مرد را به عقلش نه به ثروتش . زن را به وفايش نه به جمالش . دوست را به
محبتش نه به کلامش . عاشق را به صبرش نه به ادعايش . مال را به برکتش نه
به مقدارش . خانه را به آرامشش نه به اندازه اش . اتومبيل را به کاراییش
نه به مدلش . غذا را به کيفيتش نه به کميتش . درس را به استادش نه به
سختیش . دانشمند را به علمش نه به مدرکش . مدير را به عمل کردش نه به
جایگاهش . نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش . شخص را به
انسانيتش نه به ظاهرش . دل را به پاکیش نه به صاحبش . جسم را به سلامتش
نه به لاغریش . سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش
هیچ کس کامل نیست
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج
افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری
آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم
نخواستم ، چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ،
خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم
هیچ کس کامل نیست