نامه ی یکی ازسرداران اخراجی سپاه به محمد نوری زاد
چندی پیش درمحفلی پاکت نامه ای درجیبم فروشد. سرکه برگرداندم با لبخند مردی مواجه شدم که سرورویش سپید بود. درهمان یک لبخندی که ازاو دیدم، اندوه را نیزشناختم. این آمیختگی تبسم و اندوه درنمِ اشکی که او برچشم داشت، مرا به شوق مطالعه نوشته اش ترغیب ترکرد. اورفت ودرمیان جمعیت گم شد. ومن نامه راکه خواندم، دانستم ازسرداران اخراجی سپاه است. مطالعه ی شتابزده ی نامه ی این سرداراخراجی درهمان مجلس غریب مرامیخکوب کرد وبه چشمانم اشک وبه درونم غصه دواند. ابتدا درباره ی انتشار این نامه بسیار مردد بودم. اما خیرخواهی و غیرتی که ازکلمه های این نامه برمی جوشد، مرا برآن داشت که منتشرش کنم. تقدیم به همه فرزندان پاک نهاد ایران زمین. وبه سپاهیان درستکاری که هنوز پاک و شایسته اند. وبه سران وسردارانی که سپاه را به قهقرا سوق داده اند وهیچ ابایی ازاین که اسم نازنین سپاه درردیف لشگریان دژخیم وغارتگرتاریخ جا بگیرد ندارند. تقدیم به همه ی آنانی که برای برآمدن ایران وایرانی دل می سوزانند و صادقانه تلاش می کنند. تقدیم به رهبرجمهوری اسلامی ایران که مخاطب اصلی این نامه هموست:
نامه ی یکی ازسرداران اخراجی سپاه به محمد نوری زاد
سلام ای نوری زاد عزیز، برادرجهادگرم، راوی فتح سالهای عاشقی
درهمین دوسه سال اخیر، من باتفاق عده ای دیگر از دوستانم ازسپاه اخراج شدیم. به این خاطرکه نمی خواستیم درجنایت ها وخیانت های بالادستی ها شریک باشیم. مثل خودت که نخواستی ملیجک دستگاه ملیجک دوست و ملیجک پروراین بلندپایگانِ دون باشی. با این تفاوت که اخراج تو با سروصدا انجام شد واخراج ما درسکوت وپشت درهای بسته وباحضورسه تا پنج نفری که خودشان اسم این جمع را گذاشته بودند: دادگاه نظامی.
من یک روز که تو مثل خودم نورچشمی دستگاه ولایت بودی تورا برای سخنرانی برای دانشجویان فنی دعوت کردم. صحبت زیادی بین من و تو رد وبدل نشد اما آن روزدرردیف اول سالن نشستم تا ببینم این نوری زادی که می گویند همسنگرآوینی است ازچه دری وارد بحث می شود و ازچه دروازه ای خارج می گردد.
دوچیزازصحبت های آن روز تو به یادم مانده است. یکی کلی است ویکی موردی. کلی اش این که عالم وآدم را بهم دوختی تا به ما بفهمانی صلاح وعاقبت بخیری مردم ایران بلکه صلاح بشریت دراین است که دررکاب ولی فقیه باشند. من ایرادی به این کلیت صحبت تو ندارم. همه ما مثل توفکرمی کردیم. توداشتی چیزی را به ما می گفتی که خیلی جلوترازامام خمینی سفره اش را پیش ما پهن کرده بود.
اما حرف صریحی که ازتو به یادم مانده این است که گفتی: “ما یک فرصت تاریخی داریم. مثل همه سلسله های گذشته. اگربرآیند رفتارما به نفع مردم بود، بقای ما امتداد پیدا می کند. اما اگرهیزم حق را اززیردیگ مردم بیرون کشیدیم و به زیردیگ خودمان گذاشتیم تردید نداشته باشیم که سقوط خواهیم کرد“.
تودرحالی آن روزازمردم وحق مردم صحبت کردی که هفته پیشش آیت الله مصباح یزدی درهمان سالن برای ما درهمین خصوص صحبت کرده بود و با آیه وحدیث سند آورده بود که درنظام اسلامی، مردم هیچ حقی ندارند. حق هرچه که هست تنها برای خدا وولی اوست. مردم گله ای هستند که نابالغ اند و خیروصلاح خود را نمی دانند وباید توسط چوپانان الهی به منزل مقصود برده شوند.
ماوسایرسپاهیان دراین سالهای پس ازانقلاب مرتب توسط سخنرانان ریزودرشت تغذیه می شدیم و خودمان هم مرتب مردم نگون بخت را با خزعبلات خود تغذیه می کردیم. گرچه دراین سالها نسبت به رفتاربالادستی های سپاه جسته و گریخته اعتراض می کردیم اما اعتقادمان این بود که باید درسپاه بمانیم و ازاین امانت مردم و انقلاب حفاظت کنیم.
سران سپاه به هرسوراخ ناشایستی که سرفرومی بردند باید مارا که ازسرداران سرآمد سپاه بودیم توجیه می کردند. توجیه کردن ما هم کارساده ای نبود. چقدرمی توانستند با “آقا اینطورخواسته” ما را از معبر حرامخواری های خود عبوربدهند؟ حرف محوری ما این بود که می گفتیم سپاه نباید ازچارچوب وظایف قانونی خود خارج شود. آنها سالها با ” آقا اینطورخواسته” دهان مارا می بستند.
خودشان هم می دانستند که اگرتعداد این “آقا اینطورخواسته” ها زیاد شود، کارتوجیه سرداران حساس و معترض به جاهای باریک می کشد. اول سعی کردند با کشاندن ما که تعدادمان هم کم نبود به داخل گعده های خودشان که از پولهای بادآورده پربود مارا تطمیع کنند. ورود سپاه به کارقاچاق کالا و ارز درحالی صورت گرفت که بالادستی های ما ضرورت جذب سرمایه را برای اهداف انقلابی سپاه بهانه می کردند.
خنده دارنیست؟ ریاست جمهوری یک تشکیلاتی درست کرده بود به اسم “ستاد مبارزه با قاچاق کالا وارز” وهمزمان سرداران بالادستی سپاه ازجزیره های قشم وهرمزوابوموسی وحتی ازطریق پروازهای رسمی وبین المللی به همین کاریعنی قاچاق کالا وارز مشغول بودند. اعتراض گاه گاه ما باعث شد که ما به یک جمع ناراضی تبدیل شویم. شناسایی ما برای حفاظت اطلاعات سپاه کارشاقی نبود. کافی بود یک خطای آشکارصورت می گرفت تا صدای ما دربیاید.
ذهن مارا جوری تربیت کرده بودند که ما سالهای متمادی خیانت را درامتداد خدمت معنا می کردیم. چماقی درست کرده بودند ازامام وآقا وهرکجا که کارشان گره می خورد با آن چماق برسراعتقادات وباورهای ما می زدند ومارا به ضرب وزور مجاب می کردند.
من ازامروز که به دیروز خودم نگاه می کنم می بینم مردم کوچه وبازار چه راحت قضایا را تحلیل می کردند و جای ظالم و مظلوم را مشخص می کردند. درحالی که همین قضایا پیش روی ما هم بود وما تحلیل آنها را به راههای پرپیچ وخم ومسیرهای ازپیش تعیین شده می بردیم وبه نتیجه دلخواه خود می رسیدیم.
ما ورود سپاه به کارهای اقتصادی وحتی قاچاق را به اسم جذب سرمایه برای اهداف انقلابی سپاه تحمل کردیم. ورود سپاه به مسایل امنیتی واطلاعاتی را به اسم این که “وزارت اطلاعات” قاب دستمال دولت هاست وهیچ اعتمادی به آن نیست پذیرفتیم. با ورود سپاه به مسایل سیاسی به صرف این که غفلت درمجلس و دولت و نبود سپاه درجاهای حساس کشور ممکن است همان جاها را به دست معاندان ودشمنان بیندازد کنارآمدیم. اما سکوت دربرابرخونی که بعد ازانتخابات سه سال پیش ازمردم برزمین ریخته شد دیگر با “آقا اینطورخواسته” توجیه پذیرنبود. این شد که اعتراض های ما بالا گرفت. اول اعتراض بود وبعدش شد تمرد. گفتند بزنید مردم را گفتیم نمی زنیم. این اسمش تمردبود و تمرد هم سر و کارش با دادگاه نظامی است.
اول حرف ازاعدام زدند. که دستجمعی اعدامتان می کنیم. بعدش که دیدند ما تا پای مرگ ایستاده ایم خودشان کوتاه آمدند وما را به حبس های ده سال و هفت سال و پنج سال محکوم کردند وبعدا خودشان با وساطت این وآن که انصاف نیست اینها از استوانه های سپاه هستند، منت اغماض واخراج وبازنشستگی را حلقه گوشمان کردند. باورکن نوری زاد عزیز ازروزی که اخراج شده ام پرده های جهل یکی یکی از مقابل چشمانم کناررفته است. حالا می فهمم که چرا یک جوان هجده ساله چیزهایی را با مراجعه به عقل ساده خود می فهمیده ومن با عقل بسیط خود همانها را نمی فهمیدم.
من حالا می فهمم خروج یک کمپرسی جنازه جوانان هجده و نوزده ساله ازدرزندان اوین درسال شصت وهفت هیچ تعریفی جز جنایت نداشته ومن که سالها پیش این کمپرسی های پرازجنازه را به چشم خود دیده بودم وآن را به اسم ضرورت انقلابی توجیه کرده بودم، یک کوربه تمام معنا بوده ام. کوری که به صورت ظاهر چشم داشته اما جنایت را به ضرورت تفسیرکرده و از روی خون بچه های مردم گذشته وبرآن پا نهاده است.
این نامه را بخاطراین برای تو می نویسم که به مردم بگویم هنوز نیز درسپاه سرداران و افسرانی هستند که نسبت به جنایت ها وخیانت های سپاه حساس و معترضند ومانده اند تا روزی به مردم بپیوندند که ضرورت آن بیشترازامروز است. روزی که سپاه خواه ناخواه به روی مردم آتش خواهد گشود وپرونده اش را به خون مردم خواهد آلود تا شخصیت دریده ای که پیدا کرده کامل شود.
یکی از جرم های من می دانی چه بود؟ “تکثیروانتشارنامه اول ودوم وسوم نوری زاد درمیان سرداران سپاه وخانواده پاسداران“. البته من این کاررا انکارنکردم. با اولین قطره خونی که ازمردم کوچه وخیابان به زمین ریخته شد همین تردید ها وترک خوردن های مورد نظرتو مثل خوره به جان من و امثال من هم افتاد. تو شانس این را داشتی که رسما ازمردم عذرخواهی کنی وما به هزاردلیل که عمده ترینش شرم فراوان ونداشتن شهامت است، این عذرخواهی را به فرصتی که نمی دانم کی فرا می رسد موکول کردیم.
دریکی ازنوشته هایت به مسئله هسته ای گفتی “قمارهسته ای“. من خودم ازنزدیک درجریان این قماربوده ام. بخش وسیعی ازکارهای سایت نطنزوفردو را ازطریق دوستان بلافصل خود تعقیب می کردم. که قراربالا دستی ها ازاین “استفاده صلح آمیز” چه بوده وقراربوده به کجاها نیزختم شود!! نمی خواهم دراین خصوص پرده دری کنم اما ورود ما به این قماربا تأکید مستقیم همان مولایی صورت گرفت که این روزها برای خروج از بن بست های بین المللی میلیارد میلیارد به حساب چین روسیه پول واریز می کند که هوایش را درنشست های بین المللی داشته باشند و هرطورشده بشاراسد را برتخت خونینش حفظ کنند.
جالب نیست؟ سابقا ما به چین وروسیه پول می دادیم که برای ما نیروگاهی بسازند و جنسی به ما بفروشند اما این روزها این دوکشور زیرک بخاطر نگهداشتن بشاراسد ازکیسه مردم ما پول برمی دارند. بساط این قماربزرگ که عواقب باخت آن حالا حالاها گریبانگیر ملت ایران است توسط رهبری صورت گرفته ومی گیرد که همین کارش می توانست او را به محکمه بکشاند واورا ساقط کند.
رهبری که مجلس را به قول تو از ریخت انداخته وهمه نمایندگان را به عده ای چاپلوس و بی اراده تغییرهویت داده، رهبری که دولت مطلوبش از خفیف ترین دولت هاست و آدم را به یاد حاکمان بی خرد دوره قاجارمی اندازد، رهبری که دستگاه قضایی اش دستمال بیت مکرمش است، ورهبری که همه سرمایه اش را درقمارزندگی اش به دست سپاه سپرده تا سپاه همین سرمایه را درچیزی به اسم “ماندن برقدرت” برایش سرمایه گذاری کند، این رهبرمدتهاست که خود به دست خود ساقط شده. طبق همان موازین واصولی که درعرف وشرع، حقانیت وبقای یک ولی فقیه را با آن می سنجند. مگرمی شود ولی فقیهی دستش به خون مردم آلوده شده باشد و هنوز نورچشمی خدا باشد؟
نوری زاد عزیز، این روزها تو بلندگوی امثال من هم هستی. توفقط ازحقوق تباه شده مردم نمی نویسی. ازامثال من هم می نویسی که درپشت درهای بسته ما را به اعدام دروضعیت جنگی تهدید کردند و خودشان یک جوری سروته آن را با اخراج ما بهم آوردند. من به تومی گویم که سپاه تاگلو درفساد وغارت وخون فرورفته است.
درزندگی من وامثال من ازدلارهای نفتی و پولهای حرام قاچاق وزدوبندهایی که تو درنوشته هایت به گوشه هایی ازآنها اشاره کرده ای خبری نیست. خانه های سازمانی را که ازما گرفتند ما مدتها برای تهیه مسکن به هرطرف دویدیم. با سروصورتی که ازما سفید شده بودو عمری که گذشته ورفته بود و شهامتی که نیست تا به مردم بگوییم این سپاهیان چه پولهایی از کیسه شما برداشته اند وبرمی دارند.
من بدلیل شاخص بودن مسئولیتم هرچه بگویم شناسایی می شوم. مجبورم کلی بگویم وبگذرم. سپاه رسما برای حذف آقای میرحسین موسوی برنامه ریزی کرد و مستقیم ازخود رهبردستخط داشت و قدم به قدم هم با خود رهبرهماهنگ شد و قدم به قدم هم برای زدن ها و کشتن هایش از بیت معظم اجازه گرفت.
دریکی ازنوشته هایت بخوبی به جریان حکم فرماندهی قرارگاه ثارالله اشاره کرده ای. رهبرازآقای رحیم صفوی پرسید اگر مردم ریختند به خیابانها و زدند و شکستند وآتش زدند حاضری با تانک ازرویشان بگذری؟ رحیم صفوی گفت بله و آقا حکمش را داد دستش.
این سرداران وسران سپاهی که من می شناسم هیچ راه برگشتی ندارند. اینها به همین راه با سماجت ادامه خواهند داد. اگرشده یک ملیون نفرازمردم ایران را به گلوله ببندند وبکشند که خود بمانند حتما این کاررا می کنند. هم پول دارند هم اسلحه. تنها امید من به پاسدارانی است که به قول تو پاک وانسان هستند. اینها ازداخل سپاه با سپاه دست به یقه خواهند شد. ما نیز مانده بودیم برای یک چنین روزهایی. اما شناسایی شدیم یا بی گداربه آب زدیم و اخراج شدیم. اما نوید بدهم که درداخل سپاه فراوانند پاسدارانی که اصل ونسب دارند و نمی خواهند واجازه نمی دهند دستشان به خون مردم آلوده شود.
حرف آخر من درباره این روزهای مردم بی دفاع ایران است که اسیرمشتی ابله شده اند. این رییس جمهوری ابلهی که می گفت: “آنقدر قطعنامه برعلیه ما صادر کنند تا قطعنامه دونشون پاره بشه” بیاید و این بساط بین المللی را که علیه ما پهن شده جمع کند. رییس جمهوری که دلبخواه شخص رهبربود و او همه چیزش را فدای بالاآمدنش کرد حالا بیاید واین فلاکت را از سرایران وایرانی کناربزند.
من دیدم نمایندگان ابله ترمجلس دوفوریت بستن تنگه هرمز را تصویب کرده اند این نامه را نوشتم تا بعنوان یک کارشناس نظامی بگویم همه عُده و عُرضه ما درمقابل ناتو و ناوهای جنگی آمریکا زیاد زیاد دوام بیاورد نهایتا دوازده ساعت تا یک روز است. بعدش که همه زیرساخت های ما را زدند وکاری هم ازموشک های مشکوک ما برنیامد، ملت ما را گلوله می کنند و می فرستند به چهل سال قبل. می رویم پشت سرافغانستان وکاسه گدایی دردست می گیریم.
این را هم بگویم ونامه ام تمام کنم که: دراین قمارهسته ای، ابله باشند اعضای آژانس که باورکنند اینهمه تأسیسات روزمینی و زیرزمینیِ رهبربرای استفاده صلح آمیزازدانش هسته ای بوده و برای غنی سازی بیست درصدی اورانیوم. جناب رهبرگفت که ما دروغ نمی گوییم و غیرازاستفاده صلح آمیز قصد وغرضی نداشته ایم ونداریم. این یک دروغ علنی وآشکاراست. خود او وخیلی ازماها می دانیم که این حرف یک دروغ استراتژیک ومصلحتی است. یک دروغ ازطرف کسی که برای حفظ نظام هم نباید دروغ بگوید. چرا که دروغ به این بزرگی اول برآیندش همین سقوط اوست از منصبی که برآن نشسته ودست ازآن نمی کشد.
الف – میم : سردار اخراجی سپاه
=======================================
ده سال پس از نامه تاریخی آیتالله طاهری اصفهانی: عفریته خشونت را به نکاح دین درآوردهاند
کلمه – سیدحامد آرین: ده سال پیش آیت الله طاهری اصفهانی در نامه سرگشاده ای با انتقاد شدید از شرایط موجود، استعفای خود از امام جمعه اصفهان را اعلام کرد. نامه ای تاریخی که همه مشکلات و نابسامانی های حکومتی را به تصویر کشید که برای مقاصد خود از نردبان دین بالا رفته است.
ایشان در آن نامه با انتقاد شدید از استفاده ابزاری از مقدسات مردم گفته بود: ” آنان که بر شتر چموش قدرت سوارند و در میدان سیاست دو اسبه میتازند و از نردبان مقدسات و اعتقادات مردم بالا میروند و گردآسیاب ریاست میچرخند و از پل دین میگذرند تا به دنیا برسند متأسفانه مؤید و مشوق عدهای چماق به دوش و فرقهای کفن پوش که دندان تمساح خشونت را تند و تیز میکنند و میخواهند عجوزه تندخوی و عفریته زشت روی خشونت را به نکاح دین درآورند و امور مقدس را ملوث جلوه دهند یعنی رجالهها و فاشیستهایی که معجونی از جهل و جنونند و بندنافشان به مراکز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسیختهاند و نه ملوم معاقب قضا هستند و نه محکوم معاتب قانون. هم فقیه و هم فیلسوف و هم داروغه و هم حاکم و هم مفتی و هم قاضی هستند! فعالمایشاء و حاکم ما یرید! ذوب شدگانی که ماست را سیاه میبینند!”
نامه ای که برای انتشار با محدودیت های شورای عالی امنیت ملی رو به رو شد. هر چند این نامه مورد حمایت گروه های سیاسی، نمایندگان اصلاح طلب مجلس قرار گرفت اما رهبری پاسخی تند و غیرمحترمانه به آن داد.
آیت الله طاهری اصفهانی از روحانیون باسابقه و انقلابی است که سالها برای برکناری حکومت ظالم تلاش کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی نماینده امام خمینی در استان اصفهان بود. بارها در جبهه های جنگ شرکت کرد و یکی از فرزندانش نیز در جبهه های دفاع مقدس به شهادت رسید. وی از حامیان جدی اصلاحات و منتقد حصر آیت الله منتظری بود.
آیت الله طاهری بعد از انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری نیز با انتقاد شدید از ورود نهادهای غیرمسئول به عرصه انتخابات “همصدا با اکثریت مردمِ رای باخته انتخابات را مخدوش و آن را باطل و تصدی مجدد رئیس دولت را برای دور بعد نامشروع و غاصبانه اعلام کرد.
او بار دیگر بر این واقعیت صحه گذاشت که کهنه دشمنان و مخالفان امام راحل که او را برای مبارزه و تاسیس جمهوری اسلامی تخطئه میکردند، امروز با تمام قوت و با همان دشمنی، تئوری پردازان قدرتمندان شده و از درون به هدم و نابودی عقاید حکومتی مرحوم امام و به موزه فرستادن عملی آن، فعالانه مشغول هستند.
آیت الله طاهری اصفهانی که عمری را در مبارزه با مظاهر استبداد و ظلم و برقراری عدالت گذرانده است، بعد از حصر غیرقانونی میرحسین موسوی و مهدی کروبی به این وضعیت به شدت اعتراض کرد و گفت ” آیا این از مصادیق عدالت است که سیّد شریف و مظلومی چون میرحیسن موسوی که در سختترین دورانهای این کشور مسئولیّت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی و گروههای محارب و تثبیت انقلاب با موفقیت تمام طی نمود و تا آخرین لحظات عمر امام، عزیز و محبوب این رادمرد بزرگ بود، اکنون عامل استکبار، اغتشاشگر و مستوجب کیفر باشد و باید حقوقش پایمال گردد؟ حد و حدود تمامیّت خواهی شما کجا پایان میگیرد؟ بدرستی که دشمن شماره یک انسان نفس اوست.”
وی در نامه ای که ده سال پیش، در هجدهم تیرماه ۱۳۸۱ نوشته شده، ملت ایران را مخاطب خود قرار داده و با بیان شمه ای از دردهای نفس گیر و رنج طاقت فرسای آنان به پا یمالی فضیلت ها و “افول ارزشها و زوال معنویتها” اشاره می کند، همان نکاتی که هفت سال بعد در کلام و گفتار میرحسین موسوی نمایان شد.
آیت الله طاهری راهکار فائق آمدن به این این ناهنجاری ها و بحران های ایجاد شده را به پیروی از نبی اکرم” اصلاح دانشمندان دینی و حاکمان” می داند.
در آن زمان که کمتر کسی به طور علنی به عوامل سیر قهقرایی جامعه یعنی جلوگیری از ” گردش نخبگان” و ” نظارت و انتقاد” می پرداخت وی صریحا اظهار می دارد که ” اصل جمهوری یعنی جابجایی مرتب و مکرر مدیران کشور و جامعه مدنی یعنی نقد و انتقاد مداوم برنامههای حکومتو انقلاب یعنی تأمین و تضمین خواستههای ملت که معالاسف امروز واقعیت غیر از اینها است. مصلحت کشور بعید است و آزادی که این سالها هر دو را به مسلخ و مقتل میبینیم.”
این نماینده امام در استان اصفهان صریحا به فساد دامن گیر در خانواده روحانیون و مسئولان پرداخته و آنان را که کشور را ملک طلق خود می داند به انتقاد می گیرد و از ” ثروت موروثی” و ” غارت اموال عمومی” نام می برد. همین مساله ای با گذشت یک دهه بر همگان آشکار شده است که چگونه عده ای با غارت اموال عمومی و اختلاس و فساد مالی و رانت خواری کشور را با بحران رو به رو کرده اند.
آیت الله طاهری اصفهانی که خود یکی از بانیان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی است، ده سال پیش با احساس ” تکلیف” و فعان از همه “کاستی ها و ناراستی ها و قصور و فتور و فقر وفاقه عصیان و نقصان و تکاثر و تفاخر و زراندوزی و مردمسوزی و تبعیض” می پرسد: این بود آنچه را با مستضعفین پیمان بستیم؟
وی با انتقاد شدید از همه انحراف و اجحاف و قانونشکنی، تغافل و تجاهل و تساهل می گوید که چرا از همه استعدادها و مغزها استفاده نمی شود. در واقع آیت الله طاهری اصفهانی ده سال پیش بر دردی انگشت نهاد که مثل خوره همه کشور را در برگرفته بود. تمایلات طایفه ای و قبیلگی و محدود کردن نخبگان به تعدادی محدود و معدود مدیحه سرا و مجیز گو..
امام جمعه منصوب امام در اصفهان در آن زمان همه مشکلات کشور را در این نامه سرگشاده بیان کرده بود از ” دین گریزی” و ” سرخوردگی” تا بیکاری و رکود و سقوط درآمد ملی و اقتصاد بیمار و فساد اداری ، از ضعف شدید مدیریتی و نقص فزاینده ساختار سیاسی کشور تا اختلاس و ارتشاء و اعتیاد و عدم چارهاندیشی کارآمد تبعات وجیع و فجیعی دارد که همچون سیل بنیان برانداز پشت سد ایستاده و هرلحظه کیان کشور و حیات ملت را تهدید میکند.
آیت الله طاهری اصفهانی در این نامه به صراحت به مساله حریم خصوصی و تصفیه حساب خصوصی و سیاسی نمودن و آب در شیر کردن و به سخنان کلیشهای دلخوش بودن و از جمعیتهای خیابانی سان دیدن می پردازد و به مسئولان تذکر می دهد که این نوع سیاستگذاری نخواهد توانست از حجم انبوه مشکلات و معضلات بکاهد.
در آن زمان که شاید کمتر کسی به عوامل اصلی فساد و انحراف انقلاب از مسیر و آرمان هایش می پرداخت، اما وی به ” قانون گریزی” و “حضور نهادهای غیرمدنی نامسؤول” و “باندهای مافیایی” پرداخت که چگونه مجلس را خلع ید کرده و از “وجود اهرمهای مطلقه نامتناهی و مادامالعمر نامحدود و قدرتهای بادآورده رویینتن غیر پاسخگو” به شدت انتقاد کرد.
اشاره به “بنیادهای مرئی و بنگاههای نامرئی غیراقتصادی و تجاری و اسکلههای غیردولتی نامتعارف” شاید اولین بار در نامه آیت الله طاهری به مردم بود که آشکار می شد.
“فراری دادن مغزها و بگیر و بهبندها و حصر و حبسهای نامألوف، و ایزوله کردن ارباب فکر و اندیشه و اسیر کردن منتقدان و ذبح نامطبوع مطبوعات و حبس نامشروع اصحاب نشریات و نظارت جناحی ناصواب و نامعقول استصوابی و دادگاه نامقبول روحانیت” از دیگر موادری بود که وی نام برده و آن را “باب شدن چنگیزی و مردمستیزی و قانون گریزی می داند.
وی با ابراز تاسف شدید از حبوط روحانیت و سقوط مرجعیت و اینکه مرجعیت به دست ” غوغاییان معرکه سیاست” افتاده است به خدا شکایت می برد و می نویسد: عزت و حرمت و عظمت حریم مرجعیت معظم شیعه حتی در سیاهترین حکومت و فرعونیترین رژیم نیز استوار وپایدار و برقرار بوده است. حوزههای نفوذناپذیر علمیه همیشه کهف امین مردم و مراجع عظام تقلید علیالدوام حبل المتین ملت و روحانیت اصیل پیوسته حصن حصین کشور و منهاج حقیقت و منوار فضیلت بودهاند و حیات و ممات همه فقها از کلینی تا خمینی شاهد این مدعا است.
رهبری که این روزها همه نامه ها را بی پاسخ می گذارد، در آن زمان به نامه سرگشاده آیت الله طاهری اصفهانی پاسخ گفت، آن هم با استفاده از تریبون صدا و سیما و روزنامه ها و … برخلاف ممنوعیت هایی که برای نامه آیت الله طاهری ایجاد شده بود، و با تائید آنچه آیتالله طاهری در باره فساد و اختلاس و دزدی، بحران در سیاست خارجی و فاصله طبقاتی و برباد رفتن آرزوهای مردم در انقلاب ۵۷ ، این نامه را ” منسوب به ایشان” دانست و گفت: مردم پشتیبان نیرومند انقلاب و اسلام و اماماند. وی در این جوابیه وحدت ملی را ” یکصدایی مسئولان و خواص” می داند که اگر مخدوش شود هیچ حرکت سازنده ای به سامان نمی رسد”.
آیت الله خامنه ای هیچ پاسخ شایسته ای به دغدغه ها و نگرانی های این روحانی مبارز و انقلابی نداد. اما همه آنچه وی در آن نامه به صراحت بیان کرده بود، با گذشت ده سال در برابر دیدگان عمومی خود را نشان می دهد. فساد و اختلاسی که این روزها حتی حاکمیت قادر به کتمان آن نیست. انحراف از اصول اولیه انقلاب و آرمان های امام تا جایی که مخالفان آشکار امام و جمهوری اسلامی و حاکمیت رای مردم به قدرت می رسند و به فرزندان انقلاب و بانیان نظام جمهوری اسلامی به حبس و حصر می روند.
از راست به چپ: مهندس میرحسین موسوی، آیتالله طاهری اصفهانی، آیتالله خاتمی (پدر سید محمد خاتمی) و آیتالله منتظری

دیدار میرحسین موسوی با آیتالله طاهری اصفهانی قبل از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸
========================================
واکنش یک استاد حوزه به اظهارات مصباح یزدی در تشبیه رهبری به ائمه
سید ضیاء مرتضوی، از اساتید حوزه علمیه، در یادداشتی که در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده، به اظهارات اخیر مصباح یزدی در تشبیه امام و رهبری با ائمه واکنش نشان داد و نوشت:
۱- چند سال پیش در شب شهادت رئیس مذهب، حضرت امام جعفر صادق(ع)، این جانب توفیق حضور در مجلس عزاداری برای آن امام شهید و مظلوم را داشتم. مدّاح محترم در میانه مرثیهسرایی، برای گرم کردن بیشتر مجلس، قریب به این مضمون را خطاب به علما و طلابی که حضور داشتند گفت:ای شاگردان امام صادق! شهادت استادتان را تسلیت دهید! این تعبیر به واقع این طلبه را لرزاند و سرافکنده ساخت. پس از پایان مجلس به گوینده خاطر نشان کردم اگر باب شده است که علماء و ما طلاب را تا سطح شاگردی حضرت صادق(ع) بالا میبرند و میبرید، اما چرا آن امام بزرگ و معصوم را تا حدّ استادی ما پایین آوردی؟ و درخواست کردم ایشان دیگر چنین تعبیری را به کار نبرد و ایشان نیز پذیرفت.
ما کجا و حضرت صادق(ع) کجا؟! بلکه علمای بزرگ و کمنظیر ما در گذشته و حال کجا و مقام منیع حضرت صادق(ع) کجا؟! کسی که تنها مروری بر فرازهای زیارت جامعه کبیره داشته باشد، زیارتی که تنها یکی از تعالیم حضرت علیالنقی، امام هادی، صلواتالله علیه، و بازگوکننده بخشی از مقامات پیامبر و آلپیامبر، صلواتالله علیهم است، آیا میتواند به خود اجازه دهد کسی یا کسانی را با خاندان عصمت و طهارت (ع) حتی با فاصلههای دور مقایسه کند؟ بیشک نمیتوان چنین خبط بزرگی کرد.
چنان که وقتی شخصی به حضرت صادق(ع) عرض کرد مگر نه این است که رسول خدا(ص) درباره ابوذر فرمود: آسمان بر راستگوتر از ابوذر سایه نیافکنده، پس رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان و حسن و حسین چه؟ امام (ع) در پاسخ، از جمله، این اصل را به دست داد که “اِنّا اهلَ البیت لایُقاس بنا احدٌ، هیچ کس با ما اهلبیت مقایسه نمیگردد.” و در مورد دیگر در پاسخ به عباد بن صهیب، با ذکر همین جمله، تصریح فرمود که جمله پیامبر(ص) ناظر به “شما مردم” است.(۱) یعنی جایگاه خاندان عصمت و طهارت اساساً و به تعبیر طلبگی “تخصّصا” و خود بهخود از قلمرو این مقایسهها بیرون است.
۲- فراموش نکردهایم که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی “قده” در آبان سال۶۶ در نامهای به نمایندگان مجلس شورای اسلامی، در اشاره به نطقهای نمایندگان که برخی گویا آیه شریفه “اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولیالامر منکم” را بر ایشان تطبیق کرده بودند، از جمله خاطرنشان کرد: “چون گفتار آقایان پخش میشود و ممکن است سوء تفاهمی بین مردم حاصل شود، لازم است عرض کنم آیات و روایاتی وارد شده است که مخصوص به معصومین، علیهم السلام، است، و فقها و علمای بزرگ اسلام هم در آنها شرکت ندارند، تا چه رسد به مثل اینجانب.” و در ادامه افزود: “تقاضای اینجانب آن است که در صحبتهایی که میشود و پخش میگردد ابهامی نباشد و مرزها از هم جدا باشد.”(۲) و بدین وسیله ایشان هشدار داد که این مقایسهها و تطبیقها اوّلاً خلاف واقع و نادرست است و ثانیاً ممکن است در میان جامعه مایه شبهه و سوء برداشت شود. و این واکنش، مصداقی روشن از نگهبانی امامخمینی از مرزهای اعتقادی و نگهداری اعتقادات مردم و جلوگیری از راهیابی شبهات به اذهان جامعه به شمار میرود؛ واکنشی که به جملاتی دیگر از ایشان مانند “امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند” و یا “ما امریکا را زیر پا میگذاریم” ارزش و اعتبار میدهد.
آیا حتی علمای بزرگ ما را میتوان با برخی از اصحاب اهل بیت(ع) مقایسه کرد و “تالی تلو”آنان شمرد، که کسی بتواند پا به حریم قیاس با خود آن انوار مقدسّه و مطهّره بگذارد؟ حاشا و کلّا!
۳- اگر در سخن پرمغز امیرالمؤمنین علی(ع) آمده است “خدا رحمت کند انسانی را که اندازه خود بشناسد و از حدّ خود فراتر نرود”(۳) لابد این تعلیم علوی نسبت به شناخت اندازه و حد دیگران نیز کاربرد دارد. در سخن معروف امیرالمؤمنین(ع) آمده است که “لاتری الجاهل الا مفرطاً او مفرّطاً؛ جاهل را نمیبینی جز اینکه افراط میکند یا تفریط میکند”.(۴) افراط و تفریط اگر برخاسته از هوی و غرض نباشد، بیشک، ناشی از ناآگاهی است. همانگونه که از حقوق معنوی و شخصیتی افراد نباید کاست، زیادهروی در ترفیع و غلوّ در ستایشهای غیر واقعی نیز پیامدهای زیانباری از جمله در مورد خود شخص ستایش شده دارد. شیفتگی و ارادت به هر اندازه باشد، نباید ما را به پا گذاشتن بر مرزهایی بکشاند که حدود الهی و حریمهای اعتقادی جامعه است. اگر هم به هر دلیل خود را مجاز به بالا بردن افراد، هرکس و هر کجا که باشد، میدانیم، اما باید سخت مواظبت کرد که نتیجه کار، هرچند در اذهان تنها برخی از مردم که شناخت درستی از مقامات اهل بیت(ع)ندارند، پایین آوردن جایگاه آن خاندان پاک و منزه و بیهمتا نباشد. حریمها را نگه دارید تا اگر بر قوّت پایبندی جامعه به ویژه جوانان عزیز نمیافزایید، دستکم حریم اعتقادات آنان خدشهدار نشود.
۴- اینکه عالمی محترم و استادی سرشناس، مثلا قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را بدون امضای ولی فقیه، به صراحت کاغذپارهای بیش نداند!(۵) و یا برخلاف نظر و مبنای گذشته خود در دهه نخست انقلاب که تصریح میکرده “در اسلام، غیر از معصومین، علیهم السلام، هیچ کس فوق قانون نیست، بلکه همه باید تابع قانون باشند” و افزوده “چنین نیست که رهبر جامعه اسلامی قدرت مطلق و بیچون و چرا داشته باشد و کسی نتواند وی را مورد پرسش و بازخواست قرار دهد”(!) اینک به هر دلیل، مثلا به خاطر تبدّل رأی، ولیّ فقیه را مافوق قانون و اختیارات را مطلق بداند، مطلبی است که میتوان با لحاظ برخی امور، امری طبیعی شمرد و در جای دیگر هم به بررسی آن پرداخت، اما آیا به کار بردن تعابیری چون “تالی تلو معصوم” برای اشخاص محترم دیگر(۶)، هرچند هم در نظر ما بزرگ باشند، ایجاد پرسش درباره مقامات حضرات معصومان (ع) نمیکند؟
آیا گفته چند روز پیش این استاد محترم، بنابر نقل “خبرگزاری فارس” و دیگر رسانهها، که “باید توجه داشت همانند مقام معظم رهبری (را) به هیچ عنوان نمیتوان بر روی زمین و آسمانها پیدا کرد، چرا که ایشان نمونه برجستهای از ائمه اطهار (ع) و اجدادشان است” و یا این جمله که “تنها کسی که میتوان به آنها (=انبیای الهی) تشبیه کرد امام راحل “ره” و مقام معظم رهبری است”، اگر به ظاهر جملات اخذ شود، قابل قبول و درست است؟ و به مصلحت و منطبق بر اعتقادات جامعه ما میباشد؟
آیا شخصیتهای ما، هر چقدر هم بزرگ و عزیز باشند، نیازمند چنین تعابیر غلوآمیز هستند؟ آیا خود آنان به چنین “ترفیعات” و “ادبیات” که در واقع نوعی حریم شکنی است، رضایت دارند؟ و اساسا آیا آن را به نفع “خود” یا “جامعه” میدانند؟ پیداست که نمیتواند چنین باشد؛ چنان که حضرت امام خمینی بارها از نگاه اخلاقی واکنش نشان داد و از نگاه اعتقادی نیز دیدیم حتی تطبیق برخی آیات و روایات از جمله تعبیر “اولو الامر” در آیه شریفه را بر خود نادرست شمرده و طی نامهای به نمایندگان مجلس تذکر داد.
البته نگارنده در مورد اخیر احتمال میدهد خبرگزاری مبدأ، مطلب این استاد محترم را درست بازگو نکرده باشد. وگرنه چگونه میتوان پذیرفت یک شیعه و به ویژه یک عالم شیعی کسی را هر چقدر هم برجسته باشد نمونهای از امامان معصوم (ع) بشمارد؛ در این صورت، توقع طبیعی در چنین مواردی آن است که بدون فوت وقت توسط گوینده و مانند آن اصلاح گردد اما سراغ نداریم چنین شده باشد. آنچه سراغ داریم دامن زدن و ادعای کشف و کراماتی است که هر از چند گاه برای این و آن گفته، ساخته و پرداخته میشود!
۵- به رغم “ظرافتها” و در عین حال “محظورات” و بلکه “محذورات”! تذکرات و نوشتههایی از این دست و در فضای ناسالم بدبینی و بدفهمی، این طلبه ناچیز، گمان میکند این وظیفه متوجه ما هست که به صراحت بارها بگوییم و تاکید ورزیم درباره هیچ کس حتی بزرگترین علماء و فقهاء و فلاسفه ما از جمله حضرت امامخمینی “قدس سره الشریف” که “لا یقاس به احدٌ من العلماء المعاصرین بل یقلّ نظیرُه فی علماء الاسلام مِن الاوّلین و الآخرین”، نباید با حضرات اهل بیت عصمت و طهارت (ع) با آن مقامات ظاهری و باطنی که در زمین و آسمان داشته و دارند، توهم مقایسه هم شود و نباید هیچ جملهای را بر زبان آورد که به احتمال، مایه چنین توهمی در برخی اذهان ناآگاه گردد.
سخن به گزافه نیست اگر کسی بگوید “خسارت” و پیامد ناخواسته این دست مقایسههای غلوآمیز که به نام دین و علم و روحانیت صورت میگیرد، اگر از “جسارت” و هتک مقدسات توسط برخی عناصر روسیاه جاهل و یا محافل وابسته مغرض بیشتر نباشد، کمتر نیست. و شاهد آنکه اهل بیت (ع) همواره و به شدت، با تندترین واژگان، غالیان و گزافهگویان را از گرد خود رانده و چهره آنان را مخدوش و منکوب کردهاند.
از بزرگان دین و مذهب و مراجع معظم و دلسوزان جامعه انتظار میرود بیملاحظه، در برابر چنین مقایسهها و ترفیعات ناروایی که لازمه آن، دستکم در برخی از اذهان ناآگاه پایین آوردن جایگاه و شؤون اهل بیت (ع) و اولیای برگزیده خداوند تعالی است، واکنش دوستانه اما صریح نشان دهند و تاکید کنند برای ترویج از این شخصیت یا آن شخصیت، حتی اگر شخص بینظیر یا کم نظیری مانند حضرت امامخمینی “ره” باشد، نباید کسی به حریم دست نایافتنی اهل بیت (ع) نزدیک شود و نباید جایگاه منیع آن وجودهای مقدس در اذهان مؤمنان، هزینه کسی گردد و بیشک امامخمینی”ره” خود بیش از همه مخالف چنین حریم شکنیهایی بود. صلواتالله و صلوات ملائکته و رسله علی محمد نبیه و آله الطیبین المطهرین و السلام.
پاورقیها:
۱ – نک: بحار الانوار، ج۲۲، ص۴۰۷ و ۴۰۶٫
۲- نک: صحیفه امام، ج۱۹، ص۴۰۳٫
۳ – شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج۱۶، ص۱۱۸٫
۴ – نهجالبلاغه، کلمه قصار۷۰٫
۵ – نک: سخنان آیتالله محمد تقی مصباح یزدی، در دیدار جمعی از پاسداران انقلاب اسلامی، اردیبهشت ۱۳۹۰٫
۶ – نک: سخنان آیتالله محمدتقی مصباح یزدی، در جشن عمامهگذاری طلاب مدرسه معصومیه قم، آذر ۱۳۸۸٫
==========================================
عزت ابراهیم نژاد و حافظه تاریخی
۱۸ تیر با نام عزت ابراهیمنژاد برجسته میشود که مراسم تدفین او در شهرش پلدختر با احترام نظامی همراه بود اما سال بعد فاتحه خواندن بر مزارش جرم یا اتهام تلقی شد.
عزتابراهیمنژاد را در مراسم بزرگداشت شریعتی در خرداد ۱۳۷۶ هجری شمسی در اهواز دیدم که آن شعر معروف خود را خواند. البته آن شعر بعدها مشهور شد. او گرم و صمیمی و پرانرژی بود. با شریعتی و ایران فردا به سوی اندیشه و سیاست آمده بود.
مظلومیت او در هجده تیر نشان مظلومیت آزادی و دموکراسی در وطن ماست که باید یادش را گرامی داشت. اما نام عزت و ۱۸ تیر بهانهای است که به اختصار از سه روش یا تاکتیک بگوییم که از ۱۸ تیر تا ۲۳ تیر رخ داد یعنی از برخاستن حادثه و مهار آن در ۲۳ تیر که با اعلام راهپیمایی از سوی حکومت صورت گرفت. اقدامی که رئیس جمهور وقت نیز از آن حمایت کرد و دفتر تحکیم وحدت به ناچار بر آن صحه گذاشت.
تیر ۷۸ – بهمن ۴۰
حادثه ۱۸ تیر حساب شده بود. منتها برنامه بخش نظامی – امنیتی حاکمیت بود که هشیارانه به کار گر فته شد تا به طور کامل بیت رهبری را به واکنش اندازد و موجب شود که تصمیم برخورد با اصلاحطلبان به برخورد حقوقی هم میل پیدا کند. در حادثه ۱۸ تیر بیت رهبری که غافلگیر شده بود به مرور زمان توانست هم رفتار نظامی – امنیتیها را کنترل کند و هم نظامی – امنیتیها اهداف خود را به کمک قوه قضاییه به پیش ببرند و اوج این هماهنگی از اردیبهشت ۱۳۸۹ شمسی رخ داد که با موضع رهبری علیه مطبوعات عملی شد. به شکلی که بعد از سال ۱۳۷۹ هجری شمسی بخشی از قوه قضاییه و حکومت نظامی – امنیتیها با رهبری بیت تا سال ۱۳۸۴ پیش رفتند و پروژه اصلاحات دولت خاتمی را زمینگیر کردند.
رخداد ۱۸ تیر نشان از سه دیدگاه از اصلاحطلبان و آزادیخواهان میداد:
۱ – اصلاحطلبان داخل حاکمیت معتقد بودند که این حرکات فشار از پایین است که چانه زنی از بالا را باعث میشود. منتها زمانی که وارد حادثه ۱۸ تیر شدند به دو دسته تقسیم شدند:
برخی در کوی دانشگاه دانشجویان را به آرامش فراخوندند و جمعی دیگر در روزنامههای دوم خرداد با انعکاس حوادث بر شور ماجرا افزودند. به عنوان نمونه استعفای دکتر معین به نشانه اعتراض به حمله به کوی دانشگاه با سکوت رئیس جمهور همخوانی نداشت .
این ناهماهنگی در میان اصلاحطلبان موجب شد که نتوانند اقدامی موثر در کنترل و یا هدایت حوادث کوی انجام دهند.
۲- جریان دیگری که در کوی فعال شد و از حمایت دو تشکل دانشجویی نوپا برخوردار شد معتقد بود که باید از دانشگاه به خیابان آمد. پس مردم به ما خواهند پیوست و در نتیجه تا انجام انقلاب هم میتوان پیش رفت. این جریان با اصلاحطلبان داخل حکومت و دفتر تحکیم وحدت مرزبندی شدید داشت و بیشتر به جای حمله به جناح راست به اصلاحطلبان حمله میکرد تا رهبری حوادث را به دست بگیرد. و در عمل هم توانست در آن فضای تعریف شده و رادیکال بین ۳ تا ۴ هزار دانشجو را از کوی بیرون بیاورد که نتیجه آن، آنچه که میخواستند نشد اما کمک به فشار و تشتت میان اصلاحطلبان و دانشجویان و آزادیخواهان شد . اگر چه صاحبان این دیدگاه سالهای زیادی به زندان افتادند و شکنجه فراوان شدند اما راهبردشان موثر واقع نشد و با واقعبینی و شرایط جامعه هماهنگ نبود.
۳- جریان سوم که ملی – مذهبیها در میانشان بودند و متهم به تحریک حوادث کوی دانشگاه شدند و در پروندههایشان یک بند کیفرخواست مربوط به حوادث کوی و سازمان دادن آن بود، شیوه دیگری را پیشنهاد کردند. آن شیوه داشتن خواسته حداقلی، مقاومت و ایستادگی در کوی و همراهی ریاستجمهوری با این خواسته ها بود.
از نظر مهندس سحابی حوادث کوی شباهت به حوادث ۱۳۴۰ دانشگاه تهران داشت که نتیجه آن حادثه، سرخوردگی بدنه دانشجویی جبهه ملی از رهبری آن بود. اتفاقی که متاسفانه در کوی دانشگاه هم رخ داد و تدبیر افرادی همانند مهندس سحابی بر تقدیر جامعه ایران غلبه نکرد.
مهندس سحابی به دعوت دفتر تحکیم وحدت در کوی حاضر شد و طی سخنانی در میان دانشجویان تصریح کرد ایستادگی کنید منتها از کوی خارج نشوید. خواسته محدود و مشخص داشته باشید و خواستار برکناری فرماندهی نیروی انتظامی تهران، تضمین امنیت کوی دانشگاه و آزادی فعالیت دانشجویی در دانشگاه تهران بود.
با سخنان مهندس سحابی خروج دانشجویان از کوی منتفی شد اما در شب همان روز خروج ناموفق دانشجویان تا وزارت کشور ادامه پیدا کرد و این اقدام بهانه به دست انحصار طلبان داد تا در عمل شکل دیگری به حادثه داده و راهپیمایی ۲۳ تیر را سازمان دهند و دانشگاه و محل تحصن دانشجویان را اشغال کنند.
اگر سه راهبرد اصلاحطلبان، ملی – مذهبی ها، نهضت آزادی و نیروهای دیگر را بررسی کنیم متوحه میشویم اصلاح طلبان با ناهاهنگی نتوانستند فشار از پایین و چانه زنی از بالا را امکان پذیر کنند بخصوص با انفعال خاتمی و رفتار پرتنش وی با اصلاحطلبان که روز به روز شدیدتر میشد.
جریانات رادیکال میپنداشتند که شرایط انقلابی است و می تواننند با عبور از اصلاحطلبان و حتی ملی – مذهبیها کشور را متحول کنند. آنان در روز ۱۸ تیر فکر میکردند که حکومت عقبنشینی کرده و مردم با آناناند پسمیتوانند از کوی به خیابانها روند. در حالی که هر دو بار که اقدام به این کار کردند جواب مناسب نگرفتند.
ملی – مذهبیها بخصوص مهندس سحابی معتقد بودند که باید خواسته مشخص و محدود داشت در کوی متحصن شد و توصیه کرد که خاتمی در کوی یا دانشگاه حضور یابد و با اعلام محکومیت حمله به کوی و تایید خواسته دانشجویان به گونهای زبان دانشجویان شده و مانع از فاصله رهبری اصلاحات با بدنه دانشجویی آن شود.
توصیه دیگر مهندس سحابی به دانشجویان این بود که حتی اگر خاتمی هشیارانه عمل نکند شما هشیارانه عمل کنید و فاصله خود را با رهبری اصلاحطلبان زیاد نکنید . بخشی از دانشجویان چنین کردند اما برخی از مواضع اصلاحطلبان در نقد دانشجویان در عمل این راه حل را ناقص گذاشت.
در حقیقت از ۱۸ تیر روندی آغاز شد که به جدایی بدنه دانشجویی از اصلاحطلبان انجامید به حدی که مقامات اصلاحطلب استقلال نسبی جریان تحکیم وحدت را برنتافتند. این نشان از عمق رفتارهای غیردموکراتیک میداد. جریان دانشجویی باید استقلال خود را حفظ میکرد در نتیجه این تعارض، فعالیت دانشجویی نیز پرهزینه شد.
جنبش دانشجویی که تا آن زمان بخشی از دانشجویان را فعال کرده بود، در زیر فشار شدید قرار گرفت. نتیجه این فشار انفعال بسیاری از نیروهای دانشجویی و رادیکال شدن عدهای دیگر در دانشگاهها بود. اختلاف اصلاحطلبان با دانشجویان شدت یافت. رفتار آقای خاتمی بسیار منفعلانه بود و برعمق اختلافات افزود. این اختلافات در دور دوم ریاستجمهوری آقای خاتمی عمدهتر شد که اوج آن در درگیری لفظی در سال ۱۳۸۳ در دانشگاه تهران در روز دانشجو میان آقای خاتمی وبرخی از دانشجویان بود. اما جناح مقابل با حادثه ۱۸ تیر توانست بیت رهبری را متقاعد کند که باید پرونده اصلاحطلبان را محدود کرد یا بست.
اقدام بخش نظامی – امنیتی در کوی اگر چه در آغاز برای جناح راست حاکمیت پرهزینه بود اما امکانات نظامی – امنیتی ها و اختلافات دانشجویان و اصلاحطلبان فرصتی فراهم آورد تا بتوانند بخشی از قوه قضاییه را نیز برای برخورد با اصلاحطلبان با خود همراه کنند.
۱۸ تیر نشان داد ملتی که حافظه تاریخی ندارد میتواند از یک سوراخ چند بار گزیده شود. آیا خون عزت ابراهیمنژاد میتواند نشانه آگاهی و توجه نسلهای بعدی در عدم تکرار تجربه ۱۸ تیر باشد؟ چرا که آزادی تا زمانی که در بند است آزادیخواهی برقرار است اما باید راهی به سوی کامیابی گشود.
==========================================
پیام رضا پهلوی به مناسبت گرامیداشت سالگرد جنبش دانشجویی ۱۸ تیر
هژدهم تیر ۱۳۷۸، نقطه عطفی در تاریخ جنبش های دانشجویی ایران بود که جرقه آن از اعتراض به تعطیلی غیر قانونی یک روزنامه آغاز شد و به خیزشی اجتماعی بدل گشت. جنبشی که با الگوی نافرمانی های مدنی و مبارزه بدور از خشونت، اصل نظام جمهوری اسلامی و دیکتاتوری مذهبی آن را به زیر سوال برد. خیزش دانشجویی ایران، جنبش مستقل و پویای قشر فرهیخته و جوانی با اندیشه های دموکرات و سکولار بود که با فاصله گرفتن از آرمان های دوم خرداد ۱۳۷۶ یعنی اصلاح رژیم، آغازی شد بر جدایی نهاد های مستقل دانشجویی از نظام مستبد و تمامیت خواه ولایت فقیه. حرکتی که تبلور خواسته ها و آرمان های دانشجویان، روشنفکران و دگراندیشان ایرانی بود، به سرعت گسترش یافت و گروه های دیگر جامعه را جذب خود کرد.
برخورد رژیم ولایت فقیه با خواسته های برحق دانشجویان، قلع و قمع شدید وحشیانه آنان بود که به کشته شدن و مجروح شدن شمار زیادی از دانشجویان منجرگشت. بسیاری از دانشجویان به زندان افتادند و شکنجه شدند و پس از آن هم محروم از تحصیل؛ برخی ناچار از ترک وطن بودند و امروز در سنگر مبارزه علیه جمهوری اسلامی و درمیان اپوزیسیون خارج از کشور هستند. سرکوب دانشجویان کوی دانشگاه، جنایتی بود که هیچ گاه از یاد و خاطره مردم ایران پاک نخواهد شد.
ده سال پس از حادثه ۱۸ تیر، جنبش سبز ایران توانست دامنه مبارزات مدنی را از حوزه دانشگاه به سطح جامعه بکشاند و فراگیر شود. دانشجویان که بخش های مختلف جامعه، همچون زنان، کارگران، بازاریان، هنرمندان، نظامیان، اقوام، ادیان و دیگر اقشار را نمایندگی می کنند، علیرغم سرکوب نهادهای حکومتی، نقش پررنگی در جنبش کثرات گرای سبز ایفا نمودند و چراغ دار مسیر مبارزات بدور از خشونت بودند.
دانشجویان قهرمان ایران زمین،
مبارزات شیرزنــان و دلیرمردان مبارز راه آزادی، شعله های جنبش آزادیخواهانه مردم ایران را فروزان تر نموده و پایه های این نظام مستبد و دانش ستیز را به لرزه انداخته است.
در شرایط کنونی که کشورمان با آن روبروست، شما دانشجویان مبارز می بایست با آگاهی بخشی و ایجاد شبکه های اجتماعی، در خانواده، محله و همچنین در کل جامعه، حرکت های اعتراضی آگاهانه را سازماندهی نمایید.
همچنین در فضای سرکوب و اختناق حاکم بر کشور، دانشجویان ایرانی برون مرز، به منظور رساندن پیام جنبش دانشجویی درون مرز به جهانیان، با استفــاده از فضای حقیقی و مجازی همچون وبلاگ، شبکه های اجتماعی، رسانه های خبری بین المللی، وظیفه سنگینی را بر دوش دارند.
یقین دارم که مبارزات آزادیخواهانه مردم کشورمان در راه دستیابی به حقوق بشر، مدرنیته، رفاه، عدالت اجتماعی، برابری، آزادی، دموکراسی و سکولاریسم، تنها با اتحاد در یک حرکت منسجم و ملی، به ثمر خواهد نشست.
یاد و خاطره کشته شدگــان کوی دانشگــاه را گرامی می دارم و بر مـادران پارک لالــه و بر همه خانواده های جان باختگان و آسیب دیده گان و زندانیان در بند حاکمیت تمامیت خواه جمهوری اسلامی، که جان و جهان خود را در راه آزادی کشور و آرمان های آزادی خواهانه مردم ایران به خطر انداختند، درود می فرستم.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
==========================================
یادداشت دکتر معین که تاوان نوشتن آن ۲۰ میلیون تومان جزای نقدی بود
امروز خبر محکومیت دکتر مصطفی معین به ۲۰ میلیون تومان جزای نقدی بدل از حبس، به نقل از وکیل وی در کلمه منتشر شد. اما علیزاده طباطبایی در مصاحبهاش با ایسنا اشاره نکرده بود که دکتر معین به خاطر نوشتن کدام مطلب وبلاگش در دادگاه انقلاب محاکمه و محکوم شده است.
به گزارش کلمه، اکنون این وکیل دادگستری در گفت و گو با ایلنا ضمن تایید خبر محکومیت وزیر علوم دولت اصلاحات به ۲۰ میلیون تومان جزای نقدی بدل از حبس و اعلام اعتراض به آن و درخواست تجدید نظر، خاطرنشان کرده که این حکم به خاطر انتشار یادداشتی با عنوان «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا» صادر شده است.
علیزاده طباطبایی که اتهام دکتر معین را «تبلیغ علیه نظام» از طریق نگارش مطلب فوق ذکر کرده، همچنین خاطرنشان کرده که پرونده ابتدا در شعبه ۱۲ تشکیل شده و سپس به شعبه ۲۸ ارجاع شده است؛ شعبه ای که ریاست آن بر عهده قاضی مقیسه، یکی از سه قاضی دادگاه انقلاب است که پرونده های سیاسی منحصرا به آنها ارجاع می شود؛ موضوعی که خود نشانه ای دیگر از سیاسی بودن محاکمات دادگاه انقلاب است.
کلمه اکنون متن کامل یادداشتی را که تاوان انتشارش ۲۰ میلیون تومان بوده است، در معرض دید و قضاوت خوانندگان قرار می دهد. این یادداشت در چهاردهم آذرماه ۱۳۸۸ در وبلاگ دکتر معین منتشر شده است:
“عید سعید غدیر مبارک و روز دانشجو گرامی باد!”
سلام ! لطفا” تاخیر در روزآمد کردن وبلاگ را فقط به پای سفرهای پی در پی و اشتغالات سنگین علمی ، تخصصی و اجتماعی ام بنویسید! برنامه های من در مهر و آبان مانند اردیبهشت و خرداد که فصل کنگره ها ، سمینارها و همایش های علمی است از نظر تراکم و تنوع در نقطه اوج خود قرار دارد ، به هرحال از دوری همه شما دلتنگ و ناخرسند بودم!
اخیرا” مثل میلیون ها تن از دیگر هموطنان دل نگران از بی مهری و جفای زورمندان حاکم و امیدوار به یاری و عنایت خداوند به زیارت مشهد و مرقد امام رئوف (حضرت رضا) (ع ) توفیق یافتم . امام و رهبری که زندگی مبارکش بر پایه رضایت پروردگار ، رافت با مردم و تجلی صفات خدای رحمان و رحیم بود.
فیض حضور در مشهد و قلب مقدس خراسان بزرگ در ایام نیایش و تسلیم عرفه و قربان و تداوم جنبش سبز جوانان پاک نهاد ایرانی ، فکرم را به اندیشه های دور و دراز تاریخی ، دینی و فلسفی می برد:
مگر نه اینست که : ” زندگی انسان “ امانت و حقی خدادادی است که رعایت حرمت و حفظ آن بر فرد و نظام اجتماعی ضروری است؟ اولین تعرض به حق حیات یک انسان وخشونت ثبت شده در تاریخ ، کشته شدن هابیل به دست برادرش به علت خودخواهی، حسد و نفرت بوده است ( مائده _٠ ۳ تا ۳۵ ). در فرهنگ قرآنی قتل یک انسان برابر با قتل همه بشریت و نجات زندگی او نجات همه انسان هاست ، چرا که همه آدمیان در برخورداری از حق حیات و کرامت نفس برابرند(اسری – ۷٠). مطابق آیات سوره صافات (٠۱ ۱ – ۱۱۱ ) در باره حضرت ابراهیم (س) و فرزندش اسماعیل (س) ، حرمت وشرافت نفس انسان مانع از قربانی ساختن او در برابرامرمقدس می شود، پس در واقع عید قربان ، جشن عشق و اخلاص در برابر خداوند و بزرگداشت حرمت حیات آدمی است. پس چگونه است که در دیار و زمانه ما ذیگر حرمت و ارزشی برای جان و مال و آبروی انسان های شریف و آزاده باقی نمانده است؟
مگر نه اینست که : ” ایران ما در همیشه تاریخ مهد عشق و عاطفه و مهرورزی بوده است! از ۲٠ قرن قبل از میلاد مسیح (س) در این مرز و بوم ، ” روز زمین ” به عنوان نماد عشق و رحمانیت خداوند که با فروتنی و گذشت همگان را در دامان پر مهر خود پرورش می دهد جشن گرفته می شد و۵ اسفند ماه ، “روز عشاق” ( سپندارمزگان ) نام داشت. پس چگونه است که در جامعه جوان ما ، افسردگی و اضطراب و اختلالات روانی دومین بار بیماری ها را تشکیل میدهد؟
مگر نه اینست که : اولین میثاق حقوق بشر برای رفع ظلم و ستم ، نفی سلطه و استبداد ، الغای تبعیض قومی و نژادی ، لغو برده داری ، آزادی دین و مذهب و تلاش برای صلح پایدار میان ملت ها از این کشور و از سوی کورش بزرگ به جهانیان اعلام شده است؟ ومگر نه اینست که : ایران ما از اولین امضا کنندگان ” اعلامیه جهانی حقوق بشر “ و متعهد به رعایت مفاد آن گردیده است؟ پس چگونه است که در این زمان کشورمان هر بار در زمره نقض کنندگان حقوق بشر اعلام و محکوم می شود؟
مگر نه اینست که : رسالت اسلام و بشارت رسول خدا (ص) ، ترویج آگاهی و رحمت ، قسط و عدالت و احترام به کرامت و حقوق بشر فارغ از هرگونه تفاوت یا تبعیض جنسیتی ، نژادی ، سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و دینی بوده است؟اسلام دین ” سمحه و سهله “( بقره – ۲۸۶ ) و بدون اکراه و ابرام (بقره – ۲۵۶ ) ،دین عشق و محبت به خدا و همنوعان است ، آئین تفتیش عقاید ، خشونت و سرکوب و شکنجه و تجاوز نیست! پس چگونه است که دین داری اکنون بناحق مترادف با سوءظن ، دروغ ، مردم فریبی ، تعصب ، خرافه گرائی ، منطق زور و واپس گرائی معرفی می شود؟
مگر نه اینست که : آزادی و عدالت ، دو خواسته اصلی مردم در نهضت مشروطیت و انقلاب اسلامی و روح حاکم بر اصول قانون اساسی ماست؟ آیا آزادی بیان و اندیشه و مطبوعات ، آزادی تجمع و راهپیمائی مسالمت آمیز ، آزادی انتخابات و اداره همه امور کشور بر اساس آرای آگاهانه و نظارت مردم و … تامین حقوق شهروندی بخش اعظم این میثاق ملی ( فصل های اول ، سوم و چهارم قانون اساسی ) نیست؟ پس چگونه است که با حضور شکوهمندانه مردم در انتخابات ، اجتماعات مسالمت آمیز و اعتراض های مدنی اینگونه برخورد می شود؟
***
آسایش دو گیتی تفسیراین دوحرف است
با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا ( حافظ )
همانگونه که در پست قبلی تاکید شد ، مدارا و برادری ، آزادی و اخلاق ، گذشت و بخشش ، فتوت و جوانمردی و در یک جمله ” مروت و مدارا “ ارزش ها و هنجارهائی است که سخت مورد نیاز جامعه ماست. آحاد ملت همگی از دوستانند ، هیچ حکومتی نباید آنان را با دشمن یا دشمنان اشتباه بگیرد! اگر به جای کینه و تنفر و خشونت از زبان خطیبان و تریبون ها و رسانه های رسمی و غیر رسمی سخن از عطوفت و مهربانی و رحم و عفو می آمد آنوقت دیگر تکرار کهکشانی از فجایع و تراژدی هائی چون .۳ تیر (۱۳۳۱ ) ،۱۶ آذر (۱۳۳۲) ، ۱۵خرداد( ۱۳۴۲) ، ۱۷ شهریور ( ۱۳۵۷) ، ۱۳آبان (۱۳۵۷ و ۱۳۸۸ ) ، ۱۸ تیر ( ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ ) ، ….و؟! را در تاریخ معاصرمان نداشتیم!
***
و .. در پایان با این امید که :
۱- ” نوع نگاه حکومت “ به انسان تغییر یابد!
۲- ” نخبگان علمی ، اجتماعی و فرهنگی” بیش از پیش از مسئولیت و تعهد اجتماعی برخوردار شوند و در اصلاح و رشد جامعه ای اخلاقی ، عادلانه و مردم سالار و کشوری پیشرفته سهم و دین خود را بپردازند.
۳- انسان در جامعه ما به ” حقوق شهروندی “ خود دست یابد! انشاالله
” صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید خواه بو که برآید ” ( حافظ )
*****
” ارادتمند و دوستدار همیشگی شما “
======================================
خاطره ای از محسن روح الامینی
وقتی داشتند موهای ما رو در کهریزک با ماشین خراب میزدند محسن عزیز موهای خیلی بلندی داشت و به کسی که داشت موهاش رو با ماشین خراب که باعث میشد پوست سر دوستانم رو بکند گفت موهایم رو در اینجا میتوانید بزنید ولی عقیده ام رو نمی توانید بزنید و عوض کنید… محسن عزیز می توانست بگوید پدرش کی است و در همان پلیس پیشگیری ازاد میشد ولی سکوت کرد و ظلم را نپذیرفت و تسلیم ظلم نشد شاید اگر من و خیلی ها به جای محسن عزیز بودیم در همان پلیس پیشگیری اقدام میکردیم و به توسط پدرمان که اقای روح الامینی بود ازاد میشدم ولی محسن جانش رو فدای ایران کرد و این کار محسن رو هرگز فراموش نخواهم کرد حتی در کهریزک هم به هیچ کسی نگفت فرزند چه کسی است … روحش شاد …

==================================================
حسن فیروزآبادی ادعاهای سرداران سپاه و نمایندگان مجلس را تصحیح کرد
عاقلیم، تنگه هرمز را نمیبندیم
ندای سبز آزادی ـ رضا ماندگار: چند روز پس از آنکه آمریکا به طرح برخی نمایندگان مجلس برای بستن تنگه هرمز، واکنشی شدید نشان داد، رییس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی با بیان اینکه «ما با عقلانیت عمل میکنیم»، اعلام کرد: «ما این شاهراه مهم را نمیبندیم و دچار اختلال نمیکنیم.»
تنگه ژئواستراتژیک و ژئوپلتیک هرمز بازیچه ی دست سرداران امنیتی ـ نظامی مسلط در حاکمیت جمهوری اسلامی شده است. هر روز اظهارنظری از یک مقام ارشد نظامی جمهوری اسلامی منتشر می شود بی آن که در مورد عواقب این سخنان و تاثیرش در تشدید مخاصمه و بی اعتمادی موجود میان ایران و غرب، تامل شود.
تنگه هرمز با موضوع انرژی جهان گره خورده است؛۲۳ تا ۲۷ درصد نفت جهان از این منطقه تأمین میشود. سالانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور می کند، و بنابر پیش بینیهای مراجع جهانی در سال ۲۰۲۰ میزان عبور نفت از تنگه هرمز به ۳۵ تا ۴۰ میلیون بشکه خواهد رسید؛ آماری که نشانگر افزایش روزافزون نقش راهبردی خلیج فارس و تنگه هرمز در معادلات انرژی جهان است.
قابل پیش بینی است که با افزایش سهم گاز از تامین انرژی، اهمیت منطقه و تنگه بیش از پیش نمایان شود.
واکنش پنتاگون به طرح مجلس ایران
با انتشار این خبر که اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نهم طرحی تهیه کردهاند که در صورت تصویب آن در مجلس، دولت موظف می شود با بستن تنگه استراتژیک هرمز مانع تردد نفتکشها به مقصد کشورهای تحریمکننده نفت ایران شود، وزارت دفاع آمریکا نسبت به هر اقدام احتمالی در این مورد به جمهوری اسلامی هشدار داد. یکی از سخنگویان وزارت دفاع آمریکا تاکید کرد: «پیام ما به تهران این است که اصلا به بستن تنگهی هرمز فکر هم نکنند.»
به گزارش خبرگزاری آلمان، این مقام آمریکایی با تاکید بر این که «ما مینها را میروبیم» به جمهوری اسلامی هشدار داد که «اصلا به فرستادن قایقهای تندرو برای صدمه زدن به شناورهای ما فکر هم نکنید چون آنها را غرق میکنیم.»
وی تصریح کرد که «وقتی رئیس جمهور آمریکا میگوید در کنار مذاکرات هستهای تمام گزینههای دیگر نیز مطرح هستند منظورش همین است.»
این درحالی است که ناوگان پنجم دریایی آمریکا ـ مستقر در بحرین ـ از ورود چهار کشتی مینروب ایالات متحده به خلیج فارس در روز شنبه خبر داده است.
به گزارش بی بی سی، با پیوستن این چهار کشتی به ناوگان دریایی ایالات متحده در خلیج فارس، تعداد مینروب های آمریکا در منطقه به هشت کشتی می رسد.
ناو آبی-خاکی «یو اس اس پونس» هم که برای پشتیبانی از عملیات گشتزنی و مینروبی به یک پایگاه شناور تغییر کاربری داده، به خلیج فارس رسیده است. این ناو به ناوهای هواپیمابر «آبراهام لینکلن» و «یو اس اس اینترپرایز»، می پیوندد.
این ناوها تحت کنترل فرماندهی مرکزی نیروهای دریایی آمریکا در بحرین هستند. واشنگتن سالهاست که نیروهای خود را در این منطقه مهم مستقر کرده؛ نیروهای دریایی ایالات متحده همچنین در امارات متحده عربی، قطر، کویت و کشورهای حاشیه خلیج فارس قرار دارند.
قابل اشاره است که دی ماه سال گذشته، لئون پانه تا، وزیر دفاع ایالات متحده نیز در اظهارنظری گفت که اگر جمهوری اسلامی تنگه هرمز را ببندد، ارتش آمریکا کاملا آماده است.
وزیر دفاع آمریکا تاکید کرده بود: «همیشه گفته ایم که اگر دولت ایران تهدیدی برای منطقه باشد و برخی از رفتارهایش را در منطقه ادامه دهد و اگر مجبور شویم، آماده پاسخگویی نظامی خواهیم شد.»
رییس مجلس نهم: طرح هنوز رسمیت نیافته
هم زمان و در خبری معنادار، ایسنا دیروز گزارش داد که علی لاریجانی، رییس مجلس نیز در مورد طرح عدهای از نمایندگان مجلس تاکید کرده که «این طرح هنوز اصلا رسمیت نیافته و در مسیر بررسی قرار نگرفته است.»
لاریجانی، طرح دادن را ازجمله حقوق نمایندگان مجلس دانسته و گفته است که نمایندگان می توانند در هر زمینهای «اظهارنظر» کنند. وی البته چیزی از پیامدهای سوء و پرخطر این طرح های جنجالی و شعاری نگفته است.
قابل توجه است که رییس مجلس حتی از بیان نظر شخصی اش در مورد طرح مزبور (بستن تنگه هرمز در ازای تحریم نفت ایران) اجتناب کرده و در پاسخ به این سئوال که نظرش در مورد این طرح چیست، گفته: «این موضوع خیلی نیازمند اظهار نظر نیست.»
به طرح مزبور حتی دولت محمود احمدینژاد هم با سردی واکنش نشان داد. سخنگوی وزارت خارجه سه روز پیش گفت که این وزارتخانه هیچ بحث و گفتوگویی در این باره با نمایندگان مجلس نداشته است.
فیروزآبادی: عاقلیم! به تنگه کاری نداریم
با تشدید حساسیت های بین المللی در مورد تنگه هرمز، و در اوج دور جدید تحریم ها و تهدیدها علیه ایران، حسن رییس ستادکل نیروهای مسلح درباره طرح بستن تنگه هرمز ـ پیشنهادی توسط جمعی از نمایندگان مجلس « اگرچه گفت که «به عنوان یک فرمانده ارشد نظامی اعلام میکنم که ما «طرح بستن تنگه هرمز» را داریم چراکه یک نظامی برای هر موضوع باید طرحی داشته باشد، ولی این کار را نمیکنیم مگر اینکه منافع ما به خطر بیفتد»؛ اما درعین حال افزود: «تنگه هرمز از مهمترین شاهراه های دنیاست و برای دنیا اهمیت دارد و ما چون با عقلانیت عمل میکنیم و این را از مکتب شیعه آموختهایم، این شاهراه را ـ که مجاری عبور انرژی در دنیا است ـ نمیبندیم و دچار اختلال نمیکنیم، مگر اینکه منافع ما به خطر بیفتد.»
فیروزآبادی، که ازجمله مقربان و معتمدان و همراهان دیرینه ی رهبر جمهوری اسلامی است تاکید کرد: «همانطور که پیش از این هم گفته بودیم، کنترل ما بر تنگه هرمز هوشمند و عاقلانه است»
وی همچنین درباره رزمایش اخیر سپاه گفته: «ما هیچ کشوری را در دنیا تهدید نمیکنیم، جز آنها که قصد تهدید ما را داشته باشند.»
حسن فیروزآبادی در گفتوگویی دیگر تاکید کرده که جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را خواهد کرد «تا تنگه هرمز باز باشد» و کشورهایی که نفت خود را از تنگه هرمز عبور میدهند «آرامش داشته باشند.»
وی حتی به گونه ای غیرمستقیم، اختیار نمایندگان مجلس و طرح آنان را مورد انتقاد و بی اعتنایی قرار داد: «فرمان یک عملیات از طریق سلسلهمراتب بالاتر و پس از تصمیم شورای عالی امنیت ملی و تصویب رهبری و فرمان فرمانده کل قوا اجرا خواهد شد و سخنرانیها، مصاحبهها و هیچ کدام عامل تاثیرگذار در جریان عبور نفت از تنگه هرمز نخواهد بود.»
سخنان جدید فیروزآبادی اما تنها اظهارنظر یک مقام ارشد نظامی در جمهوری اسلامی در مورد تنگه هرمز نیست. کمتر روزی است که یکی از سرداران نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه، در مورد این تنگه ابراز عقیده نکند.
وزیر دفاع جمهوری اسلامی: نگفتیم تنگه را می بندیم
هفته ی گذشته، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در مورد تنگه هرمز گفته بود: «ایران تا کنون بزرگترین تامین کننده امنیت تنگه هرمز بوده و با هر کسی که قصد به مخاطره انداختن این تنگه را داشته مقابله کرده است.»
احمد وحیدی با تاکید بر اینکه تنگه هرمز بخشی از منافع حیاتی کشورمان است، افزوده بود: «ما نسبت به تنگه هرمز حساسیت ویژهای داریم و تمام اتفاقاتی که در این تنگه میافتد را زیر نظر داشته و مراقبت میکنیم.»
وی زمستان گذشته در اظهارنظری دیگر، «جمهوری اسلامی» را «مهمترین عامل تامین امنیت تنگه هرمز» توصیف کرده بود.
وحیدی در حاشیه جلسه هیئت دولت در جمع خبرنگاران در پاسخ به سؤالی درباره احتمال بستن تنگه هرمز از سوی ایران که در خبرگزاریهای خارجی منعکس شده بود، تصریح کرد: «ما نگفتیم تنگه هرمز را میبندیم بلکه مسأله اینست که اگر کسی بخواهد امنیت خلیج فارس را به خطر اندازد، در آن صورت امنیت تنگه برای همه به خطر میافتد.»
فرمانده سپاه و کنترل هوشمند تنگه هرمز
در ماه ۱۳۹۰ فرمانده کل سپاه پاسداران هم با اشاره به «ورود جمهوری اسلامی به فاز جدید تهدیدات علیه دشمن»، در مورد برنامه مقابله با تحریمهای فعلی علیه ایران ابراز عقیده کرده بود: «استراتژی ما در برابر تهدیدات و تحریمها، کنترل هوشمند تنگه هرمز است.»
به گزارش فارس، محمدعلی جعفری مدعی شده بود: «بهجای اینکه تهدیدات دشمن بر روی جمهوری اسلامی اثرگذار باشد، این تهدیدات ماست که در کنترل و انسداد تنگه هرمز و یا پاسخگویی به انواع تهدیدات بیشتر است.»
وی در پاسخ به این پرسش که چه استراتژی برای مقابله با تهدیدات و تحریمهای فعلی مورد توجه است از «کنترل هوشمند تنگه هرمز در برابر تحریم نفتی ایران» سخن گفته بود.
ابتکار عمل دست نیروی دریایی ایران
فرمانده نیروی دریایی سپاه هم در راستایی مشابه مقام ارشدش ابراز عقیده کرده که «سپاه پاسداران و نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی برای حفظ امنیت ملی در مرزهای آبی در نهایت توانمندی وتسلط کامل است.»
سردار علی فدوی مدعی شده: «اکنون ابتکار عمل در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز در دست رزمندگان جمهوری اسلامی ایران است.»
وی اردیبهشت ماه گذشته در دیدار با یک مقام ارشد ستاد مشترک ارتش عمان، با اشاره به «نقش حساس و تعیین کننده خلیج فارس و تنگه هرمز» گفت: «این منطقه نقشی بی بدیل و غیرقابل مقایسه با سایر نقاط جهان داشته و با جغرافیایی واحد که مرتبط با کشورهای منطقه است اشتراکات زیادی را میان آنها ایجاد میکند.»
او به استقرار ستاد فرماندهی نیروی دریایی سپاه در بندرعباس اشاره کرده و گفته: «با استقرار ستاد فرماندهی، منطقه خلیجفارس و تنگه هرمز از نزدیکترین محل و شرایط ممکن مورد توجه و دقت قرار گرفته و به واقع میتوان گفت کنترل منطقه از دریا انجام میشود.»
پیش از این فرمانده نیروی دریایی ارتش نیز در پاسخ به اظهارات مقامات پنتاگون مبنیبر عدم توانایی ایران برای مسدود کردن تنگه هرمز گفته بود: «بستن تنگه هرمز برای ایران مانند نوشیدن یک لیوان آب است.»
تنگه هرمز؛ جغرافیای دفاعی جمهوری اسلامی
جانشین فرمانده کل سپاه هم در اظهارنظری گفته است: «هر تهدیدی را با تهدید مضاعف پاسخ میدهیم و این موضوع محدودیت زمانی جغرافیایی نمیشناسد و تنگه هرمز هم جزء حغرافیایی دفاعی ماست. »
حسین سلامی درباره توان ایران برای بستن تنگه هرمز افزوده است: «ما برای اعمال استراتژیهای دفاعی خود در چارچوب دکترین دفاعی هر اقدامی که به اقتضای شرایط نیاز باشد، انجام میدهیم.»
وی تاکید کرده: «تنگه هرمز جزء جغرافیایی ماست و در هر شرایطی به اقتضای آن عمل میکنیم.»
در کنار این موضع گیری ها، باید به سخنان محمدرضا نقدی، فرمانده بسیج اشاره کرد؛ او از تنگه هرمز هم فراتر رفته و گفته است: «امروز نه فقط تنگه هرمز که بیشتر تنگه های مهم جهان در کنترل مسلمین و سربازان امام خامنه ای است.»
رئیس سازمان بسیج مستضعفین خطاب به آمریکا تصریح کرده: «زمانی با قایق های شکسته در مقابلتان ایستادیم و شکستتان دادیم و امروز پیچیدهترین تجهیزات نظامی را در اختیار داریم. اگر دست از پا خطا کنید آن روزی را خواهید دید که اعراب غیور خوزستان روی عرشه ناوهای تان شعار های انقلابی را به زبان عربی سر می دهند.»
اما تمام این ادعاها و رجزخوانی ها، اینک با سخنان جدید حسن فیروزآبادی، رییس ستادکل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، و اظهارنظر علی لاریجانی، رییس مجلس نهم، به حاشیه رفته است. حاکمان در جمهوری اسلامی ظاهرا بیش از پیش دریافته اند که تنگه هرمز چه اهمیتی برای جهان دارد و هرگونه خطای سیاسی و اشتباه در محاسبه توسط آنان، ممکن است نتایج دهشتناکی برای ایران در پی داشته باشد.
===========================================