بسم الله الرحمن الرحیم
فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿۱۷﴾ ... الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ﴿۱۸﴾.سوره زمر

در کرسی آزاداندیشی ابتدا هر چهار بزرگوار مقالات خود را پشت تریبون در پاسخ به سوالات بالا در 5_10 دقیقه ایجابا ارائه می کنند و سپس به گفتگو و تضارب آرا پیرامون آزادی در میزگرد می پردازند .در نهایت استاد محترم جناب آقای دکتر تقوی مباحث عزیزان را جمع بندی خواهند کرد انشاالله.همچنین برای این که مباحث عزیزان مشخص باشد قبلا در قالب نشریه چهارراه نیز چاپ شده است.
متن مقالات البته به شرح زیر است:
مقاله آقای محمدحسن صادق زاده _ عضو واحد اندیشه بسیج
آزادی، با تعریف عدم وجود قید و بند و محدودیت برای انسان شاید کمتر سه یا چهار قرن است که به عنوان یک ارزش شناخته می شود. مطرح شدن آزادی به عنوان مفهومی ارزشمند به پس از دوران رنسانس و گسترش تفکر اومانیسم باز می گردد. در این تفکر انسان است که راس و غایت همه امور شناخته شد و نتیجه آن تمایلات انسان بالذاته ارزشمند و راه رسیدن او به خوشبختی فردی محسوب شد. بر اساس همین دیدگاه ممانعت از رسیدن افراد به خواسته هایشان امری در خلاف جهت رسیدن خوشبختی بود و اینگونه شد که مفهوم آزادی ارزشمند شد. پس از گذشت چندین قرن مفهوم آزادی از مفهوم "خوشبختی ای" که از آن نشات گرفته بود جدا شد و به عنوان یک "حق" مطرح شد.
اما قبل از دوران مدرن، ارزشهای انسانی به گونه ای دیگر دیده می شدند. آنچه در طول تاریخ معمولا به عنوان ارزش به شمار آمدند شامل مفاهیمی چون صداقت، پاکدامنی، کرامت، مهربانی، فداکاری، شجاعت، تعهد به خانواده و آزادگی می شدند. این مفاهیم عموما خاستگاهی مذهبی داشتند که خدا و حق را به عنوان اصل و غایت می دانست. به همین دلیل این دو دیدگاه در مسائل بسیاری به تضاد بر خوردند. در حالی که تفکر آزادی سالار وجود هرگونه قید و بند را نفی می کند، دیدگاه مذهبی (به خصوص در ادیان ابراهیمی) قائل به وجود انواع قیود فردی، اجتماعی و حکومتی است. بسیاری از احکام اجتماعی و حکومت دین (مانند مجازات هایی که برای خطا های جنسی و یا ارتداد وجود دارد) بر خلاف آزادی هستند و بسیاری از آزادی ها تهدید کننده مفاهیمی مانند خانواده، اخلاق مداری و کرامت انسانی هستند، مساله ای که با سقوط این مفاهیم در تمدن آزادی سالار غرب قابل مشاهده است.
نکته دیگری که حائز توجه است تمایز مفاهیم "آزادی" و "آزادگی" است. در حالی که آزادی به صورت "رفع قیود و بند ها و محدودیت های پیش روی انسان" تعریف می شود، مفهوم آزادگی به معنی نفی ظلم و اسارت توسط دیگر انسان ها است که این مفهوم در دین اسلام و دیگر دینهای الهی ارزشمند شمرده می شود. و در تفکر اسلامگرا در عینی که به دنبال رفع ظلم و استثمار بر انسان ها است، خود قائل به اعمال قیود و حدود الهی بر جامعه می باشد.
مقاله آقای حسین (شهاب) کریمی مدیر مسوول نشریه اقبال
هر فرد یا جامعه، هنگامی که میخواهد در مورد مسالهای تصمیم بگیرد، با مجموعهای از معیارهای تصمیمگیری طرف است که بعضا در جهات مخالف یکدیگر قرار دارند. اینجاست که فرد می بایست در مورد خود این معیارها تصمیم گیری کند؛ اینکه کدامین معیار را در اولویت گذاشته و کدامیک را از محاسبات خط بزند. همینجاست که لفظ «سالاری» همیشه تالی این معیارها میشود و بعد آنها میایستد و نشان میدهد که تصمیمگیرنده، چه چیز را بر همه ترجیح داده است. ترکیبواژه هایی ایجاد میشود همچون مردمسالاری، دینسالاری، نخبهسالاری و ... و همچنین آزادیسالاری.
پیشگرفتن رویکرد آزادیسالار در زمینههای مختلف اجتماعی، مترادف عبارت «هر چه خواهی کن» است. زیرا «آزادیسالاری» یعنی هرکجا که زمان تصمیم رسید، این آزادی است که بر همهچیز و همهکس سیطره دارد؛ حتی بر اخلاق و رعایت حقوق دیگران. چرا که وقتی آزادی تبدیل به معیار شد، وجود هر گونه معیار دیگری در کنار این معیار، نقض خود آزادی است. به عبارت دیگر «آزادی اگر معیار شود، تنها تمامیت خود را حکم خواهدکرد». این سبک از آزادی، نظام اجتماعی تمدن بشر را به کام یک هرج و مرج آنارشیک خواهد کشاند و تمامی ارزشها را خواهدکشت.
با این وجود، در نقطه تصمیمگیری در مورد معیارها، این ما هستیم که تصمیمگیری میکنیم و این کار را با تکیه بر آزادی عمل خود است که انجام میدهیم. درواقع بهطور پیشفرض، «آزادی» خود را در این تصمیمگیری پذیرفتهایم. بهعبارتدیگر، قبل از انتخاب هر معیاری، ما با رویکردی «آزادیسالار» به سراغ تصمیمگیری رفتهایم. در واقع می توان گفت «آزادی اگر معیار نباشد، هیچ معیار دیگری هم انتخاب نخواهد شد». اینجاست که سر و کله ی یک شبه تناقض در مساله ما پیدا می شود. همچنین در این جا هر معیاری را انتخاب کنیم، آزادی خود را در تن دادن به معیار های دیگر محدود کرده ایم. حتی اگر متعلق این انتخاب، خود آزادی باشد. این ناسازگاری از آنجا ایجاد شده است که آزادی به عنوان یک معیار، و آن هم «مطلق» در نظر گرفته شده است و اطلاق آن باعث تمامیت گشته است. در واقع «آزادی اگر یک معیار مطلق انگاشته شود، حتی خودش را هم انتخاب نخواهد کرد».
آزادی، شرط حیات است. شرط وجود هر گونه معیار، حتی معیارهای دینی. آزادی اگر نباشد، نه تنها دین انتخاب نمیشود، بلکه انسان با اخلاق، ارزشی نخواهد داشت. زیرا اخلاقمدارِ مجبور، اساسا اخلاقمدار نیست. اما آزادی مطلق و «غیرمقیّد»، چیزی است که همهی معیارها را از صحنه بیرون می کند. این آزادی «مقیّد» است که شرط وجود و بقای معیار هاست. درواقع، نسبت آزادی با دیگر ارزشها، مثل نسبت مادر است به فرزندان. اگر نباشد، فرزندان هم به وجود نخواهند آمد؛ و اگر از خودش برای فرزندانش مایه نگذارد و نگذرد، فرزندان نیز خواهند مرد...
مقاله آقای مهدی کیانی سردبیر نشریه افق
گرایش به آزادی یکی از ارزش هایی است که خداوند آن را به صورت گرایشی فطری در انسان نهاده است. لذاست که مطابق قرآن پیامبران برای آزادی بخشی به قوم هایشان تلاش ها کرده اند. به عنوان مثال یکی از اهداف حضرت موسی (ع) در مبارزه با فرعون آزاد کردن قوم بنی اسراییل بوده است. اما مانند تمام دیگر گرایشهای فطری و یا تلاش های پیامبران، آزادی و آزادی جویی امری است برای هدف نهایی بشر یعنی رشد و تعالی و تقرب به خداوند متعال. شهید مطهری نیز در کتاب آزادی معنوی اشاره به این امر می کنند که از لوازم حرکت و رشد آزادی موجود است و هر چیزی در صورت حبس بودن امکان رشد را از دست می دهد.
با توجه به این هدف آزادی به عنوان یک نعمت الهی خواهد بود. و هر نعمت شکری متناسب با آن می طلبد. در رابطه با آزادی دو واژه قابل تعریف است. واژه اول مختار بودن فرد و دیگری محق بودن فرد است. خداوند به انسان اختیار داده است تا بتواند با اراده خویش انتخاب کند. اما متناسب همین آزادی و اختیار وی را هدایت کرده که برای رشد لازم است مطابق حق اختیار بگزیند. یعنی انسان مختار است تا محق بشود و مطابق حق اراده کند. از این جاست که متوجه می شویم، آزادی داده شده به بشر با هدف تعالی اوست و بدون آزادی انسان دیگر اشرف مخلوقات نبود.
همین حیث در مسئله آزادی اجتماعی نیز قابل تعمیم است. آزادی اجتماعی برای رشد و تعالی یک جامعه فرض میشود. باید توجه داشت بالاتر از ارزش آزادی، حسن ذاتی عقل و قبح ذاتی ظلم است. پس حداقل تعریف صحیح آزادی اجتماعی بدین شیوه قابل بیان است: «هر فرد تا زمانی که آزادی های دیگران را خدشه دار نکند آزاد است.» این تعریف ممکن است در ابتدا بسیار ساده می نماید اما تعمیق در آن ما را متوجه مفهومی پیچیده از می کند. مفهومی که به تعبیری آزادی را نه به عنوان امری صفر و یک بلکه به عنوان امری طیفی معرفی میکند. با این تعریف متوجه می شویم که بسیاری از تعاریف اسلام با عنوان حق الناس قابل قرائت با همین قانون است. اما تعالی جامعه نیاز به قوانینی برتر از اصل یاد شده دارند. در نتیجه قوانین اجتماعی وضع می شوند تا رفتار بشر را نسبت به هم تنظیم کنند. اجرای عادلانه قوانین اجتماعی است که بخشی از رشد جامعه را به دنبال دارد. حال اگر همین قوانین به صورت الهی تنظیم شده باشند، باعث رشد حداکثری اجتماع خواهند شد. از آنجایی که افراد یک جامعه عمیقا تحت تاثیر آن جامعه هستند این رشد اجتماعی، متناسبا باعث رشد تک تک افراد هم خواهد بود.
متاسفانه به علت مشکلات زمانی مقدور نشد مقاله آقای امید نوریان دبیر دفتر مطالعات آماده گردد.
لطفا به دوستان خود هم اطلاع دهید تا استفاده کنند.
