جزییات برای احمد شهید ارسال می شود
آخرین پیام آیتالله خامنهای به قذافی: مخالفان را سرکوب کن
روزنامه اینترنتی "میهن" به نقل از یک منبع آگاه در تهران خبر داد که روز سوم مارس (۱۳ اسفند سال گذشته)، درست یک روز پس از آنکه جنگندههای قذافی، به بمباران مواضع مخالفانش در شرق لیبی روی آورد و شورای ملی لیبی را وادار کرد که خواستار ایجاد حریم “ممنوعیت پرواز” در سازمان ملل شود، پیامی غیر رسمی از سوی آیت الله خامنه ای برای معمر قذافی دیکتاتور سابق لیبی ارسال شد.
در این پیام که قرار است محتوای بیشتری از آن برای آقای «احمد شهید» گزارشگر ویژه سازمان ملل در بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران ارسال شود، رهبر جمهوری اسلامی بر یک نکته تأکید کرده و آن اینکه «هدف آمریکا و غرب در حمایت از اعتراضات مردمی، تسلط بر منابع و ذخائر کشورهای عربی است و اگر در لیبی مهار نشود به سوریه و سایر کشورهای مستقل هم می رسد؛ در نتیجه باید تلاش شود تا به هر صورت، پروژه غرب در همین جا شکست بخورد». اما شورای امنیت سازمان ملل متحد ایجاد حریم “ممنوعیت پرواز” را تصویب کرد و قذافی مخالفان را به راهانداختن حمام خون تهدید کرد.
محمد جواد اکبرین تحلیلگر این روزنامه نوشته است، ارسال این گزارش برای «احمد شهید» از این نظر اهمیت دارد که پیام ارسالی آیت الله خامنه ای به معمر قذافی، از منظر حقوقی، شراکت در نقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت محسوب می شود.
شادی ناشی از سقوط دو دیکتاتور در تونس و مصر و همزمانی آغاز جنبش اعتراضی در لیبی با فراخوان رهبران جنبش سبز در ایران (٢۵ بهمن ٨٩) از عوامل اصلی ارسال این پیام ارزیابی شد و دستگاه سیاست خارجی اجازه نیافت تا در کنار مردم لیبی بایستد تا آنجا که قیام علیه دیکتاتور لیبی ٢۶ بهمن آغاز و شورای ملی لیبی ٨ اسفند ماه ٨٩ اعلام موجودیت کرد و مدتی بعد توانست سازمان ملل را با خود همراه کند، اما جمهوری اسلامی با توجه به سیاست تعیین شده توسط رهبری، تا هفت ماه بعد نیز این شورا را به رسمیت نشناخت.
سرانجام روز ٢٧ شهریور ماه جاری، آقای عبداللهیان، معاون عربی و آفریقایی وزیر خارجه، در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس حضور یافت و به نمایندگان خبر داد که شورای انتقالی لیبی از سوی ایران به رسمیت شناخته شده است؛ وی البته تاکید کرد که «جمهوری اسلامی تحفظات خود مبنی بر خروج ناتو، برگزاری انتخابات و حاکمیت آراء مردم را به شورای انتقالی لیبی اعلام کرده است».
پس از این نشست، کاظم جلالی نماینده شاهرود و عضو کمیسیون یاد شده، در حضور خبرنگاران ادعا کرد که «علت اتخاذ گزینه نظامی از سوی ناتو در قبال لیبی حضور طولانی مدت در این کشور است و بر اساس اطلاعات موثق تاکنون نیروهای ناتو برای یافتن قذافی هیچ اقدامی انجام نداده اند»؛ اما مدتی بعد از این «اطلاعات موثق»، مخالفان قذافی به کمک ناتو توانستند شهر بنی ولید را تصرف کنند و قذافی و هوادارانش را در بخش باقیمانده از شهر سرت، زادگاه دیکتاتور لیبی، محاصره کنند.
با شکست تجربه قذافی در سرکوب مخالفان و ناتوانی او در مقاومت در برابر ناتو، جمهوری اسلامی جهت گیری خود را تغییر داد و به بشار اسد دیکتاتور سوریه نیز هشدار داد که باید راه دیگری را در پیش بگیرد. روزنامه الزّمان، چاپ عراق، هشتم سپتامبر (۱۷ شهریور) خبر داد که أسد در سفری غیر رسمی و پنهانی به تهران رفته و با آیت الله خامنه ای دیدار کرده است اما توصیه رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر توجه به تجربه قذافی و ضرورت تغییر روش در مهار اعتراضات را نپذیرفته است.
پیش از شکست تجربه قذافی، سرتیپ پاسدار علی زاهدی به پیشنهاد سرلشکر قاسم سلیمانی و موافقت رهبر جمهوری اسلامی به سوریه اعزام شده بود تا در سرکوب اعتراضات مردمی به بشار اسد کمک کند. سرتیپ زاهدی از فرماندهان ارشد دوران جنگ ایران و عراق است که در جریان جنگ ۸ ساله با عراق فرماندهی لشکر را برعهده داشت. وی پس از پایان جنگ در نیروی زمینی فعال بود و سپس فرمانده نیروی زمینی سپاه بوده است. پس از شروع نا آرامی های سوریه و اعتراضات مردمی علیه بشار اسد، نیروهای ستادی تحت امر سرتیپ زاهدی با اعزام نیروهای ویژه ضد شورش تقویت شده و برخی دیگر از فرماندهان بسیج و سپاه نیز که در سرکوب های تهران تجارب عملیاتی و میدانی و فرماندهی دارند برای کمک به حکومت بشار اسد در سرکوب مردم راهی ستاد سپاه سوریه شدند.
اما سرانجام آیت الله خامنه ای، ترجیح داد سایر کشورهای عربی را نیز به تجربه لیبی هشدار دهد؛ وی در افتتاحیه اجلاس بیداری اسلامی که ۲۶ شهریور ماه در تهران برگزار شد از حمله ناتو به لیبی که به سرنگونی قذافی انجامید به شدت انتقاد کرد و آن را «ضایعه ای بی جبران» برای لیبی خواند. وی گفت که نگران زیرساخت های اقتصادی لیبی است که در این حملات نابود شده اند.
رهبر جمهوری اسلامی افزود که “اگر دخالت نظامی ناتو و آمریکا نبود، ممکن بود مردم اندکی دیرتر پیروز شوند ولی در عوض این همه زیرساخت نابود نمی شد این همه نفوس بی گناه از زنان و کودکان کشته نمی شدند و دشمنانی که خود سالها همراه و همدست قذافی بوده اند، مدعی حق دخالت در این کشور مظلوم و جنگ زده نمی شدند.”
رهبر جمهوری اسلامی به مردم لیبی در مورد انحراف از اهداف اسلامی نیز هشدار داد و گفت که غرب به دنبال آن است تا عناصر وابسته به خود را دوباره در کشورهای منطقه سر کار بیاورد و “اصل سیستم و اهرم های اصلی قدرت را حفظ کند و سر دیگری را بر روی این بدن بگذارد.”
============================================
سبزهای مقیم کانادا، نشست تبلیغاتی سفارت جمهوری اسلامی را ناکام کردند
سبزهای مقیم کانادا یکی از برنامه های سفارت را به صحنه نقد سیاست های جمهوری اسلامی تبدیل کردند.
سفارت جمهوری اسلامی در کانادا این برنامه را عصر روز گذشته با عنوان “افغانستان، ایران، عراق: سیستمهای جدید حکومت؛ چالشها و فرصتها” در دانشگاه کارلتون اتاوا برگزار کرد و قصد داشت در آن به تبلیغ سیستم حکومتداری جمهوری اسلامی برای دیگر کشورها بپردازد. اما برخلاف میل برگزار کنندگان و با حضور معترضان سبز این برنامه عملا به صحنه نقد سیاستهای حکومت ایران تبدیل شد.
به گزارش تحول سبز، زمانی که سرپرست سفارت جمهوری اسلامی در اتاوا در حال ارائه توضیحاتی کذب به حاضران در خصوص وجهه دموکراتیک جمهوری اسلامی بود تعدادی از اعضای راه سبز اتاوا با در دست داشتن تصاویری از شهدا و زندانیان جنبش سبز و همچنین رهبران درحصر این جنبش اقدام به حرکت در سالن سخنرانی کردند و با نشان دادن پوسترهای خود به حاضران به افشای چهره واقعی “سیستم جدید حکومت در ایران” که سرپرست سفارت از آن سخن می گفت پرداختند.
معترضین تلاش کرده بودند تا در این پوسترها به این پرسش که “سیستم جدید حکومت در ایران چگونه است؟” پاسخ دهند. ” دزدیدن آراء و زندانی کردن کاندیدا ها”، “زندانی کردن وکلای مدافع و فعالان حقوق بشری”، “زندانی کردن و شلاق زدن دانشجویان به جرم اهانت به رییس جمهور”، “کشتن جوانان به دلیل آنکه می پرسیدند رای من کجاست؟”، “تبدیل زندان به بهترین دانشگاه کشور با انتقال دانشجویان و اساتید به زندان” و “کشتن زندانیان سیاسی” برخی از این پاسخها بود که بر روی پوسترهای معترضین نوشته شده بود.
پس از این اقدام معترضان، فرزند رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی که مدیریت “انجمن فرهنگی ایرانیان دانشگاه کارلتون” را نیز بر عهده دارد با درخواست از انتظامات سالن اقدام به بیرون کردن جوانان معترض کرد که این عمل با واکنش حاضران مواجه شد که با تشویق خود از این حرکت معترضان حمایت کردند.
بنا بر گزارش رسیده به تحول سبز قسمت پرسش و پاسخ این برنامه هم برخلاف میل برگزار کنندگان به انتقاد از عملکرد جمهوری اسلامی تبدیل شد و پرسش کنندگان با خلاف واقع خواندن سخنان سرپرست سفارت جمهوری اسلامی در خصوص وجود دموکراسی و آزادی در ایران و ارائه تصویری جذاب از سیاستهای جمهوری اسلامی به عنوان الگویی برای دیگر کشورها اعتراض کردند.
در این گزارش آمده است: پس از پایان این مراسم و در حالی که معترضین اخراج شده از سالن در راهروی دانشگاه مشغول گفت وگو با حضار و ارائه توضیحات در خصوص جنایات انجام گرفته پس از کودتای انتخاباتی سال ۸۸ بودند مجددا با برخورد شدید فرزند رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در اتاوا مواجه شدند که فریاد میزد “اینجا من رییس هستم و به شما اجازه نمی دهم حتی در راهروی دانشگاه هم حضور داشته باشید.” این فرد حتی اقدام به برخورد فیزیکی با یکی از معترضین کرد که این امر باعث دخالت یکی از مسئولان دانشگاه شد تا به او تذکر دهد که اینجا ایران نیست و دانشجویان مخالف هم آزادند تا نظرات خود را با بقیه در میان بگذارند.
راه سبز اتاوا در ادامه گزارش خود آورده است: اکثریت شرکت کنندگان در این مراسم با ابراز ناراحتی از برخوردهای صورت گرفته از سوی وابستگان به سفارت ایران، این نوع رفتارها را بهترین سند برای اثبات تمامیت خواهی عناصر مرتبط با حکومت ایران خواندند و با اعلام همبستگی خود با مردم ایران به اظهارات خلاف واقع نماینده ایران در این مراسم اعتراض کردند.
” انجمن فرهنگی ایرانیان دانشگاه کارلتون” که توسط فرزند رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در اتاوا راه اندازی شده است می کوشد تا با برگزاری چنین مراسمی در محیط دانشگاه به ارائه چهره ای دروغین و بزک کرده از جمهوری اسلامی بپردازد و عملا بسیاری از اهداف سازمان مطبوع پدر خود را از طریق این انجمن و با حمایتهای سفارت جمهوری اسلامی و رایزنی فرهنگی دنبال نماید.
========================================
محکومیت سیزده ساله روحانی منتقد تایید شد
حکم سیزده سال محکومیت احمدرضا احمدپور، روحانی منتقد در دادگاه تجدید نظر تایید شد
احمد رضا احمد پور روحانی منتقد و زندانی سابق ، عضو حزب جبهه ی مشارکت شاخه ی قم ، وبلاگ نویس (پژواک خاموش ) و پژوهشگر حوزه علمیه است که در تاریخ ۹۰/۰۴/۲۷ توسط مامورین اطلاعات قم دستگیر شده بود.
او سرانجام بعد از گذشت حدود ۴ ماه حکم محکومیت خود را از دادگاه تجدید نظر ویژه روحانیت قم دریافت کرد .
احمد پور که در مهر ماه به سه سال حبس در زندان اهواز و ده سال تبعید به شهر ایذه محکوم شد. آقای احمدپور به این حکم اعتراض کرد. اما در دادگاه تجدید نظر نیز این حکم تایید شد .
پس از آنکه احمد پور نامه ای به سازمان ملل ارسال کرد به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و هتک حیثیت روحانیت متهم شد .
به عبارت دیگر در این پرونده، نامه نگاری به سازمان ملل که ایران هم عضو آن است و حق عضویت پرداخت می کند و رئیس جمهور آن هر ساله پشت تریبون آن قرار میگیرد جرم تلقی شده است .
دادگاه ویژه روحانیت ، سازمان ملل را دشمن معرفی و نامه نگاری به آن را پناه بردن به دشمن خوانده است که نفع منافقین و گروه های ضد انقلاب را دنبال می کند .
نکته دیگر آنکه شاکی این پرونده نیز دادگاه ویژه روحانیت است که خود مرجع رسیدگی به شکایت خودش شده است .
این روحانی منتقد در تمامی مراحل رسیدگی به اتهاماتش از داشتن وکیل قانونی محروم بوده و دادگاه بر خلاف قانون غیر علنی برگزار شده است .
============================================
رایزنی آمریکا با اتحادیه اروپا برای تحریم بانک مرکزی ایران
از ایالات متحده خبر می رسد که مقامات دولتی این کشور موضوع تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی را با همتایان خود در اتحادیه اروپا در میان گذاشته و اقدام به رایزنی با همپیمانان غربی خود در قاره اروپا در این باره، کرده اند.
به گزارش العربيه ، عدم تمايل باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا به اقدام نظامی عليه ايران موجب شده است اين کشور در حال حاضر مساله تحريم بانک مرکزی ايران را در دستور کار قرار دهد.
در عين حال آمريکا نمی خواهد ايران را تحريم نفتی کند زيرا به گفته کارشناسان در صورت اجرای چنين تحريمی اقتصاد کشورهای اروپايی و آمريکايی پيش از ايران ضرر خواهد ديد.
اريک فراری کارشناس امور بانکداری و تحريم های بين المللی آمريکا درباره آثار تحريم احتمالی بانک مرکزی بر اين باور است که اولين پيامد اين تحريم سقوط ارزش ريال در برابر ديگر واحدهای پول جهان است.
وی بر اين باور است که عواقب اين تحريم بيش از تحريم های پيشين خواهد بود و چه بسا جمهوری اسلامی را مجبور خواهد کرد در کنار واحد پول ملی يعنی ريال واحد پول ديگری که احتمالا دلار يا يورو خواهد بود در معاملات روزمره خود به کار گيرند و در نهايت ارزش پول ايران به شدت سقوط خواهد کرد.
عملی کردن طرح تحريم بانک مرکزی و تشديد تحريم ها بر ضد ايران به رهبری آمريکا وکشورهای اروپايی آسان نخواهد بود وشايد مخالفانی خواهد داشت.
اين تحريم در صورت عملی شدن علاوه بر پيآمدهای اقتصادی ، پيآمدهای سياسی و اجتماعی زيادی خواهد داشت وچه بسا نظام ايران را سرنگون خواهد کرد.
طرح توطئه ترور سفير سعودی در واشينگتن که بنا به گفته مقامات قضايی آمريکا توسط ايران طراحی شده بود يک بار ديگر نظرها را به سوی ايران جلب کرد.
همچنين گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی که قرار است در دو هفته آينده ارائه شود نقطه عطف ديگری در تشديد تحريم های بين المللی بر ضد ايران خواهد بود.
===========================================
علاالدین بروجردی در سربرگ کمیسیون امنیت ملی برای اختلاسگران توصیهنامه نوشته است
جواد کریمی قدوسی، نماینده مشهد، خواستار استعفای علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس هشتم شد و فاش کرد که او با استفاده از سربرگ کمیسیون برای متهمان اختلاس سه هزار میلیارد تومانی توصیهنامه نوشته است.
این عضو کمیسیون امنیت ملی که با پایگاه خبری قانون گفتوگو میکرد، تصریح کرد که اگر آقای بروجردی از سمتش استعفا ندهد، اعضای این کمیسیون با رای گیری مجدد او را از این سمت برکنار خواهند کرد.
او همچنین خبر داد که قاضی پرونده اختلاس بزرگ ایران، در روزهای گذشته علاءالدین بروجردی، رئیس این کمیسیون، را فراخوانده و از او درباره کارهایی که انجام داده بود، بازجویی کرده است؛ اما از مدت زمان این بازجویی اظهار بیاطلاعی کرد.
پیش از این گزارش هایی از بازداشت موقت بروجردی و پسرانش در رابطه با این پرونده منتشر شد و گفته شد که او با وساطت علی لاریجانی رییس مجلس آزاد شده است. اما او با تکذیب اخبار دستگیری خود و دو پسرش، خواستار اعدام «مقصر اصلی» این اختلاس شد.
=============================================
اخبار زندانیان سیاسی/ وضعیت بد جسمانی معصوم فردیس
معصوم فردیس، معاون پیشین وزیر مخابرات در وضعیت جسمانی نامناسبی در زندان اوین بسر می برد و نیاز به مرخصی استعلاجی جهت درمان دارد.
معصوم فردیس، در زمان نخستین بازداشت خود در نوروز سال 85 عهدهدار پست معاونت وزیر ارتباطات و فنآوری اطلاعات و همچنین رییس سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی بوده است. وی که قبل از انتصاب به سمتهای فوق، مسئولیت پروژه اپراتور دوم تلفن همراه را برعهده داشته، قائممقامی رئیس مرکز تحقیقات مخابرات را نیز در سوابق مدیریتیاش دارد.
او پس از مخالفت با ورود مافیای سپاه به مخابرات با پرونده سازی وزارت اطلاعات و سپاه مواجه شد و به زندان افتاد.
پیش از این دکتر فردیس زندانی سیاسی ۵۷ ساله، به علت نوسانات شدید فشار خون به بهداری زندان اوین منتقل شده بود، پس از وخامت حالش از بهداری زندان به بیمارستان امام خمینی تهران منتقل شد و پس از انجام معاینات پزشکی و ام آر آی بدون اتمام دوران معالجه و تشخیص پزشکان به زندان بازگردانده شد.
همسر دکتر فردیس در خصوص آخرین وضعیت همسرش به "جرس" می گوید: " ام آر آی گرفته اند و دکترها گفته اند در بیمارستان بستری شود تا تحت درمان قرار گیرند زیرا علت ناراحتی های جسمانی اشان هنوز مشخص نیست و ما امیدواریم با انتقال ایشان به بیمارستان موافقت کنند. البته ایشان قبل از اینکه زندانی شوند مشکل و ناراحتی نداشتند و انشالله الان با مرخصی استعلاجی ایشان موافقت کنند."
معصوم فردیس که از دست اندرکاران پروژه "ترک سل" بوده است به اتهام جاسوسی بازداشت و پس از تایید حکم محکومیت وی از سوی شعبه تجدیدنظر دادگاه انقلاب اسلامی، به بند 350 زندان اوین منتقل شد این در حالی است که این حکم در دیوان عالی کشور نقض و دکتر فردیس تبرئه گردید. اما پیگیری های خانواده دکتر فردیس برای دریافتن علت نگهداری اوعلی رغم تبرئه اش به نتیجه ای نرسیده است.
خانم فردیس با اشاره به عدم اطلاع از دلیل تداوم نگهداری همسرش در زندان با وجود تبرئه او ادامه می دهد: "هنوز دلیل نگهداری ایشان را به ما نگفته اند و پاسخ روشنی نمی دهند. آقای فردیس در دادگاه بدوی به اتهام جاسوسی به شش سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر تایید گردید اما در دیوان عالی کشور از این اتهام تبرئه شد و ما حالا منتظر آزادی ایشان هستیم و انشالله که هر چه زودتر آزاد شود."
او همچنین می افزاید: "در پیگیری ها خود دادستان را که نتوانسته ایم ملاقات کنیم و چند نامه نوشته ایم اما هنوز پاسخی نداده اند."
====================================
تغییر قانون اساسی یا کلک مرغابی ؟
سارا زرتشت
اقرار می کنم که آیت الله خامنه ای با پیشنهادِ! تغییر قانون اساسی و حذف انتخابات ریاست جمهوری همه راغافلگیر کرد. با اذعان به اینکه « تغییر قانون برای مبارزه با آنکه مافوقِ قانون است، لطیفه ای بیش نیست» در این یادداشت رویکردی متفاوت به این پیشنهاد خواهم داشت.
«اصــولاٌ» آقای خامنه ای را با اصلاحات و اصلاح طلبان سر کین است ، لذا هیچکس باور نمی کند که پیشنهاد آقای خامنه ای برای تغییر در قانون اساسی «اصلاح طلبانه» باشد، اما تقریبا همه ی تحلیل گران و ناظران بر این باورند که این پیشنهاد ناشی از به بن بست رسیدن رهبری نظام برای اعمال قدرت مطلقه خویش است و هدف اصلی آن هماهنگی و یکدست شدنِ قوای حاکمه است. حتی موافقان و طرفداران آقای خامنه ای هم با اندکی تغییر در واژه ها بر این معنا تاکید دارند که ولایت مطلقه ی فقیه «بای نحو کان» باید بتواند اراده ی خود را در ایران و بلکه در جهان پیاده کند.
طرح این موضوع و ارائه این پیشنهادخلاقانه، فرصت های کم نظیری را برای حاکمیت جمهوری اسلامی به ارمغان خواهد آورد. در این وضعیتِ بن بست و فقدان اقتدار، پیشنهاد رهبری جمهوری اسلامی ایران، نه تنها می تواند نوید نوعی از اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی باشد و دولتهایی را که از جمهوری اسلامی قطع امید کرده اند، اندکی امیدوار کند، بلکه آغازگر فصل جدیدی از بازی های سیاسی و رقابت های درون حکومت خواهد بود. تا « اصلاح واژگان» و «تغییر قوانین» و «جابجایی نقش ها» ، ماهها و بل سالها خواهد گذشت و در این فاصله شاید اقتدار فراموش شده ی حاکمان نیز بازسازی گردد. اجرایی شدن این پیشنهاد دست کم مجالی طولانی برای بازسازی حکومت فراهم می کند. پرداختن به این پیشنهاد چه بسا تحلیل گران مخالف و فعالان جنبش سبز را به خود مشغول کند و در نهایت این پیشنهاد می تواند بسیاری از کسانی را که برای رسیدن به ریاست جمهوری خیز برداشته اند و مطلوب آقای خامنه ای نیستند، خلع سلاح کند.
با اقرار به قوتِ این پیشنهاد، «باید*» به استقبال آن رفت. همین که بابی بر تغییر در قانون اساسی گشوده شده است، همین که دیگر مطبوعات به خاطر نوشته ای درباب قانون اساسی تعطیل نمی شوند، همینکه دیگر کسی به خاطر انتقاد از قانون اساسی به زندان نمی افتد ، همینکه مجالی برای کنش های سیاسی فراهم می شود و به تعبیر آقای خامنه ای «نشاط سیاسی» بر جامعه حاکم می شود، باید به استقبال این پیشنهاد رفت. در «کشاکش» تغییراتی که حول این پیشنهاد می افتد، موضوعات مطلوب مردم و خواسته های دموکراتیک خودرا «کش» می دهیم. در فضای ایجاد شده پیرامون این کلکِ مرغابی، استراتژی آگاهی بخش خود را ادامه خواهیم داد. باورکنیم که از بطن همین پیشنهادِ غریب، ملت ایران می تواند رفتار عجیب و غیر منتظره ی دیگری را به تاریخ مبارزه با استبداد هدیه کند.چه بسا این بار نیز «جمهور ِمردم» اراده ی خود را چنان به حاکمان نشان دادند که از خیزش خود برای «حکمرانی آسوده تر» پشیمان شدند.
تنها در این میان مطبوعات داخلی و بعضی از اصلاح طلبان فراموش نکنند که تغییر در قانون اساسی با اجرای آن تفاوت دارد. مبادا در میان نوشته ها و اظهار نظرهای خود اشارتی بر لزوم «اجرای بدون تنازل قانون اساسی » داشته باشند. مبادا کسی از منادیان اجرای قانون یادی کند و خوابِ جدیدِ دیکتاتور را با نغمه ای بر «اجرای قانون» آشفته کند....
* این بایدِ منطقی است نه دستوری .
============================================
سه فعال سیاسی به خاطر حضور در مزار ندا آقاسلطان بازداشت شدند
منابع حقوق بشری گزارش داده اند، روز یکشنبه سه تن از فعالین سیاسی و مدنی در بهشت زهرای تهران توسط نیروهای امنیتی در شهر ری بازداشت شدند.
به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پیمان عارف، عسل اسماعیلزاده و شرر کنور تبریزی سه فعالی هستند که در پی حضور بر مزار ندا آقا سلطان از سوی پلیس امنیت منطقه شهر ری بازداشت شدند.
بر اساس این گزارش، علی رغم پایان وقت اداری افراد یاد شده همچنان در بازداشت پلیس امنیت بسر میبرند و اتهام و وضعیت و سرنوشت آنها نامعلوم است.
طی دو سال اخیر، گروه زیادی از فعالین سیاسی و مدنی و همچنین مردم حامی جنبش سبز، به دلیل حضور بر مزار شهدا و جانباختگان جنبش، مورد ضرب و شتم و تعقیب و بازداشت و احضار قرار گرفتند.
============================================
جوانان اصلاح طلب: میزان مردمی و دینی بودن حاکمیت در این دو سال سنجیده شد
حکومت در خشونت و سختگیری بر جنبش مسالمتجوی سبز، حد پایانی متصور نیست
جمعی از جوانان اصلاح طلب، با صدور بیانیه ای به مرور رفتار حاکمیت جمهوری اسلامی در دو سال و نیم اخیر پرداخته و نسبت به تبعات و نتایج تداوم وضع فعلی هشدار دادند.
در این بیانیه آمده است: شلاق ها تنها بذر خشونت می کارند، همان طور که باتوم و شوکر و اشک آورهای سال ۸۸، می رفت تا خشونتی تحمیلی را در جامعه بپراکند که درایت رهبران جنبش سبز و قاطبه هواداران جنبش مانع از آن شد. آقایان بدانند اختلاف و دعوا هم اصولی دارد، بگذارید پلی باقی بماند، مطمئن باشید دیر یا زود به این پل برای برگشت نیاز خواهید داشت.
متن کامل این بیانیه که نسخه ای از آن در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته به این شرح است:
قریب به دو سال و نیم از یوم الفصل ۲۲ خرداد ۸۸ می گذرد. تاریخی فشرده که ظرفیت حاکمیت در برابر حق اعتراض مدنی و قانونی ملت ومیزان مردمی و دینی بودن حاکمان پرمدعای آن آزموده شد. این مدت را حاکمیت با آمار بهت آور از کشته و مجروح ساختن معترضان، به زندان و در افکندن هزاران نفر و شکنجه آنها، برگزاری دادگاه های نمایشی که متهمان بیش از دادگاه نزد مسوولان وادار به تمرین نمایش مضحک دادگاه شده بودند، اعمال فشار غیر اخلاقی و غیر قانونی بر خانواده زندانی ها و بسیاری جنایت های دیگر، به تاریخی تلخ برای میهن بدل کرد. در این مدت نیروهای اصلاح طلب بر اساس "خوش بینی " و "حسن ظن" که از بایسته های اصلاح طلبی است کماکان امیدوار بودند که با کنار رفتن پرده های توهم انقلاب مخملی و کودتای اصلاح طلبان، حاکمیت با هموطنان خود چنان کند که از منابر به حاکمان سایر کشورها توصیه می کند، اما دریغ و درد که چنین نشد و روز به روز بر سیاهی پرونده ظلم جریان حاکم افزوده شد. سخت گیری ها را مرحله به مرحله بر زندانیان سیاسی افزوده می شود، تلفن روزانه شان به چند دقیقه کاهش یافت و سپس کلا ممنوع شد، ملاقات حضوری خانواده ها محدود و محدود تر شد، فشار بر خانواده ها افزایش یافت و احکام تبعید به سخت ترین وجه ممکن اجرا و شلاق هایی که عددشان تا کنون نمایی از تهدید بود و حداقل حرمت زندانی سیاسی با عدم اجرای عملی آنها رعایت می شد، به جبارانه ترین شکل ممکن بر تن اسیران سبز نشست که سلاحی جز قلم و بیان ناصحانه در برابر حکومت به کار نبسته بودند.
واقعیت اکنون رخ نمایی کرده، حقیقتی که نشانگر این است که حکومت در خشونت و سخت گیری بر جنبش مسالمت جوی سبز حد پایانی متصور نمی شود. آنها به خیال خود سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند تا النصر بالرعب محقق شود. مروری کوتاه بر بخشی از آنچه این روزها بر زندانیان سیاسی و سبز جوان می گذرد جهت تببین این فضا بی مناسبت نیست:
۱- زندانیان سیاسی نه تنها مانند زندانیان عادی از حق مرخصی و ملاقات حضوری بر خوردار نیستند که برخی از آنها مانند مجید توکلی، مسعود باستانی، مهدی محمودیان، عماد بهاور، عاطفه نبوی، ضیاء نبوی، مجید دری و ... از زمان بازداشت تا کنون که بیش از دوسال می گذرد هنوز از حق مرخصی بهره نبرده اند. مقامات چه توضیحی برای این ظلم مضاعف دارند؟ آیا با این کار خانواده این زندانیان باید پا به پای عزیزانشان محاکمه شوند؟ فلسفه حبس و زندان چیست که آنکه با نیت شرافتمندانه فرضا مرتکب جرمی شده از حداقل مساعدت قانونی برخوردار نمی شود و آنکه با نیت بزهکارانه مرتکب جرم می شود از امکانات قانونی بر خوردار است.
۲- برخی فعالان دانشجویی که حق تحصیل آنان سلب شد، حقشان را به صورت قانونی پیگیری می کردند، پس از انتخابات یکی پس از دیگری بازداشت و با عنوان مبتذل و دروغ ارتباط با منافقین محاکمه و به حبس های طولانی در تبعید محکوم شدند و از این جمله اند سید ضیاء الدین نبوی و مجید دری که مدت زمان طولانی است در زندان اهواز و بهبهان در سخت ترین شرایط ممکن دوران حبس خود را تحمل می کنند. این درحالی است که به شهادت کلیه دوستان و نزدیکان این عزیزان و به شهادت گفته ها و نوشته های خودشان در دوران پیش و پس از زندان، کمترین قرابت فکری و سیاسی بین آنها و مجاهدین رجوی وجود ندارد. ابتدا خوش بینانه گمان شد چنگ و دندانی است که حاکمیت نشان می دهد، اما خود می داند که این اتهام دروغ محض است، پس این اتهام ظالمانه تر از حکم زندان در تبعید را که با هدف فروخفتن اعتراض ها صادر کرده اند، خود می شکند و جبران می کند.اما اکنون یک سال است که ضیاء نبوی و مجید دری بی مرخصی و به اتهام سرتاپا دروغ "در مرز زندگی انسانی و حیوانی" تحمل حبس می کنند. آیا در سیستم پر مدعای امنیتی حاکمان، هیچ عاقلی یافت نمی شود که بگوید زدن چنین اتهامی به این جوان هایی که دستگاه فکری و معرفتی و سیاسی آنها شناخته شده است، یا برای آن سازمان تروریستی کسب اعتبار می کند و یا دستگاه امنیتی و قضایی نظام را بی اعتبار می کند یا هردو؟ آیا فقط یک نفر از بین هزاران نفری که این دو را می شناخته حاضر است شهادت دهد که این دو کمترین قرابت فکری با مجاهدین رجوی دارند؟ آیا کمترین مدرک معتبری در این باره وجود دارد که می دانیم ندارد. بارها ابراز برائت این دو از سازمان مذکور و شهادت بسیاری از کسانیکه آنها را می شناسند آیا کفایت نمی کند که این حکم ظالمانه متوقف شود؟
۳- اکنون مدتی است که بهانه اعتراض های خیابانی برای بازداشت های گسترده و طولانی جوانان وجود ندارد اما کماکان بگیر و ببند حاکمیت تداوم دارد. کوهیار گودرزی جوان فعال حقوق بشری است که بیش از ۹۰ روز بی خبری از او در بازداشت و حضور در انفرادی گذشت تا به سلول های چند نفره بند ۲۰۹ منتقل شد. همزمان با او مادر وی، خانم پروین مخترع در اقدامی کم سابقه و تنها به جرم پیگیری امور فرزند در دوره قبلی حبس او بازداشت شد تا این شائبه تقویب شود که حکومت سناریوی شومی را برای این جوان در سکوت خبری دنبال می کند. واقعا کدام تحقیق قضایی و امنیتی است که به این همه روز بازداشت انفرادی یک نفر و مادر و تنها حامی او نیاز دارد؟ حتما حاکمیت و نهاد های امنیتی و قضایی انتظار ندارند که آنچه بعدا به عنوان اتهام به این گونه پرونده ها عنوان می شود، مورد پذیرش جامعه قرار گیرد. از نظر جوانان اصلاح طلب و طبق سابقه موجود، نام بامسمای چنین رویکری تنها و تنها "پرونده سازی" است. حتی اگر در آینده متهمی قسم یاد کند که من مجرم هستم، حاکمیت یادش باشد که این حنا دیگر رنگی ندارد و چشم و گوش ها از این پرونده سازی ها پر است. این حکایت درباره دیگر جوانان و روزنامه نگاران بازداشتی اخیر نیز صادق است.
۴- اجرای شدید و بی رحمانه حکم شلاق درباره تعدادی از جوانان که با تاسف فراوان، حکم یکی از آنها در طی دوران حبس اتفاق افتاده، تنها مروج خشونت بیشتر است. تاسف عمیق تر آنکه اجرای این حکم شلاق به دلیل دعواهای درون جریانی حاکمیت ، رقابت درون گروهی و تخریب یک جناح از درون حاکمیت در آستانه تقسیم منافعی به اسم مستعار انتخابات مجلس است. توصیه اخلاقی در این باره؛ البته مناسبتی ندارد، چه نسبت حاکمیت امروز با اخلاق، نسبت جن و بسم الله و دل بستن به سراب است. از این رو ما به حاکمیت هشدار می دهیم که از تجربه عاشورای ۸۸ پند بگیرد و با به کارگیری روش های خشن، احساس جامعه و جمعیت بزرگ معترض سبزها را خدا نکرده به سمت خشونت متقابل سوق ندهد. دیدید چه گونه قذافی آنچه را که کشت درو کرد، دیکتاتورها همه رفتنی هستند اما همه آنها یکسان نمی روند. مبارک و بن علی دیکتاتورهایی بودند که رفتند اما آنگونه که قذافی به پایان رسید شکل دیگری داشت، چراکه خشونت را به سرحد خود رساند. سرنوشت تلخ تر قذافی حاصل خشونت و نفرتی است که خود او کاشت.
ما به عنوان جوانان اصلاح طلب قطعا هیچ کدام از شیوه های مذکور را مشی خود قرار نداده و نخواهیم داد، اما تنها به عنوان هشدار دلسوزانه می گوییم این شلاق ها تنها بذر خشونت می کارند، همان طور که باتوم و شوکر و اشک آورهای سال ۸۸، می رفت تا خشونتی تحمیلی را در جامعه بپراکند که درایت رهبران جنبش سبز و قاطبه هواداران جنبش مانع از آن شد. آقایان بدانند اختلاف و دعوا هم اصولی دارد، بگذارید پلی باقی بماند، مطمئن باشید دیر یا زود به این پل برای برگشت نیاز خواهید داشت. مواردی که بیان شد تنها گوشه ای کوچک از جفای جاری در حاکمیت نسبت به جوانان سبز و اصلاح طلب است. بدانید که تعداد بی شمار زندانیان و بی شمار تر کسانیکه در انتظار دریافت حکم محاکم قضای اند و یا در انتظار اجرای حکم، فوج جوانان سبزی که در امرار معاش و اشتغال آنها سنگ اندازی شده؛ تهدید هر از چند خانواده زندانیان و از همه مهم تر تداوم حصر رهبران محبوب جوانان اصلاح طلب و سبز، آقایان میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی، روز به روز بر فاصله بین جامعه بزرگ جوانان با حاکمیت می افزاید. پر شدن این فاصله ها بعید است که به کوتاه زمان میسر شود و جامعه و کشور و خود حاکمان از این فاصله طرفی بر نخواهند بست. راه برون رفت تداوم این مسیر ناصواب نیست. به آقایان حاکم توصیه می کنیم لحظه ایی به بازوهای خود استراحت داده و فکر کنید. سرنوشت تن های بزرگ و سرهای کوچک را تاریخ "انقراض" تعریف کرده، پس برای ماندن انسانیت و عدالت راه بهتری است اگر بدانید.
جمعی از جوانان اصلاح طلب
============================================
بازداشت حسین فایضی، جانباز دفاع مقدس و از اعضای ستاد میرحسین موسوی
حسین فایضی، از اعضای ستاد مهندس میرحسین موسوی، صبح روز چهارشنبه بیستم مهر ماه بازداشت شد.
بر اساس گزارش رسیده به کلمه، در این روز سه مامور امنیتی پس از ورود به منزل آقای فایضی و تفتیش آن، این فعال ستاد مهندس موسوی را بازداشت کرده و وسایل شخصی او را نیز با خود بردهاند.
مراجهات مکرر خانواده وی به دادسرای شهید مقدسی و پیگیری از سازمان های مرتبط نیز هیچ نتیجه ای نداشته است و مسئولان امنیتی و قضایی تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت او به خانواده ندادهاند.
بدین ترتیب پس از گذشت بیش از ۱۵ روز، خانواده هیچ اطلاعی از وضعیت او ندارند و با وجود آنکه وی دو کودک خردسال دارد که وابستگی شدیدی به پدر خود دارند، حتی از یک تماس تلفنی محروم بوده است.
آقای فایضی از ابتدای پیروزی انقلاب در عرصه های مختلف فعال بوده و سابقه چند سال حضور فعال و مستمر در جبهههای جنگ را در کارنامه خود دارد. او جانباز دفاع مقدس است، با توجه به عفونت شدید در ناحیه گوش خود، تحت درمان بوده و این موضوع بر نگرانی خانواده درباره سلامتی وی افزوده است.
=========================================
ورود بنیاد تعاون سپاه به طرح های توسعه میدان گازی پارس جنوبی
دو هفته پس از اعلام خروج احتمالی چین از پروژه میدان گازی پارس جنوبی، پرویز فاتح، وزیر نیرو در دولت نهم و رئیس فعلی بنیاد تعاون سپاه، خبر داد که این بنیاد در طرح های توسعه پارس جنوبی مشارکت خواهد کرد.
پرویز فتاح که از نمایشگاه مطبوعات بازدید میکرد، این موضوع را به خبرنگاران مهر گفت و از مشارکت و سرمایه گذاری بنیاد تعاون سپاه در طرح های توسعه میدان مشترک پارس جنوبی خبر داد.
این در حالی است که سه هفته قبل هم اعلام شده بود که احمدینژاد با تزریق منابع مالی جدید به پارس جنوبی موافقت کرده است.
پارس جنوبی بین ایران و قطر مشترک است، اما بر اساس گزارشها، قطر تاکنون چندین برابر ایران توانسته است از این میدان گازی برداشت کند. این موضوع از سوی کارشناسان به عنوان یکی از نمادهای سوء مدیریت و بیکفایتی دولت احمدینژاد مطرح شده است.
=========================================
مخابرات: پیامکها را فیلتر نمیکنیم، کنترل میکنیم!
مدیرکل روابط عمومی شرکت مخابرات ایران در واکنش به اظهارات علیاکبر اولیا، نماینده مجلس شورای اسلامی، مبنی بر فیلترشدن پیامکهای مشترکان و طرح این موضوع که اگر برخی از کلمات در پیامکها وجود داشته باشد، پیامکها ارسال نمیشوند؛ مدعی شد: شرکت مخابرات نه امکانات فنی این کار را دارد و نه ضرورتی برای این امر احساس میکند.
به گزارش همشهری، داوود زارعیان ضمن رد هرگونه خبر درباره فیلترشدن پیامکها و برخی از کلمات در آنها، در عین حال اذعان کرد: البته در شرایط بحرانی و غیرعادی ممکن است کنترلهایی صورت گیرد. وی گفت: برخی از اشکالات نیز مربوط به گوشیهای مشترکان است، بهطوری که یا پیامکهای فارسی را منتقل نمیکنند و یا ناقص منتقل میکنند.
زارعیان درباره فیلتر شدن برخی از کلمات در پیامکها افزود: مشترکان به سهولت میتوانند این مسئله را نیز آزمایش کنند؛ بهعنوان مثال، کلمه «جلسه» که یکی از نمایندگان مجلس عنوان کرده است که اگر در پیامک وجود داشته باشد، پیام ارسال نمیشود، بهراحتی قابل آزمایش است.
========================================
کشور در دست کسانی است که قادر به اداره یک نانوایی هم نیستند
امپراتوری دروغ تا کی میتواند خود و ملت را گول بزند
چکیده :امروز کیست که نداند مهندس موسوی مهمترین ذخیره حیثیتی برای ایران و نظام جمهوری اسلامی است؟ سیاستمداری که در دوران زمامداری خود با مردم صادقانه رفتار کرد، هرگز به آنها دروغ نگفت. سیاستمداری که 20 سال از سیاست دور نگه داشته شد اما حتی یک روز مردم خود را فراموش نکرد و با برنامهریزی و مطالعه خستگیناپذیر و ایجاد مراکز فکری و مطالعاتی، نرمافزارهای حفظ تمامیت ارضی ایران و بقای نظام جمهوری اسلامی را فراهم ساخت. سیاستمداری که با مشاهده عده ای دروغگو و فاسد که مقدرات کشور را در چنگ خود اسیر ساخته بودند احساس خطر کرد در یک فاصله کوتاه اعتماد همگانی را متوجه خود ساخت و هر روز که میگذرد جلوههای جدیدی از حقانیت آنچه که او درباره اش احساس خطر کرده بود آشکار میشود....
کلمه – گروه سیاسی: در هنگام جنگ با دشمن بعثی و زمانی که دولت مهندس میرحسین موسوی و مردم آماج موشک های دوربرد صدام حسین بودند، بیسابقهترین فشارها بر روی دوش دولت قرار داشت. تنی چند از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و فقهای شورای نگهبان پس از مقدمهچینیها و دسیسههای گروههای همپیمان خود در درون حاکمیت که فضایی تند علیه مهندس موسوی و یارانش فراهم ساخته بودند به دیدار امام خمینی شتافتند و از ایشان خواستند که رضایت دهد تا مهندس موسوی از مسئولیت اجرایی کشور بر کنار شده و فردی از میان مجموعه مورد حمایت جامعه مدرسین و شورای نگهبان جایگزین ایشان شود. امام خمینی پس از آنکه به دقت به سخنان و استدلالهای ایشان گوش دادند با عصبانیت و تندی آنها را به تقوا و دیانت فراخواندند و سخنانی به این مضمون مطرح ساختند که اگر قدر زحمات طاقتفرسای مهندس موسوی، و همکارانش را نمیدانید لااقل اینقدر فهم ودرک داشته باشید که من هرگز کشور را در اختیار آن جریان فکری قرار نمیدهم که همگی با هم حتی قادر به اداره یک نانوایی هم نیستند.
آنچه را که آن روز آن پیرمرد خداترس و مهارگر هوای نفس و فاقد عقدههای شخصی کوچک و بزرگ در خشت خام دیده بود امروز کسانی که همه را دعوت به داشتن بصیرت میکنند در آیینه زلال واقعیتهای مسلم قادر نیستند تشخیص دهند. چنین کسانی به جای اصلاح خود، اکثریت قاطع مردم را که با پوست و گوشت و استخوان واقعیتهای ناکارآمدی و بیکفایتی مسئولان اجرایی کشور را مشاهده میکنند، بیبصیرت مینامند و کسانی را که از سر ترس یا دین به دنیافروشی شیوه دروغگویی و کتمان واقعیتها و چاپلوسی را برگزیدهاند، با کفایت میدانند. خطاب امامخمینی در آن روز به آن دسته اعضای جامعه مدرسین و فقهای شورای نگهبان بود که هر اشکالی داشتند لااقل قدمهایی علیه رژیم دست نشانده پهلوی برداشته بودند و هر کدام هزینههایی نیز بابت آن پرداخته بودند. اما مدعیان بصیرت از میان آن طیف فکری کسی را برگزیدند که هنرشان در دوران ستمشاهی مشغول مبارزه با برخی جریانهای محدود و سطحی غیر دینی بود، و حتی یک گام در جهت مبارزه با شاه را مجاز و مباح نمیدانستند.
مدعیان بصیرت کسانی را همطراز با علامه طباطبایی و مرتضی مطهری دانستند که حتی در دوران جنگ تحمیلی نیز با قدرت و شدت از مشارکت طلاب در مبارزه علیه تجاوزگر جلوگیری میکردند و در میان متبحرین و قاعدین دوران ستم شاهی بدترین نمونه را به بالاترین جا نشاندند. در این میان مجموعههایی همچون کیهان نشینان نیز محرم اسرار و مقرب بارگاه دانسته شدند تا از یک طرف با جنگ روانی علیه ملت به ترویج دروغ و نفرتافکنی نسبت به هر کسی که صلاحیتی دارد و به کار ملک و ملت میآید، دامن زنند و از طرف دیگر، با استفاده از همان ابزارهای دروغین و نعل وارونه زدن و معکوس نشان دادن واقعیتها، به روحیات شاه سلطان حسینی در درون حاکمیت دامن بزنند.
در چنین شرایطی هر کس سخنی از واقعیت به میان آورد بیبصیرت است و هر کس واقعیتها را پنهان ساخته و دروغ را بر جایگاه واقعیت بنشاند، با بصیرت تلقی میشود. نحوه برخورد حاکمیت با تهدیدهای کوچک و بزرگ موجود کشور و نحوه بزرگ کردن مسائلی از قبیل جنبش وال استریت تنها در چنین فضایی قابل درک است. واقعیت این است که ترکیب فشارها و تحریمهای خارجی و نادانی، ناتوانی و بیکفایتی مسئولان امور شرایط بسیار سختی را فراروی کشور قرار داده است؛ تا جایی که حتی اشخاصی همچون وزیر امور خارجه و رئیس سازمان بازرسی کل کشور نیز مجبور به اعتراف نسبت به این واقعیتها شدهاند.
ترکیب مزبور شرایط را به جایی رسانده است که در هر زمینهای اعم از فساد و ناکارآمدی و تورم و دشواریهای زیست محیطی و بحران سلامت و بیکاری و از این قبیل، ایران رتبههای بالای منطقه و جهان را به خود اختصاص داده است و ترکیب فقر و فساد و تبعیض و بیکاری و تورم و اعتیاد طاقتفرساترین فشارها را بر مردم تحمیل میکند. در این میان، مردم ایران بیبصیرت و نامحرم شدهاند و حتی آنهایی که نام نمایندگان مجلس را بر خود گذاشتهاند هنگامی که میخواهند درباره فاجعههای عریان و آشکار همچون فساد سه هزار میلیارد تومانی را مورد بررسی قرار دهند اظهار میدارند که کماهمیتترین جنبههای آئینه تمامنمای ماهیت ساختار کنونی قدرت در ایران باید به اطلاع مردم برسد. کار به جایی رسیده است که برای جلوگیری از دروغگویی مسئولان تحت عنوان آمار و اطلاعات، مواردی که به طور مشخص نباید دربارهاش دروغ گفته شود از سوی حاکمیت مشخص میشود و این معنایی جز محور بودن دروغگویی در سطح حاکمیت نیست و استثنائات باید مورد به مورد مشخص شود! کسانی که از مردم بریدهاند و به آن ها ستم روا میدارند و آنها را نامحرم میشمارند برای بقای خود هر نوع حقارت را در مقابل خارجیان به جان میخرند اما برای ملت آن چنان ژست میگیرند که گویی ضد امپریالیسمترین و ضدسرمایهدارترین موجودات جهان هستند. این همان نکتهای است که امامخمینی مکرر میفرمودند که اگر دیدید کسانی خیلی با شدت ادا درمیآورند و خود را طاهر و عابد نشان میدهند و ژست های آتشین علیه خارجیها میگیرند، باید بلافاصله از آنها پرسید که با آن سابقه و عملکردی که از خود در گذشته نشان دادهاید، چرا ژست مسلمانتر از مسلمان به خود گرفته اید؟
امام خمینی که بدون ادعای هرگونه بصیرت، درسهای تاریخ ایران را خوب فرا گرفته بود میدانست که در فاصلهای نه چندان دور از زمان حاضر مردم ما تجربه توده نفتی را داشتهاند. آنها هنگامی که مردم ایران می خواستند دست انگلیس را از مقدرات نفتی ایران کوتاه کنند با طرح شعارهای تند و بیواسطه با واقعیتهای روز ایران و جهان از فرط افراط حتی دست تودهایهای وطنی را از پشت بسته بودند. اما هنگامی که آبها از آسیاب افتاد، مشخص شد همانها بودند که جیرهخواری انگلستان را میکردند و با دامن زدن به کینه و نفرت و دروغ در میان مردم با تندترین شعارها راه را بر روی هر نوع اقدام منطقی و عقلانی میبستند. با آن اوصاف و تجربههای تاریخی نیز میتوان امروز ماهیت کیهان و همقطارانش در طیف به اصلاح اصولگرا را تشخیص داد؛ همانطور که فسادهای برملا شده طی ماههای اخیر و بسیاری فسادهای بزرگتر که وجود دارد اما به هر دلیل روشن نشده است، ماهیت کسانی را که به نام مبارزه با فساد و سادهزیستی بر سرکار آمده بودند آشکار کرده است. بحثهایی که امروز درباره جایگزینی نخستوزیری و حذف رئیسجمهوری مطرح میشود، صرفنظر از هر انگیزهای که مطرحکنندگان و دامنزنندگان به آن داشته باشند، یک واقعیت راخوب برملا میکند و آن هم دست و پا زدنهای کسانی است که به خوبی میدانستند که دیگر جایگاهی در درون مردم ندارند و به جای اصلاح رویههای غلط که بر هم زننده اعتماد مردم بوده است استعداد خود را مصروف پیدا کردن راههای جدیدی برای دور زدن مردم میکنند. این ادامه همان راهی است که وقتی آثار مخرب تحریم یکی پس از دیگری آشکار شد و تولید و تجارت و کسب و کار مردم را با اختلالهای بزرگ روبهرو کرد و ناامنی و خشونت و دزدی و رشوه را دامن زد، به جای برطرف کردن ریشههای این تحریم یعنی ماجراجویی سیاست خارجی و تحریک این و آن، مطبوعات را تهدید کردند که اگر کوچکترین سخنی درباره تحریم و آثار و عوارض آن به میان بیاورند سروکارشان با داغ و درفش و تعطیلی و زندان شدن خواهد بود. این چه بصیرتی است که هر بار بدیهیترین مسائل و واقعیتها کنار گذاشته میشود و رویهای برای دروغ و فریب و دور زدن مردم انتخاب میشود؟
امروز کیست که نداند مهندس موسوی مهمترین ذخیره حیثیتی برای ایران و نظام جمهوری اسلامی است؟ سیاستمداری که در دوران زمامداری خود با مردم صادقانه رفتار کرد، هرگز به آنها دروغ نگفت. سیاستمداری که ۲۰ سال از سیاست دور نگه داشته شد اما حتی یک روز مردم خود را فراموش نکرد و با برنامهریزی و مطالعه خستگیناپذیر و ایجاد مراکز فکری و مطالعاتی، نرمافزارهای حفظ تمامیت ارضی ایران و بقای نظام جمهوری اسلامی را فراهم ساخت. سیاستمداری که با مشاهده عده ای دروغگو و فاسد که مقدرات کشور را در چنگ خود اسیر ساخته بودند احساس خطر کرد، در یک فاصله کوتاه اعتماد همگانی را متوجه خود ساخت و هر روز که میگذرد جلوههای جدیدی از حقانیت آنچه که او درباره اش احساس خطر کرده بود آشکار میشود. او گفت که من احساس خطر میکنم چون با کسانی در دولت روبهرو شدهایم که آشکارا در روی مردم نگاه میکنند و به آنها دروغ میگویند. احساس خطر میکنم چون میزان ناکارآمدیها و فساد و بیقانونی تا مرز بحرانی ساختن شرایط ایران گسترش یافته است. احساس خطر میکنم چون ماجراجوییهای جاهلانه مرتبا هزینههای جدیدتر و بزرگتری به ایران تحمیل میکند. احساس خطر میکنم چون آبروی مردم دستخوش مطامع پست عده ای سفله و پرمدعا شده است و….
امروز مردم ما بهتر از پیش به عمق بصیرت و شایستگی و صداقت موسوی پی برده اند. آیا هنوز در سطح حاکمیت این میزان از خرد وجود دارد که آگاه شوند امروز مهندس موسوی تنها برگ برنده برای نجات ایران از دروغ و فساد و ناکارآمدی و تهدیدهای خارجی است؟
باید امیدوار بود که لااقل عقلای جریان حاکم چنین خردی از خود بروز دهند و تا هنوز دیر نشده اشتباهات گذشته را جبران سازند و جلوی تخریب بیشتر و تهدید بیشتر را بگیرند اگر آن روز که مردم لیبی اعتراضاتی در حد بیکفایتی مسئولان محلی گماشتهی قذافی داشتند رهبران لیبی واقعیت را میپذیرفتند و به اصلاح امور دست میزدند، امروز این سرنوشت و مرگ خفتبار برای قذافی و آوارگی برای خاندانش به وجود نمیآمد. اگر آن روز که مردم سوریه با اصلاحاتی در حاکمیت راضی بودند بشار اسد مطالبات اصلاحطلبان را می شنید، امروز ناگزیر به پرداخت این همه هزینه و به خطر افتادن موجودیت رژیم سوریه و محوری شدن شعار حذف بشار در مطالبات مردم مواجه نمیشدند.
آیا این همه شواهد هنوز برای حاکمان ما میتواند نقش راهنمایی را بازی کند که تا فرصت باقی است فرزند باصلاحیت و باکفایت ملت یعنی میرحسین موسوی و همراه صدیق و انقلابی بزرگواری چون مهدی کروبی و دیگر فرزندان شایسته ملت را به جای زندانی کردن به نجات ایران فرا بخوانند و آنهایی را که چهره نفاقشان آشکار شده و هر روز سندی از تلاش ایشان در زمینه خارج ساختن اموال ملت به شکلهای مختلف افشا میشود، کنار بزنند؟ آیا اجازه میدهند که خواسته واقعی ملت ایران و انتخاب حقیقی ایشان که نمود آن در کمربند سبز جمعیتی که از میدان راه آهن تا میدان تجریش را در روزهایی قبل از انتخابات ۲۲ خرداد و شبیه به آن را در روز ۲۵ خرداد ماه همان سال مشاهده کردیم، بیاید و با پیشه کردن راه صداقت و درایت و توان اجرایی، اعتماد مردم و عزت ایران را بازسازی کند تا همگان چشماندازی امیدبخش برای ملت ایران در پیش رو ببینند؟
===========================================
کار خوب ابراهیم یزدی؛ و انتظار حداقلی از سید محمد خاتمی!
برگرفته از وبلاگ: دلقک ايراني
1- برای خیلی خوشحالی کردن از بجریان افتادن "سؤال از رییس جمهور" در مجلس که لاجرم باید بحساب موفقیت نسبی علی مطهری نوشته شود زود است. و باید منتظر بمانیم و ببینیم که آیا این عمل با عقب نشینی خامنه ای ممکن شده است یا با کدخدا منشی "نه سیخ بسوزد ونه کباب عادت پلشت جمهوری اسلامی". چه اگر این عمل از موفقیت اصولگرایان میانه رو نسبی ناشی شده باشد و با پیش روی به هدف نهایی آن کشاندن احمدی نژاد به پشت تریبون مجلس و رادیو همراه شود می توانیم منتظر یک "شروع عقلانیت" جدیدی باشیم که خامنه ای را در وضعیت بدتر از حالا قرار داده و نیروهای اصلاح طلب واقعی را قدرت مانور و تحرک بیشتری بدهد در جهت تسریع تعیین تکلیف این اختاپوس ناکارآمد و بلاتکلیف.
2- موضوع مطهری را از این جهت دستمایه قرار دادم که بر این "موضع همیشه مصرم " پای بفشارم که مردان سیاسی را نه با نوع و عمق و گسترۀ اهداف تئوریک اعلام شده و یا ادعا شده شان می شناسم و ارزیابی می کنم - وباید کرد - که مهمتر از آن نوع عمل و گستره و عمق عملی که بر عقیدۀ تئوریک کم یا بیش خود بار می کنند نمره می دهم و باید داد. بعبارت دیگر این مهم نیست که خاتمی یا موسوی یا مطهری و یا هر سیاستمدار دیگری "چه می خواهد و چقدر این خواسته اش خوش آیند دقیق من است" بلکه در وهلۀ اول این مهم است که این آقایان و مثل آنان عملاً چقدر بر خواسته و ادعای خویش مصر و پی گیر و جدی می مانند و عمل می کنند. و از این و با این استدلال وارد حرکت خوب و هوشمندانۀ دکتر یزدی بشوم در بیانیه ای که خطاب به راشدالغنوشی تونسی نوشته و منتشر کرده است.
3- نه دکتر یزدی سیاستمدار خیلی مطرحی است در حال حاضر و نه حزبش نهضت آزادی ایران حزب توده ای و پرطرفداری بوده و است در داخل ایران. - به مضایق و چگونگی ها کار ندارم و توصیف وضعیت حال می کنم - اما راشد الغنوشی که مخاطب دکتر یزدی عزیز بوده هم آدم مهمی است و هم رییس حزبی است که اکثریت مجلس مؤسسان تونس جدید را برده است. لذا هم به این دلیل وهم بدلیل در مرکز حساسیت جهانی قرار داشتن کشورهای متحول شده در بهار عربی؛ راشد الغنوشی توی "بوق تمام" است در این لحظه. و هر حرفی و هر کلمه ای و هر حرکتی با نام او و خطاب به او در پی گیری سریع و با تعمق نخبگان جهانی اولاً، نخبگان عرب بویژه و تودگان مسلمان علی الخصوص قرار دارد. بنابر این حرف دکتر یزدی بخاطر مخاطب حرفش بُعدی جهانی و روشنگر و تأثیر گذار دارد و خواهد داشت.
4- اینک بیاییم و به این گزاره فکر کنیم که سید محمد خاتمی هم دست به چنین اقدامی بزند و تجربیات خودش از حاکمیت شریعت و اسلام سیاسی در ایران را خطاب به راشد الغنوشی منتشر کند. گذشته از اینکه خاتمی چقدر رادیکال یا بی خاصیت بنویسد اوضاع رفته بر ما را در این سی و سه سال؛ به دلیل شخصیت بسیار مهمتر ایشان در رییس جمهور سابق جمهوری اسلامی بودن و هم به این دلیل که شناخت جهان از او و افکارش هم بیشتر و هم تازه است؛ می تواند چه برد خوبی بیابد در بیداری اعراب مسلمان متحول شده اولاً؛ و بازتاب خوبی پیدا می کند در داخل کشور از نخبه تا توده ثانیاً که: الف- اسلام راشد الغنوشی از نوع اسلام معتدل است و نه رادیکال. و خامنه ای و بردگانش نباید آن را بنام بیداری اسلام طالبانی معرفی و ادعا بکنند . - کما اینکه تا کنون هم نتوانسته اند واکنش رسمی نشان بدهند و حداقل در حد رییس حزب و کشوری 200 هزار نفره در بیرون جغرافیای طبیعی زمین! - چنانکه افتد و دانی - به راشد الغنوشی تبریک نگفته اند. و ب - پژواک صدای بلند شده به نوستالوژی محمد خاتمی از "اسلام معتدل از دست رفته در ایران" بر می گردد به داخل ایران و در تضعیف جایگاه اسلام طالبانی خامنه ای و شرکاء؛ بسیار مؤثر و تضعیف کننده عمل می کند. البته این آرزو و توصیۀ توأمان محقق شدنی نیست مگر اینکه خاتمی بپذیرد و بخواهد عمل کند که جامعه از او توقع جسارت بیشتری می طلبد. و همچنین خاتمی متقاعد شده باشد که شرط بسته اش بر روی خامنه ای؛ از نوع شرط بندی روی اسب مرده است!
5- و این توضیح اضافه که: چرا من سعی می کنم که از کمترین امکانی در نیروهایی هم که مثل مطهری یا خاتمی یا خیلی کوچکتر و نا مهم تر از آنان - که نظراتی همسو با من ندارند در یک دیدگاه کلان - استفاده کنیم و دست نیاز به هر سویی دراز می کنم هم برمی گردد به اینکه: "کاری که آرزوی ما ایرانیان است در وادار کردن رژیم فعلی به رعایت حد اقل مناسبات حکومت های مدرن و بدست آوردن یک شرایط حداقلی - البته تثبیت شده وغیرقابل برگشت - برای زیستن بی سر خر در وطن"؛ کاری بسیار مشکل و سنگین است و باید با هر وسیله و ایده ای که بخشی از خواستۀ ما را نمایندگی می کند بسازیم و بورود جدیشان برای اصلاح امور خوش آمد بگوییم. زیرا که من و شما توده هایی هستیم که بدون داعیه ای برای قدرت و فقط برای زندگی خودمان و فرزندان مان می جنگیم. اگر مخالفتی داریم. و الا برای ما نه نام حاکم حقیقی و نه صورت بندی حاکمیت حقوقی اولویت اول را ندارد. هر چند که به بام آرزو رسیدن مان هم جز از راه پله های کوچک به پشت هر نازنینی که بخواهد کمک کند میسر نیست. یا...هو
============================================
مستضعف ها
برگرفته از وبلاگ: راز سر به مهر
کارگر ساده فنی بود. من اصلا نمی خواستم حرف سیاسی بزنم. یعنی اصلا به نظرم جایش نبود، حالش هم نبود. خودش شروع کرد ... گفت: "یه کارایی دارن می کنن با مردم که ..."، بعد انگار که چیزی یادش آمده باشد، حرف قبلی اش را ناتمام گذاشت و گفت: "... می خوان ریاست جمهوری رو هم حذف کنن. آخرش که چی؟ تا کی؟ همون حرفی که اول انقلاب بعضیا زدن درسته. فقط چهل سال این انقلاب طول می کشه". پرسیدم: "یعنی هفت سال مونده؟"، گفت: "آره خب". بلافاصله گفت: "موسوی کارو خیلی خراب کرد"، پرسیدم: "چطوری؟"، گفت: "نباید می رفت سراغ کروبی. نباید بهش نزدیک می شد ... ". متوجه منظورش نشدم؛ شاید دفعتا اعتمادش را به من از دست داده بود ... گفت: "احمدی نژاد به فکر مستضعف هاست. تو این مملکت یا باید طرفدار سرمایه دارا باشی که میره میرسه به آمریکا یا باید با مستضعف ها باشی". بعد انگار که متوجه تناقضی شده باشد، گفت: "ولی احمدی نژاد کسایی رو با خودش آورد که از قبلی ها پولدار ترن". گفت: "همه کارا رو مشایی و محصولی می کن". گفت: "موسوی اگه می خواست کاری بکنه اون سال ها می کرد". گفت: "تو نباید یادت بیاد؛ من خودم تو سه راه برق دیدم که دو نفر سرباز فراری رو زدن کشتن". گفتم: "یعنی اعدام کردن؟!"، گفت: "نه، سرباز فراری بودن. تعقیبشون می کردن، زدن کشتن شون. اون موقع کمیته ها مال موسوی بود ...".
*
به ندرت فرصت شنیدن تحلیل های مردم ِ (به خیال خودم:) عادی برایم پیش می آید - اینجا(+) و اینجا(+) از تجربیات قبلی ام نوشته ام. بعد، وقتی فرصت اش که پیش می آید، تا ساعت ها گیجم و زیر علامت های سئوال، لِه ... مردم بهانه های غریبی برای دوستی و نفرت دارند، قدری که مطمئن می شوند، صندوقچه دل را باز می کنند. انگار بسیاری دچار یک سرگشتگی و تناقض عجیبی شده اند؛ چطور حامی مستضعف ها، طرفدارهای سرمایه دار دارد؟ چرا در دوره نخست وزیری میرحسین سربازهای فراری را می کشتند؟ (می کشتند؟)، موسوی نباید به کروبی نزدیک می شد؟ چرا؟ چرا مردم فکر می کنند سرمایه دار یعنی دشمن، و دشمن یعنی آمریکا؟ ... ترکش بمب های تبلیغاتی ِ بی امان همه ی این سال ها، خورده به جاهایی که پیش بینی نشده بود و مردم، بین زمین و آسمان گیر افتاده اند ... مردمانی سیال و حیران، که خدا رحم کند اگر آن انرژی مستورشان، روزی ویرانگری آغاز کند.
===========================================