dastane ziba jalebe : chopane kachal داستان خواندنی و زیبای چوپان کچل

0 views
Skip to first unread message

saha 1

unread,
May 21, 2011, 11:40:30 PM5/21/11
to
agar ba farsi khandan moshkel darid
be masi zir beravid:

View > Encoding > Unicode (Utf-8)

چوپان کچلى بود که هر روز گاو و گوسفندهاى اهالى ده را به صحرا مى‌برد و
مى‌چراند و با پولى که از این کار به‌دست مى‌آورد زندگى خود و مادرش را
مى‌گرداند.

روزى کنار چشمه دختر کدخدا را دید و یک دل نه صد دل عاشق او شد. دختر
براى اینکه کوزه را روى دوش بگذارد از کچل کمک خواست. چوپان کوزه را روى
دوش او گذاشت و صورتش را بوسید. دختر به خانه آمد و ماجرا را براى مادرش
تعریف کرد. مادرش که زن عاقل و فهمیده‌اى بود گفت: آن کچل بیچاره تو را
به خیال بد نبوسیده است.

ادامه در لینک زیر
http://peb30.mihanblog.com/post/136

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages