asheghane shirintarin khatere zendigi,داستان عاشقانه شیرین ترین خاطره زندگی

0 views
Skip to first unread message

saha 1

unread,
May 16, 2011, 1:54:47 AM5/16/11
to
agar ba farsi khandan moshkel darid
be masi zir beravid:

View > Encoding > Unicode (Utf-8)


شیرین ترین خاطره زندگی

امروز یکی از دوستام ازم پرسید:


"شیرین ترین خاطره زندگیت چیه؟"

با این حرف دوستم حس گمشده ای سراغم اومد ، حسی که باعث شد ناخودآگاه  لبخند بزنم ، یاد زمانی افتادم که تو دانشگاه جلو راهشو گرفتم و  برای اولین بار باهاش حرف زدم . چشم تو چشم همدیگه خودمونو معرفی میکردیم. اونقدر اون لحظه شیرین بود که حس میکردم من و اون تو یه دنیای دیگه هستیم اون موقع بود که فهمیدم عاشقا دنیاشون فرق میکنه. دوست نداشتم پلک بزنم که نکنه یه لحظه نبینمش .وقتی حرف میزد قشنگترین موسیقی دنیا هم اون آرامش رو برام نداشت وقتی که بهش گفتم رو من حساب کن گفت باشه  ورفت .وقتی رفت حس کردم برگشتم به زمین خودم هم نمیدونستم کجا بودم اون چه دنیایی بود که ما اونجا بودیم.ولی زیاد نگذشت که من اون دنیا رو خراب کردم و اون هم رفت و وارد دنیای کس دیگه ای شد ولی من نتونستم کسی دیگه رو وارد دنیای خودم کنم. ای کاش فقط میتونستم برای یکبار بهش بگم خیلی دوست دارم.

 رو به دوستم کردم و بهش گفتم:

خاطره شیرین زندگیمو مجبورم فراموش کنم.

نویسنده : احمد شمعونی
 
انتشار داستان با نام نویسنده مانعی ندارد

مطالب دیگر وبلاگ ما

چرا دوست دارید با افراد شبیه خودتان ازدواج ‌کنید؟


شلوار جین از کجا آمده ؟!

فرصتی برای یادگیری !
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages