مرحوم حاج محمّداسماعيل دولابي يكي از مردان متّقي و عارف معاصر است كه
در يك خانواده مذهبي در جنوب تهران متولّد شد. پدرش ، بزرگتر و معتمد محل
و منزلشان هميشه، ميزبان علما و چهرههاي برجسته بودهاست. كربلايي
محمّد اسماعيل دولابي در جواني به شغل كشاورزي اشتغال داشت و از ابتداي
جواني آثار لطف و عنايت حق در ايشان نمايان بود.
مرحوم دولابي با بزرگان و عرفايي چون مرحوم آيت الله سيّد محمّد شريف
شيرازي، مرحوم آيت الله غلامعلي قمي و مرحوم آيتالله شيخ محمّد جواد
انصاري، دوستي و انس و محبّت داشت.
از سخنان ايشان كتابي موضوعي تحت عنوان " مصبح الهدي" و 3 كتاب ديگر با
عنوان " طوباي محبت" كه مجموعه از مواعظ و جلسات ايشان است، به چاپ رسيده
است. مرحوم دولابي در تاريخ 9 بهمن 1381 مصادف با 25 ذيقعده 1423 (روز
دحوالارض) وفات يافت و پيكر پاكش در حرم مطهّر حضرت معصومه (س) در قم به
خاك سپرده شد.
--------------------------------------------------------------------------------
1- خداوند فرمود : هر چي ديدي هيچي نگو، من هم هر چي ديدم هيچي نمي گم .
يعني تو در مصائب صابر باش و چيزي نگو ، من هم در كوتاهي ها و خطاهايت
چيزي نمي گويم.
2- ميگن وقتي بعضي از آدم خوبا ميميرند ملائکه ميبينند که تو دفتر
حسابشون هيچ چيزي نيست نه خوبي، نه بدي آخه مگه ميشه؟ وقتي علت را از خدا
ميپرسن خدا ميگه اين بنده ي من از اونايي بود که هر کاري که ميکرد فقط به
خاطر من بود يعني نيتش خالص خالص فقط برا خدا بود.منم وقتي ديدم همه کارش
فقط براي منه جلوي چشمان شما ملائکه را هم گرفتم تا حتي شما ها هم نبينيد
که اون به خاطر من چکار ميکنه چون بنده ام دوست نداشت جز من کسي از کاراش
با خبر بشه ..
عارفانه ها و عاشقانه هاي مرحوم ميرزا اسماعيل دولابي
فرمود : وقتي در غربت و تنهايي قبر و عالم برزخ قرار گرفتند در آن فشار ،
خدا به آنها ترحّم نموده ، آنها را پاك كرده و مي بخشد و به بهشت مي
روند . عرض كرد : اگر نشد چه ؟ فرمود : در روز محشر در آن شرايط هولناك
كه قرار گرفتند در آن شدّت و فشار ، خدا به آنها ترحّم نموده ، آنها را
پاك مي كند و به بهشت مي روند . عرض كرد : اگر نشد چه ؟ حضرت ( ع )
دوباره به حال غضب در آمدند و فرمودند : اگر نشد به كوري چشم دشمنانمان
خودمان مي آييم و شفاعتشان مي كنيم و دستشان را مي گيريم و به بهشت مي
بريم .
--------------------------------------------------------------------------------
تسلیم
محال است کسی کافر شود ، آن کافری که حقّ کفر است . آدم اگر کسی را نمی
خواهد نباید غذایش را بخورد و نباید زیر آسمان او راه برود . کسی را می
توان پیدا کرد که اینجور باشد ؟ این است که میگویم : محال است کافر حقیقی
وجود داشته باشد . کافر حقیقی در زمین و آسمان ، در غیب و شهود پیدا نمی
شود .
ببین مؤمن شدن چقدر راحت و آسان است . ولی نمی توان کافر شد . چون نمی
توانیم ، تسلیم شویم . خیلی سرِ خود را این طرف و آن طرف زدیم . از هر
طرفی می خواستیم فرار کنیم نشد . چاره ای ندیدیم و مسلمان شدیم ، خدا را
قبول کردیم . به زور مسلمانمان کرد به زور مؤمن شدیم .
خدا خیر را به زور به ما می دهد . ولی برای شرّ ، خودمان تلاش می کنیم .
اصلاً وجود ما شرّ آفرین است . خدا به ما خیر تزریق می کند . خیر را به
ما داده اند . خیال می کنیم خودمان قبول کردیم . از این طرف رفتیم دیدیم
جلو ما در آمد از آن طرف هم همین طور .
اگر انسان طلوع کند می بیند که با کتک ، ایمان به حلقش ریختند . شراب
محبّت به حلقش ریختند . نمی خواست بخورد با کتک به او دادند . انسان اگر
دقیق شود می بیند این جور است . هر طرف رفتیم ؛ افراط ، تفریط ، دیدیم
سرمان به سنگ خورد . دیدیم اگر این وسط بایستیم هم سور ما به راه است ،
هم سرمان به دیوار نمی خورد .
مرحوم حاج
شنيدي كه فرمودن دنيا بازيه.
پس خوب بازي كن.
حسابي لذت ببر كه خستگيت در بره،
تا اون ور سر حال باشي.
آداب شرعي هم مقررات بازيه،
كه جر زني نكنيم.
دو گروه ضرر كردن:
يكي اونايي كه جديش گرفتن و همش حرص خوردن.
يكي هم اونايي كه ترك دنيا شدن و اصلا بازي نكردن.
(اسمائيل دولابي)
--------------------------------------------------------------------------------
طوبای محبّت
پیامبر اکرم (ص) از پیرزنی پرسیدند : خدا را چگونه شناختی ؟ جواب داد :
تا زمانی که چرخ نخ ریسی را می گردانم می گردد ، ولی وقتی دستم را برمی
دارم چرخ از حرکت باز می ایستد . بنابراین ، این آسمان و زمین با این
عظمت نیز گرداننده ای دارد . پیامبر فرمود : (( عَلَیکُم بِدینِ
العَجائز )) همین دلیل و مَدرک عجوزه بس است .
مقصود این نیست که من وشما هم به همین مشغول شویم و به آن اکتفا کنیم .
می بینیم که هزار سال است این همه دلیل آورده اند . امیدوارم همین دلیل
عجوزه بر شما کافی باشد . بقیۀ آن در قلب خودت نقد است . خدا آن را
آفریده است .
اگر کسی غذای خوبی را با اهانت به شما بدهد از دست او نمی گیری . ولی یک
لقمه را که با محبّت به شما می دهد اگر چه سیر باشی می گیری . معلوم می
شود دستگاه در درون انسان مرتّب است .
وجود شما خیلی حواس جمعی دارد . ظاهر انسان همین است . برای انسان یک شک
بیشتر نمی آورد . آن هم این که خدایی هست . اگر این شک محکم باشد خیلی
بزرگ است . اما شک او محکم نیست .
می گویند : یکی از علما در نجف یکمرتبه درس را ترک کرد . گفتند : آقا
چقدر از شما استفاده می کردند ، چرا درس نمی آیی ؟ فرمود : اخیراً شک
کرده ام که انگار خدایی هست . دماغم باریک شده است . شک همین قدر که
تقویت شود آدم را به درون می برد . این مربوط به افکار ظاهر انسان و
تخیلات اوست .
خلاصه همین یک دلیل عجوزه برای انسان خوب است . برای هر موضوعی همین کافی
است . حتی به زن و بچه اش هم می گوید : من تا هستم دستگاهتان را می
گردانم . اگر سر کار نروم دستگاه شما تعطیل است به همین دلیل خدا هست و
رزقتان می دهد .
اما امیدوارم دلیلِ هادی را بگیری که وجودِ محبّت قلبی شما به آن مقصد
است . آن مقصدی که داری دلیل خوبی است . دلیل از ذات خودت ، از مقصد و
فهم و ادراک خودت . شما پنیرِ خوب را ، گوشتِ خوب را تشخیص می دهی . این
قدرت تشخیص در طبیعت انسان هست . دوست ودشمن را تشخیص می دهد . اینها همه
دلیل داخلی انسان است . پنیر را می چشد و می گوید که خوب است یا بد است .
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط mir |
آرشیو نظرات