزنم به این قسمت از صحبت های دوست خوبم آقا مهدی حقی فام:
"بسیاری از حضار هنگام ورود رهبر گریه کردند. هیچ وقت با این جور افراد برخورد نداشتم که بپرسم این عشق پاک چگونه بوجود آمده است؟من سوالم این است که اگر هر کس دیگری بجر آیت الله خامنه ای از آن جلسه خبرگان در 14 خرداد بیرون می آمد باز هم گریه می کردند؟ مثلا هاشمی رفسنجانی:دی


این حرکات است که آبروی نظام را برده است!!!!

"

ضمن بیان اینکه به نظر بنده اگر نظام آبروی رفته ای هم دارد به خاطر این جور کارها نیست باید بگویم اگر واقعا فکر می کنیم این جور حرکات است که آبروی نظام را برده می تونیم سعی کنیم با این جور افراد بیشتر برخورد و صحبت داشته باشیم و ببینیم این عشق پاک چگونه به وجود آمده. برای من هم سوال بوده و هست. اما فقط همین رو بگم که من که یه کم بیشتر از  شما با چند نفر از "این جور افراد" برخورد و دوستی داشتم می تونم قطعا تضمین کنم که این گریه ها ناشی از عشقی  پاک است به ولایت. و هر کس دیگری هم رهبر بود تفاوت چندانی نداشت.

نکته ی دومی که به نظر بنده می رسه و ناظر به تمام استدلالات دوستان به خصوص همین رهبر شدن یا نشدن کسی است، در این جمله خلاصه می شود : لا موثر فی الوجود الا الله.

از نظر حقیر، امامان معصومی که رزمندگان این نظام اسلامی را بارها به صورت آشکار و پنهان در 8 سال دفاع مقدس یاری کرده اند، در انتخاب رهبر که اهمیت چندانی در سرنوشت این نظام داشته و خواهد داشت غافل نخواهند بود. حال رهبر مستقیم انتخاب شود یا غیر مستقیم، آیت الله خامنه ای باشد یا آیت الله رفسنجانی؛ فرقی نمی کند. آنچه مهم است نعمتِ داشتن امامی غایب از دیده ها اما حاضر، ناظر، مهربان و دلسوز است.البته به شرط آنکه ما به خاطر ناشکری و احیانا گناه موجب این سنت اللهی نشویم که
ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى
قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ  وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

تاکید می کنم نکته ی دومی که بیان شد خبر از غیب نبود ! استدلالی منطقی بود.

پیشنهاد می کنم دوستانی که در فرض کمک های آشکار امامان معصوم به شهدا و رزمندگان جنگ شک دارند ( که شکی کاملا منطقی و صحیح است ) کافی است رجوعی به خاطرات و زندگی نامه شهدا داشته باشند. احتمالا شکتان برطرف خواهد شد چراکه اینگونه کمک های غیبی در 8 سال جنگ تحمیلی واقعا متواتر است !

برای کسانی هم که در اصل عنایات امام زمان به شیعیان شک دارند ذکر قسمت کوتاهی از نامه امام زمان (عج) به شیخ مفید خالی از لطف نیست :

"گویی اینها از لغزشهای خود خبر ندارند؛ با همه گناهان، ما هرگز امور شما را مهمل نگذاشته، شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر عنایات و توجهات ما نبود، مصائب و حوادث زندگی شما را در بر می‌گرفت و دشمنان، شما را از بین می‌بردند".

 

بنابراین خلاصه بگویم؛ گرچه قطعا تدبیر و تلاش ما جهت پیاده سازی بهترین و کارا ترین مکانیزم های پیاده سازی نظام اسلامی حق و وظیفه ی ماست اما یادمان نرود که نتیجه و تاثیر نهایی تلاش هایمان را فقط خودمان تعیین نمی کنیم. بنابراین اینقدر منم منم نکنیم !


اللهم عجل لولیک الفرج

یاعلی (ع)



2013/11/23 mahdi kiani <mahdi...@gmail.com>
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages